Nimrooz
Vol. 18, No. 941, July 27, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۱ - جمعه ۵ مرداد ۱۳۸۶
بخش هائى از يك نامه خصوصى حسين ملك به ابوالحسن بنى صدر
عدالت اجتماعى ايران تنها از راه برگشت تمام و كمال به هويت واقعى ايرانى ميسر است
در اين برگشت بايد تمام آثار شوم ۱۴ قرن گذشته را پاكسازى كنيم
*... از نوبه فضاى باز انديشه نيك و گفتار نيك و كردار نيك بازمى گردم.
*با اين نامه دينم را به تو ادا كردم و نوشتم كه تو از خر شيطان پياده شوى.
*آن راه همكارى را كه با هم شروع كرديم و تو از آن منحرف شدى من از دست ندادم و نخواستم كه تو را در بى خبرى بگذارم.
*محمد از بزرگترين نوابغ تاريخ سياسى بشرى است.
*خصلت استثنائى ديگر محمد سحركلام او بود.

*پيش از محمد جن در جوامع عرب نقش بسيار مهمى داشته است.
*رفتار و كردار اعراب را افسانه هاى مربوط به اين جن ها تنظيم مى كرده اند.
*ابن خلدون گفته است كه پادشاهى و كشوردارى براى تازيان حاصل نمى شود مگر به شيوه دينى.
*محمد در تحقق رسالت خود يا رسالتى كه ديناميسم تاريخ عرب به او داده بود از سحركلام استثنائى خود بهره گرفت.
004146.jpg
بخش پايانى
درباره اين نامه:
آنچه مى خوانيد بخش هائى از يك نامه خصوصى زنده ياد دكتر مهندس حسين ملك به آقاى ابوالحسن بنى صدر در دوران دولتمردى ايشان است.
حسين ملك از روشنفكران و انديشه وران برجسته ايران بود كه در طول پنجاه سال گذشته مأموريت هاى پژوهشى و علمى ارزنده اى نيز از طرف سازمان هاى بين المللى مانند سازمان خواربار جهانى FAO و يا سازمان فرهنگى يونسكو در كشورهاى مختلف جهان به انجام رساند.
دكتر حسين ملك با آن كه برادر زنده ياد خليل ملكى بود ولى در زندگى سياسى و همچنين تحقيقاتى راه مستقل خود را پيمود و به تدريج و در طول زمان به اين نتيجه رسيد كه براى ايران راهى جز بازگشت به فضاى فكر و عمل اجداد ما ايرانيان نيست.
حسين ملك در دهم خرداد ۱۳۸۳ در پاريس درگذشت و آثار او از جمله همين نامه او به آقاى ابوالحسن بنى صدر در مجله سهند چاپ پاريس به مديريت آقاى حسين شريفى انتشار يافت كه اينك بخش پايانى آن را مى خوانيد:

قصد من بيان اين مطلب است كه... پيدايش محمد و اسلام نقطه اوج يك ديناميسم تاريخى خاص است كه بايد شروع حمله عرب را براى جهان گيرى فراهم كند. به همين جهت اسلام در واقع.... سنتزى است از اعتقادات و آداب و رسوم عرب. معناى تاريخى جامعه شناسى و حتى مذهبى آن فهميده نمى شود مگر با مطالعه تاريخ اقوام عرب و من بعضى از عناصر اين تاريخ را مى آورم تا معلوم شود كه معناى اوليه و واقعى الله، نقش محمد و اسلام چيست. ليكن قبل از اين كه به اين مطلب آخر بپردازم توجه به يك نكته جالب است و آن اين كه اگر در مذاهب ايرانى خورشيد به عنوان سمبل خوبى است و آئين مهر با آئين خورشيدى نوعى برابرى دارد براى اعراب نه فقط خورشيد الهه اى ندارد، بلكه حتى جزء ديوان است و گويا مراسم سنگ انداختن در چاه و مراسم حج به معناى سنگ اندازى به ديو خورشيد بوده است.

نابغه بزرگ
محمد كى بود؟ بدون شك محمد يكى از بزرگترين نوابغ تاريخ سياسى بشرى است ليكن گفتن اين امر كلى براى شناختن او كافى نيست. باز هم بايد به فرهنگ جوامع عرب نگاه كنيم تا بدانيم كه چطور محمد تبديل به پيغمبر شد. گفتم كه در اين جوامع جن نقش بسيار مهمى داشته است. شايد قسمت مهمى از رفتار و كردار اعراب را افسانه هاى مربوط به اين جن ها تنظيم مى كرده اند، از جمله اين افسانه ها آن بوده است كه جن خود را به يك سوار مى چسباند كه او را گمراه كند و يا او را به آب برساند. در واقع آنجا كه محمد در مدينه مهار شترها را رها كرد تا در شترخانى خوابيد كه متعلق به دو يتيم بود و بعدها در آنجا مسجد درست كردند، از همين عادت عرب ناشى شده است.... در هر حال همانطور كه در تمام جوامع و حتى جوامع مدرن امروز افرادى هستند كه خود را واسطه بين اين دنيا و آدميان و دنياى نامرئى معرفى مى كنند در جوامع عرب نيز نقش اساسى هدايت مردم را پيش گويان يا غيب گويانى داشتند كه ادعا مى كردند با جن ها و خدايان مى توانند رابطه برقرار كنند. آنها ادعا مى كردند كه «قرين هستند» يعنى با جن ها در ارتباط هستند و جن ها اسرار آسمان و زمين را به آنها مى گويند. رسم بر اين بوده است كه وقتى اين نوع غيب گويان يا جادوگران با اجنه يا خدايان در رابطه قرار مى گرفتند نوعى صرع به آنها دست مى داده است و در واقع بايد گفت كه قريش محمد را از اين نوع مردمان مى دانست.
ديديم كه مكانيسم بلندمدت در تاريخ اقوام عرب آنها را به سوى وحدت راهنمائى مى كرد و آنجا كه ابن خلدون گفته است كه پادشاهى و كشوردارى براى تازيان حاصل نمى شود مگر به شيوه دينى (فصل بيست و هشتم از مقدمه) منظور اشاره به اين امر است كه اعراب با يكى كردن خدايان قبايل مختلف در يك محل و زيارتگاه بنا بر رسم، اختلافات بين خود را كنار مى گذاردند و با پرستش اين خدايان يا نيمه خدايان به اتحاد مى رسيدند....
حسين ملك در اينجا پس از بيان اين كه نوابغ و شخصيت هاى بزرگ تاريخ برايده ها و افكار خود ايمان و اعتقاد دارند مى افزايد:
كما اين كه صاحب توضيح المسائل... نيز از حقه بازى هاى جاسوس هاى چند جانبه اى كه او را احاطه كرده اند بى اطلاع است در جهل مركب خود عمل مى كند و قدرت او نيز در همين جهل مركب است و هم بدين دليل بود كه كتاب مرا كه اين مطلب جهل مركب را در آن آورده ام به قول تو و نوچه هايت خوانده و تعريف كرده بود چون لابد از آن هيچ نفهميده بود والا از همان اول مرا تكفير مى كرد. در هر حال غير از نقش غيب گوئى... محمد براى تحقق رسالتى كه به خود داده بود يعنى به نتيجه رساندن يك ديناميسم بلندمدت وحدت كه شرايط آن در زمان او آماده بود، از خصلت ديگرى نيز به طور استثنائى برخوردار بود و آن سحركلام او بود. اين امر يعنى سحركلام در بين تمام اقوام اوليه و شايد هم امروز و از جمله اقوام عرب يكى از افزار كارهاى فعاليت هاى اجتماعى و سياسى است. در سنت عرب اين نيز بوده است كه هرگاه گروهى براى غارت يا براى جنگ بيرون مى شدند كسى را به عنوان شاعر و تهييج كننده غيرت و شجاعت خود همراه مى بردند و او با استفاده از سحر كلام آنها را در پيروزى كمك مى كرده است. به اين جهت محمد كه از اين استعداد به حد كمال برخوردار بود و شايد در تمام تاريخ عرب يكتا بوده است از آن به حداكثر در تحقق رسالتى كه به خود داده بود يا رسالتى كه ديناميسم تاريخ عرب بر او گذارده بود استفاده كرده است و پايه گذار امپراتورى عرب شده است....
به اين ترتيب مى بينى كه شرايط تاريخى پيدايش يك نيروى امپراتورى در اقوام عرب فراهم بود و درست در همين زمان خصائص لازم براى متبلور كردن اين نيرو در شخص محمد جمع بود و حالا بايد ببينيم براى اين كه اين نيرو را محمد بتواند به صورت يك سازمان مؤثر و مهاجم درآورد... چه مى توانست باشد. يك چنين اصلى.... مى بايستى:
۱-از فرهنگ و اعتقادات عرب گرفته شده باشد و عام ترين مفهوم نيروى مافوق انسانى را عرضه كند.
۲-قادر باشد كه اختلافات بين اقوام خودى (عرب) را از ميان بردارد.
۳-در آنها يك انضباط شديد و فرمانبردارى مطلق به وجود آورد.
۴-به اين ارتش مطيع و فرمانبردار مأموريت فتح و سلطه بر جهان را تحميل كند.
محمد با استفاده از موادى كه تاريخ و سنت اقوام عرب در اختيار او مى گذاشت و نيز با الهام از فرهنگ و مذاهب اقوام شمالى، سوريه شامات و عراق و نيز سنت هاى ايرانى مسيحى و يهودى و همچنين فرهنگ و سنت هاى اقوام جنوبى، اعراب يمن و اجتماعات نزديك آفريقائى.... صفاتى را... نسبت داد كه به بهترين وجهى با نيازهاى يك چنين سياستى تطبيق مى كرد....
در ضمن، در بين تمام خدايان و مفاهيم خدائى.... براى قريش عنوان الله سه نقش اساسى داشت:
۱-قبيله قريش را از دشمنان حفظ مى كرد.
۲-منافع قريش را حمايت مى كرد.
۳-مخصوصاً حافظ دو كاروان سالانه قريش بود.
ليكن الله به غير از اين مفهوم خاص، داراى يك مفهوم عامى نيز بوده است. در زبان هاى سامى بهترين لغتى كه مفهوم خدا به طور كلى را بيان مى كرده است ايلاء بوده و در عبرى الاء كه مؤنث آن همان لات معروف است كه قبل از يهود و عرب نزد اقوام ديگر نيز شناخته بوده است و به اسم ايلان ها و ايلان شناخته مى شده است و در عرب با تشديدى كه با حرف تعريف آل پيش مى آمده تبديل به الله شده است و در قرآن نيز اصطلاح الاهات يا الهات براى بيان خدايان قبل از اسلام به كار رفته است و اين امر نشان مى دهد كه اين اصطلاح عين مفهوم خدا به طور كلى است و به همين جهت صحن كعبه اين زيارتگاه بزرگ و مركزى حجاز نيز بيت الله نام داشته است و ديديم كه چهار خداى اصلى در آن بودند و گويا اينجا خانه الله خاصى نبوده است و هم بدين دلايل در ابتدا الله به عنوان مفهوم مركزى انتخاب شد كه خود مأموريت يافت خدايان ديگر را در خود جذب و حل كند. به علل گوناگون رشد پيدا كرد. اول اين كه حجاز نيز خلاف سرزمين هاى بسيارى كه در آنها جوامع بدوى زندگى مى كردند سرزمين بسته اى نبود و از طريق كاروان هاى تجارتى به كشورهاى شمالى و يمن مربوط مى شد. در اين سرزمين مقام يك خدائى سابقه بسى طولانى داشته است. عامل ديگرى كه ادغام خدايان ديگر را در مفهوم الله آسان كرده رسم اقوام عرب براى پرستش خدايان بوده است. ديديم يكى از شرايطى كه اتحاد بين اقوام را ممكن مى كرده اين بوده است كه در يك عبادتگاه قبايل مختلف خدايان يكديگر را مورد احترام قرار مى دادند مراسمى كه براى پرستش خدايان مرسوم بود كم كم به يك شكل درآمده بود. طواف، خواندن مناقب، دعا و قربانى هر قبيله، غير از پرستش خداى خاص خود بدين طريق خدايان قبايل متحد خود را نيز مورد احترام قرار مى داد. بنابراين وقتى مفهوم وجود يك خداى عام موضوع پرستش قرار مى گيرد اين امر در واقع يك قدم به جلو در ديناميسم تغييراتى است كه از قبل وجود داشته است و به مشكل اساسى برخورد نمى كند. در داخل كعبه به غير از چهار خداى اصلى كه درهم ادغام شدند ۳۶۰ تصوير يا مظهر خدايان ديگر نيز قرار داشته است.

عناصر تركيب كننده
تكنيكى كه محمد براى ادغام خدايان به كار مى برد تكنيك كلام است. ليكن ضرورياتى كه در فوق به آن اشاره كردم ايجاب مى كند كه اين تكنيك با تكنيك خدائى پيغمبران ديگر از قبيل زرتشت، مسيح يا بودا فرق كند. در اين تكنيك اين كافى نيست كه گفته شود الله بايستى خدايان ديگر را در خود حل كند پس بايد خدا را با صفاتى قبول كند كه در عين حال در دل ها رعب و ترس را به اعلا برساند. مفهوم (سمانتيك) دوگانه الله اينكه از يك طرف حافظ قريش است و از طرف ديگر مفهوم عام كلى وجود خدا را مى رساند. اجازه مى دهد كه محمد در تكنيك خاص خود با بازى با كلمات اين برنامه را پيش ببرد. در مرحله اول «الله» خداى قريش اكبر است و اين بدان معنى است كه خدايان ديگر نفى نمى شوند و از آنجا كه در سنت قريش همان خداى حافظ كاروان ها قادر است و صاحب آسمان ها است امكان مى دهد كه صفت قهار بدان داده شود و اين حقيقت از صورت تفصيلى به صورت مطلق درآيد و به شكل وحدت خود نزديك شود. حال براى اين كه نقش اصلى اين خداى يگانه نيز به او داده شود، اولين بيان ها درباره او با خود كلمه الله شروع نمى شود بلكه محمد از رب استفاده مى كند. رب در زبان عربى به معناى تربيت كننده و صاحب است (كلمه فارسى شده ارباب نيز از آن است) كه در مقابل عبد به معناى غلام يا خدمتگذار قرار دارد و محمد آن خدائى را كه انتخاب كرده... و هنوز اسم نهائى آن معلوم نيست به اسم رب مى نامد و اين اصطلاح مشترك بين تمام اقوام سامى است. از جمله يهوديان و شعراى قديم عرب اصطلاح رب الكعبه را به كار مى برده اند و اين رب هم به معناى صاحب است و هم به معناى خداى كوچ براى قبايل به همين جهت در موقع كوچ يا جنگ براى رب چادر خاصى قرار مى دادند كه با ديگر چادرها فرق داشت و گرد بود كه به اسم رب القبه ناميده مى شد و نيز خدمتگذاران كعبه را بعدالكعبه مى ناميدند. بعدها كه الله به عنوان شكل نهائى خداى مطلق تثبيت مى شود و اسامى از نوع عبدالشمس، عبدالقيس و عبدالعزه در اسلام تبديل به عبدالله مى شود محمد با تكيه به اين لغت كه آن را تبديل به صفت مى كند تكنيك كلامى كار را به دست مى آورد و بدين معنى كه پس از انتخاب خداى نهائى، ديگر خدايان را به صورت اسم يا صفت در آن ادغام مى كند. از طرف ديگر با استفاده از تقابل رابطه عبد و رب رابطه اصلى بين انسان و خداى يگانه را كه عبوديت انسان است تسجيل و تقويت مى كند و اين رابطه را به عنوان رابطه مبنائى در دين اسلام قرار مى دهد كه خود كلمه تسليم و عبوديت كامل در مقابل خدا است.
در واقع اصطلاح الله اكبر را اول بار محمد به كار نبرده است و به شكل ديگرى، ديگران نيز به كار برده اند كه يكى از اشكال آن را بيان خواهم كرد. وقتى اين تكنيك به دست مى آيد محمد براى قانع كردن افراد از همه چيز و از جمله از حس زيباپرستى نيز استفاده مى كند. در سوره يوسف آيه ۳۹ يا صاحبى السجين ارباب متفرقون خيرام الله الواحد القهار. اما توجه كن كه در همين جا هم مى خواهد به شكلى از اشكال واحد بودن خدا را بقبولاند. از قهار بودن او صرفنظر نمى كند زيرا مهمترين صفت اين خدا همين قهار بودن او است. زيرا همين قهر است كه پايه و اساس امپراتورى است و اين امر را بهتر در تمام سوره المك مى بينيم. اين سوره در مكه بعد از پيروزى آورده شده (نازل شده) و پايه و اساس آينده را مى گذارد و تمام آن از قهر و عذاب و جهنم و اطاعت حرف مى زند. چرا كه پايه و اساس دولت و امپراتورى و قهر بر ترس است و عالى ترين ابزار ايجاد ترس، آدم كشى است.

ديو ترس در مكاتب دول
در مكاتب دول جهانخواره، آدميان را تنها براى گناهى كه مرتكب مى شوند نمى كشند بلكه نياز به آدمكشى دارند تا ديو ترس را هميشه خوراك بدهند، به اين دليل همانطور كه كمونيسم خائن و رويزيونيست تروتسكيست دارد، حكومت جمهورى اسلامى نيز مفسد فى الارض لازم دارد. نيز در افسانه هاى ما ضحاك را دو مار بر دوش بود كه هر روز دو مغز مى طلبيد. اگر ديو قهر روزى از خون آدمى ننوشد خواهد مرد. همانطور كه اگر حكومت جمهورى اسلامى روزى از اعدام دست بردارد و جوخه مرگ را مرخص كند سقوط خواهد كرد....
به همين جهت است كه وقتى ترتيب زمانى «نزول» سوره ها و آيات را خواستند از نو تنظيم كنند سوره بقره را در اول آن آوردند و مخصوصاً چند آيه اول آن را كه در بيان كيفر منافقين است: ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم عشاوه ولهم عذاب عظيم. فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا و لهم عذاب اليم.... (آيه ۷ سوره بقره) يكادالبرق يخطف ابصارهم كلما اضاء لهم مشوافيه و اذا اظلم عليهم قاموأ و لوشاء الله لذهب بسمعهم و ابصار هم ان الله على كل شيئى قدير (آيه ۲۰ سوره بقره). بجهنم اسفل، نازل باد آن قهار جبار مكارى كه به همه چيز قادر است و اگر بخواهد چشم ها مى گشايد و گوش ها باز مى كند ولى چون به منافق احتياج دارد تا با عذاب دادن آنها و كشتن شان ترس در دل ها جاى دهد مُهر بر دل ها و گوش ها مى نهد. خوب اين ها از لوازم كار گذشته بود ولى تو كه ادعا مى كردى با تكيه بر اصل الله مى خواهى براى عدالت اجتماعى مبارزه كنى و همه اين مزخرفات را مى دانستى چرا كمك كردى تا اين جلد دوم بر كشور ما چيره شود. اى تف بر تو كه عدالت اجتماعى را در سايه اسلام خمينى و خلخالى جستجو مى كنى. بگذريم كه از بحث منطقى خارج شدم و رشته كلام از دستم رفت، آخر هر كجاى اين كتاب را باز مى كنى غير از تهديد به جهنم و عذاب ابدى چيزى در آن نمى بينى گويا هيچ كتابى در تمام طول تاريخ بشرى نوشته نشده است كه در آن اين همه وعده عذاب و شكنجه داده باشد.
براى آن كه هيچكس تصور نكند كه از ممكن است از دست اينرب قهار نجات پيدا كند محمد او را در تمام پهنه آسمان و زمين و زير زمين مى گسترد و او را بر تمام اسرار دل و عقل و هوش آدميان بصير و خبير و بينا و شنوا مى كند و او را از رگ گردن و رگ قلب به آدميان نزديكتر مى كند و اگر اين ساواك را در هزار در ميليون هم ضرب كنيد قادر نخواهد بود كه جهنمى را براى آدميان بسازد كه اين اسلام محمدى ساخته است.
اينها را نوشتم تا بدانى كه اگر كسى واقعاً در پى اين باشد كه معناى قرآن و اسلام را بفهمد نبايد دنبال تفسيرهائى از آن نوع كه ابوالمحاسن الحسين الرجائى در بيش از ده جلد نوشته است برود و مزخرفات علماء اسلامى را بخواند. بلكه بايد علل جامعه شناسى پيدايش آن را با آگاهى از مكانيسم قهر مطالعه كند و من تنها سر نخى از آن به دست دادم كه روشن شود كه اگر تو هنوز روى قول خودت هستى و تصور مى كنى كه با تكيه بر آن مى توان براى عدالت اجتماعى مبارزه كرد، سوراخ دعا را گم كرده اى و اين راه جمهورى اسلامى تو ما را به كعبه نمى برد بلكه از تركستان سر درخواهيم آورد.

تو منحرف شدى
تصور مى كنم با اين حرف و سخن ها دينم را به تو ادا كردم يعنى آن راه همكارى را كه با هم شروع كرديم و تو از آن منحرف شدى من از دست ندادم و نخواستم كه تو را در بى خبرى بگذارم و نيز به همين جهت بود كه در آن موقع كه هنوز دير نشده بود و تو ناسلامتى رئيس جمهور شدى آن نامه را نوشتم كه از خر شيطان پياده شو و گوش ندادى و حالا نمى دانم خيلى دير شده است يا نه ولى در هر حال اگر گوش شيطان كر اين شلاق ها كه بر تن تو و اسلامت زدم بيدارت كرده باشد راه اين نيست كه بگوئى كه خمينى و بهشتى از راه محمد نرفته اند و تو اسلام را مى شناسى كه در آن عدالت اجتماعى، استقلال و آزادى وجود دارد.
عدالت اجتماعى ايران تنها از طريق برگشت تمام و كمال به هويت واقعى ايرانى ميسر است. در اين برگشت بايد تمام آثار شوم ۱۴ قرن اسلام زدگى را پاكسازى كنيم و آخوند و عالم دينى را تماماً به دور بريزيم و اينگونه اسلام را به اعراب واگذاريم تا با آن هر چه مى خواهند بكنند. اگر خوب است براى خودشان و خيرشان باشد و اگر هم بد است كه خود دانند. نامه دراز شد و سخنم نيمه كاره ماند. از ادامه آن صرفنظر مى كنم كه كارهاى ديگر دارم كه واجب ترند. از بس در قرآن فرو رفتم عذاب و جهنم فسق و فجور غضب و خشم و خلاصه خلق و خوى عربى فضاى فكرم را پر كرده است. از آن درمى گذرم و بيرون مى آيم تا از نو به فضاى باز انديشه نيك و گفتار نيك و كردار نيك بازگردم كه فضاى فكر و عمل اجداد ما ايرانيان است.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •