جنگ هاى پيامبر اسلام مختص شبه جزيره عربى و در ميان قبائل مكه و مدينه بود.
وى پيش از مرگ سپاهى را فراهم آورده بود براى حمله به رم شرقى و سوريه اما مرگ به او امكان نداد تا (بلكه) اذان اسلام را بر مناره كليساهاى دمشق بشنود.
ابوبكر نخستين خليفه نيز سرگرم رتق و فتق امور و رقابت هاى قبيله اى شد، اما عمر هجوم و تاختن به ديگر كشورهاى مجاور شبه جزيره عربى را آغاز كرد.
رستم فرخزاد رهبر سپاه ايران با ۱۲۰ هزار سرباز در برابر ۳۰ هزار سرباز تازى شكست خورد و در چهاردهمين سال از گريز مسلمانان از مكه به مدينه بخشى از امپراطورى ايران به دست آنها افتاد.
يزدگرد سى و پنجمين پادشاه ساسانى پيش از آن كه در نهاوند با سپاه اسلام مواجه شود در پاسخ به نامه اى از عمربن خطاب متنى نوشته است كه پس از چهارده قرن همچنان تازگى و محتواى ويژه خود را دارد. عمر از شاه ايران مى خواهد تا تسليم مسلمين شود و «الله اكبر» را پرستش كند يزد گرد سوم به او چنين مى نويسد:
«بنام اهورامزدا آفريننده جان و خرد»
از سوى شاهنشاه ايران يزدگرد به عمر پورخطاب خليفه تازيان.
تو در نامه ات ما ايرانيان را به سوى خداى خود كه آن را «الله اكبر» نام داده ايد مى خوانيد و از روى نادانى و بيابان نشينى بى آن كه بدانيد ماكيستيم و چه مى پرستيم مى خواهيد تا به سوى خداى شما بيائيم و «الله اكبر» را پرستش كنيم؟
شگفتا كه تو بر جايگاه خليفه تازيان نشسته اى ولى آگاهى ها و دانش تو از يك تازى بيابان نشين فراتر نمى رود. به ما پيشنهاد مى كنى تا «الله اكبر» را پرستش كنيم؟
اى مردك، هزاران سال است كه آريائيان در اين سرزمين سرشار از فرهنگ و هنر يكتاپرست هستند و خداوند بزرگ را- نه خداوند بزرگتر (اكبر)- را پرستش مى كنند و روزانه پنج بار به درگاهش نيايش مى كنند.
آنگاه كه ما پايه هاى مردمى و نيك ورزى و مهربانى را در سراسر جهان گسترش مى داديم و پرچم پندار و گفتار و كردار نيك را در دست داشتيم تو و نياكانت در بيابان ها مى گشتيد و مار و سوسمار مى خورديد و دختران بى گناهتان را زنده به گور مى كرديد.
تازيان كه براى آفريده هاى خداوند ارزشى نمى شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تيغ مى گذرانند و زنان را آزار مى دهند دختران را زنده به گور مى كنند و به كاروان ها مى تازند و به راهزنى و كشتار و ربودن زن و همسر مردم دست مى زنند چگونه ما را كه از همه اين زشتى ها بيزاريم مى خواهند آموزش خداپرستى بدهند؟
به من مى گوئى كه از آتش پرستى دست بردارم و خداپرست شوم؟ چگونه نمى دانى كه ما آتش را نمى پرستيم بلكه ايرانيان خدا را در روشنائى مى بينند. فروغ و روشنائى تابناك و گرماى خورشيد و آتش در دل و روان ما جان مى بخشد و گرمى دلپذير آنها روان هاى ما را به يكديگر نزديك مى كند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نيكخواه و نيك پندار و نيك گفتار باشيم ورادى و گذشت را پيشه سازيم و پرتو يزدانى را در دل هاى خود همواره زنده نگه داريم.
خداوند ما اهورامزداى بزرگ است نه بزرگتر و شما كه خدايتان را الله بزرگتر نام نهاده ايد بنام او كشتار و بدبختى آفرينى و سيه روزى ديگران را ارمغان داريد اما اهورامزداى ما مهرورزى و نيكى و گذشت و يارى رسانى به سيه روزان و درماندگان را خواهان است.
چه كسى در اين ميان تبهكار است؟ خداى شما كه فرمان كشتار و تاراج و نابودى را مى دهد يا شما كه به نام او چنين مى كنيد؟ و يا هر دو؟ شما از دل بيابان هاى تفته و سوخته كه همه روزگارتان را به ددمنشى و بيابانگردى گذرانده ايد برخاسته ايد و با شمشير و لشكركشى مى خواهيد آموزش خداى بزرگتر پرستى به مردمانى بدهيد كه هزاران سال است تمدن شهريگرى دارند و دانش شهريگرى را به ديگران آموخته اند؟ و فرهنگ و هنر و دانش را چونان پشتوانه اى نيرومند در دست دارند.
شما به نام «الله اكبر» به لشكريان اسلام جز ويرانى و تاراج و كشتار چه آموخته ايد؟ كه مى خواهيد ديگران را نيز به سوى الله اكبر بكشانيد؟
درد و اندوه كنونى مردم ايران اين است كه ارتش نيرومند آنها كه فرمانبر اهورامزدا بوده است از ارتش تازيان كه به تازگى پيرو «الله اكبر» شده اند شكست خورده اند و مردم ايران به زور شمشير شما تازيان بايد خداى تازى- الله اكبر- را بپذيرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان تازى نماز بگذارند زيرا الله اكبر شما تنها زبان تازى مى داند.
به شما سفارش مى كنم تا به دل همان بيابان هاى خشك و سوزان و پر سوسمار خويش برگرديد و مشتى تازى بيابانگرد و سنگدل را به سوى شهرهاى آباد بسان جانورانى هار و سرمست رها نكنيد و از كشتار مردم و تاراج دارائى آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام «الله اكبر» خوددارى كنيد و دست از اين زشتكارى ها و تبهكارى ها برداريد.
آريائيان مردمانى مهربان، با گذشت و نيك انديش هستند هر جا رفته اند تخم نيكى و دوستى و درستى پاشيده اند از اين رو از كيفر دادن شما براى نابكارى هاى تو و تازيان چشم خواهند پوشيد.
شما با همان «الله اكبر»تان در همان بيابان بمانيد و به شهرها نزديك نشويد كه باورتان بسيار هراسناك و رفتارتان ددمنشانه است.
«امضاء يزدگرد سوم شاهنشاه ايران»