از مرگ محمد رضا پهلوى آخرين شاه ايران بيست و پنج سال مى گذرد.
با پايان زمامدارى محمد رضا شاه، نظام ديرنده پادشاهى در ايران به پايان رسيد و دوران تازه اى در تاريخ اين كشور آغاز شد.
محمد رضا پهلوى در ۴ آبان ۱۲۹۸ از دومين همسر رضا خان در تهران به دنيا آمد.
اعتلاى دودمان پهلوى
رضا خان ميرپنج از افسران دسته نظامى «بريگاد قزاق» بود كه در سوم اسفند ۱۲۹۹ (۲۱ فوريه ۱۹۲۱) به همراه سيد ضياء الدين طباطبايى عليه حكومت قاجار دست به كودتاى نظامى زد. گفته مى شود كه آنها به تحريك و حمايت ژنرال آيرونسايد فرمانده نيروهاى انگليسى در ايران به اين اقدام دست زدند.
سيد ضيا كه از روزنامه نگاران بانفوذ مخالف دربار قاجار بود، در دولت برآمده از كودتا رئيس الوزرا شد. رضا خان لقب «سردار سپه» گرفت و به عنوان وزير جنگ و فرمانده كل قوا مرد نيرومند كشور شناخته شد.
رضا خان با تكيه بر لياقت و رشادت شخصى و به ويژه با مهارت نظامى، روز به روز بر نفوذ و اقتدار خود افزود. در شرايطى كه به دنبال بحران فراگير ناشى از مداخلات بيگانگان و پيامدهاى تلخ جنگ جهانى اول، سراسر جامعه از ناامنى و بى ثباتى به جان آمده بود، رضا خان در راه تقويت قدرت مركزى و گسترش ثبات و امنيت همت گماشت.
پيروزى بر ياغيان و گردن كشان بيشمار كه در كشور مايه هرج و مرج بودند، وجهه رضا خان را به مثابه منادى نظم و ثبات بالا برد و بر هواداران او افزود. او در مدتى اندك موفق شد هم دشمنان سرسخت و هم همدستان پيشين از قبيل سيد ضيا را از قدرت طرد كند و به عنوان «رئيس الوزرا» زمام امور را به دست گيرد.
رضا خان در ابتدا به نام هوادارى از نظام «جمهورى» ، خواهان بركنارى دودمان قاجار بود. اما در برابر مخالفت محافظه كاران، به ويژه از صف روحانيون، ديدگاه خود را تغيير داد و بر آن شد كه نظام سلطنتى را به سود خود و خاندان خود حفظ كند.
رضا خان كه با توسل به وحشت و ترور يا به كارگيرى ترفندهاى سياسى، مخالفان خود را از ميدان به در برده و بر نيروى هواداران خود افزوده بود، موفق شد كه اكثريتى از نمايندگان مجلس شوراى ملى را با خود همراه كند.
رضا شاه پهلوى، پدر ايران نو
روز ۲۲ آذر ۱۳۰۴ مجلس مؤسسان احمد شاه، آخرين پادشاه قاجار را از مقام سلطنت خلع كرد، و سلطنت دائمى ايران را به رضا خان پهلوى و اعقاب او واگذار كرد. دو روز بعد «رضا شاه پهلوى» رسماً به تخت سلطنت نشست.
۸ بهمن ۱۳۰۴ فرمان ولايت عهدى محمد رضا پهلوى، كه بزرگترين فرزند ذكور رضا شاه بود، صادر شد.
۱۵ شهريور ۱۳۱۰ محمد رضا پهلوى براى تحصيل عازم كشور سويس شد. او در مدرسه در كنار معلومات عمومى، زبانهاى انگليسى و فرانسه آموخت. او چند سال بعد در ۲۱ ارديبهشت ۱۳۱۵ به تهران برگشت و براى كسب آموزش نظامى وارد دانشكده افسرى شد.
در اسفند ۱۳۱۷ وليعهد ايران با فوزيه خواهر ملك فاروق، پادشاه مصر ازدواج كرد. به ميمنت اين وصلت، كه دربارهاى دو كشور باستانى را به هم پيوند مى داد، در تهران و قاهره جشن هاى پرشكوهى برگزار شد، اما اين عروسى فرجام خوشى نداشت. فوزيه دخترى به نام شهناز به دنيا آورد، اما نتوانست براى محمد رضا پهلوى كه اينك بر تخت شاهى نشسته بود، پسرى بياورد كه جانشين او باشد. پيوند زناشويى به سردى كشيد و سرانجام به طلاق انجاميد.
ملكه فوزيه در حوالى سال ۱۳۲۳ براى هميشه ايران و دربار آن را ترك كرد. در اين روزگار دربار ايران دستخوش اضطراب و نابسامانى بود.
رضا شاه، كه گفته اند با پشتيبانى بريتانيا به قدرت رسيده بود، در دولت گردانى راهى مستقل در پيش گرفت، به منافع و خواسته هاى بيگانگان وقعى ننهاد. او براى مقابله با قدرتهاى بزرگ در آخرين سالهاى حكومت خود در راه نزديكى و همكارى با آلمان نازى گام برداشت. همين دستاويزى شد براى حمله نيروهاى متفقين به ايران در سوم شهريور ۱۳۲۰.
دولت هاى روس و انگليس كه از عملكرد رضا شاه سخت ناراضى بودند، بر استعفاى او اصرار ورزيدند. رضا شاه در ۲۵ شهريور ۱۳۲۰ به نفع پسرش محمد رضا از سلطنت كناره گيرى كرد. او نخست به جزيره موريس اعزام شد و در ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ وفات يافت.
بيشتر مردم ايران از بركنارى رضا شاه خوشحال شدند. آزاديخواهان رضا شاه را عامل نابودى اركان مشروطه و بازگشت استبداد به كشور مى دانستند. شيوه هاى تحكم آميز و جبارانه حاكميت رضا شاه غالبا اصلاحات و خدمات تجددطلبانه او را در سايه قرار داده بود.
شاه جوانبخت ايران
۲۶ شهريور ۱۳۲۰ جلسه فوق العاده مجلس شوراى ملى جهت اجراى سوگند شاه جديد تشكيل يافت. «شاه جوانبخت» در نخستين سخنرانى تاريخى خود تعهد نمود كه به اركان مشروطه احترام بگذارد و به قانون اساسى پاى بند باشد.
۱۶ آذر ۱۳۲۲ سران سه كشور آمريكا و انگلستان و روسيه براى تشكيل كنفرانس تهران به ايران آمدند. گفته شده است كه رفتار نه چندان محترمانه آنها با محمد رضا شاه تأثير بدى بر او گذاشت و او را به كسب قدرت بيشتر در سالهاى بعد برانگيخت.
پس از پايان جنگ، نيروهاى متفقين به تدريج خاك ايران را ترك كردند. در جامعه ناآرام و پرتلاطم پس از جنگ، دربار پهلوى در جهت اعاده حيثيت و تجديد قوا تلاش مى كرد.
محمد رضا شاه از همان آغاز به نظام مشروطه و الزامات دموكراتيك آن اعتقادى نداشت. او از اقتدار و نفوذ پدرش بى بهره بود، اما باز هم به پشتوانه جايگاه و نفوذ ريشه دار نهاد سلطنت مى توانست نقش مهمى در عرصه سياسى ايفا كند، او غالبا اين نيرو را در جهت سست كردن بنيادهاى مشروطه به كار مى برد.
گامى به سوى سلطه فردى
روز ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ شخصى به نام ناصر فخرآرايى در دانشگاه تهران به شاه تيراندازى كرد. ضارب كارت خبرنگارى روزنامه «پرچم اسلام» را در جيب داشت، اما گفته شد كه به تحريك حزب توده دست به اين اقدام زده است. حقيقت امر تا امروز كاملاً روشن نشده است.
اين رويداد به شاه بهانه و فرصت داد كه تا حد ممكن به ترتيبات موجود پارلمانى ضربه بزند. به اشاره او در پى انتخاباتى تقلب آلود در ارديبهشت ۱۳۲۸ مجلس مؤسسان تشكيل شد، كه به شاه اختيارات تازه اى داد از جمله حق انحلال مجلس شوراى ملى و سنا.
شاه در مهرماه ۱۳۲۹ با ثريا اسفنديارى ازدواج كرد. اما اين ازدواج نيز بيش از ۵ سال نپاييد، زيرا ملكه ثريا نتوانست براى تخت و تاج ايران وليعهدى بياورد.
شاه در هر فرصتى نشان مى داد كه به اختيارات قانونى خود قانع نيست، و از آن باكى ندارد كه براى گسترش اقتدار خود بنيادهاى مشروطيت و نهادهاى پارلمانى را پايمال كند.
شاه به ويژه با دولتمردان و سياستمدارانى كه با دادن شعار «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت» جاه طلبى او را به چالش مى گرفتند، سر ناسازگارى داشت. هنگاميكه در ۷ ارديبهشت ۱۳۳۰ دكتر محمد مصدق براى پاسخ به خواسته هاى ملى رياست دولت را به دست گرفت، آشكار بود كه شاه در برابر آزمونى خطير قرار گرفته است.
شاه از يك سو به عنوان برجسته ترين نماد كشور ناگزير بود با جنبش ملى براى احقاق حقوق ايران در امر نفت، كه تبلور عملى استقلال و حق حاكميت ملى بود، همراهى كند. اما از سوى ديگر تجلى اين آرمان مى توانست براى مقام و اقتدار او زيانبار باشد. شاه نشان داد كه آماده است براى حفظ و گسترش سلطه خود، در برابر آرمان ملى بايستد.
شاه بر سر دوراهى
شاه در برابر جنبش ضد استعمارى از سياستى محتاطانه پيروى مى كرد و از مخالفت آشكار با جنبش ملى پرهيز داشت. روز ۹ اسفند ۱۳۳۱ صف آرايى دولت ملى در برابر بيگانگان و ياوران داخلى آنها به مرحله اى حساس رسيد.
شاه به تشويق مصدق تصميم به ترك ايران گرفته بود. اما نيروهاى محافظه كار، شامل روحانيون و بازاريان و نظاميان وابسته به دربار، شاه را از سفر به خارج منصرف كردند.
در مراحل حساس توطئه چينى براى تدارك كودتاى نظامى عليه دولت مصدق، شاه هم با مأموران بيگانه و هم با افسران هوادار كودتا تماس داشت، اما تمام سعى خود را به كار مى برد كه اين تماسها مخفى بماند.
پس از كودتاى نهم اسفند، كه به ناكامى كشيد و برخى از عوامل اصلى كودتا دستگير شدند، شاه آشكارا به جبهه مخالفان مصدق پيوست و در رأس آن قرار گرفت.
۲۲ مرداد ۱۳۳۲ شاه فرمان عزل مصدق و انتصاب سرلشگر فضل الله زاهدى را صادر كرد، اما باز اصرار داشت كه اين اقدام از پرده بيرون نيفتد. او براى بركنار ماندن از برخوردهايى كه در اين مرحله اجتناب ناپذير مى نمود، به همراه ثريا ظاهرا براى استراحت به رامسر رفت.
شاه در كنار كودتاگران
در روز ۲۵ مرداد كودتايى كه از مدتها پيش انتظار آن مى رفت، سرانجام به وقوع پيوست، اما با هشيارى دولت مصدق به شكست انجاميد. شاه از ايران گريخت و به بغداد رفت. او روز بعد عازم رم شد.
در شرايطى كه براى بسيارى از مردم ايران نظام سلطنت به پايان رسيده بود و چپ گرايان شعار برپايى «جمهورى دمكراتيك» مى دادند، كودتاى ۲۸ مرداد در گرفت و در برابر بهت و حيرت همگان به پيروزى رسيد.
شاه كه خبر پيروزى «قيام ملى» را در رم شنيده بود، روز ۳۱ مرداد به تهران برگشت و مورد استقبال كودتاگران قرار گرفت.
شاه و طعم شيرين قدرت
بسيارى عقيده دارند كه محمد رضا شاه تنها پس از پيروزى كودتاى ۲۸ مرداد بود كه در سيمايى تازه ظاهر شد و آشكارا به سوى برپايى نظامى خودكامه و اقتدارگرا پيش رفت.
دولت برآمده از كودتا تمام «قيد و بندهاى دموكراتيك» را كنار گذاشت، پيگرد و سركوب مخالفان را در سرلوحه كار خود قرار داد. در تمام شهرهاى ايران حكومت نظامى برقرار شد.
روز ۱۷ آبان ۱۳۳۲ محاكمه دكتر مصدق شروع شد. مصدق جلسات دادگاه را به ميدانى براى محاكمه استعمار و حاميان داخلى آن بدل كرد. او آشكارا گفت كه «قيام ملى» چيزى جز توطئه مشترك بيگانگان و عوامل دست آموز آنها نبوده است.
با سقوط مصدق زمينه آشتى با شركت هاى نفتى بيگانه فراهم آمد. روز ۱۴ مرداد ۱۳۳۳ دولت زاهدى امتيازنامه اى با كنسرسيوم، مركب از شركتهاى عمده نفتى امضا كرد كه در آن شركت ملى نفت ايران به ظاهر همه كاره بود، اما شركت هاى خارجى اختيار كامل مديريت، پالايش، توليد و توزيع نفت را در دست داشتند.
ماشين سركوب
محمد رضا شاه اعتلاى حاكميت خود را نه در جلب خشنودى مردم و گسترش پايگاه ملى، بلكه در تقويت نيروهاى نظامى و امنيتى مى ديد. او با اعتماد به زيردستان وفادار، نظام پارلمانى را از محتوى تهى ساخت.
حكومت نظامى تمام ارگانهاى امنيتى و اطلاعاتى را در اداره اى يگانه به نام «سازمان اطلاعات و امنيت كشور» (ساواك) تمركز داد و آن را به سركوب شديد مخالفان سياسى موظف ساخت. سرتيپ تيمور بختيار كه فرمانده لشكر دو زرهى بود و به عنوان فرماندار نظامى تهران تعيين شده بود در رأس ساواك قرار گرفت.
شاه به گسترش و تقويت ارتش نيز علاقه اى وافر نشان داد. در آبان ۱۳۳۴ پيمان نظامى بغداد (سنتوى بعدى) منعقد شد.
ايران و آمريكا پيمان نظامى دوجانبه منعقد كردند. طى چند سال پايگاه هائى براى ارتش آمريكا به پا شد و هزاران مستشار نظامى آمريكايى روانه ايران شدند.
در ۲۹ آذر ۱۳۳۸ شاه با فرح ديبا ازدواج كرد. 9 آبان ۱۳۳۹ نخستين پسر آنها رضا پهلوى به دنيا آمد كه به زودى وليعهد تاج و تخت ايران شناخته شد.
موج تازه مقاومت
در سال ۱۳۳۹ نتيجه سياست تقويت دستگاه سركوب، كه بخش اعظم بودجه كشور را مى بلعيد، به صورت بحران اقتصادى فراگير هويدا شد، كه ناخشنودى گسترده مردم را از نابسامانى هاى اقتصادى و فساد ادارى به همراه داشت.
مخالفان و ناراضيان براى نخستين بار جرأت كردند صداى اعتراض خود را بلند كنند. روشنفكران ملى گرا به فعال سازى «جبهه ملى» پرداختند.
ناآرامى هاى دانش آموزى و دانشجويى در تهران بالا گرفت. 12 ارديبهشت ۱۳۴۰ تمام دبيران و آموزگاران در سراسر كشور اعتصاب كردند. در تهران پليس به روى تجمع فرهنگيان آتش گشود. در اين برخورد آموزگارى به نام عبدالحسين خانعلى كشته شد و چند نفر مجروح شدند.
حاكميت شاه كه اعتبار و مشروعيت خود را در داخل از دست داده بود، از خارج نيز زير فشار قرار گرفت. در آمريكا دولت دموكرات جان كندى به روى كار آمده و از رژيم هاى دوست آمريكا انتظار داشت كه به سوى اصلاحات گام بردارند.
در ايران دكتر على امينى به نخست وزيرى رسيد و به جامعه قول اصلاحاتى گسترده داد. شاه عقيده داشت كه اصلاحات نه از بيرون نظام يا با فشار از پايين، بلكه بايد از بالا و توسط خود نظام انجام گيرد. او بر آن بود كه اصلاحات بايد در چارچوب كنترل شده اى صورت گيرد تا باعث تضعيف نظام نگردد. به نظر او چنين وضعى كشور را با «خطر كمونيسم» روبرو مى كرد.
۲۰ ارديبهشت مجلسين، كه براى آنها اعتبارى نمانده بود، به دستور شاه منحل شدند. ساواك تعقيب مخالفان را شروع كرد. اول مرداد ۱۳۴۰ بيشتر رهبران جبهه ملى دستگير و بازداشت شدند.
انقلاب سفيد و اصلاحات ارضى
۶ بهمن ۱۳۴۱ در كشور رفراندومى صورت گرفت براى تصويب اصلاحاتى تحت عنوان انقلاب شاه و مردم. دولت اعلام كرد كه ملت ايران به اصول شش گانه «انقلاب سفيد» كه بعدها شمار آنها فزونى يافت، با اكثريتى قاطع رأى موافق داده اند.
در رفراندوم به زنان نيز حق رأى داده شده بود. به علاوه حكومت شاه با برخى نوگرايى ها مانند برابر شمردن تلويحى قرآن با ديگر كتابهاى آسمانى، يا سرپيچى از برخى موازين شرعى در تقسيم زمين ميان دهقانان، ناخشنودى و خشم ملايان را برانگيخته بود.
پيشوايان دينى به برنامه اصلاحات شاه حمله بردند و آن را با بنيادهاى شريعت اسلام مغاير دانستند. از همه تندتر آيت الله خمينى بود كه رفراندوم را «نامشروع» خواند و آن را تحريم كرد. او مردم را به مقابله با حكومت شاه فرا خواند. بسيارى از محافل مذهبى و لايه هاى سنتى جامعه مانند بازار تهران به نداى او پاسخ گفتند.
به دنبال اعلاميه هاى اعتراض آميز پيشوايان دينى و به ويژه سخنرانى هاى بسيجنده آيت الله خمينى، خشم و غضب در ميان لايه هاى مذهبى جامعه بالا گرفت. در شهرهاى قم و مشهد، كه پايگاه هاى اصلى روحانيون به شمار مى رفتند، مردم ناراضى در اعتراض به اقدامات غيرشرعى حكومت به خيابان آمدند.
دوم فروردين ۱۳۴۲ نظاميان به مدرسه فيضيه قم يورش بردند و تجمع روحانيون هوادار آيت الله خمينى را با خشونت سركوب كردند. اما دامنه تظاهرات اعتراض آميز گسترده شد و به تهران و شهرهاى ديگر كشيد.
در شرايطى كه سراسر ايران در آتش نا آرامى مى سوخت، روز ۱۵ خرداد حكومت در قم به دستگيرى آيت الله خمينى اقدام كرد. او چندى بعد در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به تركيه تبعيد شد.
رژيم شاه موفق شد با سركوب روحانيون افراطى و جلب رضايت روحانيون ميانه رو، دستكم به طور مقطعى به جنبش مذهبى پايان دهد، اما قيام متشرعين، به بحران مشروعيت رژيم دامن زد و آن را بيش از پيش ضربه پذير ساخت.
ايران، جزيره ثبات
محمد رضا شاه پهلوى در سال ۱۳۴۵ رسماً تاجگذارى كرد. از اين تاريخ او به عنوان «شاهنشاه آريامهر» زمامدار مقتدر ايران بود، كه تمام اركان اصلى نظام را زير سلطه داشت.
شاه توانسته بود با سركوب دشمنان و مخالفان قدرت خود را گسترش دهد و در داخل كشور اقتدار خود را تثبيت كند.
در سطح جهانى نيز مقام و نفوذ شاه رو به گسترش بود. او همدست مورد اعتماد آمريكا در منطقه به شمار مى رفت و در همان حال با ابرقدرت مقابل آمريكا يعنى اتحاد شوروى نيز روابطى دوستانه داشت.
در شرايطى كه بيشتر كشورهاى خاورميانه با ناآرامى ها و بحران هاى سياسى روبرو بودند، ايران در صلح و آرامش به سر مى برد، تا آنجا كه اين كشور «جزيره ثبات» لقب گرفته بود.
رژيم شاه به تجدد گرايش داشت و به جذب مظاهر تمدن غرب تمايل نشان مى داد، اما نسبت به ترتيبات سياسى مدرن بى علاقه بود. شالوده هاى مادى و اقتصادى كشور رو به پيشرفت بود، اما ساختارهاى سياسى همچنان بر مدار قرون پيشين مى گشت.
بخشى از اين بحران به صورت آشوب هاى دانشجويى و اقدامات مسلحانه چريكى تظاهر مى يافت. اين فعاليت ها به سادگى با خشونت سركوب مى شد، اما براى حيثيت بين المللى رژيم به بهاى گرانى تمام مى شد.
كشورى در آستانه «دروازه تمدن بزرگ»
از اوايل دهه ۱۳۵۰ شاه سياست بلندپروازانه اى در پيش گرفت كه به تناقض هاى داخلى رژيم دامن زد. با راه انداختن جشن هاى دوهزار و پانصد ساله به تبليغ ناسيوناليسم ايرانى پرداخت.
در سال ۱۳۵۲ قيمت نفت در بازارهاى جهانى بالا رفت و اين درآمد نفت ايران را چند برابر كرد. درآمد هنگفت نفت به شاه اجازه داد به بسيارى از بلندپروازى هاى خود جامه عمل بپوشاند.
شاه با تشكيل حزب رستاخيز گامى ديگر در جهت ترويج «شاه پرستى» برداشت و با تغيير تقويم هجرى خورشيدى به تقويم شاهنشاهى، باز هم دشمنان بيشترى براى خود تدارك ديد.
شاه با تكيه به ثروت نفت، ارتش خود را روز به روز مدرن تر و مجهزتر مى كرد. رژيم او به «ژاندارم خليج فارس» بدل شده بود و مى توانست حكام منطقه، مانند حكومت بعثى عراق را به زانو در آورد، اما در پاسخ به خواسته هاى حاد و مبرم جامعه ناتوان بود.
آغاز پايان
ناسازى بنيادهاى مادى نسبتا پيشرفته با ساختارهاى سياسى و فرهنگى كهن، جامعه را با بحران روبرو كرده بود. گروه ها و لايه هاى اجتماعى كه با تحولات مدرن به عرصه آمده بودند، خواسته ها و نيازهايى داشتند كه پاسخ به آنها در چارچوب نظام كهن امكان پذير نبود.
رشته اى از تنش هاى آشكار و پنهان از تمام سطوح جامعه عبور مى كرد. ياران آمريكايى شاه به اين واقعيت پى برده بودند كه حاكميت او، برخلاف ظاهر محكم و پايدارش، به تحولات زمانه پاسخ نگفته و در نتيجه سخت ضربه پذير گشته است.
از اول سال ۱۳۵۶ با روى كار آمدن دولت دموكرات جيمى كارتر، رژيم شاه به اقداماتى در جهت «فضاى باز سياسى» تن داد.
نويسندگان و روشنفكران و وكلاى دادگسترى دهان به اعتراض باز كردند و به يكه تازى هاى رژيم در عرصه اختناق و سانسور حمله بردند و آن را سرمنشأ نابسامانى و ناروايى هاى فراگير دانستند.
۱۶ مرداد ۱۳۵۶ شاه ناگزير شد نخست وزير گوش به فرمان خود امير عباس هويدا را بركنار كند، و جمشيد آموزگار را به جاى او بنشاند.
در ۲۵ آبان ۱۳۵۶ شاه براى جلب رضايت كارتر به آمريكا سفر كرد. اما دانشجويان ايرانى با تظاهرات گسترده ته مانده حيثيت او را به باد دادند.
در نيمه سال ۱۳۵۶ آشكار بود كه در ايران جنبش مدنى بزرگى در اعتراض به ديكتاتورى شاه در حال نيرو گرفتن است. دانشگاهيان و نويسندگان و روشنفكران ناراضى به جنبش قوام بخشيده بودند.
غليان باورهاى دينى
روز ۱۷ دى ماه در روزنامه اطلاعات مقاله اى به چاپ رسيد كه در آن آشكارا به آيت الله خمينى توهين شده بود.
دو روز بعد در شهر قم مردم به هدايت روحانيون در اعتراض به مقاله به خيابان رفتند. اين حركت با سرنيزه نظاميان روبرو شد.
۲۹ بهمن به مناسبت چهلمين روز قيام قم، راه پيمايى گسترده اى در شهر تبريز برگزار شد، كه باز با سركوب روبرو شد و عده اى جان خود را از دست دادند.
در چهلمين روز «قيام خونين تبريز» در۱۰ فروردين در شهرهاى تهران و يزد و مشهد و شيراز و برخى شهرهاى ديگر، تظاهرات اعتراض آميز صورت گرفت، كه به نوبت خود به جنبش شدت و حدت بخشيدند.
اعتراضات مردم از سويى روز به روز راديكال تر مى شد، و شخص شاه را نشانه مى گرفت، و از سوى ديگر صبغه اسلامى آن پيوسته پررنگتر مى شد. در اين شرايط آيت الله خمينى، كه در نجف اقامت داشت، با نطق ها و اعلاميه هاى خود قيام مردم را هدايت مى كرد.
گرفتار در طوفان حوادث
شاه كه از موج گسترده و بى امان اعتراضات، خود را باخته بود، هر روز به شگردى تازه دست مى زد، تا مگر از فشار جنبش بكاهد، اما هر اقدام عزم مردم را در برانداختن او بيشتر مى كرد.
۵ شهريور ۵۷ جعفر شريف امامى به جاى جمشيد آموزگار نخست وزير شد. شاه اميدوار بود كه او بتواند به كمك روحانيون ميانه رو، بر غليان احساسات دينى مهار بزند.
۱۳ شهريور در روز عيد فطر راه پيمايى بزرگى در اعتراض به رژيم شاه در تهران به راه افتاد، كه گفته شد بزرگترين راه پيمايى تاريخ ايران بوده است.
۱۶ شهريور راه پيمايى ديگرى به سوى ميدان شهياد روانه شد. طى اين راه پيمايى تظاهركنندگان فرياد «مرگ بر شاه» سر دادند، و نام ميدان بزرگ تهران را به ميدان آزادى بدل كردند.
روز بعد يعنى ۱۷ شهريور در تهران و يازده شهر ديگر حكومت نظامى اعلام شد. نظاميان جمعيت مبارزى كه در «ميدان ژاله» گرد آمده بودند را به گلوله بستند، كه بر اثر آن دهها نفر جان خود را از دست دادند. همين زمينه اى شد براى سوگوارى هاى بيشتر و حركات انقلابى تندتر.
۱۴ مهر آيت الله خمينى از نجف به پاريس عزيمت كرد. اينك او مى توانست با فراغت و آزادى بيشترى فعاليت كند و پيام خود را به گوش پيروان انقلابى خود برساند.
شاه در برابر اعتراضات متناوب، اعتصابات فرساينده و تظاهرات ميليونى كه سراسر كشور را به ميدان جنگ بدل كرده بودند، سرگشته شده بود و به اقداماتى متناقض و غالبا عبث دست مى زد.
در ۱۵ آبان ۵۷ در نطقى تضرع آلود براى كارهاى گذشته از مردم ايران پوزش خواست، اما در همان حال دولتى نظامى را به رياست ارتشبد غلامرضا زاهدى به روى كار آورد.
نوشداروى پس از مرگ
محمد رضا شاه در هفتم دى ماه ۱۳۵۷ در شرايطى كه شيرازه كارها تا حد زيادى از دست رفته بود، به نخست وزيرى دكتر شاپور بختيار رضايت داد. به نظر بسيارى از تحليلگران انقلاب ايران در اين زمان كار از كار گذشته بود.
روز ۲۳ دى ماه شاه كه از بيمارى سرطان رنج مى برد، تصميم به ترك كشور گرفت. او شوراى سلطنت تعيين كرد، اما آيت الله خمينى كه رهبرى بى منازع انقلاب را به دست گرفته بود، شورا را به رسميت نشناخت و اعلام كرد كه جنبش تا سرنگونى شاه و برچيده شدن نظام پادشاهى ادامه خواهد يافت.
روز ۲۶ دى ماه محمد رضا شاه پهلوى به همراه شهبانو فرح با چشمان گريان فرودگاه مهرآباد را ترك كردند. آنها نخست به مصر رفتند.
روز ۱۲ بهمن رهبر انقلاب آيت الله خمينى وارد ايران شد. او در نخستين نطق تاريخى خود در بهشت زهرا اعلام كرد كه دولت بختيار را قانونى نمى داند، و مردم را از همكارى با آن بازداشت.
روز ۲۲ بهمن هواداران انقلاب با اسلحه سرد و گرم به پادگانها و پايگاه هاى حكومت حمله بردند. رژيم شاه در برابر قيام مسلحانه مردم فرو ريخت.
منزل آخر
شاه كه بيمارى او پيوسته شدت مى گرفت، با نگرانى و پريشانى اوضاع ايران را دنبال مى كرد. او كه بر اثر تبليغ دشمنانش شهرتى بد يافته بود، در غربت با خوارى روبرو شد و كمتر كشورى حاضر به پذيرفتن او بود.
او پس از مصر، به مراكش، جزاير باهاما و مكزيك رفت.
با وخيم شدن بيمارى سرطان او، كارتر رئيس جمهور آمريكا اجازه داد كه براى معالجه به آمريكا برود.
اما با پيش آمدن ماجراى گروگان گيرى در تهران، آمريكا كه با دردسرى تازه روبرو شده بود، عذر شاه را خواست.
محمد رضا شاه پس از اقامت كوتاهى در پاناما به مصر رفت و در ۲۷ ژوئيه ۱۹۸۰ فوت كرد. جسد او در مسجد رفاعى قاهره به خاك سپرده شد.