Nimrooz
Vol. 18, No. 941, July 27, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۱ - جمعه ۵ مرداد ۱۳۸۶
بحران موسيقى
*جامعه موسيقى ايران، هميشه در برخورد با انواع گونه گون موسيقى و ارزيابى آنها به راه افراط و تفريط رفته و از «واقعيت»هاى موجود به دور افتاده است.
از همان نخستين دهه پس از مشروطيت كه زمزمه هاى نوآورى از سوى از فرنگ برگشتگان بلند شد، دو نظريه تند و تيز غير اعتدالى در اين جامعه پديد آمد. نظريه اول مى خواست موسيقى ايران را نيز مثل خيلى چيزهاى ديگر «از نوك پا تا فرق سر» به رنگ و بوى غربى درآورد و نظريه دوم، به بهانه حفظ ميراث سنتى، بر استمرار وضع موجود- يعنى همان ساختار و شيوه هاى اجرائى موسيقى قاجارى، پاى مى فشرد و هرگونه حركت نوآورانه را- حتى نديده و نشنيده- باطل و بى ارزش اعلام مى كرد.
-«غلامحسين خان مين باشيان» كه به رياست هنرستان موسيقى برگزيده شد، حتى كلاس هاى موسيقى ايرانى را تعطيل كرد و خشم و خروش استادان سنتى را برانگيخت و جنگ مغلوبه شد! آنچنان هراس و نفرتى از نوآورى، به سبب تبليغات افراطى از فرنگ برگشته ها، پيدا كردند كه تا امروز از دلشان بيرون نرفته است. حتى نظرات اعتدالى «علينقى وزيرى» را كه يكبار پيش و يكبار ديگر پس از مين باشيان بر كرسى رياست هنرستان تكيه زد، نپذيرفتند.
-وزيرى، ارزش هاى جوهرى موسيقى سنتى را گرانقدر مى دانست ولى بر اين باور بود كه اين ارزش ها در شيوه هاى اجرائى ملال آور و «پامنقلى» از دست مى رود. وقتى كه از نو به رياست هنرستان رسيد، كلاس هاى تعطيل شده را بازگشود. در دوره او هنرجويان هم فوت و فن هاى موسيقى سنتى را مى آموختند و هم با مبانى موسيقى علمى آشنا مى شدند. با اين همه استادان از فرنگ برگشته هنرستان، در موسيقى سنتى همچنان به چشم تحقير مى نگريستند. از همين روى شمارى از شاگردان مكتب وزيرى كه در سال هاى بعد در سلك همكاران او درآمدند، با هدايت روح الله خالقى «انجمن موسيقى ملى» را بنياد كردند تا جايگاهى براى پرورش موسيقى سنتى نوآورانه به شيوه وزيرى فراهم آورده باشند. با روى كارآمدن «پرويز محمود» و تمايل او به بازگشت به شيوه هاى مين باشيانى، به پيشنهاد و همت خالقى، كار اين انجمن گسترش يافت و به هنرستان موسيقى ملى تبديل شد. از آن پس- يعنى از سال ۱۳۲۸- ايران داراى دو هنرستان موسيقى شد. يكى «ملى» براى آموزش و پرورش موسيقى سنتى و ديگرى، «عالى»، براى آموزش موسيقى كلاسيك غربى- كه بهتر است آن را «جهانى» بناميم.-
جدائى مكانى ولى ستيزه ها را از ميان نبرد. سنتى ها، پيروان موسيقى جهانى را به بى اعتنائى- و حتى خيانت- به ميراث فرهنگى متهم مى كردند و اينان، سنتى ها را به واپسگرائى و بى خبر ماندن از نيازهاى زمانه.

رقيب تازه
*برگزارى كنگره جهانى موسيقى در تهران (۱۳۴۰) و جانبدارى بسيارى از موسيقى شناسان قومى- كه گاه براى ما نقش دايه هاى مهربان تر از مادر را ايفا مى كنند- از سنت هاى موسيقائى در جوامع شرقى، وزنه را به نفع سنتى ها در ايران سنگين كرد. دست و بال بازتر و ارزش و احترام بيشترى پيدا كردند و به همان نسبت به ستيزه با هرگونه نوآورى جرى تر شدند. البته فراگير شدن نظريه «آنچه خود داشت» نيز به آنان يارى بسيار رسانيد!
-در آخرين دهه پيش از انقلاب، جامعه موسيقى ايران مى رفت كه به يك وضعيت اعتدالى برسد. آموزش و پرورش موسيقى سنتى و موسيقى جهانى، كمابيش به يك سان، مورد حمايت نهادهاى دولتى قرار داشت. در برنامه هاى راديو تلويزيونى و نيز در جشنواره ها، نيروئى برابر براى توليد و پخش آن دو به كار گرفته مى شد.
دشمنى ميان دو گروه اگر هم در نهان وجود مى داشت، عرصه اى- و بهانه اى- براى ظهور پيدا نمى كرد و هر دو گروه «جمع شنوندگان» ويژه خود را داشتند. شايد هم به اين دليل كه هر دو گروه بايد خود را براى مقابله با رقيب تازه اى كه وارد ميدان شده بود آماده مى كردند!
-موسيقى پاپ كه در معناى گسترده آن، پيشينه اى درازتر در ايران داشته، از سال هاى دهه چهل با حركتى تهاجمى وارد صحنه هاى اجرائى شد و «جمع شنونده» گسترده ترى از آن دو پيدا كرد.
اگر چه بيشتر، جوانان، مخاطب اين موسيقى نو بودند ولى نيروى پرتوان جاذبه آن به زودى بخشى از مخاطبان موسيقى جهانى و به ويژه موسيقى سنتى را نيز به سوى خود كشيد. داد و فرياد از هر دو گروه برخاست. اگر پيروان موسيقى به شيوه جهانى، موسيقى تازه وارد را ساده و سبك و از نظر هنرى كم ارزش معرفى مى كردند، استادان سنتى آن را «منحط و مبتذل» و «ويرانگر روح و احساس» جوانان مى ناميدند و دستگاه هاى رسمى توليد و پخش را به «اشاعه ابتذال» متهم مى ساختند. ولى موسيقى نو از آن جا كه نياز مربى را در جامعه برآورده مى ساخت، با وجود همه راهبندان ها، پيش مى رفت و هر روز كه مى گذشت جاى خود را در رسانه هاى گروهى محكم تر مى كرد.
-با اين همه، كارگزاران فرهنگى در جريان تهاجم موسيقى پاپ، از انواع ديگر موسيقى غافل نماندند. استادان سنتى، برخلاف آنچه كه پس از انقلاب ادعا كرده اند، در آن سال ها، همچنان گل سر سبد جشنواره ها و برنامه هاى رسانه اى بوده اند،. ولى چه مى شد كرد كه آنان موسيقى تازه وارد را نيز به عنوان «نوعى موسيقى مصرفى» بپذيرند و گمان نكنند كه جاى آنها را تنگ مى كند. در همان سال ها، بحث و جدل بسيار در محافل فرهنگى پيش آمد كه محور اصلى آن، اين پرسش بود كه چرا نبايد انواع (ژانرهاى) موسيقى، در كنار يكديگر حضورى مسالمت آميز داشته باشند؟ مگر در سرزمين هاى پيشرفته فرهنگى اين طور نيست؟
هنگامى كه «بيتل ها» سر برآوردند، اين گمان پيش نيامد كه جاى را براى باخ و موتسارت و بتهوون تنگ خواهند كرد. بعدها نيز كه شمار گروه هاى موسيقى پاپ به شكل ها و شيوه هاى مختلف افزايش تصاعدى پيدا كرد، باز همچنان احترام و ارزش بزرگان موسيقى كلاسيك در جاى خود باقى ماند. امروز هم كه بيش از پنجاه سال از سر برآوردن بيتل ها مى گذرد و موسيقى پاپ با همه لحظات زندگى روزانه- و شبانه- مردم درآميخته، باز هم برگزارى كنسرت هاى موسيقى كلاسيك و اپرا و اپرت هاى سنتى از ياد نرفته است. هنوز هم بايد براى بعضى از اين گونه برنامه ها، از ماه ها پيش، به فكر تهيه بليط ورودى بود.
