Nimrooz
Vol. 18, No. 944, August 17, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۴ - جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۸۶
دختر زورگير، نقش عاشق اينترنتى را بازى كرد
زنى كه متهم به قتل شوهرش بود پس از ده سال با تصميم قاضى دادگاه عمومى با سپردن وثيقه آزاد مى شود
پايان كابوس ۱۰ ساله
اختلاف بر سر ارثيه، انگيزه اى براى يك جنايت
شعله هاى آتش راز جنايت بامدادى را فاش كرد
اسيدپاشى شوهربه خاطر دادخواست طلاق
قتل «طلا»، رازى كه هيچ كس آن را برملا نمى كند
مردى كه از طريق اجاره همسرش به مردان بيگانه كسب درآمد ميكرد!

دختر زورگير، نقش عاشق اينترنتى را بازى كرد
پسر جوان در پى آشنايى اينترنتى با يك دختر فريب او را خورد و در دام زورگيران حرفه اى گرفتار شد.
اين پسر ۲۰ ساله كه فرشاد نام دارد چند روز پيش به پليس آگاهى قم مراجعه كرد و عليه يك زن و مرد اخاذ شكايت كرد.
وى در تشريح ماجرا گفت: من چند ماه پيش از طريق اينترنت با دخترى كه هم سن و سال خودم بود آشنا شدم. آن دختر خودش را مليحه معرفى كرد و رابطه اينترنتى ما ادامه يافت به گونه اى كه ديگر به چت كردن با مليحه عادت كرده بودم و احساس مى كردم به وى علاقه مند شده ام. او نيز همين احساس را نسبت به من داشت. پس از گذشت مدتى طولانى از اين رابطه يك روز با مليحه قرار گذاشتم و از وى خواستم به منزل يكى از دوستانم بيايد. او نيز پذيرفت.
وى افزود: «روز حادثه همراه مليحه به منزل دوستم كه كسى در آنجا حضور نداشت رفتيم، اما دقايقى از اين موضوع بيشتر نگذشته بود كه زنگ در به صدا درآمد. وقتى در را باز كردم مرد جوانى كه به نظر خشمگين و عصبى بود به من گفت برادر شوهر مليحه است و ما را تعقيب كرده، وقتى اين حرف را شنيدم شوكه شدم چون اصلاً فكر نمى كردم دوست اينترنتى ام متأهل باشد. آن مرد به زور وارد خانه شد و گفت اگر در برابر خواسته وى تسليم نشوم موضوع را به پليس اطلاع مى دهد. برادر شوهر مليحه كه على نام دارد سپس از من دو ميليون تومان وجه نقد خواست اما من كه چنين پولى همراه نداشتم از او خواهش كردم مرا ببخشد. به وى توضيح دادم كه نمى دانستم مليحه شوهر دارد وگرنه با وى رابطه برقرار نمى كردم، اما على به التماس هاى من توجهى نكرد و در يك اقدام ناگهانى به سويم حمله ور شد و مرا مورد تجاوز قرار داد. او سپس به زور يك قولنامه صورى تهيه و تنظيم كرد كه طبق آن من تلفن همراهم را به على واگذار كردم. وى پس از دريافت قولنامه به همراه مليحه پا به فرار گذاشت.»
جوان ۲۰ ساله در ادامه شكايت خود گفت: من تصور مى كردم ماجرا در همين جا خاتمه يافته است، اما اين تصورم كاملاً اشتباه بود زيرا چند روز بعد على دوباره با من تماس گرفت و از من حق السكوت خواست. پس از اين تماس بود كه متوجه شدم در دام بدى افتاده ام و به اين آسانى نمى توانم از دست على و مليحه خلاص شوم. به همين خاطر تصميم گرفتم عليه اين دو كه به نظرم با يكديگر همدست هستند شكايت كنم.
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات فرشاد از آنجا كه رابطه او و مليحه به صورت اينترنتى بود و اين جوان هيچ نشانى از دختر ۲۰ ساله در اختيار نداشت براى دستگيرى دو متهم با مانع بزرگى مواجه شدند و تصميم گرفتند با به كارگيرى يك ترفند پليسى متهم را هنگام ارتكاب جرم به تله بيندازند. مأموران براى رسيدن به اين هدف آموزش هاى لازم را به فرشاد ارائه دادند و از او خواستند در صورت تماس مجدد على با وى براى پرداخت پول قرار ملاقاتى ترتيب دهد. پس از تعيين شدن زمان و محل ملاقات كارآگاهان به صورت نامحسوس محل را زير نظر گرفتند و هنگامى كه مشاهده كردند جوان شاكى به سمت يك دختر و پسر جوان مى رود با اين احتمال كه اين دو همان متهمان تحت تعقيب هستند به سراغ شان رفتند و آنها را دستگير كردند.
پس از بازداشت شدن دو مظنون معلوم شد دختر ۲۰ ساله همان مليحه است و پسر ديگرى كه همراه او بوده يك نوجوان ۱۷ ساله به نام وحيد است كه در جريان زورگيرى با على همدستى كرده است.
مليحه در بازجوئى ها به جرم خود اعتراف كرد و گفت: «من متاهل نيستم و پس از آنكه رابطه اينترنتى ام با فرشاد به حدى رسيد كه او خواستار ملاقات حضورى من شد نقشه زورگيرى از او در ذهنم جرقه زد و موضوع را با على در ميان گذاشتم و او اين سناريو را طراحى كرد، اما ما تصور مى كرديم فرشاد از ترس آبرويش اقدام به طرح شكايت نمى كند.»
در پى اعترافات اين دختر جوان، كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود موفق شدند على را نيز به دام بيندازند. در بررسى سوابق اين متهم مشخص شد وى تاكنون شش بار به اتهام ارتكاب سرقت دستگير و زندانى شده است.
على نيز در بازجوئى ها جرم خودش را پذيرفت و گفت: «هر چند در واقع نقشه زورگيرى را من عملى كردم اما طراح اصلى آن مليحه بود.»
بنابراين گزارش هم اكنون هر سه متهم در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات از آنان براى افشاى جرايم احتمالى شان ادامه دارد.

كينه خواستگار ناكام او را پاى چوبه دار كشاند
خواستگار كينه جو كه در پى شنيدن پاسخ منفى براى ازدواج با دختر عمويش با ضربات چاقو مادر وى را به قتل رسانده بود هفته گذشته محاكمه و به قصاص محكوم شد.
به گزارش رسيده، در جلسه دادگاه نماينده دادستان تهران براى «شايان» تقاضاى قصاص كرد و در توضيح كيفرخواست گفت: ۲۷ بهمن ماه سال ۸۴ به مأموران پليس خبر دادند، زنى به نام خاتمه و دختر جوانش با ضربات چاقو به شدت زخمى شده اند. با حضور مأموران در محل و انتقال مجروحان به بيمارستان تحقيقات پليسى آغاز شد، مأموران دريافتند فرد ضارب جوانى به نام شايان است كه از دختر خانواده خواستگارى كرده و پس از شنيدن جواب منفى در يك انتقام گيرى خونين دختر جوان و مادرش را با ضربات چاقو مجروح كرده و سپس متوارى شده است. ساعاتى بعد پليس با خبر شد خاتمه در بيمارستان به دليل شدت ضربات و خونريزى داخلى جان باخته اما حال دخترش رو به بهبود است.
با توجه به مطرح شدن قتل در پرونده افسران آگاهى وارد عمل شدند و پس از رديابى هائى كه انجام دادند، توانستند پسر جوان را دستگير كنند.
شايان جوان ۲۰ ساله در تحقيقات به صورت صريح به قتل اعتراف كرد و گفت: من عاشق دختر عمويم بودم اما با ازدواج ما مخالفت مى شد، روز حادثه به خانه عمويم رفتم، خواستم دختر عمويم را بزنم اما خاتمه زن عمويم جلو آمد و چاقو به او برخورد كرد.
بعد از اظهارات نماينده دادستان، اولياى دم در جايگاه قرار گرفتند و براى شايان تقاضاى قصاص كردند.
سپس به دستور رئيس دادگاه شايان درجايگاه حاضر شد و در توضيح روز حادثه گفت: من عاشق دختر عمويم بودم و او را دوست داشتم. زندگى بدون او برايم قابل تصور نبود، چندين بار از او خواستگارى كردم، اما جواب رد شنيدم، اطمينان داشتم كه ديگر او را به من نمى دهند.
شايان ادامه داد: به سراغ دختر عمويم رفتم و با او صحبت كردم، من تهديد كرده بودم اگر با اين ازدواج موافقت نشود خودكشى مى كنم. روز حادثه وقتى دوباره به خانه عمويم رفتم خواستم با دختر عمويم صحبت كنم. چاقويى هم با خودم برده بودم و قصد نداشتم او را بزنم، فقط مى خواستم وى را بترسانم. وقتى مشاجره كرديم به شدت عصبى شدم، چاقو را درآوردم و ۲ ضربه به دختر عمويم زدم اما خاتمه براى محافظت از فرزندش خودش را جلوى او انداخت و ضربات بعدى كه زدم به زن عمويم برخورد كرد.
پسر جوان افزود: آن لحظات آنقدر عصبى بود كه نفهميدم چه كردم، من قصد كشتن زن عمويم را نداشتم. فكر مى كردم او فقط زخمى شده است و حالش خوب مى شود. از اتفاقى كه افتاده به شدت پشيمان هستم. عمويم و خانواده اش براى من درخواست قصاص كرده اند، آنها هر تصميمى كه بگيرند من مى پذيرم، چرا كه حق دارند ولى فقط تقاضا دارم مرا حلال كنند. پس از پايان دفاعيات شايان و وكيل مدافعش ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند و شايان را به قصاص محكوم كردند.

زنى كه متهم به قتل شوهرش بود پس از ده سال با تصميم قاضى دادگاه عمومى با سپردن وثيقه آزاد مى شود
پايان كابوس ۱۰ ساله
كابوس ۱۰ ساله اعدام براى زنى كه به جرم قتل شوهرش در زندان به سر مى برد با رضايت چند تن از اولياى دم و با تصميم قاضى دادگاه عمومى تهران پايان يافت.
به گزارش رسيده روز ۱۳ بهمن ماه سال ۷۶ زن جوانى به نام اعظم به مأموران پليس خبر داد شوهرش به نام عبدالله ناپديد شده است. اين زن در طرح شكايت خود گفت: عبدالله چند روزى است كه گم شده. او چند روز قبل براى رفتن سركار از خانه خارج شد و ديگر بازنگشت و من در تمام اين مدت هرجا كه به فكرم مى رسيد سر زدم اما خبرى از همسرم به دست نياوردم.
پس از اظهارات اعظم كارآگاهان تحقيقات خود را براى افشاى سرنوشت مرد ناپديد شده آغاز كردند و با به دست آوردن سرنخ هائى با اين احتمال مواجه شدند كه عبدالله ناپديد نشده بلكه به قتل رسيده است.
آنچه پليس را به سوى اين فرضيه هدايت كرد اين نكته بود كه مرد جوان با هيچ فردى مشكل خاصى نداشته و از سويى طعمه آدم ربايان نيز نشده است زيرا اگر ربوده شده بود بى شك گروگانگيران براى طرح خواسته هاشان بايد با اقوام او تماس مى گرفتند. همچنين اين احتمال كه عبدالله بى دليل خانه و خانواده اش را رها كرده باشد نيز وجود نداشت.
با جمع بندى اين شواهد كارآگاهان به همسر اين مرد مظنون شدند. اعظم در جريان رسيدگى به اين پرونده هر بار در مورد مفقود شدن شوهرش ادعائى تازه مطرح مى كرد و همين ضد و نقيض گويى ها سبب شد ظن كارآگاهان به وى برانگيخته شود. در نهايت زن جوان به دستور قاضى وقت ويژه قتل تهران بازداشت شد و تحت بازجوئى قرار گرفت اما اتهام قتل يا داشتن هرگونه اطلاعى از سرنوشت همسرش را تكذيب كرد.
اعظم در حالى خود را بى گناه معرفى مى كرد كه كارآگاهان دريافته بودند وى با شوهرش به شدت اختلاف داشته است، اما از آنجا كه مدركى عليه زن جوان در دست نبود پليس تصميم گرفت او را آزاد كند و به صورت نامحسوس وى را تحت نظر بگيرد.
نتيجه اين مرحله از تحقيقات نشان مى داد، اعظم زمان مفقود شدن شوهرش با پسر جوانى به نام عباس ارتباط دارد و آنها مرتب به خانه هم رفت و آمد مى كنند. اين نتايج به صورت غيرمستقيم از سوى خانواده عبدالله هم مورد تائيد قرار گرفت و آنها گفتند عبدالله از مدتى قبل با اعظم اختلاف داشت، او به همسرش ظنين بود و فكر مى كرد كه همسرش با شخصى رابطه دارد، اما آنها فرزند داشتند و عبدالله به خاطر بچه ها نمى خواست همسرش را طلاق دهد و سعى داشت اعظم را دوباره به زندگى بازگرداند. با توجه به يافته هاى پليس بار ديگر اعظم بازداشت شد و تحت بازجوئى قرار گرفت و بالاخره اعترافات اين زن گره پرونده را باز كرد و مشخص شد عبدالله توسط اعظم و مرد مورد علاقه وى به قتل رسيده است.
زن جوان در اعترافاتش گفت: من و عبدالله سال ها بود كه با هم زندگى مى كرديم. در اين مدت عبدالله با من بسيار بدرفتارى كرد و حاضر هم نبود كه از من جدا شود. زندگى من همين طور مى گذشت تا اينكه با عباس آشنا شدم هر چند او چندين سال از من كوچكتر بود اما عاشقش شده بودم. او مثل شوهرم مرا اذيت نمى كرد، بالاخره تصميم گرفتم از همسرم جدا شوم و با عباس زندگى كنم. فكرى كه به ذهنم رسيد، كشتن عبدالله بود. اين فكر را با عباس مطرح كردم و او هم قبول كرد و بعد ما در يك فرصت مناسب و زمانى كه شوهرم در خواب بود سراغش رفتيم، يك روسرى دور گردن او پيچيدم از يك طرف من و از طرف ديگر عباس آن را كشيد و شوهرم را خفه كرديم.
زن جوان افزود: بعد از مرگ عبدالله جسد را با بنزين به آتش كشيديم و در كنار رودخانه اى در منطقه ابوذر رها كرديم. با اظهارات اعظم عباس هم شناسايى و دستگير شد. پسر جوان نيز به قتل اعتراف كرد، اما هرگز جسد عبدالله پيدا نشد و پرونده بدون كشف جنازه به دادگاه فرستاده شد.
اعظم و عباس در جلسه محاكمه قتل را منكر شدند و اعلام كردند اظهارات قبلى خود را قبول ندارند، با اين حال قاضى دادگاه آن دو را به جرم مشاركت در قتل به قصاص محكوم كرد و اين حكم با اعتراض اعظم و عباس به ديوان عالى كشور فرستاده شد و مورد تائيد قرار گرفت.
بعد از گذشت چند سال و در حالى كه پدر و مادر عبدالله همچنان اصرار داشتند اعظم بايد اعدام شود، از قصاص عباس گذشت كردند و اين مرد جوان پس از گذراندن مجازات حبس به خاطر جنبه عمومى جرم آزاد شد، اما اعظم همچنان در زندان ماند و اين در حالى بود كه فرزندان اعظم از مادرشان اعلام رضايت كردند، اما پدر و مادر عبدالله همچنان اصرار بر قصاص داشتند.
در اين مدت وكيل مدافع اعظم به خاطر كشف نشدن جسد همچنان بر بى گناهى موكلش تأكيد داشت و پرونده او را پيگيرى مى كرد تا اينكه با گذشت ۱۰ سال از زندانى شدن اعظم و با توجه به رضايت فرزندانش كه به سن قانونى رسيده بودند، پرونده اعظم بار ديگر در شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومى تهران به جريان افتاد و مطابق تصميم قاضى، اعظم با توجه به اينكه اولياى دم اصلى در پرونده رضايت داده و پدر و مادر مقتول نيز اقدامى براى اجراى حكم و انجام مراحل قانونى انجام نداده اند دستور آزادى اعظم را با قرار وثيقه صادر كرد.

آخرين مظنون قتل زن ۳۵ ساله تبرئه شد
گره تازه در پرونده جنايت در جنگل لويزان
اثبات بى گناهى آخرين متهم قتل يك زن ۳۵ ساله كه جسدش در جنگل لويزان پيدا شده بود راز گشايى اين جنايت را پيچيده تر كرد.
به گزارش رسيده تحقيقات پليس پيرامون قتل اين زن كه آرزو نام داشت از بهمن ماه سال ۸۴ آغاز شد و به رغم دستگيرى و بازجوئى از چند مظنون كارآگاهان تاكنون نتوانسته اند عامل اصلى جنايت را به بازپرس جنايى تهران معرفى كنند.

كشف جسد
بعدازظهر روز ۱۹ بهمن ماه سال ۸۴ زمانى كه مأموران نيروى انتظامى در حال گشت زنى در جنگل لويزان بودند ناگهان با شيئى مشكوكى كه كنار درختان رها شده بود مواجه شدند و به سمت اين شيئى رفتند. آنان در كنار درخت جسد زن جوانى را ديدند كه آثار جراحت و خونريزى روى پيكرش مشهود بود. پس از كشف جسد موضوع به بازپرس ويژه قتل تهران اطلاع داده شد و دقايقى بعد وى به همراه تيمى از كارآگاهان اداره مبارزه با قتل و متخصصان تشخيص هويت و پزشكى قانونى در محل حادثه حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند. پزشكى قانونى پس از معاينه اوليه جسد اعلام كرد مقتول زنى حدوداً ۳۰ ساله است كه در پى وارد شدن چند ضربه چاقو به نقاط حساس بدنش به شدت دچار خونريزى شده و جان باخته است.
از سويى كارآگاهان با توجه به آثار و علايم موجود در محل كشف جسد به اين نتيجه رسيدند كه مقتول در مكان ديگرى به قتل رسيده و سپس جنازه به آن محل منتقل شده است و از آنجا كه اثرى از كشيده شدن جسد روى زمين وجود ندارد احتمالاً قاتلان حداقل دو نفر بوده اند.

سرنخ
پس از انتقال جسد زن ناشناس به پزشكى قانونى كارآگاهان تحقيقات خود را در اين رابطه پى گرفتند. آنان كه مى دانستند با يك جنايت پيچيده و بدون سرنخ مواجه شده اند در نخستين گام تمامى ترفندها و شگردهاى خود را به كار گرفتند تا هويت مقتول را فاش كنند. اين مرحله از تحقيقات با موفقيت به انجام رسيد و پليس دريافت مقتول زنى ۳۵ ساله است كه به همراه دو خواهرش در خانه عموى خود زندگى مى كرده است.
كارآگاهان در مرحله بعدى به سراغ خواهران آرزو رفتند تا با بازجوئى از آنها به سرنخ هاى بيشترى از اين جنايت دست يابند.
يكى از دو دختر جوان گفت: «از آنجا كه پدر و مادر نداريم عمويمان مراقبت از ما را برعهده گرفته و هر سه در خانه او زندگى مى كرديم و تا جايى كه من و خواهر ديگرم در جريان هستيم آرزو با فردى مشكل خاصى نداشته و اصلاً نمى توانيم حدس بزنيم چه افرادى و با چه نيت و انگيزه اى او را به قتل رسانده اند.»
وى افزود: «روز حادثه آرزو از خانه خارج شد و به ما هم توضيح نداد كجا مى رود و با چه كسانى مى خواهد ملاقات كند.»
در حالى كه اظهارات خانواده مقتول كمك چندانى به پيشرفت تحقيقات نكرد كارآگاهان كه متوجه شده بودند آرزو يك خط تلفن همراه دارد. با دستور بازپرس پرونده از شركت مخابرات خواستند فهرست كامل مكالمات تلفنى آرزو را در اختيار آنان قرار دهد.
در همان حال كه پليس در انتظار دريافت اين فهرست بود پزشكى قانونى طى نامه اى خطاب به بازپرس ويژه قتل تهران همان نظريه اوليه خود درباره علت مرگ آرزو را تائيد و خاطرنشان كرد عمق ضربات وارده بر پيكر اين زن به حدى است كه به احتمال زياد او توسط يك مرد به كام مرگ كشانده شده است.
در اين ميان كارآگاهان با اين احتمال روبرو شدند كه مرد يا مردانى كه در قتل آرزو نقش داشته اند از پيش مقتول را مى شناخته و رابطه دوستانه اى با او داشته اند.
نبودن آثار دفاعى روى پيكر زن ۳۵ ساله از غافلگير شدن او هنگام مرگ و صحت اين فرضيه حكايت داشت. از سويى ظاهر مقتول نشان مى داد وى هنگام خروج از منزل در آرامش كامل به سر مى برده و به هيچوجه با قصد درگيرى و تسويه حساب و مسائلى از اين قبيل خانه عمويش را ترك نكرده است.

دستگيرى چند مظنون
در شرايطى كه كارآگاهان به رغم تحقيقات وسيع اطلاعات كمى از زندگى آرزو، روابط وى و انگيزه هاى احتمالى قتل او به دست آورده بودند، فهرست مكالمات تلفنى مقتول آنان را با معماى تازه اى روبرو كرد. پليس كه اميدوار بود از ميان اين فهرست چند شماره تلفن را براى ثبت كردن در فهرست سياه پيدا و پس از رديابى صاحبان اين تلفن ها به سوى عامل قتل حركت كند با تعداد زيادى شماره تلفن كه هر يك متعلق به افراد مختلف بود مواجه شد. دايره گسترده روابط آرزو افسران جنايى پليس آگاهى را بر آن داشت تا افرادى را كه بيش از ديگران با اين زن مكالمه تلفنى داشتند و مدت مكالمه هاى شان طولانى تر از سايرين بود رديابى و چند مظنون را در اين رابطه دستگير كنند.
به اين ترتيب مظنونان يك به يك بازداشت شدند و تحت بازجوئى قرار گرفتند اما همه آنها دست داشتن در قتل زن ۳۵ ساله را انكار كردند و دلايل قانع كننده اى براى اثبات بى گناهى شان ارائه دادند. همين مسأله سبب شد تحقيقات پليس به بن بست برسد.

آخرين مظنون
درنهايت پرونده جنايت در جنگل لويزان نيز به جمع پرونده هاى راكد پيوست تا اينكه كارآگاهان چند روز پيش بعد از گذشت حدود ۱۸ ماه از اين جنايت مشخصات كامل مرد جوانى را به دست آوردند كه ۵ روز قبل از وقوع قتل با مقتول مكالمه تقريباً طولانى تلفنى داشت. پس از شناسايى محل زندگى اين مرد وى شامگاه سه شنبه براى انجام بازجوئى به اداره آگاهى منتقل شد اما در برابر سئوالات كارآگاهان كه او را مظنون قتل مى دانستند پاسخ هائى ارائه داد كه بر بى گناهى اش دلالت داشت. پس از بازجوئى هاى ويژه از اين مظنون قرار منع تعقيب وى از سوى بازپرسى جنايى تهران- صادر و با تبرئه آخرين مظنون پرونده قتل آرزو پيچيده تر از پيش شد. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات پيرامون اين جنايت ادامه دارد.

نقشه جديد دو كارگر پمپ بنزين براى سرقت كارت سوخت
هوشيارى يك زن ميانسال، كارگر پمپ بنزين را كه كارت هاى سوخت باطل شده را با كارت سوخت رانندگان عوض مى كرد به دام انداخت.
به گزارش رسيده، شامگاه سه شنبه زنى ۴۵ ساله پس از مراجعه به يك پمپ بنزين با ارائه كارت هوشمند سوخت و سوئيچ خودروى پرايدش به كارگر پمپ بنزين از وى خواست براى او بنزين بزند. اما چند لحظه بعد مرد جوان با بازگرداندن كارت سوخت به زن راننده گفت كارتش باطل شده و سهميه بنزين او به پايان رسيده است. زن ميانسال كه اطلاع داشت هنوز حدود ۴۰۰ ليتر بنزين از سهميه اش باقى مانده شروع به اعتراض كرد و زمانى كه به كارت سوختى كه كارگر پمپ بنزين به او بازگردانده بود دقيق تر نگاه كرد متوجه شد كارت مربوط به خودروى ديگرى است. زمانى كه اين زن متوجه شد كارگر پمپ بنزين با اين ترفند قصد سرقت كارت هوشمند سوخت او را دارد شروع به داد و فرياد كرد و كارگر جوان كه به خاطر پافشارى اين زن ترسيده بود كارت اصلى را به وى بازگرداند. با اين وجود فريادهاى زن ادامه پيدا كرد و مردم براى ختم غائله با پليس تماس گرفتند، بلافاصله مأموران كلانترى ۱۴۰ باغ فيض براى رسيدگى به موضوع به جايگاه سوخت اعزام شدند. كارگر ۳۲ ساله كه ابراهيم نام دارد پس از حضور مأموران قصد فرار داشت كه پس از دقايقى تعقيب و گريز سرانجام دستگير شد و بلافاصله لب به اعتراف گشود و گفت: ۳۵ روز بيكار بودم و تازه مشغول به كار شده ام. نياز شديد به پول داشتم و دوستم رضا كه در همين محل كار مى كند به من آموزش داد كه چگونه مى توانم با تعويض كارت هاى باطل شده با كارت هاى معتبر به پول برسم.
با اظهارات ابراهيم بلافاصله رضا نيز بازداشت و در بازرسى كمد شخصى وى كارت هوشمند سوخت مربوط به يك دستگاه موتورسيكلت كشف شد. با انتقال دو مرد جوان به پليس آگاهى تحقيقات كارآگاهان براى شناسايى ساير شاكيان احتمالى آنها آغاز شد و در نخستين روز دستگيرى ۳ مرد با مراجعه به پايگاه دوم شكايات مشابهى در خصوص مفقود شدن كارت هوشمندشان در اين پمپ بنزين مطرح كردند.
در حالى كه ادعاى شاكيان توسط كارآگاهان در دست بررسى بود بازبينى فيلم به دست آمده از دوربين مداربسته پمپ بنزين يكى از اتهام هاى سرقت را از متهمان رفع كرد. در حالى كه يكى از شاكيان به نام حسين مدعى بود ساعت ۹ شب ۳ روز قبل از دستگيرى رضا و ابراهيم كارت هوشمندش در همان پمپ بنزين به سرقت رفته بررسى فيلم دوربين نشان داد كه پس از خروج حسين با پژوى ۲۰۶ از پمپ بنزين تا نيم ساعت بعد هيچ يك از كارگران به پمپ بنزين مورد نظر نزديك نشده اند و مالك خودروى پرايدى كه به آن جايگاه مراجعه كرده بود با ديدن كارت سوخت جامانده پس از پركردن باك خود كارت پژوى حسين را نيز با خود برده است. با توجه به اطلاعات به دست آمده همزمان با ادامه تحقيقات در خصوص شناسايى شاكيان دو متهم دستگير شده با اخذ دستور مقام قضائى تلاش براى دستگيرى راننده پرايدى كه كارت سوخت را به سرقت برده است آغاز شد.

دستگيرى مرد فرارى به اتهام ربودن دختران جوان
كارآگاهان پليس تحقيقات ويژه اى را در خصوص بررسى اتهام مردى كه با شكار دختران در غرب تهران آنها را مورد تجاوز قرار مى داده، آغاز كردند.
به گزارش رسيده با ارائه گزارش هائى در خصوص مردى كه سوار بر خودروى پژو در محدوده شهرك غرب و شهرك ژاندارمرى با سوار كردن دختران جوان آنها را مورد تجاوز قرار مى دهد تلاش پليس براى دستگيرى اين مرد آغاز شد و هفته گذشته با شناسايى خودروى اين مرد در شهرك ژاندارمرى مأموران به تعقيب نامحسوس وى پرداختند. مرد جوان كه به تعقيب كنندگان مشكوك شده بود در تلاش براى فرار از دست مأموران به خيابانى خلوت پيچيد و پس از پارك كردن خودرو با سرعت درون صندوق عقب مخفى شد. بلافاصله مأموران با محاصره ماشين اقدام به دستگيرى اين مرد كردند. در بازرسى ماشين اين مرد چند مانتوى زنانه كشف شد. تحقيقات در خصوص ادعاى شاكيان و اتهامات اين مرد ادامه دارد.

اختلاف بر سر ارثيه، انگيزه اى براى يك جنايت
شعله هاى آتش راز جنايت بامدادى را فاش كرد
مهار شعله هاى آتش كه از خانه اى قديمى در ميدان الغدير يافت آباد زبانه مى كشيد راز جنايتى هولناك را فاش كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۸ صبح روز شنبه گذشته در پى تماس اهالى يكى از كوچه هاى ميدان الغدير يافت آباد گروهى از آتش نشانان براى مهار كردن شعله هاى حريق كه يك منزل مسكونى را فرا گرفته بود به سرعت به محل حادثه اعزام شدند و دقايقى بعد توانستند آتش را خاموش كنند. آتش نشانان سپس به اين منزل مسكونى وارد و ناگهان با صحنه اى غير منتظره مواجه شدند، پيكر سوخته مردى ميانسال در گوشه اى از هال خانه افتاده و آثار ضربات متعدد چاقو روى جسد كاملاً مشهود بود.
آتش نشانان پس از پيدا كردن جنازه بلافاصله موضوع را به مأموران نيروى انتظامى اطلاع دادند و به اين ترتيب تيمى از كارآگاهان و متخصصان تشخيص هويت در محل حادثه حاضر شدند و در بررسى هاى اوليه دريافتند مقتول با وارد شدن بيش از ۲۵ ضربه چاقو به پيكرش جان باخته است و قاتل يا قاتلان پس از ارتكاب جنايت براى از بين بردن آثار جرم و صحنه سازى، قتلگاه را به آتش كشيده اند.
تحقيقات براى افشاى هويت قربانى نشان داد اين مرد ۴۰ ساله مهدى نام داشته كه به همراه خواهر و برادران و مادرش زندگى مى كرده اما از مدتى قبل همگى اين خانه را به دليل نامعلومى ترك كرده بودند.
در شرايطى كه كاوش هاى موشكافانه در صحنه جنايت، سرنخى كه كارآگاهان را به سوى عامل يا عاملان جنايت هدايت كند، در اختيار پليس و بازپرس جنايى قرار نداد، بازجوئى از همسايه هاى مقتول در دستور كار افسران اداره ويژه مبارزه با قتل قرار گرفت.
كارآگاهان درصدد بودند علت ترك خانه از سوى ساكنانش و همچنين بازگشت مجدد مهدى به منزل را فاش كنند تا از اين طريق به انگيزه جنايت و هويت جانى يا جانيان پى ببرند، اما هيچ يك از همسايه ها از اين موضوع اطلاعات زيادى نداشتند. با اين وجود اظهارات زن مسنى كه در خانه مجاور مهدى زندگى مى كرد نخستين سرنخ كليدى اين پرونده را در اختيار پليس قرار داد. اين زن گفت: صبح زود هنگامى كه براى خواندن نماز از خواب بيدار شدم صداى مهدى را شنيدم كه فرياد مى زد حسين نزن، حسين نزن. من آن زمان زياد به اين موضوع توجهى نكردم تا اينكه ساعتى بعد خانه مهدى دچار آتش سوزى شد. اظهارات اين زن نام قاتل را براى پليس فاش كرد، اما هنوز كارآگاهان از هويت اصلى او اطلاع نداشتند و فقط متوجه شده بودند قطعاً حسين با مقتول آشنايى قبلى داشته و به واسطه همين آشنايى توانسته به محل جنايت راه پيدا كند.
دومين سرنخ از هويت قاتل را يكى از اهالى محل در اختيار كارآگاهان قرار داد.
اين مرد گفت: صبح زود براى خريد كله پاچه از منزل خارج شدم و جلوى در خانه مهدى يك دستگاه رنو را ديدم كه متوقف شده بود. از آنجا كه هيچ يك از اهالى محل رنو نداشتند توجهم به اين موضوع جلب شد، اما اهميتى براى آن قائل نشدم و زمانى كه از خريد به منزل بازگشتم متوجه شدم رنو ديگر آنجا نيست. اين در حالى بود كه خانه مهدى در آتش مى سوخت.
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات اين مرد سومين قطعه از اين پازل جنايى را نيز به دست آوردند و اين بار جست وجوهاى خود را براى يافتن مردى كه با مقتول آشنايى قبلى داشته كه نامش حسين و صاحب يك دستگاه رنو است، پى گرفتند.
اين مرحله از تحقيقات خيلى سريع به نتيجه رسيد و در حالى كه هنوز بيش از دو ساعت از اعلام گزارش جنايت نمى گذشت كارآگاهان دريافتند شوهر يكى از خواهران مهدى، حسين نام دارد و مالك يك دستگاه رنو است.
به اين ترتيب شماره پلاك و مشخصات اين خودرو در اختيار تمامى واحدهاى گشت انتظامى قرار گرفت و دستور داده شد تا مأموران در هر نقطه از شهر به محض مشاهده اين اتومبيل آن را متوقف و سرنشينانش را بازداشت كنند.
جست وجوهاى گسترده پليس براى يافتن حسين ساعت ۳۰/۱۳ به نتيجه رسيد و مأموران گشت موفق شدند اين مرد را در حالى كه سوار بر خودرواش در حال تردد در خيابان هاى نزديك محل جنايت بود، بازداشت كنند.
حسين پس از انتقال به پليس آگاهى تحت بازجوئى قرار گرفت و در حالى كه راهى براى كتمان حقيقت نداشت به جرم خود اعتراف كرد.
اين مرد ۶۰ ساله درباره انگيزه خود از كشتن برادر همسرش گفت: چندى قبل پدر همسرم فوت شد و پس از آن بود كه با اعضاى خانواده زنم به ويژه مهدى اختلاف پيدا كردم، بيشتر اختلافات ما بر سر تقسيم ارث و ميراث و همچنين نحوه مراقبت و نگهدارى از مادر همسرم بود. از آنجا كه هيچ يك از طرفين حاضر نبودند از خواسته هايشان بگذرند، اين اختلافات هر روز عميق و عميق تر شد تا جايى كه ديگر نمى توانستم برادر و خواهران همسرم را تحمل كنم و چندين بار به شدت با آنان درگير شدم و آنها را به مرگ تهديد كردم.
متهم به قتل ادامه داد: در جريان اين اختلافات مهدى و برادر و خواهرانش در دادسراى يافت آباد عليه من شكايت كردند و اين رفتارشان مرا خشمگين تر كرد و باعث شد تهديدهايم را بيشتر و جدى تر كنم به همين خاطر نيز خانواده همسرم خانه شان را ترك كردند و هر يك به منزل يكى از اقوام پناهنده شدند. از سويى من درصدد بودم هرطور كه شده از آنها انتقام بگيرم تا اينكه بالاخره صبح امروز- روز حادثه- متوجه شدم مهدى براى سركشى به منزل به آنجا بازگشته است براى همين فرصت را غنيمت شمردم و به آنجا رفتم و با برادر زنم درگير شدم. مشاجره بين ما پس از دقايقى به درگيرى فيزيكى انجاميد و من كه از شدت خشم قدرت كنترل رفتارم را نداشتم با چاقويى كه از پيش همراه خودم برده بودم چندين ضربه به مهدى زدم. او در حالى كه توان مقابله نداشت مرتب فرياد مى كشيد و التماس مى كرد رهايش كنم ولى من توجهى به خواهش هاى او نكردم و آنقدر به وى ضربه زدم تا جان باخت. پس از آن براى اينكه آثار جنايت را از بين ببرم و اين طور وانمود كنم كه مهدى به خاطر يك حادثه فوت شده است خانه را به آتش كشيدم و پا به فرار گذاشتم.
بنابراين گزارش هم اكنون متهم ۶۰ ساله به دستور بازپرس شهريارى در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از او ادامه دارد.

پسر چهارساله در اسارت عموى گروگانگير
كودك چهارساله پس از پنج روز اسارت در خانه عمويش به آغوش خانواده بازگشت.
به گزارش رسيده عصر يكشنبه ۱۴ مردادماه جارى مردى سراسيمه به كلانترى ۳۰ قم مراجعه كرد و از گم شدن فرزند چهارساله اش خبر داد. وى به مأموران گفت: پسر چهارساله ام به نام اميرحسين مقابل در خانه در حال بازى بود. زمانى كه من براى سركشى به كوچه رفتم ديدم اثرى از او نيست و ناپديد شده است. ساعتى بعد فردى با خانه ما تماس گرفت و گفت: اميرحسين را به گروگان گرفته و براى رها كردن فرزند چهار ساله ام بايد ۱۲ ميليون تومان به او پرداخت كنيم.
با شكايت عباس پدر كودك ربوده شده تحقيقات كارآگاهان پليس براى رديابى مرد گروگانگير آغاز شد و در نخستين بررسى به عمل آمده مشخص شد كه فرد ناشناس از يك دفتر مخابراتى در مركز شهر با پدر اميرحسين تماس گرفته است.
در ادامه مسير تحقيقات ضمن كنترل تلفن خانه عباس يكى از كارآگاهان زبده پليس براى هدايت عمليات و مذاكرات با آدم ربا در خانه عباس مستقر شد. در پى تلفن هاى بعدى فرد گروگانگير و بررسى نقاطى كه وى از آنجا تماس مى گرفت مشخص شد اين فرد به طور مداوم در حال تغيير مكان خود است و هر بار از يك باجه تلفن عمومى به خانواده گروگان خود تلفن مى زند. در حالى كه اين فرد در هر بار تماس خود به تهديد خانواده مى پرداخت، اصرار داشت كه مبلغ درخواستى او بايد زودتر تامين و پرداخت شود. عباس با هدايت كارآگاه پليس سعى داشت با معطل كردن مرد ناشناس فرصت رسيدن تحقيقات پليسى به يك نقطه مطلوب را فراهم كند. در اين ميان فرد گروگانگير در تماس هاى آخر خود هر بار بدون اينكه صحبت كند به صورت يك مزاحم تلفنى ارتباط را قطع مى كرد.
با كم شدن ارتباط آدم ربا با خانواده اميرحسين پليس مظنون شد كه اين مرد ناشناس از اتفاقاتى كه درون منزل رخ مى دهد به طريقى خبردار مى شود. ظاهر امر نشان از آن داشت كه متهم ناشناس از حضور يك كارآگاه پليس در داخل خانه عباس مطلع شده و به همين دليل در تماس هاى خود از صحبت كردن خوددارى مى كند.
اين فرضيه پليس را بر آن داشت تا به بررسى سوابق اقوام و آشنايان خانواده اميرحسين بپردازد و رد فرد آشنايى را كه مى تواند اطلاعات جديد را به مرد آدم ربا منتقل كند، بيابد. بررسى اين سوابق فاش كرد برادر عباس به نام جواد كه داراى سه فقره سابقه كيفرى است از چندى پيش به خاطر ارتباط با دخترى جوان و مخالفت خانواده با ازدواج او با اين دختر از خانواده طرد شده است.
كارآگاهان در ادامه با تحقيق بيشتر در خصوص زندگى جواد دريافتند كه وى اخيراً از فردى مبلغ زيادى پول نزول گرفته و در وضعيت مالى نامناسبى به سر مى برد. در حالى كه با قوى شدن فرضيه ربوده شدن اميرحسين توسط عمويش كارآگاهان پليس آگاهى قم در حال يافتن رد جواد بودند، فرد آدم ربا با خانواده كودك چهارساله تماس گرفت و به آنها گفت: فرزندشان را در يك بستنى فروشى در ميدان معصوميه رها كرده است. با مراجعه مأموران و خانواده كودك چهار ساله به اين بستنى فروشى سرانجام پس از پنج روز كش و قوس اميرحسين به آغوش خانواده اش بازگشت.
اميرحسين پس از بازگشت به خانه در پاسخ به مأموران در خصوص چگونگى ربوده شدنش، گفت: من در حال بازى بودم كه عمو جواد با موتور مرا به خانه خودشان برد و اين چند روز با عمو و زن عمويم زندگى مى كردم.
هم اكنون تحقيقات پليس براى دستگيرى عموى آدم ربا ادامه دارد.

فيلم دوربين مداربسته، تنها سرنخ از سارقان جواهر فروشى
فيلم دوربين مداربسته تنها سرنخ پليس براى دستگيرى زوج جوانى است كه از ۱۰ ماه قبل به اتهام دستبرد به يك جواهر فروشى تحت تعقيب قرار دارند.
به گزارش رسيده، روز ۵ مهر ماه سال گذشته مرد ۵۰ ساله اى به نام محمد كه صاحب يك طلا فروشى در حوالى ميدان ونك است با مراجعه به كلانترى ۱۴۵ از سرقت يك رشته زنجير طلاى گرانقيمت از مغازه اش خبر داد و خواستار دستگيرى سارقان شد.
اين مرد در توضيح ماجرا گفت: حدود ساعت ،۱۹ زن و مردى جوان به همراه يك كودك ۴ ساله به قصد خريد جواهر وارد مغازه ام شدند. اين زوج جوان كه ظاهرى كاملاً موجه داشتند، يك زنجير طلاى گرانقيمت خارجى را انتخاب و با پسند آن درخواست تخفيف كردند.
وى ادامه داد: اين زنجير ۳۵ گرمى به قيمت ۴۵۰ هزار تومان بود كه با توجه به ارزش آن، امكان موافقت با تخفيف درخواست شده از سوى مشترى وجود نداشت. در همين حين زن جوان از من خواست تا گوشواره اى نيز به او نشان دهم، وقتى گوشواره را به او دادم، مجدداً تقاضاى تخفيف زياد كرد. با اين زوج مشغول صحبت بر سر قيمت گوشواره بوديم كه كودك خردسال آنها دوان دوان از مغازه خارج شد و مرد جوان نيز به دنبال او رفت. در پى اين اقدام، همسر مرد كه چهره خود را مضطرب نشان مى داد، با پس دادن گوشواره و عذرخواهى از جواهر فروشى بيرون رفت.
اين جواهرفروش افزود: پس از خارج شدن اين خانواده، مشغول چيدن طلاها در جاى خود بودم كه متوجه شدم زنجير طلا ناپديد شده است و تازه فهميدم كه مشترى نماها، زنجير را به من بازنگردانده اند. بدين ترتيب از آنجا كه مغازه ام به دوربين مداربسته مجهز نبود، به مغازه كنارى كه دوربين مداربسته داشت و اين زوج در ابتدا به آنجا مراجعه كرده بودند، رفتم و در بازبينى فيلم دوربين، چهره آنها را در حال انتخاب جواهرات شناسايى كردم.
بدين ترتيب با اعلام شكايت اين مالباخته و تشكيل پرونده اوليه در كلانترى ونك، تحقيقات گسترده پس از ارجاع پرونده به پايگاه سوم پليس آگاهى تهران آغاز شد. اين در حالى بود كه مرد مالباخته از ميان تصاوير متهمان سابقه دار، زوج شياد را شناسايى نكرد.
با آغاز تحقيقات پليسى و به دست نيامدن سرنخى از متهمان روز سى ام آبان ماه سال ،۸۵ پرونده به دست بازپرس شعبه ۲ ناحيه سوم رسيد و او نيز دستور داد تا با انتشار عكس متهمان، افرادى كه به اين شيوه از آنها سرقت شده يا از مخفيگاه متهمان اطلاع دارند، نسبت به شناسايى اين زوج اقدام كنند.

قتل مرموز مظنونان جنايت هاى سريالى نيواورلئان
كشف جسد دو برادر جنايتكار در فاصله ۱۲ ساعت پليس امريكا را در برابر معمايى پيچيده قرار داده است.
به گزارش سايت خبرى تايمز پيكايون با گذشت ۱۳ سال از وقوع جناياتى سريالى در نيواورلئان امريكا پليس به سرنخ هائى در ارتباط با قتل ۱۴ نفر در اين شهر دست يافته بود كه نشان مى داد دو برادر سياهپوست به نام هاى مايكل و دموند فيليپ در اين جنايات نقش داشته اند. زمانى كه پليس تلاش براى دستگيرى دو متهم به قتل را آغاز كرده بود ناگهان جسد دموند برادر كوچك تر كه ۲۸ سال داشت داخل ماشينى در خيابان راچ در حالى كه با شليك چند گلوله در سر به قتل رسيده بود كشف شد.
۱۲ ساعت پس از كشف جسد دموند مايكل فيليپ براى خريد سيگار از خانه خارج شد و دقايقى بعد جسد وى در گوشه خيابان هفتم در نزديكى سوپرماركتى كه قصد خريد از آن را داشت در حالى كشف شد كه با شليك چهار گلوله از پاى درآمده بود.
ليندا مادر ۵۹ ساله اين دو برادر پس از آنكه پليس خبر كشته شدن آنها را به وى داد گفت: من نمى گويم فرزندانم مثل فرشته ها بودند اما اتهام قتل، اتهام سنگينى است كه نمى توانم به خود بقبولانم فرزندانم مرتكب چنين عملى شده اند. پليس دليلى براى اثبات اين ادعا ندارد و من گمان مى كنم رنگ پوست ما تنها دليل براى متهم كردن پسران من بوده است. اينك آنها خود قربانى جنايت شده اند و اين نشان مى دهد كه پليس بسيار ضعيف عمل كرده است.
اين در حالى است كه مادر اين دو مرد سياهپوست از سرنوشت سومين پسرش پودگى كه ۲۳ سال سن دارد ابراز نگرانى مى كند و از آن هراس دارد كه تبهكارانى كه دو پسر بزرگ تر او را به قتل رسانده اند وى را نيز هدف گلوله هاى خود قرار دهند.
با وجود ادعاهاى ليندا پليس همچنان بر ادعاى خود مبنى بر قتل ۱۴ تن به دست دموند و مايكل اصرار دارد و معتقد است كه آنها به ترتيب ۶ و ۸ تن را زمانى كه در دسته هاى گانگسترى شهر عضو بوده اند يا شليك گلوله به قتل رسانده اند. گرچه سوابق تاريك دو برادر به قتل رسيده نشان دهنده عضويت آنها در گروه هاى گانگسترى است و مدارك و شواهدى كه پليس نيواورلئان ارائه مى كند بر دست داشتن مايكل و دموند در قتل هاى سريالى سال ۱۹۹۸ دلالت دارد، اما به قتل رسيدن اين دو برادر زمانى كه تحقيقات پليس در خصوص اين پرونده به سرانجام رسيده بود شائبه هاى جديدى را مطرح كرده كه پليس را ضمن انجام تحقيق روى جنايات چهارشنبه هفته قبل بر آن داشته تحقيقات جديدى را در خصوص نقش عده اى ديگر در قتل هاى سال ۹۸ انجام دهد.
تاكنون يك مظنون به قتل اين دو برادر بازداشت شده و به خواسته پليس پودگى برادر ۲۳ ساله مقتولان براى محافظت بيشتر به شهر ديگرى انتقال يافته است. در راستاى همين تحقيقات با توجه به ادعاى مادر آنها پليس تلاش ويژه اى را براى شناسايى يكى از دوستان مايكل كه در زمان آخرين خروج او از خانه با هم قرار داشته اند آغاز كرده است.


دختر هشت ساله قربانى كينه جويى مرگبار شد
مردى كه به خاطر اختلافات شخصى با پدر يك دختر هشت ساله اين كودك را قربانى كرده بود از سوى پليس دستگير شد.
چندى پيش مردى هراسان و مضطرب نزد مأموران پليس اسدآباد همدان مراجعه كرد و از ناپديد شدن دختر هشت ساله اش به نام مينا خبرداد و گفت: هنگامى كه دخترم در كوچه مشغول بازى بود به طرز مرموزى ناپديد شد و همه محل را جستجو كرده اما خبرى از مينا به دست نياورده ايم.
پس از طرح اين شكايت مأموران بلافاصله تحقيقات خود را براى رديابى مينا آغاز كردند و در صدد برآمدند تا با بررسى فرضيه ها و احتمال هاى موجود به سرنوشت اين كودك هشت ساله پى ببرند.
كارآگاهان در همان ساعات اوليه اطمينان يافتند اين دختر ربوده نشده است چون اگر طعمه گروگانگيران شده بود آنان بايد با خانواده مينا تماس مى گرفتند و خواسته خود را اعلام مى كردند حال آنكه چنين اتفاقى رخ نداده بود.
از سوى ديگر اين احتمال كه مينا به خاطر بازيگوشى از محل زندگى خود دور شده باشد نيز وجود نداشت چون در اين صورت يا بايد با پاى خود به منزل بازمى گشت يا افرادى كه او را پيدا كرده بودند موضوع را به پليس اطلاع مى دادند.
بنابراين قوى ترين فرضيه موجود اين بود كه كودك هشت ساله با انگيزه اى نامعلوم و توسط فرد يا افرادى كشته شده باشد.
اين فرضيه يك روز بعد و با كشف جسد مينا قطعيت پيدا كرد. جسد اين دختر در منطقه اى بيابانى و كم رفت وآمد پيدا شد و متخصص پزشكى قانونى در بررسى هاى اوليه اعلام كرد مينا بر اثر خفگى ناشى از فشار بر عناصر حياتى گردن جان باخته است.
قتل مينا اين پرونده را وارد فاز تازه اى كرد و كارآگاهان كه احتمال مى دادند اين كودك توسط فرد يا افرادى آشنا به كام مرگ كشانده شده باشد به بازجوئى از پدر او پرداختند و با توجه به اظهارات وى به چهار مرد مظنون شدند. اين چهار مظنون هنگامى كه به اداره آگاهى منتقل شدند و پشت ميز بازجوئى نشستند اتهام قتل را به شدت تكذيب كردند و گفتند از چگونگى مرگ مينا اطلاع ندارند.
اين افراد در حالى خود را بى گناه معرفى مى كردند كه يكى از آنان به نام احمد- ۳۴ ساله- بيش از ديگران سعى داشت خود را از مظان اتهام دور نگه دارد و به همين دليل به ضد و نقيض گويى مى پرداخت.
به اين ترتيب بازجوئى ها از احمد ادامه يافت و وى سرانجام به جرم خود اعتراف كرد.
مرد ۳۴ ساله گفت: از مدتى قبل با پدر مينا بر سر مسائل مختلف دچار مشكل شده بودم و اختلافات ما به حدى شدت يافت كه تصميم گرفتم از او انتقام بگيرم. روز حادثه وقتى مينا را ديدم كه به تنهايى مشغول بازى بود وى را ربودم و به قتل رساندم. بنابراين گزارش احمد هم اكنون در بازداشت به سر مى برد.

اسيدپاشى شوهربه خاطر دادخواست طلاق
شوهر كلاهبردار وقتى با دادخواست طلاق همسرش روبرو شد، با پاشيدن اسيد، زن جوانش را سوزاند. اين ماجرا، زمانى رخ داد كه زن جوان همراه شوهر و ۲ دختر خردسالش در كنار جاده لاهيجان خوابيده بود.
قربانى كه مهناز نام دارد، ۳۸ بهار از زندگى اش مى گذرد. او با بدنى باند پيچى شده روى تخت بيمارستان شهيد زارع شهرستان سارى بسترى است. كابوس هاى ۱۷ سال زندگى مشترك دردناك با همسرش لحظه اى رهايش نمى كند. هنوز باور ندارد، از سوى مردى كه ۱۷ سال با او زير يك سقف زندگى كرده، مورد چنين انتقامجويى خصمانه اى قرار گرفته باشد.
او در عين حال به زندگى ۲ دختر ۸ و ۱۲ ساله اش مى انديشد كه از اين به بعد، آنها چگونه زندگى خواهند كرد. او لحظه اى آرام و قرار ندارد. به خاطر پاشيدن اسيد به بدن و چهره اش سوزش و درد جانكاهى تمام وجودش را فراگرفته است. در حالى كه بغض گلويش را فشرده سرش را به سوى خواهرش برمى گرداند.
مهناز كه به سختى حرف مى زند، از خواهرش مى خواهد جزئيات زندگى و ماجراى هولناك اسيد پاشى را براى خبرنگاران بازگو كند. خواهر مهناز مى گويد: خانواده ما و خانواده شوهرخواهرم- غلام- در لاهيجان زندگى مى كنند. 17 سال قبل غلام و خانواده اش به خواستگارى خواهرم «مهناز» آمدند. آن زمان شوهرخواهرم خود را تاجر برنج معرفى كرده بود. خانواده ما به دليل اين كه خانواده او را مى شناختند بدون انجام تحقيقات لازم جواب مثبت دادند.
مدتى پس از ازدواج مشخص شد كه شوهر خواهرم بى كار است بعد هم براى اين كه رازش نزد خانواده ما فاش نشود خواهرم را براى ادامه زندگى به شهر ديگرى برد. از آن زمان او آزار و اذيت هاى خود را نسبت به خواهرم شروع كرد. هر شب شمارى از دوستان ناباب خود را به خانه مى آورد و از خواهرم مى خواست تا از ميهمانانش پذيرايى كند. وقتى خواهرم اعتراض مى كرد او را به باد كتك مى گرفت. پس از مدتى خواهرم به تصور اين كه با آمدن بچه اخلاق شوهرش تغيير خواهد كرد، صاحب بچه شد.
با اين كه آنها صاحب ۲ دختر بودند، اما آزار و اذيت ها و خوشگذرانى هاى غلام هر روز بيشتر مى شد تا اين كه مهناز دريافت شوهرش تحت عنوان تاجر برنج از افراد بسيارى كلاهبردارى كرده و پليس در تعقيب اوست. از اين رو تصميم گرفت براى نجات خود و ۲ دختر خردسالش از همسرش جدا شود. بنابراين زمانى كه غلام به اتهام كلاهبردارى در زندان بود، فرصت يافت تا به خواسته اش برسد و از اين زندگى جهنمى نجات پيدا كند. بنابراين وقتى دانست غلام به ۵ سال زندان محكوم شده است به دادگاه خانواده مراجعه كرد و دادخواست طلاق خود را تسليم كرد. وقتى نامه احضاريه دادگاه به دست شوهرش در زندان رسيد، او خشمگين و عصبانى شد. به همين خاطر چند بار سعى كرد همسرش را از طلاق منصرف كند. اما خواهرم در تصميم خود جدى بود، غافل از اين كه آن مرد براى خواهرم نقشه شومى كشيده است. پس از مدتى غلام با سپردن وثيقه از زندان آزاد شد و به اتفاق دوستانش به خانه رفت و مهناز را به باد كتك گرفت كه در جريان اين درگيرى خواهرم از ناحيه مچ دست دچار آسيب جدى شد.
بعد از آن غلام با چرب زبانى هايش سعى كرد تا مهناز را فريب دهد تا او شكايت نكند. به همين خاطر با التماس به او گفت: من به بچه ها قول دادم پس از آزادى آنها را به دريا ببرم. بدين ترتيب از خواهرم خواست تا در اين سفر آنان را همراهى كند و بعد از بازگشت از هم جدا شوند. مهناز نيز قبول كرد و بعدازظهر روز ۲۲ تير همراه او و فرزندانش به سمت لاهيجان به راه افتاد. وقتى آنها سوار بر خودروى شخصى به شهرستان لنگرود رسيدند غلام به بهانه اين كه كارت بنزين خود را نياورده است، از همسر و فرزندانش خواست چند دقيقه اى كنار دريا به انتظار بايستند تا او بنزين تهيه كند. سپس خود پاى پياده به راه افتاد و دقايقى بعد با يك گالن ۱۰ ليترى كه در آن مايع قرمزرنگى وجود داشت، برگشت. سپس غلام همراه خانواده اش با خودروى پيكان به سمت لاهيجان به راه افتاد. در ميانه راه غلام فرزندانش را به شهر بازى برد.
همزمان با تاريكى هوا او از خانواده اش خواست تا شب را در شهر بازى بخوابند. اما مهناز مخالفت كرد و بدين ترتيب شبانه به راه افتادند. تا اينكه، بعد از طى مسافتى غلام به بهانه اينكه خسته شده و قادر به رانندگى نيست، در كنار جاده توقف كرد. وقتى مهناز و فرزندانش كنار جاده به خواب رفته بودند، ناگهان مرد خشمگين نيمه هاى شب گالن اسيد را به روى همسرش پاشيد. مهناز كه تصور مى كرد شوهرش قصد دارد با بنزين او را به آتش بكشد، بلافاصله به طرف جاده فرار كرد. اما ناگهان در اثر سوختگى شديد بى حال روى زمين افتاد. همان موقع غلام براى پايان دادن به زندگى همسرش ماشين را روشن كرد و به طرف او حمله ور شد. فرزندان مهناز كه با فريادهاى مادرشان از موضوع باخبر شده بودند، بلافاصله مادر را در آغوش گرفتند و التماس كنان، از پدر خواستند تا به مادرشان رحم كند. از اين رو غلام با صرف نظر كردن از قتل مهناز بلافاصله از آنجا گريخت.
اين در حالى بود كه اسيد روى لباس مهناز به قسمتى از بدن ۲ دخترش كه او رادر آغوش گرفته بودند نيز آسيب رساند.
بدين ترتيب مهناز و فرزندانش نيمه هاى شب توسط چند رهگذر به بيمارستانى در شهرستان لاهيجان منتقل شدند. اما به دليل شدت سوختگى او بلافاصله به بيمارستان شهيد زارع سارى انتقال دادند و تحت ۴ عمل جراحى موفقيت آميز قرار گرفت. اما همچنان او در بيمارستان بسترى است و قرار است تحت چند عمل جراحى ديگر قرار گيرد.
خواهر مهناز در حالى كه نگران سرنوشت خواهر و خواهرزاده هايش است ادامه داد: خواهرم روحيه خوبى دارد. اما شوهرش پيوسته و تلفنى تماس مى گيرد و مهناز و فرزندانش را تهديد به مرگ مى كند. حال آن كه وقتى براى شكايت به كلانترى رفتيم، مأموران اظهار داشتند كه خواهرم بايد شخصاً به كلانترى مراجعه و شكايت كند. اما هم اكنون با وضعيت او اين كار غيرممكن است. مهناز نيز در حالى كه به شدت نگران وضع آينده خود و فرزندانش است درباره اين حادثه گفت: همسرم مرد شكاك و بدبينى بود و همواره بر سر اين موضوع با من درگيرى داشت. سرانجام هم مرا در آتش خشم و خودخواهى هايش سوزاند.

قتل «طلا»، رازى كه هيچ كس آن را برملا نمى كند
تحقيقات بازپرس جنايى تهران پيرامون قتل يك زن جوان در خانه اى اجاره اى با دستگيرى مظنون تازه وارد مرحله جديدى شد.
به گزارش رسيده بعد از ظهر روز ۱۷ آبان ماه سال گذشته كارآگاهان و بازپرس جنايى تهران از قتل زن جوانى در منزل مسكونى اش واقع در خيابان جيحون مطلع شدند و به سرعت خود را به محل حادثه رساندند. آنان در تحقيقات اوليه دريافتند مقتول كه زنى ۳۷ ساله بوده طلا نام داشته است.
آثار ضربات چاقو بر پيكر اين زن نحوه قتل وى را مشخص كرد اما نكته اى كه سبب شد تا كارآگاهان پى ببرند با جنايتى پيچيده و معماگونه مواجه شده اند اين بود كه اسباب و اثاثيه خانه دست نخورده باقى مانده بود و در واقع عامل يا عاملان جنايت انگيزه و هدفى به غير از سرقت را در اين جنايت دنبال مى كردند. از سويى قفل در خانه كاملاً سالم بود و هيچ نشانه اى كه بيانگر ورود به زور جانى يا جانيان به قتلگاه باشد مشهود نبود. بنابراين پليس جنايى به اين نتيجه رسيد كه بايد از ميان افراد آشنا و دوستان طلا قاتل او را پيدا كند.
طبق شواهد موجود در صحنه جنايت دو فرضيه ابتدايى مطرح و تحقيقات روى اين دو متمركز شد. نخستين احتمال اين بود كه ميهمان يا ميهمانان طلا از پيش با او اختلاف و مشكل داشتند و با نقشه اى از پيش تعيين شده به منزل وى راه يافته و دست به جنايت زده اند. در صورت صحت اين فرضيه اختلاف مرگبار ميان متهم يا متهمان ناشناس با مقتول بايد چيزى غير از مسائل مالى باشد چرا كه بررسى هاى صورت گرفته فاش كرد طلا وضعيت مالى چندان مناسبى نداشته و خانه اش نيز استيجارى بوده است.
دومين فرضيه اى كه ذهن كارآگاهان جنايى را به خود معطوف كرد اين بود كه قاتل يا قاتلان هيچ مشكل و اختلاف خاصى با طلا نداشته اند و پس از آنكه به خانه او وارد شده اند در پى درگيرى جزئى به صورت ناخواسته و در پى خشم و جنون لحظه اى جان او را گرفته اند.
پس از بازرسى دقيق از خانه اجاره اى طلا، جسد وى براى انجام آزمايش هاى تخصصى به پزشكى قانونى انتقال يافت و متخصصان مأموريت يافتند نكات فاش نشده اين جنايت را برملا كنند اما نتيجه تحقيقات آنان نتوانست راهگشاى پليس باشد و پزشكى قانونى در نامه خود به بازپرس پرونده با تائيد اينكه ضربات چاقو باعث مرگ زن ۳۷ ساله شده همان نكته اى را متذكر شد كه در بررسى هاى اوليه مشهود بود.
در ادامه تحقيقات افسران تحقيق تلاش خود را به كار گرفتند تا دوستان و آشنايان طلا را شناسايى و بررسى كنند كه كدام يك از آنها مى توانسته انگيزه هاى جنايتكارانه داشته باشد. اين مرحله از تحقيقات پليس را با بن بست مواجه كرد زيرا كارآگاهان دريافتند مقتول با مردان زيادى در ارتباط بوده است.
در شرايطى كه امكان شناسايى تمامى اين مردان و بازجوئى از آنان وجود نداشت كارآگاهان تصميم گرفتند فقط به رديابى افرادى بپردازند كه بيش از ديگران با طلا در ارتباط بوده اند. نخستين فردى كه در اين خصوص بازداشت شد و پشت ميز بازجوئى نشست مردى به نام رحيم بود.
تمامى شواهد نشان مى داد اين مظنون طلا را مى شناخته و با او در رفت و آمد بوده است. اما اين مرد در حالى كه آشنايى با مقتول را كتمان نمى كرد اتهام قتل را نپذيرفت و گفت: به هيچوجه نمى داند چه كسى زن جوان را به كام مرگ كشانده است.
از آنجا كه دليل محكمى براى متهم كردن رحيم وجود نداشت به دستور بازپرس پرونده وى آزاد شد و از آن پس سرنخ تازه اى از قتل طلا به دست نيامد و راز اين جنايت سر به مهر باقى ماند تا اينكه دور تازه اى از تحقيقات در اين خصوص آغاز شد و با بررسى فهرست مكالمات تلفنى طلا نام مردى از اين ليست بيرون كشيده شد كه به طور مرتب با زن جوان در ارتباط بوده است. به اين ترتيب ظهر روز چهارشنبه گذشته دستور بازداشت اين مرد كه كيارش نام دارد صادر شد و وى يك روز بعد در اداره آگاهى به سئوالات كارآگاهان در خصوص قتل مرموز در خانه اجاره اى پاسخ داد.
وى پذيرفت كه با طلا رابطه داشته و هرگاه طلا مى خواسته جايى برود او اين زن را سر قرار مى برده است. با اين وجود كيارش نيز اتهام قتل را تكذيب كرد و گفت هيچ نقشى در اين جنايت نداشته است.
به رغم انكارهاى كيارش كارآگاهان معتقد هستند اين مرد، يا خود عامل جنايت است يا بى شك جانى يا جانيان را مى شناسد و قصد دارد راز آنها را در سينه پنهان نگه دارد. به همين خاطر وى به عنوان تنها مظنون پرونده هم اكنون در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از او ادامه دارد.

مردى كه از طريق اجاره همسرش به مردان بيگانه كسب درآمد ميكرد!
پرونده مرگ كودك ۶ ماهه اى كه به طرز مشكوكى جان باخته است، در حالى دوباره به جريان افتاد كه پليس دريافت مادر اين كودك توسط شوهرش مجبور به همخوابگى با مردان غريبه براى كسب درآمد مى شده است.
به گزارش رسيده هفته گذشته مأموران پليس از طريق گزارش هاى مردمى متوجه شدند رفت و آمدهاى مشكوك به خانه اى انجام مى گيرد و به نظر مى رسد مردان و زنانى در اين خانه مواد مخدر مصرف مى كنند. با توجه به اين گزارش مأموران بلافاصله در محل حضور يافتند و زن و مرد جوانى را كه در آنجا حضور داشتند بازداشت كردند. آنها متوجه شدند زن جوان كه الهه نام دارد، از مدت ها قبل مردانى را به خانه اش مى كشانده و با آنها رابطه برقرار مى كرده است. اين در حالى است كه پليس در بازرسى از منزل الهه، تعدادى وسيله مصرف مواد مخدر و مقدارى ماده مخدر شيشه كشف كرد.
پس از تكميل تحقيقات در محل، زن و مرد جوان به كلانترى منتقل شدند. تحقيق از زن ۲۱ ساله رازهاى زندگى سياه او را فاش كرد. وى گفت: من چند سال پيش ازدواج كردم. اين ازدواج آينده خوبى برايم نداشت و چند ماه بعد از ازدواجم متوجه شدم شوهرم معتاد است و اعتياد او مرا هم به سمت مواد كشاند. هر دو ما بيكار بوديم و به شدت هم به مواد آلوده شده بوديم. با وضعيتى كه داشتم هيچ كارى نمى توانستم بكنم و مجبور بودم در كنار شوهرم بمانم. اما روزبروز شرايطم بدتر مى شد. در حالى كه من همچنان با خودم درگير بودم و مواد داشت مرا از پاى درمى آورد متوجه شدم باردار هستم. وجود بچه زندگى را برايم سخت تر مى كرد اما به هر حال او متولد شد.
وى ادامه داد: چاره اى به جز گوش كردن به حرف هاى شوهرم نداشتم. يك روز همسرم به خانه آمد، من در كنار فرزندم بودم. او به من گفت ميهمان داريم. اما اتفاق تلخى در انتظار من بود. مردى وارد خانه شد، شوهرم مرا دخترخاله خودش معرفى كرده و از آن مرد هم مبلغى پول گرفته بود تا مرا وادار به رابطه غيراخلاقى با او كند. وقتى شوهرم از خانه بيرون رفت من شب سختى را پشت سر گذاشتم و نتوانستم حتى اعتراض كنم. از آن به بعد شوهرم به اين شيوه از طريق من كسب درآمد مى كرد.
با اظهارات اين زن تحقيقات براى دستگيرى شوهر الهه ادامه پيدا كرد اما مأموران حين بررسى هاى خود دريافتند فرزند شش ماهه الهه به نام مريم به طرز مشكوكى در بيمارستان فوت شده است و اكنون پرونده وى با عنوان فوت مشكوك در حال بررسى است. با بررسى آن پرونده مشخص شد هر چند الهه و شوهرش در بيمارستان مدعى شده بودند فرزندشان بر اثر پرت شدن از روى پله ها جان باخته است اما تناقض گويى هاى پدر و مادر كودك از به قتل رسيدن او حكايت داشت و زن و شوهر جوان همچنان در مظان اتهام قتل فرزندشان هستند. در نهايت پليس موفق شد در مدت كوتاهى شوهر الهه را نيز دستگير كند و با توجه به تشكيل پرونده اتهام زناى محصنه براى الهه وى به همراه شوهرش و مردى كه روز حادثه همراه الهه بود براى رسيدگى و ادامه تحقيقات به شعبه ۷۹ دادگاه كيفرى استان تهران منتقل شدند. اين در حالى است كه مرد جوان بازداشت شده همراه الهه در اولين تحقيقات گفت من از اينكه الهه شوهر دارد باخبر نبودم چون مردى كه او را نزد من آورد وى را دخترخاله اش معرفى كرد و قرار شد من او را براى مدت كوتاهى صيغه كنم.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات قضات شعبه ۷۹ دادگاه كيفرى استان تهران براى افشاى نحوه مرگ كودك شش ماهه الهه و موارد اتهامى ديگر همچنان ادامه دارد.

مرد ايرانى در آلمان به پرداخت هزار سكه طلا محكوم شد
يك مرد ايرانى با حكم دادگاه «تسواى بروكن» ايالت راين لندفالتس آلمان موظف به پرداخت ۶۰ هزار يورو مهريه به همسر پيشين خود شد.
به گزارش ايسكانيوز يك هزار سكه بهار آزادى، مهريه اى بود كه مرد ايرانى ۱۱ سال پيش و هنگام ازدواجش در ايران، براى همسرش تعيين كرده بود.
پس از مهاجرت اين زن و شوهر به آلمان، زندگى مشترك شان دوام نياورد و به طلاق كشيد و خوددارى «مهران» از پرداخت مهريه و استدلالش مبنى بر معتبر نبودن چنين قانونى در آلمان با توجه به داشتن تابعيت آلمانى، منجر به شكايت زن و بررسى پرونده در دادگاه تسواى بروكن شد. اما رأى قاضى بر خلاف پيش بينى هاى «مهران» از آب درآمد و دادگاه بر اساس موافقتنامه اى كه سال ۱۹۲۹ ميان آلمان و ايران منعقد شده، شكايت زن را قانونى دانست و درخواست او را به رسميت شناخت و پس از برآوردهاى انجام شده، يك هزار سكه بهار آزادى (معادل ۶۰ هزار يورو) به همسر سابق مهران تعلق گرفت.

جراح متخصص، متهم به قتل غير عمد سه بيمار
پرونده يك پزشك جراح كه متهم است با قصور و سهل انگارى مرگ سه بيمار خود را رقم زده به دادگاه تجديدنظر استان تهران ارجاع شد.
به گزارش رسيده اين پزشك متخصص كه «ص» نام دارد علاوه بر قتل غير عمدى سه بيمار خود به چندين مورد تخلف پزشكى ديگر نيز متهم شده و پرونده هاى متعددى عليه او از سال ۷۷ تاكنون در مراجع قضائى در جريان است.
بنا به محتويات پرونده اين پزشك وى از سوى دادگاه بدوى در خصوص مرگ پسرى جوان هنگام جراحى معده، مرگ دو زن به نام هاى شهلا و مرضيه حين جراحى ساكشن و همچنين تخلفات ديگر مقصر شناخته و به ۶ ماه انفصال از خدمات پزشكى در سراسر ايران محكوم شده است.
پدر يوسف- جوانى كه حين جراحى معده جان باخته است- در طرح شكايت خود عليه دكتر «ص»، گفت: پسرم مدتى بود كه به شدت از ناراحتى معده رنج مى برد تا اينكه بالاخره متوجه شديم وى به زخم معده مبتلا شده است و بايد تحت عمل جراحى قرار بگيرد. براى انجام جراحى به سراغ دكتر «ص» رفتيم و او پس از بررسى وضعيت يوسف انجام جراحى را پذيرفت و قرار شد عمل در يكى از كلينيك هاى شمال شهر انجام شود.
وى افزود: هنگام عمل جراحى، يوسف به شدت دچار خونريزى شد و در نهايت جان خود را از دست داد و من از دكتر «ص» به خاطر قصور و سهل انگارى شكايت دارم.
پس از اظهارات اين مرد پرونده اتهامى پزشك جراح به جريان افتاد و متخصصان پزشكى قانونى و سازمان نظام پزشكى دكتر «ص» را در مرگ يوسف مقصر شناختند.
دومين شاكى اين پزشك اولياى دم زنى به نام شهلا هستند. پدر اين زن در شكايت خود در تشريح ماجرا به بازپرس پرونده گفت: قرار بود شهلا براى زيبايى جراحى ساكشن انجام دهد و چربى محل اضافى برخى قسمت هاى بدنش را در آورد. او براى اين كار نزد دكتر «ص» مراجعه كرد و وى پذيرفت اين جراحى را انجام دهد اين پزشك مدعى شده بود بدون هيچ مشكلى خواسته دخترم را اجرا مى كند اما شهلا پس از عمل و به خاطر عوارض ناشى از جراحى جان باخت.
اين بار نيز پرونده دكتر «ص» به پزشكى قانونى و سازمان نظام پزشكى ارجاع شد و متخصصان بار ديگر پزشك متهم را مقصر تشخيص دادند.
اولياى دم زنى به نام مرضيه از ديگر شاكيان اين جراح هستند. پدر اين زن در شكايت خود گفت: مرضيه براى ساكشن در ناحيه شكم نزد دكتر «ص» رفت اما نمى دانم هنگام جراحى چه اتفاقى افتاد كه دخترم در پى عوارض ناشى از آن جان خود را از دست داد و من اين پزشك را در حادثه پيش آمده مقصر مى دانم و خواستار مجازات او هستم.
در سومين شكايت نيز متخصصان عليه دكتر «ص» رأى دادند و او را در مرگ مرضيه نيز مقصر شناختند.
همچنين دخترى كه از سوى دكتر «ص» تحت عمل جراحى زيبايى بينى قرار گرفت و راه هاى تنفسى اش مسدود شده بود عليه اين پزشك شكايت كرد و توانست با ارائه مدارك لازم، سهل انگارى متهم را ثابت كند. در حالى كه علاوه بر اين شكايات چندين اتهام ديگر كه همگى مربوط به تخلفات پزشكى بود به دكتر «ص» نسبت داده شده بود تمامى پرونده هاى اتهامى اين مرد جمع شد و در اختيار شعبه ويژه رسيدگى به جرايم پزشكى قرار گرفت.
در نهايت دكتر «ص» پاى ميز محاكمه رفت و تمامى اتهام هاى خود را انكار كرد و گفت كه در مرگ هيچ يك از سه بيمار تقصيرى ندارد و تمامى موارد پزشكى را در مورد آنها به طور كامل رعايت كرده است و شاكيان ديگر بى دليل او را متهم كرده اند.
پس از بررسى پرونده از سوى قاضى دادگاه وى در نهايت دكتر «ص» را گناهكار شناخت و او را در مجموع به شش ماه انفصال از خدمات پزشكى در سراسر ايران محكوم كرد. در شرايطى كه انتظار مى رفت اين پزشك به مجازات سنگين ترى محكوم شود دكتر «ص» به اين رأى دادگاه بدوى اعتراض كرد و طى لايحه اى قضائى خواستار تبرئه خود از تمامى اتهام هاى وارده شد.
با اعتراض دكتر «ص» به رأى دادگاه پرونده او به شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر به رياست قاضى تشكرى ارجاع شد و به زودى رسيدگى مجدد به اتهام هاى اين پزشك جراح آغاز مى شود.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •