Nimrooz
Vol. 18, No. 943, August 10, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۳ - جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۸۶
نامه شش صفحه اى راز سرقت ۲۳ كيلو طلا را بر ملا كرد
سرقت ۲۳۵ ميليون تومانى با حبس كردن كارمندان در گاوصندوق بانك
يكى از چهار مرد مسلح پس از خرج كردن مبلغى از چك هاى مسروقه دستگير شد
محاكمه قاتلى كه پس از جنايت تغيير چهره داد
تاجر روسرى، قربانى رابطه پنهانى همسرش شد

نامه شش صفحه اى راز سرقت ۲۳ كيلو طلا را بر ملا كرد
نامه شش صفحه اى پسر طمعكار به پدر جزئيات سرقت ۲۳ كيلوگرم طلا را فاش كرد.
به گزارش رسيده روز ۱۲ اسفندماه سال گذشته مردى با مراجعه نزد مأموران نيروى انتظامى از به سرقت رفتن ۲۳ كيلو طلا خبرداد و گفت: من از مدت ها پيش به جابه جايى طلا اشتغال دارم و براى اينكه امنيت داشته باشم هر بار كه محموله هاى طلا را از شهرى به شهر ديگر منتقل مى كنم پسرم به نام رسول و همسرم را نيز همراه خودم مى برم.
وى افزود: امروز من قصد داشتم ۲۳ كيلوگرم طلا را به شيراز ببرم كه در ميان راه در جاده اصفهان- شيراز براى خواندن نماز توقف كردم و خودم و همسرم از خودرو پياده شديم و رسول در اتومبيل ماند اما از غيبت ما استفاده كرد و محموله طلا را به همراه اتومبيل به سرقت برد.
پس از طرح اين شكايت تحقيقات براى دستگيرى رسول آغاز شد تا اينكه وى چند روز بعد با پدرش تماس گرفت و گفت خودروى او را در شيراز رها كرده است.
پس از پيدا شدن اين اتومبيل تحقيقات براى دستگيرى پسر طمعكار ادامه يافت اما ردى از او به دست نيامد تا اينكه وى چند روز پيش نامه اى شش صفحه اى براى پدرش پست كرد و در آن جزئيات سرقت خود را شرح داد.
رسول در اين نامه نوشت: پس از سرقت خودرو و طلاها با پسر عمويم مجتبى تماس گرفتم و موضوع را به وى اطلاع دادم و تصميم گرفتيم با همدستى هم ۲۳ كيلو طلا را بفروشيم اما طلافروشان شيراز كه از موضوع سرقت باخبر شده بودند از خريد طلاها خوددارى كردند تا اينكه با يك مالخر به نام رضا آشنا شديم و پس از تماس تلفنى با وى قرار شد محموله طلا را در جعبه هاى پلمب شده به خانه پدر او در تهران ببريم. يك روز پس از تحويل دادن طلاها به پدر رضا، خود او كه آن زمان در سفر بود به تهران بازگشت و با ما تماس گرفت و گفت تنها راه چاره براى فروش طلاها اين است كه آنها را ذوب كنيم من و مجتبى نيز اين پيشنهاد را پذيرفتيم.
پسر طمعكار در نامه اش آورده است: در ادامه رضا ما را با جوان ديگرى به نام سعيد كه كارمند يك شركت است، آشنا كرد و چهار نفرى به محل ذوب طلاها رفتيم اما رضا و سعيد به ما اجازه ندادند داخل برويم. آن دو پس از ذوب كردن طلاها وزن آن را به دروغ ۱۳ كيلو اعلام كردند و به جاى ۳۰۰ ميليون تومان فقط ۱۳۰ ميليون به ما تحويل دادند و من پس از اين جريان از كارى كه كرده بودم پشيمان شدم و تصميم گرفتم نامه اى بنويسم و براى شما پست كنم.
پس از آنكه مرد طلا فروش نامه پسرش را به مأموران تحويل داد دور تازه اى از تحقيقات براى دستگيرى متهمان آغاز شد تا اينكه رضا هنگامى كه به اتهام ايجاد مزاحمت دستگير شده بود شناسايى شد و در بازجوئى به جرم خود اعتراف كرد.

سرقت ۲۳۵ ميليون تومانى با حبس كردن كارمندان در گاوصندوق بانك
يكى از چهار مرد مسلح پس از خرج كردن مبلغى از چك هاى مسروقه دستگير شد
يكى از سارقان مسلحى كه با حمله به بانكى در گرمسار، مشتريان و كارمندان را در گاوصندوق زندانى و ۲۳۵ ميليون تومان به سرقت برده بودند از سوى كارآگاهان پليس آگاهى تهران دستگير شد.
به گزارش رسيده اين سارق ۳۷ساله كه على نام دارد در منزل خود در يكى از روستاهاى پاكدشت به دام افتاد و هم اكنون تحقيقات براى دستگيرى سه همدست ديگر او ادامه دارد.

سرقت مسلحانه
ساعت ۳۰/۱۴ روز پنجشنبه ۱۱ تيرماه چهار مرد كه به كلاشينكف و كلت كمرى مسلح بودند وارد بانك ملى شعبه «ايوانكى» در شهرستان گرمسار شدند و بلافاصله با تهديد مشتريان و كارمندان شروع به تيراندازى هوايى كردند. در حالى كه وحشت و اضطراب در چهره حاضران در بانك مشهود بود سارقان مسلح آنان را به سمت انتهاى شعبه هدايت و آنان را داخل گاوصندوق بزرگ بانك زندانى كردند. سارقان مسلح سپس تراول چك هاى موجود در بانك را جمع آورى كردند و سوار بر دو دستگاه موتورسيكلت پا به فرار گذاشتند.

آغاز تحقيقات
دقايقى پس از فرار سارقان مسلح يكى از ۱۱ مرد و زنى كه داخل گاوصندوق محبوس شده بودند با استفاده از تلفن همراهش با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و مأموران را در جريان واقعه قرار داد. به اين ترتيب مأموران به سرعت خود را به بانك ملى رساندند و با آزاد كردن محبوس شدگان تحقيقات خود را براى پى بردن به چگونگى وقوع سرقت مسلحانه آغاز كردند.
در حالى كه بررسى هاى مقدماتى نشان داده بود چهار مرد ناشناس ۲۳۵ ميليون تومان به سرقت برده اند، كارآگاهان به بازجوئى از شاهدان ماجرا پرداختند. يكى از كارمندان بانك كه از اين حادثه هنوز وحشت زده بود، گفت: ما مشغول انجام كارهاى روزمره مان بوديم كه چهار مرد وارد شدند. آنها نقاب و كلاه كاسكت داشتند و به همين خاطر چهره شان قابل شناسايى نبود. سارقان ناگهان با فرياد ما را تهديد و شروع به تيراندازى هوايى كردند. ما به شدت وحشت كرده بوديم و احساس كرديم جان مان در خطر است. براى همين چاره اى جز انجام دادن دستورهاى سارقان نداشتيم و پس از آنكه در گاوصندوق زندانى شديم ديگر نفهميديم چه اتفاقى رخ داد.

يك سرنخ
در حالى كه كارآگاهان پليس آگاهى گرمسار تحقيقات وسيعى را براى شناسايى سارقان آغاز كرده بودند، اخبارى به دست پليس رسيد كه نشان مى داد دزدان ناشناس با استفاده از چك هاى مسروقه در تهران اقدام به خريد طلا و جواهرات مى كنند. با افشاى اين موضوع پيگيرى پرونده به اداره يك پليس آگاهى تهران سپرده شد و كارآگاهان در نخستين گام به بازجوئى از دو مرد طلافروش پرداختند كه چك هاى مسروقه را از دزدان مسلح دريافت كرده بودند. اين دو طلافروش كه مغازه هاى شان در ميدان امام حسين و چهارراه استانبول واقع است در بازجوئى ها اظهارات مشابهى را مطرح كردند و گفتند زن و شوهرى كه يك دختربچه خردسال نيز همراه داشتند براى خريد طلا نزد آنها مراجعه كردند و در ازاى جواهرات ۵ ميليون تومان تراول چك به آنها دادند. يكى از طلافروش ها گفت: من هنگام گرفتن تراول چك ها كارت شناسايى مرد خريدار به نام «محمود ز.» را مشاهده كردم و شماره موبايل او را نيز كه يك سيم كارت اعتبارى است يادداشت كردم تا اگر مشكلى پيش آمد با وى تماس بگيرم.

دستگيرى
در ادامه تحقيقات كارآگاهان به بازبينى فيلم ضبط شده توسط دوربين هاى مداربسته دو طلافروشى پرداختند و از اين طريق تصوير زن و مرد متهم را به دست آوردند و در شاخه اى ديگر به رديابى موبايل محمدرضا پرداختند.
در اين مرحله از تحقيقات مشخص شد كارت شناسايى خريدار طلا و جواهرات جعلى و هويت او دروغ بوده است. كارآگاهان در جريان بررسى هاى خود با توجه به چهره مرد تحت تعقيب دريافتند وى يك مجرم ۳۷ساله به نام «على الف.» است كه سابقه خريد اموال مسروقه دارد. پس از افشاى هويت اين مرد مأموران اداره مبارزه با سرقت مسلحانه پليس آگاهى تهران توانستند خانه او واقع در يكى از روستاهاى پاكدشت را شناسايى كنند. كارآگاهان كه قصد داشتند على را در منزلش غافلگير و او را وادار به بازگويى حقيقت كنند ۱۲ ساعت خانه وى را زير نظر گرفتند و سرانجام در عملياتى ضربتى وارد آنجا شدند و هرچند مرد سابقه دار قصد مقاومت و فرار داشت، اما بالاخره به دام افتاد و مأموران همسر او به نام مهناز را نيز به عنوان همدستى در استفاده از تراول هاى مسروقه بازداشت كردند.
كارآگاهان سپس به بازرسى خانه اين زن و شوهر پرداختند و ۵۰ ميليون تومان چك مسروقه، ۱۰ ميليون تومان تراول باطله مربوط به بانك ملى گرمسار و مقدارى طلا و جواهرات به ارزش ۵ ميليون تومان كشف كردند. بنابر اين گزارش على در بازجوئى ها به ارتكاب سرقت مسلحانه اعتراف كرده است و تحقيقات براى دستگيرى سه همدست او ادامه دارد.

دستگيرى شركت كنندگان كنسرت گروه شيطان پرستى
شركت كنندگان كنسرت يك گروه شيطان پرستى كه از طريق اينترنت براى حضور در اين مراسم دعوت شده بودند در محمدشهر كرج دستگير شدند. سردار رضا زارعى فرمانده انتظامى استان تهران در گفت وگو با ايسنا در تشريح اين پرونده گفت: اين اولين بار است كه ده ها شركت كننده دختر و پسر با شيوه جديد فراخوان بين المللى اينترنتى به چنين مراسمى دعوت شده اند، به طورى كه اغلب دستگيرشدگان از جوانان متمول و تعدادى از آنها ايرانى هاى مقيم خارج از كشور بوده اند كه با هدف شركت در يك كنسرت مهيج شيطانى راهى اين مراسم شدند.
وى افزود: تعدادى از اين خوانندگان از معروف ترين اجراكنندگان مراسم هاى مهيج هستند كه تاكنون در ميان آنان يك خواننده زن به نام «گلاره» گروه «وحيد ديجى»، «راك دانيال»، «مارال»، «رپ» و خواننده اى به نام «اصلان» شناسايى و دستگير شده اند كه با ده ها دستگاه اكو و باندهاى اجراى كنسرت هاى بزرگ در حال اجراى برنامه بوده اند.
رئيس پليس استان تهران ادامه داد: اين اولين بارى است كه دعوت براى شركت در يك مراسم پارتى گونه از طريق اينترنت به شكل بين المللى پيگيرى شده است، به طورى كه دستگيرشدگان در جريان بازجوئى ها اعتراف كردند، براى ورود به اين مراسم، كارت هاى ويژه اى را در اختيار داشته اند و بدون اين مجوز كسى نمى توانست به مراسم راه پيدا كند.
سردار زارعى تأكيد كرد: برگزارى اين مراسم يك عمليات كاملاً سازمان يافته بوده است، چرا كه گروه مجرى، تعدادى مأمور را اطراف محل برگزارى مراسم در يك باغ به كار گرفته بودند تا با پوشش دادن خيابان هاى اطراف، هرگونه خطر احتمالى را زير نظر بگيرند و در صورت مشاهده پليس يا افراد كنجكاو سريعاً براى پاكسازى مراسم از وجود بيش از ۱۵۰ بطرى مشروبات الكلى، ۸۰۰ سى دى مستهجن، موادمخدر حشيش، گراس و لباس هاى نيمه عريان وارد عمل شوند.
رئيس پليس استان تهران همچنين گفت: روز ۱۰ مردادماه، يك روز پيش از اجراى مراسم، پليس از طريق عوامل اطلاعاتى از برگزارى چنين مراسمى اطلاع يافته، اما گروه سازمان دهنده اين مراسم به طريقى برنامه كنسرت را پيش بينى كرده بودند كه تا ساعاتى قبل از اجرا، هيچ يك از مدعوين از محل برگزارى اطلاعى نداشتند و پليس نيز با شناسايى محل پس از هماهنگى با مقام قضائى و كسب مجوز ورود به محل، براى دستگيرى شركت كنندگان اقدام كرد.
به گفته اين مقام انتظامى، در مرحله اوليه ورود پليس نيز، گروه از هر شركت كننده مبلغ شش هزار تومان ورودى دريافت كرده بود كه اين مبلغ با اوج گرفتن مراسم در ساعت حدود ،۲۲ به ۱۵ هزار تومان افزايش يافته بود. سردار زارعى با اشاره به كشف بيش از ۱۰ دوربين به كار گرفته شده محسوس در باغ محل اجراى اين پارتى شبانه گفت: به نظر مى رسد برگزاركنندگان به دنبال استفاده از تصاوير شنيع اين مراسم روى سى دى براى انتشار و فروش بوده اند.

محاكمه قاتلى كه پس از جنايت تغيير چهره داد
قاتلى كه با جراحى پلاستيك چهره اش را تغيير داده بود هفته گذشته پاى ميز محاكمه رفت و پس از پذيرفتن اتهام قتل، به قصاص محكوم شد.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان تهران گفت: ساعت ۲۱ روز ۱۴ آذرماه سال ۸۲ به مأموران پليس اصفهان خبر دادند مردى به نام منوچهر بر اثر اصابت چندين گلوله به نواحى حساس بدنش مجروح شده است. با توجه به حساسيت موضوع پليس بلافاصله در محل حاضر شد و در حالى كه پزشكان اعلام كرده بودند منوچهر زياد زنده نمى ماند و شدت جراحات به حدى است كه راه نجاتى براى او وجود ندارد، مأموران از وى تحقيق كردند، منوچهر تنها يك جمله گفت و اعلام كرد ضارب فردى به نام ناصر است.
به اين ترتيب پليس در جريان بررسى هاى خود متوجه شد ناصر از آشنايان قديمى منوچهر است كه به خاطر اختلافات مالى چندين بار با هم دچار مشكل شده اند اما آنچه كار پليس را سخت مى كرد نبودن آدرسى از متهم بود. بنابراين مأموران ابتدا محل هاى زندگى اعضاى خانواده ناصر را تحت نظر گرفتند اما متهم به ظاهر به آن خانه ها رفت و آمد نمى كرد تا اينكه پليس به مردى ميانسال كه چندين بار به خانه پسر ناصر رفت وآمد كرده بود مشكوك شد و او را دستگير كرد. تحقيقات نشان داد اين مرد همان ناصر است كه با انجام جراحى پلاستيك وسيع چهره اش را تغيير داده است. پس از بازداشت ناصر پليس خانه او را تحت بازرسى قرار داد و مقدار زيادى اسلحه و مهمات نيز كشف كرد.
ناصر پس از مدتى طولانى به قتل منوچهر اعتراف كرد، اما اين پايان رسيدگى به پرونده او نبود، چرا كه تعداد زيادى از آشنايان ناصر به پليس مراجعه و طى شكايتى اعلام كردند، ناصر آنها را نيز تهديد به قتل كرده است. بنابراين با توجه به حساسيت پرونده به دستور رئيس قوه قضائيه پرونده به تهران ارسال شد و من به عنوان نماينده دادستان تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم. سپس اولياى دم منوچهر در جايگاه قرار گرفتند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
در ادامه جلسه محاكمه ناصر- متهم پرونده- در جايگاه قرار گرفت و گفت: اتهام قتل را قبول دارم.
اما بايد بگويم در مدت بازجوئى به شدت تحت فشار بودم به حدى كه ۲ دست و يك پايم براى مدتى فلج شد. وى در توضيح ماجرا گفت: من و منوچهر به خاطر پولى كه من به صورت نزول از او گرفته بودم اختلاف داشتيم. تعدادى از چك هائى كه من به منوچهر داده بودم به نام همسرم بود و برگشت خورده بود، منوچهر هم عكس زن من را به عنوان متهم فرارى در سطح شهر پخش كرده بود. من نيز به منوچهر زنگ زدم و گفتم به چه اجازه اى عكس همسرم را به عنوان متهم فرارى در سطح شهر پخش كرده اى اما منوچهر جواب قانع كننده اى به من نداد. براى اينكه منوچهر را مجبور كنم تا شكايتش را از همسرم پس بگيرد، شب حادثه مقابل خانه او رفتم از پشت آيفون خودم را وكيل همسرم معرفى كردم. منوچهر در را باز كرد، او را به داخل پاركينگ هل دادم و اسلحه را روى شكمش قرار دادم. من قصد كشتن او را نداشتم آن زمان براى اينكه شناسايى نشوم كلاهى روى سرم كشيده بودم و اطرافم را خوب نمى ديدم. به منوچهر گفتم نمى خواهم تو را بكشم، پس بهتر است فردا صبح بروى و شكايتت را پس بگيرى، بعد او را به عقب پرت كردم كه بيرون بيايم، منوچهر از پشت پاى مرا گرفت و به زمين كوبيد، نمى دانستم به كجا شليك مى كنم فقط براى رهايى خودم با او درگير شدم و چند گلوله شليك و فرار كردم. وقتى متوارى شدم متوجه شدم كه عكسم را همه جا پخش كرده اند به سراغ يك جراح پلاستيك رفتم و چهره ام را تغيير دادم.
متهم در ادامه گفت: ۷ سال بود كه به خاطر بدهى هايم متوارى بودم و منوچهر هم يكى از طلبكاران من بود. 12 ميليون تومان از او پول گرفته و ۳۰ ميليون تومان بهره آن را داده بودم، ديگر از اين روند خسته شده بودم.
پس از دفاعيات متهم و وكيلش قاضى يك بار ديگر ناصر را به جايگاه فراخواند تا آخرين دفاعيات خود را مطرح كند. وى گفت: من در بدترين شرايط ممكن بازجوئى شدم و نسبت به اين قضيه اعتراض دارم. از اولياى دم هم عذرخواهى نمى كنم. هر چند قتل كار زشتى است اما منوچهر عكس همسرم را پخش كرده بود و من بايد از حيثيت او دفاع مى كردم. حرف هائى هم دارم كه بايد بعداً بگويم سپس ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند و حكم قصاص ناصر را صادر كردند.

غافلگيرى قاتل فرارى در مرز آبى
پرونده مردى كه به هوادارى باجناقش مرتكب قتل شده و هنگام فرار در مرز آبى دستگير شده بود براى رسيدگى در اختيار قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
به گزارش رسيده روز ۲۷ اسفند ماه سال گذشته مأموران نيروى انتظامى رودهن از وقوع نزاعى مرگبار مطلع شدند و پس از حضور در محل حادثه دريافتند مقتول مردى به نام على است كه در جريان درگيرى با يكى از آشنايانش به نام محمود از پاى درآمده است. به اين ترتيب رديابى و دستگيرى محمود در دستور كار كارآگاهان قرار گرفت و آنان متوجه شدند اين مظنون كارخانه دار ورشكسته اى است كه دو همسر دارد. از آنجا كه احتمال داشت محمود پس از قتل به منزل همسر دوم خود كه با او عقد موقت كرده بود برود، مأموران راهى منزل اين زن به نام افسانه شدند، اما در آنجا نشانى از متهم نيافتند، به اين ترتيب افسانه تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: «شوهرم على را نكشته بلكه شوهر خواهرم به نام ناصر قاتل اصلى است.»
اين زن توضيح داد: «على- مقتول- به شوهرم مبلغ زيادى بدهكار بود و تا مدت ها از پرداخت بدهى اش طفره مى رفت، از طرفى چون محمود ورشكست شده بود به شدت به پول نياز داشت و سرانجام پس از كشمكش هاى فراوان على در ازاى بخشى از بدهى اش يك قطعه زمين به نام شوهرم كرد و قرار شد ۳۰ ميليون تومان باقى مانده را نيز به صورت نقدى بپردازد. چهار روز قبل از موعد بازپرداخت بدهى على به شوهرم، محمود سكته كرد و به همين خاطر يكى از خواهرانم سرقرار با مقتول حاضر شد و على اين بار نيز از پرداخت بدهى اش سرباز زد. خواهرم نيز از همان جا با همسرم تماس گرفت و موضوع را به او اطلاع داد و به همين دليل شوهرم و على به صورت تلفنى به مشاجره با يكديگر پرداختند و محمود مرد بدهكار را تهديد كرد.»
افسانه ادامه داد: «پس از اين ماجرا قرار شد به بومهن، محل زندگى على برويم اما پيش از اين كار به خانه خواهر ديگرم رفتيم و از شوهر او به نام ناصر كمك خواستيم. در نهايت در رودهن محمود، شوهر خواهرم و چند نفر از آنها با على و دوستان او درگير شدند و پس از درگيرى هنگامى كه ناصر سوار اتومبيل شد من متوجه شدم دست هايش خون آلود است و يك چاقو نيز در دست دارد، وقتى ماجرا را از او پرسيدم جواب درستى نداد و از آن روز به بعد نيز خبرى از ناصر نشد.»
پس از اظهارات اين زن كارآگاهان دور تازه اى از تحقيقات را آغاز كردند و اين بار به جست وجو براى يافتن ناصر پرداختند، اما هيچ نشانى از اين متهم به دست نيامد تا اينكه سرانجام پليس جنايى به شواهدى دست يافت كه نشان مى داد ناصر به يكى از كشورهاى عربى گريخته است، به همين خاطر بازپرس پرونده طى نامه اى به پليس بين الملل خواستار دستگيرى متهم به قتل فرارى شد.
از سويى كارآگاهان به سراغ پدر ناصر رفتند و از وى خواستند براى دستگيرى پسرش به پليس كمك كند. چندى بعد متهم فرارى با پدر خود تماس گرفت و گفت هنوز در ايران است و قصد دارد شب آينده از طريق مرز آبى به يك كشورهمسايه بگريزد و پس از اين تماس بلافاصله كارآگاهان راهى جنوب كشور شدند و هنگامى كه ناصر سوار بر لنج در نزديكى مرز آبى ايران بود وى را دستگير كردند و به رودهن بازگرداندند.
اين متهم در بازجوئى ها به ارتكاب قتل اعتراف كرد و گفت: «من به هوادارى با جناقم مرتكب قتل شدم، البته اصلاً قصد كشتن على را نداشتم، اما در حين درگيرى از شدت عصبانيت چند ضربه به على زدم و بعد فرار كردم.»
پس از پايان تحقيقات مقدماتى عليه اين متهم كيفرخواست صادر و پرونده او براى رسيدگى به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
بنابراين گزارش متهم به زودى پاى ميز محاكمه مى رود.

مرد عصبى همسرش را با ضربات كارد كشت
مردى كه در پى درگيرى خانوادگى همسرش را با ضربات كارد از پاى درآورده بود دستگير شد.
به گزارش رسيده ظهر روز پنجشنبه گذشته كارآگاهان جنايى پليس آگاهى كرج از قتل زنى در منزل مسكونى اش واقع در خيابان گلزار شرقى مطلع شدند و با حضور در محل جنايت تحقيقات خود را آغاز كردند. آنان متوجه شدند مقتول زن ۳۵ ساله اى به نام آذر است كه با ضربات چاقو به قتل رسيده است. در جريان بازجوئى ها پسر مقتول پدرش را عامل اين جنايت معرفى كرد و گفت: «امروز پدر و مادرم با هم درگير شدند و دعواى آنها آنقدر بالا گرفت كه پدرم ناگهان چاقويى برداشت و با آن چند ضربه به مادرم زد و سپس فرار كرد.»
با افشاى هويت قاتل كه محمود- ۴۳ ساله- نام دارد كارآگاهان تحقيقات خود را براى به دام انداختن وى وسعت بخشيده و در حالى كه دريافته بودند محمود مردى عصبى بود كه همسرش را كتك مى زده و به شدت با وى اختلاف داشته است تمام محل هائى را كه احتمال داشت او در آنجا پنهان شود زير نظر گرفتند و در نهايت متهم به قتل هفته گذشته به دام افتاد.
محمود پس از انتقال به پليس آگاهى قتل همسرش را گردن گرفت و درباره انگيزه خود از اين جنايت گفت: روز چهارشنبه پس از يك دعواى خانوادگى همسرم به كلانترى ۲۲ مهرشهر رفت و به اتهام ضرب و جرح عليه من شكايت كرد. صبح روز حادثه از كلانترى براى من اخطاريه آمد. وقتى نامه را ديدم دوباره با آذر به مشاجره پرداختم و به او گفتم بايد به كلانترى برود و رضايت بدهد اما او گفت حاضر به اين كار نيست. آذر فرياد مى زد و مى گفت من حق ندارم وى را كتك بزنم و عليه من شكايت كرده است تا تكليفش روشن شود. با شنيدن حرف هاى آذر كنترل خودم را از دست دادم و يك چاقو از آشپزخانه برداشتم و به او حمله كردم و چند ضربه به همسرم زدم.
اين متهم ادامه داد: «من به هيچ وجه قصد كشتن آذر را نداشتم و در آن شرايط از شدت خشم و عصبانيت كنترل خودم را از دست داده بودم. وقتى ديدم همسرم غرق در خون روى زمين افتاده و ديگر نفس نمى كشد ترسيدم و پا به فرار گذاشتم، اما جايى براى پنهان شدن نداشتم تا اينكه به محله قديمى ام رفتم و در آنجا دستگير شدم.»
بنابراين گزارش پس از اعترافات محمود وى بازداشت شد و هم اكنون به دستور بازپرس ويژه قتل كرج تحقيقات از اين مرد ۴۳ ساله براى روشن شدن علت اختلافات خانوادگى ادامه دارد.

بانوى مديرعامل در تله گروگانگيران ۵۰۰ميليونى
وكيل يك شركت صنعتى كه نقشه ربودن مديرعامل و اخاذى ۵۰۰ ميليون تومانى از وى را طراحى كرده بود، دستگير شد.
به گزارش رسيده حدود دو ماه پيش مردى كه از هشتگرد به سمت شهريار حركت مى كرد ناگهان متوجه شد سه سرنشين يك تاكسى سمند با تهديد سلاح زن و مردى را از خودروى شان پياده كردند و ربودند.
اين مرد بلافاصله با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و به اين ترتيب عمليات ويژه اى براى شناسايى سمند سواران آغاز و حدود ۱۰ دقيقه پس از وارد عمل شدن مأموران خودرويى كه زن و مرد ربوده شده سوار آن بودند در شهريار كشف شد.
در حالى كه تيم هاى عملياتى، منطقه وقوع جرم را زير نظر داشتند به يك تاكسى سمند با چهار سرنشين مرد و يك مسافر زن مظنون شدند اما هنگامى كه به راننده دستور ايست دادند وى با افزودن بر سرعت خود درصدد فرار برآمد.
به اين ترتيب عمليات تعقيب و گريز آغاز شد و سرانجام زمانى كه متهمان به ميدان سپاه فرديس رسيدند به خاطر ترافيك سنگين ناچار به توقف شدند. سه مرد بلافاصله از سمند پياده شده و پا به فرار گذاشتند و مأموران توانستند زن و مرد ربوده شده را نجات دهند.
با آغاز بازجوئى ها زن جوان كه كامليا نام دارد در اظهاراتش گفت: من مديرعامل يك شركت صنعتى در هشتگرد هستم و مرد همراهم نيز به عنوان راننده براى من كار مى كند. هنگام حادثه ما تازه از شركت خارج شده بوديم كه سه مرد مسلح ما را ربودند. كارآگاهان در ادامه با راهنمايى كامليا و مرد راننده به چهره نگارى از متهمان پرداختند و متوجه شدند يكى از آنان از اشرار معروف منطقه فرديس به نام مجتبى است به همين خاطر اين مرد را دستگير كردند.
مجتبى كه در بازجوئى هاى اوليه منكر ارتكاب هرگونه جرمى مى شد سرانجام به ربودن مديرعامل شركت و راننده اش اقرار كرد و گفت: «من و دو دوست ديگرم كه هر دو محمد نام دارند از طرف فردى به نام كامران براى ربودن زن جوان اجير شده بوديم. كامران به ما گفته بود كامليا زن ثروتمندى است و اگر وى را گروگان بگيريم مى توانيم از خانواده اش اخاذى كنيم.»
اين متهم ادامه داد: «ما پس از آنكه با پيشنهاد كامران مواجه شديم نقشه آدم ربايى را طراحى كرديم و قرار بود مبلغ ۵۰۰ ميليون تومان به صورت دلار از خانواده اين زن اخاذى كنيم.»
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات اين مرد متوجه شدند كامران وكيل شركت صنعتى است به همين خاطر به تحقيقات خود ادامه دادند و سرانجام اين متهم را به همراه دو آدم رباى ديگر به تله انداختند. بنابراين گزارش هم اكنون بازجوئى از متهمان آغاز شده است.

«جمعه خان» قاچاقچى بين المللى دستگير شد
رئيس پليس مبارزه با موادمخدر نيروى انتظامى از دستگيرى قاچاقچى بين المللى تحت تعقيب خبر داد كه محموله هاى موادمخدر را به تهران و حوزه خليج فارس ترانزيت مى كرد. سردار حسين آبادى نحوه شناسايى و دستگيرى «جمعه خان» ، متهم تحت تعقيب را تشريح كرد و گفت: «جمعه خان گم شاد زهى» يكى از مهمترين قاچاقچيان بين المللى موادمخدر منطقه شرق كشور بود كه به دليل موقعيت خاص وى ميان ساير قاچاقچيان در افغانستان و پاكستان در ليست سازمان ملل متحد هم قرار داشت.
وى افزود: اين متهم سالانه نزديك به ۵۰ تن موادمخدر را وارد كشور كرده و بخشى را نيز به كشورهاى حوزه خليج فارس و تركيه ترانزيت مى كرد. وى كه در سهابان (منطقه اى در شرق كشور) سكونت داشت، در سال ۸۲ پس از درگيرى با پليس مبارزه با موادمخدر و به شهادت رساندن يكى از پرسنل، از كشور متوارى شد و به افغانستان پناه برد. بر اساس گزارش به دست آمده از وزارت اطلاعات و پليس، مشخص شد: «جمعه خان» جزو كاروان داران عمده منطقه است كه فعاليت چشمگيرى در زمينه موادمخدر دارد. همچنين در چند ماه گذشته ۱۰ تن از محموله هاى موادمخدر را با جاسازى در خودروهاى شخصى، تانكرهاى سوخت و وانت بارها از شرق كشور به شهرهاى ديگر منتقل كرده است.
به گفته رئيس پليس مبارزه با موادمخدر ناجا، اين متهم در پى فرار از ايران در افغانستان و پاكستان، كار قاچاق موادمخدر را ادامه داد و از حدود دو سال پيش در «دوبى» مستقر شد و مواد را از همان منطقه با در اختيار داشتن تلفن ماهواره اى با همراهى رابطان خود در تهران، زاهدان، سراوان، ايرانشهر و خاش به داخل كشور ترانزيت مى كرد. عمده محل شرارت هاى اين متهم نيز در سيستان و بلوچستان، سفيد كوه، سراوان و... بود.
سردار حسين آبادى ادامه داد: اين متهم سابقه دار، محموله هاى سنگين موادمخدر را ابتدا از خاك كشورهاى پاكستان و افغانستان به وسيله كاروان هاى مسلح و گروهى از اشرار و قاچاقچيان تفنگچى كه عموزاده، برادرزاده و... او بودند، وارد كشور مى كرد و بر اساس اطلاعات جمع آورى شده، منطقه «كوه سفيد» سراوان محل دپوى موادمخدر از سوى متهم بوده كه از آن محل، بخشى از مواد را از طريق جنوب كشور به حوزه خليج فارس قاچاق مى كرده است.
وى افزود: در اين ميان مأموران مبارزه با موادمخدر طى يك عمليات گسترده، محموله سنگين «مرفين» را كه براى ترانزيت به كشورهاى اروپايى آماده مى شد كشف كردند. اين در حالى است كه طى سال هاى گذشته، ۱۰ تن ترياك و ۴۰۰ كيلوگرم مرفين از محموله هاى در حال قاچاق «جمعه خان» كشف شده بود.
رئيس پليس مبارزه با موادمخدر ناجا با بيان اينكه «جمعه خان» حدود دو هفته پيش زمانى كه براى انجام معامله سه تنى موادمخدر بر سر قرار به تهران آمده بود، از سوى مأموران مبارزه با موادمخدر دستگير شد، تأكيد كرد: اين متهم چندى پيش با توجه به اينكه رابطش در تهران نتوانسته بود، معامله سنگين موادمخدر را انجام دهد، تصميم گرفت تا شخصاً وارد تهران شود، از اين رو از دوبى به پاكستان و سپس به سراوان، زاهدان و در آخر به تهران آمد و با پوشش هاى مختلف و استفاده از نام هاى مستعار، گواهينامه جعلى و كارت پايان خدمت به نام «محمد س.» بر سر قرار رفت: غافل از اينكه مأموران پليس او را تحت نظر دارند و وى زمانى كه براى انجام معامله به بازار تهران رفت، به دام افتاد. در اين ميان يكى از همدستانش به نام «امن الله» نيز در همان محل دستگير شد.
به گفته سردار حسين آبادى، تحقيقات پليس از متهم ۴۰ ساله همچنان در حال انجام است.
رئيس پليس مبارزه با موادمخدر ناجا از اقدامات ويژه پليس براى پيگيرى قضائى اين پرونده خبر داد و گفت: با حمايت و پشتيبانى هاى دستگاه قضائى از پليس، پرونده پس از تكميل تحويل اين دستگاه خواهد شد: البته در اين بين ارتباط «جمعه خان» با گروگانگيرى ۹ پرسنل نيروى انتظامى در چند سال گذشته و تحويل آنها به باند ديگر در حال بررسى است.

تاجر روسرى، قربانى رابطه پنهانى همسرش شد
راز قتل تاجر بزرگ روسرى كه قربانى توطئه مرگبار همسرش شده بود پس از گذشت سه سال فاش شد. به گزارش رسيده ساعت ۱۹ روز ۱۸ تيرماه سال ۸۳ كارآگاهان و بازپرس جنايى تهران از طريق مسئولان بيمارستان تهران از قتل مردى كه مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته بود مطلع شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند. بررسى هاى اوليه نشان داد مرد كشته شده عبدالرحيم نام دارد و از تاجران بزرگ روسرى و ساكن اهواز است.

همسر مقتول چه گفت
كارآگاهان پس از انتقال جسد قربانى به پزشكى قانونى به بازجوئى از همسر ۳۴ساله مقتول به نام اكرم پرداختند. وى درباره نحوه قتل شوهرش گفت: «ما براى ملاقات مادرم از اهواز به تهران آمده بوديم و هنگام حادثه در يكى از خيابان هاى فرعى منتهى به اتوبان باقرى در حال پياده روى بوديم كه دو جوان موتورسوار بدون هيچ دليل خاصى با شوهرم درگير شدند، آن دو مست بودند و تعادل نداشتند، دقايقى پس از اين ماجرا درگيرى خاتمه يافت و من و عبدالرحيم به پياده روى ادامه داديم.»
اين زن ادامه داد: «حدود نيم ساعت بعد هنگامى كه چند خيابان از محل درگيرى دور شده بوديم دوباره با دو جوان موتورسوار روبرو شديم و دعوا بار ديگر آغاز شد و در نهايت آن دو جوان با چاقو چند ضربه به عبدالرحيم زدند و فرار كردند. من كه به شدت ترسيده بودم شوهرم را به بيمارستان منتقل كردم اما پزشكان به من گفتند او جان خود را از دست داده است.» پس از اظهارات اين زن تحقيقات براى پى بردن به صحت و سقم آن و همچنين رديابى دو جوان موتورسوار آغاز شد.

۵ ماه بعد
پنج ماه پس از قتل تاجر روسرى در حالى كه تحقيقات براى دستگيرى قاتلان او همچنان ادامه داشت كارآگاهان متوجه شدند همسر مقتول با مرد ديگرى به نام محمد كه جوانى ۲۷ساله است ازدواج كرده و با رها كردن دو فرزند خردسالش از كشور خارج شده و به تركيه رفته است. اين اقدام اكرم ظن كارآگاهان را برانگيخت و آنان را بر آن داشت تا تحقيقات بيشترى درباره زن جوان انجام دهند. آنها پى بردند اين زن پيش از خروج از ايران قطعه زمينى در آذربايجان را كه عبدالرحيم به نام او كرده بود نيز فروخته است.
ازدواج زودهنگام، خروج شتاب زده اكرم از ايران، رها كردن فرزندان خردسال و فروش قطعه زمين، چهار دليلى بود كه سبب شد نام همسر مقتول در فهرست مظنونان ثبت شود. به رغم وجود اين شواهد از آنجا كه اكرم و محمد از ايران خارج شده و در دسترس نبودند امكان بازجوئى از آنها و بررسى نقش آن دو در اين جنايت ممكن نبود.

يك سرنخ
كارآگاهان اداره ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران با پى گرفتن تحقيقات خود پيرامون قتل تاجر روسرى اين بار به شواهدى دست يافتند كه نشان مى داد به احتمال زياد فردى به نام سامان نيز در اين جنايت نقش مؤثرى داشته است. از آنجا كه هيچ نشانه اى از سامان در دست نبود كارآگاهان به تحقيق درباره زندگى او پرداختند و متوجه شدند اين جوان از سوى پليس اهواز نيز به اتهام يك فقره قتل ديگر تحت پيگرد قرار دارد.
طبق اطلاعات به دست آمده ظاهراً سامان در شهرستان اهواز مرتكب قتل شده و به اشتباه برادر او دستگير شده بود، اما برادر سامان پس از محاكمه از اتهام وارده تبرئه و آزاد شد و پس از آزادى خانواده مقتول كه همچنان فكر مى كردند وى قاتل اصلى است در جريان درگيرى برادر سامان را از پاى در آوردند و سامان با وجود كشته شدن برادرش باز هم حاضر به تسليم و افشاى حقيقت نشده و از آن زمان همچنان فرارى است.
آنچه كه دو فرضيه وقوع قتل به دست اكرم و نقش داشتن سامان در اين جنايت را به يكديگر پيوند مى زد رابطه خويشاوندى سامان با شوهر فعلى اكرم بود. كارآگاهان متوجه شدند اين جوان پسرخاله محمد است و به احتمال زياد هر سه مظنون با طراحى نقشه اى حساب شده تاجر روسرى را به كام مرگ كشانده اند.

دستگيرى اكرم
با وجود انجام تحقيقات گسترده پس از گذشت سه سال كارآگاهان موفق به دستگيرى عاملان قتل عبدالرحيم نشدند تا اينكه چندى پيش اخبارى دريافت كردنده اند كه از بازگشت اكرم و محمد به ايران حكايت داشت. طبق گزارش هاى رسيده به پليس جنايى تهران اين زن و شوهر كه اكنون صاحب فرزند هم شده بودند به يكى از شهرهاى شمالى كشور رفته و در آنجا ويلايى خريدارى كرده اند اما مشخص نبود آنها در كدام يك از شهرهاى شمالى پنهان شده اند.
به اين ترتيب تحقيقات پليس وارد مرحله تازه اى شد و كارآگاهان درصدد برآمدند تا ردپاى اكرم و محمد را به دست آورند و اين دو را بازداشت كنند. در حالى كه كاوش هاى پليس براى پيدا كردن نشانى محل اختفاى دو مظنون همچنان ادامه داشت كارآگاهان متوجه شدند اكرم كه او نيز در كار خريد و فروش عمده روسرى فعاليت مى كند براى انجام يك معامله به همراه شوهرش به تهران آمده است.
پرس وجوها از خريداران روسرى سرانجام فاش كرد كه قرار است اين زن ظهر روز شنبه در بازار تهران معامله اى انجام دهد. با افشاى اين موضوع كارآگاهان عمليات ويژه اى را طرح ريزى كردند و سرانجام پس از گذشت بيش از سه سال از وقوع جنايت توانستند اكرم را در بازار تهران دستگير كنند.
اين زن پس از انتقال به پليس آگاهى به جرم خود اعتراف كرد و گفت: «من به محمد علاقمند شده بودم و مى خواستم با وى ازدواج كنم. محمد ابتدا پيشنهاد داد از همسرم طلاق بگيرم، اما اگر اين كار را انجام مى دادم ديگر نمى توانستم اموال عبدالرحيم را تصاحب كنم و از سويى حضانت دو فرزندم نيز به شوهرم سپرده مى شد.»
اكرم ادامه داد: «در نهايت با همفكرى محمد تصميم گرفتيم شوهرم را به قتل برسانيم. براى اين كار از سامان پسرخاله محمد كمك خواستيم و قرار شد من براى روز ۱۸ تيرماه شوهرم را به تهران بكشانم و در آنجا محمد و سامان وى را به قتل برسانند. دليل مان از انتخاب چنين روزى براى قتل اين بود كه معمولاً در روز ۱۸ تيرماه پليس در نقاط خاصى از شهر و عمدتاً نزديك دانشگاه تهران حضور بيشترى دارد و گشت هاى انتظامى كمتر هستند.»
زن جنايتكار در ادامه اعترافاتش گفت: «بالاخره من در اهواز يك موتورسيكلت براى سامان خريدم و آن را با قطار به تهران فرستاديم و سپس به بهانه ملاقات مادرم از عبدالرحيم خواستم همراه من به تهران بيايد و سرانجام زمانى كه در خيابان هاى فرعى بزرگراه باقرى در حال پياده روى بوديم محمد و سامان سر راهمان قرار گرفتند و شوهرم را كشتند و فرارى شدند و پس از آن من سناريوى وقوع جنايت به دست دو جوان مست را براى پليس مطرح كردم. سپس به سرعت اموالم را فروختم و با محمد ازدواج كردم و راهى تركيه شديم، اما چون نمى توانستيم بچه هايم را با خودمان ببريم مجبور شديم آنها را در اهواز رها كنيم.»

دو آدمكش در تله
پس از اعترافات اين زن كارآگاهان از وى خواستند با شوهرش تماس بگيرد و با او قرار ملاقات بگذارد. پس از اين تماس محمد كه به موضوع مشكوك شده بود از حضور در محل ملاقات خوددارى كرد. پس از آن اكرم چند بار ديگر نيز با همسرش تماس گرفت و هر بار محمد از حضور در محل قرار امتناع مى كرد تا اينكه بالاخره به همراه پسرخاله اش در محل آخرين ملاقات در تهرانپارس حاضر شد و كارآگاهان توانستند او و سامان را دستگير كنند.
اين دو متهم نيز در جريان بازجوئى ها اتهام قتل را گردن گرفتند و مشخص شد ضربات مرگبار را محمد به تاجر روسرى وارد كرده است.
با ادامه يافتن تحقيقات مشخص شد خواهر سامان نيز در تمام اين مدت از جنايت اطلاع داشته و زمانى كه متهمان به تهران بازگشته بودند آنها را در خانه اش پنهان كرده بود. با روشن شدن اين موضوع خواهر سامان نيز به خاطر سرپوش گذاشتن بر حقيقت و همكارى با قاتلان بازداشت شد.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از متهمان ادامه دارد.

راز ناپديد شدن سودابه ۸ سال زير خاك مدفون بود
جسد زن جوانى كه ۸ سال پيش به طرز مرموزى ناپديد شده بود از زير خروارها خاك بيرون كشيده و شوهرش به اتهام قتل بازداشت شد. چندى پيش كارگران ساختمانى در حين كندن پى براى احداث مجتمعى چند طبقه در اردبيل ناگهان با جسد زنى مواجه شدند كه متلاشى شده بود. كارگران بلافاصله پس از پيدا كردن جنازه موضوع را به پليس اطلاع دادند و به اين ترتيب تحقيقات آغاز شد.
كارآگاهان پس از مشاهده جسد آن را براى انجام آزمايش هاى تخصصى به پزشكى قانونى منتقل كردند و در جريان بررسى هاى ويژه مشخص شد به احتمال زياد جسد متعلق به زنى به نام سودابه است كه ۸ سال پيش ناپديد شدن او گزارش شده بود.
آنچه اين فرضيه را تائيد مى كرد اين بود كه جسد در خانه سابق زن جوان كشف شده بود. با به دست آمدن اين سرنخ كارآگاهان به بررسى پرونده سودابه پرداختند و متوجه شدند شوهر اين زن به نام داريوش فروردين ماه سال ۷۸ با مراجعه به پليس آگاهى اردبيل مفقود شدن ناگهانى همسرش را اطلاع داده و پس از آن ديگر موضوع را پيگيرى نكرده است.
از سويى تحقيقات صورت گرفته در آن زمان بى نتيجه مانده و كوچكترين سرنخى كه بيانگر سرنوشت زن جوان باشد به دست نيامده بود.
از آنجا كه طبق اعلام پزشكى قانونى سودابه به احتمال قريب به يقين به قتل رسيده بود كارآگاهان به داريوش مظنون شدند و طى فرضيه اى به اين نتيجه رسيدند كه اين مرد پس از كشتن و دفن كردن جسد همسرش براى منحرف كردن مسير تحقيقات مدعى شده سودابه گم شده است.
به اين ترتيب رديابى ها براى دستگيرى مرد مظنون آغاز و مشخص شد وى پس از فروش منزل مسكونى خود به تهران نقل مكان كرده است.
در حالى كه مأموران در حال طرح ريزى عمليات ويژه اى براى غافلگير كردن و دستگيرى داريوش بودند وى از كشف جسد و رو شدن دستش مطلع شد و به همين خاطر از تهران به اردبيل رفت و با مراجعه به پليس آگاهى بار ديگر ادعا كرد همسرش ۸ سال پيش مفقود شده و در اين مدت نشانى از او به دست نيامده است و وى قصد دارد اين موضوع را پيگيرى كند.
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات داريوش در حالى كه اطمينان يافته بودند او براى نجات خود خواستار به جريان افتادن مجدد پرونده زنش شده است بازجوئى هاى فنى- پليسى از او را آغاز كردند، اما اين مرد اتهام قتل سودابه را انكار كرد.
در شرايطى كه شوهر مقتول همچنان در بازداشت به سر مى برد كارآگاهان به پرس وجو از اقوام نزديك اين زن و شوهر پرداختند و پى بردند داريوش چندين بار همسرش را در بين آشنايان و فاميل به مرگ تهديد كرده بود.
در حالى كه قطعات اين پازل جنايى يكى پس از ديگرى كنار هم قرار مى گرفت، داريوش سرانجام به ارتكاب جنايت اعتراف كرد و گفت: من و سودابه از مدت ها قبل از قتل با يكديگر اختلاف داشتيم و مشاجره و درگيرى هاى ما پايانى نداشت تا اينكه ساعت ۱۸ روز ۱۴ فروردين ماه سال ۷۸ در حالى كه من و سودابه در خانه تنها بوديم بار ديگر بر سر مسائل قديمى با يكديگر به مشاجره پرداختيم. آن زمان همسرم مشغول تماشاى تلويزيون بود و رفتار خونسردانه اش مرا به شدت عصبى كرد و در يك لحظه كنترل خودم را از دست دادم و چكشى برداشتم و با آن چند ضربه به سرش زدم. چند لحظه بعد سودابه بى حال شد و متوجه شدم وى فوت شده است. با مرگ همسرم وحشت زده شدم و تصميم گرفتم كارى كنم كه كسى از موضوع قتل مطلع نشود. به همين خاطر جسد را داخل پتويى پيچيدم و پس از حفر چاله عميقى در حياط، جنازه را در آنجا دفن كردم.
متهم به قتل ادامه داد: «پس از اين كار براى اينكه كسى به من مشكوك نشود با مراجعه به پليس ادعا كردم سودابه ناپديد شده است. پس از مدتى نيز از پيگيرى پرونده خوددارى كردم و راهى تهران شدم و هرگز تصور نمى كردم روزى راز اين جنايت فاش شود.»
بنا بر اين گزارش با اعترافات داريوش وى بازداشت شد و رسيدگى قضائى به پرونده او به زودى آغاز مى شود.

بازداشت مرد شرور به اتهام فيلمبردارى از دو دختر جوان
تحقيقات از پسر جوانى كه متهم است ۲ دختر را به خانه اى كشانده و از صحنه تجاوز به آنها فيلمبردارى كرده در شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران آغاز شد.
به گزارش رسيده، روز ۲۸ تيرماه سال جارى زن جوانى كه به شدت ناراحت بود به پليس مراجعه كرد و گفت: مردى مرا مورد تجاوز قرارداده و فيلمبردارى كرده است و از من اخاذى مى كند.
اين زن در شكايت خود گفت: مدتى قبل در خيابان با «م» آشنا شدم، او به بهانه حرف زدن با من، گفت كه بهتر است به خانه اش برويم، من هم قبول كردم و فكر نمى كردم او نيت شومى داشته باشد، اما وقتى وارد خانه شدم به زور لباس هايم را درآورد و مرا مورد تجاوزقرار داد، به او التماس مى كردم كه اين كار را نكند، اما با فحاشى سعى داشت مرا ساكت كند. وقتى متوجه شدم فيلمبردارى هم مى كند صورتم را پوشاندم. پسر جوان به زور صورتم را باز كرد، در شرايط بسيار بدى بودم، وقتى توانستم لباس هايم را بردارم از خانه خارج شدم. قصد نداشتم شكايت كنم، چون مى دانستم هيچكس حرفم را باور نخواهد كرد، به همين دليل به خانه رفتم. در اين مدت به شدت در عذاب بودم، صحنه هاى هولناك از جلوى چشمم محو نمى شد تا اينكه مرد خشن دوباره با من تماس گرفت و خواست به خانه اش بروم.
دختر جوان افزود: وقتى صدايش را شنيدم از ترس تمام وجودم مى لرزيد، مقاومت كردم و گفتم حاضر نيستم كه اين كار را بكنم، تهديدم كرد و گفت اگر به خانه اش نروم فيلم را توزيع خواهد كرد. من به اندازه كافى آسيب ديده بودم و نمى خواستم كه آبرويم برود. تنها راهى كه پيش رو داشتم شكايت بود.
پليس با اعلام شكايت اين دختر و با كمك او موفق شد در يك قرار صورى متهم را دستگير كند. «م» ابتدا منكر اتهام خود شد، اما وقتى تلفن همراه او توسط پليس مورد بررسى قرار گرفت، ۲ فيلم كه صحنه هائى از تجاوز به ۲ دختر جوان در آن ضبط شده بود كشف شد.
به اين ترتيب مأموران دريافتند، دختر شاكى تنها قربانى «م» نبود و شخص ديگرى هم قربانى اعمال شيطانى او شده است. بنابراين پليس «م» را تحت بازجوئى هاى فنى قرار داد.
وى گفت: اتهاماتم را قبول دارم، به جز شاكى، دختر جوان ديگرى را هم مورد آزار قرار داده ام. اين دختر را از قبل مى شناختم. مدتى بود كه با هم رابطه داشتيم، او نمى دانست كه من همسر و فرزند دارم و فكر مى كرد كه با او ازدواج خواهم كرد. چندين بار او را اغفال كردم و به خانه ام بردم و مورد آزار قرار دادم، نمى دانست كه من از او فيلمبردارى مى كنم. وقتى وى را ترك كردم تهديدم كرد كه شكايت مى كند من هم فيلم را به او نشان دادم و گفتم اگر از من شكايت كنى فيلم را پخش خواهم كرد.
پسر جوان در اولين جلسه تحقيق اتهامات خود را پذيرفت و گفت: مدتى بود كه با همسرم اختلاف داشتم با وجود اينكه يك پسر كوچك داشتيم او مرا ترك كرده بود، من به خاطر تنهايى زياد دست به اين كارها زدم.
ادامه تحقيقات به جلسه آينده موكول شد و جوان متهم همچنان در بازداشت است.

سناريوى بيمار تبهكار براى دستبرد به خانه متخصص مغز و اعصاب
بيمار فريبكار كه با بهانه تشكر از پزشك خود به خانه او راه يافته بود پس از بيهوش كردن وى اموال خانه اش را به سرقت برد. به گزارش رسيده هفته گذشته زن جوانى با مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران از بيمار سابق خود به اتهام سرقت اثاثيه منزلش شكايت كرد.
وى در توضيح ماجرا گفت: من پزشك متخصص مغز و اعصاب هستم و از مدت ها قبل بيمارى داشتم كه به مطب من مراجعه مى كرد و از وضع مالى خوبى برخوردار و بارها سعى كرده بود خود را به من نزديك كند. حتى يك روز با وجود اينكه مى دانست من خود ماشين دارم از من خواست كه مرا با تويوتايش به منزل برساند اما من قبول نكردم. يك روز با مطب من تماس گرفت و گفت كه مادرش سكته كرده و در بيمارستانى در شمال تهران بسترى است و از من خواست در صورتى كه مى توانم سفارش او را به پزشكانى كه مى شناسم بكنم تا در مداواى او تعجيل شود. من هم اين كار را كردم.
مدتى بعد مجدداً با من تماس گرفت و گفت براى قدردانى يك تخته فرش خريده و مى خواهد به منزلم بفرستد و مرا قانع كرد كه آدرس خانه ام را به او بدهم. عصر شنبه در خانه بودم كه زنگ در به صدا درآمد. ديدم كه يك وانت جلوى در توقف كرده. بيرون كه رفتم بيمارم را ديدم كه سوار بر وانت بود و يك تخته فرش هم در قسمت بار وانت قرار داشت. او را به خانه دعوت كردم و دو استكان چاى آوردم، اما وقتى چاى خودم را سركشيدم سرم گيج رفت و به خواب رفتم. زمانى كه به هوش آمدم ديدم كه اثاثيه منزلم به سرقت رفته است.

پليس به دنبال ربايندگان پسر ۱۸ ماهه
تيمى از كارآگاهان پليس آگاهى تهران براى يافتن سرنخ هائى از ربايندگان كودك ۱۸ ماهه تلاشى گسترده را آغاز كردند.
به گزارش رسيده، در پى اعلام زنى مبنى بر ربوده شدن پسر ۱۸ ماهه اش تحقيقات پليسى در اين خصوص آغاز شد.
اين زن جوان در اظهارات اوليه خود به مأموران گفت: براى خريد به مغازه اى در نزديكى خانه مان رفتم. من پسر ۱۸ ماهه ام را نيز سوار بر كالسكه با خود برده بودم تا در خانه تنها نماند. در مسير خانه تا مغازه مردى در فاصله چند مترى ما حركت مى كرد، اما ابتدا توجه مرا جلب نكرد. وقتى داخل مغازه رفتم او هم وارد شد. من در حال حساب كردن مبلغ اجناس بودم كه ناگهان متوجه شدم آن مرد ناشناس پسرم را از كالسكه بيرون كشيد و شروع به دويدن كرد. هرچه تلاش كرديم نتوانستيم به او برسيم و ماشينى كه اندكى پايين تر توقف كرده بود او و فرزند مرا سوار كرد و از محل به سرعت دور شد.
با شكايت اين زن جوان پليس آگاهى تهران مأمور شد تحقيقات فشرده اى را براى شناسايى و دستگيرى گروگانگيران آغاز كنند.
همزمان با آغاز تحقيقات، گروگانگيران در اولين تماس با خانواده پسر ۱۸ ماهه براى آزادى او درخواست مبلغ هنگفتى پول نقد كردند. در حال حاضر تحقيقات كارآگاهان براى رديابى گروگانگيران و بازگرداندن طفل ۱۸ ماهه به آغوش خانواده اش ادامه دارد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   • 
•   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •