|
دكتر رضا قاسمى
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين
*علت سفر سرهنگ الحمدى رئيس شوراى فرماندهى يمن به ايران چه بود؟
*در مذاكرات رهبر يمن شمالى با اعليحضرت چه گذشت؟
*چرا الحمدى اصرار داشت كه با اعليحضرت تنها و دو به دو صحبت كند؟
*تعارض بين دو يمن چه عوارضى داشت و نقش روس ها و سعودى ها در اين مورد چه بود؟
*اعليحضرت دستور دادند كه وزراى مسئول با هيأت همراه الحمدى مذاكره كنند ولى هيچگونه تعهدى نكنند.
*وزير امورخارجه از پادشاه اجازه خواست كه در مورد پيشنهاد الحاق يمن شمالى به پيمان دفاعى منطقه اى نظر سعودى ها خواسته شود.
*واكنش سعودى ها در قبال اين پيشنهاد چه بود؟
*چرا الحمدى با اين كه شيعه بود به سنى هاى يمن كمك مى كرد؟
*سرنوشت تلخ و خونبار الحمدى و نخست وزيرش العمرى چگونه رقم خورد؟
*پيشنهاد اعليحضرت به صدام حسين در مورد امضاى پيمان دفاعى منطقه اى به كجا رسيد؟
*چرا و چگونه دو يمن شمالى و جنوبى متحد شدند؟
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
در شماره پيش مطلب به سفر سرهنگ ابراهيم محمدالحمدى رئيس شوراى فرماندهى و فرمانده كل قواى يمن شمالى و قاضى عبدالله العمرى نخست وزير و چند تن از وزيران آن كشور به ايران به قصد تحصيل كمك مالى و گسترش همكارى هاى اقتصادى و فنى و طرح پيشنهاد پيوستن يمن شمالى به پيمان دفاعى منطقه اى (پيشنهادى ايران) رسيد. در اين سفر كه از تاريخ پنجم تا هفتم شهريورماه ۱۳۵۴ (برابر با ۲۷ تا ۲۹ اوت ۱۹۷۵ ميلادى) صورت گرفت، سرهنگ الحمدى در ضيافت شام اعليحضرت (شامگاه پنج شهريور) شركت كرد و روز بعد مذاكرات رسمى او با پادشاه فقيد در سعدآباد انجام گرفت كه درباره آن جلسه متعاقباً صحبت خواهم كرد.
در شماره پيش متن نطق اعليحضرت را در سر ميز شام نقل كردم، اينك ترجمه فارسى متن نطق جوابيه رئيس كشور يمن شمالى را كه به عربى ايراد شد به شرح زير از نظر خوانندگان عزيز نيمروز مى گذرانم:
«بنام خداوند بخشنده مهربان و صلوات و درود بر پيامبر او و خاندان پاكدامن و يارانش
اعليحضرت محمد رضا پهلوى آريامهر شاهنشاه ايران!
علياحضرت فرح پهلوى شهبانوى ايران!
برادران عزيز، مايه مسرت و افتخار است كه از اين كشور برادر ديدن و با شما ملاقات مى كنيم ما حامل پيام ها و درودهاى ملت جمهورى عربى يمن براى شما هستيم. اين كار بسيار بزرگى است كه ما امروز از نزديك روابط مشترك ديرينه خود را مورد بررسى قرار مى دهيم و بار ديگر روابط و علائق تاريخى دو كشورمان را كه جهان اسلام به ويژه در حال حاضر نيازمند استحكام بخشيدن به آن است مستحكم مى سازيم.
اعليحضرتا!
اجازه بفرمائيد از پذيرائى گرم و محبت آميزى كه با آن روبرو شديم از شما سپاسگزارى كنم. من بار ديگر مى خواهم احساسات برادرانه راستين و احترام عميق ملت جمهورى عربى يمن را به شخص اعليحضرت و ملت ايران تأكيد نمايم. از لحظه اى كه قدم به سرزمين شما گذارديم با گرمى و ميهمان نوازى فراوان روبرو شده ايم كه در ما اثرى بسيار عميق گذارد و بديهى است در هنگام بازگشت اين حسن استقبال را به ياد خواهيم داشت و محبت هاى شما را به تمام ملت يمن ابلاغ خواهيم نمود.
اعليحضرتا... علياحضرتا!
آنچه امروز در كشور شما با آن روبرو شديم براى ما تعجب انگيز نيست... اين سرزمين كه امروز ما را گرامى مى دارد گهواره همكارى نياكان مسلمان ما بود. در اينجا تمدن اسلامى بنيانگذارى شد و از اينجا مسلمانان همصدا نداى اسلام را به گوش جهانيان رسانيدند.
ديدار امروز ما فرصت گرانبهائى است كه از نزديك شاهد اقدامات شكوهمند شما براى رفاه ملت ايران و پيشبرد اين مملكت باشيم. اين ملاقات يادآور روابط ديرينه اى است كه كشورهاى ما را چه قبل از اسلام و چه بعد از آن بهم پيوند داده و بازگوى احساسات برادرانه و علاقه عميق ما به گسترش و تحكيم اين روابط براى رفاه ملت هاى ما مى باشد.
من در اين مناسبت چيزى جز اين ندارم بگويم كه ملت يمن خواهان تحكيم هر چه بيشتر و گسترش هر چه بيشتر روابط دو كشور است و بديهى است كه بازگو كردن روابط تاريخى بين دو ملت ما كه براى هر فرد ايرانى و هر فرد يمنى چون روز روشن مى باشد سخنى تكرارى خواهد بود. من فقط تكرار مى كنم كه ما حتى قبل از اسلام داراى پيوندهاى عميقى بوديم، تاريخ مشتركى داشتيم و خون هاى ما درهم آميخت و امروز ما خواهان بازگردانيدن آن پيوندهاى تاريخى هستيم.
من اطمينان كامل دارم كه اين ديدار نتايج ثمربخشى براى هر دو ملت خواهد داشت و قبل از اين كه سخنانم را خاتمه بدهم مجدداً صميمانه ترين درودهاى خود و همراهانم و ملت يمن را به حضور اعليحضرت شاهنشاه آريامهر و علياحضرت شهبانو و خاندان جليل سلطنت و ملت ايران تقديم مى نمايم. از خداوند متعال خواهانم كه به ما يارى دهد و ما را بر دشمنانمان و دشمنان اسلام پيروز گرداند من از خداوند خواهانم كه ما را در آزاد ساختن اراضى عربى اسلامى از دست صهيونيسم رهائى بخشد و به ما توفيقى عنايت فرمايد كه اراضى مقدس فلسطين را از كفر و الحاد و شرارت متجاوزين نجات دهيم. خداوند بهترين يار ما مى باشد.»
***
در نطق اعليحضرت كه توسط آقاى شجاع الدين شفا معاون فرهنگى وزارت دربار تهيه شده بود بيشتر به جنبه هاى تاريخى روابط دو كشور اشاره شد و در پايان به لزوم پرهيز از تفرقه و نفاق بين مسلمانان تأكيد گرديد. ولى به حقوق حقه و مشروع ملت فلسطين كه دفاع از آن، سياست اعلام شده هميشگى دولت شاهنشاهى بود اشاره اى نشده بود ليكن در اعلاميه مشترك پايان سفر سرهنگ الحمدى اين موضوع جبران شد كه به شرح آن خواهم پرداخت. در نطق جوابيه رئيس شوراى فرماندهى يمن «آزادسازى اراضى عربى اسلامى از دست صهيونيسم و رهائى اراضى مقدس فلسطين از كفر و الحاد و شرارت متجاوزين» مورد تأكيد قرار گرفت كه طبعاً از رهبر يك كشور عرب جز اين انتظار نمى رفت.
جلسه مذاكرات رهبران ايران و يمن:
ساعت ۱۱ صبح روز پنجشنبه ششم شهريور ۱۳۵۴ سرهنگ ابراهيم محمد الحمدى رئيس جمهورى يمن شمالى و هيأت همراه او در كاخ سعدآباد به حضور اعليحضرت فقيد رسيدند و بلافاصله جلسه مذاكرات رسمى طرفين آغاز شد.
در هيأت يمنى قاضى عبدالله العمرى نخست وزير و چند تن از وزيران يمن (وزير اقتصاد، وزير دارائى، وزير آب و برق وزير صنايع) شركت داشتند و در هيأت ايرانى: مرحوم خلعت برى وزير امورخارجه، آقاى صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقا و نگارنده توفيق حضور داشتيم.
جالب اين است كه نيم ساعت قبل از شرفيابى رئيس شوراى فرماندهى يمن، زكى يمانى وزير نفت عربستان سعودى به حضور شاه فقيد رسيده بود و اين ديدار مقارن با ديدارالحمدى از پادشاه با توجه به حساسيت سعودى ها نسبت به يمن قابل اهميت و پر معنا بود.
سرهنگ الحمدى افسرى كوتاه قامت و كمى فربه بود و در گفتگو با اعليحضرت فقيد دولتمردى آگاه و شايسته و تيزهوش به نظر مى رسيد.
محور مذاكرات او با رهبر ايران دو موضوع بود: اول جلب كمك مالى و همكارى هاى فنى و اقتصادى و دوم پيوستن يمن شمالى به پيمان دفاعى منطقه اى پيشنهادى ايران.
وى پس از مقدماتى كه تكرار همان نطق شب قبلش بود به اعليحضرت فقيد گفت: من و شما هر دو نظامى هستيم، اجازه بفرمائيد كه دو به دو گفتگو كنيم. به نظر مى رسيد كه مى خواست مطالبى را بدون حضور همراهانش با پادشاه درميان بگذارد و اعليحضرت هشيارانه و مؤدبانه از انجام خواست او طفره رفتند و گفتند: تدارك همكارى هاى فنى و اقتصادى بهتر است با حضور مسئولان سازمان هاى ذيربط انجام گيرد. الحمدى با فراست دريافت كه اعليحضرت مايل به گفتگوى خصوصى نيست لذا ديگر اصرارى در اين مورد نكرد و نيازهاى يمن را مطرح نمود و تقاضا كرد كه وزراى همراه او با همتاى ايرانى خود جداگانه تبادل نظر كنند و جزئيات نيازمندى هاى يمن را مطرح نمايند. اعليحضرت قبول كردند و به وزيرخارجه گفتند: ترتيبى بدهيد كه امروز عصر وزيران مربوط با همتاهاى يمنى خود جلسه داشته باشند و نيازهاى آنان را بررسى كنند. وزيرخارجه گفت اگر اجازه مى فرمائيد همين الساعه امر مبارك را به تاجبخش ابلاغ كنيم كه زودتر به وزراى مربوط اطلاع بدهد كه عصر به وزارت خارجه بيايند و همانجا با يكديگر ملاقات كنند. اعليحضرت موافقت كردند و وزيرخارجه به من دستور داد كه بروم از بيرون سالن مذاكرات به دكتر تاجبخش معاون سياسى وزارت خارجه دستور اعليحضرت را ابلاغ كنم. من برخاستم كه از اتاق بيرون روم در آستانه در خروجى سالن، اعليحضرت گفتند:
«بگوئيد فقط سخنان آنها را بشنوند و هيچگونه تعهدى نكنند.» كه گفتم «اطاعت مى شود» و رفتم به اتاق آجودان كشيك و مراتب را تلفنى به آقاى دكتر تاجبخش ابلاغ كردم و به سالن مذاكرات برگشتم.
سرهنگ الحمدى سپس موضوع پيمان دفاعى منطقه اى را مطرح كرد و گفت شنيده ايم كه اعليحضرت با آگاهى كاملى كه از اوضاع جهانى و كانون هاى بحران در منطقه دارند چنين پيشنهادى را مطرح كرده اند.
از آنجا كه اين پيشنهاد مدبرانه به سود منطقه حساس ماست، دولت متبوع من نيز علاقه مند است كه به اين پيمان ملحق شود و از اعليحضرت تقاضا داريم كه از خواست ما پشتيبانى نمايند.
اعليحضرت گفتند: البته اين پيشنهاد در دست بررسى كشورهاى همسايه است. پيشنهاد يمن هم بررسى خواهد شد ولى ما هنوز پاسخ قاطعى از دول منطقه دريافت نكرده ايم ولى به طور كلى از داوطلبى شما استقبال مى كنيم.
در اين موقع مرحوم خلعت برى روى يك برگ كاغذ يادداشتى براى اعليحضرت نوشت كه چون كنار ايشان نشسته بودم خواه ناخواه متوجه شدم كه نقل به مضمون در اين حدود بود:
«با توجه به حساسيت عربستان سعودى در مورد يمن اگر اجازه بفرمائيد در اين مورد قبلاً با سعودى ها مشورت و نظر آنها خواسته شود.» اعليحضرت آهسته گفتند: «البته بپرسيد» و اضافه كردند: «گمان نمى كنم موافق باشند.» در خاتمه جلسه اعليحضرت با آن منش مؤدب و با نزاكتى كه داشتند در انجام خواست ميهمان خود لحظاتى الحمدى را به اتاق مجاور برده و با او به طور خصوصى گفتگو كردند. در آن ملاقات خصوصى كه اجمال آن را پادشاه فقيد به وزيرخارجه منتقل كردند، رهبر يمن شمالى از تحريكات رژيم ماركسيستى يمن جنوبى شكايت كرده و تقاضاى كمك نظامى براى تقويت نيروى دفاعى كشور خود كرده بود. از جزئيات كمك نظامى به رژيم صنعا در برابر رژيم چپ گراى عدن اطلاع دقيقى ندارم ولى از اظهارات سرهنگ قذاقى رهبر ليبى در كنفرانس كشورهاى غير متعهد در كلمبو كه همان موقع در وسائل ارتباط جمعى منعكس شد آشكار بود كه ايران در تعارض بين دو يمن جانب رژيم صنعا را گرفته و كمك هاى نظامى هم به يمن شمالى كرده بود. قذافى در كنفرانس غير متعهدها كه اواخر مردادماه ۱۳۵۵ در كلمبو تشكيل شد شديداً به اعليحضرت فقيد حمله كرد و گفت جمهورى عربى ليبى تجاوز نيروهاى ايران به جمهورى دموكراتيك خلق يمن (يمن جنوبى) را كه عضو گروه كشورهاى غير متعهد است شديداًمحكوم مى كند. چند ماه بعد (در ۳۰ آذرماه ۱۳۵۵) يمن جنوبى دو خلبان اسير ايرانى را به شفاعت عربستان سعودى به ايران پس داد و اين شواهد نشانه همكارى نظامى محدود ايران با يمن شمالى عليه يمن جنوبى در آن بُرهه از زمان بود.
سفر الحمدى به ايران روز هفتم شهريور ۱۳۵۴ با صدور اعلاميه مشتركى پايان يافت.
در اعلاميه مشترك به مذاكرات رهبران دو كشور «در محيطى سرشار از تفاهم و دوستى» و «اراده راسخ طرفين به گسترش مناسبات دو جانبه در زمينه هاى اقتصادى، فرهنگى و مطبوعاتى و همكارى هاى فنى به ويژه در امور مخابراتى و راديو تلويزيون» اشاره شده بود.
«در بررسى اوضاع خاورميانه رهبران دو كشور تائيد نمودند كه بدون اجراى فورى كليه قطعنامه هاى سازمان ملل متحد در مورد عقب نشينى كامل اسرائيل از سرزمين هاى اشغالى متعلق به اعراب، تحقق حقوق مشروع مردم فلسطين و جلوگيرى از تغيير ويژگى اسلامى بيت المقدس، صلح و امنيت پايدار در اين منطقه برقرارنخواهد شد.»
«سياست مستقل ملى ايران كه در جهت تحكيم مبانى همبستگى اسلامى و دفاع از مسائل اعراب است.» مورد تحسين رئيس كشور يمن قرار گرفت و ايشان «نقش ايران را به عنوان عامل صلح و ثبات منطقه ستودند.» رئيس شوراى فرماندهى يمن ضمن تشكر صميمانه از ميهمان نوازى دولت و ملت ايران از اعليحضرت فقيد رسماً براى بازديد از يمن شمالى دعوت نمودند كه مورد قبول پادشاه واقع و قرار شد تاريخ آن بعداً اعلام شود.
بعد از بازگشت سرهنگ الحمدى و همراهان به يمن، محمدعلى ابراهيم سفير يمن به ديدار نگارنده آمد و رسماً از طرف دولت متبوع خود از مراحم اعليحضرت و پذيرائى گرم و صميمانه از رئيس حكومت يمن و اعضاى هيأت همراه او سپاسگزارى كرد و گفت: «نتايج مطلوب از اين سفر فوق تصور و موجب سربلندى و افتخار دولت يمن بود و اميدواريم اين ديدار پر ثمر صفحه نوينى در روابط دو كشور و نقطه عطفى در تاريخ مناسبات فيمابين باشد.»
كه نگارنده به رسم معمول اظهارات او را طى گزارشى براى وزيرخارجه فرستادم و از طريق آن مرحوم به عرض اعليحضرت رسيد.
چرا اين سفر صورت گرفت و سرنوشت الحمدى چگونه رقم خورد؟
سرهنگ الحمدى رهبر يمن شمالى از شيعه هاى زيدى بود. كشورش پيوسته از سوى رژيم دست چپى جمهورى دموكراتيك خلق يمن مورد تهديد و تجاوز قرار مى گرفت. يمن جنوبى از كمك روس ها بهره مند بود، از جمله شوروى سابق به آنها چند هواپيماى ميگ ۲۱ داده بود.
عربستان سعودى و ايران طبعاً از يمن شمالى پشتيبانى مى كردند و افتتاح سفارت مستقل در صنعا و اعزام هيأت براى بررسى نيازمندى هاى آن كشور در همين راستا بود ولى عربستان سعودى كه برحسب سنت همسايگى هميشه از يمن ملاحظه داشت كمك قابل ملاحظه اى به رژيم صنعا نمى كرد و لذا دولت يمن شمالى چشم اميد به ايران داشت به ويژه آن كه شنيده بود قرار است يك پيمان دفاعى منطقه اى بين كشورهاى ناحيه خليج فارس امضاء شود. لذا داوطلب شده بود كه به اين پيمان ملحق شود. نظر اعليحضرت فقيد اين بود كه كمك به يمن در درجه اول وظيفه سعودى هاست و حق هم همين بود ولى سعودى ها به ملاحظات شخصى و امنيتى از كمك قابل ملاحظه به رژيم شيعه مذهب صنعا دريغ داشتند. يك ماه بعد از مسافرت الحمدى سرهنگ احمدحسين الغشمى معاون او كه در ضمن رئيس ستاد ارتش يمن بود به تهران آمد و به حضور اعليحضرت بار يافت و نامه الحمدى را تقديم داشت. وى در اين نامه ضمن تشكر مجدد از پذيرائى دولت شاهنشاهى در طول سفرش به ايران تقاضاى همكارى ارتش ايران با نيروهاى مسلح يمن را تكرار نموده و تلويحاً خواستار كمك نظامى شده بود و اعليحضرت هم در پاسخ نامه او جوابيه اى به تاريخ ۲۸ مهرماه ۱۳۵۴ توشيح نموده و تأكيد كرده بودند كه: «دستورات مقتضى به مقامات دولت و نيروهاى مسلح شاهنشاهى صادر شد تا مطالبى كه در ملاقات اخيرمان در تهران مورد تبادل نظر قرار گرفت دنبال نمايند...»
براساس سياست دولت شاهنشاهى براى گسترش نفوذ ايران در درياى سرخ و اقيانوس هند كمك هاى محدودى در عرصه نظامى و اقتصادى وفنّى به يمن مى شد كه طبعاً موافق ميل شوروى سابق كه حامى يمن جنوبى بود قرار نمى گرفت و چه بسا سعودى ها هم از نفوذ ايران در يمن چندان خشنود نبودند.
سرهنگ الحمدى با اين كه خود شيعه بود تحت تلقين عربستان سعودى به سنى ها كمك مى كرد تا بتواند از عربستان سعودى سالى پنجاه ميليون دلار كمك مالى بگيرد. اين موضوع شيعه هاى متنفذ مانند رئيس مجلس و بعضى مقامات مؤثر شيعه را ناراضى كرده بود و در شهرهاى شمالى يمن بين طوايف خود عليه الحمدى تحريكات مى كردند (اين مطلب را سفير يمن يكبار در مذاكره با اينجانب عنوان كرد) و همين تحريكات مضافاً به دشمنى رهبران يمن جنوبى سرنوشت الحمدى را رقم زد و در تاريخ ۱۱ اكتبر ۱۹۷۷ به دست عناصر افراطى كه از يمن جنوبى تغذيه مى شدند ترور شد و قبل از او نخست وزيرش قاضى العمرى نيز كه پس از سفر به ايران براى معالجه به لندن آمده بود هنگامى كه از هتل لانكاستر محل اقامتش خارج مى شد توسط عناصر ناشناس و نقابدار كشته شد و اسكاتلنديارد از يافتن عاملين قتل او عاجز ماند (يا عاملين را شناسائى كرد و به دلايل سياسى موضوع را مسكوت گذاشت و برملا نكرد.)
واكنش سعودى ها در قبال پيشنهاد الحمدى چه بود؟
پس از مراجعت الحمدى به يمن به دستور وزيرخارجه در غياب سفير عربستان سعودى، كاردار سفارت سعودى را خواستم و موضوع پيشنهادى يمن را در مورد پيوستن به پيمان دفاعى مشترك منطقه اى با او در ميان گذاشتم و اضافه كردم با توجه به روابط برادرانه بين ايران و عربستان سعودى خواستيم در اين مورد نظر دولت دوست و هم كيش خود را بدانيم.
كاردار سفارت عربستان سعودى گفت مراتب را به وزارت خارجه سعودى گزارش و نتيجه را اطلاع خواهد داد. پس از چند روز به ديدار من آمد و گفت دولت متبوع او يمن شمالى را خارج از محدوده خليج (فارس) مى داند و موافقتى با پيشنهاد رئيس كشور يمن ندارد.
موضوع به همين جا خاتمه يافت و مسأله امضاى پيمان منطقه اى هم مسكوت ماند.
پس از قتل الحمدى سرهنگ الغشمى معاون او به رياست شوراى فرماندهى يمن منصوب شد و سفرى هم به ايران كرد كه ورود به آن از محدوده بحث ما خارج است و اگر در اين جستار چندى به تحولات يمن پرداختم به علت پيشنهاد آن كشور براى پيوستن به پيمان دفاعى منطقه اى بود كه اعليحضرت فقيد در ديدار صدام حسين از ايران با او درميان گذاشته بودند و به مصداق الكلام يجرالكلام (سخن، سخن ديگرى را موجب مى شود) به يمن پرداختم كه به هر صورت در معادله مسائل منطقه اى خالى از فايدت نبود.
در پايان نوشتار مربوط به يمن اين نكته را اضافه كنم كه با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى يمن جنوبى عملاً يتيم شد و دو يمن به كوشش غرب به ويژه سعودى ها در سال ۱۹۹۰ به هم پيوستند و جمهورى عربى يمن از اتحاد دو يمن تشكيل شد كه رهبرى آن با على عبدالله صالح است.
على عبدالله صالح از سال ۱۹۷۸ پس از بركنارى رهبر نظامى يمن (سرهنگ الغشمى) به رياست جمهورى يمن شمالى رسيد و پس از اتحاد دو يمن نيز اين سمت را حفظ كرد و در انتخابات سپتامبر ۲۰۰۶ براى شش سال ديگر رياست جمهورى او تمديد شد.
على عبدالله صالح يكى از رهبران كشورهاى عربى است كه طولانى ترين دوران رياست و حكومت را دارد و ۲۹ سال است كه بر يمن حكومت مى كند و داراى روابط بسيار گرمى با غرب است.
(ادامه دارد)
|