نام «محمد ظاهر شاه» بيش از ۷۰ سال در عرصه سياسى افغانستان مطرح بوده است. او پس از سى سال تبعيد، در سالهاى آخر عمرش و در ميان استقبال هوادارانش به افغانستان بازگشت و با حمايت آمريكا و متحدانش- مجلس سنتى بزرگان افغان (لويه جرگه) را افتتاح كرد.
اين مجلس پس از دهها سال بحران قدرت در افغانستان به حامد كرزى به عنوان رئيس دولت انتقالى اين كشور رأى داد. آقاى كرزى بعداً در انتخابات برنده شد و رياست جمهورى افغانستان را بر عهده گرفت.
-----------------------
تولد در كابل
خود او در گفتگويى با بى بى سى درباره دوران كودكى اش گفت كه على رغم زندگى در خانواده سلطنتى، با «سختى ها» آشنا بوده است؛ زيرا پدرش محمد نادر، پيش از رسيدن به سلطنت، سردارى سپاه را برعهده داشت و در امور خانواده سخت گير بوده است.
او مى گفت كه در اين سالها سطح زندگى آنها بالاتر از يك كارمند عادى حكومت نبوده است.
به گفته محمد ظاهر، مسير زندگى او در دوران نوجوانى و طى سفرش به فرانسه تغيير كرد.
ظاهر شاه گفت: «براى اولين بار در دوران نوجوانى در سفر به فرانسه، از ديدن تونل، دريا، كشتى و شهرهاى بزرگى مانند بمبئى هندو، بسيار متعجب شدم. در فرانسه با خانواده يكى از نمايندگان پارلمان فرانسه زندگى كردم و در اين سالها ارزش دموكراسى را درك كردم، به مطالعه آثار اروپايى پرداختم و با مردم فرانسه، هنرمندان اين كشور و موسيقى فرانسوى انس گرفتم».
جانشين پدر
بر اين اساس بود كه اگرچه محمد ظاهر رسماً پادشاه اعلام شد ولى در ۳۰ سال از ۴۰ سال سلطنتش، قدرت واقعى در دست عموهايش محمد هاشم و شاه محمود و نيز پسر عمويش محمد داود بود.
برخى از تاريخ نگاران مى گويند كه بخش بزرگى از اين دوران، با استبداد و خفقان همراه بود و حاكمان محلى وابسته به حكومت، ظلم بر اقليتهاى قومى و مذهبى را پيشه خويش ساخته بودند.
با پايان جنگ جهانى دوم، رقابتهاى جنگ سرد دامان افغانستان را گرفت و گروههاى مختلف سياسى در افغانستان- از چپ گرايان طرفدار شوروى و چين گرفته تا مشروطه خواهان، جمهوريخواهان و اسلامگرايان در آن به انحاء مختلف پرورش يافتند و اگر فرصت تبارز يافتند، سر برآوردند.
آنچنان كه قاسم فاضلى استاد سابق دانشگاه كابل مى گويد در سال ۱۹۶۳ محمد داود پسرعموى محمد ظاهر از صدارت كناره گرفت و براى اولين بار شاه خودش، زمام اداره امور را در دست گرفت.
جايگاه خانواده در حكومت
او سعى كرد كه روند انتخاب صدراعظم هائى كه معمولا از خاندان سلطنتى انتخاب مى شدند را به نفع مردم افغانستان تغيير دهد. «
بر اين اساس بود كه محمد ظاهر براى اولين بار دكتر محمد يوسف را از خارج از خاندان سلطنتى به عنوان نخست وزير برگزيد. سال بعد، قانونى اساسى تصويب شد كه قدرت شاه و خاندان سلطنتى را محدود مى كرد.
در اين سالها مسائل زيادى در حوزه فرهنگ، سياست، اجتماع و روابط افغانستان با دو قدرت جنگ سرد يعنى آمريكا و شوروى مطرح بود.
در حوزه رابطه با همسايگان نيز اگرچه اختلاف صد ساله ايران و افغانستان بر سر تقسيم آب هيرمند با امير عباس هويدا نخست وزير وقت ايران حل شد، ولى مشكل اختلاف ارضى با پاكستان همچنان باقى ماند.
پايان سلطنت
بدين سان، سلطنت ۲۰۰ ساله در افغانستان با يك كودتاى بدون خونريزى پايان يافته بود و اكنون نظام حكومتى، تبديل به جمهورى شده بود.
محمد ظاهر بعد از بركنارى از قدرت، شاهد حكومت ۹ نفر ديگر بر افغانستان بود كه هركدام قدرت را از ديگرى ربودند و در اندك زمانى، ۴ تن از آنان جانشان را بر سر قدرت گذاشتند.
ظاهرشاه البته در ايتاليا سلطنت را ملغى اعلام كرد و بارها تأكيد كرد كه قصد احياى تاج و تخت شاهى را ندارد:» من اعلام مى دارم كه اينجانب به فكر احياى سلطنت نبوده و آرزوى من فقط خدمت به ملت شريف افغانستان است. «
سالهاى بحران
البته در تمام مدتى كه شاه سابق در ايتاليا به سر مى برد، وضعيت سياسى افغانستان را نيز دنبال مى كرد و هر از گاهى به مناسبتهاى مختلف بيانيه هائى صادر مى كرد. از جمله بعد از خروج ارتش شوروى از افغانستان و اوج گيرى مبارزات گروههاى متعدد موسوم به» مجاهدين «عليه دولت مركزى در كابل، محمد ظاهر پيشنهاد كرد كه لويه جرگه، تكليف مشروعيت سياسى در افغانستان را روشن كند.
او گفت:» در مورد آينده افغانستان، يك لويه جرگه اضطراى با قاعده اى وسيع كه بتواند تمام اقوام، مناطق و ذهنيتهاى موجود در كشور را تمثيل كند، مى تواند به عنوان راه حل مطرح باشد و اميد آن مى رود كه از (تكرار) تجارب گذشته و بروز تصادمات بزرگ و خونريزى جلوگيرى شود. «
سقوط طالبان
سرانجام پس از فروپاشى نظام طالبان، دو لويه جرگه اى كه ظاهر شاه آن را افتتاح كرده بود به دولت انتقالى و بعد قانون اساسى جديد افغانستان رأى داد.
با روى كار آمدن دولت منتخب و تشكيل پارلمان، فصلى جديد در تاريخ افغانستان آغاز شد. محمد ظاهر آخرين روزهاى زندگى اش را به قصرى بازگشت كه زمانى پس از چند دهه پادشاهى از آن رانده شده بود.
او در حالى واپسين روزهاى زندگى اش را مى گذراند، كه روندى نو در افغانستان آغاز شده بود.