در سال ۱۹۹۴ سى و سه سال پس از آشنائى فرانسواميتران با خانم آن، نخستين عكس رسمى ميتران از رابطه عشقى او منتشر مى شود.
هنگام خروج از يك رستوران پاريسى، ميتران در كنار دختر ۲۰ ساله اش مازارين ديده مى شود. اين نخستين بارى است كه فرانسوا ميتران با انتشار عكسش با مازارين مخالفتى نمى كند. شايد هم پيش از آن، مازارين زمينه كار را با پدرش فراهم آورده است.
فرانسوا ميتران همه ساله براى جشن كريسمس به همراه معشوقه و دخترش به مصر و شهر اسوان مى رفت و جشن ژانويه هر سال را با همسر رسميش خانم دانيل و دو پسرش مى بود.
دو هفته پيش از مرگ در آخرين كريسمس برخلاف نظر تمامى پزشكان فرانسوا ميتران كه به سختى مريض است و قدرت راه رفتن ندارد هواپيما سوار شده و به مصر مى رود تا آخرين كريسمس را با معشوقه و دخترش جشن بگيرد.
در آنجا و در آخرين نگاه ها به اهرام ثلاثه مصر، يكبار ديگر ساختن اهرام ثلاثه شيشه اى را در برابر موزه لوور در ذهن خويش مرور مى كنند:
سال ۱۹۸۱ هنگامى كه ميتران ساختن موزه لوور بزرگ را اعلام كرد همه مخالف بودند. يكبار ديگر ميتران توانست تمامى مخالفان را راضى كند. او با بازى كردن با شهردار وقت ژاك شيراك كارش را آغاز كرد. ژاك شيراك رقيب سرسخت ميتران وقتى طرح را ديد، به عنوان شهردار پايتخت از آن حمايت كرد.
وزير فرهنگ ميتران بعدها گفت كه هر چند من وزير فرهنگ بودم اما طرح بازسازى لوور توسط يك وزير پنهان دنبال مى شد و آن كسى جز خانم آن معشوقه ميتران نبود. ۴ مارس ۱۹۸۸ كار موزه بزرگ لوور تمام شد و پيش از گشايش رسمى آن شبانه ميتران و معشوقه اش به محل رفته و برنامه مراسم افتتاحيه را طرح ريزى كردند.
در جشن گشايش موزه بزرگ لوور و اهرام ثلاثه شيشه اى پاريس دهها شخصيت از رئيس جمهور و نخست وزير سابق و وزير گرفته تا هنرمند و انديشمند دعوت شده بودند اما از همه اين مهمانان خواسته شده بود تا بدون همسرانشان به جشن بيايند. حتى زن شيراك كه بى دعوت آمده بود نتوانست وارد محوطه بشود.
هيچ زنى در آن روز در آن جشن حضور نداشت به جز معشوقه رئيس جمهور. خانم آن. كه همو مسئوليت راهنما را نيز برعهده داشت و همه اينها براى آن بود كه همسر رسمى ميتران نتواند در محل حضور داشته باشد.
خانم آن در لباسى بسيار شيك و زيبا با آن قد بلند و رعنا توجه همه را به خود جلب كرده بود و همه در گوش هم مى گفتند: خودشه، طرف، خودشه.
مازارين كه در آن هنگام ۱۳ سال داشت به همراه دوست پسرش على از بالاى يك پشت بام بسيار دور مراسم افتتاحيه را تماشا مى كردند. هر چند على با دوچرخه اش بعدها جايش را به يك گزارشگر مشهور راديو و تلويزيون فرانسوى داد اما هميشه به عنوان بهترين دوست براى مازارين باقى ماند.
فرانسوا ميتران از مصر به پاريس برمى گردد و در راه مستقيم به يك آزمايشگاه پزشكى مى رود پس از اتمام آزمايشات پزشك و دوست وفادارش به او خبر مى دهد: آقاى رئيس جمهور كار سرطان بالا كشيده است. ميتران مى پرسد يعنى چه؟
روزهاى آخر است پيش از آن كه عفريته شوم به مغز شما برسد.
مى پرسد چند روز مهلت دارم؟
-دست كم دو يا سه هفته.
ميتران به همراه راننده اش پس از آن كه پزشكش را در جلو خانه اش پياده مى كنند بسوى آپارتمانش روان مى شود. به مجرد رسيدن به جلو ساختمان مأموران درب ماشين رئيس جمهور را باز مى كنند، گوئى چيزى به ذهن ميتران آمده است درب را محكم مى بندد و از راننده مى خواهد حركت كند. راننده كه حدود سى سال نوكرانه به رئيس جمهور خدمت كرده است، نافرمانى مى كند.
-قربان نمى تونم. منو ببخشيد، خسته ام، اگر مى خواهيد در شهر بگرديم بايد آقاى دكتر هم همراه ما باشد و راننده از جايش تكان نمى خورد و پليس ها از جلو آپارتمان و از پشت شيشه هاى اتومبيل شاهد نافرمانى راننده هستند. كسى كه بزرگان جهان جلوپايش مى ايستادند اينك يك راننده به حرفش گوش نمى دهد. فرانسوا ميتران درب را باز كرده و از اتومبيل پائين مى آيد و خطاب به راننده نافرمان و نمك به حرام مى گويد: اگر شش ماه پيش بود شما چنين با من سخن نمى گفتى. ميتران به اتاق خود مى رود. در نخستين روزهاى دومين هفته ماه ژانويه ۱۹۹۶ پزشك را خبر مى كند و از او مى خواهد تا به آن و مازارين خبر بدهد تا براى ديدنش بيايند و پس از آن دانيل و دو فرزندش و ديگر شخصيت هاى فرانسوى ساعت به ساعت براى ديدن ميتران در پى دعوت او وارد آپارتمان مى شدند و او با هر يك سخن مى گويد.
شب در رختخواب خود مى خوابد پزشك و دوست وفادارش در كنار بستر مى نشيند. ميتران دست در دست پزشك جهان را بدرود مى گويد.
و همزمان بسان بسيارى از آفريده هائى كه دست آورد او بود. ميتران مرگ خود را نيز خودش انتخاب مى كند و به عفريت مرگ نيز پيام مى دهد.
-خودتى.
-من را نخواهى داشت.
-من ترا خواهم داشت، لحظه مرگم را خودم برمى گزينم و به تو اجازه خواهم داد تا مرا با ذلت و خوارى و نقص جسم از اين جهان ببرى.
مراسم تشييع فرانسوا ميتران در تاريخ جهان بى سابقه است. همسر رسمى اش خانم دانيل به همراه دو پسرش در كنار معشوقه و دخترش براى نخستين بار آن هم در برابر صدها دوربين تلويزيون هاى جهان با ميتران و جهانيان وداع مى كنند.
از آن پس هر چند مازارين كتاب نوشت و سخن ها گفت، اما از آن تاريخ به بعد، هرگز «آن» يعنى معشوقه ميتران را ديگر كسى نديد و از او چيزى نشنيد. زيرا ديگر بار به زندگى پنهان و اسرارآميز خويش بازگشت.
www.awesta.net