|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زن جوان در پارك لاله خودش را به آتش كشيد
زن جوان وقتى فهميد، پسر موردعلاقه اش قصد دارد او را ترك كند، خود و جنين چندماهه اش را در برابر چشمان شهروندان در پارك لاله به آتش كشيد. به گزارش رسيده، صبح روز ۳۱ خرداد ماه سال جارى، شهروندانى كه در حال قدم زدن در پارك لاله بودند با صداى فريادهاى زن جوانى كه شعله هاى آتش احاطه اش كرده بود، به سمت محل حادثه دويدند، زن جوان كه تمام وجودش در ميان آتش مى سوخت، فرياد مى زد «سوختم، سوختم» .
لحظاتى بعد مأموران مستقر در پارك لاله از طريق عابران در جريان اين آتش سوزى قرار گرفتند و هرچند به سرعت خود را به محل رساندند و سعى كردند كه هر چه زودتر آتش را مهار كنند، اما زمانى شعله ها اين زن را رها كردند كه تقريباً همه بدنش سوخته بود.
شهروندانى كه در پارك حضور داشتند بلافاصله تكنسين هاى اورژانس را مطلع كردند و اين زن با آمبولانس به بيمارستان چمران انتقال يافت.
تقريباً همه قسمت هاى بدن زن جوان سوخته بود و توان حرف زدن نداشت. در اين ميان پزشكان كه مى دانستند ۸۰ درصد سوختگى اين زن به معناى مرگ حتمى او است تنها كارى كه توانستند براى او انجام دهند تزريق مسكن هاى قوى بود تا وى درد كمترى را تحمل كند. ساعاتى بعد از انتقال زن به بيمارستان پزشكان فقط توانستند نام او را بپرسند. اين زن با صدايى آرام خودش را معرفى كرد و گفت نامش منيره است. منيره اما نتوانست بيشتر از اين صحبت كند و سوم تيرماه قلبش براى هميشه از تپش ايستاد و اين در حالى بود كه مشخص شد وى باردار بوده است. در حالى كه هنوز مشخص نبود منيره خودكشى كرده يا به قتل رسيده است، پليس آگاهى تهران وارد عمل شد. گزارش اوليه كلانترى ۱۴۸ انقلاب از صحنه حادثه نشان مى داد، مرد جوانى نيز هنگام آتش گرفتن منيره كنار او حضور داشته كه به محض وقوع حادثه متوارى شده است.
آثار بر جاى مانده، نشان مى داد، منيره با بنزينى كه داخل يك بطرى بوده به آتش كشيده شده است.
شاهدان عينى نيز در بازجوئى ها گفتند: زن و مرد جوان داشتند با هم حرف مى زدند، البته آنها درگيرى لفظى داشتند ولى ما شاهد اينكه زن جوان چطور آتش گرفت نبوديم و با صداى فريادهاى او متوجه ماجرا شديم و در نهايت مرد جوان به جاى كمك به منيره فرار كرد.
بررسى هاى پليسى نشان داد، منيره از مدتى قبل با پسرى به نام حسين ارتباط داشته و نزديكان او در جريان اين مسأله بودند، بنابراين شناسايى مخفيگاه حسين در دستور كار مأموران قرار گرفت تا آنها از اين طريق بتوانند راز مرگ دختر جوان را فاش كنند. مأموران پس از پنج روز تحقيق موفق شدند حسين را دستگير كنند. جوان ۲۲ ساله، در توضيح روز حادثه گفت: ۹ ماه قبل با منيره آشنا شدم، قرار بود با هم ازدواج كنيم، من و منيره خيلى به هم علاقه مند شده بوديم تا اينكه روابط ما بسيار نزديك تر شد، چون قول ازدواج به او داده بودم منيره هر كارى كه مى خواستم مى كرد، تا اينكه مدتى پيش فهميدم او باردار است. وقتى او اين مسأله را با من مطرح كرد، به او گفتم كه ديگر وى را دوست ندارم و نمى خواهم با او ازدواج كنم و تنها راهش اين است كه بچه را از بين ببرد. حتى گفته بودم براى اين كار كمكش مى كنم، اما منيره كه به شدت از جدايى ما ناراحت بود اصرار داشت كه با هم ازدواج كنيم. روز حادثه براى آخرين بار در پارك لاله با هم قرار گذاشتيم، منيره تهديد كرد اگر من با او ازدواج نكنم خودكشى مى كند، هرگز باورم نمى شد اين كار را بكند. وقتى گفتم ديگر او را دوست ندارم، يك بطرى پر از بنزين در آورد و روى بدنش ريخت، هنوز باور نداشتم كه منيره خودش را آتش مى زند اما او يكدفعه كبريت را كشيد و همه وجودش آتش گرفت، مردم با صداى فرياد او دورش جمع شدند و من كه خيلى ترسيده بودم به همين خاطر فرار كردم.
بنابراين گزارش در حالى كه پليس حسين را بازداشت كرده است تحقيقات از وى ادامه دارد.
كلاهبردارى نماينده هاى قلابى شبكه ماهواره اى از آژانس مسافرتى
زن و شوهر جوان كه تحت عنوان بازارياب تبليغاتى يك شبكه ماهواره اى قصد كلاهبردارى از يك آژانس مسافرتى را داشتند توسط مأموران بازداشت شدند. به گزارش رسيده، ساعت ۹ صبح شنبه ۹ تير ماه مرد و زن جوانى پس از گشوده شدن در يك آژانس مسافرتى در حوالى ميدان گل ها وارد آن شدند و خود را به عنوان بازارياب يك شبكه ماهواره اى معرفى كردند و خواستار صحبت با مسوول تبليغات آژانس شدند. پس از آغاز مذاكره اين زن و مرد با مسوول تبليغات آنها مدعى شدند كه با مجوز از نيروى انتظامى كه همراه دارند قادرند به فيلمبردارى از محل بپردازند و از اين فيلم براى تبليغ در ماهواره استفاده كنند. آنها سپس با نشان دادن اين مجوز و ارائه تعرفه خواستار عقد قرارداد براى ساخت فيلم تبليغاتى و پخش آن از اين شبكه ماهواره اى شدند.
مدير تبليغات آژانس كه براى نخستين بار با چنين موردى برخورد مى كرد با اين بهانه كه پخش آگهى منوط به تصميم مدير آژانس است با وى تماس گرفت و از او خواست كه در خصوص اين مجوز از نيروى انتظامى استعلام كند. مدير آژانس نيز بلافاصله حضور اين زن و مرد در دفتر آژانس را به كلانترى محل اطلاع داد.
دقايقى پس از اعلام اين گزارش مأموران كلانترى يوسف آباد به محل اعزام شدند و با بررسى مجوز ارائه شده از سوى اين زن و شوهر جوان بر جعلى بودن آن پى بردند و اين دو نفر را دستگير و براى انجام تحقيقات به كلانترى منتقل كردند.
مرد جوان كه خود را رضا معرفى مى كرد پس از دستگيرى گفت: ما واقعاً بازارياب شبكه ماهواره اى هستيم و اين مجوز را فرد ديگرى به ما داده است كه با نشان دادن آن و جلب اعتماد مشتريان بتوانيم سفارش آگهى بگيريم. من هيچ اطلاعى از جعلى بودن اين مجوز نداشتم و مسووليت آن را نمى توانم بر عهده بگيرم.
با توجه به اظهارات على و همسرش سارا تحقيقات پليس براى بررسى صحت و سقم ادعاهاى متهمان آغاز شده است و اين احتمال وجود دارد كه اين زن و شوهر با جعل مدرك قصد كلاهبردارى از آژانس مسافرتى را داشته اند.
كارمند بانك از حساب مشتريان ۳۳ ميليون تومان برداشت كرد
كارمند بانك ملى به اتهام دو فقره كلاهبردارى با جعل اسناد مشتريان توسط حراست اين بانك دستگير و براى انجام تحقيقات تحويل پليس آگاهى تهران شد.
به گزارش رسيده، رحمان كارمند ۳۷ ساله يكى از شعب بانك ملى با جعل اسناد بانكى مبلغ ۳۳ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان را از دو حساب بانكى مشتريان برداشت و به حساب شخصى خود منتقل كرده بود كه با پيگيرى مأموران حراست بانك پرده از فعاليت غير قانونى وى برداشته شد و متهم پس از قطعيت يافتن اتهام كلاهبردارى براى انجام مسير قانونى و تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره چهاردهم پليس آگاهى تهران قرار گرفت. رحمان كه تاكنون به دو فقره كلاهبردارى اقرار كرده است، در اعترافات خود به مأموران گفت: بار اول از حساب يكى از مشتريان مبلغ ۵/۵ ميليون تومان پول برداشت كردم و منتظر شدم تا اگر مشكلى پيش آمد به سرعت پول را برگردانم اما وقتى ديدم به اين سرعت كسى متوجه ماجرا نمى شود از حساب يكى ديگر از مشتريان كه به بانك زياد رفت و آمد داشت و اكثر كارهاى بانكى اش را از طريق من پيگيرى مى كرد و از ريز حساب او اطلاع كامل داشتم مبلغ ۲۸ ميليون پول برداشت و به حساب خودم منتقل كردم. با اينكه گمان نمى كردم كسى متوجه اين عمل من شود در انتظار بودم زمانى كه از فاش نشدن نقشه ام مطمئن شدم پول را به حساب ديگرى منتقل كنم كه توسط مأموران حراست بانك به دام افتادم.
به گزارش رسيده، با دستگيرى اين كارمند متقلب و اعتراف او به دو مورد كلاهبردارى كشف شده كارآگاهان اداره چهاردهم پليس آگاهى تحقيقات پيرامون ساير تخلفات احتمالى وى را آغاز كرده اند و بررسى حساب هاى بانكى وى و خانواده اش در دستور كار خود مرجع قضائى رسيدگى كننده به پرونده و مأموران مبارزه با كلاهبردارى پليس قرار گرفته است.
مرد آدم ربا در كمتر از سه ساعت دستگير شد
اقدام خزنده پليس مردى را كه به قصد اخاذى از يك خانواده دست به آدم ربايى زده بود در كمتر از سه ساعت به دام انداخت.
به گزارش رسيده ساعت ۴۵/۲۰ شامگاه يكشنبه زن جوانى به مأموران پليس مراجعه كرد و گفت مردى شوهرش را ربوده و تقاضاى پول كرده است.
اين زن در شكايت خود گفت: شوهرم محمود مطابق هر روز صبح از خانه خارج شد تا سركار برود. او معمولاً به خاطر گرفتارى هاى روزانه اش به خانه زنگ نمى زد، حدود ساعت ۳۰/۲۰بود و هنوز شوهرم به خانه نيامده بود. من كه نگران شده بودم با تلفن همراه محمود تماس گرفتم اما او جواب نداد. نمى دانستم بايد چه كنم. اول تصميم گرفتم به پليس خبر دهم اما بعد پيش خودم گفتم شايد جايى است كه نمى تواند صحبت كند و بهتر است صبر كنم. دقايقى بعد زنگ تلفن خانه به صدا درآمد، من خوشحال از اينكه شوهرم پشت خط است سريع گوشى را برداشتم. مردى كه پشت خط بود با لحنى خشن به من گفت اگر جان شوهرت را دوست دارى هر چه پول و طلا در خانه هست برايم بياور.
اين زن افزود: مكالمه من و آن مرد در حالى قطع شد كه هنوز نمى دانستم بايد چه كنم و پول را كجا ببرم، مبهوت مانده بودم. چند دقيقه اى طول كشيد كه بتوانم به خودم مسلط شوم و تصميم گرفتم موضوع را به پليس اطلاع دهم. اما قبل از تماس من با پليس مردم آدم ربا يك بار ديگر تلفن كرد و محل قرار ملاقات و تحويل دادن پول و طلا را اعلام كرد.
بنابراين مأموران بلافاصله دست به كار شدند. اولين اقدام پليس اين بود كه محل قرار را تحت نظر بگيرد. مأموران دايره مبارزه با آدم ربايى دقايقى بعد با لباس مبدل در محل حاضر شدند و كاملاً منطقه را تحت كنترل درآوردند. وقتى عقربه هاى ساعت به زمان قرار نزديك مى شد، پليس آموزش هاى لازم را به زن جوان داد و از او خواست مطابق نقشه پليس با آدم ربايان رفتار كند. درست سر ساعت تعيين شده مرد آدم ربا در محل حاضر شد و پليس در يك فرصت مناسب وى را محاصره و بازداشت كرد. مأموران در بازجوئى هاى اوليه كه در محل از متهم انجام دادند موفق شدند هويت مرد آدم ربا را كه رحيم نام دارد شناسايى كنند.
رحيم به پليس گفت: محمود را پس از ربودن به خانه پدرزنم در منطقه پارچين منتقل كردم. پليس در ادامه عمليات خود توانست محمود را از خانه پدرزن مرد آدم ربا نجات دهد. اين در حالى بود كه محمود به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود. با انتقال احمد (متهم پرونده) به اداره آگاهى وى مورد بازجوئى قرار گرفت و گفت: چون به شدت به پول احتياج داشتم تصميم گرفتم آدم ربايى كنم و براى اينكه بتوانم شماره تماس خانه محمود را از او بگيرم مجبور شدم او را كتك بزنم.
بنابراين گزارش پليس تحقيقات خود را از احمد همچنان ادامه مى دهد.
|
|
|
|
|
قاتل ۱۲ روز قبل از اعدام از زندان گريخت
قاتل محكوم به مرگ ۱۲ روز قبل از اجراى حكم قصاص در پى يك اشتباه از سوى برخى مسوولان از زندان فرار كرد و از كشور خارج شد.
به گزارش رسيده، ۲۵ دى ماه سال ۸۳ به پليس گزارش داده شد در درگيرى گروهى بين چند افغان و ايرانى پسر جوانى به نام حسين كه ايرانى بود با ضربات چاقو به قتل رسيده است. با اعلام اين خبر و حضور مأموران در محل مشخص شد، قاتل يك مرد افغان به نام فدا است كه به عنوان كارگر در تهران كار مى كرده است.
تحقيقات از شاهدان عينى نشان داد، حسين در حين درگيرى براى آوردن كفش هاى دوستش كه در محل درگيرى بوده به آنجا رفته و با ضربات چاقوى فدا كشته شده است. پس از تكميل تحقيقات و صدور كيفرخواست پرونده به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد، فدا در جلسه محاكمه خودگفت: من در آن درگيرى حضور داشتم، اما اطمينان ندارم كه ضربه را من به مقتول زده باشم، چون افراد زيادى در دعوا شركت داشتند.
پس از محاكمه قضات دادگاه فدا را با تقاضاى اولياى دم به قصاص محكوم كردند و پرونده براى طى مراحل قضائى به دايره اجراى احكام فرستاده شد. در حالى كه فدا در زندان منتظر اجراى حكم بود، رسيدگى به اتهام شرب خمر وى در دادگاه عمومى شهر رى آغاز شد و قاضى آن پرونده پس از محاكمه، فدا را به شلاق محكوم كرد.
وقتى اجراى حكم دادگاه عمومى شهريار حكم را بر فدا جارى كرد، نامه آزادى وى در اين پرونده صادر شد. در شرايطى كه فدا تنها ۱۲ روز براى زندگى كردن زمان داشت و پس از آن بايد به جرم قتل پاى چوبه دار مى رفت.
دادگاه عمومى شهر رى در نامه خود خطاب به مسوولان زندان آورد مطابق پرونده اى كه مرد افغان در شهر رى داشته وى مى تواند آزاد شود. مسوولان زندان قزل حصار با دريافت اين نامه بدون بررسى اينكه آيا فدا پرونده ديگرى هم دارد يا خير و درست وقتى كه شمارش معكوس براى اعدام آغاز شده بود او را آزاد كردند. در اين ميان مرد افغان كه خود مى دانست محكوم به اعدام است بلافاصله پس از آزادى از كشور فرار كرد و به افغانستان برگشت. اما خانواده حسين -مقتول پرونده- بدون اينكه از موضوع باخبر باشند ۱۱ مهرماه سال گذشته، روز مقرر براى اجراى حكم در زندان قزل حصار حاضر شدند و در كمال تعجب از طريق مسوولان زندان متوجه شدند، فدا آزاد و فرارى شده است.
كلاهبردارى ميليونى با وعده نجات مرد اعدامى از مرگ
پرونده مرد شيادى كه با ادعاى به تعويق انداختن زمان اعدام يك قاتل دست به كلاهبردارى زده بود در دادسراى امور جنايى تهران تحت بررسى قرار گرفت.
به گزارش رسيده هفته گذشته خانواده عامل گروگانگيرى نظام آباد كه آبان ماه سال ۸۵ به اتهام قتل يك طلافروش در اين منطقه به دار مجازات آويخته شده بود با مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران از فردى كه با گرفتن ۲۵ ميليون تومان پول مدعى شده بود ۳ ماه تاريخ اجراى حكم را به تعويق خواهد انداخت شكايت كردند.
جزئيات جنايت
ساعت ۱۳ سه شنبه ۲۳ ارديبهشت ماه سال ۸۳ مغازه داران ايستگاه حسينى نظام آباد با شنيدن صداى شليك دو گلوله سراسيمه به خيابان آمدند و محمدرضا جوان ۲۳ ساله اى كه در همان حوالى يك مغازه خدمات كامپيوترى داشت را در حالى كه با اسلحه از مغازه طلافروشى مهتاب خارج شد مشاهده كردند. محمدرضا با ديدن همسايه ها آنها را تهديد كرد و از محل گريخت. لحظاتى بعد مأموران براى بررسى صحنه به جواهرفروشى رفتند و با جسد غرق در خون فاضل صاحب طلافروشى كه در اثر شليك گلوله در دم جان باخته بود مواجه شدند. در همين اثنا مأموران بسيج به پليس گزارش دادند كه جوان جنايتكار پس از فرار از محل جنايت وارد دبستان پسرانه سلمان فارسى شده و تعدادى زن سوادآموز را به گروگان گرفته است. با بيش از سه ساعت تلاش مأموران سرانجام محمدرضا توسط مرتضى طلايى- رئيس وقت پليس تهران- خلع سلاح شد و گروگان ها رهايى يافتند.
در بازجوئى هاى پليسى محمدرضا با پذيرفتن اتهام قتل فاضل صاحب ۵۹ ساله طلافروشى در تشريح جنايت خود گفت: «چون مادرم مشكل مالى داشت من نيازمند پول بودم. روز جنايت با برداشتن اسلحه از خانه اى در فرديس كرج راه افتادم و براى سرقت به طلافروشى كه در همسايگى مغازه ام بود رفتم و وقتى فاضل مقاومت كرد با شليك دوگلوله او را كشتم و از محل متوارى شدم.» اين قاتل گروگانگير در جريان محاكمه خود در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران كه در روز ۳۰ تيرماه سال ۸۳ برگزار شد در مقابل ۵ قاضى دادگاه در دفاع از خود گفت: من قصد سرقت مسلحانه نداشتم بلكه اختلافى بين من و فاضل به وجود آمده بود كه من به همين دليل خواستم او را تهديد كنم. در جريان تهديد ناگهان دو گلوله از سلاحم شليك شد و او به قتل رسيد. مقتول ۵۰۰ هزار تومان از من قرض گرفته بود ولى زيربار پرداخت بدهى اش نمى رفت و من كه خود و مادرم به شدت نياز به پول داشتيم تحت فشار بوديم و سرانجام اين بدهى باعث وقوع قتل شد پس از جنايت هم از ترس به مدرسه پناه بردم و ناچار به گروگانگيرى شدم.
تعويق اعدام
با صدور حكم اعدام محمدرضا از سوى قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى و تأييد آن در شعبه ۴۲ ديوان عالى كشور پرونده به شعبه اجراى احكام دادسراى امور جنايى ارجاع شد تا مراحل نهايى اجراى حكم پيگيرى شود. در اين زمان مرد شيادى به نام وحيد خود را به خانواده جوان اعدامى معرفى كرد و از نفوذ بالاى خود در دستگاه قضائى براى آنها داستان سرايى كرد. با ادعاهاى اين مرد درخصوص توانايى اش در به تعويق انداختن اجراى حكم خانواده محمدرضا را اميدوار كرد كه مى توانند با پرداخت ۲۵ ميليون تومان به اين مرد شياد فرصتى ۳ ماهه براى جلب رضايت خانواده مقتول به دست آورند. در حالى كه روز قبل از اعدام چك ۱۵ ميليونى پدر محمدرضا توسط وحيد نقد شده بود وى با اعلام گزارش دروغين ملاقات هاى بى وقفه اش با مقامات قضائى اميد را در دل خانواده جوان اعدامى زنده نگه داشته بود حتى سحرگاه چهارشنبه ۱۷ آبان ماه ۸۵ در حالى كه حكم اعدام در حال اجرا بود وحيد در گفت وگوى تلفنى با مادر محمدرضا اخبار خوشى را از آخرين ملاقات سحرگاهى خود با مقامات و لغو حكم اعدام به او منتقل كرد. پس از آخرين تماس وحيد در حالى كه خانواده محمدرضا با شادمانى در انتظار اجراى لغو حكم اعدام بودند تلفنى از زندان اوين براى تحويل گرفتن جسد قاتل جوان، كاخ آرزوهاى شان را ويران كرد و مسوولان زندان به خانواده اين محكوم به مرگ گفتند حكم قصاص اجرا شده است.
پس از اعدام محمدرضا تلاش خانواده وى براى يافتن مرد جوانى كه با ادعاى به تعويق انداختن حكم اعدام ۱۵ ميليون تومان از آنها اخاذى كرده بود آغاز و با طرح شكايت در دادسراى امور جنايى تهران دستور جلب وحيد از سوى بازپرس شعبه اول صادر شد و متهم با پيگيرى مأموران پليس آگاهى هفته گذشته به دام افتاد.
در اين ميان خانواده محمدرضا در شكايت خود گفتند: وحيد ابتدا قصد داشت ۲۵ ميليون تومان بگيرد تا اجراى حكم را به تعويق بيندازد و به ما فرصت دهد رضايت اولياى دم مقتول را جلب كنيم اما درنهايت به گرفتن ۱۵ ميليون تومان رضايت داد. او خودش را از اقوام يكى از مقامات پليس معرفى كرد و از روابط گسترده اش با مسوولان عالى رتبه دستگاه قضائى حرف هاى زيادى زده بود به گونه اى كه ما كاملاً به وى اعتماد كرده بوديم. او پس از گرفتن چك ۱۵ ميليون تومانى هر از گاهى به ما مى گفت با مقامات جلسه گذاشته و رضايت آنها را براى عقب انداختن تاريخ اعدام جلب كرده است اما در نهايت محمدرضا اعدام و مشخص شد وحيد يك شياد است. وحيد نيز پس از آنكه اتهام كلاهبردارى به وى تفهيم شد در دفاع از خود گفت: من ۱۵ ميليون تومان مورد ادعاى خانواده محمدرضا را بابت فروش يك دستگاه فلزياب از پدر محمدرضا گرفته ام و هيچ ارتباطى با پرونده اعدام ندارم و نمى دانم به چه دليل پاى من را وسط كشيده اند. من هرگز ادعا نكرده ام با مسوولان در ارتباط هستم و سخن از به تعويق انداختن اجراى حكم به ميان نياورده ام و تمامى اين ادعاها كذب است. بازپرس پرونده در پايان اين جلسه با صدور قرار وثيقه ۳۰ ميليون تومانى وحيد را روانه زندان كرد تا تحقيقات بيشترى روى ادعاى شاكى و متهم صورت گيرد.
زن ميانسال شوهرش را به قتل رساند
زن ميانسالى پس از مشاجره و درگيرى با شوهرش او را به قتل رساند.
به گزارش رسيده، اين درگيرى شامگاه سه شنبه در آپارتمانى در خيابان آفريقا به وقوع پيوست و هم اكنون دستور بازداشت زن ۴۴ ساله كه بيتا نام دارد به اتهام قتل شوهر ۶۹ ساله اش صادر شده است.
درگيرى
ساعت ۲۳ شامگاه سه شنبه صداى داد و فرياد يك زن و شوهر توجه اهالى مجتمعى در خيابان آفريقا را جلب كرد اما از آنجا كه اين درگيرى يك اختلاف خانوادگى بود هيچ يك از همسايه ها وارد ماجرا نشدند تا اينكه دقايقى بعد صداى اين زن و شوهر خاموش شد. در همان لحظاتى كه همسايه هاى اين زوج ميانسال تصور مى كردند دعواى خانوادگى پايان يافته و آرامش به مجتمع مسكونى بازگشته است، بيتا- زن ۴۴ ساله- تلاش مى كرد تا پيكر غرق در خون و نيمه جان شوهرش را از آپارتمان خارج و به بيمارستان منتقل كند. اين زن كه بسيار هراسان و مضطرب بود به سختى شوهر ۶۹ ساله اش به نام چنگيز را به بيمارستانى در حوالى خيابان شهيد بهشتى رساند و از پزشكان خواست همسرش را نجات دهند.
به اين ترتيب مداواى چنگيز آغاز شد اما شدت جراحات وارده بر سر اين مرد به حدى بود كه پزشكان اميد چندانى به زنده ماندن او نداشتند و احتمال مى دادند هر لحظه مرد ۶۹ ساله با زندگى وداع كند. اين اتفاق ساعت ۵۲/۱۰ صبح روز بعد به وقوع پيوست و در اين لحظه علايم حياتى چنگيز قطع شد و پزشك معالج اعلام كرد ديگر هيچ اقدامى براى بازگرداندن مرد مجروح به زندگى كارساز نيست.
با مرگ چنگيز از آنجا كه بيمارستان در محدوده استحفاظى كلانترى ۱۰۴ عباس آباد قرار داشت موضوع به اين كلانترى اطلاع داده شد و تيمى از مأموران به بيمارستان رفتند تا از چگونگى ماجرا مطلع شوند.
وجود آثار جراحت روى سر مقتول و اظهارات پزشكان سبب شد مأموران اطمينان يابند اين مرد قربانى يك جنايت شده است به همين خاطر ضمن انتقال جسد به پزشكى قانونى تحقيقات خود را آغاز كردند.
بررسى هاى مقدماتى نشان داد عامل اين جنايت همسر مقتول است. طبق شواهدى كه تاكنون پليس به آنها دست يافته بيتا زن دوم چنگيز بوده و از مدت ها قبل بر سر مسائل مختلف با وى اختلاف و درگيرى داشته است. اطلاعات به دست آمده نشان مى دهد اين زن و شوهر شامگاه سه شنبه با يكديگر درگير شدند و در جريان نزاع خانوادگى هنگامى كه چنگيز پشت به همسرش ايستاده بود از سوى وى مورد حمله قرار گرفت. هر چند تاكنون زن ميانسال دستگير نشده است تا به بازگويى جزئيات قتل بپردازد، اما كارآگاهان به اين نتيجه دست يافته اند كه بيتا در شرايطى كه از شدت خشم متوجه رفتار خود نبوده در يك لحظه جسم سخت و سنگينى را از پشت به سر همسرش كوبيده و پس از مجروح شدن چنگيز او را به بيمارستان رسانده است.
بنا بر اين گزارش هم اكنون كارآگاهان در تلاش هستند تا با دستگيرى زن شوهركش زواياى پنهان اين جنايت خانوادگى را فاش كنند.
باج خواهى ۸۰ ميليونى گروگانگيران از خانواده مرد ميانسال
چهار آدم ربا كه با گروگان گرفتن مردى ميانسال قصد داشتند دست به اخاذى ۸۰ ميليون تومانى بزنند، دستگير شدند.
چندى پيش كارآگاهان پليس آگاهى قم از طريق خانواده مرد ۴۹ساله اى به نام پرويز با خبر شدند اين مرد از سوى افراد ناشناسى ربوده و به مكان نامعلومى منتقل شده است.
يكى از اعضاى خانواده پرويز به مأموران گفت: «چهار ماه پيش پرويز در تهران ربوده شد و آدم ربايان او را به قم برده و براى آزادى او درخواست ۸۰ ميليون تومان پول نقد كردند. آنها همچنين ما را تهديد كردند كه اگر موضوع را به پليس اطلاع بدهيم پرويز را به قتل مى رسانند.»
پس از طرح اين شكايت تحقيقات گسترده و همه جانبه پليس بلافاصله آغاز شد و كارآگاهان ضمن اينكه منتظر بودند تا آدم ربايان محل تحويل دادن پول را به خانواده پرويز اطلاع دهند مأموران با توجه به سرنخ هاى موجود به بررسى مناطق و محل هائى پرداختند كه احتمال داشت آدم ربايان در آنجا پنهان شده باشند.
اين مرحله از تحقيقات پليس پس از چند روز به نتيجه رسيد و كارآگاهان اطمينان يافتند آدم ربايان گروگان خود را به خارج از محدوده شهر قم انتقال داده اند. در اين ميان يك كارگاه سنگ برى بيش از ساير مناطق مورد ظن پليس قرار گرفت و تيم ويژه تحقيق با زير نظر گرفتن نامحسوس و پنهانى اين كارگاه مطمئن شدند كه متهمان طعمه خود را در آنجا زندانى كرده اند.
در شرايطى كه محل اختفاى آدم ربايان مشخص شده بود كارآگاهان در شاخه ديگرى از تحقيقات خود متوجه شدند پرويز در پى اختلاف مالى با متهمان ربوده شده است. در نهايت با تكميل اطلاعات اوليه مأموران در عملياتى غافلگيرانه به كارگاه سنگ برى رفتند و با دستگيرى چهار آدم ربا توانستند مرد ۴۹ ساله را در حالى كه دست و پايش بسته و آثار جراحت روى صورتش مشهود بود، نجات دهند.
به اين ترتيب چهار متهم به نام هاى سعيد ۳۳ساله، حسين ۴۳ساله، محمدرضا ۲۰ساله و منصور ۲۳ساله را به پليس آگاهى منتقل كردند و تحت بازجوئى قرار دادند.
سعيد در اعترافات خود گفت: ما از مدتى قبل با پرويز دچار اختلافات مالى شديم اما او حاضر نبود پولى را كه به ما بدهكار بود، بپردازد و به همين خاطر اختلافات مان شدت گرفت و زمانى كه از دريافت طلب خود نااميد شديم، تصميم گرفتيم او را بدزديم.
اين متهم افزود: روز حادثه در تهران سر راه پرويز قرار گرفتيم و با متوقف كردن خودروى او، اين مرد را با تهديد و زور ربوديم و به قم آورديم. از آنجا كه خانواده پرويز را تهديد كرده بوديم، تصور نمى كرديم آنها موضوع را به پليس اطلاع دهند. ما بر اين باور بوديم كه به راحتى ۸۰ ميليون تومان درخواستى مان را به چنگ مى آوريم و اين پول را بين خودمان تقسيم مى كنيم، اما از سوى پليس غافلگير و در اجراى نقشه مان ناكام شديم.
در ادامه تحقيقات پرويز تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: آدم ربايان پس از آنكه مرا به كارگاه سنگ برى منتقل كردند دست و پاهايم را بستند. آنها در مدتى كه در چنگ شان اسير بودم مرتب مرا مورد شكنجه و ضرب و جرح قرار مى دادند.
پدربزرگ، قربانى وسوسه سرقت دو ميليارد تومانى نوه اش شد
پسر جوانى كه با همكارى دوستش پدربزرگ خود را به قتل رسانده بود از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص محكوم شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه دو متهم كه هفته گذشته برگزار شد، نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و از دادگاه براى متهمان تقاضاى صدور حكم قانونى كرد. او گفت: ۱۷ آذرماه سال ۸۴ به مأموران پليس خبر دادند، پيرمردى به نام على با ضربات جسم سخت به قتل رسيده است. وقتى پليس در محل حاضر شد، دريافت عاملان قتل دو نفر بودند و با ميله اى آهنى على را به قتل رسانده اند. از آنجايى كه از محل قتل سرقت انجام شده بود مشخص شد، عاملان جنايت به انگيزه دزدى وارد خانه شده، اما نتوانسته اند پول زيادى بردارند.
پليس در ادامه تحقيقات به عليرضا نوه ۲۵ ساله مقتول مشكوك و پس از بازجوئى از وى متوجه شد قتل توسط عليرضا و دوستش به نام حسين اتفاق افتاده است. كارآگاهان پس از دستگيرى اين دو متهم جزئيات قتل را فاش كردند.
سپس وكيل دو تن از اولياى دم در جايگاه حاضر شد و براى هر دو متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كرد، اما پدر عليرضا (متهم رديف دوم) پس از حضور در جايگاه به عنوان ولى دم، از قصاص هر دو متهم گذشت كرد.
سپس قاضى از حسين خواست تا در جايگاه قرار گيرد، وى اتهام قتل را پذيرفت و گفت: از اتفاقى كه افتاده به شدت ناراحت هستم. يك سال قبل از قتل بود كه با عليرضا آشنا شدم و از طريق او با پدربزرگش در ارتباط قرار گرفتم. روز حادثه ساعت ۷ بعدازظهر بود كه به خانه پدربزرگ عليرضا رفتيم و منتظر ورودش شديم. من آن زمان شيشه مصرف كرده بودم و در حالت عادى قرار نداشتم وقتى مقتول وارد خانه شد با ميله چهار ضربه به سرش زدم بعد چون حال خوبى نداشتم به خانه رفتم و عليرضا بقيه كارها را انجام داد.
وى ادامه داد: قبول دارم كه گناهكار هستم اما عليرضا مرا تحريك كرد. او هميشه مى گفت پدربزرگش دو ميليارد تومان پول در خانه دارد من هم وسوسه شدم و پيشنهاد سرقت را قبول كردم. اى كاش هرگز آن روز در زندگى من وجود نداشت.
سپس حسين در حالى كه به شدت گريه مى كرد روى صندلى خود نشست و عليرضا متهم رديف دوم در جايگاه حاضر شد. او كه در تمام طول صحبتش گريه مى كرد گفت: اتهام خودم را قبول دارم. مشكلاتى كه در زندگى ام وجود داشت باعث شد تا مرتكب چنين كارى شوم. البته ما فقط قصد سرقت داشتيم و نمى خواستيم پدربزرگم را بكشيم. حسين درست مى گويد، من به او پيشنهاد دادم اما نه پيشنهاد قتل بلكه به او گفتم دو ميليارد تومان در خانه پدربزرگم پول است و ما مى توانيم آن را سرقت كنيم.
اين متهم ادامه داد: ساعت ۷ در منزل منتظر آمدن پدربزرگم بوديم. وقتى او به خانه رسيد حسين از حياط ميله اى آهنى برداشت و چند ضربه به پدربزرگم زد. كارى كه كرده ام شرم آور است و از دادگاه تقاضا دارم اجازه دهد جلوى خانواده ام آن را توضيح ندهم. سپس قاضى از اولياى دم خواست براى چند دقيقه دادگاه را ترك كنند.
پس از خروج اولياى دم از دادگاه عليرضا ادامه داد: من ناخواسته با چاقو ضربات متعددى را به پدربزرگم زدم و دستمالى را در دهانش گذاشتم تا صدايش بلند نشود، من هم مثل دوستم شيشه مصرف كرده بودم و حالت عادى نداشتم.
عليرضا ادامه داد: من و حسين بچه محل بوديم و درباره سرقت بارها باهم صحبت كرده بوديم اما وقتى اين اتفاق افتاد فقط ۱۸ هزار تومان پولى كه در جيب پدربزرگم بود را حسين برداشت و بعد فرار كرديم.
بعد از پايان دفاعيات هر دو متهم پرونده و وكلاى آنها، قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند و هر دو متهم را به قصاص محكوم كردند.
سوءظن مرد ۵۹ ساله به همسر ۱۸ ساله اش به جنايت انجاميد
مرد ۵۹ ساله اى كه تصور مى كرد همسر ۱۸ ساله اش با مردى رابطه دارد با چاقو به هر دو حمله ور شد و با كشتن مرد ميانسال زن خود را نيز به شدت مجروح كرد.
به گزارش رسيده اين حادثه در خيابان سپه به وقوع پيوست و در جريان آن مرد ۵۰ ساله كه مظفر نام دارد با چاقو ضرباتى را به همسر جوان خود و مردى ۵۹ ساله به نام سعيد وارد كرد. لحظاتى پس از وقوع اين حادثه مأموران كلانترى ۱۲۹ كه از طريق مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ در جريان ماجرا قرار گرفته بودند خود را به محل رساندند و با پيكر بى جان سعيد مواجه شدند.
به اين ترتيب ضمن انتقال بدن نيمه جان زن ۱۸ ساله به بيمارستان به دستور بازپرس تحقيقات درباره قتل مرد ۵۹ ساله آغاز شد.
در اين ميان مظفر كه در محل حضور داشت بازداشت و به پليس آگاهى منتقل شد.
اين مرد ۵۹ ساله ضمن اعتراف به قتل گفت: من چندى پيش با همسر ۱۸ ساله ام ازدواج كردم اما پس از آغاز زندگى مشترك مان به او مشكوك شدم. من تصور مى كردم زنم با مردى غريبه در ارتباط است و سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه سعيد با همسرم رابطه پنهانى دارد و بالاخره روز حادثه تصميم گرفتم از هر دو انتقام بگيرم براى همين با چاقو به سعيد و همسرم حمله كردم.
|
|
|
|
|
سقوط مرگبار دانشجوى شيمى، جنايتى بدون سرنخ
راز سقوط مرگبار يك دانشجوى رشته شيمى كه سومين روز سال جارى جسد وى در شهرك اكباتان كشف شده بود همچنان در هاله اى از ابهام قرار دارد.
به گزارش رسيده اين جوان دانشجو كه على نام داشت ظهر روز سوم فروردين ماه سال جارى به طرز مرموزى از يك ساختمان در شهرك اكباتان سقوط كرد و جان باخت. پس از مرگ اين جوان مأموران كلانترى ۱۳۵ آزادى در محل حادثه حاضر شدند و در حالى كه با توجه به صحنه كشف جسد احتمال مى دادند على در پى انگيزه اى نامعلوم دست به خودكشى زده است، به اين ترتيب پيكر بى جان جوان دانشجو به پزشكى قانونى منتقل و پرونده اى تحت عنوان خودكشى تشكيل شد اما خانواده على كه معتقد بودند پسرشان به استقبال مرگ نرفته بلكه به قتل رسيده است خواستار پيگيرى موضوع شدند. در اين ميان با انجام تحقيقات از سوى وكيل اولياى دم شواهدى به دست آمد كه فرضيه به قتل رسيدن على را قوت بخشيد و آن را محتمل تر از خودكشى اين دانشجو كرد و به همين خاطر دور تازه اى از تحقيقات پيرامون سقوط مرگبار در شهرك اكباتان آغاز شد.
زندگى خصوصى
تحقيقات درباره زندگى خصوصى على كه دانشجوى ممتاز سال آخر رشته شيمى بود نشان داد او در سال هاى آغازين تحصيلات دانشگاهى خود با دختر دانشجويى به نام «م» كه هم رشته اى اش بود آشنا و به وى علاقه مند شد. روابط دوستانه اين دو جوان در حالى شكل گرفت كه على چندى بعد متوجه شد يك رقيب عشقى دارد و پسر ديگرى نيز به «م» علاقه مند است و قصد دارد با او ازدواج كند. به اين ترتيب اختلافات و درگيرى هائى ميان على و رقيب عشقى اش شكل گرفت و دانشجوى دوم كه با توجه به شواهد موجود خود را بازنده اين رقابت مى ديد يك روز تصميم جنون آميزى گرفت و با كشاندن «م» به يك اتاق خلوت براى اثبات عشق خود در مقابل چشمان دختر جوان اقدام به خودزنى كرد اما باز هم نتوانست به هدفش برسد و به همين خاطر از على كينه به دل گرفت. چندى بعد «م» با به پايان رساندن تحصيلاتش از ايران خارج شد و چند ماهى را در يك كشور اروپايى زندگى كرد اما دوباره به ايران بازگشت و اين بار «على» به خواستگارى وى رفت و دو جوان با يكديگر نامزد شدند. بررسى زندگى خصوصى على فاش كرد اين جوان به لحاظ وضعيت تحصيلى در شرايط كاملاً مطلوبى بود و از سويى در آستانه ازدواج با دختر مورد علاقه اش قرار داشت. به همين خاطر دليل و انگيزه اى براى شتافتن به سوى مرگ و اقدام به خودكشى نداشته است.
روز حادثه
در شرايطى كه نخستين شاخه از تحقيقات نشان مى دهد فرضيه قتل جوان دانشجو دور از ذهن نيست كالبدشكافى وقايع روز مرگ على مهر تأييد ديگرى بر اين احتمال پليس زد.
در اين مرحله از تحقيقات مشخص شد قرار بود على روز چهارم فروردين ماه روز بعد از حادثه به همراه «م» و خانواده نامزدش به سفر تفريحى برود. به گفته مادر دانشجوى جان باخته، على روز حادثه از صبح تا ساعت ۰۵/۱۳ در منزل حضور داشت و با خيال آسوده مشغول كار با رايانه بود اما در اين ساعت به صورت ناگهانى و بدون اطلاع دادن به خانواده اش از خانه خارج شد. 10 دقيقه پس از اين جريان مادر على با تلفن همراه او تماس گرفت تا علت خروج فرزندش از منزل را جويا شود. جوان دانشجو در پاسخ به مادرش گفت به زودى به خانه بازمى گردد. او سپس از مادر خود خواست ناهارش را براى وى در يخچال نگه دارد. به رغم اينكه على از بازگشت زودهنگامش به منزل خبر داده بود، ساعتى بعد جسد وى در كنار ديوار يكى از ساختمان هاى شهرك اكباتان كشف شد و مأموران احتمال دادند وى در پى سقوط از بالاى ساختمان به زندگى اش پايان داده است. اكنون اين سوال مطرح است كه اگر على از پيش قصد خودكشى داشته پس چرا به صورت ناگهانى از منزل خارج شده است. خروج جوان دانشجو از خانه بدون تصميم قبلى نشان مى دهد فردى ناشناس با وى تماس گرفته و از او خواسته است به سرعت به محل قرار برود. از سويى ديگر بنا به اظهارات خانواده پسر جوان، على هيچ دوست و آشنايى در شهرك اكباتان نداشته و اين شهرك براى او مكانى ناشناخته بوده است، بنابراين وى نمى توانسته با اختيار خود آنجا را براى وداع با زندگى انتخاب كند. دلايل و سرنخ هائى كه پس از تشكيل پرونده مرگ على تحت عنوان خودكشى به دست آمده حكايت از آن دارد كه احتمالاً فرد يا افرادى ناشناس با انگيزه اى كه هنوز مشخص نشده است او را از بالاى ساختمان به پايين پرت كرده اند.
نظريه پزشكى قانونى
در اين ميان متخصصان پزشكى قانونى نيز پس از انجام آزمايش هاى تخصصى طى نامه اى مطالبى را متذكر شده اند كه احتمال به قتل رسيدن دانشجوى رشته شيمى را قوت بيشترى مى بخشد.
سازمان پزشكى قانونى در نظريه خود آورده صدماتى ناشى از برخورد جسمى سخت با پيكر مقتول در سر و بدن وى مشاهده شده است.
نظريه صادره مى تواند گواهى بر اين مدعا باشد كه على ابتدا با افرادى درگير شده و مورد ضرب و جرح قرار گرفته و سپس از بلندى سقوط كرده است.
بررسى صحنه جرم
اطلاعات ثبت شده در پرونده مرگ مشكوك على نشانگر نشانه هاى زيادى در اين زمينه است. طبق اين اطلاعات، جسد جوان دانشجو پاى ديوار يكى از ساختمان ها پيدا شد، حال آنكه اگر او با ميل و اراده خود از بلندى سقوط مى كرد بايد محل برخورد وى با زمين از ديوار فاصله مى داشت و در واقع نبودن چنين فاصله اى مى تواند تأييدى بر اين ادعا باشد كه فرد يا افرادى على را به قتل رسانده و سپس جسد او را از ارتفاع بسيار كمى به پايين انداخته اند.
از سويى در بازرسى از ساختمان مورد نظر مشخص شده تمامى پنجره هاى اين مجتمع حفاظ دارد و فقط پنجره يك سوئيت كوچك فاقد ميله هاى محافظ است. با توجه به اين موضوع اگر على از پنجره اين سوئيت سقوط نكرده باشد بى شك از پشت آپارتمان ها و محل نصب پلكان هاى اضطرارى به پايين پرت شده است. در اين ميان در ديدرس نبودن اين محل مى توانست امكان قتل على و پرت كردن او از آنجا را براى قاتل يا قاتلان فراهم كند.
از سويى اظهارات پسربچه ۱۲ساله اى كه به عنوان نخستين فرد جسد على را پيدا كرده نيز مويد اين نكته است كه سقوط على چيزى فراتر از يك حادثه يا خودكشى است. اين پسربچه در اظهارات خود به مأموران گفت: «من در حال دوچرخه سوارى بودم كه يك دفعه جسد پسر جوان را ديدم. او با سر و به صورت عمودى سقوط كرده و در همان حال رها شده بود.»
نحوه برخورد جسد با زمين نشان مى دهد او خود به پايين پرت نشده است چون در اين صورت بايد با پا يا به صورت افقى سقوط مى كرد. در واقع اظهارات اين شاهد عينى مى تواند گواهى دهد كه فرد يا افرادى جسد را از دو پا گرفته و سپس از ارتفاعى كم و به آرامى به صورت عمودى روى زمين انداخته اند.
نكته ديگرى كه مى تواند رازگشايى سقوط مرموز دانشجوى شيمى باشد اين است كه به گفته انور ايران زاده -وكيل مدافع اولياى دم مقتول- هنگام كشف جسد موبايل على در دست مشت شده او پيدا شده است حال آنكه اگر فردى پيش از مرگ از بلندى سقوط كند به صورت غيرارادى دستانش باز مى شود و هرچه كه در مشت داشته باشد از او جدا مى شود.
در حالى كه پزشكى قانونى وجود آثار جراحت روى سر و بدن مقتول و اصابت جسم سخت با وى را تأييد كرده است، كشف موبايل در دست على سرنخ ديگرى براى اثبات اين فرضيه است كه پسر جوان پس از به قتل رسيدن به پايين انداخته شده تا مرگ او خودكشى جلوه داده شود.
تناقض
تمامى اين مدارك و شواهد در حالى در پرونده مطرح شده است كه اظهارات نامزدعلى بر فرضيه خودكشى اين دانشجو صحه مى گذارد و باعث ايجاد تناقض هاى زيادى شده است.
پس از مرگ على، نامزد او در بازجوئى ها اين حادثه را خودكشى اعلام كرد و به مأموران گفت: «على بسيار ناراحت و افسرده بود. او بارها و بارها درباره مرگ و خودكشى با من صحبت كرده بود و به همين خاطر نيز خودكشى او برايم غيرمنتظره نبود.»
بنا به اين گزارش ها با وجود تمامى اين تناقض ها هم اكنون تحقيقات پيرامون فرضيه به قتل رسيدن دانشجوى رشته شيمى ادامه دارد.
|
|
|
|
|
قتل مرموز دختر و پسر جوان، پايان تلخ يك عشق نافرجام
كشف اجساد يك دختر و پسر مجرد در خانه اى در شرق تهران كارآگاهان جنايى را با معمايى پيچيده مواجه و آنان را وادار كرد تا تحقيقات گسترده و همه جانبه اى را براى رازگشايى از اين پرونده هولناك آغاز كنند.
به گزارش رسيده اجساد اين دختر و پسر كه مريم و داوود نام داشتند در حالى در آپارتمانى در خيابان جشنواره كشف شد كه برخى شواهد موجود در قربانگاه حكايت از آن دارد كه داوود ابتدا دختر ۳۰ساله را از پاى درآورده و سپس در اقدامى جنون آميز به استقبال مرگ رفته و به زندگى خودش پايان داده است.
اعلام گزارش
ساعت ۱۴ روز جمعه گذشته هنگامى كه پسر جوانى وارد ساختمان شماره ۴۶ يكى از خيابان هاى فرعى خيابان جشنواره شد تا به واحد آپارتمانى اش برود هرگز تصور نمى كرد تا لحظاتى ديگر شاهد صحنه اى فجيع و تكان دهنده باشد. او با گام هائى آرام تا طبقه چهارم بالا رفت. پسر جوان كه در طول چند روز غيبتش آپارتمان را در اختيار يكى از دوستان نزديك خود به نام داوود گذاشته بود هنگامى كه كليد را در قفل در ورودى مى چرخاند خيالش آسوده بود كه در اين چند روز مشكلى پيش نيامده و داوود از خانه او مراقبت كرده است اما ناگهان ورق برگشت.
به محض گشوده شدن در، بوى تعفن آزاردهنده اى به سوى پسر جوان هجوم برد و او ناگهان پيكر بى جان دوست ۳۹ساله اش را ديد كه كف زمين افتاده بود. صاحبخانه كه با ديدن اين صحنه غيرمنتظره شوكه شده بود بلافاصله به جست وجو داخل اتاق ها پرداخت تا بفهمد چه اتفاقى رخ داده است. او زمانى كه به اتاق خواب پاى گذاشت دومين جسد را نيز كشف كرد. جنازه متعلق به دخترى ۳۰ساله به نام مريم بود كه داوود از ۵ سال قبل قصد داشت با وى ازدواج كند.
پس از كشف اجساد، پسر صاحبخانه سراسيمه از منزل بيرون دويد و ضمن تماس با كلانترى جواديه مأموران را از اين حادثه هولناك مطلع كرد.
آغاز تحقيقات
دقايقى بعد تيمى از مأموران در طبقه چهارم ساختمان شماره ۴۶ حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند.
روى پيكر مريم آثار اصابت سه ضربه چاقو وجود داشت اما به نظر مى رسيد علت اصلى مرگ وى گلوله اى باشد كه قلبش را شكافته بود. از سويى هيچ نشانه اى از درگيرى روى جنازه پسر ۳۹ساله وجود نداشت.
كارآگاهان در حين بازرسى از خانه چهار نامه پيدا كردند كه ظاهراً داوود آنها را نوشته بود: يكى از نامه ها خطاب به پليس و سه نامه ديگر خطاب به خانواده داوود نوشته شده بود.
در نامه اى كه مأموران پليس را مخاطب قرار داده، آمده بود: «من قاتل و جانى نيستم و تا به حال پايم به كلانترى باز نشده بود، اما مجبور شدم در راه عشق مريم را بكشم.»
داوود همچنين در نامه هائى كه خطاب به خانواده اش نوشته شده مشكلات خود را بازگو كرده و آورده بود: «من پرايدم را به نام مريم كرده بودم و اسناد آن موجود است. 600 هزار تومان نيز براى خرج كفن و دفن خودم و مريم گذاشته ام، اكنون كه اين نامه را مى نويسم مريم را كشته و خودم مقدار زيادى قرص خورده ام و تا دقايقى ديگر مى ميرم.»
دو فرضيه
كشف اين نامه ها كارآگاهان را به اين نتيجه رساند كه داوود پس از كشتن دختر مورد علاقه اش به زندگى خود نيز پايان داده است، اما آنچه صحت اين فرضيه را با ترديد همراه كرد كشف نشدن سلاحى بود كه مريم با آن هدف قرار گرفته بود.
كارآگاهان با وجود جست وجوى گسترده در قتلگاه تاكنون نتوانسته اند آلت قتاله را كشف كنند و به همين خاطر طى فرضيه اى كه با فرضيه اول در تناقض است، احتمال مى دهند فرد يا افراد ناشناسى وارد آپارتمان محل وقوع جنايت شده و سپس هر دو جوان را از پاى درآورده و با نوشتن چهار نامه سعى كرده اند مسير تحقيقات را منحرف كنند.
در شرايطى كه نامه ها براى انجام آزمايش خط شناسى به كارشناسان دايره تشخيص هويت تحويل داده شد و اجساد مقتولان نيز به پزشكى قانونى انتقال يافت كارآگاهان به بازسازى فرضى صحنه جنايت پرداختند.
طبق شواهد موجود در حالى كه مريم در تخت خواب دراز كشيده بود قاتل به سوى او هجوم برده و ابتدا دستهايش را دور گلوى او فشرده و سپس سه ضربه پياپى چاقو به پيكرش وارد و سپس تير خلاص را شليك كرده است.
زندگى خصوصى
كارآگاهان در شاخه اى ديگر از تحقيقات براى رازگشايى از اين معماى پيچيده به تحقيق درباره زندگى خصوصى داوود و مريم پرداختند و متوجه شدند اين دو پنج سال قبل با يكديگر آشنا و به هم علاقه مند شده بودند و حتى داوود به صورت رسمى از مريم خواستگارى كرده بود.
در تمام اين سال ها داوود براى كسب درآمد بيشتر مرتب به ژاپن مى رفت و در آنجا مشغول به كار بود اما سالى يك بار به ايران باز مى گشت و در آخرين بازگشت خود به كشور هنگامى كه به سراغ دختر مورد علاقه اش رفت، متوجه شد او قرار است با پسر ديگرى ازدواج كند و تمام قرارهاى عقد و عروسى ۱۰ روز پيش از ملاقات داوود با مريم گذاشته شده است.
اين سرنخ ها نشان مى دهد داوود انگيزه لازم براى انتقام گرفتن از مريم را داشته، اما اين سوال مطرح است كه اگر مريم رابطه خود با پسر ۳۹ساله را پايان يافته مى ديد چرا به دعوت او پاسخ مثبت داده و به ساختمان شماره ۴۶ پاى گذاشته است.
از سويى از آنجا كه داوود به تازگى از ژاپن بازگشته بود به احتمال زياد پول زيادى همراه داشته و اين احتمال وجود دارد كه فرد يا افرادى با اطلاع از اين موضوع و به قصد تصاحب پول هاى وى اين سناريوى خونين را طراحى كرده باشند.
اظهارات دوست داوود
در اين ميان دوست داوود كه از وقوع چنين حادثه هولناكى در منزلش شوكه شده بود و به سختى مى توانست صحبت كند به مأموران گفت: «قرار بود من براى انجام برخى كارهايم چند روزى را به آپارتمانم نروم براى همين كليد را به داوود دادم، اما نمى دانم مريم چه زمانى وارد خانه من شد و تا زمان بازگشت به منزل هيچ تماسى نيز با داوود نداشتم. من درباره روابط اين دو فقط مى دانم داوود به شدت مريم را دوست داشت و مى خواست با وى ازدواج كند.»
اين اظهارات در حالى مطرح شد كه متعفن شدن اجساد دو جان باخته نشان مى دهد در زمان كشف جسد حداقل سه روز از مرگ آنها مى گذشته است.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات پليس در چند شاخه ادامه دارد و گروهى از كارشناسان در حال مطابقت دادن دستخط داوود با دستخط چهار نامه كشف شده هستند و پزشكان قانونى نيز در تلاش هستند تا زمان و علت دقيق مرگ هر دو قربانى را مشخص كنند.
|
|
|
|
|
حكم قصاص شهلا براى سومين بار تأييد شد
شعبه تشخيص ديوان عالى كشور حكم قصاص شهلا جاهد متهم پرونده قتل لاله سحرخيزان را براى سومين بار تأييد كرد و در صورت تصميم شهلا براى پذيرش حكم، طناب دار يكبار ديگر بر زندگى او سايه خواهد افكند.
به گزارش رسيده، قضات شعبه تشخيص ديوان عالى كشور در حالى براى سومين بار حكم قصاص شهلا جاهد را تأييد كرده اند كه وكيل مدافع او همچنان بر ايرادات پرونده پافشارى دارد و معتقد است شهلا عامل اصلى قتل لاله سحرخيزان نيست.
پرونده قتل لاله سحرخيزان به دست شهلا جاهد يكى از پيچيده ترين پرونده هاى جنايى سال هاى اخير بوده و تاكنون ۲۷ قاضى اين پرونده را در مراحل مختلف مورد رسيدگى قرار داده و ۷ قاضى اعلام كرده اند كه شهلا عامل اصلى قتل لاله نيست اما ۲۰ قاضى نظرى مخالف داشته و شهلا را قاتل معرفى كرده اند.
شهلا كه از ۲۷ مهرماه سال ۸۱ پس از قتل لاله سحرخيزان همسر ناصر محمدخانى دستگير شد، يك سال در برابر بازجوئى هاى فنى و پليسى مأموران مقاومت كرد و سرانجام چند روز مانده به سالگرد مرگ لاله به قتل اعتراف كرد، اما بعدها اتهام خود را انكار كرد و در جلسات محاكمه اش، بارها و بارها مدعى شد ناصر محمدخانى با استفاده از عواطف و عشق او نسبت به خودش باعث اين اعتراف شده است.
شهلا در دادگاه گفت: وقتى مأموران ديدند كه من به قتل لاله اعتراف نمى كنم ناصر را واسطه قرار دادند، اين درحالى بود كه من يك سال از ناصر دور بودم و همه مى دانستند ديوانه وار وى را دوست دارم. چند روز قبل از اعترافاتم عكس چاپ شده ناصر در روزنامه را در حالى كه چشم بند داشت به من نشان دادند، از اين حقارتى كه ناصر دچارش شده بود به شدت رنجيدم از آن موقع به بعد حتى يك لحظه هم آن تصوير از برابر چشمانم محو نشد، تا اينكه به من اجازه دادند با ناصر ملاقات كنم. همه مى دانستند من در برابر ناصر هيچ وقت نمى توانم مقاومت كنم، وقتى من و ناصر در يك اتاق تنها شديم او به من گفت هنوز هم مرا دوست دارد و از من خواست به قتل اعتراف كنم، ناصر به من گفت: چند روز بيشتر به سالگرد لاله نمانده است و مأموران مى خواهند او را بازداشت كنند و اگر من به قتل اعتراف كنم، قول مى دهد كه از خانواده لاله و دو پسرش برايم رضايت بگيرد و به همين خاطر من به قتل اعتراف كردم. هر چند محمدخانى قسمتى از حرف هاى شهلا را پذيرفت، اما مدعى شد هرگز او را وادار به اعتراف نكرده است. شهلا جاهد وقتى به ارتكاب جنايت اعتراف كرد، آنچنان دقيق صحنه قتل را بازسازى كرد و جزئيات را بيان داشت كه حتى مأموران نيز تا پيش از آن نتوانسته بودند متوجه برخى از اين نكات شوند.
در اين ميان بازسازى صحنه قتل مهمترين دليل قضات و مأمورانى است كه معتقد هستند شهلا جاهد قاتل لاله سحرخيزان است. شهلا در هنگام بازسازى صحنه قتل وقتى توضيح داده بود كه چطور لاله را كشته و سپس تشك تختخواب را برگردانده، تا لكه هاى خون پيدا نشود به مأموران گفت بعد از قتل رويه تميز تشك را بيرون قرار داده است، اين موضوع يكى از برجسته ترين نكاتى بود كه با وجود گذشت يك سال بعد از قتل هم پليس آن را كشف نكرده بود. اما قضاتى كه معتقد هستند شهلا مرتكب قتل نشده است، اين نشانه ها را براى محكوم كردن وى به قصاص كافى نمى دانند، چرا كه در گزارش اوليه معاينه جسد و بررسى صحنه جرم و گفته هاى قاضى اول پرونده- آمده است، قتل لاله سحرخيزان توسط يك زن و مرد انجام شده است و عمق ضربات وارده بر بدن مقتول نشان مى دهد مردى هم در صحنه حضور داشته است. دوم اينكه در صحنه قتل چندين ته سيگار پيدا شده كه به جز يكى از آنها كه آثار آرايش يك زن در آن ديده شده، بقيه هيچ اثرى نداشته است، اين نكته نه تنها نشان مى دهد ۲ نفر در صحنه حضور داشته اند بلكه نظريه اوليه را مبنى بر اينكه ضربات مرگبار توسط يك مرد به لاله وارد شده را تأييد مى كند، از سويى شهلا سيگارى هم نبوده است و ته سيگار هاى مكشوفه نمى تواند متعلق به او باشد. اما از آنجايى كه قاضى اول به سفر مكه رفته بود و قاضى بعدى نيز دستور آزمايش براى آثار بزاق دهان برجاى مانده روى ته سيگار را صادر نكرده بود، اين سرنخ مسلم كه مى توانست بر بى گناهى يا گناهكار بودن شهلا صحه بگذارد از بين رفت.
به هر حال بازسازى صحنه قتل به عنوان مهمترين مدرك عليه شهلا در پرونده او ثبت شده است.
عبدالصمد خرمشاهى وكيل مدافع شهلا هفته گذشته درباره پرونده شهلا گفت: شهلا در خصوص بازسازى صحنه جرم پاسخ داده است و من بايد بگويم اطمينان دارم كه شهلا مباشرتى در قتل نداشته است و اين موضوع با مدارك زيادى كه ارائه كرده ايم كاملاً ثابت مى شود. اما به نظر من هم شايد شهلا رازى در سينه دارد كه از بر ملا كردن آن امتناع مى كند، مى توان گفت شهلا از اين راز كه قاتل كيست با خبر است و به خاطر عشق و فداكارى كه دارد نمى خواهد آن را بر ملا كند و اين سكوت شهلا سكوت مرموزى است و هنوز اين سوال براى افكار عمومى حل نشده است.
به هر حال فراموش نكنيم كه او عاشق است و همين عشق سكوت يك ساله او را شكست. اما باز هم تأكيد مى كنم مداركى در پرونده وجود دارد كه نشان مى دهد شهلا بى گناه است و فقط در برابر آنچه مى داند سكوت كرده است و به اين دليل نمى توان او را اعدام كرد.
پرونده شهلا جاهد از آنجايى كه داراى پيچيدگى هاى بسيارى است، قضات زيادى را درگير خود كرد.
يكى از اين قضات، قاضى الهى زاده بود كه پس از فخرالدين جعفرزاده رئيس فعلى دادسراى جنايى به عنوان رئيس شعبه ۱۶۰۴ دادگاه جنايى برگزيده شد، وى طى نامه اى كه به آيت الله هاشمى شاهرودى رئيس قوه قضائيه نوشت ۹ ايراد را بر پرونده شهلا وارد كرد و آنها را دليلى بر بى گناهى شهلا دانست، اما درست چند هفته بعد اين قاضى به شعبه ديگرى انتقال يافت.
در اين ميان قضات ديوان عالى كشور نيز حكم قصاص شهلا را تأييد كردند و پرونده براى اولين بار با اعتراض مجدد به شعبه تشخيص فرستاده شد، اما قضات شعبه تشخيص نيز حكم را براى دومين بار تأييد كردند و اين بار پرونده براى استيذان نزد هاشمى شاهرودى ارسال شد و توقف اجراى حكم و بازگرداندن دوباره آن به شعبه تشخيص از سوى رئيس قوه قضائيه اميد بزرگى را در قلب شهلا و وكيل مدافعش به وجود آورد.
در حالى كه هر دوى آنها منتظر نقض حكم و صدور رايى مبنى بر انجام دادرسى مجدد بودند حكم قصاص با اكثريت آراء از سوى قضات تشخيص بار ديگر تأييد شد.
خرمشاهى درباره تأييد مجدد حكم قصاص شهلا گفت: اين پايان راه نيست چرا كه ما مى توانيم يك بار ديگر تقاضاى اعاده دادرسى كنيم و اين دستور فقط توسط دادستان كل كشور مى تواند صادر شود.
جداى از همه ابهامات پرونده و عقايد و نظرهاى متفاوت قضات رسيدگى كننده به پرونده، اين حقيقت مسلم است كه اكنون مرگ و زندگى شهلا در دستان پدر و مادر لاله سحرخيزان است. آنها در اين سال ها با صبورى و متانت خاصى پرونده را پيگيرى كرده اند، پدر لاله كه از خيرين بزرگ شيراز است علاوه بر نيكوكارى هائى كه در اين سال ها انجام داده حسينيه اى نيز به نام دخترش تاسيس كرده است تا ياد لاله همچنان زنده بماند، شهلا و وكيل مدافعش با توجه به شهرت خانواده سحرخيزان به بخشندگى و مهربانى بسيار اميدوار هستند اين پرونده با اعلام رضايت آنان به پايان رسد.
اما پدر لاله بعد از ۵ سال هفته گذشته، زخم كهنه اش را باز كرد و گفت: مگر لاله من چه گناهى داشت كه شهلا او را در اوج جوانى كشت و ۲ پسرش را بى مادر كرد. مگر لاله من چه گناهى داشت كه شهلا تا اين حد خشمگين بر بدنش ضربه زد. مگر من، همسرم و دخترانم چه گناهى داشتيم كه بايد اين گونه تاوان پس دهيم. من خواستار اجراى هرچه سريع تر حكم هستم و نه چيزى ديگر.
اگر ۷ قاضى حكم بر بى گناهى شهلا دادند ۲۰ قاضى نيز حكم بر گناهكار بودن او صادر كرده اند، قصاص شهلا خواسته همه اولياى دم لاله و خانواده او است. به رغم گفته هاى پدر لاله، خرمشاهى در اين رابطه گفت: اگر شهلا بخواهد من باز هم پيگيرى هاى قضائى را دنبال مى كنم، اما ضمن ابراز همدردى با خانواده لاله از آنها مى خواهم كه كمى در اين تصميم تامل كنند، قصاص شهلا چيزى را عوض نمى كند. من اميدوارم دكتر فتاحى وكيل اولياى دم هم در اين خصوص با خانواده لاله صحبت كند، من به زودى با خانواده لاله تماس مى گيرم تا از آنها بخواهم از قصاص شهلا صرف نظر كنند.
مرد معتاد همسر ۵۴ ساله اش را كشت
مرد معتاد پس از آنكه بر سر هزينه مواد مخدر با همسرش درگير شد او را با پنج ضربه كارد به قتل رساند. اين جنايت شامگاه ۱۰ تيرماه سال جارى در محله ۶۰۰دستگاه بندرعباس به وقوع پيوست و كارآگاهان جنايى به محض حضور در قتلگاه، متهم به قتل را بازداشت كردند.
ساعت ۴۵/۲۱ يكشنبه هفته گذشته مأموران نيروى انتظامى بندرعباس از طريق مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ در جريان وقوع جنايت در محله ۶۰۰دستگاه قرار گرفتند و به سرعت خود را به محل حادثه رساندند. مأموران به محض حضور در خيابان مورد نظر با عده زيادى از اهالى مواجه شدند كه مقابل در يك منزل مسكونى تجمع كرده بودند. آنان پس از آنكه از لابه لاى جمعيت راه را باز كردند و وارد خانه شدند جسد زن ميانسالى را مشاهده كردند كه غرق در خون كف حياط پشت در ورودى روى زمين افتاده و آثار جراحت روى پيكرش به صورت واضح قابل مشاهده بود.
كارآگاهان با مشاهده جسد بلافاصله شوهر مقتوله را كه مردى ۶۰ساله به نام مهران است، بازداشت كردند و ضمن انتقال پيكر زن ۵۴ساله به پزشكى قانونى تحقيقات محلى را آغاز كردند و به بازجوئى از شاهدان پرداختند.
يكى از همسايه هاى اين زوج به مأموران گفت: مهران و همسرش هميشه با هم دعوا داشتند و صداى داد و فريادشان هميشه به گوش مى رسيد. هنگام حادثه بار ديگر صداى فريادهاى اين زن و شوهر به هوا برخاست. من تصور مى كردم اين بار نيز پس از چند دقيقه جنجال غائله خاتمه مى يابد اما صداى فريادهاى زن ميانسال كه كمك مى خواست توجهم را جلب كرد و دقايقى بعد صدا خاموش شد. در حالى كه همه شواهد و قرائن بر ارتكاب قتل توسط مهران صحه مى گذاشت اين مرد ميانسال در پليس آگاهى تحت بازجوئى قرار گرفت و در شرايطى كه راهى براى سرپوش گذاشتن به حقايق نداشت به جرم خودش اقرار كرد.
مهران گفت: من مواد مخدر مصرف مى كنم و زنم هميشه بر سر اين موضوع با من دعوا و مشاجره مى كرد اما هيچ گاه به نتيجه نمى رسيد و از سويى من حاضر به ترك مواد نبودم.
وى افزود: روز حادثه مى خواستم براى خريد ترياك از خانه خارج شوم كه متوجه شدم پول كافى در اختيار ندارم. به همين خاطر از همسرم خواستم مبلغى پول به من بدهد. او پس از آنكه فهميد پول را براى خريد مواد لازم دارم از اين كار امتناع كرد. من در شرايط طبيعى نبودم و به شدت به مواد مخدر نياز داشتم و اصلاً نمى توانستم جر و بحث با همسرم را تحمل كنم براى همين در يك لحظه تعادلم را از دست دادم و به سوى وى حمله ور شدم و زنم را به باد كتك گرفتم. همسرم وقتى ديد نمى تواند در برابرم مقاومت كند از خانه خارج شد و به سوى حياط دويد تا از منزل فرار كند. در اين هنگام چاقويى از آشپزخانه برداشتم و دنبال زنم دويدم و قبل از اينكه او در خروجى را باز كند به وى رسيدم و ۵ ضربه پياپى به همسرم وارد كردم. او ناگهان روى زمين افتاد و از حال رفت. وقتى به خودم آمدم متوجه شدم همسرم را كشته ام.
سرهنگ پليس به خاطر شليك شتاب زده، به زندان و ديه محكوم شد
يك سرهنگ نيروى انتظامى كه در پى شليك شتاب زده باعث قطع نخاع و مجروحيت شديد صاحب يك بنگاه معامله املاك شده بود به دو سال زندان و پرداخت ۵/۵ ديه كامل يك مرد مسلمان محكوم شد.
به گزارش رسيده اين حادثه شامگاه ۲۱ مهر ماه سال ۸۴ به وقوع پيوست و از آن زمان سرهنگ پليس شهريار كه «ع» نام دارد تحت پيگيرد قضائى قرار گرفت و در نهايت قاضى شعبه ۱۰۴ دادگاه جزايى شهريار با توجه به مدارك موجود در پرونده، رأى به محكوميت مأمور نيروى انتظامى داد.
ساعت ۳۰/۲۳ شامگاه ۲۱ مهر ماه سال ۸۴ ناگهان صداى شليك هاى پياپى اهالى خيابانى در شهريار را سراسيمه و مضطرب از خانه هاى شان بيرون كشاند و آنها مشاهده كردند سه مأمور نيروى انتظامى به سوى يكى از ساكنان محل كه مردى ۳۳ ساله به نام مجيد است آتش گشوده و او را مجروح كرده اند. لحظاتى بعد مرد مجروح در حالى كه به شدت دچار خونريزى شده بود به بيمارستان ناجا منتقل شد و همزمان با آغاز تلاش پزشكان براى مداواى اين مرد و بيرون كشيدن او از چنگال مرگ تيمى ويژه از افسران پليس آگاهى مأموريت يافتند درباره علت تيراندازى شبانه تحقيق كنند تا مشخص شود آيا هنگام هدف قرار گرفته شدن مجيد قوانين نحوه به كارگيرى سلاح از سوى مأموران رعايت شده است يا خير.
در نخستين گام از تحقيقات در حالى كه مجيد به كما فرو رفته بود همسر وى تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: «شوهرم بنگاه معاملات ملكى دارد و مغازه اش در نزديكى خانه ما است او طبق عادت هميشگى اش در ايام ماه رمضان هنگام افطار بنگاه را به صورت موقت تعطيل مى كرد و به خانه مى آمد و پس از كمى استراحت دوباره به مغازه اش باز مى گشت، اما روز حادثه چون خيلى خسته بود كمى بيشتر در خانه ماند. حدود ساعت
۱۵/۲۳ دقيقه شوهرم سوار خودروى پژو پرشياى بژ رنگش شد تا به محل كارش برود، اما دقايقى بعد صداى شليك گلوله ها را شنيدم و سراسيمه به كوچه دويدم و ديدم مجيد مجروح شده است.»
كارآگاهان متوجه شدند عامل شليك شتاب زده يك سرهنگ به نام «ع» است كه هنگام حادثه به همراه دو همكارش در حال انجام وظيفه بوده است.
تحقيقات درباره زندگى خصوصى مرد بنگاهدار نشان داد كه وى مرد خلافكارى نبوده و انگيزه و دليل شليك به سوى او نامشخص است.
از سويى مشخص شد از ميان هفت گلوله خارج شده از سلاح سرهنگ «ع» يك گلوله به لاستيك خودروى پژو پرشيا اصابت كرده، يك گلوله پس از برخورد با ستون عقب خودرو كمانه كرده و وارد گردن مرد ۳۳ ساله شده و ساير گلوله ها به بدنه اتومبيل برخورد كرده است. با جمع بندى اطلاعات به دست آمده پرونده اتهامى عليه سرهنگ «ع» تشكيل شد و در اختيار مراجع قضائى قرار گرفت تا اين متهم به دفاع از خود بپردازد.
سرهنگ «ع» هنگامى كه خود را در مظان اتهام ديد در تشريح ماجرا گفت: «از مدتى قبل در محدوده وقوع حادثه چهار يا پنج دستگاه پژو ۴۰۵ سرقت شده بود و ما در جست وجوى سارقان بوديم. شامگاه حادثه من به همراه يكى از همكارانم و يك سرباز وظيفه در حال گشت زنى بوديم كه ناگهان يك خودروى پژو پرشيا را ديديم كه با سرعت سرسام آورى در حال حركت بود. من ابتدا به راننده دستور ايست دادم و وقتى او توجهى نكرد دو گلوله هوايى شليك كردم، اما باز هم راننده حاضر به توقف نشد و به همين دليل لاستيك اتومبيل را هدف گرفتم در اين ميان گلوله اى به صندوق عقب پژو برخورد و كمانه كرد و وارد گردن راننده شد.»
چندى پس از اين حادثه مجيد با تلاش پزشكان از مرگ نجات يافت، اما قطع نخاع و از ناحيه دست و پاها به صورت كامل فلج شد.
اين مرد پس از آنكه قدرت تكلم خود را باز يافت به مأموران گفت: «من متوجه دستور ايست پليس نشدم و صداى شليك هيچ گلوله اى را نيز نشنيدم و فقط شليك گلوله اى كه به خودم اصابت كرد را فهميدم و پس از آن كه مجروح شدم كنترل خودرو از دستم خارج شد و اتومبيل به جدول خيابان برخورد كرد. زمان وقوع حادثه من قصد داشتم به محل كارم بروم و هيچ عمل خلافى انجام نداده بودم.»
در پى اظهارات اين مرد مأموران بار ديگر به محل حادثه رفتند و با بررسى عرض خيابان محل وقوع حادثه به اين نتيجه رسيدند كه به علت باريك بودن خيابان اين امكان كه مجيد با سرعت بيش از حد رانندگى كرده باشد وجود ندارد.
سرانجام نتيجه تحقيقات به قاضى شعبه ۱۰۴ جزايى شهريار ابلاغ شد و وى سرهنگ «ع» را به خاطر شليك شتاب زده مقصر دانست. از آنجا كه مرد بنگاهدار در اين حادثه قطع نخاع و فلج كامل از دست و پاها شده، قواى جنسى و توانايى كنترل ادرار و مدفوع اش را از دست داده و همچنين نارسايى تنفسى پيدا كرده و مدتى را در اغما بوده است، سرهنگ پليس در مجموع به پرداخت ۵/۵ ديه كامل يك مرد مسلمان محكوم شد.
از سويى قاضى دادگاه در رأى خود آورد از آنجا كه مجيد مظنون تحت تعقيب نبوده و سرهنگ «ع» مى دانسته كه سلاحش كشنده است و با اختيار و به صورت عمدى اقدام به شليك كرده و قانون نحوه به كارگيرى سلاح را هم رعايت نكرده است علاوه بر پرداخت ديه به دو سال حبس نيز محكوم مى شود. پس از صدور اين حكم سرهنگ «ع» نسبت به آن اعتراض كرد و پرونده هم اكنون به دادگاه تجديدنظر استان تهران ارسال شده است.
بنابراين گزارش قضات شعبه ۹ دادگاه تجديدنظر پس از بررسى مجدد پرونده رأى نهايى را در اين رابطه صادر مى كنند.
|
|
|
|