*هفته گذشته، محمدرضا لطفى، موسيقيدان معروف سنتى كه يك سالى مى شود به ايران بازگشته، كنسرت ويژه اى را در سه شب پياپى در تهران برگزار كرد.
لطفى، از نسل جوان تر موسيقيدانان سنتى به شمار مى رود كه در آخرين دهه پيش از انقلاب و يا در سال هاى اوليه پس از آن وارد ميدان شده و در كوتاه مدت خوش درخشيده اند. اين موسيقيدانان نيز مثل اسلاف خود عمدتاً از نواختن به ساختن رسيده اند. غالباً نوازنده سازهاى سنتى بوده اند و شگردهاى نواختن را به شيوه قديمى نزد استادان سنتى آموخته اند.
ولى تفاوت بارز اينان با بسيارى از همتايان پيشين شان در اين است كه علاوه بر فراگيرى موسيقى سنتى، در دانشگاه ها و هنرستان ها با مبانى موسيقى علمى نيز آشنا شده اند و همين آشنائى آنها را در كار آهنگسازى و تنظيم يارى داده است.
حضور همين موسيقيدانان جوان و كار آموخته سنتى، پس از انقلاب اسلامى كه در سال هاى نخست با موسيقى دشمنى مى ورزيد، سبب شد كه دستاوردهاى نسل هاى پيشين كمابيش محفوظ باقى بماند. شدت و حدت انقلابى كه فروكش كرد، همچنان از يك سو با همت بسيار به گسترش برنامه هاى موسيقى يارى رسانيدند و از سوى ديگر، البته محافظه كارانه و هر يك به شيوه خود، به نوآورى هاى تازه پرداختند و آن را در كنسرت هاى درون و برونمرزى خود عرضه كردند. لطفى در فهرست اين نوآوران سنتى جايگاه ويژه اى دارد. او علاوه بر نوآورى در نواختن تار و سه تار- و اخيراً كمانچه- قطعات گونه گونى براى گروه هاى كوچك و بزرگ آفريده و بر روى شعر شاعران كلاسيك و معاصر- آهنگ نهاده است.
*
*محمدرضا لطفى در سال ۱۳۲۵در گرگان زاده شده، تحصيلات عمومى خود را همانجا گذرانيده، در سرآغاز جوانى به تهران آمده و در هنرستان شبانه موسيقى به فراگيرى نواختن تار پرداخته است. او در اين هنرستان نزد «على اكبرخان شهنازى» و «حبيب الله صالحى» رديف آقاحسينقلى را آموخته و از سوى ديگر با مبانى موسيقى علمى و نظرات و آفريده هاى نوآورانه «علينقى وزيرى» آشنا شده است.
لطفى پس از هنرستان شبانه به هنرستان روزانه نيز راه يافته و در اركستر صبا كه زير نظر حسين دهلوى اداره مى شده به عنوان نوازنده تار به كار پرداخته است.
-مرحله دوم فراگيرى هاى لطفى، از زمان آشنائى او با رديف شناس معروف «عبدالله دوامى» آغاز شده كه طى آن رديف آوازى و تصنيف هاى قديمى در حافظه مانده او را فراگرفته است.
-او در مرحله سوم پاى در بخش موسيقى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران نهاده و از دو استاد سنتى و مدرن يعنى «نورعلى خان برومند» و «محمدتقى مسعوديه» چيزهاى بسيار آموخته و بعد در «مركز حفظ و اشاعه موسيقى ملى» به كار پرداخته و همزمان نزد «سعيد هرمزى» ، سه تار نوازى خود را پيش برده است.
-لطفى، از سال ۱۳۵۱ در سازمان راديو و تلويزيون ملى ايران، به كار پژوهشى در زمينه موسيقى بومى ايران پرداخته و از سال ۱۳۵۳ به عضويت هيأت علمى دانشكده هنرهاى زيبا درآمده و يكى دو سالى بعد «گروه موسيقى شيدا» را بنياد نهاده است. او به يارى همين گروه و با همكارى خوانندگانى چون «محمدرضا شجريان» و «شهرام ناظرى» توانسته آفريده هاى خود را، آنگونه كه مى خواسته، به اجرا درآورد.
لطفى پس از انقلاب با گردآوردن تعدادى از نوازندگان گروه هاى شيدا و عارف، گروه تازه اى را با نام «چاووش» بنيان نهاده است. ولى او نيز چون بسيارى ديگر از موسيقيدانان، شرايط تازه زندگى و كار در ايران را تاب نياورده و چند سالى بعد (۱۳۶۴)، رهسپار ايالات متحده آمريكا شده و «گروه شيدا» را در آن ديار از نو سامان بخشيده است.
- (گفتنى است كه لطفى نيز چون بسيارى از همتايان خود، در آغاز جانبدار انقلاب بوده و سرودهائى نيز در ستايش آن ساخته است) .
خود او مى گويد سفرش براى شركت در يك سمينار در ونيز بوده و با هدف مهاجرت به آمريكا نرفته، ولى سفر «تغييراتى» در زندگى او ايجاد كرده كه بازگشتش را به تعويق انداخته است.
-يك سال و نيمى بعد همراه با گروه عليزاده پايش به آمريكا باز شده و چون «ويزائى براى بازگشت به اروپا نداشته، همان جا ماندگار شده است!» البته دشوارى هاى كار و زندگى در ايران جنگ و انقلاب زده را نيز پيش چشم داشته است: «شرايط براى اجراى موسيقى از جمله كنسرت و توليد نوار مناسب نبود. حقوق دانشگاهى مرا هم به عنوان عضو هيأت علمى قطع كرده بودند...»
-لطفى معتقد است كه حضور و اقامتش در آمريكا نيز سخت براى موسيقى سنتى ما مفيد واقع شده است:
- «... . به قدرى شاگرد تربيت كرده ام كه به هر جائى از اروپا و آمريكا برويد، انعكاس كارم را آن جا مى بينيد... مى خواستم در غرب هم موزيسين تربيت كنم كه كردم... به من مى گفتند، مدرس سيار! ... من تمام اين ۲۴ سال (اقامت در اروپا و آمريكا) تلاش كردم موسيقى ايرانى را نشو و نما بدهم...»
لطفى مى گويد، هنگامى كه كار كنسرت گزارى را در آمريكا شروع كرده، حتى يك آمريكائى در جمع شنوندگان خود نداشته ولى اگر حالا اين كار را بكند، مطمئن است كه از يك جمعيت شنونده هزار نفرى، هفتصد نفرش آمريكائى است! : «آنها حالا مرا مى شناسند بخصوص كه هم سنت» بانجو «دارند و هم سنت گيتار آكوستيك را به همين دليل علاقه خاصى به سازهاى مضرابى ما دارند...»
-با اين هم لطفى چند سالى از ۲۴ سال زندگى در غربت را در شهر زوريخ در سوئيس گذرانده و بعد هم بر آن شده كه با همه موفقيت هائى كه به دست آورده، به وطن بازگردد و اين بار براى ماندن مقاومت بيشترى نشان بدهد:- «درونم مرا به ايران مى كشيد. چون سازم ايرانى است، موسيقى ام ايرانى است و خودم ايرانى ام! ... اين بار كه آمدم با خود گفتم، هر چه پيش آمد، مى مانم... . حالا ديگر تصميم گرفته ام كه اگر يك نفر به من تنه بزند، نروم خانه استراحت كنم كه پهلويم درد مى كند!»
*
نو و كهنه
*محمدرضا لطفى را همانگونه كه اشاره كرديم، بايد از زمره موسيقيدانان سنتى به شمار آورد كه مى كوشند در عين وفادارى به ارزش هاى سنتى، چشم اندازى نوآورانه به آفريده هاى خود ببخشيد. اين «چشم انداز» را در نواخته هاى او همانقدر مى توان ديد كه در ساخته و پرداخته هاى او. لطفى خود مى گويد پيش از آن كه آهنگى را بسازد هرگز فكر نمى كند كه چه شيوه اى را بايد به كار بگيرد. سنتى بسازد و يا نوآورانه. روش و شيوه در همان جريان آفريدن به وجود مى آيد. نوآورى اگر در ميان باشد، رابطه مستقيم با زندگى و ذهنيت آدمى دارد. چيزى نيست كه از آهنگساز، بيرون باشد. در درون خود اوست:
- «نوآورى بيرون از من نيست. من بايد در وجود خودم، در زندگى شخصى خودم، رفتار خودم، زيست روزانه خودم، نو شده باشم كه بتوانم يك چيز نو بيافرينم... اگر زندگى خصوصى و ذهنى من در واقع در» مادون تاريخ «مى گذرد ولى بنشينم و با خودم بگويم خب حالا بايد يك چيز نو درست كنم، مسلم است كه چيز مزخرفى به دست خواهد آمد! ... ممكن است ظاهرش نوآورانه باشد ولى در باطن اصلاً هنر نيست كه نو باشد يا كهنه... به عبارت ديگر زندگى اقليمى و ذهنى هنرمند است كه بايد تغيير كرده باشد تا حرف نوى از كار او بيرون بيايد... . در ايران خيلى آدم ها هستند كه به ظاهر كار نو مى كنند، ولى وقتى با آن ها دو كلمه حرف مى زنى يا زندگى روزانه شان را مى بينى، برخورد شان را با جهان پيرامون مى بينى... توجه پيدا مى كنى كه اين ها خيلى خيلى سنتى ترا از يك نوازنده سه تار هستند!»
*
*بسيارى از موسيقيدانان سنتى به كارگيرى سازهاى غير ايرانى را در اركسترها و در اجراى آهنگ هاى ايرانى، نمى پسندند. ولى تجربه نشان داده كه حضور اين سازها در سازآرائى هاى اجرائى بر قدرت و جاذبه آهنگ ها مى افزايد. لطفى با اين به كارگيرى مخالفتى ندارد ولى مى گويد بايد ديد رنگ و بوئى كه از اين كار به دست مى ايد، چگونه خواهد بود:
- «از نظر من، هيچ اشكالى ندارد. مسئله براى من اين است كه نتيجه كار چه مى شود؟
اگر يك اروپائى اينگونه موسيقى را، حالا در فرم وزيرى يا فرم التقاطى و غير از آن، شنيد و گفت اين موسيقى، ايرانى است و صداى عرب و ترك و بتهوون نمى دهد، من مى توانم به اين نتيجه برسم كه سازنده آن توانسته مليت خودش را حفظ كند. حالا فرقى نمى كند كه دو تا چوب را به هم بزند و يا ده تا ساز غربى يا دو هزار تا ساز پاپ و جاز كنارش بگذارد! ... هر آهنگى كه سرشت مرا، فرهنگ مرا نشان مى دهد، با ارزش است، حالا چه اشكالى دارد كه از سازهاى غير ايرانى هم استفاده كرده باشد...»
*
*محمدرضا لطفى بر روى شعر شاعران معاصر نيز آهنگ نهاده كه در اين ميان شايد بيش از همه به كار روى غزليات «هوشنگ ابتهاج» (هـ. ا. سايه) علاقه نشان داده است. او سبب اين گرايش را در بار عاطفى و اجتماعى غزليات «سايه» مى بيند كه «حرف اين روزگار را مى زند و فوق العاده زيباست.»
-و اما يكى از آهنگ هاى لطفى روى شعر «داروَگ» از «نيما يوشيج» نشسته كه سرآغازى است بر يك رشته از كارهاى انتشار نيافته روى نمونه هاى برجسته شعر نو. لطفى مى گويد كوشش بسيارى به كار زده است، در راه سازگار ساختن موسيقى خود با شعر نيما:
- «وقتى كه من دارم روى شعر نيما كار مى كنم به او تنها از اين نظر نگاه نمى كنم كه فرم را شكسته و يا قافيه را به كنارى گذاشته. نگاه من به تفكر و انديشه او، زندگى خصوصى و هنرى اوست. چرا فلان شعر را گفته، در چه حالتى گفته، ارتباط آن با» شمال «چه بوده. داروگ اصلاً يعنى چه؟
و حال و هواى شاعر در آن فضا با داروگ چه بوده؟ ... با اين مقدمات است كه وقتى كار را شروع مى كنم همه چيز رو به راه مى شود و محتوا، فرم سازگار خود را پيدا مى كند...»
*
تغيير نگاه
*لطفى از تغييراتى نيز سخن به ميان مى آورد كه در طول ۲۴ سال غيبت در انديشه و كار و جهان بينى او روى داده است: «نبايد فكر كنيد كه من ۲۴ سال در غرب، ميهمان بوده ام. در آنجا زندگى خيلى سخت بود... . ولى من به سبب همين سفرها و تجربه هاى تازه است كه نگاهم به» انسان و تاريخ «عميق تر شده است... دور از وطن بودم ولى به ادبيات و عرفان ايران در طول اين سال ها نزديكتر شده ام. من از ايران دو چيز با خود بردم تار و ديوان حافظ را. بعد مولوى هم به آن دو اضافه شد... اين دو روح بزرگ در اين تغيير مسير كمكم كردند!»
-لطفى مى افزايد كه جوان تر كه بوده فكر مى كرده اگر آدم به رفاه اقتصادى و آرامش اجتماعى برسد، به «تكامل» رسيده است. ولى حالا دريافته كه چنين نيست. «انسان خيلى توانمندتر از اين حدهاست» و عرفان و موسيقى آدمى را به سوى يك «معنويت عظيم» مى برد. «آنجا تا چشم كار مى كند افق هاى روشن است!»
لطفى يك بار ديگر در برابر پرسشى كه سبب دراز ماندن او را در غرب جويا مى شود، مى گويد: بله آن جا هم زندگى خيلى سخت بود ولى در كنارش چيزى بود كه ارزش داشت و آن اين كه من خودم بودم و كسى نمى گفت فلان كار را انجام بده يا نده. در حالى كه در اين جا دائماً به شما امر و نهى مى كنند. جامعه اى كه دائماً شما را نصيحت مى كند، بدون آن كه بداند كه... نظارت به اين شكل ديگر نتيجه ندارد. در واقع اين شكل از برخورد، فرديت فرد را سلب مى كند و اجازه نمى دهد، انسان به خودِ درونى اش رسيدگى كند. ما بايد فرصت داشته باشيم... . با خودمان هم صميمى باشيم... !
پرسش ديگر اين است كه اين تغييراتى كه در انديشه و جهان بينى لطفى پيش آمده چگونه در موسيقى او بازتابيده است و او مى گويد:
- «بى شك ساز زدن من نيز تغيير كرده است... ساز» به ياد عارف «با ساز» گريه بيد «كلى فرق دارد. در اولى زيبائى و اصالت هست ولى در دومى صدا به حقيقتى روحانى نزديكتر مى شود. يعنى اين كه شما در تفرقه نباشيد و بازتاب زندگى شما، ديگران را هم به» توجيه «بكشاند... بى شك صداى ساز من هم تأثيرپذير از غم ها و شادى ها و پيروزى ها و شكست هاست... . همه اين ها انسان ساز است!»
-آيا در اين تغييرات ريز و درشت كوششى هم براى «روزآمد» كردن موسيقى سنتى به چشم مى خورد؟ زيرا مخاطبان ايرانى موسيقى نيز در اين سال هاى دراز تغيير كرده اند و در معرض تجربه كردن دنياى جديد قرار گرفته اند. آيا هنوز هم صداى ساز تنها هر چه قدر هم معنوى، مى تواند براى آنها جاذبه اى داشته باشد؟
پاسخ لطفى اين است كه به باور تجربى او هنوز پيروان «كيفيت» حتى در ميان جوانان زيادند. البته در كنسرت من تنها علاقمندان به موسيقى سنتى نيستند كه شركت مى كنند. علاقمندان انواع ديگر موسيقى نيز براى شنيدن يك كنسرت با كيفيت بالا، مى آيند و اگر راضى از سالن بيرون بروند، بار ديگر عده اى ديگر را نيز با خود مى آورند! «
-در مورد» روزآمد شدن «موسيقى، لطفى پرسش را به گونه اى ديگر مى فهمد و پاسخى مى دهد كه اگر هم با پرسش سازگارى ندارد ولى خودش فى نفسه حرف» بامزه اى «است:
-» البته مسائل روز در موسيقى من و اجراى آن تأثيرگذار است. (مثلاً) اگر در مسيرى كه براى اجراى كنسرت مى آيم، جوان مفلوجى را در كنار خيابان ببينم، در انتخاب دستگاهى كه با آن كنسرت مى دهم تأثير مى گذارد! (و يا) اگر يك نسيم بيايد و به صورت من بخورد، در انتخاب من مؤثر است... اصلاً يكى از ارزش هاى بداهه نوازى، همين است! ... . «
*
*محمدرضا لطفى همپاى نواختن و ساختن، چه در مدت اقامت در غرب و چه در يك سالى كه از بازگشتش به ايران مى گذرد، مشغله مهم ديگرى نيز براى خود برگزيده است:
-آموزش موسيقى به جوانان. آنگونه كه خود مى گويد، هم اكنون ۴۰۰ شاگرد دارد كه بخش عمده آنها شهرستانى اند و از راه هاى دور و ناهموار به سوى او مى آيند:
-» وقتى به ايران آمدم ديدم نارسائى هاى زيادى در عرصه آموزش گريبانگير جوان هاست. پس تصميم گرفتم بخش زيادى از زندگى ام را صرف آموزش كنم تا انقطاعى را كه بين استادان من و شاگردانم ايجاد شده، كم كنم... .
*
*محمدرضا لطفى علاوه بر نواختن و ساختن غالباً با صدائى دو سه دانگى، ساز خود را نيز همراهى مى كند كه عده اى سخت مشتاق آنند و عده اى ديگر مخالف آن. خود او مى گويد:
- «در كارهاى من، نغمه ريتم با صوت من به همراه شعر، هارمونى اى به وجود مى آورد كه آن را دوست دارم...» *
Butilpa@aol. com
*با بهره گيرى از يك گفتگوى خصوصى و گفتگوئى ديگر با روزنامه «تهران امروز» ... .