Nimrooz
Vol. 18, No. 939, July 13, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۹ - جمعه ۲۲ تير ۱۳۸۶
دكتر منوچهر جواهركلام
شناخت بازتابهاى روانى در انسان
زنان پر حرف تر از مردان نيستند

دكتر منوچهر جواهركلام
شناخت بازتابهاى روانى در انسان
در طول نوشتارهاى پيشين به اين نكته اشاره شد كه زيربناى پديده هاى تنبيه و تشويق را به ترتيب احساسهاى درد و شادى تشكيل ميدهند. همچنين بازتاب روانى انسان نسبت به احساس تنبيه را در الگوهاى متفاوت شناختيم و اينك ببينيم چه عكس العملهاى روانى در مقابل پديده تشويق ارائه ميشوند.
فراموش نشود كه مراكز عصبى درد و شادى از بدو تولد در بخش تالاموس و هيپوتالاموس در مغز وجود دارند و در اين ميان همانطور كه قبلا «گفتم مركز درد در شروع زندگى خارج از رحمى به شدت نسبت به محركهاى اطراف حساس ا ست. تجربه فيزيولوژيكى نشان داده است ماداميكه مركز درد در حال تحريك شدن ا ست مركز شادى ياpleasure centre غير فعال باقى ميماند.
اين نشان ميدهد كه چرا وقتى در حالتى از درد و ناراحتى و نارضايتى هستيم توجهى به محركهاى شادى بخش نداريم و اگر هم داشته باشيم آن احساس لذتى را كه در نبودن درد احساس ميكرديم تجربه نخواهيم نمود.
اما قدر مسلم اينست كه الگوى بازتابهاى روانى و رفتارى ما در مقابل محركهاى شادى بخش با الگوئى كه در مقابل درد ارائه ميكنيم تفاوتى مشهود دارد.
مع الوصف تصور نشود كه پس يك كودك شيرخوار هم چون صاحب دو مركز درد و شادى در مغزش ميباشد بنابر اين قادر است كه احساس درد و شادى را سوا سوا درك كند.
مسلماً خير چون هنوزبه وحدت جسم و روان دست نيافته است.
فراموش نشود كه ساختارجسمانى يك كودك شيرخوار به شدت نسبت به محركهاى اطراف ولو اگر از ديدگاه بزرگسالان محركهائى دردناك نباشند حساس است. مثلاً بلند كردنش از جاى خود / تماس آب با بدنش / تعويض لباسش و حتى صداى شديد / نور شديد و يا لمس شديد رشته هاى هادى درد در او را تحريك و موجب گريه اش ميشوند.
خلاصه هرعاملى كه سكون و آرامش در او را كه اصطلاحاً به چنين حالتى equilibrium ميگويند بر هم زند موجب گريه در طفل خواهد شد. اين بازتاب گريه خود يك عامل حفاظتى است كه با توجه به آسيب پذيرى جسمانى در او سبب خواهد شد تا احتياط و مراقبت بيشترى را متوجه او نمايد و نتيجتاً امنيت حسمانى اش را در مقابل محركهاى اطراف چه جامد و چه جاندار حفظ نمايد.
حالا ببينيم چگونه از حدود ۳ سالگى به بعد كه وحدت جسم و روان در او حاصل ميشود وبه تدريج در مى يابد كه جسمى كه در معرض بى نهايت محركهاى متفاوت خارجى قرار دارد متعلق به اوست بازتابهاى روانى مختلفى را نسبت به محركهاى گوناگون ارائه مينمايد.
براى دانستن اين مطلب ميبايست نكته اى را كه قبلاً در نوشتارهاى پيشين به آن اشاره كرده ام دوباره ياد آورى نمايم و آن اينكه هر محركى حالا خواه محركى حقيقى باشد يعنى محركهائى كه آنها را مستقيماً تجربه ميكنيم مثل / نور / صوت / لمس و غيره و خواه محركهائى مجازى باشند يعنى آنهائى كه ممكن است مستقيماً تجربه نكرده باشيم اما اطلاعاتى در باره شان فراگرفته ايم و آگاه بر وجودشان هستيم مثل فرضاً درد و يا سوزش حاصل از گزش يك حشره موذى و غيره به محض اينكه گيرنده هالى عصبى در ما را تحريك ميكنند و امواج تحريك به مغز ارسال ميشوند موجب پديد آمدن يك سرى تغييرات فيزيولوژيكى در بدن ما ميشوند. چون ما از شعور آگاه يا conscious awareness برخورداريم نتيجتاً اين تغييرات را درك ميكنيم و يك برداشت كلى از آن را در حافظه مان ضبط مينمائيم.
اين برداشت ما از محرك يا به كلامى ديگربازخوانى تغييرات فيزيولوژيكى كه مغزمان ثبت كرده است در حقيقت كيفيت محرك يا اصطلاحا» nature و يا modality محرك را به ما مى شناساند.
همراه با اين برداشت يا آگاهى كلى ممكنست اطلاعات جانبى ديگرى را هم كه در باره محرك فرا گرفته ايم همه را در يك مجموعه اطلاعاتى در مغز ثبت و ضبط كنيم.
وقتى مثلاً شما با يك حشره سمى گزنده روبرو ميشويد ولو اگر گيرنده هاى عصبى در شما نيش اين حشره را هرگز تجربه نكرده باشد مع الوصف به محض ديدن اين حشره مغز شما يه كمك مكانيسم بازخوانى يا recall آن مجموعه اطلاعاتى را در زمانى بسيار كمتر از ثانيه در دسترستان قرار ميدهد تا شما با توجه به محتواى اين پرونده عكس العمل مناسب و عاقلانه اى نسبت به آن محرك موذى تشان دهيد.
همچنين به محض اينكه اين پرونده از بايگانى مغز بيرون كشيده ميشود و نفس و كيفيت محرك برايتان روشن ميشود يك سرى بازتابهاى فيزيولوژيكى در الگوئى مناسب با كيفيت محرك نيز در شما ظاهر ميشود.
اين تغييرات سيستمهاى مختلفى را در بدن شامل ميشود مثل سيستم قلب و عروق / سيستم تنفسى / سيستم گوارشى و غيره. مثلاً در روياروئى با محركى موذى و خطرناك فشار خون تغيير ميكند / ضربان قلب تند ميشود/ وضعيت نرمال تنفسى بر هم مى خورد / سوخت و ساز سلولى كند ميشود و خلاصه همه اين تغييرات در الگوئى ظاهر ميشود كه به آن «ترس» ميگويند.
نكته جالب اينست كه چون آگاهى بر اين تغييرات فيزيولوژيكى همانطور كه گفتم در مغز ثبت ميگردد بنابر اين بعد از يكبار تجربه ميتوان آن را فراخوانى كرد. مثلاً خواندن داستانى ترس آور همه نشانه هاى فيزيولوژيكى ترس را در شخص حتى با همان شدتى كه در روياروئى با صحنه اى ترسناك پديدار ميشود بوجود مى آورد.
اين بدان دليل است كه واژه ها كه علائمى قراردادى هستند هر كدام نفس و كيفيت محرك را در خود دارند و نتيجتاً مثل يك محرك حسى عمل مى نمايند. پس تفاوتى نمى كند كه گيرنده هاى عصبى در ما توسط محركى حقيقى يا مجازى تحريك شده باشد زيرا نتيجه يكى است و آن بيدار شدن احساس و ارائه يك بازتاب روانى است.
در نوشتار آينده به گوشه ها و زواياى ديگرى از اين مبحث اشاره خواهم كرد.
dr_javaherkalamyahoo.co.uk

زنان پر حرف تر از مردان نيستند
دانشمندان آمريكايى ثابت كرده اند كه زنان برخلاف تصور عمومى پر حرف تر از مردان نيستند.
گروهى از محققان در آمريكا، كه به طور پنهانى وارد اتاق گپ اينترنتى۴۰۰ تن از دانشجويان دانشگاه آريزونا شده بودند، متوجه شده اند كه تعداد كلماتى كه پسران و دختران دانشجو براى محاوره اينترنتى استفاده كرده اند تفاوت چندانى با يكديگر نداشته است.
نتيجه اين گزارش، كه در مجله ساينس (Science) منتشر شده، با نتيجه مطالعه قبلى كه گفته بود زنان سه برابر مردان حرف مى زنند، تناقض دارد.
كارشناسان روابط انسانى مى گويند درونگرا يا برونگرا بودن فرد يكى از عوامل اصلى در تعيين پرحرفى افراد- چه زن و چه مرد- است.
در تحقيق دانشگاه آريزونا، زنان دانشجو روزانه از ۱۶ هزار ۲۱۵ كلمه استفاده كرده اند و اين تعداد براى مردان دانشجو ۱۵ هزار و ۶۶۹ كلمه بوده است.
محققان مى گويند تفاوت تعداد كلمات قابل توجه نيست.
ماتياس مل، كه هدايت اين تحقيق را برعهده داشته، گفت: «۵۰۰ كلمه تفاوت در برابر ۴۵ هزار كلمه تفاوت ميان پر حرف ترين و كم حرف ترين افراد در اين مطالعه به راحتى قابل اغماض است.»
پر حرف ترين مرد در اين تحقيق ۴۷ هزار كلمه در روز استفاده كرده بود در حاليكه كم حرف ترين فرد در گفتگوى اينترنتى روزانه خود فقط ۵۰۰ كلمه بيان كرده بود.
اين گروه از محققان آمريكايى اذعان دارند كه يافته هاى آنها احتمالا شامل حال همه مردان نمى شود چون در اين تحقيقات فقط از دانشجويان استفاده شده است.
محتواى اصلى
پولا هال، روانشناس در زمينه روابط روج ها در بريتانيا، مى گويد نتيجه اين تحقيق با تجربه كارى او منطبق است.
دكتر هال گفت: «بر اساس زوج هائى كه به من مراجعه كرده اند متوجه شده ام كه عامل تعيين كننده در پرحرفى افراد درونگر يا برونگرا بودن آنهاست نه اين كه مرد هستند يا زن. منصفانه نيست كه بگوييم مردها حرف نمى زنند. آيا مردهايى كه به رستوران يا ميخانه مى روند ساكت در گوشه اى نشسته اند؟»
اين كارشناس روابط زوج ها، مى گويد «مشكل حرف زدن يا نزدن مردم نيست، مشكل درست گوش نكردن به يكديگر است. اگر زنها بيشتر گوش مى كردند شايد متوجه مى شدند كه مردها كم حرف و در برقرارى ارتباط كلامى ضعيف نيستند؛ مردها هم اگر درست گوش مى كردند متوجه مى شدند كه زنان حرف هاى پرمايه زيادى مى زنند.»

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •