دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
پديده عشق
پرداختن به مبحث عشق را بعد از بررسى و شناخت بازتاب دوست داشتن كه در طول چندين نوشتار مورد مطالعه خوانندگان عزيز قرار گرفت آغاز ميكنم چرا كه ماهيت روانى اين دو بازتاب يا پديده يعنى يكى دوست داشتن و ديگرى عشق گاه يكى تلقى ميشود. اما اينكه به راستى ماهيت و مكانيسم اين دو بازتاب يكى هستند يا خير در حقيقت محور اصلى بحث ما است. شايد هم به دليل همزاد و همريشه پنداشتن اين دو بازتاب است كه گاه واژه عشق در جائى بكار ميرود كه در آنجا ميبايست از واژه دوست داشتن استفاده ميشد و نه واژه عشق. اين نابجائى را در زبان خودمان يعنى زبان فارسى خوشبختانه كمتر مى بينيم و آن به اين دليل است كه واژه عشق در ادبيات فارسى از جايگاه ويژه اى برخوردار است كه آن نشان دهنده تبلور اين بازتاب در شرايطى خاص و نسبت به محركى است كه واجد صفاتى استثنائى باشد. بنابر اين جاى شگفتى نيست اگر بازتاب عشق بسيار فراتر و برتر از بازتاب «دوست داشتن» در مكانى قرار گرفته است كه وسيله ابراز شور و جذبه عرفانى نيز گرديده است. اما در زبانى ديگر مثلا در زبان انگليسى واژه Love گاه ميتواند نشاندهنده خلوص مهر و دوستى باشد يعنى آنجا كه گوينده ميخواهد خلوص و پاكى دوست داشتن خود را نسبت به محركى بيان كند متوسل به استفاده از واژه love ميشود، در حاليكه شدت احساسى كه در پشت اين واژه قرار دارد، ممكن است همسنگ شدت احساسى كه گوينده در همين واژه نسبت به معشوق و محبوب خودش ابراز ميكند نباشد. به همين دليل هم براى يك انگليسى واژه love ميتواند هم در گفتگوى روزمره بكار رود و هم در زمان و مكانى خاص و استثنائى و در چهارچوبى به قول خودشان Romantic Love بكار گرفته شود.
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب
از هر زبان كه مى شنوم نا مكرر است
اشاره اى هم كه حضرت حافظ در اين بيت به غم عشق نموده اند خود نشانه نكته سنجى و ژرف بينى اين سراينده بى همانند است چرا كه در روند بحث خودمان خواهيم ديد كه تبلور بازتابى بنام عشق آميخته با احساس دلتنگى حاصل از جدائى و آن به سبب تحريك مركز درد و تنبيه يا pain and punishment ميباشد. اما اين احساس غم آميخته با احساس عشق است و از آن جدا نيست و نتيجته» اگرچه مخلوطى از تلخ و شيرين است اما شيرينى و حلاوت احساس عشق تلخى جدائى را تحت الشعاع خود قرار داده است بويژه كه اميد وصل نيز خود شكرى است كه بر اين تلخى پاچيده ميشود. عاشق در روند تكرار در تجربه از عشق آنچنان پايبند همين تلخى غم ميشود كه سوز آتش عشق و سوز غم را مكمل هم ميداند و نه جدا از هم.
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشى بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت
تنم از واسطه دورى دلبربگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
اينجا در حاشيه اين مبحث ميخواهم به نكته اى اشاره كنم كه آن در قلمرو شعر فارسى بويژه اشعار به اصطلاح عاشقانه و عرفانى از سرايندگانى چون حافظ بحث برانگيز بوده است بگونه اى كه پاره اى مى پندارند كه مى و معشوق مورد نظر حقيقى نيستند و مجازيند و برخى ديگر جز اين مى پندارند. به هرحال چون بحث ما در چهارچوب حقايق «درونشناسى» است كه مقصود شناخت قابليتها و توانائيهائى است كه در قالب موجوديت جسمانى ما و به بركت مكانيسمهاى گاه ساده و گاه پيچيده سيستم عصبى در ما مجال ظهور و نمايش پيدا ميكنند بنابر اين يادآورى اين نكته كه در نوشتارهاى پيشين نيز بدان اشاره شده است ضرورى است. و اما نكته مورد اشاره اينست كه محركهاى حسى همانطور كه قبلا «نيز گفته ام يا محركهاى حقيقى هستند يعنى محركهائى كه مستقيما» تجربه شده اند و يا محركهائى كه ممكنست تجربه نشده باشند اما آگاهى و انديشه ما در باره آنها يك موجوديت تصورى يا ميتوان گفت يك abstract notion در ذهن ما پديد آورده است. بعلاوه ميدانيم كه انسان به بركت برخوردار بودن از سيستم عصبى مركزى كاملا «تكامل يافته يعنى مغز قادر است تا انديشه اش را در قالبهاى تصورى و خيالى بريزد و به اصطلاح طرحى نو درافكند. اين فرآورده هاى خيالى و تصورى يا اين نوپردازيها نيز خود به مثابه محركى حسى عمل ميكنند. به كلامى ديگر هر يك از محركها خواه حقيق باشد يا مجازى ميبايست گيرنده هاى عصبى در ما را تحريك نمايند تا بازتابى مناسب نشان داده شود وگرنه بدون تماس و تحريك با سيستم عصبى نتيجته» فرآورده اى هم توليد نخواهند كرد. مثلا «چون شما شيرينى و ترشى را تجربه كرده ايد بنابر اين هم با خوردن ترشى و يا شيرينى اثرات هر يك از اين دو محرك شيميائى را در كام خود احساس ميكنيد و هم ميتوانيد در نبودن اين دو محرك و تنها با فراخوانى اثراتى كه در مغز شما ثبت و ضبط گرديده است گيرنده هاى چشائى در خودتان را تحريك كنيد و موجب عكس العمل فيزيولوژيكى در بدنتان كه همان ترشح بزاق است بشويد. پس از ديدگاه علمى تفاوتى نميكند كه باده باده حقيقى باشد يا باده مجازى چرا كه در هر دو صورت ميبايست گيرنده هاى عصبى توسط اثرات تجربى ثبت و ضبط شده در مغزتحريك شوند تا بازتابى مناسب ارائه كنند. اما اينكه چرا در اشعار اين شاعر بى همانند مى و معشوق و ساغر و ساقى مورد ترديد قرار گرفته اند بحثى است خارج از ظرفيت اين نوشتار اگرچه از زبان حصرت حافظ ميخوانيم كه:
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار
و يا
المنته لله كه در ميكده باز ا ست
زان رو كه مرا بر در آن روى نياز ا ست
خم ها همه در جوش و خروشند ز مستى
وان مى كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است
و همچنين
زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خواست
تا در ميانه خواسته كردگار چيست
اميدوارم اين حاشيه ما را از مسير بحثمان دور نكرده باشد. گفتم كه خمير مايه اين دو بازتاب يكى دوست داشتن و ديگرى عشق را يكى ميدانند و آن به اين دليل كه هر دوگرايش و جاذبه عاطفى نسبت به محركى را به نمايش ميگذارند و شايد همانطور كه اشاره كردم علت اينكه چرا اين دو واژه در بعصى از زبانها گاه به جاى يكديگر مى نشينند هم به سبب همزاد و همريشه بودنشان باشد. بعلاوه اين هر دو بازتاب ميتوانند هم نسبت به محركى برخوردار از ساختار عاطفى ابراز شوند و هم نسبت به محركى فاقد چنين قابليتى. كما اينكه ميگويند عشق به معشوق / عشق به وطن / عشق به مادر / عشق به فرزند و غيره و غيره. و اگر هم از كسى بپرسيم كه چرا ميگوئى عاشق فرزندت يا وطنت هستى مسلما» جواب خواهد داد چون فرزندم و وطنم را دوست دازم. پس نتيجه اى كه ظاهزا «ميگيريم اين خواهد بود كه مكانيسم احساس عشق و مكانيسم احساس دوست داشتن يكى است در حاليكه اين چنين نيست. جون اگر اينطور باشد آنوقت ميتوان سئوال كرد كه پس چرا شدت احساسى كه دوست داشتن مادر / فرزند و يا معشوق را سبب ميشود كمتر از شدت احساس دوست داشتن شخص ديگرى است. كما اينكه گاه به جوانى ميگوئيم كه ترا به اندازه فرزندم دوست دارم و يا به زن سالخورده اى ميگوئيم ترا به اندازه مادرم دوست دارم. به كلامى ديگر با بيان اين جملات ميخواهيم به ديگرى بگوئيم كه شدت احساس دوست داشتنمان نسبت به او تا به حدى است كه به پايه دوست داشتن مادر و يا فرزند رسيده است.
پس مى بينيم دوست داشتن و عشق اگر چه خمير مايه اى شبيه دارند و مكانيسمهاى اين هر دو احساس در راستاى تحريك مركز شادى و تشويق در مغز بكار گرفته ميشوند اما عناصر و اجزاء فعال كننده اين دو مكانيسم با يكديگر تفاوت دارند. در نوشتار آينده گوشه ها و زواياى ديگرى از اين مبحث را بررسى خواهيم كرد.
dr_javaherkalam@yahoo. co. uk