Nimrooz
Vol. 18, No. 944, August 17, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۴ - جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۸۶
زرگرى۹۴۴
دكتر مصطفى الموتى
دكتر شمس الدين جزايرى
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سرنگونى صدام حسين- بخش ۳۶
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين

-توضيح حقوقى در مورد خط «تالوگ» و اين كه چرا در قرن هجدهم ميلادى اين ضابطه جايگزين قاعده «خط منصف» شد و پاسخ به پرسش يك خواننده گرامى در اين مورد.
-نظرى به مفاد موافقتنامه فيمابين دو دولت راجع به مقررات كشتيرانى در شط العرب و مقررات پيش بينى شده در اين موافقتنامه براى سلامت كشتيرانى در اين رودخانه مرزى.
-نگاهى به نامه هاى متبادل بين وزيران خارجه دو كشور به پيوست اين موافقتنامه و تأكيد دولت ايران براى تشكيل كميته مشترك ويژه جهت تدوين مقررات كشتيرانى.
-چرا دولت شاهنشاهى براى مدت هفت سال اختيار لايروبى و نصب علايم دريائى در شط العرب را به دولت عراق واگذار كرد؟
-چرا از قبول سمت رياست هيأت ايرانى در كميته مشترك ويژه (AD HOC) براى تدوين مقررات كشتيرانى در شط العرب خوددارى كردم و چه كسى به جاى نگارنده به اين سمت منصوب شد؟
***

زرگرى۹۴۴
اخذ ديپلم
دوران طلائى تحصيل در حال اتمام بود. هر دانشجوئى مى بايستى تز خود را آماده كرده و از آن دفاع بكند. تز ها معمولا پروژه هائى بودند كه مى بايستى در آينده تهيه و به اجرا گذاشته شوند. تز من عبارت بود از موتوريزاسيون يك خط صد و بيست كيلو مترى در چك. قطار هاى اين خط با لكوموتيو هاى بخارى تأمين مى شدند و بجاى آنها مى بايستى لكوموتيو هاى ديزل گذاشت. براى تهيه تز ديپلم شش ماه وقت داشتيم.
روز د فاع از تز كه با امتحانهائى از مواد مهم درسى توأم بود چند نفرى در پشت درب اطاق ژورى در حال قدم زدن و در انتظار سرنوشت ونتيجه چند سال سعى و كوشش بوديم. طبيعى است هر يك از ما ها ناراحت و با نا آرامى گوش به زنگ در نوبت شنيدن اسم خود بوديم. يكى از آسيستان هاى ما بنام يلن كه به فارسى يعنى آهو با منشى مو بور و زيباى خود در اطاق جنبى در حال گفت و شنود بود. در اطاقش باز بود وقتى مرا ديد صدايم كرد. ما بين ما رو ا بط دوستانه و صميمانه اى برقرار بود. او از زير ميز خود شيشه شراب سرخى را بيرون كشيد و استكانى را پر كرد و به من داد و گفت:
-به پيروزى تو در دفاع!
هر دو استكان بزرگ دويست گرمى را تا ته نوشيديم.
وقتى از اطاقش بيرون آمدم ناراحتى و اضطراب جاى خود را به خنده و مستى مطبوع و دلپذير داده بود. تأثير شراب با شكم گرسنه ناگهانى و لذت بخش بود. دراين گير و دار مرا صدا كردند.
بعد از ورود به اطاق با سلام با همه حاضرين دست دادم. همه از رفتار من متعجب بودند زيرا جنينرسمى رايج نبود و اين پرروئى و شهامت مرا بعنوان رسمى ايرانى پذيرفتند.
دقايق بزودى گذ شتند شراب و بخت د ست بهم داده به يارى ام شتافتند. بعد از اتمام دفاع از اطاق
بيرون آمدم و در انتظار رأى رئيس ژورى بودم. او مرا صدا كرده و با تبريك گفت:
شما از تز خود با نمره خيلى خوب دفاع كرديد.
همه حاضران از جاى خود بلند شده و بمن تبريك گفتند.
چند روز بعد در يك نايت كلوب جشنى با پروفسور اصلى خود كه رئيس كاتدراى تخصص ما بود داشتيم. اين پروفسور بنا م لو د ا كه د ر حكو مت گو تو ا لد و ز ير راه و ترابرى چك بود مورد احترام همه بود. شب بسيار تاريخى كه همه در انتظار آن، سالها با هول و هراس بسر برده بوديم و مى خواستيم روزى مهندس بشويم فرا رسيده بود. احساس خوشبختى همه را فرا گرفته بود براى خنده و شوخى بهم ديگر مهندس خطاب مى كرديم. پروفسور لودا از حالت هاى گوناگو ن دانشجويان در موقع دفاع صحبت مى كرد رويش را به يكى از همكلاسى هاى ما كرده و گفت:
چه ترس و لرزى داشتيد دلم مى خواست دوربين عكاسى داشتم و از آقاى محمدى عكس مى گرفتم كه با چه شهامتى با ما دست داد ما هم از رفتار او گيج شده بوديم...
وقتى صحبت او تمام شد گفتم:
مى گويند هنگامى كه پادشاه ايران بعد از فتح هندوستان به دهلى مى رود. در موقع پيشواز يك هندى كه روى ز مين نشسته بود به نادر شاه سخت پرخاش مى كند و به او بد و بيراه مى گويد. نادر متعجب مى ايستد و به او مى گويد اى مرد مى دانى من كيستم تو چگونه جر ئت مى كنى به نادر شاه در ملاء عام بد بگوئى؟
هندى بطرى عرقى از جيب بيرون كشيده و مى گويد:
قر با ن من نيستم اين عرق ا ست كه بتو بد مى گويد.
وقتى جريان را به او و ديگران تعريف كردم پروفسورمان گفت كه او شب دفاع از تز ديپلم خود را تا صبح در ميخانه بوده است و از آنجا مستقيم براى دفاع مست و مخمور به دانشكده مى رود و گويا نفر اول بوده است. او از تز خود با نمره عالى دفاع مى كند.
اخذ د يپلم كه جشن بزرگى نيز براى خانواده ها است در يكى از تالارهاى معروف دانشگاه شارل چهارم چك بود. در آن روز زيبا پروفسور لودا و خانمش از من و هانا همسرم كه او نيز ديپلم مهندسى اش را با من گرفت دعوت كرد كه براى صرف چاى از آنها بازد يدى بكنيم.
پروفسور با خانمش در يك آپارتمان كوچك زندگى مى كردند. بعد از صرف چاى و شيرينى پروفسور لودا شروع به صحبت كرد:
موقعى كه دانشجو بوديد مايل بودم كه بيشتر با شما آشنا بشوم ولى مقررات و احتمال اينكه مرا به سوء استفاده از روابط و پارتى بازى بكنند زياد بود خوشحالم كه ديپلم خود را گرفتيد و حال شما براى من همكار هستيد. من و مهندس يلن و مهندس مركويچكا در دو هفته يك بار نشست دوستانه با هم داريم شما را نيز به اين جمع دعوت مى كنم.
وقتى از سرنوشت من و از اينكه ا فسر ارتش بودم و سياست مرا به مهاجرت كشانده است مطلع شد، به من نزديك تر شد و ادامه داد:
من چهار سال و نيم در اردوگاه اسيران آلمانى هاى فاشيست بودم. امريكائى ها ما را آزاد كردند. فقط استخوان بودم و پوست. به تدريج جان گرفتم ولى هيچوقت سير نمى شوم. گرسنگى چند ساله در من باقى ماند. وقتى آزاد شديم ما را به ايسگاه راه اهن آوردند كه عازم خانه هاى خود بشويم. در ايستگاه سربازان امريكائى در سكو دراز كشيده بودند. ايستگاه پر از بچه بود. بچه هاى گرسنه و در حال گدائى دست بسوى امريكائى ها مى كردند. سربازان امريكائى شوكلات ها را ما بين ريل ها مى انداختند بچه ها براى برداشتن شوكلات ها بدون ترس از قطار هجوم مى آوردند. سربازان بد ين شكل تفريح مى كردند و مى خنديدند. از اين رفتار امريكائى منزجر شدم كه چگونه با جان اين بچه ها بازى مى كردند.
اين حا د ثه تلخ را هيچوقت فراموش نكردم و تصويرى نا ميمون از امريكائى در مغزم نقش بست.
مى دانيد كه من افكار چپ و سوسياليستى دارم و از رژيم هم دفاع مى كنم. عضو حزب كمونيست نيستم.
وقتى برايم انكت آوردند كه پر بكنم به آنها گفتم من نمى توانم عضو حزب شما بشوم زيرا من مذهبى و كاتوليك هستم و ايده ئو لوژى شما خدا را قبول ندارد و كمونيست ها آتئيست هستند. ولى موافق سوسياليزم هستم.
بدين شكل دوستى صميمانه مابين ما بوجو د آمد كه تا آخر زندگى زنده ياد پروفسور لودا ادامه داشت.
در سال ۱۹۶۲ كه ديپلم گرفتيم مصادف با حوادث و تغييرات اساسى در دانشگاه بود. دانشگاه ما را مى خواستند از پراگ به شهر زيلينا در اسلوواكى منتقل كنند. بر عليه اين تصميم دولت تمام دانشگاه برخاسته بود. اسلوواكى فاقد شرايط كلى بود. در جلسات متعدد دانشجويان و پروفسور ها به اين تصميم با دلايل كافى اعتراض مى كردند. تنها پروفسور ماركسيست كمونيست اتشين در حرف مدافع سخت نقشه دولت بود و ديگران را به عناوين مختلف از قبيل ناسيوناليزم و غيره محكوم مى كرد.
دانشگاه ما را كه شهرت بسيار خوبى در جهان داشت از هم پاشيدند و به اسلوواكى منتقل كردند.
جالب اينجا بود كه اكثر پروفسور ها كه مقيم پراگ بودند در سن و سالهاى بالا براى تدريس با قطار شبانه به شهر زيلينا مى رفتند. پروفسور آتشين ماركسيست در پراگ ماند.

فصل پنجم
قبل از اتمام دانشكده هر دانشجوئى محل كارش از طريق دانشكده و وزارت مربوطه تعيين مى شد، قرار بود من در يك دپو راه آهن د ر پراگ به كار مشغول شوم. تمام دانشجويان رشته ما يك سال به اصطلاح دوره استاژ را مى گذرانيدند و بعد پستى به آنها محول مى شد.
يكى از هم دوره هايم كه اهل پراگ بود از من خواهش كرد كه اين محل كار را با واگذار كنم گويا من خارجى هستم و همه جا مرا با آغوش باز قبول مى كنند. وقتى خواهش او را پذيرفتم همه تعجب كردند و سعى كردند مرا از اين كار منصرف بكنند. من ساده و خوش دل با گذشت احمقانه رسما محل كارم را به او واگذار كردم.
بعد از اتمام دانشكده در هيچ جا مرا قبول نكردند. هيچ مقام مسئولى حاضر نبود با من مذاكره كند.
با مشكل جدى روبرو شدم. چند ماه بيكار بودم و با حقوق همسرم زندگى مى كرديم. اين اولين مشكل جدى در مهاجرت بود.
پروفسور لودا كه صحبت آن شد از وضع من با خبر مى شود. بوسيله آسيستانش ملاقاتى با من در مركز شهر گذاشت. بعد از گوش كردن به داستان احمقانه من و سرزنش مرا با خود به وزارت راه آهن برد. او را همه قبول داشتند.
رئيس كل راه آهن جلوى پايش بلند شد و با احترام تمام به او خوش آمد گفت. پروفسور بعد از سلام و عليك به او گفت.
مهندس على محمدى يكى از بهترين دانشجو هاى من بود. او ديپلم و دفاع آنرا با نمره خيلى خوب گذرانيده است. حال بيكار است. آيا شما مى خواهيد كه به آلمان غربى برود و يا به ديگر كشور هاى سرمايه دارى. همه جا راه براى او باز است. من به او پيشنهاد كردم كه دكتراى خود را در رشته كى پرنتيك
پيش من شروع كند ولى او نمى خواهد و مى گويد كه احتياج به كار و پراتيك دارد....
رئيس كل راه آهن قول داد كه در عرض دو روز محل كار من روشن شود.
بدين ترتيب با كمك پروفسور لودا بعد از دو روز در يك دپوى ديگر راه آهن پراگ مشغول به كار شدم يكى از همدوره هايم نيز در آنجا دوران استاژش را مى گذرانيد.
در دپو لكوموتيو هاى ديزل را تعمير مى كردند و در ضمن آماده براى قطار. ماهى نهصد و پنجاه كورون حقوقم بود. حقوق همسرم نيز در اين حدود بود. كار از ساعت شش تا دو بعدازظهر بود.
من خيلى كنجكاو بودم كه چگونه در يك محيط كارگرى مرا خواهند پذيرفت. برخلاف تصور من رفتار و رابطه شان خيلى سرد بود. همان رابطه اى كه ما بين خودشان هست. نه درباره من و نه درباره ايران كنجكاو نبودند. محيط غيراز دانشگاه بود. همان روز هاى اول در بخش مزد و كار بود م كه يكى از دختر هاى كارگر شوهر كرده بود. او براى كارمندان بخش شيرينى و مشروب و غيره آورده بود.
جشن كوچكى در اطاقى كه من بودم گرفته بودند. خوردند و نوشيدند و به من تعارف نكردند.
روزى يكى از كارگران كه مسئول سوخت بود مرا به كنارى كشيد و از من خواهش كرد كه بعد از كار بااو به آبجو خورى بروم كه مى خواهد با من حرف بزند. قبول كردم.
به او اوبرلايتنر كه تيتول آلمانى است خطاب مى كردند. در حدود پنجاه سال داشت. لاغر و كوتاه قد. تقريبا زشت و خشن. او مى لنگيد گويا از پشت بام افتاده و پايش شكسته است. در آبجو خورى با دختر بسيار سكسى و زيبائى كه در انبار ابزار كار مى كرد همراه بود. او صداى زنگ دار و گرمى داشت
دائى رفيقم كه صحبت آن خواهد شد بعد از آشنائى با او عاشق صداى او بود و مى گفت حميد ترا به خدا مرا از ديدار ازدنا محروم نكن، شنيدن صداى او مرا در عالم ديگرى مى برد. خلاصه با اوبرلايتنر و آن گل زيبا آشنا شدم. اوبرلايتنر كمى چشم هاى مرا باز كرد مى گفت:
به اين كمونيستهائى كه نان را به نرخ روز مى خورند باور نكن. معاون دپو همكار آلمانى ها در زمان اشغال كشورمان بود همه مى دانند كه كولو برانت است. رئيس حزب در دپو كه راننده لكوموتيو است و با قطار و ينده بون به وين و بوداپست مى رود از قاچاق چى هاى معروف است. رئيس دپو راننده قبلى لكوموتيو است و هيج مهندسى را نمى تواند به بيند و تحمل كند. يك مهندس راه آهن را به خاطر باصطلاح افكار ضد سوسياليستى مجبور به رانندگى كرده اند كه مبادا پست رئيس دپو را اشغال بكند. در دپو يك خلبان زمان جنگ است و من او را بشما نشان مى دهم كه كارگر است و كار سياه مى كند. تمام مهندسين كه در اينجا مثل شما استاژ ديدند و مى بايستى در دپو بمانند از اينجا رفتند زيرا كار مهندسى به آنها ندادند.
او سپس افزود: هر كارى داشتيد بمن رجوع كنيد من دوستان زيادى در بنگاه كل راه آهن دارم و مى توانم بشما كمك بكنم.
خلبان را در دپو ديدم كه با ارابه دستى مشغول به كار است. او در انگلستان در تيم چكى ها بر عليه آلمانى ها جنگيده بود عده زيادى از اين افراد ميهن پرست فداى سياست زمان استالين و جنگ سرد شدند. چندى بعد رئيس حزب كمونيست در دپو را در سرحد در موقع رانندگى كه اشيائى را قاچاق مى كرده است گرفتند و بعد به سه سال زندان محكوم شد.
از كارم بسيار راضى بودم به خصوص چهار ماه ر انندگى لكوموتيو خيلى آموزنده بود.
در روز انقلاب چك و اسلوواكى كه برهبرى كلمنت گوتوالد در فوريه سال ۱۹۴۸ پيروز شد جشن بزرگى در سراسر كشور بر پا ميشد. در پراگ كارگران كارخانجات به طرف ميدان كهنه شهر براى متينگ راه مى افتادند. منهم با كارگران و كارمندان دپو در كنار رئيس دپو و روساى حزب و سنديكابطرف مركز شهر كه يك ساعت راه بود شروع به راه پيمائى كرديم. همه ساكت و دلخور مثل قشون شكست خورده و بدون دادن شعارى در حركت بودند. بتدريج در سر راه كارگران جهت راه را عوض مى كردند و به آبجو خورى و يا منازل خود پناه مى آوردند. در موقع ورود به ميدان فقط منماندم و روسا. اين اولين شركت من در ميتينگ كارگرى خيلى تلخ بود. در واقع از تمام كارخانجات روسا كه جرئت غيبت را نداشتند در ميدان مى ماندند و شعار مى دادند. و پراگ اين قدر كارخانه داشت كه ميدان مملو از حزبى و سنديكائى بود.
روزى آقاى اوبرلايتنر مرا به خانه يك چكى دعوت كرد. گويا خيلى مايل اند با من آشنا بشوند.
بعد از كار با هم به د يدارشان رفتيم. در پراگ سه در يك آپارتمان بزرگ زندگى مى كردند. خانم جوانى به ما خوش آمد گفت. در ضمن به اوبرلايتنر پروفسور خطاب كرد. من تعجب كردم؟
به اطاق مهمانى كه به سالن كوچكى مى ماند و در آن يك پيانو بود راهنمائى شديم. بعد از لحظه اى دختر خا نم ميزبا ن وارد اطاق شد. شانزده ساله و زيبا و ظريف و لاغر بسان قو. بما سلام كرد و او نيز اوبرلايتنر را آقاى پروفسور ناميد.
اوبرلايتنر خطاب به دختر گفت:
-خوب چاق هستى و بايستى حداقل شش كيلو لاغر بشوى. حال نشان بده چى بلدى.
اوبرلايتنر در پشت پيانو قرار گرفت و شروع به نواختن كرد. دختر خانم نيز شروع به رقص. بعد از كمى رقص اوبرلايتنر نواختن پيانو را قطع كرد و بوسط سالن آمد. او با پاى لنگش شروع كرد به استپ و رقص. مى خواست به دختر خانم نشان دهد كه چگونه بايستى رقصيد.
من فهميدم كه آقاى اوبر لايتنر استاد رقص و پيانو است. قرار بود به دختر خانم ر قص ياد بدهد.
بعداز تمرين كوتاهى و گفت و گو و صرف چاى خانه شان را ترك كرديم.
اوبرلايتنر تنها بود و ازدواج هم نكرده بود. روزى من و ازدنا را به خانه اش دعوت كرد. خانه اش پر از تابلو هاى نقاشى گران قيمت بود. مبل و پرده هاى قرمز رنگ و روشنائى سبك و ظريف اتمسفر بسيار خصوصى و مطبوعى را تشكيل داده بود. پيانوئى نيز در گوشه اطاق بود. لبى با موزيك دلنواز تر كرديم. ازدنا چند روز بعدش شوهر مى كرد و مطابق رسم چكى ها از آخرين آزادى هايش استفاده مى كرد. تا آخر استاژ در دپو اين دو بهترين همدل و آشنايان من بودند. آقاى اوبرلايتنر كارگر پمپ نفت براى لكوموتيو ها بود. بعد از كار پروفسور و استاد رقص. گاهگاهى يكى ازتابلو هايش را به قيمت خوب مى فروخت. در بيرون از دپو به غير از ما كسى از شغل رسمى او اطلاع نداشت.
بالاخره استاژ يك ساله من تمام شد. در دپو بمن پست تكنيسين سوخت يعنى مسئول مصرف نفت و روغن و بنزين و غيره را پيشنهاد كردند. روشن بود كه مى خواهند مرا نيز مثل ديگران دك بكنند. كارى كه احتياج به شش سال تحصيل و استاژ نداشت. رد كردم و بدين ترتيب كار من در دپو تمام شد.
با اينكه مى دانستم پيدا كردن كار خيلى مشگل و احيانا غيرممكن خواهد بود چاره اى جز رد نداشتم.

دكتر مصطفى الموتى
دكتر شمس الدين جزايرى
003825.jpg
الموتى
روزشمار زندگى دكتر شمس الدين جزايرى
۱-دكتر شمس الدين جزايرى فرزند حاج سيدحسن شوشترى در يك خانواده روحانى به سال ۱۲۸۶ شمسى در تهران متولد شد. پس از پايان تحصيلات در دارالفنون جزو محصلين اعزامى به اروپا فرستاده شد و در رشته حقوق درجه دكترا گرفت و به ايران مراجعت نمود و به تدريس پرداخت و ساليان دراز استاد دانشكده حقوق بود.
۲-دكتر جزايرى مردى پاكدامن و سخت مذهبى بود و از مؤسسين حزب ايران به شمار مى رفت كه هنگام ائتلاف حزب ايران با حزب توده از آن حزب جدا شد و با گروهى از همفكران خود حزب وحدت ايران را تشكيل داد و روزنامه شفق را منتشر ساخت ولى كار اين حزب هم به جائى نرسيد.
۳-دكتر جزايرى در تحصن اول دكتر مصدق در دربار جزو همراهان او بود و به دكتر شايگان كه وزير فرهنگ كابينه قوام بود و به متحصنين گفت (انتخابات آزاد است و برويد رأى بياوريد) حمله كرد و روابط آنها تيره شد.
۴-دكتر جزايرى در كابينه رزم آرا وزير فرهنگ شد و هنگام استرداد لايحه نفت از طرف وزير دارائى در مجلس با اعتراض از وزارت استعفاء كرد. در دوره نوزدهم از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد و رئيس كميسيون برنامه مجلس شورايملى شد.
۵-دكتر جزايرى با ماه منير نفيسى استاد دانشگاه كه از بانوان تحصيلكرده و شريف كشور بود ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج يك پسر و سه دختر مى باشد كه پسر با مجاهدين همكارى داشت و به طور ناگهانى در سفر عراق درگذشت.
۶-دكتر جزايرى با سيدمحمدعلى شوشترى برادر بود ولى از نظر سياسى با هم اختلاف شديد داشتند. خواهرش نيز همسر آيت الله ميلانى بود وى مدتى هم استاندار خراسان شد و ساليان دراز در لندن اقامت داشت و مدت ها به جمع آورى عتيقه و سكه مى پرداخت كه با مفقود شدن مقدار زيادى از سكه ها و عتيقه ها زحمات او بر باد رفت.
۷-دكتر جزايرى به سال ۱۳۷۱ در سن ۸۵ سالگى در لندن درگذشت. خاطرات خود را تنظيم كرده بود و با مذاكراتى كه با نويسنده داشت قرار بود منتشر شود كه با فوت او انتشار اين خاطرات متوقف گرديد. او با اين كه به خانواده روحانيت تعلق داشت و شخصى مذهبى بود اعتقاد داشت كه (آخوند نمى تواند حكومت كند و رژيم آخوندى را به زيان مملكت مى دانست. مردى دلير و آزاده و درستكار بود.
***
دكتر شمس الدين جزايرى از رجال پاكدامن ايران بود كه در سن ۸۵ سالگى در لندن درگذشت.
او از يك خانواده روحانى بو دكه جزو محصلين اعزامى به اروپا رفت و در رشته اقتصاد و امور مالى درجه دكترا گرفت و سال هاى سال به خدمت فرهنگى اشتغال داشت. از رياست دبيرستان شرف تا استادى دانشگاه تهران همواره مشغول خدمت به نسل جوان مملكت بود كه هزارها تن از جمله نويسنده و همسرم شاگرد او بوديم و او از استادانى بود كه با شاگردان خود روابط صميمانه داشت و كلاس درس او از هر جهت آموزنده بود.
دكتر جزايرى پس از شهريور ۱۳۲۰ به حزب ايران پيوست و از رهبران حزب مزبور شد. در ائتلاف حزب ايران با فرقه دمكرات آذربايجان از حزب ايران جداا شد و با گروهى از همفكران خود (حزب وحدت ايران) را تشكيل داد كه روزنامه شفق ارگان حزب مزبور گرديد كه صاحب امتياز روزنامه خود وى بود.
در سال ۱۳۲۵ هنگامى كه دولت قوام مى خواست انتخابات دوره پانزدهم مجلس را انجام دهد دكتر مصدق همراه گروهى از شخصيت هاى ملى در دربار متحصن گرديد كه دكتر جزايرى جزو متحصنين بود. (تحصن اول).
از نكات بحث انگيز زندگى دكتر جزايرى شركت در كابينه رزم آرا بود. از او پرسيدم علت شركت شما در اين كابينه چه بود؟ دكتر جزايرى گفت من هيچگونه آشنائى با رزم آرا نداشتم. وقتى رئيس ستاد ارتش بود مرا به ملاقات دعوت كرد و گفت با اطلاعاتى كه تهيه كرده ام شما در وزارت فرهنگ خيلى محبوبيت داريد مى خواهم وزير كابينه من شويد. مى خواهم اصلاحاتى انجام دهم و احتياج به كمك شما دوستان شما دارم. با چند تن هم صحبت كرده ام كه از دوستان شما و هستند و همه اعلام آمادگى كرده اند. در آن جلسه نام دكتر تقى نصر، دكتر مرتضى آزموده، مهندس ابراهيم مهدوى، هادى اشترى برده شد. در جلسه اى هم كه در منزل من با حضور رزم آرا و دكتر آزموده و دكتر نصر تشكيل شد گفتيم كه با قرارداد نفتى (گس- گلشائيان) مخالفيم اگر از آن دفاع كنيد ما در كابينه شركت نمى كنيم. رزم آرا قول داد كه با آن موافقت نكند. با اين طرز قبول كرديم كه در دولت شركت كنيم.
من به دعوت دكتر طه حسين به مصر رفته بودم كه پس از مراجعت معلوم شد غلامحسين فروهر كه پس از دكتر نصر وزير دارائى شده بود در مجلس قرارداد الحاقى را كه مجلس رد كرده بود پس گرفت و در مجلس جنجالى بلند شد. از جريان خيلى عصبانى شدم و وقتى موضوع را از همكارانم پرسيدم كه چنين موضوعى در هيئت دولت مطرح شده همه اظهار بى اطلاعى كردند. به همين جهت به شدت به وزير دارائى اعتراض كرده از عضويت در دولت استعفاء كردم.
دكتر جزايرى كه يك بار وزير فرهنگ و يك دوره از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد از شخصيت هاى علمى و فرهنگى كشور ما بود كه خود و همسرش ماه منير جزايرى (نفيسى) هر دو استاد دانشگاه تهران بودند. فرزندان دكتر جزايرى همه تحصيلكرده هستند. چند سال قبل پسر منحصر به فرد او حسن در عراق جوانمرگ شد و اين امر در روحيه جزايرى و همسرش تأثير بسيار داشت و در حقيقت مرگ او را تسريع كرد.
دكتر جزايرى با وجود ۲۰ سال اقامت در انگلستان نماز و روزه اش ترك نمى شد و با صراحت از عقايد خود دفاع مى كرد و با قشريون مذهبى هم به شدت مخالف بود.
احمد عبدالله پور مى نويسد: شمس الدين جزايرى فرزند حاج سيدحسن شوشترى در سال ۱۲۸۶ شمسى در تهران متولد شد. پس از طى تحصيلات مقدماتى و پايان دوره مدرسه دارالفنون به اروپا فرستاده شد و در پاريس موفق به دريافت دكتراى حقوق گرديد. پس از مراجعت به ايران به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در دانشكده حقوق به تدريس پرداخت. در كابينه سپهبد رزم ارا وزير فرهنگ شد.
دكتر جزايرى در دوره هيجدهم از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد و مدتى رئيس كميسيون برنامه مجلس بود.
دكتر جزايرى از مؤسسين حزب ايران بود ولى هنگام ائتلاف با حزب توده ايران از آن حزب جدا شد و با همكارى ارسلان خلعت برى و دكتر حسن افشار و مرتضى مصوّر رحمانى و دكتر عليرضا صاحب حزب وحدت ايران را تشكيل داد كه روزنامه شفق ارگان آن بود. او مدتى هم استاندار خراسان شد.
روزنامه كيهان چاپ لندن بعد از فوت دكتر جزايرى چنين نوشت:
دكتر شمس الدين جزايرى تحصيلات خود را در رشته حقوق دانشگاه تهران با احراز مقام اول به پايان رساند و سپس دكتراى دولتى حقوق و اقتصاد را با درجه بسيار خوب از دانشگاه سوربن پاريس به دست آورد.
در مراجعت به تهران به سمت رياست آموزش و پرورش پايتخت انتخاب شد. پيش از جنگ دوم جهانى به مديريت كل دخانيات برگزيده شد و در دوران او براى نخستين بار كارگران دخانيات دستمزد خود را در روزهاى تعطيل دريافت كردند. دكتر جزايرى از پايه گذاران حقوق كار و بيمه هاى اجتماعى در ايران بود.
وى در زمان نخست وزيرى دكتر امينى استاندار خراسان و اميرالحاج ايران در سفر حج بود. دكتر جزايرى بيش از هر چيز به عنوان استاد دانشگاه شناخته شده است. وى از بنيانگذاران دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران بود و پس از بازنشستگى به عنوان يكى از ۵ استاد ممتاز دانشگاه برگزيده شد.
تأليفات دكتر جزايرى: قوانين ماليه و محاسبات عمومى در دو جلد، حقوق كار و بيمه هاى اجتماعى و اقتصاد اجتماعى در دو جلد بود.
دكتر جزايرى با خانم ماه منير نفيسى استاد زبان فرانسه دانشكده ادبيات و اولين استاد زن ايرانى دانشگاه تهران ازدواج كرده بود.
***
بعد از فوت ماه منير جزايرى در سن ۷۴ سالگى در لندن روزنامه كيهان لندن چنين نوشت:
خانم ماه منير نفيسى پرورش يافته خانواده اى دانشمند، فرزند دكتر على اصغر مؤدب نفيسى، نوه ناظم الاطبا مؤلف فرهنگ نفيسى و براردزاده سعيد نفيسى بود. دكتر ماه منير نفيسى در شمار اولين فارغ التحصيلان مدرسه ژاندارك تهران بود كه تحصيلات عاليه خود را در دانشگاه لوزان در رشته ادبيات فرانسه و فلسفه پيگيرى كرد. وى پس از بازگشت به ايران ابتداد ر دانشسراى عالى و سپس با تشكيل دانشكده ادبيات، در آنجا به تدريس زبان و ادبيات فرانسه پرداخت. به همراه دو بانوى ديگر، خانم دكتر فاطمه سياح و خانم امينه پاكروان اولين خانم هائى بودند كه در ابتداى تأسيس دانشگاه تهران در آنجا به تدريس پرداختند. دكتر ماه منير نفيسى پس از ۳۱ سال تدريس و تعليم صدها دانشجو، كه بسيار از آنها از بزرگان فرهنگ و ادب معاصر ايران محسوب مى شوند، در سال ۱۳۴۹ در حالى كه رياست دپارتمان فرانسه دانشكده ادبيات را به عهده داشت، بازنشسته شد و به انگلستان آمد. ماه منير نفيسى در سال ۱۳۱۹ با دكتر شمس الدين جزايرى ازدواج كرد. آثار خانم ماه منير نفيسى در كتاب هائى به نام اصطلاحات زبان فرانسه، قطعات منتخبه ادبيات فرانسه است و تز دكتراى ايشان در مطالعه تطبيقى افسانه هاى لافونتن و گلستان سعدى به چاپ رسيده است.
***
روزنامه نيمروز نيز چنين نوشت:
خانم دكتر ماه منير نفيسى (جزايرى) كمتر از شش ماه پس از خاموشى همسرش دكتر شمس الدين جزايرى دولتمرد ملى و استاد برجسته ايرانى درگذشت.
دكتر ماه منير نفيسى (جزايرى) در سال ۱۲۹۵ شمسى، در خانواده اى ادب پرور و فرهنگ دوست پا به عرصه وجود گذاشت.
خانم نفيسى پس از فراغت از تحصيل در مدرسه ژاندارك براى ادامه تحصيلات عاليه به سوئيس رفت و در سال ۱۳۱۷ از دانشگاه لوزان ادبيات فرانسه و فلسفه فارغ التحصيل شد. وى پس از بازگشت به ايران در دانشسرايعالى و سپس با تأسيس دانشكده ادبيات در اين دانشكده به تدريس پرداخت.
ازدواج ماه منير نفيسى با دكتر جزايرى در سال ۱۳۱۹ انجام شد و ثمره اين ازدواج فرزندانى هستند كه هر يك در گستره اى صاحب نام و اعتبار والا مى باشند. از جمله خانم دكتر مريم جزايرى كه در حال حاضر به كار استادى در دانشگاه لندن مشغول است. در طول ۳۱ سال تدريس خانم ماه منير نفيسى صدها شاگرد تربيت كرد.
در طول كار فرهنگى خانم دكتر ماه منير نفيسى كتاب هاى ارزشمندى ترجمه و تأليف كرده كه از آن جمله مى توان به «اصطلاحات زبان فرانسه»، «افسانه هاى لافونتين» و «مطالعه تطبيقى افسانه هاى لافونتين» اشاره كرد.

وضع خانوادگى دكتر جزايرى
دكتر شمس الدين جزايرى و همسرش ماه منير جزايرى صاحب يك پسر و دختر شدند كه پسر در عراق به طور ناگهانى درگذشت. يك دختر همسر نورى علاء بود كه صاحب فرزندانى گرديدند ولى منجر به جدائى شد. دختر ديگرش زهرا جزايرى به تدريس در لندن مشغول مى باشد. هر سه فرزند داراى تحصيلات عالى هستند. دكتر جزايرى در تهران با همسر و فرزندان زندگى مى كند.
روزنامه نيمروز يكبار چنين نوشتك
در يكى از مدارس معتبر لندن اعلام شد كه محمد حنيف جزايرى محصل ايرانى برنده بورس تحصيلى ۸۵۰۰ پوندى شده است. او نوه دكتر شمس الدين جزايرى وزير سابق فرهنگ مى باشد.
پدر اين دانش آموز حسن جزايرى بود كه به مجاهدين پيوست و در كشور عراق به صورت نامعلومى درگذشت. ولى مادر او در صف مجاهدين به فعاليت سياسى اشتغال دارد.
اعظم ملاحسنى همسر حسن جزايرى توضيح داده كه همسر من در يك مأموريت انقلابى عليه رژيم خونخوار به شهادت رسيد و من و فرزندم به او افتخار مى كنيم. من هم همواره مجاهد بوده و هستم.
روزنامه مجاهد با چاپ عكسى از دكتر جزايرى و پسرش حسن جزايرى چنين مى نويسد:
۱۸ مرداد سال ۱۳۶۶ شمسى يادآور شهادت حسن جزايرى مى باشد. حسن جزايرى در خانواده اى با فرهنگ متولد شد. پدرش دكتر شمس الدين جزايرى از رجال سياسى كشور و از ياران دكتر مصدق بود. مادرش دكتر ماه منير نفيسى رئيس دپارتمان فرانسه دانشگاه تهران و نوه ناظم الاطباء مؤلف فرهنگ نفيسى است. اجداد حسن جملگى از بزرگان ادب معاصر ايران بوده اند.
حسن جزايرى در ۱۳ سالگى به لندن آمد و در سال ۱۳۵۸ با درجه ممتاز در رشته مهندسى برق فارغ التحصيل شد و در سال ۱۳۵۸ با تشكيل انجمن دانشجويان مسلمان (هوادار سازمان مجاهدين) به اين تشكل پيوست و نقش فعالى را برعهده داشت و در كنگره هاى مختلف شركت مى كرد. حسن نام (موسى) را برخود گذارد و گفت به خاطر قاطعيت موسى خيابانى اين كار را كرده است. حسن جزايرى در مرداد سال ۱۳۶۶ در يك مأموريت انقلابى به شهادت رسيد.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سرنگونى صدام حسين- بخش ۳۶
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين

-توضيح حقوقى در مورد خط «تالوگ» و اين كه چرا در قرن هجدهم ميلادى اين ضابطه جايگزين قاعده «خط منصف» شد و پاسخ به پرسش يك خواننده گرامى در اين مورد.
-نظرى به مفاد موافقتنامه فيمابين دو دولت راجع به مقررات كشتيرانى در شط العرب و مقررات پيش بينى شده در اين موافقتنامه براى سلامت كشتيرانى در اين رودخانه مرزى.
-نگاهى به نامه هاى متبادل بين وزيران خارجه دو كشور به پيوست اين موافقتنامه و تأكيد دولت ايران براى تشكيل كميته مشترك ويژه جهت تدوين مقررات كشتيرانى.
-چرا دولت شاهنشاهى براى مدت هفت سال اختيار لايروبى و نصب علايم دريائى در شط العرب را به دولت عراق واگذار كرد؟
-چرا از قبول سمت رياست هيأت ايرانى در كميته مشترك ويژه (AD HOC) براى تدوين مقررات كشتيرانى در شط العرب خوددارى كردم و چه كسى به جاى نگارنده به اين سمت منصوب شد؟
***
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
در شماره پيش وعده دادم كه در مورد موافقتنامه هاى امضاء شده در سفر هيأت ايرانى به عراق مورخ ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵ (دى ماه ۱۳۵۴) كه رافع بسيارى از اختلافات دو كشور در زمينه هاى مختلف بود اجمالاً اداى توضيح نمايم تا خوانندگان محترم نيمروز به ميزان دقت نظر هيأت نمايندگى ايران و به طور كلى زحماتى كه در تدوين اين موافقتنامه ها براى ايجاد مناسبات حسن همجوارى با عراق صرف شده و متأسفانه نظام جمهورى اسلامى در استشهاد و استناد به آنها اصرارى نمى ورزد و اين اسناد مثبته و متقن را ناديده مى انگارد بذل توجه نمايند.
ولى پيش از ورود به آن بخش، ضرور مى دانم پاسخى را كه تلفنى به يكى از خوانندگان وفادار نيمروز داده ام از آن جهت كه براى عموم علاقه مندان به اين مباحث مفيد فايده خواهد بود در مقدمه نوشتار اين شماره بازگو نمايم:

چرا خط تالوگ THALWEG؟
خواننده نكته سنج نيمروز با توجه به مباحث قبلى و شرح و بسطى كه پيرامون عهدنامه مرزى و حسن همجوارى و سه پروتكل ضميمه آن (امضاء شده در اجلاس وزيران سه گانه در تهران به تاريخ ۲۳ خرداد ۱۳۵۴ (۱۳ ژوئن ۱۹۷۵) داده بودم، با اشاره به ماده اول پروتكل مربوط به تعيين مرز رودخانه اى كه «خط تالوگ» را به عنوان مرز آبى دو كشور به رسميت مى شناسد پرسيده است كه مبناى حقوقى خط تالوگ چيست و چرا خط ميانه يا خط منصف به عنوان خط مرز آبى بين دو كشور معين نشده است؟
خوانندگان محترم نيمروز به ياد دارند كه در مباحث پيشين، معناى لغوى تالوگ (THALWEG) را توضيح داده بودم كه اين واژه آلمانى از دو بخش يا دو واژه THAL به معنى «عميق» و WEG به معناى راه (يا همان WAY انگليسى) تركيب يافته است و در زبان آلمانى تالوگ معمولاً به معناى درّه استفاده مى شود (فاصله عميق بين دو كوه) و اين ضابطه در حقوق بين الملل به عنوان خط مرز در رودخانه هاى قابل كشتيرانى بين دو كشور تثبيت شده است چنانكه رودخانه هاى بين المللى قابل كشتيرانى مانند رود رَن (RHIN) بين آلمان و فرانسه رود دانوب كه از شش كشور اروپائى مى گذرد و از مهمترين راه هاى دريائى داخل اروپاست، رود سن لوران در آمريكاى شمالى بين آمريكا و كانادا- رود اِلب (ELB) در آلمان همگى از همين قاعده پيروى كرده و تحت حاكميت و اداره مشترك كشورهاى ساحلى قرار دارند- و اما اين كه چرا و چگونه ضابطه تالوگ براى خط مرز در رودخانه هاى مشترك مرزى قابل كشتيرانى مشخص و معين شده و جنبه بين المللى يافته، مستلزم توضيح مختصرى پيرامون پيشينه تاريخى قضيه است:
سابق بر اين مرز دو كشور در رودخانه هاى مرزى مشترك براساس اظهارنظر هوگو گروسيوس حقوقدان و سياستمدار معروف هلندى (قرون ۱۶ و ۱۷ ميلادى) كه از او به عنوان پدر حقوق بين الملل ياد مى شود كه گفته بود: «خط وسط رودخانه حاكم بر دول همجوار است» خط منصف بود ولى چون خط منصف سبب مى شد كه ناحيه قابل كشتيرانى تحت حاكميت مطلق يكى از دو كشور همجوار قرار گيرد و اين وضع ايجاد بى عدالتى مى نمود، به همين ملاحظه خط تالوگ جايگزين خط منصف شد.
بنابراين اصل تالوگ در اواخر سده هجدهم ميلادى وارد حقوق بين المللى گرديد و نخستين بار اين حكم در كنگره رايشتاد (CONGRESS OF RASTAIT) منعقده در سال ۱۷۹۷ و عهدنامه لونوئى (شهرى در فرانسه) (TREATY OF LUNEVILLE) منعقده در سال ۱۸۰۱ به كار رفت، همچنين در قراردادهاى صلح ۱۸۵۹ و ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰ كه تدوين كننده بخشى از مقررات حقوق بين الملل مى باشند پذيرفته شده است. لازم به توضيح نيست كه آنچه مربوط به رودخانه شط العرب است علاوه بر موازين حقوق بين الملل، اصل عدالت و نصفت هم حكم مى كرد كه ايران و عراق در اين رودخانه مرزى از حقوق مساوى برخوردار باشند به ويژه اين كه نيمى از آب شط العرب از رودخانه هاى ايران سرچشمه مى گيرد كه در آن ميان رود كارون مهمترين و پر حجم ترين رود ايران سهم عمده اى در اين مورد دارد. از سوى ديگر بخش عمده كشتيرانى در شط العرب متوجه دو بندر مهم ايران يعنى آبادان و خرمشهر بود و در نتيجه قسمت عمده عوايد كشتيرانى در اين رودخانه مرزى را تا حدود ۷۵ درصد ايران تأمين مى كرد ولى دولت هاى عراق تا سال ۱۹۷۵ كه توافق الجزيره صورت گرفت حاضر به پذيرش اصول و موازين مزبور نشده بودند و در اين مورد به عهدنامه ۱۹۳۷ استناد مى كردند كه به موجب آن مرز دو كشور در شط العرب فقط ۷ مايل در برابر بنادر آبادان و خرمشهر معين شده بود ولى دولت شاهنشاهى در سال ۱۹۶۹ كه لغو يكجانبه عهدنامه ۱۹۳۷ را اعلام داشت عملاً براساس خط تالوگ عمل مى كرد و عهدنامه مرزى و حسن همجوارى منعقده در سال ۱۹۷۵ و پروتكل ضميمه آن در مورد تعيين حدود مرز آبى بين دو كشور در واقع بر وضع موجود صحه گذاشت.

نگاهى به موافقتنامه دو دولت راجع به مقررات كشتيرانى در شط العرب:
اين موافقتنامه كه در تاريخ ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵ (پنجم دى ماه ۱۳۵۴) در بغداد به امضاء رسيد مشتمل بر يك مقدمه و ۲۲ ماده و دو نامه منضم به آن بود.
در مقدمه اين موافقتنامه آمده است:
طبق روح توافق الجزيره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵ و پروتكل راجع به تعيين مرز رودخانه اى بين ايران و عراق مورخ ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ امضاء شده در بغداد و در اجراى ماده ۸ پروتكل مذكور كه ضمن آن تنظيم مقررات كشتيرانى در شط العرب براساس تساوى حقوق طرفين پيش بينى گرديده است و به منظور حمايت از منافع مشترك در مورد كشتيرانى در شط العرب از نقطه اى كه مرز زمينى بين دو كشور وارد شط مذكور مى شود و تا دريا امتداد مى يابد و با الهام از روح حسن همجوارى و همكارى صادقانه، طرفين متعاهدين نسبت به مقررات زير توافق نمودند:
بخش اول: برنامه مشترك، بخش دوم: دفتر مشترك هماهنگى، بخش سوم: اقدامات مربوط به امنيت كشتيرانى، بخش چهارم: مقررات مالى، بخش پنجم: اخطارها و الزامات، بخش ششم: مقررات مربوط به صلاحيت، بخش هفتم: تصادم، بخش هشتم: كنترل بهداشتى، بخش نهم: نجات، بخش دهم: پيلوتاژ، بخش يازدهم: افراشتن پرچم، بخش دوازدهم: قلمروى اجرا، بخش سيزدهم: حل اختلافات.
از آنجا كه هر گاه عمرى باقى باشد در نظر دارم كليه اسناد مربوط به توافق الجزيره را يكجا با توضيحات و حواشى لازم در آينده طى مجموعه جداگانه اى چاپ نموده و در دسترس علاقه مندان قرار دهم، در اين نوشتارها راجع به هر يك از موارد مطروحه و مصوبه به اختصار توضيح مى دهم:
در بخش نخست اين موافقتنامه (برنامه مشترك) پيش بينى شده است كه طرفين متعاهدين برنامه مشتركى براى تأمين امنيت و تداوم كشتيرانى در شط العرب تنظيم مى نمايند.
در بخش دوم: (دفتر مشترك هماهنگى) كه مهمترين بخش اين موافقتنامه مى باشد پيش بينى شده است كه طرفين متعاهدين به منظور تأمين كشتيرانى در شط العرب يك دفتر دائمى زير عنوان «دفتر مشترك هماهنگى» متشكل از تعداد مساوى از نمايندگان ايران و عراق تأسيس خواهد نمود و هر يك از دولتين سه كارشناس كه دو نفر آنها از شرايط و اوضاع و احوال محلى اطلاع كامل داشته باشند به عنوان نماينده در دفتر مشترك هماهنگى منصوب خواهند نمود و مى توانند تعدادى عضو على البدل هم منصوب نمايند.
در اين بخش ترتيب تشكيل جلسات دفتر مشترك هماهنگى (لااقل دو جلسه در سال) و تنظيم مقررات داخلى دفتر مشترك و ميزان صلاحيت اين دفتر- بهبود وضع كشتيرانى در شط، تعرفه هاى مشترك قابل وصول در قبال انجام خدمات مربوطه، تدابير لازم براى جلوگيرى از آلودگى آب رودخانه ناشى از كشتيرانى در آن، ترتيب اعزام كارشناسان مورد نياز دفتر مشترك براى تبادل نظر با اعضاى دفتر مشترك و به طور كلى صلاحيت ها و اختيارات دفتر مشترك هماهنگى پيش بينى شده است.
بخش سوم: (اقدامات مربوط به امنيت كشتيرانى) ناظر به كليه عمليات لايروبى و نگهدارى علائم و نقشه بردارى از كانال هاى قابل كشتيرانى است كه بايستى مشتركاً توسط طرفين متعاهدين انجام شود. در اين بخش به نكته مهمى تأكيد شده و آن جمع آورى بقاياى مين ها و مهمات و مواد خطرناكى است كه قبلاً در رودخانه تعبيه شده بود و همچنين جمع آورى كليه موانع كشتيرانى با همكارى و اشتراك مساعى طرفين متعاهدين... اين قسمت در واقع به معناى ختم دوران مخاصمه و تقابل بين دو كشور در اين رود مرزى مشترك است.
بخش چهارم: ناظر به مقررات مالى است و در محور اين موضوع تأمين بودجه براى تهيه نقشه هاى لازم، عمليات لايروبى، علامت گذارى ها، اداره و پرسنل و تهيه و اجراى برنامه هاى مشترك مورد توجه قرار گرفته است و دفتر مشترك هماهنگى موظف شده است كه بودجه لازم را جهت انجام وظايف خود تنظيم نموده و براى تصويب به مقامات صالحه هر يك از طرفين متعاهدين همراه با توصيه ها و پيشنهادهاى لازم تسليم نمايد. مقررات حسابدارى و حسابرسى و محاسبه ميزان عوارض دريافتى براى انجام خدمات انجام شده به سود كشتى ها و نحوه دريافت اين درآمدها و تعلق آنها به طرفين متعاهدين پيش بينى شده است.
بخش پنجم: شامل اخطارها و الزامات ضرورى است و طى آن طرفين متعاهدين متعهد شده اند كه از مبادرت به هر اقدامى كه منجر به مختل يا محدود نمودن يا ايجاد موانع براى كشتيرانى در شط العرب شود پرهيز نمايند. ضمناً پيش بينى شده است كه هرگاه يكى از طرفين بر اثر كوتاهى در انجام وظايفى كه در اين موافقتنامه پيش بينى شده است موانعى يا خللى در امر كشتيرانى ايجاد نمايد طرف ديگر به چه نحو و در چه ضرب الاجلى بايستى به اعتراض پردازد.
بخش ششم: صلاحيت حقوقى هر يك از طرفين متعاهدين را معين مى كند. از جمله در بخش آغازين آن تأكيد دارد بر اين كه كشتى هاى عراقى تابع قوانين عراق و كشتى هاى ايرانى تابع قوانين ايران خواهند بود و تابعيت كشتى هاى متعلق به كشورهاى ثالث نيز در محدوده قوانين اولين و آخرين بندر مقصد مشخص شده است. نكته عمده ديگرى كه در اين بخش پيش بينى شده است كنترل و بازرسى مدارك هويت كشتى ها و هرگونه مدرك ديگرى است كه دفتر مشترك هماهنگى لازم بداند و براى اين منظور حدود وظايف پليس دريائى از سوى هر يك از دول متعاهد مشخص شده است.
بخش هفتم: ناظر به تصادفات كشتى ها در شط است و تصريح دارد بر اين كه قواعد بين المللى مربوط به تصادم در دريا با توجه به مقررات خاص تنظيمى از دفتر مشترك نسبت به كشتى رانى در شط العرب قابل اجرا خواهد بود.
بخش هشتم: در مورد كنترل هاى بهداشتى توسط مقامات طرف متعاهد بندر مقصد است.
بخش نهم: ناظر به چگونگى حفظ سلامت اشخاص در درياست به اين ترتيب كه قواعد بين المللى ناظر به اين موضوع با توجه به مقررات خاص تنظيمى از سوى دفتر مشترك هماهنگى در شط العرب قابل اجراست.
بخش دهم: مربوط به پيلوتاژ (راهنمائى كشتى ها) است و طى آن در شش بند ضوابط راهنمائى پيش بينى و تأكيد شده است كه پيلوتاژ براى كليه كشتى ها در شط العرب الزامى است، ولى كشتى هاى جنگى طرفين متعاهدين مشمول اين الزام نيستند و ممكن است بعضى از كشتى هاى دولتى و يا كشتى هاى كم ظرفيت را طبق ضوابط تعيين شده از سوى دفتر مشترك هماهنگى از اين الزام معاف نمود. مسأله چگونگى استخدام پيلوت ها نيز در اين بخش معين و تصريح شده كه طرفين متعاهدين متعهد مى شوند كه به تعليم و استخدام پيلوت هائى كه داراى تابعيت ايران يا عراق نباشند مبادرت نكنند.
بخش يازدهم: ناظر به افراشتن پرچم است و مقرر مى دارد كه هر كشتى به همگام ورود به شط العرب يا حين تردد بين بنادر آن پرچم دولت بندر مقصد را بر خواهد افراشت و هنگام حركت به سوى دريا پرچم دولتى را كه بندرش را ترك كرده است برخواهد افراشت.
بخش دوازدهم: قلمروى اجراى موافقتنامه حاضر را به مفاد ماده ۲ پروتكل راجع به تعيين مرز رودخانه اى بين دو كشور كه در تاريخ ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ در بغداد امضاء شده محدود نموده است.
بخش سيزدهم: مربوط به آئين حل اختلافات است كه بايستى طبق مقررات پيش بينى شده در ماده ۶ عهدنامه مربوط به مرز دولتى و حسن همجوارى بين ايران و عراق مورخ ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ امضاء شده در بغداد به حل و فصل اختلافاتى كه درباره تفسير يا اجراى موافقتنامه حاضر پيش مى آيد عمل شود.

نامه هاى متبادل بين وزيران خارجه ايران و عراق:
در همان تاريخى كه موافقتنامه مشروح و مذكور در بالا امضاء شد (۲۶ دسامبر ۱۹۷۵) دو نامه مهم بين وزيران خارجه ايران و عراق مبادله گرديد كه خلاصه آنها چنين است:
در نامه اول وزيرخارجه ايران (مرحوم خلعت برى) به همتاى عراقى خود (سعدون حمادى) پيشنهاد كرده بود كه در «اسرع وقت ممكن» يك كميته موقت به منظور تنظيم مقررات مربوط به كشتيرانى براساس تساوى حقوق طرفين تشكيل شود و اين مقررات طبق بند ۸ موافقتنامه حاضر به وسيله دفتر مشترك هماهنگى به تصويب برسد كه سعدون حمادى در نامه جوابيه اى به همين تاريخ موافقت دولت متبوع خود را با اين پيشنهاد اعلام داشته است.
در نامه بعدى به همين تاريخ وزير امورخارجه فقيد ايران به همتاى عراقى خود نوشته است كه «دولت شاهنشاهى ايران «به علل فنى» توافق مى نمايد كه عمليات لايروبى و نصب علايم آبى پيش بينى شده در ماده ۶ موافقتنامه بين ايران و عراق راجع به مقررات مربوط به كشتيرانى در شط العرب به مدت هفت سال از تاريخ لازم الاجرا شدن موافقتنامه مذكور به مقامات صلاحيت دار عراقى كه از طرف هر دو دولت اقدام خواهند نمود محول گردد و يكسال قبل از انقصاى مدت مزبور طرفين درباره اجراى ماده ۶ مذكور با يكديگر مشورت خواهند نمود. مسلم است كه هزينه عمليات انجام شده به وسيله مقامات عراقى كلاً توسط دفتر مشترك هماهنگى پرداخت خواهد شد.» كه مراتب در نامه جوابيه سعدون حمادى مورد موافقت طرف عراقى قرار گرفته است.

عدم توانائى ايران در مورد لايروبى و نصب علائم آبى
تدقيق در نامه دوم وزيرخارجه ايران به وزيرخارجه عراق چنين نتيجه مى دهد كه طرف ايرانى آمادگى لازم براى لايروبى شط العرب و نصب علايم دريائى نداشته است زيرا عراق طى ازمنه طولانى در شط العرب اعمال حاكميت يكطرفه داشته و در اين موارد خبرويت و تجربه بيشترى از ايران داشته است و به گونه اى كه دولت ايران به مدت هفت سال عمليات لايروبى و نصب علايم دريائى را به عراقى ها واگذار كرده است تا در فاصله اين هفت سال براى اين عمليات كادر لازم را ترتيب نمايد و اين برنامه را نيز آغاز نمود ولى چهار سال بعد انقلاب اسلامى رخ داد و اين برنامه نيز مانند بسيارى از برنامه هاى مملكتى دچار وقفه شد و راقم اين سطور از تحولات بعدى و اين كه آيا دولت جمهورى اسلامى به اين مهم اقدام نموده است يا خير اطلاعى ندارد و چندان هم به انجام آن اميدوار نيست.

چرا رياست كميته مشترك ويژه (AD HOC) را براى تدوين مقررات كشتيرانى در شط العرب نپذيرفتم؟
در نخستين نامه وزير امورخارجه ايران به وزير امورخارجه عراق (به شرح مذكور در بالا) كه متضمن پيشنهاد تشكيل يك كميته ويژه مشترك در اسرع وقت براى تدوين مقررات كشتيرانى در شط العرب بود و پس از اعلام موافقت فورى وزير خارجه عراق، مرحوم خلعت برى طى حكم شماره ۱۶۲۱۶/۱۶ مورخ ۲۱/۱۱/۱۳۵۴ مرا كه در آن موقع هنوز در سمت سرپرستى اداره اول سياسى بودم با حفظ سمت به نمايندگى دولت ايران و رياست هيأت ايرانى در كميته مشترك موصوف منصوب نمود (عين اين حكم در ضمن اين نوشتار درج مى شود).
اين انتصاب به ملاحظه تجارب ۹ ساله اينجانب در منطقه خليج فارس به ويژه مسائل و اختلافات ايران و عراق بود.
هنگامى كه مشغول تدارك برنامه براى انجام اين مأموريت بودم موضوع اعزام من به عنوان سفير اعليحضرت به كويت پيش آمد و در تيرماه ۱۳۵۵ برايم از دولت كويت آگرمان (پذيرش) خواسته شد و دولت كويت نيز بلافاصله آگرمان داد و چندى بعد عازم كويت شدم.
از انجا كه انجام مأموريت محوله و قبول مسئوليت در كميته مشترك مستلزم سفرهاى متناوب به عراق بود و با اختلاف عميق و ريشه دار كويت و عراق رفت و آمد مرتب بين عراق و كويت نه تنها با مشغله سفارت تطبيق نمى كرد بلكه براى كويتى ها هم سئوال برانگيز و چه بسا ناخوشايند بود از مرحوم خلعت برى تقاضا كردم كه مرا از آن خدمت معاف دارد. آن زنده ياد استدلال مرا با حسن نيت كامل پذيرفت و پس از نگارنده آقاى دكتر صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقا كه ايشان هم در زمينه روابط ايران و عراق آگاهى جامعى داشت و در اجراى توافق هاى الجزيره و تدوين موافقتنامه ها نقش مؤثرى برعهده داشت به اين سمت منصوب گرديد و بعداً هم از آذر ۱۳۵۵ تا تيرماه ۱۳۵۷ به عنوان سفير اعليحضرت در عراق به شايستگى انجام وظيفه نمود. دكتر صدريه از صاحب منصبان آگاه و لايق وزارت امورخارجه بود و اكنون مانند بسيارانى ديگر از مقامات نظام پيشين در غربت (كانادا) زندگى مى كند. ياد همكارى هاى صميمانه با ايشان هميشه براى من گرامى است.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •