Nimrooz
Vol. 18, No. 939, July 13, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۹ - جمعه ۲۲ تير ۱۳۸۶
يوسف عليزاده
اگر قره العين رهبر جنبش بابيه مى بود
روز ۱۸ تير مصادف با سالروز تيرباران سيد على محمد باب، رهبر جنبش بابيه در سال ۱۲۲۸ خورشيدى، ۱۸۵۰ ميلادى در تبريز به اتهام ارتداد است.
از زمان مرگ سيد على محمد باب تاكنون طرفداران و مخالفان او آثار زيادى در مورد وى منتشر كرده اند. در همين زمينه آثار تحقيقى مستقل بسيارى نيز منتشر شده است.
در دهه پنجاه و سيطره انديشه هاى چپ در ايران، اين جنبش بيشتر از منظر رويكرد اجتماعى آن مورد ارزيابى قرار مى گرفت.
به عنوان نمونه، محمد رضا فشاهى در آثارى چون واپسين قيام دوران قرون وسطايى و نهضت باب؛ تحولات فكرى و اجتماعى درجامعه فئودالى ايران جنبش بابيه را «جنبشى صد درصد انقلابى» عليه نظام فئودالى ايران مى خواند.
به عبارت ديگر، او تصريح مى كند كه اعتقاد به ظهور امام مهدى به نوعى با قيام توده هاى فقير عليه نظام فئودالى همراه بوده است.
گذشته از صحت وسقم چنين ارزيابى هايى، موضوعى كه بيشتر در اين مطلب مد نظر قرار گرفته، اين است كه جايگاه جنبش بابيه در چارچوب گفتمان اصلاح دينى در ايران را چگونه مى توان ارزيابى كرد.
در گفت وگو با پرفسور «دنيس مك ايون» Denis MacEion استاد دانشكده ادبيات انگليسى دانشگاه نيوكاسل كه تز دكتراى خود را در مطالعات ايران اخذ كرده و نوشته هاى بسيارى درباره اسلام، شيعه، باب و جنبش بابيه منتشر كرده به اين موضوع پرداخته ايم.
از منظر آقاى مك ايون، جنبش باب را نمى توان جنبش اصلاحگرايانه دينى خواند، اما او مى گويد شخصيت هائى در اين جنبش نقش ايفا كردند كه جنبش بابيه را به سمت ديگرى سوق دادند.
يكى از اين شخصيت ها، به گفته آقاى مك ايون، قره العين و يا فاطمه برغانى است.
آقاى مك ايون مى گويد: «به عقيده من فاطمه برغانى نيروى اصلى است كه جنبش بابيه را به سمت حساس و اساسى سوق مى دهد تا به فراتر از نظام و سيستم مبتنى بر قانون يعنى مركزيت دل حركت كند.»
از منظر آقاى مك ايون، هدف اصلى قره العين اين بود كه از دايره ظواهر و شريعت اسلام خارج شود، بنابراين نمى توان از شخصيت او قرائتى فمينيستى داشت.
به اعتقاد اين استاد دانشگاه، «اگر قره العين رهبر جنبش بابيه مى بود» آن گاه ممكن بود اين جنبش نقشى ديگر بزند؛ هر چند چنين اظهار نظرى يك گمانه زنى خالص است.
مشروح گفت وگو با دنيس مك ايون را مى خوانيد:
==========
جنبش بابى به لحاظ تاريخى چه جايگاهى در تحولات گفتمتان دينى ايران دارد؟ آيا مى توان آن را يك جنبش اصلاح گرا ارزيابى كرد؟
به لحاظ تاريخى اين جنبش در مراحل اوليه دخالت قدرت هاى بزرگ در ايران شكل گرفت. بريتانيا و روسيه قدرت و نفوذ خود را در اين سال ها در ايران توسعه دادند. اين كشورها در نهايت نفوذ خود را به بخش هاى مختلف جامعه چون تجارت در ايران بسط دادند.
محمدعلى باب، بنيانگذار جنبش بابيه در سال ۱۸۴۴كه مذهب خود را اعلام كرد، يك تاجر ۲۵ ساله بود.
او در طرح ادعاى خود از شيوه هاى سنتى پيروى كرد. او در سرآغاز نه تنها ادعاى اصلاح گرى (reform) نداشت بلكه برعكس خود را به عنوان يك «مفسر قرآن» معرفى كرد.
او در آغاز، ظهور امام مهدى را نويد داد و در سال ۱۸۵۰ در اواخر كار گفت كه خود امام مهدى است. البته بايد يادآورى كنم سالى كه چنين ادعايى را مطرح كرد نيز بسيار اهميت دارد. اين سال، هزارمين سال غيبت امام مهدى بود. برخى از مردم بر اين باور بودند كه در هزارمين سال «غيبت» ، امام باز خواهد گشت.
باب در آغاز اعلام مى كرد كه امام مهدى خواهد آمد و پيروان خود را براى جهاد و زمينه سازى ظهور آماده مى كرد. بنابراين مى توان گفت «بابيه» يك جنبش بسيار محافظه كارانه بود، ولى شايد پيش بينى ظهور امام مهدى را بتوان از اين قاعده مستثنى كرد.
اما در اين ميان، شخصيتى در جنبش بابيه كه آن را به سمت ديگرى سوق مى داد، كمتر مورد توجه قرار گرفته است:
زنى به نام فاطمه بيگم، فاطمه قزوينى برغانى و يا قره العين كه در خانواده اى از روحانيت و علما پرورش يافته بود. او تحصيلات دينى و فقه را نزد عموى خود كسب كرده بود.
قره العين در سال ۱۸۴۴ يا ۱۸۴۵ در كربلا و بغداد به جنبش بابيه پيوست و در آنجا، ابتدا خطابه خواندن براى مردان را از پشت پرده آغاز كرد و سپس از پشت پرده بيرون آمد.
پروژه نهايى او خروج از شريعت اسلام بود. به طورى كه نقل مى كنند او در روز عاشورا به همراه خواهرش و با لباس هاى رنگين در ميان جمعيت عزادار و سياهپوش حاضر شده است.
به نظر من شخصيت فاطمه قزوينى بسيار قابل تعمق تر از «باب» است. او به عنوان يك زن نقش مهمى در اين جنبش به عهده داشت تا بدانجا كه در سال ۱۸۴۸ در بداشت در محلى كه پيروان بابيه جمع شده بودند حجاب خود را برداشت و خروج از شريعت اسلام را اعلام كرد.
پيش بينى اينكه در بلند مدت مى توانست چه بشود بسيار سخت است، اما مشخصا مى توان گفت كه روند او مى توانست مبنايى براى يك جنبش اصلاح گرايانه باشد.
==========
بنا براين مى توان اين گونه دسته بندى كرد كه باب كوشيد در چارجوپ زبانى همان مفاهيم گذشته بماند، اما قره العين مى خواست از شريعت اسلام خارج شود؟
در آخر كار، باب نيز از شريعت اسلام خارج شد. او در آخر كار اعلام كرد كه «مظهر الهى» است، همانند «رسول نبى» ، و شريعت خود را اعلام مى كند. كتاب «بيان» حاصل همين تحول است.
او قوانين بسيار عجيبى وضع كرد. در شريعت او حتى براى خوردن تخم مرغ نيز قانونگذارى شده بود. به عبارتى براى موارد خيلى جزيى نيز قانون وضع شده بود.
البته در برخى موارد چون تجسم «اماكن مقدس» بدون وجود مادى آنها نكته قابل توجهى بود كه اگر از منظر غرب و مدرنيته به آنها نگاه كنيم مى توان گفت كه آنها نهايت «آگاهى» و يا «سورئاليسم» اند. رويكردى كه بيشتر با مسأله تصور سر و كار دارد.
ولى نمى توان گفت كه «باب» رويكردى اصلاح گرايانه داشت. «باب» هيچ عملى را كه بتوان گفت آن را در مسيرى براى اصلاح دينى سوق دهد ارائه نكرد.
اما واكنش مردم به اين جنبش آن هم در مدت كوتاه بسيار قابل توجه است.
در مسير اين جنبش سنتى، حضور شخصيت هائى چون فاطمه قزوينى كه كاملاً از اسلام بريدند، اهميت دارد. فشار كسانى چون او باعث شد كه باب نيز مسير خود را تغيير دهد. اما آنچه پس از مرگ باب روى داد به غايت پيچيده تر است.
==========
چه نكات اصلى در اين جنبش و جود داشت؟
پيروان باب بسيار جوان بودند. در حلقه اول پيروان او، ملاهاى جوانى حضور داشتند، آنان مجتهد و يا از طبقه علما نبودند بلكه از رده ميانى روحانيت بودند. شايد بتوان گفت كه اين يك جنبش متعلق به جوانان بود.
آنها شايد در هيچ چارچوب ديگرى به غير از دين نمى توانستند اهداف خود را بيان كنند. اين زبانى بود كه آنها با آن آشنا بودند.
اين گروه دين خود را تغيير دادند، و «باب» در پايان كار خود مفاهيمى بسيار «خيال انگيز» در راستايى كه او دين را تصور مى كرد، ارائه مى كند. او درباره «نهايت كمال» هر پديده اى سخن به ميان مى آورد. اين مفهوم فلسفى و بسيار پيچيده است. به عبارتى هر پديده اى مى بايست به «نهايت كمال» فيزيكى و روحى خود دست يابد.
مفاهيمى كه به نظر غير واقعى و بسيار جالب به نظر مى رسند. فكر كردن درباره دين در مسيرى خارج از روال موجود و در آخر كار درباره جامعه.
از دل جريان «باب» دو گروه ازلى و بهايى شكل گرفتند. آنها كوشيدند كه به طور سنتى «بابى» باقى بمانند، ولى در تحليل آخر در مسير اصلاح گرى گام برداشتند.
ازلى ها در جنبش انقلاب مشروطه نقش فعال بازى كردند و مى توان گفت آنها در جريان مشروطه در جست وجوى وضعيت سياسى جديدى براى جامعه بودند.
ازلى ها نقش تأثير گذارى در اين تحول سياسى داشتند و بسيارى از بازيگران اصلى مشروطه مانند آقاخان كرمانى، ازلى بودند. اما بهايى ها كوشيدند تا از مسايل سياسى كناره گيرى كنند.
==========
اگر قره العين رهبر جنبش باب مى بود چه سرانجامى مى توانست رقم بخورد؟
هنگامى كه قره العين در كربلا بود، موجب بروز بسيارى از درگيرى ها شد. او حتى با حاكم بغداد وارد مجادله شد و در نهايت حتى بازداشت خانگى شد.
او انسانى با روحيه عالى بود. بايد به اين نكته توجه داشت كه او يك زن در آن شرايط اجتماعى ايران است. حضور اجتماعى زن در جامعه آن روز ايران پديده اى آسان نبود.
فاطمه قزوينى در انظار عمومى وارد بحث با مردان مى شد و در بسيارى از اين مباحثات، او پيروز صحنه گفت وگو بود. در ميان پيروان بسيار او، مردان زيادى حضور داشتند كه حتى با او به ايران و قزوين رفتند.
او در قزوين درگير ماجراى قتل عمويش شد، كه به نظر من در آن دخالتى نداشت و مجبور شد قزوين را ترك و به تهران سفر كند.
به نظر من او شخصيتى قوى داشت و بايد اين را در نظر داشت كه او در يك خانواده روحانى بزرگ شده بود.
البته براى قره العين غير ممكن بود كه رهبر جنبش «بابيه» بشود به خاطر اينكه اين جنبش به طور خاص در جهت حقوق زنان نبود. ولى اگر او رهبر اين جنبش مى بود، به لحاظ شخصيت فردى اش، آن گاه فصل پايانى آن مى توانست بسيار متفاوت باشد.
نمى توانيم در اين باره حدس و گمانه زنى كنيم، ولى از آنجا كه قره العين موضعى سرسختانه نسبت به شريعت اسلام داشت مى توانست نقشى ديگر بزند.
به ياد داشته باشيم كه او شوهر خود را ترك و از او طلاق گرفت. اين براى زنى در ايران قرن نوزدهم عملى بسيار غير معمول است.
به دليل اينكه سازماندهى درست در آن زمان وجود نداشت، به همين خاطر اين روند به نقطه مشخصى منتهى نشد.
اما من قانع نشده ام كه او يك فمينست بوده است. به نظر من او مى كوشيد تا حقيقت دين را كشف كند. به همين خاطر نيت اصلى او از كشف حجاب اين بود كه مى خواست حجاب هاى ظاهرى (شريعت) را كنار بزند.
اينكه اگر او رهبر جنبش بابيه مى بود سرانجام ديگرى رقم مى خورد به نظر من فقط يك حدس و گمانه زنى خواهد بود.
در نوشته هاى او بسيار درباره قلب و دل سخن گفته شده است و راه هائى كه مى توان به دل دست يافت يعنى با كنار زدن اين ظواهر. امروز او به خاطر اين شعرها معروف است.
==========
برخى مى گويند جنبش بابيه فرصتى براى تغيير در ساختار و اصلاح در درون ساختار روحانيت شيعه بود، اما روحانيت شيعه به اين هشدار ها توجه نكرد. براى فهميدن توان اصلاح پذيرى و دمكراتيك شدن در درون روحانيت شيعه از جنبش بابيه چه چيزى مى توان آموخت؟
اگر به ايران در قرن نوزدهم نگاه كنيم در مى يابيم كه جريانى در ميان علماى اصولى و نه اخبارى در حال شكل گيرى است. علماى اصولى در حال شكل دادن يك نوع تمركز و افزايش قدرت در ميان روحانيت در دوران قاجار هستند.
آنچه در ميان علماى اصولى روى داد اين بود كه نقش «اجتهاد» هرچه بيشتر پر رنگ تر شود. به تدريج در شهرهاى مختلف قدرت مى گيرند و در نهايت به يك كانون يعنى مرجع تقليد منتهى مى شود.
تعداد زيادى از مراجع تقليد پا به عرصه ظهور مى گذارند و در برخى دوره هاى زمانى يك مرجع عالى تقليد و يا چند مرجع براى شيعيان وجود دارند.
آنچه مى توان گفت اين است كه مفهوم «سلسله مراتبى» مرجع عالى درميان روحانيان شيعه در حال شكل گيرى است و در نهايت تمركز به سمت يك شخصيت قدرتمند در اين سلسله مراتب حركت مى كند.
ايده يك شخصيت «مركزى» در ميان بابيه نيز وجود دارد. يعنى اينكه يك فرد نقش اصلى را بازى مى كند.
«باب» ابتدا مفسر قرآن است و به تدريج ظهور امام مهدى را نويد مى دهد و در نهايت خود امام مهدى مى شود. در جريان محاكمه اش در تبريز او همان شخصى است كه همه براى هزار سال منتظر او هستند. در پايان و هنگام مرگ اعلام مى كند كه او «مظهر الهى» است.
چنين روندى براى بهاييت نيز روى مى دهد. «بهاء الله» در ابتدا مى گويد امام حسين است كه بازگشته است و سپس او مظهر الهى مى شود.
اين جريان موازى «سلسله مراتبى» در ميان علماى شيعه تا انقلاب سال ۱۳۵۷ جريان دارد كه ايده ولايت فقيه و يا رهبرى عالى آقاى خمينى از دل آن بيرون مى آيد.
باب و بهاء از چنين روندى نبريدند به خاطر آنكه آن را غير اخلاقى مى دانستند.
براى علما نيز غير ممكن بود كه چنين سلسه مراتبى را كنار بگذرند و شايد آن را خطرناك مى ديدند و به همين خاطر حتى آن را ارزيابى نكردند.
در نتيجه، همين روند را براى يك زمان طولانى ادامه دادند. در نهايت هنگامى كه قدرت را به دست گرفتند، آنچه را كه در تعقيبش بودند به اجرا گذاشتند. يعنى به يك شخصيت كانونى به عنوان مرجع عالى شكل دادند كه رويكردى غير دمكراتيك است.
باب و بهاء نيز در اين مفهوم، جريان هاى دمكراتيكى نبودند. سر آغاز شكل گيرى مفاهيم دمكراتيك به انقلاب مشروطه مى رسد.
تصور اينكه اين جريان ها مى توانستند در ساختارها، اصلاحات انجام دهند قابل تعمق است، ولى در واقعيت شواهدى براى تقويت چنين ايده اى وجود ندارد. برخى مفاهيم دمكراتيك در بهاييت چون برابرى حقوق زنان بعد ها شكل گرفت.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •