Nimrooz
Vol. 18, No. 943, August 10, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۳ - جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۸۶
مسعود بهنود
راى من به محمود احمدى نژاد
003810.jpg
بهنود
در آغاز سومين سالگرد آغاز به كار دولت آقاى احمدى نژاد ناگزيرم خود را برهنه در مقابل آفتاب بنشانم و به خطاى خود اعتراف كنم، بى داغ و بى درفش در عين صحت و سلامت عقل. بايد اعتراف كنم كه دو سال قبل در انتخابات سوم تيرماه به محمود احمدى نژاد رأى ندادم. و خطا كردم. علتش هم اين بود كه بسيار نكته ها نمى دانستم، نه اينكه نامزد ها را نمى شناختم. بلكه شناختم از جامعه اين قدر نبود. و امروز كه دو سال گذشته از آن زمان، تا راست و پوست كنده اين خطاى خود را بيان نكنم از بار گناهان خود نكاسته ام.
شايد خواننده با خواندن اين سطور به اين تصور افتد كه قصد مطايبه و يا طعنه در پيش است، اما چنين نيست. اين نوشته اى جدى است. نويسنده اصولاً طبع طنز ندارد.
انتخاب آقاى محمود احمدى نژاد اگر در هنگام خواب و غفلت آقاى كروبى اتفاق افتاده باشد چنان كه گفته آمده، يا اگر با «بداخلاقى هاى انتخاباتى» همراه بوده باشد چنان كه آقاى خاتمى گفته، اگر چنان بوده باشد كه آقاى هاشمى را گله مند كرد، يا چنان كه سردار ذوالقدر گفت حاصل عملياتى «پيچيده» ، يا اگر مطابق نظر آيت الله مصباح يزدى دعاها و ندبه هاى مردم كار خود را كرده باشد، به هر حال به نظرم موهبتى نامنتظر بود. آيتى بود. مانند نشانه اى كه به گمشدگان ره نمايد و نجاتشان دهد. فرض كنيم كه الان آن كس كه من به او رأى دادم -دكتر معين- انتخاب شده بود، تصور كنيد چه جامعه شلوغ و گرفتارى داشتيم. از همه مى گذرم مگر آقاى جواد لاريجانى جرأت داشت اين حرف ها را بزند و روزنامه ها همه چاپ كنند. وزيران مى توانستند به صفت هاى تفضيلى براى شرح كارهاى خود نزديك شوند، چه رسد به صفت هاى عالى، آن هم هر روز. گرچه كه دانشجويان امروزه روز هم به بندند، اما اين كجا و هجده تير كجا. گيرم چند روشنفكر- يا حتى روشنفكرنما- و عده اى از نسوان احساس بهترى از زندگى پيدا مى كردند اما كجا چنين نشاطى برپا بود كه امروز هست. از خود مى توان پرسيد دكتر معين به اين شوخى و شيرينى سخن مى گويد كه آقاى احمدى نژاد. ممكن بود كه او به دانشجويان كه شكايت از ستاره هايشان مى كنند، به اين شيرينى بگويد سروان شده اى ديگر چه عيبى دارد «نقل به مضمون».
آيا ممكن بود كه كسى مانند آقاى هاشمى كه روزهاى انتخابات هم براى گرفتن رأى به استان ها سفر نكرد، هيأت دولت را بردارد به سفرهاى استانى برود، هر روز در يك گوشه كشور باشد و يا طرف ديگر دنيا. آقاى لاريجانى مگر نبود كه در جريان انتخابات رياست جمهورى يك بار به اصرار مشاوران و همفكران به ميان بختيارى ها رفت و كلاهى هم به سر گذاشت اما راضى نبود عكسش چاپ شود و بعد هم حرف برادر شنيد كه مى گفت مدير بهتر است چند ساعت فكر كند. اصلاً فكر كند. نويسنده خود سال ها است از سفر اقيانوس پيمايى به اندازه مقدور حذر مى كند، چون ده دوازده ساعت پرواز، حتى اگر آدمى در هواپيماى اختصاصى و يا در درجه يك باشد باز سخت است. آقاى احمدى نژاد در همين دو سال دو سه بارى اين راه طولانى را تا ونزوئلا و دو بارى تا نيويورك طى كرده و حالا امسال هم قصد دارد برود.
كدام يك از نامزدها اصولاً جرأت داشتند اصلاً سالى يك بار به امريكا بروند. كدامشان- مگر آقاى كروبى كه گاه گاه از اين كارها مى كند- جرأت داشتند نامه بنويسند صاف براى خود شيطان بزرگ. آن هم شيطان بزرگى مانند جورج بوش كه پدرش و پدرجدش هم شيطان بوده اند نه كسى مانند كارتر و كلينتون كه از دست امريكايى ها در رفت و به كاخ سفيدشان راه دادند.
كدام يك از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى مى توانستند و اصلاً در مخيله شان جا مى گرفت كه ملوانان انگليسى را كه همگان به آنها متجاوز مى گفتند و بعضى ها جاسوس و مستحق اعدام، بياورد در رياست جمهورى و با همگى دست بدهد و بعد هم بدرقه شان كند با برخورد حسنه و اصلاً هم متهم نشود. اصلاً محتمل نبود كه ملوانان اسير جنگى را به خواست رئيس جمهور به چنين جايى بفرستند دستگيركنندگان. اصلاً به آنها مربوط نمى شد. مگر آقاى هاشمى كه به هر حال سابقه اى در فرماندهى جنگ و آشنايان در مدارج بالاى نظامى دارد.
اين فهرست بلندتر از اين حرف ها است.
خلاصه مى كنم و مى پرسم، تجسم كنيد كه اگر دكتر معين انتخاب شده بود مشاورش مى شد كسى مانند دكتر خانيكى، كه اصلاً به اندازه آقاى كلهر مفرح و شيرين نيست. اصولاً به جمع مشاوران و معاونان آقاى احمدى نژاد نگاه كنيد بنا به نوشته جناب كلهر- در نامه به رئيس مجلس- و تجسم كنيد آنها را كه هر كدام از سويى از شهر نان سنگكى و پاكت ميوه اى خريده اند تا به بقيه مشاوران ثابت كنند كه گرانى و تورم حرف غلطى است كه نمايندگان و يا روزنامه نگاران مى زنند. كجا چنين هنرى داشتند مشاوران نامزدهاى ديگر. از كجا چنين شور و حالى در آنها بود.
من هر گاه به ماجراى سهميه بندى بنزين فكر مى كنم، اين بار ديگر از كارشناسان گلايه دارم كه چرا نمى گويند كه انجام چنين كارى- آن هم به همت وزارت كشور نه وزارت نفت يا بازرگانى- كارى بزرگ بود كه شايد مقدمه نجات جامعه از دست يارانه هائى باشد كه ما را معتاد به درآمد نفتى كرده است.
مى دانيد اگر هر كدام از نامزدهاى ديگر انتخاب شده بودند و همين كار را بنا به توصيه عقل يا از سر اضطرار انجام مى دادند چند بشكه اشك براى مسافركش ها و مردم بدبخت و فقير ريخته مى شد كه حالا با گرانى و تورم چه كنند. اما شد و چنان كه بار ديگر هم نوشته ام زنده باد سهميه بندى.
سوم اينكه به نظرم اگر آقاى هاشمى يا دكتر معين، آقاى قاليباف يا كروبى، آقاى مهرعليزاده يا آقاى لاريجانى انتخاب مى شدند مملكت كمابيش بر همان روالى مى گشت كه عده اى مى گويند در همه چهل سال گذشته «يعنى از نيمه هاى دهه چهل كه قيمت نفت تكانكى خورد و ما ملت ايران هوس تجديد عظمت باستان به سرمان افتاد» اداره شده بود. اما قدر مسلم اين است كه اين رقم اگر ۲۸سال گرفته شود اختلافات حل مى شود و هم موافقان و هم مخالفان دولت هم با اين نظر مساعدت دارند كه هر كس از نامزدهاى ديگر برگزيده مى شدند زندگى ادامه برنامه هائى بود كه اگر آن يك و نيم تا دو سال اول انقلاب را رها كنيم، آن يك عدد گروگان گيرى را هم نديده بگيريم، در بقيه سال ها غ از انتخاب زنده ياد رجايى به نخست وزيرى به بعدف كمابيش كشور بر آن روال گشته يا سعى شده بود بر مدار بگردد.
به هر حال انگار كه از ممالك راقيه شده ايم تغيير دولت ها، از ديدگاه بطنى جامعه تفاوت چندانى در پى نياورد. پول نفتى مى رسيد و سازمان برنامه اى بود كه سعى مى كرد دولتى ها هماهنگ خرج كنند، يك مرتبه هر استان شروع نكند به ساختن جاده هائى كه به استان مجاور وصل نشود. چنان سيستم هاى آبيارى طراحى نكنند كه دو كيلومتر آن طرف تر همه زمين هاى زراعى از بى آبى له له بزند و اين طرف مردم با قايق به مزارعشان بروند. چنان نباشد كه يك استان از خارج سيب زمينى وارد كند و استان ديگر گند سيب زمينى هاى گنديده اش را با معطر سازهاى باز هم خارجى چاره كند.
خلاصه به طور كلى همين بود. احساس مى شد با انقلاب روندى كه از مشروطيت آغاز شده با پست و بلند راه و رهروان خود را به سال ۱۳۸۴ شمسى رسانده. كم كمك ايران اسلامى داشت الگويى مى شد براى منطقه، با همه انتقادها كه جهانيان مى كردند، اما داشت نمونه اى از مديريت شهرى، شوراها، آشنا شدن مردم به حقوق خود، ادبيات، سينما و... خلاصه... همين كه كشور بر يك روال مى گشت و درش استقرارى پيدا شده بود دنيا را به ترس انداخته بود.
اما ما ايرانى ها خودمان حوصله مان سر رفته بود. چقدر تكرار خسته كننده. تنها انتخاب آقاى احمدى نژاد مى توانست به اين دور تسلسل پايان دهد. مگر نه هر بيست و پنج سال قرارمان با تاريخ همين است.
سال ۳۲ سالى است كه به ۲۸ مردادش معروف است و ۲۵ سال بعد به ۲۲ بهمنش معروف شد. ربع قرنى كه گذشت بايد اتفاقى مى افتاد، چند سالى هم دير شده بود.
چهارم، دليلى كه دارم به سياست بين المللى مربوط مى شود. اصلاً چرا مردم امريكا بعد از كلينتون مى توانند جورج بوش انتخاب كنند ما نتوانيم و بعد از خاتمى مثلاً كارمان دست كروبى يا دكتر معين بيفتد كه باز همان حرف ها باشد. چطور است كه فرانسوى ها بعد از ژنرال دوگل و ميتران، ساركوزى را در جاى تاليران «شايد هم خود ناپلئون» مى توانند نشاند، مگر مردم ايران چه كم دارند از امريكايى ها. و ششم اينكه دنيا گاهى هم بايد از بنياد تغيير كند. گاهى عجيب شود. گاهى حرف هاى نشنيده بشنود. نگفته بگويد. جهان بايد گاه گريه كند، گاهى بخندد. شايد كه كسى خواب ديده بود و تعبيرش اين شد كه كسى مى آيد و همه آداب و رسوم بيست و هشت ساله را به دور مى ريزد. همه كارهايى را كه بعيد بود انجام مى دهد.
مهرورزى و عدالت جويى را كه از صد سال پيش حرفش زده مى شد معنا مى كند و مانند لقمه اى در دهان همه قرار مى دهد. البته كه لازمه همه اينها نفت هفتاد دلارى بود. چون همه اينها اگر باشد اما نفت همان نوزده دلارى باشد كه در برنامه چهارم نوشته شد، مزه نخواهد داشت. اما اگر همه دلايل محكم بالا نبود و فقط همين يك دليل كافى بود كه حاصل انتخابات سوم تير باعث مى شد كه جامعه ايرانى خود را بشناسد. اندازه هاى خود را دقيق تر به دست آورد. مدام در خيال سياست نورزد. در خيال به اين و آن ايراد نگيرد. هى دور از گود فرمان آتش ندهد.
و همين حادثه باعث شد تا جامعه كمى به عراق، به فلسطين، به لبنان، حتى به تركيه نگاه كند. وسط كوير دل خود را به تماشاى فيلم هائى از نقاط سبز جهان «از مونت كارلو تا دامنه پيرنه، از مونترآل تا لس آنجلس» مشغول نكند. به همسايه نگاه كند، به كوچه نگاه كند، به خيابان نگاه كند، و اگر فرصتى شد به خود هم نگاهى بيندازد. آن گاه آرزوهاى بلند. بنابر اينها بود كه لازم مى دانم پشيمانى خود را از اينكه به آقاى احمدى نژاد رأى ندادم اعلام دارم. و از آنجايى كه احساسم اين است كه هنوز كار مهمى كه اين دولت بايد انجام مى داد صورت نپذيرفته است، دو سال ديگر اگر بودم جبران مافات مى كنم و به دكتر محمود احمدى نژاد رأى مى دهم.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   • 
•   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •