Nimrooz
Vol. 18, No. 945, August 24, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۵ - جمعه ۲ شهريور ۱۳۸۶
صدايِ شفاف
*با درگذشت «الهه»، جامعه موسيقى سنتى ايران يكى از «شفاف»ترين صداهاى خود را از دست داد. صدائى كه هم توان پروردن «آواز» را داشت و هم از شيرينى و ملاحت ضرورى براى تصنيف خوانى برخوردار بود.
جامعه موسيقى ايران از سال هاى مشروطيت به بعد كه تصنيف سازى نيز رواج پيدا كرد، دوگونه خواننده پرورش داده است: آوازخوان و تصنيف خوان. «استادان غالباً آواز مى خواندند و پرداختن به تصنيف را دون شأن خود مى دانستند. تصنيف خوان ها هم نه توانائى و نه جرئت آن را داشتند كه پا از گليم خود درازتر كنند و آواز بخوانند.
از سوى ديگر پاى زن ها كه به قلمرو اجراى موسيقى باز شد، بيشتر در محدوده تصنيف خوانى شناسائى مى شدند اگر چه گاه آواز نيز مى خواندند. در ميان اين زنان، تك و توكى را مى توان يافت كه صدائى در خور هر دو عرصه داشته اند: قمر، دلكش و الهه.... و اين هر سه، اين شانس را نيز داشته اند كه از همكارى برجسته ترين آهنگسازان سنتى برخوردار بوده اند: نى داوود و اميرجاهد، خالدى و خرم و....
*
*الهه مقدمات موسيقى سنتى را نزد غلامحسين بنان و عبدالله دوامى فراگرفته بود و به توصيه «ابراهيم سرخوش»، تار نواز معروف آن سال ها- (سال هاى سى) وارد راديو شده بود. در آنجا بود كه ويژگى هاى صوتى او توجه «داوود پيرنيا» سرپرست برنامه گل ها را جلب كرد و تصميم گرفت از او نيز در برنامه هاى خود بهره بگيرد.
آنگونه كه همايون خرم مى گويد، پيرنيا از او خواسته كه آهنگى سزاوار صداى الهه بسازد.
او نيز با شور و شوق بسيار آهنگى در مايه «مخالف سه گاه» كه بعد با شعرى از «بهادر يگانه» پيوند خورده و اجراى آن به صداى الهه سپرده شده است. «رسواى زمانه» كه از سازگارترين پيوند شعر و موسيقى و صدا برخوردار است، بى ترديد يكى از بهترين ترانه هاى سنتى پيش از انقلاب به شمار مى رود.
*
*الهه اجراى ترانه هاى ديگرى از همايون خرم را نيز در كارنامه خود دارد. ترانه هائى كه از جنس ديگر است.
-يكى از آنها روى غزلى دل انگيز از «ابوالحسن ورزى» نشسته و صداى الهه با ملاحت آن را پرورانده است:
-«آمد اما، در نگاهش آن نوازش ها نبود‎/ چشم خواب آلوده اش را مستى صهبا نبود‎/ لب همان لب بود اما بوسه اش گرمى نداشت‎/ دل همان دل بود اما مست و بى پروا نبود»
-ديگرى آهنگى است در همايون كه با شعرى نمادى و درخشان از «هـ.ا.سايه» پيوند خورده است. به نام «سرگشته». ترانه اى كه براى نخستين بار با صداى «حسين قوامى» ضبط و پخش شده ولى بعد با اجراى دوباره الهه، لطافت بيشترى يافته است.
-«شبى كه آواى نى تو شنيدم‎/ چو آهوى تشنه پى تو دويدم‎/
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم‎/ نشانى از نى و نغمه نديدم...»
-ترانه ديگرى كه ياد الهه را در اذهان نگاه خواهد داشت، يكى از آفريده هاى مشروطه اى و انقلابى عارف قزوينى است: «از خون جوانان وطن  لاله دميده». اين ترانه را «روح الله خالقى» براى اجراى اركستر بزرگ راديو ايران با سليقه اى ويژه در سازآرائى، تنظيم كرده است. الهه در اجراى اين ترانه برانگيزاننده، سنگ تمام گذاشته است.
-الهه در جمع، ۱۵ سال با برنامه گلها همكارى داشته و علاوه بر آن در برنامه هاى معمولى راديو و با همكارى آهنگسازان ديگر از جمله پرويز ياحقى، به اجراى آواز و ترانه پرداخته است. او در سال هاى اقامت در برونمرز نيز فعاليت هائى داشته ولى ديگر آنگونه كه بايد- به دلائل قابل فهم- گل نكرده است.
*

«اخوان» و موسيقى
*شگفتى آور است. موسيقى سنتى ايران كه قرن ها همراز و همنفس شعر فارسى بوده، به هر سوئى كه رفته، به دنبالش دويده و از آن نيرو گرفته و به آن نيرو داده است، در جريان نو شدن و پوست انداختن شعر، از آن عقب مانده و همچنان بر سر دو راهى نوآورى ايستاده و درجا زده است.
دستيابى به عمل اين ايستائى تاريخى به يك پژوهش گسترده جامعه شناسانه نياز دارد. ولى مى توان، با نگاهى گذرا، تأثيرگذارترين علت را پيدا كرد: كمبود شخصيت هاى شجاعِ «جهان ديده» كه ضرورت نوشدن براى زيستن را دريافته باشند و از ستيزه جوئى محافظه كاران سنتى نيز نهراسند.
شعر نو تنها به همت «نيما» نبود كه خود را پرورانيد. پيروان فرهيخته و آگاه او، در اين كار، نقشى به مراتب تأثيرگذارتر ايفا كردند و شعرنو را به منزلت امروزى اش رسانيدند.
در قلمرو موسيقى نيز نيمائى ديگر سر برآورد. علينقى وزيرى، همزمان با نيما، دست به كارهاى نوآورانه زد و حتى براى آينده موسيقى نظريه هائى پرداخت. ولى پيروان صادق اندك او بيشتر در همان حد «شاگرد و مريد» باقى ماندند و از سرمشق هاى او فراتر نرفتند و به اين ترتيب موسيقى نوآورانه در برابر هجوم ستيزه جويان سنتى از رشد طبيعى خود بازماند...
-بارى بگذريم، عقب ماندگى موسيقى در مقايسه با پيشروى هاى شعر، در سال هاى پيش از انقلاب، بيش از آن كه موسيقيدانان سنتى را به انديشه و تأمل وادارد، برخى از شاعران نوآور را به صدا درآورد!
-حرف هاى «احمد شاملو» را در مورد موسيقى ايرانى حتماً خوانده ايد. او البته- چون در بسيارى از مقوله هاى ديگر، با بى انصافى- ذات موسيقى سنتى را بى ارزش مى داند و آينده اى براى آن نمى بيند.
حال آن كه جانبداران نوآورى در آن «ذات»، زيبائى ها و انديشه ها كشف كرده اند و مى خواهند با زبان و بيان تازه و در خور، همان را برجسته سازند.
شاعر معروف ديگرى كه در وضعيت موسيقى سنتى نگاه كرده، مهدى اخوان ثالث است كه اين روزها هفده سال از مرگش مى گذرد. (۴ شهريور). دو سال پيش (در نيمروز ۸۵۰) به تفصيل از زندگى و شعر و انديشه هاى او سخن گفته ايم. اينك نگاه او را به محدوده موسيقى سنتى مرور مى كنيم تا ياد او را همچنان با خود داشته باشيم.
* «اخوان» از همه وَجَناتش برمى آيد كه مجذوب و مفتون موسيقى سنتى باشد. همينطور هم هست ولى اين مجذوبيت، مانع از نگرانى او از وضعيت راكد و ايستائى كه در آن به وجود آمده است، نمى شود.
با روحيه محافظه كارانه اى كه دارد قضيه را با شرح قدر و منزلت موسيقى سنتى مى آغازد تا وقتى به نگاه ناقدانه خود مى رسد، كسى را نيازارد!- اين شيوه اى است كه او در همه نقدهائى هم كه بر شعر شاعران همزمان خود نوشته، به كار برده است.-
-اخوان، موسيقى سنتى را «عميق، عالى، انسانى و معصوم» تعريف مى كند و در توضيح آن از چشم اندازى سخن مى گويد كه اين موسيقى از «ناله ها و غم ها» و «احياناً» گهگاه از سرور و طرب ها، پيش چشم دل ما مى گشايد. به زبان بى زبانى در همين سخن كوتاه، غمگين بودن را صفت ويژه اين موسيقى به شمار مى آورد.
-«من كه پنهان نمى توانم كرد... كه از يك پنجه گرم و پر حال تار.... لذت مى برم... تأثير اين موسيقى در ما عميق و رگ و ريشگى است و درونزا و... البته به شرطى كه در اين سرزمين پرورده شده باشيم». بعد، از «حوزه اسنوبيسم» مى گويد كه «اصالت و صميميت سيماى ملى» ما را از بين مى برد.
بيتى از شاعرى را هم چاشنى سخن خود مى كند كه گفته است:
-«زان روز باخت مشرقى پا برهنه، سر‎/ كاينجا نهاد مغربى سر برهنه، پاى!»
و بعد به روايت از «تقى تفضلى» از مجذوبيت پنهانى صادق هدايت در برابر موسيقى سنتى مى گويد كه پيش از آن شايع شده بود كه رفتارى «بيزارگونه» دارد. هدايت گفته بوده است كه اگر از موسيقى سنتى مى گريزد «نه از آن روى بوده كه منكر ژرفى و پاكى و شرف و عزت ابن الحان» است. بلكه «تاب اين سحر را ندارد» كه «چنگ در جگرش مى اندازد و همه درد و اندهان خفته را بيدار مى كند... و تا سر منزل جنون مى كشدش، مى كُشدش»!...»

موسيقيِ ناله و نفرين!
*اخوان از اين جا به حرف اصلى خود، به يك «اما»ى بزرگ مى رسد. «اما... در موسيقى ما ديوارهاى حصارى وجود دارد» كه فاصله ميان شان خيلى كم است و «نغمه ها نمى توانند مثل موج ها.... خودشان را در آن حدود، به اين سو و آن سو پرتاب كنند.... و بى تابى و حركت شان را نشان دهند» و بعد مى افزايد: «چه قدر كم مى شود «دريا» را در آن حس كرد... جهش نغمه ها و نت ها چقدر كم، شباهت به توفان پر قدرت و خشمگين دريا دارد (يعنى كه هيچ شباهتى ندارد!)... و چه بسيار جويبار... جويبارى كه گاهى از جاهاى كم اهميت و حتى نالايق هم مى گذرد. احياناً...»!
-از آن گذشته اين موسيقى ويژگى ديگرى دارد كه به زحمت مى توان آن را امتياز به شمار آورد. «چقدر رضايت به رضاى خدا و بى حالى و درويشى- به معناى ولنگارى- در آن هست، به جاى «عزم و خشم و حركت قاطع و گرم»! و بعد تقريباً به همان حرف شاملو مى رسد كه موسيقى سنتى را «زنجموره ننه من غريبم» ناميده است. اخوان البته خشم و خروش شاملو را ندارد ولى با اين همه در توصيف اين موسيقى مى گويد:
-«انگار ناله و نفرين آدمى اسير و رنج كشيده و توهين شده است... تا سرود پيروزى فاتحى پر غرور و دلير و در عين حال سرفراز در برابر تاريخ انسانيت»!
*
*اخوان سپس براى آن كه تأثير زهر انتقادهاى خود را كاهش دهد، دست نوازشى بر سر و روى موسيقى سنتى مى كشد و «آسانى و سادگى» اين موسيقى را از امتيازات آن به شمار مى آورد، كه «لذت بردن از آن» كارى بغرنج و مخصوص ذهن هاى ورزيده و لذت هاى گونه گون چشيده... نيست،.... مردم روستائى را هم قادر است متلذذ كند... حال آن كه مثلاً بعضى از آثار بتهوون و چايكووسكى (يادتان باشد فقط بعضى!) نمى تواند به همه ذوق ها و ذهن ها لذت بدهد!» پس از اين مقايسه غريب، اخوان به اين نتيجه مى رسد كه اين موسيقى با ويژگى هائى كه دارد، بيشتر به درد همان بزم هاى خسروپرويزها مى خورد! كه همان طور كه «تكيه داده و به آرامى بادش مى زنند و گاهى دانه اى انگور به دهانش مى گذارد و....» نوبت هنرنمائى «باربد» مى رسد! كه در رؤياى شاعر ما، مى خواهد «شكر و شكايت شيرين را در پرده شور به گوش خسرو برساند»!
اخوان گوئى تعيين كرده كه همين نغمه هائى كه خودش آنها را «ناله و نفرين آدمى اسير و رنج كشيده و توهين شده» توصيف مى كند همان تصنيف ها يا ترانه ها است كه باربد در دربار خسروپرويز مى خوانده است! شعر و آهنگ آن را هم مى شناسد و مى پسندد. «شعر و موسيقى در اين «قول» خيلى خوب يكديگر را پيدا كرده اند و دست به دست هم داده براى لذت بخشى...» من خسرو حُسنم، شه اگر صاحب گاه است...»!
شاعر ولى زياد در رويا باقى نمى ماند و به دنياى واقع بازمى گردد. اين آهنگ ها به گفته او مناسب همان بزم ها است- كه البته چنين نيز نيست. چرا كه آنگونه فرم ها، شادى و طراوت مى طلبد كه از موسيقى «ناله و نفرين» برنمى آيد- اگر هم چنين باشد، آيا من و شما در اين روزگار چنين بزم هائى داريم؟ «چنين است كه گاهى آنقدرها كه آدم از اين موسيقى توقع دارد... همدلى و همنوائى و همدردى نمى يابد...»
-اخوان برخلاف آنچه از او انتظار مى رود، راه خروج موسيقى سنتى را از بن بست و ركود در نگاه درست و دقيق به «موسيقى سليم غرب» مى بيند: «موسيقى ما كاشكى براى حال و آينده اش» از آن موسيقى «بعضى پندها و احتمالاً پيوندها بگيرد و به بعضى از چشم اندازهاى نجيب آن نگاهى بكند...»

آميزش فرهنگى
*پيش از آن كه حرف هاى اخوان را درباره موسيقى ايران پى بگيريم، سخن ديگرى از او را در رابطه با «برخورد فرهنگ ها» مى آوريم كه جهان بينى روشنفكرانه او را نشانه مى زند:
-«... هميشه برخورد فرهنگ ها بوده. يعنى در واقع داد و ستد فرهنگ ها است كه رابطه انسان ها را در جوامع روشن مى كند. امروز چون رابطه ها نزديكتر است، اين آميختگى و ارتباط هم بيشتر است... ما بايد... بهره بردارى از فرهنگ همه جا داشته باشيم، فرهنگ خودمان را هم البته قدر بشناسيم... فرهنگ چيز منقطعى نيست و هر چه آميختگى بيشتر پيدا كند- يعنى با برداشت و منطقى، بهتر است... فرهنگ همه جهان، مال همه جهان بشريت است و برداشت ها از آن آزاد، به شرط آن كه اصالت خودى مخدوش نشود...»
اخوان، در مورد موسيقى ايران نيز همين نظر را دارد: نگاه درست به «موسيقى سليم غرب» و برداشت هاى منطقى سالم از آن... «هيچ اخذ و اقتباس سالمى كه با شم صحيح و بر بنياد اصول راستين باشد، به زيان هيچ تمدنى نبوده... اصلاً اصل تمدن يعنى همين داد و ستد معنويات...»
*چيزى كه اخوان از آن آگاه نيست كوشش هاى موفقى است كه «حضرات دست اندركار تجدد موسيقى» به كار زده اند. البته اين كوشش ها، همانگونه كه به اشاره در مقدمه آورديم در حد رستاخيزى نيست كه در قلمرو شعر ايران پيش آمد. ولى زمينه موسيقى نيز از نوآورى خالى نمانده است. چيزى كه هست ستيزه جوئى هاى سنتگرايان مانع از آن شده كه دستاورد كوشش ها، در سطح جامعه فراگير شود.
-نمى دانيم اخوان كدام نمونه هاى موسيقى نوآورانه را شنيده كه با آن كه از اركستريزاسيون (منظور اركستراسيون است) هم برخوردار بوده، در نظر او «بى اصل و بنياد و بى ذوقانه» تلقى شده است. «همصدا كردن چند ساز و قاطى پاطى كردن چند آواز و از اين قبيل...»
بعد هم يك نظر كلى درباره «حركات ممسوخانه» و «شتر گاو پلنگ بازى هاى ايرانى- فرنگى» مى دهد كه نمى دانيم ناظر بر كدام كار نوآورانه است و بعد براى آن كه اين حرف ها به تريج قباى كسى برنخورد مى افزايد: البته من اجراها و نوازندگى هاى.... استادانه و اصيل را به حساب نياورده ام» و «نيز بعضى از سفر كردگان گريخته را يا به اجبار خامشان را...»! و «شايد هم كارهائى شده باشد... كه ما نشنيده ايم» كه احتمال آن بسيار زياد است!

«خسروانى»ها
*حال كه صحبت از «اخوان و موسيقى» در ميان است، بد نيست نگاهى هم به «نوخسروانى»هاى او بيندازيم كه آنها را در رؤياهاى شاعرانه و غميادانه اى كه از نغمه هاى باربدى در ذهن مى پرورانده، سروده است.
خود او در توضيح يكى از خسروانى هايش مى گويد: «هنجار و معناى كلى اين خسروانى را از باربد گرفتم، منتها او در مدح خود پرويز گفته و ممدوح خود را با... قيصر روم و خاقان چين مقايسه كرده است. ولى خسروانى من در معناى غزلى است. خسروانى باربد با موسيقى همراه بوده و وزنى هجائى- موزيكى (گويا) داشته... و اما خسروانى من وزن عروضى و قافيه دارد...»
سپس متن همين خسروانى باربد را مى آورد و آن را «قديمى ترين شعر فارسى» مى داند:
-«قيصر به ماه ماند، خاقان خورشيد‎/ آنِ من خداى، ابر ماند كامگاران‎/ كه خواهد ماه را پوشد، كه خواهد خورشيد...»!
و اخوان در نوخسروانى خود سروده است:
-«گل از خوبى به مه گويند ماند، ماه با خورشيد‎/
تو آن ابرى كه عطر سايه ات، چون سايه عطرت‎/
تواند هم گل و هم ماه، هم خورشيد را پوشيد»!
-و يك نوخسروانى ديگر از او كه سخت دل انگيز است:
-«آب زلال و برگ گل بر آب‎/ ماند به مَه در بركه مهتاب
اين هر دو چو لبخند او، در خواب...»!*

*با بهره گيرى از: باغ بى برگى، يادنامه مهدى اخوان ثالث، به اهتمام مرتضى كاخى، تهران ۱۳۷۰.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •