|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه اعدام صدام حسين- بخش ۳۳
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين
-در سفر دوم هويدا نخست وزير به عراق چه گذشت؟
-او دو روز قبل از عزيمت به بغداد تلفنى از نگارنده گزارشى پيرامون بقيه مسائل معوق بين دو كشور خواست تا با صدام حسين درميان بگذارد.
-او گفت: «در سفر اول فرصت نشد كه در مورد تمام مسائل معوق فيمابين با صدام صحبت كنم حالا در اين فرصت مى خواهم آن مسائل را با او درميان بگذارم.
-هويدا با شوخ طبعى گفت: «خبر خوش آن است كه در اين سفر چند خانم جوان و خوبروى با ما همسفر هستند!
-در هواپيما با شمارى بانوان سالخورده روبرو شدم كه قصد زيارت عتبات عاليات را داشتند. مادر نخست وزير و مادر همسر سابقش در شمار آنان بودند و اشاره نخست وزير به آنها بود!
-همزمان با اين سفر، صدام حسين بدون داشتن پيشينه نظامى گرى از سوى رئيس جمهورى عراق درجه سپهبدى گرفت و به فرماندهى كل قوا منصوب شد و به صورت قدرت بلامنازع عراق درآمد.
-در مذاكرات صدام و هويدا آشكار بود كه دل مشغولى رهبر عراق مسأله امنيت مرزها و جلوگيرى از تحركات كردها بود.
-وزيرخارجه الجزاير گفت: اگر ما در وزارت خارجه دو ماشين نويس فرانسه مانند ماشين نويس شما داشتيم كارمان رونق داشت!
-اعليحضرت در جشن فارغ التحصيلى دانشگاه پدافند ملى گفتند توافق الجزيره و پيامدهاى آن واقعه مهمى بود كه در تاريخ دو كشور ضبط خواهد شد.
-بومدين رهبر الجزاير كه به دوستى با شاه تظاهر مى كرد، در مهرماه سال ۱۳۵۷ آيت الله خمينى را به الجزاير دعوت كرد و نوشت، الجزاير وطن دوم شماست، هر وقت اراده كرديد مى توانيد در وطن دوم خود اقامت كنيد.
***
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
شرح زيرعكس:
خرداد ۱۳۵۴- جشن فارغ التحصيلى دانشگاه پدافند ملى
اعليحضرت در اين مراسم به توافق الجزيره اشاره كردند و از آن به عنوان واقعه مهمى كه در تاريخ ايران و عراق ثبت و ضبط خواهد شد ياد نمودند.
پشت سر اعليحضرت:
در رديف جلو به ترتيب حميد رهنما وزير اطلاعات، دكتر مجيدى رئيس سازمان برنامه و بودجه، دكتر كاظم اده وزير علوم و آموزش عالى، مرحومان: ارتشبد عظيمى وزير جنگ، ارتشبد اويسى، مهندس رياضى رئيس مجلس، دكتر اقبال رئيس هيأت مديره شركت نفت، ارتشبد ازهارى، ارتشبد خاتمى، ارتشبد مين باشيان، دريابد رسائى فرمانده نيروى دريائى قرار دارند.
نگارنده در رديف بعدى (نفر دوم از سمت چپ)، در كنار مرحوم اكبر دارائى مديركل سياسى و دكتر غلامرضا تاجبخش معاون پارلمانى و مرحوم احمد ميرفندرسكى قائم مقام وزيرخارجه قرار گرفته است. شخصى كه در طرف راست نگارنده نشسته محمود لواسانى يكى از همكاران وزارت خارجه و از آگاهان مسائل دنياى عرب است. وى در مأموريت كويت يكسال و نيم معاون نگارنده بود و اكنون در ژنو زندگى مى كند.
سفر دوم هويدا نخست وزير به عراق
پس از سفر رسمى نخست وزير به عراق كه از ۶ تا ۹ فروردين ۱۳۵۴ انجام شد و در مجموع سفر موفقيت آميزى بود، هويدا بار ديگر به عنوان بردن مادرش به عتبات عاليات عازم عراق شد. اين سفر كه بعد از بازديد صدام حسين از ايران صورت گرفت جنبه غير رسمى و خصوصى داشت.
مرحوم خلعت برى وزير امورخارجه در اواخر ارديبهشت به نگارنده اطلاع داد كه نخست وزير براى بار دوم عازم عراق است و افزود كه «شما هم مانند بار قبل همراه ايشان خواهى بود.» در اين سفر همانگونه كه رسم هويدا بود شمارى از روزنامه نگاران همراه او بودند. در آن موقع هنوز معاهده مرزى و حسن همجوارى بين ايران و عراق و پروتكل هاى پيوست آن امضاء نشده بود. مرحوم هويدا يك روز قبل از پرواز تلفنى از نگارنده خواست كه مجدداً نكاتى را كه در اين سفر بايد با صدام مورد مذاكره قرار گيرد بنويسم و به او تسليم نمايم و اضافه كرد كه در «سفر فشرده قبلى فرصت نشد بعضى مسائل را با صدام درميان بگذارم وقتى هم كه او به تهران آمد من سخت گرفتار بودم. اكنون قصد دارم در اين فرصت مذاكرات پيشين را ادامه دهم.»
هويدا كه مرد شوخ طبعى بود بر سخن خود افزود: «ضمناً خبر خوش اين است كه شمارى دختران جوان و زيباروى در اين سفر همراه با خواهند بود!».
بنده حدس مى زدم كه در وراى اين سخن «طنزى نهفته است». روز عزيمت به بغداد ديدم در هواپيما جمعى بانوان سالخورده گوش تا گوش نشسته اند! بانو افسرالملوك هويدا مادر نخست وزير و مادران شمارى از وزراى كابينه، حتى مادر بانو ليلا امامى همسر مطلقه نخست وزير هيأت همراهان هويدا را در اين سفر تشكيل مى دادند*
نخست وزير براى اين كه مادرش در اين مسافرت تنها نباشد اين عده را نيز همراه مى برد كه در عين حال به گفته خودش در ثواب زيارت آنها شريك باشد...
اين بار در فرودگاه بغداد تشريفات رسمى براى استقبال از نخست وزير برنامه ريزى نشده بود ولى سعدون حمادى وزيرخارجه عراق و عبدالودود شيخلى رئيس تشريفات وزارت خارجه از هويدا استقبال كردند و نخست وزير و همراهانش را به قصرالرشيد همانجا كه بار اول در آن اقامت داشتيم راهنمائى كردند و ساعتى بعد صدام حسين براى ديدار نخست وزير به محل اقامت او آمد و پس از خوش آمدگوئى و تعارفات مرسوم اقامتگاه را ترك كرد.
در اين سفر كه مجموعاً سه شب و چهار روز طول كشيد هويدا مادرش و همراهان را به زيارت اعتاب مقدسه در كربلا و نجف و سامرا برد و دو بار به طور خصوصى با صدام حسين ملاقات و در مورد مسائل مورد علاقه دو كشور و ارزيابى كار هيأت هاى نمايندگى ايران و عراق و الجزاير با نايب رئيس شوراى فرماندهى عراق ملاقات و مذاكرات كرد. در در جريان همين سفر بود كه صدام حسين از سوى ژنرال حسن البكر رئيس جمهورى عراق بدون داشتن كمترين پيشينه نظامى گرى به درجه سپهبدى و فرماندهى كل قواى دفاعى عراق منصوب شد و هويدا بلافاصله طى تلگرافى مقام جديد او را تبريك گفت و دستور داد سبدگلى براى وى فرستاده شود. با اين ترتيب صدام حسين كه قبلاً بر سازمان هاى امنيتى و تشكيلات قدرتمند اطلاعاتى كشور كه خودساخته و پرداخته بود حكومت داشت بر ارتش نيز حاكم شد و به صورت قدرت بلامنازع كشور درآمد. به ياد داشته باشيم كه در بين رهبران كشورهاى عرب كه با كودتا به قدرت رسيده بودند تنها صدام حسين نظامى نبود و با اين ارتقاء مقام، عقده اى را كه از اين جهت داشت گشود.
در اين دور از مذاكرات هويدا با صدام مسأله آزادى زندانيان ايرانى در عراق كه به حدود سه هزار نفر تخمين زده مى شدند، اخراج دسته جمعى ايرانى ها از عراق، ايجاد فشار به طلاب علوم دينى و حوزه هاى علميه مطرح شد و صدام قول هائى در هر مورد به نخست وزير داد و قرار شد در سفر قريب الوقوع دكتر جمشيد آموزگار وزير كشور به بغداد اين مسائل پى گيرى شود. نكته اى كه صدام روى آن تأكيد داشت مسأله امنيت مرزى بود. در واقع دل مشغولى او مسأله اكراد و موضع گيرى هاى خصمانه آنان عليه حكومت مركزى با كمك ايران بود. مسأله اى كه حكومت عراق را وادار به قبول خط تالوگ به عنوان مرز آبى بين كشور كرد.
از آنجا كه در آن موقع هنوز معاهده حسن همجوارى و امنيت مرزى به امضاء نرسيده بود نخست وزير به صدام قول داد كه در اين مورد و اجراى آنچه در سفر اعليحضرت به الجزيره مورد توافق قرار گرفته است كمترين وقفه و خللى حاصل نخواهد شد. متعاقباً نخست وزير مصاحبه اى با خبرنگاران صدا و سيما انجام داد و مسافرت دوم خود به عراق را مكمل سفر نخست خود قلمداد نمود و افزود كه هر چند اين سفر يك ديدار خصوصى بوده ولى مذاكراتى نيز در حاشيه با مقامات عراقى داشته كه بر محور اجراى اصول مورد توافق رهبران دو كشور در الجزيره قرار داشته است.
در اين ديدار آنچه جلب نظر مى كرد علاقه شديد نخست وزير به مادرش بود، لحظه به لحظه از مادرش كه او را «مامان» خطاب مى كرد احوال مى پرسيد و بر سرو روى او بوسه مى زد و در فرصتى به نگارنده گفت اين مادر براى من و برادرم فريدون خيلى زحمت كشيده و پس از فوت پدرمان ما را با سختى بزرگ كرده و وظايف مادرى خود را در حد «فداكارى» انجام داده است.
مادر هويدا زنى بسيار متدين و به انجام فرايض دينى شديداً مقيد و معتقد بود.
در جريان اين سفر آقاى شهيدزاده سفير ايران در عراق دوباره بيمارى قلبى خود را عنوان كرد و تقاضاى تغيير محل مأموريت را مطرح نمود. نخست وزير در پاسخ ايشان گفت «اولاً تغيير و تبديل سفيران از اختيارات اعليحضرت است، در ثانى مأموريت بغداد مأموريت مهمى است، بعضى وزيران خارجه بعد از احراز مقام وزارت به سفارت بغداد رسيده اند، حال اگر شما اصرار به تغيير مأموريت داريد و يقين خواهان مأموريت اروپائى هستيد با وزيرخارجه در اين مورد صحبت خواهد كرد ولى بدانيد كه بايد مدتى صبر كنيد تا محلى در غرب خالى شود» و بعد با لحنى كه كمى تند و ملامت آميز مى نمود گفت: «من نمى فهمم در اروپا و آمريكا چه خبر است كه اين همه خواستار دارند؟!»
روزى كه قرار بود بغداد را به صوب تهران ترك كنيم صدام حسين به محل اقامت نخست وزير آمد و همانجا از او خداحافظى كرد و دعوت رئيس جمهور عراق از اعليحضرت را دوباره تكرار نمود و اظهار اميدوارى كرد كه سفر دوم نخست وزير به عراق براى او سفرى مطبوع و براى دو كشور از هر جهت مثمرثمر بوده باشد.
انصافاً حسن استقبال و پذيرائى عراقى ها در اين سفر به حد كمال بود و رضايت صدام حسين از سفر به ايران در اين سفر نخست وزير به عراق بازتاب داشت.
كنفرانس وزيران در الجزيره
سومين اجلاس مشترك وزيران طبق قرار قبلى از ۲۸ تا ۳۰ ارديبهشت سال ۱۳۵۴ خورشيدى- برابر با ۱۸ تا ۲۰ ماه مى ۱۹۷۵- در الجزاير تشكيل شد. در اين گردهمائى وزيران تصميم گرفتند كميته اى براى تنظيم اسناد نهائى به صورت يك معاهده و چند پروتكل كه متضمن اقدامات سه جانبه وزيران خواهد بود تشكيل دهند. كميته مزبور به ترتيب در الجزيره، تهران و بغداد تشكيل جلسه داد كه منجر به امضاى عهدنامه مرزى و حسن همجوارى بين دو كشور طى شوراى وزيران در بغداد شد كه پيرامون آن در شماره آينده صحبت خواهيم كرد.
در الجزيره هوارى بومدين رئيس جمهورى الجزاير، دكتر خلعت برى وزيرخارجه ايران و سعدون حمادى وزيرخارجه عراق را به حضور پذيرفت و درباره كارهاى شوراى وزيران و كميته ها سئوالاتى كرد و از پيشرفت امور ابراز خوشوقتى نمود و هنگامى كه وزيرخارجه ايران از حسن نيت رهبر الجزاير و مساعى جميله او در رفع اختلافات ايران و عراق سخن گفت، بومدين پاسخ داد: «آنچه كرديم وظيفه ما در جهت ايجاد حسن رابطه بين دول اسلامى بود و خوشوقتيم كه مساعى ما در اين زمينه با حسن استقبال مقامات دو كشور همسايه و همكيش ايران و عراق مواجه شده و طليعه نوينى در روابط طرفين به وجود آمده است...»
(طرفه آن است كه همين شخص كه به دوستى با اعليحضرت تظاهر مى كرد در مهرماه ۱۳۵۷ براى آيت الله خمينى پيام فرستاد كه الجزاير وطن دوم شماست. از شما دعوت مى كنم كه هر وقت ضرورى مى دانيد در وطن دوم خود اقامت كنيد). نكته جالبى كه در سفر الجزيره پيش آمد اين بود كه تسلط و سرعت عمل ماشين نويس فرانسه هيأت ايرانى (خانم فيروزه نورآذر- كه راجع به او و پدرش مرحوم اردشير نورآذر در شماره هاى پيشين از اين سلسله نوشتارها ذكر خير كرده ام) مورد توجه عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه الجزاير قرار گرفته بود و روزى به همكارانش رو كرد و گفت: «اگر ما دو ماشين نويس فرانسه مثل فيروزه در وزارت خارجه داشتيم كارمان رونق داشت!»
فيروزه نورآذر بعد از امضاى معاهده مرزى و حسن همجوارى و تبادل اسناد آن، در حالى كه هنوز به علت مخالفت ساواك كارمند رسمى نشده بود به دريافت نشان درجه پنجم همايون از سوى اعليحضرت نايل شد ولى پس از انقلاب اسلامى اولياى نظام جديد قدر او را مثل بسيارانى از خدمتگزاران صديق و شايسته وزارت خارجه ندانستند. ناچار از خدمت كناره گرفت و سال هاست كه در پاريس به تدريس موسيقى مشغول است و از اين راه اعاشه مى كند.
تمام اسناد توافق هاى الجزيره و معاهدات و پروتكل ها و صورتجلسات كه به علت مشاركت و مداخله الجزايرى ها به زبان فرانسوى تدوين شده توسط اين همكار شايسته ما ماشين شده كه نمونه نظم و دقت و تسلط او به زبان فرانسه است. ياد همكارى هاى صميمانه او براى من هميشه گرامى است.
پس از گردهمائى الجزاير، اعليحضرت فقيد در جشن فارغ التحصيلى دانشگاه پدافند ملى (كه نگارنده نيز در شمار استادان مدعو حضور داشتم) بياناتى ايراد كردند كه بخشى از آن اشاره به توافق الجزيره و حل و فصل اختلافات تاريخى بين ايران و عراق بود به اين مضمون:
«... بعد از سال هاى سال اختلاف و مناقشه، بالاخره مطالب خود را با همسايه غربى خود كشور عراق حل كرديم و اكنون وضعيت طبيعى و دوستانه اى بين ما برقرار شده است. البته اين يك واقعه مهمى بود كه در تاريخ هر دو مملكت ضبط خواهد شد...»
به اعتقاد نگارنده حقيقت هم جز اين نيست. توافق الجزيره و پيامدها و اسناد مصوب آن در تاريخ روابط سياسى ايران با همسايه غربى خود به عنوان يك گام مثبت و سازنده ثبت و ضبط خواهد شد، هر چند كه صدام حسين پس از وقوع انقلاب اسلامى آن را نفى و انكار كرد و يا دولت جمهورى اسلامى از استشهاد به آن اسناد طفره مى رود و اهميت آن توافق تاريخى را ناديده مى گيرد. ولى بى گمان اين رويه هاى غير مسئولانه هرگز از اهميت آن رويداد مهم تاريخى نمى كاهد.
(ادامه دارد)
|