از موسيقى پاپ و كلاسيك كه بگذريم، در جوامع آزاد و پيشرفته، انواع ديگر موسيقى نيز با كيفيت هاى مختلف حضورى فعال دارند. هيچ يك جاى ديگرى را نمى گيرد و حضور مجموعه آنها، بر تنوع عرضه موسيقى مى افزايد و در نهايت سلامت، طراوت و شادابى جامعه را تضمين مى كند.
-سنتگرايان در ايران ولى اين «واقعيت»ها را ناديده مى گرفتند- و هنوز مى گيرند-. دلشان مى خواست- و مى خواهد، از بام تا شام موسيقى سنتى بشنوند. هيچ يك از انواع ديگر موسيقى براى آنان واجد ارزش نيست و علاقمندان به آنها، اگر نه فاسد و گمراه، دست كم بى ذوق و احساس تلقى مى شوند.
*

پيروزى واهى!
*انقلاب واپسگراى اسلامى كه از راه رسيد و بساط همه انواع موسيقى پيشرفته و پرورده را درهم ريخت، سنتگرايان كلى دست افشانى و پايكوبى كردند. زيرا تنها نوحه و روضه خوانى كه باقى مانده بود با موسيقى سنتى باب طبع آنها، خويشاوندى داشت. شادمان بودند كه انقلاب، دَرِ هنرستان ها و كلاس هاى موسيقى را تخته كرده و راديو و تلويزيون را از «فساد و ابتذال» پاك كرده است! استادان و آهنگسازان پيشرو كه در زمينه موسيقى جهانى كار مى كردند، به گوشه انزوا خزيدند و پاپ سازان كه بيش از همه مورد شماتت و ملامت سنتگرايان بودند، به بيرون از ايران گريختند. با اين همه سنتگرايان نيز خود از آزادى كاملى كه در ساختن و نواختن- در سال هاى پيش از انقلاب- داشتند، محروم ماندند. كارهائى از آنها پذيرفته مى شد كه با روحيه نوحه پرورانه نظام تازه سازگاز باشد. دلشان تنها به اين خوش بود كه ديگر در رسانه ها از موسيقى «غرب زده»، ترانه هاى «مبتذل» پاپ و حتى از تصنيف هاى نوآورانه سنتى خبرى نيست. سركوب انواع ديگر موسيقى را، نوعى پيروزى تاريخى براى خود به حساب مى آوردند. اين تصور و دلخوشى البته چندان دوام نياورد. نظامى كه سبعانه بر روى موسيقى نو و پيشرو شمشير كشيده بود، در كوتاه مدت مغلوب نيروى پر توانِ اجتماعى آن شد. سخن آن انديشمند معروف يونانى يك بار ديگر به تحقق پيوست كه: «ترانه، از فرمانروايان قدرتمندتر است.»
-روزنه ها يكى پس از ديگرى گشوده شد و كارگزاران فرهنگى نظام گام به گام در برابر نياز روزافزون جامعه به موسيقى بازپس نشستند. در آغاز موسيقى سبك و سنگين «غربى» به عنوان پس زمينه گفتارها و برنامه هاى راديو- تلويزيونى وارد ميدان شد و پس از آن نوبت به تصنيف هاى نوآورانه سنتى- البته تنها با صداى مردان- رسيد. رفته رفته صداى زنان را نيز به عنوان گروه «هم آوايان» مى شد با گوش هاى تيز شنيد و سرانجام موسيقى «منحط و مبتذل» پاپ نيز از نهانگاه خود سر برآورد و كارش به جائى رسيد كه برايش جشنواره اى نيز تدارك ديدند!
به اين ترتيب، سنتى ها، هنوز درست مزه «پيروزى» واهى را نچشيده، خود را در محاصره «دشمنان ديرين» ديدند! از آن پس داد و فغانشان از «بازگشت ابتذال» به آسمان رفته است.
در حال حاضر اگر چه گرايش به موسيقى سنتى نيز در جامعه- حتى در ميان جوانان افزايش يافته، ولى اين موسيقى سنتى، آنى نيست كه باب طبع استادان قرار گيرد. ساختار ملودى ها تغيير كرده و ريتم، حضورى فعال تر- و تقريباً دائمى- در آن پيدا كرده است. در واقع مى توان گفت كه به همت آهنگسازان نوانديش سنتى، موسيقى تازه اى از دل موسيقى كهنه بيرون آمده است كه جوانان را نيز به سوى خود جلب مى كند.
*
*هيچ يك از اين دگرگونى ها، عبرت آموز استادان سنتى نشده است. نه خودشان گامى در راه نوآورى، در محدوده موسيقى سنتى، برمى دارند، كه تنها راه تداوم و استمرار آن است و نه آنچه را كه جوان ترها در اين راه مى آفرينند، مى پذيرند. ناگزير زبان به شكايت و شماتت مى گشايند و مى كوشند با نفوذى كه در دستگاه هاى اجرائى دارند در راه نوآوران سنگ بيندازند. پديد آورنده، اصلى بحران در جامعه موسيقى امروز ايران بى ترديد، نظام اسلامى است كه در ذات خود با موسيقى سر ستيز دارد. ولى هنگامى هم كه به ناگزير و بر سبيل روش و تاكتيك در برابر نياز جامعه به موسيقى نو، بازپس مى نشيند، استادان سنتى انجام وظيفه اش را برعهده مى گيرند، بى آنكه خود نيز در نهايت، امتيازى به دست آورند.
-چندى پيش حسين عليزاده، در گفتگوى با ما سخنى عبرت آموز گفته است: استادان گرامى ما، همانگونه كه خود مى گويند، «حافظان و راويان سنت» هستند، همين افتخار آنها را بس! پس بهتر است ساخت و پرداخت و روش و شيوه اجرائى را برعهده جوانان بگذارند!

زنگ خطر!
*فصلنامه موسيقى ماهور در نيمچه سر مقاله اى كه در آخرين شماره خود (۳۵) آورده، كوشيده ته و توى بحران در جامعه موسيقى ايران را بيرون بكشد. «محمد موسوى»، مدير ماهور در آغاز مى نويسد:
-«اوضاع موسيقى طورى شده است كه آنهائى هم كه تا حالا گله ها و شكايت ها را مبالغه آميز مى دانستند، دارند نگران مى شوند!» درست است كه بايد بيشتر كار كرد و كم تر غُر زد ولى براى كار كردن هم «بايد انگيزه اى، چشم اندازى، اطمينانى، دورنماى دلگرم كننده اى وجود داشته باشد...»
موسوى هم به اين نكته توجه پيدا كرده است كه چيزى كه بيشتر از سياست هاى خرد و كلان رسمى به موسيقى ضربه مى زند، «گرفت و گيرهاى اساسى در خود موسيقى و طرز تفكر اكثر اهالى موسيقى» است. «الان اوضاع طورى شده است كه هر كس مى خواهد آزادتر نفس بكشد از موسيقى سنتى فرار مى كند!...»
نويسنده كه خود بايد از هواخواهان موسيقى «اصيل» سنتى باشد، در تشريح بيشتر فضاى حاكم بر جامعه موسيقى ايران مى افزايد: «اى دل اى دل كردن و شور و شهناز خواندن و رنگ و چهارمضراب زدن، آن هم به شكل خشك و جدى و عصا قورت داده نه نان و آب مى شود و نه عكس و تفصيلات... خيلى هم كه خوب باشى، يك مشت روشنفكر نخبه فرهيخته برايت كف مى زنند...» گاهى هم همين گروه روشنفكر نخبه و فرهيخته آدمى را وسوسه مى كند كه بايد با «زمانه حركت كرد» و بايد «جهانى» شد. تا ابد كه نمى شود «به آواز و دستگاه چسبيد و با موسيقى قجرى سرگرم شد...
دنيا، دنياى ساختار شكنى است. حرف، حرف جوان هاست و زمانه، زمانه كارهاى نوى فرامليتى.... اگر همين جور دست روى دست بگذاريم و مدام از اصالت و هويت و سنت... سخن بگوئيم، عنقريب است كه از همگنان عقب بمانيم و قافيه را به كلى ببازيم.... اين حرف هاى خيلى روشنفكرانه اگر چه نه باب طبع نويسنده است و نه به تمامى مورد پذيرش ما، ولى سايه اى از واقعيت را با خود حمل مى كند. بحث بر سر اين است كه با دگرگونى هاى سازگار در سنت، هويت ملى از دست نمى رود.
سنت، روش است و نه ماهيت. براى جلوه و جاذبه بيشتر بخشيدن به محتواى موسيقى ملى مى توان از روش هاى ديگر نيز براى عرضه آن استفاده كرد. اشكالى هم ندارد كه اين روش هاى تازه، براى مبتكران آن، «پول و شهرت» نيز به همراه بياورد. مگر الزامى در كار است كه «اهل موسيقى» هميشه در فقر و فلاكت زندگى كند؟
-نويسنده سپس، از زنگ خطرى صحبت مى كند كه صدايش بلند شده ولى به گوش «موسيقيدانان جدى ما، با همه حساسيت موسيقائى كه دارند»، نمى رسد. كدام خطر؟ خطر «تمايل روزافزون» موسيقيدانان جوان «به گريز از فضاى خصوصى به عمومى، با اميد واهى دست يافتن به هواى آزاد!» به گمان ما، نه آن «تمايل» خطرساز است و نه اين «اميد» واهى. موسيقى زنده امروز از هر جنس و نوعى كه باشد، در فضاهاى عمومى است كه پرورده مى شود و در مدار تنگ و بسته، نَفَسش مى گيرد و اين همان فضائى است كه موسيقى سنتى ايران در آن محبوس مانده است و مدير ماهور نيز در نوشته كوتاه خود از آن سخن گفته است. در واقع خطر در جاى ديگرى است.
-«موسيقى سنتى گرفتار تفكرات جَزمى خود شده است و دو راه بيشتر پيش پاى نسل تازه نمى گذارد: «يا تسليم شدن به اين جزم ها، يا خارج شدن از اين فضا!»
البته اين تفكرات جزمى، سال هاى درازى است كه موسيقى سنتى ايران را در قيمومت خود گرفته است و سال هاى درازى نيز هست كه موسيقيدانان پيشرو و فرهيخته از آن حرف زده اند و راه هائى براى برون رفت از بحران پيشنهاد كرده اند ولى به گوش سنگين سنتگرايان نرسيده است.
مدير ماهور، مى افزايد كه امروز «حتى پيشروترين موسيقيدانان سنتى، اين موسيقى را خود، داوطلبانه با محدوده هاى تنگ كاملاً مشخص، معرفى مى كنند كه يا بايد در همان محدوده ها، در آن گام برداشت و يا بايد از آن صرف نظر كرد.»
به عبارت روشن تر «مرغ، يك پا دارد». يا به همين شيوه اى كه آقايان مى گويند بايد كار كرد و يا عطايش را به لقايش بخشيد و به كلى رهايش كرد! ابتكار و دگرگونى و نوآورى موقوف! نتيجه اين مى شود كه «موسيقيدانان جوان وقتى چنين «حكمى» را از استادان موسيقى سنتى مى شنوند» ديگر «علاقه اى به ماندن در اين فضاى محدود پيدا» نمى كنند.
-ما نيز با مدير ماهور هم نظريم كه «موسيقى سنتى قابليت آن را دارد كه محدوده هاى خود را گسترش دهد... و حرف هاى تازه اى بزند...»
و تنها با رفع محدوديت ها و گسترش امكانات است كه مى توان موسيقى سنتى ايران را از بحرانى كه در آن در غلطيده است، رهائى داد. اگر محدوديت هاى موجود از ميان برخيزد، موسيقى سنتى نيز مى تواند در قالب هاى نوآورانه، بدون احساس خطر، در كنار انواع ديگر موسيقى به زيست خود ادامه دهد. در غير اين صورت، توان و جاذبه اجتماعى خود را در بحران روزافزون موجود، از دست خواهد داد و گناهش به گردن كسانى خواهد افتاد كه از «نوشدن» آن جلوگيرى كرده اند.*

*با بهره گيرى از فصلنامه موسيقى ماهور، شماره ،۳۵ تهران، بهار ۱۳۸۶.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •