Nimrooz
Vol. 18, No. 941, July 27, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۱ - جمعه ۵ مرداد ۱۳۸۶
دكتر منوچهر جواهر كلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
چرا احساس دوست داشتن ميكنيم؟
احساس گرايش و دوست داشتن ميتواند نسبت به هر يك از محركهاى حسى موجود در دنياى اطرافمان چه جامد و چه جانداربوجود آيد. خلاصه هر چيزى كه بصورت واحد و يا مجموعه اى از محركها مركز شادى يا pleasure centre در ما را تحريك ميكند ميتواند سبب درك احساس دوست داشتن نسبت به آن محرك بشود. در نوشتار پيشين اشاره كردم كه هر محرك حسى حالا خواه محركى حقيقى مثلا «لمس سوزنى با بدن و يا محركى abstract يا مجازى مثل فكر كردن در باره لمس سوزنى با بدن وقتى گيرنده هاى عصبى در مغز را تحريك مينمايند موجب پديد آمدن تغييرات فيزيولوژيكى در سيستمهاى مختلف بدن ما ميشوند. در حقيقت درك ما از كيفيت اين تغييرات فيزيولوژيكى گاه حتى نا محسوس ا ست كه نفس يا nature محرك را در ذهن ما ثبت ميكند. به كلامى ديگر برداشت ذهنى ما از تغيرات فيزيولوژيكى كه يك محرك ايجاد كرده ا ست به ما ميگويد كه آيا اين محرك محركى بى آزار / مطبوع و دوست داشنى ا ست و يا برعكس محركى موذى و آزار دهنده ا ست. فراموش نشود كه كيفيت اين برداشت ذهنى از يك محرك زير اثرفراگيريهاى جانبى ما نيز قرار دارد و به همين دليل برداشت دو شخص از يك محرك الزاما» همسنگ و همطراز نيستند. مثلا «اگر در مقابل گروهى مرد و زن تابلوئى را بيآويزيم كه بر آن رنگهائى از قرمز تا بنفش نشان داده شده باشد مى بينيم باوجوديكه اين گروه همه رنگها را مى بينند و بطور صحيح تشخيص ميدهند اما رنگ ايده آل و دلخواه همه اشان الزاما» يكى نيست. دليل اين تفاوت هم كيفيت و شدت تغييرات فيزيولوژيكى ا ست كه چه مستقيما «توسط محرك و چه غير مستقيم توسط فراگيريهاى جانبى در باره محرك دربدن ما بوجود مى آيند. مثلا» گل با هر رنگى در چشممان زيبا ا ست اما به تجربه دريافته ايم كه گل سرخ اين قشنكى و زيبائى را بيشتر از آن خود ساخته و در چشم ما جاذبه ديگرى دارد تا گلى سفيد. همانطور كه در نوشتار پيشين اشاره كردم رنگ قرمز و رنگ سفيد چيزى جز تركيب نور با طول موجهاى متفاوت نيستند اما همين تفاوت در طول موجها ميتواند تفاوت در شدت تغييرات فيزيولوژيكى را سبب شود و با وجوديكه درك ما از اين تغييرات چه در مورد گل سرخ و چه نسبت به گل سفيد مشابه ا ست يعنى احساس گرايش و دوست داشتن ا ست مع الوصف تفاوت در شدت تغييرات فيزيولوژيكى در ما سبب ميشود تا مغز دو برداشت متفاوت ذهنى از اين دو محرك ارائه كند و چون اين هر دومحرك مركز شادى در ما را تحريك ميكنند آنوقت مسلم ا ست كه گرايش روانى ما نسبت به يكى بيشتر از ديگرى ا ست. حالا اگر ما در حافظه خودمان تجربه و خاطره لذت بخشى هم در رابطه با هر يك از اين دو محرك داشته باشيم نتيجه «اين خاطره دلچسب هم كه در مغزمان ثبت شده ا ست بصورت يك محرك عمل ميكند و نتيجته» بر شدت تغييرات فيزيولوژيكى افزوده ميشود. به همين دليل هم هست كه اگرگل سرخ در چشم اكثريتى از ما جاذبه بيشترى دارد اما چه بسيار كسانى هم هستند كه به گل سفيد گرايشى به مراتب بيشتر از گل سرخ نشان ميدهند چرا كه ممكنست خاطره اى دلپذير در انبان ذهن داشته باشند. پس جاى تعجبى نخواهد بود اگر مى بينيم باوجوديكه رنگها از قرمز تا بنفش هركدام شبكيه چشم انسانها را به يك نسبت و با يك شدت تحريك ميكنند و مغز هم در همه رنگ قر مز را قرمز و زرد را زرد و سبز را سبز ترجمه مينمايد اما رنگ مورد علاقه آدمها با هم تفاوت دارند. علت اين تفاوت را هم دانستيم كه دو چيز ميتواند باشد يكى ياد مانده هائى كه در رابطه با رنگى در ذهن ثبت و ضبط شده ا ست و ديگرى كيفيت و شدت تغييرات فيزيولوژيكى در بدن. در تأييد اين علت دوم ميتوان به گرايش كودكان بويژه كودكان خردسال به رنگهائى تند اشاره نمود و نتيجه گرفت كه در اين گروه از بينندگان كه ذهنشان هنوز خالى از تجربه ها و اطلاعات در رابطه با رنگها ا ست دليل گرايششان به سوى اشيائى با رنگهاى تند مثل رنگ قرمز اينست كه شدت تغييرات فيزيولوژيكى كه تركيب طول موجهاى اين رنگ در آنها بوجود مى آورد شديدتر از تغييراتى ا ست كه رنگى ديگر مثلا «آبى موجب ميشود. به همين دليل هم سعى ميشود تا در انتخاب رنگهاى موجود در محيط كودك بيشتر از رنگهاى به اصطلاح quiet و آرام استفاده شود تا رنگهاى bright يا تند و روشن.
اما در مورد دليل اول وآن اينكه تفاوت در گرايش آدمها نسبت به رنگهاى مختلف ميتواند به سبب تفاوت در يادمانده هائى باشد كه دررابطه با رنگ مورد علاقه خود در مغزشان ضبط كرده اند ميبايست كاربرد رنگها در زندگى بشر را نيزمورد توجه قرار دهيم. اصولا» بشر از آغاز يعنى از زمانى كه اثر محركهاى موجود در دنياى اطرافش را بر سيستم عصبى اش درك كرد و برداشت ذهنى اش از اين تآثرات فيزيولوژيكى در قالب واژه هائى قراردادى مثل زيبائى / زشتى / علاقه / عشق / انزجار و غيره و غيره قرار گرفت تا دامنه ارتباطش را با محيط اطراف وسعت بخشد ناگزير برآن شد تا در راستاى گرايش به زيبائى و پرهيز از زشتى تلاش نمايد. شايد يكى از نافذ ترين محركهائى را كه دراطرافش تجربه كرده بود پديده روشنائى و نور بود كه طبيعت اطراف را در رنگهاى متفاوت به او نشان ميداد. پهنه بيكران آسمان به رنگى / برگ درختان به رنگى ديگر / خاك زمين به رنگى و گلها و گياهان به رنگهائى ديگر همه و همه نگاه كنجكاوش را به خود كشيدند و هر كدام بر صفحه ذهنش نقشى رقم زدند. اگر باز از سر كنجكاوى گلى را با آن همه رنگ و بو از شاخه جدا كرد و خارى در دستش خليد لحظه اى بود كه درد و شادى يا تشويق و تنبيه را توآما «تجربه كرد. اما محيط اطرافش منحصر به محركهاى بى آزار و شادى بخش نبود بلكه هر چه بيشتر با طبيعت اطرافش آشنا ميشد سيستم عصبى پيچيده وشگرفش تضادها را حالا چه از راه ديدن يا شنيدن و لمس كردن بيشتر و بيشتر احساس ميكرد و نتيجته» برداشتش از آنهمه contrast و دوگانگى ها همه بر صفحه ذهنش ثبت ميشد و نتيجته «احساسهائى مثل گرايش/ دوست داشتن / درد / ترس / خشم / نفرت و غيره و غيره را تجربه ميكرد. بى شك حاصل اين تجربه ها و اطلاعات ولو اگر ابتدائى اين يود كه انديشه همزيستى اجتماعى نيز در ذهنش بارور شود چراكه دانست يك تنه نميتوان به مصاف طبيعتى رفت كه او ناچار در دامنش زائيده شده بود و براى ادامه ماندن چاره اى جز اين نداشت كه از آن بهره گيرد و قبل از اينكه شرايط ناسازگار او را از پاى در آورد بتواند شرايط را به سود خود تغيير دهد. در روند اين شيوه از زندگى به يك امنياز برجسته نيز دست يافت و آن سود بردن از انديشه و تجربه يكديگر براى بهتر زيستن بود. حالا ديگر بد و خوب و زشتى و زيبائى را مى شناخت تا جائيكه روشنائى برايش مظهر مهر و دوستى و تاريكى نمودار سياهى و زشتى محض بود. ناگزير هرچه برشدت خواسته اش براى گريز از بدى و زشتى افزوده ميشد جستجويش براى يافتن و شناخت مظاهر زيبائى و خوبى دامنه اى گسترده تر مييافت. از خورشيد و ماه و ستارگان آسمان گرفته تا برگ و بار درخنان همه و همه ميبايست كه در بوته سنجش و آزمايش او قرار گيرند تا خوب از بد و زشت از زيبا جدا شود. پس اگر مى بينيم ك رنگ قرمز را به سبب همرنگى با خون اين ماده حيات بخشى كه در اوج خشم و بهنگام نبرد و جدال با يكديگر بر زمين ميريخت به نشانه خشم و غضب برگزيده بوده ا ست و جامه اى به رنگ سرخ را سمبل اين احساس ميدانسته ا ست و يا رنگ زرد را كه يادآور خزان و نشانه پژمردگى و ناتوانى ا ست محركى نشاط آور و اميد بخش نمى پنداشته ا ست و در عوص رنگ سپيد را نمودار دلبازى و روشنائى پذيرفته ا ست همه در تأييد اين حقيقت ا ست كه دوست داشتن و يا دوست نداشتن و عدم گرايشش نسبت به رنگى تمامآ مايه گرفته از تأثير فيزيولوژيكى نور بر گيرنده هايش نبوده ا ست بلكه بخشى و گاه حتى بخش بيشترى از آن به سبب فراگيريهاى جانبى و تجربه اش از آداب و سنن بوده ا ست. خلاصه بازتابهائى كه بشر در مقابل محركها چه حقيقى و چه مجازى نشان ميدهد تابع مستقيمى از محفوظات ذهنى او در رابطه با آن محرك ا ست و فراموش نشود كه اين محفوظات در الگوهاى قراردادى متفاوتى در مغز بايگانى شده اند. چندى پيش در يكى از نوشتارهاى گذشته به مثالى اشاره كردم و آن اينكه در اين جامعه كه در آن زندگى ميكنيم بلند كردن و راست نگاهداشتن انگشت شست دست به علامت تشكرو ابراز رضايت به ديگرى ا ست در حاليكه همين انگشت و در همين وضعيت در جامعه سنتى خودمان نشانه خشم و دشنام و نارضايتى ا ست در حاليكه در هر دو مورد چشم ما شيئى را كه انگشت باشد دروضعيتى مشابه مشاهده كرده ا ست. پس مى بينيم كه كيفيت بازتابهاى روانى و عاطفى ما نميتواند الزاما» و هميشه نشاندهنده تحريكى باشد كه گيرنده هاى عصبى مركزى دريافت كرده اند. چرا؟ دليلش روشن ا ست و آن اينكه يك سرى الگوهاى قراردادى اجتماعى / اخلاقى / و مذهبى بازتابهاى خاص روانى را تحت الشعاع خود قرار داده اند و ميدانيم كه زير بناى اين قراردادها هم آموزش و فراگيريهائى ا ست كه در مغز ضبط كرده ايم. در نوشتار آينده به گوشه ها و زواياى ديگرى از اين مبحث اشاره خواهم كرد.
dr_javaherkalam@yahoo. co. uk

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •