Nimrooz
Vol. 18, No. 939, July 13, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۹ - جمعه ۲۲ تير ۱۳۸۶
دكتر كاظم وديعى
سه نكته حول يك مسئله
003834.jpg
وديعى
۱-ايرانيان با ايرانيان نه عليه ايرانيان
مدعيان دموكراسى در اپوزيسيون برونمرزى بى هيچگونه اعتبارنامه رفته رفته خود را به مقام رهبرى بى چون و چرا ارتقاء داده اند. شعار واقعى و ننوشته ولى گفته آنها نهفته در فرضيه هائى است از جمله اين كه: اگر غرب (اروپا و آمريكا) چند ماهى از منافع آنى خود در رابطه با ايران چشم پوشد و بر روسيه و چين هم فشار وارد آرد كار نظام ولايت فقيه ساخته است. (۱).
از سوى ديگر غرب از زبان رسانه هاى خود گاه درجه مخالفت خود را با همان نظام مى كاهد و به شعار «نيمه تغييرى در نظام فعلى ايران» اكتفاء مى كند و اين حتى به معناى تجويز نوعى «انقلاب مخملى و يا رنگين» از آنگونه كه در اكراين صورت گرفته و بانى آن را از كرده پشيمان هم كرد نيست، بلكه در حد تعديلاتى است در سياست ايران در عراق همسايه «جغرافيائى، تاريخى و فرهنگى» و نرمشى در سياست آمريكا در عراق اشغالى، كه فعلاً در همين حد هم غربى ها شكرگزار بوده و بدان قانع اند و در زمينه هاى ديگر از جمله نگاه رئيس جمهور ايران اسلامى به اسرائيل خلاف آنچه حضرت نِتان يَهو در مصاحبه خود با آقاى ژيل ويليام گلدنادل گفته است امرى است غير فورى و در حد مسئله سلمان رشدى است. (۲). يعنى تحريك عمدى طرفين متخاصمين.
گرچه آمريكا پيوسته تكرار مى كند كه در مورد ايران «هيچ گزينه اى را كنار نمى گذارد». معهذا همين آمريكا به دليل گرفتارى ها كه در عراق دارد و مشكلات از باب تلفات مردم غير نظامى به وقت بمباران طالبان (و اظهارات پر شكوه و شكايت كرزاى رئيس جمهورى غرب آستان افغانستان كه در رسانه ها يا چاپ نمى شود يا ريزريز درج مى شود تا كسى نخواند) حاضر است نه تنها مذاكره كند با ايران (محور شرارت) بلكه دل به تعبيرى كم و كوتاه هم ببندد و با اين همه انتهاى ملاقات با ولاديمير پوتين از ايران حرف بزند و به نتيجه هم نرسد و تهديدها ادامه يابد. (۳).
در چنين شرايط جهانى اپوزيسيون برونمرزى بايد نخست ببيند كه براساس كدام حق و حقوق و بر مبناى كدام اصل آرمانى يا جز آن متوقع غرب است كه نه تنها از منافع خود چشم پوشد بلكه دو قدرت سرسخت «چين و روسيه» را هم تحت فشار قرار دهد. (نك: از جمله مقاله نويسنده محترم بانو شهدخت جوان در فيگارو ۲۸ جون ۲۰۰۷ و نيز مقاله شاهزاده رضا پهلوى در همان جريده به تاريخ ۳۰/۵/۲۰۰۷).
ما ايرانيان مشكلى داريم با نظام حكومتى فعلى ايران و اين نظام زاده يكى از خونبارترين انقلابات است كه در ظهور آن همه مخالفان نظام آن زمان همت به خرج دادند و در آن زمان همه اين گروه ها هر كدام سازمان خود و شعار خود و برنامه خود را داشتند ولى روحانيون به سبب قدرت تاريخى دست رد بر سينه همه نهادند با اين تدبير كه ابتدا ندا دادند به همه مخالفان كه اين ترن به مقصد شما مى رود پس آن را به حركت درآوريد و چنين شد كه ترن به حركت درآمد ولى به مقصد روحانيون رفت و گروه هاى دلبسته به آن تك تك از آن پياده شدند و به مرور هم تبديل به مخالفان امروزى شدند.
قربانى بزرگ در اين انقلاب البته ارتشيان و مسئولان رژيم سابق شدند و اينك بعد از قريب سى سال همان ها كه فرياد آزادى استقلال مى زدند به همراه جماعاتى كاسب سياسى به بهانه و تحت عنوان اپوزيسيون برونمرزى حرمت امر استقلال را زير نعلين غرب به اضافه چين و شوروى مى نهند و از خود نمى پرسند كه آيا اتكاء به غرب مساوى لطمه زدن به استقلال هست يا نه؟ و با كمال تأسف مى نويسند كه به سود مادى غرب هم است كه به ما كمك كند. يعنى تحويل سود قبل انجام معامله.
اپوزيسيون واقعى قبل از هر چيز بايد متكى باشد به آرمان خود و بعد به سازمان خود و نيز به اقتصاد مبارزاتى خود. انصاف دهيد كدام آرمان جاذب و جلب كننده و كدام سازمان منضبط و كدام منبع مالى صد درصد ايرانى و بالاخره كدام شيوه رفتارى دموكراتيك وجود دارد تا در سايه آن بشود نيروئى را ارائه داد و احتمالاً تحت شرايطى با اين و آن معامله كرد؟
اين كه ما صرفاً در جرايد فرنگى و فارسى هى غرب را مخاطب قرار دهيم كه بيا و برو و بزن و ببند و بده دست من پهلوان كمترين اثر در استراتژى غرب ندارد. پس به مدد غيرت كاذب تنور ديگران را گرم مى كنيم و البته مغاير شئون ايرانى ما هم هست. بارى در غالب نوشته هائى از اين قبيل چنان بيان مطلب مى شود كه گوئى همه چيز فراهم است و مختصر كسرى داريم از باب عدم حمايت غرب و اين نوعى بى لگامى در توقعات است كه حتى در رؤياهاى دون كيشوتى هم نيامده است.
غربى ها اهل سود و زيان اند وقتى سود و صرفه آنها حتمى باشد چشم بر هر خوب و بد مى بندند. حتى اخلاق سياسى آنها مبتنى است بر اقتصادى بودن هر امر. ما ايرانيان اهل خوب و بد هستيم و هر كار را بر آن پايه مى نهيم. اين گرايش در ستايش غرب براى جلب كمك به قصد پيروزى بر نظام حاكم از مقوله اتكاء به غير است و منافات دارد با روحيه استقلال طلب ما. ما حق داريم با هر قدرت كوچك و بزرگ معامله كنيم اما نخست بايد كه خود نيروئى باشيم اگر نيرومند شدنمان را موقوف و مشروط به حمايت غرب يا شرق كنيم مردم ان را نمى پسندند. نبايد اولويت را به حمايت غرب داد به عكس بايد نخست خود، خود باشيم و يك مخالفت باب دندان غرب را به جاى يك مخالفت سازنده به مردم قالب نكنيم زيرا چنين روش ايرانيان را به جان ايرانيان مى اندازد و آنها كه در درون مرزهاى ايران اند به ما به ديده ترديد مى نگرند. يكى از علل عدم توفيق ايرانيان مخالف برونمرزى همين است كه پيوسته كوشيده اند تا خود را باب طبع مغرب زمين جلوه دهند و براى جلب نظر قدرت هاى كوچك و بزرگ غربى به تكرار سخنان رسانه هاى آنها در باب ايران بپردازند و در نتيجه موجب تفرقه گردند. بسيار اتفاق افتاده كه در ايران جوانان به سبب يك باور سطحى از كم و كيف و تاروپود اپوزيسيون برونمرزى به ضرب و شتم و صدمات جانى و مالى و حبس و غيره محكوم شده اند و بعدها بيدار شده اند. ما نبايد از سر دل پرى و خشم به حق و درد دورى از وطن باور كنيم كه هر رسانه كه از ايران ولايت فقيه انتقاد كند الزاماً دوست ماست و فراموش كنيم كه اين ها رسانه هاى دولت مربوطه اند و صداى ما را تنها تا آنجا به سود دولت متبوع آنها است پخش مى كنند. حرمت غرب به جا اما حساب دول غرب هم بايد رسيدنى باشد.

ايرانيان با ايرانيان و نه عليه ايرانيان
اين است شعار واقعى براى برقرار كردن ارتباطى حسى و عاطفى در رابطه با فرهنگ خودمان تا همديگر را دريابيم و به ايجاد جبهه اى سالم و متكى به خويش و رها از اشتباهات گذشته نائل شويم. اين ها كه رفت؛ نه پند سياسى است و نه اندرز مبارزاتى. حرف اصلى در اين نوشته بازآمدن به خود و رجعت به اصل و دورى از اتكاء به غير در راستاى قوى ترين غريزه فرهنگ سياسى و تاريخى ايرانيان يعنى حراست از استقلال ذاتى مان است و لاغير. اين است كه از بودن ايرانيان با ايرانيان و نه عليه ايرانيان حرف مى زنيم. زيرا ما با آن همه ارادت كه در دويست سال گذشته به غرب ورزيديم هيچ عنايت در حد كمترين آن به هنگامى كه سود ايران مطرح بوده است از غرب نديديم. مبادا فرض بر عناد با غرب شود ابداً. اگر در دوستى با غرب تاجر ما هم موضعى تاجر مآبانه اتخاذ مى كرديم اگر در رابطه با غرب به شيوه «عاشق و فارغ» عمل نمى كرديم آنها محال بود قادر شوند اين همه دخالت در بود و نبود ما كنند. ما چنان از سر شيفتگى گاه به شعار برابرى، برادرى، آزادى اروپا و يا به مواد حقوق بشر مى نگريم كه گوئى در غرب اين امور تحقق پذيرفته اند.
چنين نيست. اما آنچه واقعاً در غرب جا افتاده است اصول اقتصادى و حس تميز سود و زيان است. انسان غربى قبل از آنكه دموكرات باشد تاجر است و ما بى آن كه تاجر خوبى باشيم شيفته ظواهر ويترين هاى سياسى آنها مى باشيم. ايرانيان ميراث بزرگى از جهانگشائى دارند و ميراث كمى از جهاندارى.
***
رسانه هاى غربى در بهره بردارى از گفته ها و نوشته هاى ما ماهرانه به سود خود بهره مى برند. ولى وقتى آنها وسيله خود ما به هدف خود برسند به سادگى ما را فراموش مى كنند تنها راه جلوگيرى از اين زيان و ضرر آن است كه با آنها نه براساس عاطفه كشور به غرب بلكه براساس خرد مبارزاتى داد و ستد كنيم. اينجاست كه خطر بى سازمانى بلاى جان ما مى شود. زيرا در نبود يك سازمان سياسى واقعى بر شخص ولو شهيرترين ما در تماس با غرب براى جلب توجه غرب سرانجام بازنده خواهد بود و واى به وقتى كه هر كس بدون اعتبار نامه اى مُصّدَق خود را به منابغى مشكوك بچسباند كه در اين صورت سريع تر كار خراب مى شود.
تحول و تغيير هر نظام شدنى است و لازمه آن طهارت سياسى و كار در جهت سازماندهى براساس آرمان هاى مورد تائيد مردم است نه در يوزگى به آستان هر بيگانه طامع.

۲-جهت گيرى اپوزيسيون نبايد عين سياست دولت آمريكا باشد.
از قرار پايتخت اپوزيسيون برونمرزى از آمريكا به اروپا منتقل شده است. زيرا دفاع از حقوق بشر در «اولويت امر ديپلماسى فرانسه در جهان است!» (۴). پس اجلاس گروه همبستگى ايرانيان مركب از فعالان سياسى و نمايندگان اقوام ايرانى در ۱۶ و ۱۷ ماه جون در پاريس (۵). به عنوان نخستين بازتاب آن مقاله حائز اهميت است. ولى از آنجا كه همبستگى نام گروهى بود و هست به دبيركلى آقاى دكتر نصر اصفهانى (۶). به سبب تشابه اسمى مورد تائيد ايشان نيست و جدا سرى ها بجاست. در عين حال به سبب وجود اعضاى مشترك در اين و در آن اميد به همدلى تا روزى همبستگى تحقق يابد بجاست. در خبرها تكرار شده است كه «طى دو نشست كه تمام روز طول كشيد «فعالان سياسى و نمايندگان اقوام ايرانى»... كه از كشورهاى مختلف به پاريس آمده بودند... پيرامون سرنوشت ايران گفت و شنود كردند. نكته مهم شركت «نمايندگان اقوام ايرانى» است در اين نشست ها كه قدرى محافل سازمان نيافته برونمرزى ها را به تأمل واداشته است. چرا كه هميشه رسانه هاى وابسته به گروه هاى چپ زن راست رو بيشتر از «اقوام ايرانى» حرف مى زنند تا افراد «همبستگى ايرانيان». رسانه ها و جرايد فارسى نويسى برونمرزى در آمريكا كه به قول «آقاى عليرضا ميبدى ندرتاً حرفه اى اند و كار رسانه را با تحزب عوضى گرفته اند.» (۷). درباره اجلاس! پاريس بعضاً دست بالا را گرفته اند! مثلاً نوشته اند «بزرگترين گردهمائى» «بر مبناى اصول جهانشمول»! «طيف باالقوه...» يا نوشته اند كه «در اينجا كسانى جمع مى شوند كه بازى دموكراسى را پذيرفته اند.» (۸).
با آن كه از ابعاد اين جلسه و مكانيسم تشكيل آن همه به قدر كافى باخبرند شنيده مى شود كه بين اين اجلاس! و «ملاقات شاهزاده رضا پهلوى و دو سه تن ديگر با حضرت پرزيدنت بوش و خط و جهتى كه در مقاله شاهزاده به مبارزان برونمرزى داده شده ربطى است به وضوح!؟ و شوق حركتى تازه كار را به شايعاتى از جمله تشكيل «پارلمان ايران در تبعيد» منتهى به تشكيل «دولت آزاد» كشانده كه اذهان متمايل به سياست آمريكا در عراق و خاورميانه به ياد چلبى گرى مى افتند.
شاهزاده رضا پهلوى در مقاله بسيار جالب توجه خود مى نويسند:
... هيچ ملت محرومى نتوانسته است حاكميت خود را بدون حمايت جامعه جهانى بدست آورد. اين سخن تأمل بسيار مى طلبد زيرا بر فرض آن كه عين حقيقت باشد راه را براى سر نهادن سبكسران سياسى به دامان صيادان سياسى بيگانه به آسانى بازمى دارد و بعيد نيست كه رقابتى هم از آنگونه كه در سال هاى ۱۹۸۰ به بعد در اپوزيسيون رويداد و كار به تقرب بر آستان صدام حسين ها كشيد پديد آيد. كه اگر چنين شود بايد تصديق كنيم كه اپوزيسيون برونمرزى از تجارب خود درس نگرفته و از اشتباهى به اشتباه ديگر كشيده مى شود و چون يارى «نماد»ى سياسى در كار است ناگزيرم از مرحوم محمدرضاشاه نكته اى را نقل كنم كه سه چهار هفته قبل از درگذشت به نويسنده در حضور همسر خود شهبانو گفت و به اين شرح:
«كسانى كه كاسه گدائى نزد بيگانه برند آبروى ايران و مبارزه را خواهند برد.» (۹)
به هر صورت كه بنگريم در كار اپوزيسيون برونمرزى مدعى انواع گردهمائى و كنفرانس و كنگره و اجلاس و غيره هرگز شفافيت از باب عمل به دموكراسى و بيلان مالى وجود نداشته است و به قول ظريفى شايد هر دو منشائى يگانه دارند يعنى كه كمك مالى از همانجا بايد بيايد كه دموكراسى و بيلان مالى وجود نداشته است و به قول ظريفى شايد هر دو منشائى يگانه دارند يعنى كه كمك مالى از همانجا بايد بيائيد كه دموكراسى مى آيد و چون بنا به تجربه دموكراسى در سرزمين هاى اسلامى به اين سادگى ها جا نمى افتد پس حضرات به همان كمك مالى قناعت مى كنند.
به روزگارى كه در ايران بعضى جناح هاى سياسى اپوزيسيون درونمرزى اين جسارت! را دارند تا پيشنهاد «خلع لباس از خاتمى» (۱۰) بنمايند. اپوزيسيون برونمرزى بايد در نهايت طهارت سياسى و اخلاقى سازماندهى كند. يعنى از هر نشست كه وابستگان در آن نقش آفرينى دارند بپرهيزد.
در شرايطى كه شاهزاده رضا پهلوى در مقاله خود به «فرهنگ پيچيده ايرانيان و حافظه ملى و جمعى آنها از بابت ارزش هاى سياسى و اخلاقى ناشى از انقلاب مشروطه ۱۹۰۶ و ملى شدن نفت ايران ۱۹۵۰ و شورش هاى ارتجاعى سال هاى ۱۹۶۰ و گسترش ايدئولوژى ماركسيسى اسلامى سال هاى ۱۹۷۹ و غيره صحبت مى دارد (۱۱) بر اپوزيسيون برونمرزى است كه هشيار اين حافظه ملى و جمعى باشد.
اين حقيقتى است كه بسيارى از مبارزان برونمرزى بر اثر انقلاب اسلامى ايران بى محاكمه به زندان و مصادره اموال محكوم شدند ولى همين مبارزان اين انصاف را دارند كه حساب شخصى را از حساب وطن متعلق به ۷۰ ميليون نفر و آن وطن ادب و فرهنگ اش سهمى مهم در تمدن و فرهنگ جهانى دارد جدا كنند. زيرا از طهارت و كف نفس سياسى مايه اى شگرف دارند.
در شرايطى كه پرزيدنت بوش مى گويد و تكرار مى كند كه «در مورد ايران هيچ گزينه اى را كنار نمى نهيم» (۱۲). اپوزيسيون ايرانى و نمايندگان محترم اقوام ايرانى كه بدون اعتبارنامه اين عنوان را نصيب خود كرده اند بايد هشيار وضع جهانى باشند و نه در خدمت «وضع به وجود آورده شده جهانى.»
ايران كشورى است كه ظرف يكصد سال گذشته هر زمان خواست قدمى در جهت صنعتى شدن بردارد با مخالفت غرب روبرو شد. (۱۳). ظاهراً غرب با امر تجدد تنها و تنها از باب فروش اسلحه مدرن صميمانه با ما موافقت داشته است كه امروز هم روسيه پوتين نان آن را مى خورد و به قول عوام «كله پز برخاست سگ جايش نشست.»
اما ايران كشورى است كه ظرف همين يكصد سال راه خود را در جهت وصول به صنعتى شدن و تجدد و بازسازى ها گشوده است و اين امر مهم با همه مضايقات تاريخى غرب از باب سدسازى و راه آهن و ذوب فلز و نفت و صنايع وابسته به آن ادامه يافت و اميد كه به صنايع هسته اى مسالمت آميز برسد. (۱۴). بى آنكه ماهيت نظام فراموش ما باشد. چنين ملتى هشيارتر از آن است كه ايران را در شخص، مثلاً در شخص اين يا آن رهبر و اين يا آن رئيس جمهور خلاصه كند و نيز چنين ملتى هشيارتر از آن است كه غرب را اعم از اروپا و آمريكا در شخص تونى بلر يا جرج بوش خلاصه كند.
تكيه شاهزاده رضا پهلوى بر حافظه ملى ايرانيان بجاست. شهردار فعلى تهران قاليباف كه نامزد رياست جمهورى بود و هست روزى گفت كه مايل است «رضاشاه اسلامى باشد» يعنى كه دشمنان هم حافظه ملى را نفى نمى كنند. (۱۵).
ما نيز طى ۲۵ سال اخير حافظه مان پر است از اعوجاج هاى اپوزيسيون برونمرزى و چون در نوشتارها و سخنرانى ها و مصاحبه ها و كتاب ها كه در اين سال ها نوشته ايم شفافيت را لازمه كار سياسى دانسته ايم اينك بر همان سيره مانده و هشيار كار خود انحرافات را شهادت مى دهيم.
نظر به اين كه هر كس هر وقت زبان به مخالفت مى گشايد حقوق بشر را عنوان مى كند و نه حقوق اوليه هر ملت را در چهارچوب ملى خود. بد نيست يك بار هم به گزارش هاى عفو بين الملل رجوع كنند تا ببينند چه كسرى ها از باب حقوق بشر نزد آن هشت كشور بزرگ صنعتى از باب رعايت همان حقوق بشر وجود دارد. «به خصوص آخرين گزارش هاى آن سازمان».
برگرديم به اپوزسيون برونمرزى: روزى نيست كه در جرايد وابسته به اپوزيسيون برونمرزى نويسنده اى دلسوز و حتماً ميهن دوست ننويسد كه چرا نمى توانيم متحد شويم؟ (۱۶) و هرگز نرسد به معايب و ايرادهاى به جائى كه ناشى اند از كور بودن بر اصول يك حركت اجتماعى و غرق شدن در منافع ناچيز آنى. اپوزيسيون برونمرزى صدايش و ندايش در جامعه امروزى ايران جارى و سارى نيست. زيرا متكى به خود نيست. به آرمان و سازمان و اقتصاد سالم مبارزه هنوز پاى بند نيست. زيرا اين اپوزيسيون خودشانى هاست كه گاهى هم خودمانى است. كدام رهبر اپوزيسيون را مى شناسيد كه خود خود باشد؟ كدام جلسه را ديده ايد كه براساس دموكراتيك اداره شود؟ كدام روزنامه وابسته به اپوزيسيون جهانشمول را مى شناسيد كه قدرى در صحت راه بوش ترديد كند؟ شكر كه گاهى الگورى (۱۷) هست تا بنويسد «انحطاط خرد و دموكراسى در آمريكا» را. شكر كه هنوز كالين پاول هست تا بگويد «اگر دست من بود فردا صبح نه همين امروز بعدازظهر گانتانامو را مى بستم.» (۱۸). كار به آنجا كشيده كه بعضى ها خوشوقت اند كه ايران در محاصره نظامى آمريكاست. آقايان هيچ به عوارض يك برخورد نظامى بين ايران و آمريكا مى انديشند؟ ظاهراً حساب آمريكا و حساب اپوزيسيون يكى شده است در ذهن بعضى از معاشران ميز ايران (۱۹). با اين تفاوت كه آمريكا مخالف خود را در كشور خود ندرتاً سانسور مى كند و ما در داخل اپوزيسيون برونمرزى خودسانسورى وسيعى داريم.
چهار نفر از نامزدان حزب جمهوريخواه آمريكا رسماً اعلام كرده ند كه در صورت انتخاب شدن از نثار كردن بمب اتمى بر ايران مضايقه نخواهند كرد و پنجمى هم مى گويد «من دستور استفاده از سلاح هاى هسته اى تاكتيكى را صادر خواهم كرد. (۲۰).
يقين است كه غالب ايرانيان برونمرز مقاوم و وطن خواه اند ولى همان اپوزيسيون بى آرمان بى سازمان متكى به غير مانع تظاهرات واقعى آنهاست (۲۱). به اين بى سر و سامانى ها باز خواهيم آمد.
آقاى ريچارد پرل كه ناشران افكارش در اپوزيسيون برونمرزى بسيارند. روزى مى گفت: آمريكا كه به عراق برود مردم عراق به هزار هزار به ميليون ميليون از ما استقبال مى كنند (۲۲). او اخيراً گفت حمله به عراق اشتباه بود (۲۳).
اين مرد هنوز مرجع منورالفكر بعض سران اپوزيسيون برونمرزى ماست. مگر خداوند ما را از شر خودمانى ها حفظ كند. زيرا در دفاع از سياست دولت آمريكا كه ايران را مانعى براى رفتن به چين مى بيند اين حضرات از پاپ هم كاتوليك ترند. سياست آمريكا درباره ايران نبايد الهام بخش صددرصد اپوزيسيون برونمرزى باشد. اينها دو مقوله مستقل اند.

۳-در جوّ كنونى عيار دموكراسى رو به كاهش مى رود و اقتدار ملى بالا مى گيرد
پرزيدنت بوش از كسرى دموكراسى در روسيه پوتين شكوه دارد (۲۴ و ۲۶).
پرزيدنت ولاديمير پوتين از عدم حرمت به حقوق بشر در آمريكا (۲۵). هر دو به جا مى گويند. عيار دموكراسى در سراسر جهان مدعى دموكراسى كاهش گرفته است. چه كسى مى تواند منكر اثرات بد اشغال عراق به دست مؤتلفان دموكرات يا كمدى انقلاب هاى رنگارنگ در اكراين و آذربايجان و كرجستان و آسياى مركزى شود؟ چه كسى مى تواند منكر ظهور نظام هائى منتخب به شيوه هاى چينى و ايرانى و مصرى و ليبائى شود كه در آن دلبرى هاى دروغين فردى به مدد بازاريابى هاى سياسى مردم ساده دل را به اين يا آن قطب مى كشاند و تصوير و تابلو و فهرست مواعيد به فرداى همان انتخابات از اذهان محو مى گردد.
پوتين مى گويد: از بعد گاندى نمى داند با كدام دموكرات گفتگو كند (۲۶) و استفان سستانوويچ مشاور آمريكائى در مسائل روسيه مى گويد «اگر اجتماع دول هشتگانه صنعتى و دموكرات باشگاهى است براى كشورهاى دموكرات و صنعتى در اين صورت روسيه امروز واقعاً حائز اين دو شرط نيست (۲۷)، يعنى روسيه امروز نه دموكرات است و نه صنعتى.
چون ضوابط صنعتى بودن و ضوابط دموكرات بودن دقيقاً روشن نيست. چون حقوق بشر صاحب امضاء دارد و ضامن اجرا ندارد. چون عفو بين الملل همان خودشانى هاست نه بى خودشانى ها. پس تنها ضابطه قدرت اقتصادى است براى حضور و لزوم به حضور در هر جرگه بين المللى. نگاه كنيد آلمان امروز را كه به دليل جايگاه نخستينى كه در صادرات دارد همه جا عزيز دردانه اجلاس بزرگان است و روسيه به دليل دستى كه بر شير گاز و نفت شبكه اروپائى دارد و قدرت و نفوذى كه در خاورميانه يافته است هيچ اجلاس اروپائى و جهانى بى حضورش ممكن نيست و چين كه رشدى آن سوى ۱۰% دارد كسى از عيار دموكراسى در آن نمى پرسد. عيار دموكراسى كاهش گرفته است. چرا كه ضابطه انتخابات و خود انتخابات تابع فنون شده است. حتى كشورى مثل فرانسه انتخاباتش بر مدار گمانه زنى هاى افكارى كه قبلاً به مدد فنون رسانه ها آماده شده است مى چرخد. تقلب در شمارش آراء وجود ندارد. آنچه وجود دارد تبحر در ساختن افكار است و اين كارى است كه در شرق و غرب و شمال و جنوب يعنى در همه نظام هاى سياسى پذيرفته شده است. ديگر كسى و هيچ جا صندوق را نمى سازد. رأى دهنده را مى سازند.
ساختن افكار در گرو رسانه ها و تبليغات درازمدت است. اينكار هزينه بسيار برميدارد. پس نامزدان قبل از هر كار بايد اسب روان شبكه هاى مالى و در گرو آنها باشند و شبكه هاى مالى حرفشان يك كلام است و شعارشان در اين است كه ضرر به نفعشان نخورد. هر كس اين شرط را تأمين كند هزينه انتخابات او البته به طور مستقيم يا غير مستقيم (به حسب كشور و فرهنگ سياسى انتخاباتى آن) تأمين است. شبكه هاى مالى كه رسانه ها را هم صاحب اند بى هيچ منع قانونى سيل آگهى ها را نصيب رسانه ها مى كنند و مسير سياسى خود را هم حالى آنها مى نمايند. بنابراين نامزدان رياست جمهورى هيچ گرد ننگى بدامانشان نيست منتهى موظف به ارائه مهارت هاى برنامه اى اند و برنامه اى را كه امروز مى دهند رنگ شرايط امروز را دارد و چون فردا را شرايطى ديگر است پس رفته رفته و كمى بعد از توفيق در انتخابات تعهد آنها از بابت برنامه ديروزى خود كمرنگ مى شود و چه بسا كل برنامه به چاه ويل حوادث افتد.
چه شد كه دنياى متعهد اخلاق سياسى و عدالت انسانى مندرج در آرمان هاى دموكراتيك كارش به اينجا كشيد؟ هيچكس نخواست تا دموكراسى به اين روز افتد كه افتاده است. ولى همه ديدند كه قدرت عددى دموكراسى نشسته در توده هاى وسيع از آن مردمانى است كه راه بر رؤيا فروشان به سادگى مى گشايند. تجربه هاى بسيار شد طى تاريخ يكصد ساله اخير در همه جا تا قدرت عددى رأى توده هاى وسيع نصيب رويا فروشان نشود ولى نشد كه نشد و ديديم كه هيتلر و استالين و مائو و غيره با رأى همين توده ها ظهور كردند و مى بينيم كه در تمام سرزمين هاى اسلامى امروزه رأى همين توده ها هستند كه نظام هاى بنيادگرا سرپا نگهداشته است.
در برابر عطش و اشتهاى دول معظم كه در لواى دموكراسى عظيم ترين تجارت را در زمينه سلاح كلاسيك و جز آن دارند. در برابر دخالت هاى وسيع همين دول در هست و نيست و بود و نبود ديگران همه دريافته اند كه عامل ديگرى به جز زارى و ضجه در برابر ابرقدرت ها لازم است و اين عامل جز روى كردن به اقتدار ملى نيست و اين اقتدار ملى در بُعد اقتصادى اش جاذب رأى مردم و در بعد سياسى اش حافظ هويت ملى است. اين كه فرض كنيم كه روزى ابرقدرت ها از بدكنشى ها از باب دخالت ها و براندازى ها و اشغال سرزمين ديگران و تحميل روش هاى ضامن نفع آنى خود دست برمى دارند يا از اعتراض ديگران عبرت مى گيرند خيالى است خوش. نگاه كنيد به مقاله حضرت تونى بلر تحت عنوان «آنچه آموختم» كه اخيراً در بسيارى از جرايد انگليس درج شد تا دريابيد كه مردى كه به دليل اشغال سرزمين ديگران محكوم به رفتن است تا چه حد به اشتباهات كرده مفتخر است.
بارى رفتن به سمت سياست اقتدار ملى كار كشورهاى بزرگ را هم در قبال سماجت تقاضاهاى بيكاران و سنديكاها و هجوم مهاجران آسان كرده است. رئيس جمهور مكزيك اخيراً در باب ديواركشى هاى مرزى وسيله دولت بوش گفت: اى كاش آمريكا به جاى ديوار شاهراه مرزى مى ساخت. ولى آمريكاى محافظه كاران جديد بيست سالى است كه در خط اقتدار ملى كار مى كنند و گزارش معروف پنتاگون (۲۰۰۰) خط كافى به همه رؤساى جمهورى آينده داده است. مثال ديگر سياست روسيه بعد از سقوط نظام شوروى است كه اگر به خط اقتدار ملى نمى رفت بلع ديگران شده بود و گورباچف بارها خصلت تصميم گيرى پوتين را ستوده و اين عليرغم دلخورى هائى بود كه از مردم داشت. زيرا ديد احتياط هاى او ممكن بود روسيه را به هرج و مرج كشاند.
آنها كه پيوسته در انتظار معجزه حقوق بشر و تحريكاتى بنام عفو بين المللى و خيال مى كنند و شايد هم قوياً اعتقاد دارند كه آنچه ما كسر داريم دموكراسى غربى است بهتر است بر مكانيسم دموكراسى ها بيشتر تعمق كنند تا دريابند چگونه همه جا دول بزرگ دموكرات در خط اقتدار ملى اند و اين خط به صورتى مليح و هوشيارانه در چين و هند و روسيه و اروپا دنبال و عمل مى شود. منتهى كافى است كشورى كوچك (و احتمالاً صاحب ذخاير معدنى) به اين راه رود تا همه ملامت گر او شوند. روسيه پوتين در سال جارى بارها به سياست موشك كارى آمريكا در لهستان و چك اعتراض كرده است حتى آمريكا را مزاحم همه و متجاوز خوانده است معهذا مورد تحبيب و تعزيز آمريكا است و اروپائيان جز به صورتى نرم و پوشيده از پوتين انتقاد نمى كنند زيرا مى دانند كه روسيه در خط اقتدار ملى است و خود آنها نيز.
كاهش عيار دموكراسى به حدى است كه رئيس جمهور جديد فرانسه در مورد قانون اساسى اروپا تعهد مى كند كه اين بار طرح قانون اساسى اروپا را به رأى مردم نخواهد گذارد و اضافه مى كند چه فايده؟ دوباره رد خواهد شد و پيشنهاد مى كند كه تصويب مجلس كافى است و اين مجلس همان مجلسى است كه بر اثر انتخاب شدن خود او پديدار شده و انتخاب او در جهت و مبتنى بر طرح هاى منبعث از اقتدار ملى است.
كاهش عيار دموكراسى و بال و پر گرفتن اقتدار ملى در جوّ جهانى امروز واقعيتى است ملموس و بدون شك منتهى به بازتاب ها در سراسر سرزمين هاى خاورميانه و آسياى مركزى و آفريقاى شمالى و مركزى خواهد شد.
ما چه مى كنيم؟ ما چه مى توانيم بكنيم؟ آيا به بهانه تندى ها كه در نظام فعلى ايران است تن به هر سياست مخالف آن نظام مى دهيم؟ يا اين شرايط جديد را محملى براى بازانديشى بر امر ايران قرار داده به اقتدار ملى و حفظ هويتى كه ضروريه استقلال ماست راه خواهيم داد؟ راه بحث بر اين سئوال باز است.

زير نويس:
۱-اين نقطه نظر سياسى در اپوزيسيون برونمرزى مسبوق به سابقه هاست و از خواننده تقاضا مى شود به خاطرات رجال صدر انقلاب از جمله كتاب آقاى يزدى رجوع نمايد.
با كمال تأسف اين نظريه و مشروعيت اتكاء به بيگانه در سال هاى ۱۹۸۰ در اروپا تر و تازه شد و حتى از لحاظ مالى پر و پيمان ميان دارى كرد و اينك بعد توقفى با آخرين تحولات در نگرش «جرج بوش- تونى بلر» در مورد پروپال دادن به مخالفان در دستور كار است.
۲-شخصيت نِتان يَهو نخست وزير اسبق اسرائيل معروف همگان است. افراط وى در ارائه راه حل هاى آنى و ضربتى نيز و دست كمى از شعار «جهان بدون اسرائيل آقاى احمدى نژاد ندارد و رفتن در افراط رشدى و نيز رفتن به راه تونى بلر كه پيشنهاد لقب «سِر» براى او كرد به ملكه انگلستان سياست نام ندارد بلكه جمله از مقوله تحريكات عمدى و ويشگون سياسى اند. مصاحبه نِتان يَهو در فصل نامه POLITIQUE INTERNATIONALE شماره ۱۱۵ درج شده است.
۳-به استناد اظهارات اخير معاون نخست وزير روسيه به خبرگزارى ها.
۴-نك: مقاله بنيادين شاهزاده رضا پهلوى- فيگارو ۳۰/۵/۲۰۰۷
۵-نك: كيهان لندن شماره ۱۱۶۱- ۶تيرماه ۱۳۸۶.
۶-وزير كشور در نظام سابق ايران.
۷ و ۸- از جمله رجوع كنيد به ايرانيان ۱۵/۶/۲۰۰۷ و مقاله سراپا عشق به حقوق بشر جناب آقاى حسين باقرزاده كه در صميمت ايشان به امر حقوق بشر جاى ترديد نيست. اما به نظر مى رسد كه ايشان هم نگران اند از اين كه دو گروه عمده كه به مبانى دموكراسى باورى ندارند فضائى براى رخنه به دست آورند. بديهى است به سبب وابستگى و دلبستگى هاى كيهان چاپ لندن مراجعه دادن به آن چيزى بر ما نمى افزايد.
۹-نك: مصاحبه نگارنده درج در كاوه و كيهان و بسيارى ديگر از جرايد- نيز شاهد زمان و ايام نكبت.
۱۰-نك: جرايد داخلى ايران.
۱۱-نك: همان مقاله.
۱۲- نيوزويك و تايم ماه جون- ايران تايمز و غيره.
۱۳-داستان طرح اولين سد بركارون به عهد رضاشاه و ذوب آهن به همان عهد و در عهد فرزند او داستان ملى شدن نفت و بسيارى ديگر از اين قبيل.
۱۴-نك: مقاله امير جعفرزاده- گزارش تهران- خرداد ۱۳۸۶- و براى قدرى گذشته تر كتاب «ده گفتار- نگارنده- دانشگاه تهران».
۱۵-رجوع كنيد به نگرشى بر يكصد سال اقتصاد ايران- امير جعفرزاده- گزارش تحليلى نمايشگاه يكصد سال اخير- گزارش- شماره خرداد ۱۳۸۶- تهران.
۱۶-از جمله در كيهان لندن به قلم آقاى فريدون تنكابى- ۱۵/۶/۲۰۰۷ يا مقاله آقاى نورى علاء در باب دموكراسى هاى يك بار مصرف- سايت مربوط.
۱۷-نك: كتاب جديد ال گور- معاون سابق كلينتون.
۱۸-نك: شماره مخصوص TIME ۲۵ماه جون ۲۰۰۷.
۱۹-IRAN DESK.
۲۰-آقاى دانكن هانتر، سه شنبه ۵ جون- در منچستر نيوها مشاير.
۲۱-نك: مجموعه مقالات نگارنده- شاهد زمان.
۲۲-نك: مصاحبه- ميزگرد با واشنگتن پست. ۱۷ آوريل- ۲۰۰۷.
۲۳-اظهارات بوش قبل رفتن به كنفرانس هشت كشور بزرگ صنعتى در آلمان- فيگارو- ۶/۶/۲۰۰۷.
۲۴ و ۲۶-اظهارات پوتين در مصاحبه با روزنامه نگاران ۸ كشور بزرگ قبل از رفتن به همان كنفرانس. ۵/۶/۲۰۰۷.
۲۵-مصاحبه با مخبر ليبراسيون ۶/۶/۲۰۰۷.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •