Nimrooz
Vol. 18, No. 939, July 13, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۹ - جمعه ۲۲ تير ۱۳۸۶
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
تجربه رئيس مجلس و لنگه كفش كهنه
محافظان رئيس جمهور در ميان جمعيت
معتادان زن ميپرسند پس پولهاى اين مملكت كجا ميرود
منتظرند قطع نخاعى ها بميرند و خانه تيمسار طوفانيان را برج كنند
آقا رحيم محرم رئيس جمهور ميخواهد از جهانگردى پول دربياورد به اندازه درآمد نفت
تمام شهر را پليسهاى نونوار و پليس هاى نامحسوس گرفته اند.
مسافركشها، مأموران تورها، راننده تاكسى ها را به مأموران اطلاعاتى تبديل كرده اند
تهران داغ است. خيابانها خلوت تر شده و مردم دعايش را به جان آمريكا ميكنند كه اگر تهديد نكرده بود كه جلو واردات بنزين را ميگيرم كسى به فكر ريه مردم و وقتشان كه به هدر ميرفت نبود. اما فحشها معمولا معلوم است كه به كجا ميرود. كافى است كه كسى ضبط صوت بردارد و در خيايانها بگردد. يك روز اين بدبخت حدادعادل هوس كرد بخت آزمائى كند و ببيند آيا زمينه اى براى آمدن روى كار دارد يانه. با وجود ده محافظ و ده بيست عكاس و فيلمبردار كه باز محيط را محافظه كار ميكرد اما باز هم مردم چنان پدرى از صاحب عزا درآوردند كه پشيمان شد و از مترو كه بيرون ميرفت ديگر به وضوح متلك ميگفت از جمله به مردى كه ناله ميكرد و كفش پاره اش را نشان ميداد تا بگويد كه چقدر فقر در كشور هست گفت چسب بزن بهش اينهم از بخت ماست كه درست در همين لحظه پاره شده است. و ديگر حال ابراز همدردى ظاهرى هم نداشت. آن مسخره مثلا رئيس جمهور هم همينطورست. فهميده كه اگر به فكرش بزند كه از كارهاى مردمى بكند و به ميان جمع برود فحش و لگد خواهد خورد به همين دليل دو سه برابر هاشمى و خاتمى با خودش محافظ ميبرد و از طرفى از روز قبل به هر جا ميرود ميان مردم توسط راديو و تلويزيون و بلندگو جار ميزنند كه هر كس درخواستى دارد جمع شود توى ميدان كه فردا رئيس جمهور ميآيد براى حل مسائل ما. و فردايش به قول رئيس دفتر رئيس جمهور [كه اينرا نشانه مردمى بودن دولت مى داند] ميليون ميليون نامه ميايد و كار عريصه نويسها رونق ميگيرد. و هيچ كدامش هم حل شدنى نيست جز اين كه نامه اى به ثروت مردم اضافه ميشود كه در آن با مهر دفتر رئيس جمهور نوشته شده رئيس جمهور دستور رسيدگى داد اگر تا دوماه ديگر خبرى نشد دوباره نامه اى بنويسيد. و به همين ترتيب همه فحش ميدهند و روز به روز به جمع كسانى كه فحاشى ميكنند افزون ميشود. يك كار تازه هم كه به تخصص فيلبردارها و تعدادشان اضافه شده اين است كه بايد جورى صحنه ها را بيارايند كه فحش ها و لنگه كفش ها و تعداد محافظان معلوم نشود. به اين ترتيب هفت هشت تا دوربين مشغول فيلمبردارى ميشوند و در رياست جمهورى استوديوئى درست كرده اند كه در آنجا ساعتها كار ميشود و فيلمها را روى هم ميريزند و از ميانش صحنه هاى مناسب پيدا ميكنند.
اما از مشغوليات رؤسا كه بگذريم مردم بدبخت در شهرهائى كه پليس از همه جاى آن ميرويد، ناگزيرند لبخندهاى رئيس را هم تحمل كنند و كم كم دارند واقف ميشوند كه دزد بهتر از حمارست. اين هم از آن حكايتهائى است كه شب و روز روى اس ام اس مى آيد. گفتند باغبان وارد باغ شد و ديد كسى وارد شده و دارد ميوه هاى وى را بى اجازه اش مى چيند. فرياد زد دزد دزد در همين موقع الاغى صداى باغبان را شنيد چنان عرعرى راه انداخت كه دزد گريخت و باغبان به دنبال دزد رفت وقتى برگشت ديد الاغ بقيه الاغ ها را هم جمع كرده و به باغ گند زده اند. گفت بابا صد رحمت به دزد.
اما نگاهى بكنيد به كشورى كه اينها ساخته اند. اين عكس از نمايشگاه صنايع ايران برداشته شده توسط خبرگزارى رسمى ايسنا. فكر ميكنيد چه چيز در آن جالب است. اشتباه ميكنيد همه چيزش براى ايران اسلامى درست است و جاى تعجب ندارد فقط ميماند اينكه روى آفتابه ها آگهى چاپ شده است. آگهى دهنده خوش ذوق به اين نتيجه رسيده كه مؤمنين بهترين موقع تصميم گيرى براى خريد همان موقع است كه در توالت نشسته اند.

تدريس لهجه فارسى
در مقابل چنين وضعيت و چنين هنر و چنين صنعتى البته كه بايد سرى به بقيه جاها هم بزنيم تا معلوم شود كه مردم از چه ميگويند. اين آگهى كه در روزنامه همشهرى چاپ شده چه چيز را نشان ميدهد. آدمى ياد داشتان صمد و باقرزاده ميافتد. هيچ فكر كرده بوديد كه مردم بيايند و لهجه يادبگيرند. خب اگر خوب است چرا رئيس جمهور و بقيه وزيران را نمى بريد كلاس؟

قهر آقا رحيم
اما همه دولت كه اين حرفها نيست بلكه كارهاى اساسى هم دولت دارد. مثل تشويق مردم به سفرهاى تابستانى كه سه ماه است به عنوان مهمترين كار دولت مهرورز توسط كسى به اسم رحيم مشائى كه رفيق گرمابه و گلستان رئيس جمهور است و خوابش هم نمى ديده كه رئيس يك اداره بشود و حالا شده رئيس سازمان ميراث فرهنگى و معاون رئيس جمهور. از روز اولى كه به اينكار گماشته شده عده اى جمع شده اند كه هيچ كس حرفى نزند كه اقا رحيم برنامه هاى بزرگ دارد و خواهيد ديد كه ظرف پنج سال آنقدر جهانگرد به كشور بياورد كه هيچ خانه اى جا نداشته باشد و همه فريادشان از كم جائى بلند باشد و آنقدر برايتان دلار گردآورى كند كه نفت به پايش نرسد. خلاصه همه كارها را كردند و تصويب شد كه هفتاد درصد سفرهاى تابستانى را امسال افزايش دهند كه هتلها به درآمد بيفتند يكهو از اتاق بغلى سهميه بندى بنزين رسيد و كاسه و كوسه آقا رحيم را به هم ريخت. او هم فردايش قهر كرد و گفت با اين ترتيب كه نميشود جهانگرد آورد. من براى آوردن جهانگرد همه خط هاى قرمز را شكسته و كارى كرده ام كه جواد لاريجانى هم نتوانست يعنى رفته ام لندن و با خود جك استراو ملاقات كرده ام. حالا شما كار مرا خراب كرده ايد با اين بنزين ديگر كى پول دارد كه به سفر تابستانى برود. خلاصه دو روزى طول كشيد تا آقا رحيم راضى شود كه به كارش برگردد و گفتند خب تو هم طرح بده كارى ندارد كه اين چنين بود كه وزير كشور كه حالا مسئول نفت شده گفت: در راستاى سهولت سفرهاى تابستانى مردم، دولت تصميم گرفته است كه مدت زمان استفاده از سهميه بنزين را از ۴ به ۶ ماه افزايش دهد. يعنى كه با هر كارتى تا به حال ميشد سهميه چهار ماه را گرفت و مصرف كرد. حالا شده شش ماه بعدش هم خدا بزرگ است. پورمحمدى در همايش اعضاى كميته استانى ساماندهى مسافربرهاى شخصى كه براى اطلاعتان از جمله كارهاى مردمى دولت است, چون نتوانسته اقتصاد را درست كند تاكسى رانى را درست كند آمده مردمى را كه براى كمك خرج مسافركشى مى كردند دارد به صورت يك سرويس رسمى در مى آورد. حالا بعد از مدتى گروهى تازه در بغل خيابانها علم ميشوند و بعد از چند سال دولت مهرورز مى آيد و آنها را به نوعى حقوق بگير مى كند و واى به موقعى كه نفت تمام شود كه واويلاست و آن وقت و يا فرا به قول اس ام اس ها پيش ميدان آزادى لنگ مى اندازد.

پليس نامرئى
روزنامه دولتى فرداى روزى كه آقا رحيم به كار برگشت نوشته يكى از مواردى كه همواره از سوى كارشناسان و مسئولان تأكيد شده است، ترغيب افراد به ويژه كارمندان و كاركنان دولت به سفر و گسترش سفرهاى ارزان قيمت است؛ اما در حال حاضر خبرها و تماس هاى مردمى حاكى از آن است كه با سهميه بندى بنزين كه تقريباً همزمان با آغاز فصل سفرهاى برون شهرى صورت گرفت، مردم با مشكلات بسيارى روبه رو هستند و بسيارى از افراد به ناچار سفرهاى از پيش تعيين شده خود را لغو كرده اند.
اين روزنامه براى فضاسازى و به دست آوردن دل اقا رحيم چند تا اسم هم به عنوان مردم رديف كرده و نوشته. فرامرزى يكى از كسانى است كه برنامه مسافرت او با سهميه بندى بنزين همزمان شد و به همين سبب سفر خود را لغو كرد. او مى گويد: از طرفى دولت بر سفرهاى ارزان قيمت تأكيد دارد، از طرفى با بنزين سهميه بندى شده، امكان مسافرت به نزديك ترين شهر هم وجود ندارد. سهامى نيز از جمله افرادى است كه در تماس با روزنامه خراسان مى گويد: اگر قصد مسافرت داشته باشيم، بايد سهميه ۴ ماهه خود را صرف اين كار كنيم بنابراين چند ماه نمى توانيم از خودرو خود استفاده كنيم. يكى ديگر از شهروندان نيز مى گويد: اگر حداقل سهميه خاصى براى مسافرت هاى برون شهرى درنظر گرفته شود، يا تمهيدهاى ديگرى از سوى دولت در اين زمينه انديشيده شود، مردم رفاه بيشترى خواهند داشت و مى توانند براى مسافرت هاى كوتاه برنامه ريزى كنند. اين ها نمونه هائى از درد دل هاى مردم در اين زمينه است اما آيا سهميه بندى از ميزان سفرهاى برون شهرى كاسته است؟!
جواد آرين منش عضو كميسيون فرهنگى در اين زمينه گفته سهميه بندى بنزين تأثير بسزايى در كاهش سفرهاى برون شهرى داشته است كه اين مسئله باتوجه به ترغيب و تأكيد كارشناسان به مسافرت براى حفظ سلامت روحى و روانى افراد، پيامدهاى نامطلوبى را درپى خواهد داشت. وى افزود: با سهميه اعلام شده براى خودروهاى شخصى امكان سفرهاى درون و برون شهرى همانند گذشته به سختى ميسر است، بنابراين درحال حاضر بسيارى از مسافرت ها از سوى مردم لغو شده است. ايرج نديمى عضو فراكسيون گردشگرى مجلس نيز به ايسنا گفت: سهميه بندى بنزين حداقل هفتاد درصد سفرها و گردشگرى ها را تحت تأثير قرار مى دهد. وى افزود: موضوع سهميه بندى بنزين بدون ترديد در كاهش گردشگرى يا ايران گردى موثر خواهد بود و ركود ناشى از مسافرت كه تابعى از كمبودهاى اساسى از جمله موضوع بنزين است، مى تواند اقتصاد گردشگرى را با بحران جديدى روبه رو كند. نديمى با بيان اين كه در راستاى مسائل مربوط به گردشگرى با مشكلاتى روبه رو هستيم، تصريح كرد: به طور مثال در نقاطى از كشور به ويژه در بخش هاى شمالى ايران ارتباط ريلى، ايجاد نشده است، خدمات پروازى وجود ندارد و ناوگان حمل و نقل جاده اى به اندازه كافى در ايام اوج سفر به ويژه در ايام عيد در دسترس نيست. نماينده لاهيجان و سياهكل در مجلس گفت: بايد عمليات و اقدام هاى زيادى در اين راستا صورت گيرد چون مسئله بنزين به طور حتم براى مسافرت هاى بين شهرى به ويژه سفر به شهرهاى مهمان پذير شمالى آسيب هائى ايجاد مى كند و مسافرت را به حداقل مى رساند. عضو كميسيون اقتصادى با بيان اين مطلب كه ما همواره در تلاش بوديم كه ميزان مسافرت ايرانيان به خارج از كشور كاهش يابد و ميزان سفرهاى داخلى افزايش پيدا كند، تأكيد كرد: اين مسئله باعث خواهد شد تا اين هدف محقق نشود. وى يادآور شد: اگر تمهيد هائى انديشيده نشود و مردم نتوانند در فصل تابستان سفر كنند، مشكلات و خستگى خانواده ها رفع نمى شود و اين امر منجر به تنش هاى خانوادگى مى شود، لذا دولت بايد سهميه آزاد را اعلام كند و در رابطه با سفرهاى تابستانى امكانات ويژه را تعريف كند.
حالا از قرار گفته شده كه دستگاه آقا رحيم قرارست كارت سفر تابستان و كارت جهانگردى صادر كند كه بين راه به همه اينها بنزين بدهند، منتها با نرخ بالاتر. اما واقعيتش همان است كه چندى بيش در يكى از سايت ها نوشته شده بود دولت ميخواهد حضور مأموران پليس را نامحسوس كند. همين كارت ها، همان مسافركش ها را رسمى كردن. اينها طرح هائى است كه اقا رحيم و دوستان از سفرهاى متعدد از دوبى آورده اند. آنجا همه راننده تاكسى ها مأمور استخبارات شيخ محمد هستند و همه كس هم ميداند.

فكر بكر
حالا تشكيلات آقا رحيم با كمك وزارت اطلاعات كارهاى بهترى هم دارد مى كند اعلام كرده اند براساس آمار درصد بالايى از سفرهاى برون شهرى در ايران از جمله سفرهاى بدون برنامه است و گردشگرى يا سفر به قصد بازديد از مناطق تاريخى و گردشگرى كمتر در كشور صورت مى گيرد. وى افزود: درحال حاضر سهميه بندى بنزين باعث كاهش سفرهاى برون شهرى بدون برنامه شده است و درصد بالايى از سفرها را سفرهاى برون شهرى در كشور تشكيل مى دهد و بسيارى از مردم از اين مسئله (كاهش سفرها) گلايه مند هستند اما آقا رحيم گفته سهميه بندى بنزين فرصت طلايى را براى تقويت وگسترش گردشگرى در اختيار مردم و سازمان قرار داده است كه از اين فرصت بايد نهايت بهره را برد. يكى از برنامه هاى سازمان گردشگرى تقويت و گسترش سفرهاى همگانى در قالب تورهاى داخلى است كه براساس تحقيقات استفاده از تور براى سفرهاى برون شهرى در مقايسه با خودروهاى شخصى چهل درصد از هزينه ها را كاهش مى دهد كه در اين زمينه برنامه ريزى هائى براى گسترش حمل و نقل عمومى ريلى و هوايى درحال انجام است. ملك زاده همچنين افزود: اختصاص سهميه بنزين به صورت خاص و موقت براى راهنمايان تورها و جهانگردانى كه با خودرو به ايران سفر مى كنند از جمله طرح هائى است كه در حال حاضر در دست بررسى است. در تورها هم بهتر جهانگردان و ايرانگردان كنترل ميشوند. اين را ميگويند كلك مرغابى هم آقا رحيم دلار مياورد و هم پليس نامرئى همه جا هست.

امام زمان ها و معجزات
اما امان از خرافات كه با كمك جمهورى اسلامى و مبلغان تمامى كشور پر شده و هر لحظه اى خبر ميرسد كه يكى در گوشه اى از كشور بساطى درست كرده و هزاران نفر هم دور او جمع شده اند. هفته گذشته يكباره پليس ريخت و هزاران نفر را در هشت استان كشور دستگير كرد. كه در خيايانها ايستاده بود به تمركز. اول نميدانستند با اينها چه كنند و بعد معلوم شد كه اينها مقلدان ا. م هستند كه در خارج از كشورست و جمهورى اسلامى چند بار خواسته او را بكشد و نتوانسته. وى كه گفته ميشود قدرت هيپنوتيزم و مانيه تيسم دارد در دوره اول رياست جمهورى هم كانديدا بود و گفته ميشد در جلسه اى در تلويزيون خلخالى و همه كانديداهاى ديگر را خواب كرد. او هواداران بسيارى در ايران دارد كه با تلفن و اى ميل با وى متصلند و از وى داستان هاى محيرالعقول تعريف مى كنند.
هفته گذشته اين آگهى هم به دستمان رسيد.

زنهاى خانه خورشيد
حالا خوب است گزارش دانشجويان دانشكده علوم اجتماعى را بخوانيد درباره خانه خورشيد، نخستين مركز گذرى كاهش آسيب اعتياد زنان در ايران.
در كوچه هاى محله دروازه غار تهران، هنوز اين مركز را كه ۵ ماه از عمرش مى گذرد، زنان معتاد به خوبى مركز ديگرى كه در كوچه قاليشوها به زنان و مردان خدمات ترك اعتيادى همچون متادون ارائه مى دهد نمى شناسد.
زنى با چادر سياه، كه يك پايش را روى زمين مى كشد، هدايتت مى كند به خورشيد. در اتاق مى نشيند و تعريف مى كند كه دكتر از عفونت پايش به خاطر مصرف كراك خبر داده است.
ليلا ارشد و سرور منشى زاده، مسوولا ن اين مركز، هر روز ساعت ۱۰ صبح، خانه خورشيد را به روى زنان معتاد باز مى كنند و تا ۴ بعدازظهر پذيرايشان هستند. خانه اى كوچك كه مثل خانه هاى قديم محله دروازه غار، يك حياط مركزى دارد و اتاق هائى در اطراف. خانه اى شبيه همان خانه هائى كه بعضى زنان عضو اين مركز، يك اتاقش را اجاره دارند.
هر روز اعضاى جديدى فرم هاى عضويت در مركز را پر مى كنند. هيچ اجبارى در نوشتن نام واقعى و نشانى نيست. درباره رابطه جنسى، كاربرد راه هاى پيشگيرى از ايدز و نوع مواد مصرفى سئوال مى شود. تنظيم كننده پرسشنامه، گزينه اى براى كراك در نظر نگرفته است. اما تقريبا در همه فرم ها، كنار ترياك، هروئين و ساير مواد، دست خطى كراك را اضافه كرده اند. اين فرم ها حكايت همان آمار سرپرست دفتر پيشگيرى از اعتياد سازمان بهزيستى كشور است: آخرين بررسى مراكز بهزيستى بر روى معتادان ارجاع شده از طرح نجات، نشان مى دهد ۷۰ تا ۷۵ درصد اين افراد مصرف كننده كراك هستند.
مادرى با كودك چهار ماهه اش در دفتر مركز نشسته، امير كوچولو هم كراكى است. اصلا كراكى به دنيا آمده، روزى سه پك از مادرش دود مى گيرد وگرنه سيستم بدنش به هم مى ريزد. امير كوچولو به همه مى خندد. مادرش سفيد تنش مى كند تا آلودگى لباسش را زود متوجه شود. زير گلويش را كه از گرما عرق سوز شده نشان مى دهد، پماد ۸ هزار تومانى هم دوايش نكرده. مى گويند مادران معتاد نسبت به بچه هايشان بى توجهند ولى من كوچكترين تغييرات را متوجه مى شوم. گزارشگر گريه ميكند. چونكه خانم دكتر ميگويد زخم بچه از اثر مصرف است و از همين حالا استخوانش پوك شده او غيرممكن است به ده سالگى برسد. زن كه چنين بچه اى را در دست دارد وقتى ميفهمد كه به اين مركز كمكى از جانب دولت نميشود و با كمك مردم خير كار مى كند. شروع ميكند به ناله و نفرين و ميگويد همه اش تظاهر و دروغ. ميگفتند آن قبليها دزدند. اينها كه بدتر شده اند. هم دزدند و هم دروغگو. مردم سركارند از صبح تا شام.
مهرداد و ميترا برنامه اى بالاى ميز كارشان دارند كه ساعات گشت محلى روزانه براى اجراى سيستم امدادرسانى خارج از مركز را نشان مى دهد. هر روز از محدوده اى معين شده راه مى افتند، سرنگ ها و سرسوزن ها را با دستكش، انبر و سطل مخصوص جمع آورى مى كنند. مردم هم خم ميشوند تا كمك كنند براى انداختن سرنگهاى آلوده در سطل زباله.
ديگر، معتادان خودشان سراغشان مى آيند تا سرنگ، پد الكلى و ساير وسايل پيشگيرى از ايدز را بگيرند. ميترا مى گويد، ما چون بهبود يافته ايم مى توانيم با معتادان ارتباط خوبى برقرار كنيم. از خودمان برايشان مى گوييم، از اعتيادمان و از راه هائى كه رفته ايم تا تركش كنيم. معتادانى كه بعضى هايشان كنار خيابان مى خوابند، گوش مى دهند و بعد مى پرسند كه آيا آنها هم مى توانند؟
يك بار زياد است، هزاران بار كم!، من نمى توانم، ما مى توانيم، صبور باش، صداقت با خود، بهبودى را امكان پذير مى كند، اينها شعارهاى معتادان گمنام روى ديوارست، كنار كتابخانه اى كه بيشتر راه هاى موفقيت و تغيير مسير زندگى را هم نشان مى دهد، هست؛ جمله هائى شبيه حرف هاى مهرداد و ميترا. ميترا ۴۴ ساله و مهرداد ۳۶ ساله است. ميترا ۲۴ سال معتاد بوده و مهرداد ۱۵ سال. در خرابه هائى كه حشرات و فضله، راه رفتن را سخت مى كنند، به سراغ معتادان اوردوز [بيش از اندازه] مى روند. مى گويند خيلى از معتادان خسته و عاجزند، كارشان به خيابان خوابى كشيده ولى به اين درك نرسيده اند كه مى توانند مصرف نكنند. جملا ت را از بر هستند. شعارشان اين است: آزادى از اسارت، نه در زندان مواد و نه در زندان نقص هاى خودم.
ساك بهداشتى كه مسوول مركز خورشيد از افراد خير مى خواهد محتوياتش را تأمين كنند، بيشتر به كار همين زنان خيابان خواب مى آيد: شانه، حوله، مسواك. اين زنان مى آيند و با كاركنان خورشيد درد دل مى كنند و گريه مى كنند و دوا هم مى گيرند اما همين كه پايشان به شهر گذاشته ميشود دوباره همانطورند چون شهر فاسد است.
كنار فاطمه و مهرى بنشينيد تا بفهميد كه چقدر شبيه هم هستند. صاحب اتاقشان اجاره را بالا برده و مجبورند تخليه كنند. شايد مجبور شوند چادر بزنند، همه مى دانند كه خمارى چيست، مى دانند ماده مخدرى كه زود مى گيرد، زود هم مى پرد، مى دانند چه وحشتناك است كه يك عطسه كراك را مى پراند. مى دانند اينكه مخدر آدم را بى اراده مى كند يعنى چه، مى دانند چرا هر چه بيشتر پول داشته باشى بيشتر كراك مى خرى. لذت گمشده اولين تشنگى و مصرف مواد حتى ۳ ساعت يكبار.
اما گزارشگر ميگويد همين كه خانه اى هست. يعنى جائى هست كه آنها ميتوانند واردش شوند برايشان مهم است. خودشان بلند ميشوند و بدون آنكه كسى بخواهد زمين را تميز ميكنند و به ديگرى كه حالش بهم خورده كمك ميكنند. پاى صحبت يكى كه بريده مى نشيند. با همه وجود نشان ميدهند كه ميخواهند علف هرز نباشند. ميخواهند سربار جامعه نباشند. اما جامعه اى كه ميلياردها صرف آن ميكند كه يك عده آدم حزب الهى كثيف عقده هايشان را بريزند. و هر روز يك نوع پليس با لباس هاى جديد و نو در خيابان مياورد. جامعه اى كه خودش اعلام ميدارد كه به فلسطينى ها و فقيران آمريكاى لاتين كمك ميكند، چطور ندارد كه درد اين فقيران را چاره كند. زندگى هر كدام از آنها كتابى است كه سرفصلش بى كفايتى و فساد حكومت است. مردم فقير و بى فرهنگى كه از خيلى جوانى تنها سرمايه اى را كه داشتند به كار انداختند كه بتوانند شكم خود و خانواده شان را سير كنند و چشم كه گشودند ديدند بارى اضافه دارند كه اعتيادست. قديم ترياك و هروئين بود و حالا شده است كراك. حالا به همين كه يكى ديگر از اعضاى DIC برايشان درد دل كند دلخوشند. ميان حرف هاى هر كسى كه باشد، فاطمه ناگهان به فكر فرو مى رود و با خودش حرف مى زند. به نقطه اى خيره مى شود و زير لب زمزمه مى كند. پدر معتاد بود و مادر نابينا. قيچى را پرتاب كرد و به پيشانى مادرم خورد. 12 سال معتاد بوده، فقط به خاطر يك كنجكاوى؛ چه بوده كه پدر در هر شرايطى تركش نمى كرده؟ دوباره خيره مى شود به حرف هايش: شوهرم پيك است، پيك كه نه. خودش با موتور مى چرخه. چون يه ضامن هم نبود كه بتونه پيك بشه.
بحث سياسى هم مى كنند. چه كسانى مواد مخدر را وارد مى كنند؟ چرا اين همه جوانان ما زير خاك رفتند و آنها كه مانده اند، مثل گربه در كوچه ها مئومئو مى كنند؟ ثروت مملكت ما را هيچ كجا ندارد. ولى همه چراها به رويايى از يك خانه ۲۰ مترى كه اگر دولت به آنها بدهد يا حتى يك خوابگاه مى رسد. بعضى هايشان تا همين چند روز پيش در حرم شاه عبدالعظيم يا لاى شمشادهاى پارك ها مى خوابيده اند.
عشق هاى خاك شده، عشق هاى مرده، عشق هاى فراموش شده، عشق هائى كه تظاهر به فراموش شدن مى كنند و عشق هائى كه زنده اند ولى بوى مخدر مى دهند. حرف ها، اتاقى كه در آن نشسته ايم، خانه اى كه مركز گذرى اعتياد شده و محله دروازه غار بوئى دارد آميخته از اينها. سميه مى گويد: سه بار ازدواج كردم، هر بار باعشق، ولى با عشق نمى شود، من نتوانستم، خواهرم، زن برادرم، دختر زن عمويم، هر كس را ديدم نتوانست. با لحن پر افسوس ديگرى مى گويد: اين مشكلا ت است كه آدم را وادار مى كند كارهايى را كه نمى خواهد انجام دهد. وقتى جايى ندارم، مجبورم خانه دوستانم بروم. همه آنها كشنده اند. فكر كرده ايد بين آنها چند روز پاكى آدم دوام مى آورد؟
دوباره از صندلى مجاور صدايى آرام به گوش مى رسد: چرا اينقدر خانه ها گران شد؟ اگر در خوابگاه باشيم، زن و شوهرها جدا مى شوند. يعنى بايد طلا ق بگيرند؟ زن ها تحمل مى كنند ولى مردها چى؟
كميته امداد هم رفته اند. گفته اند آدرس بدهيد، نداشتند، فكر كردند دروغ مى گويند، گفتند به سر و وضعتان هم نمى آيد كه محتاج باشيد. آنها آدم هاى زيادى را مى شناسند كه پولشان از پارو بالا مى رود ولى لباس ژنده مى پوشند. اينها ژنده پوش نيستند، هزار و يك دليل دارند كه معيارهاى گزينش سازمان هاى حمايتى را زير سوال مى برد.
اكثرشان از حدود ۱۵ سالگى تا به حال معتادند، تا ۳۰ سالگى، ۴۰ سالگى و ۶۰ سالگى... . خنده هايشان تلخ است. لب هاى كبود و جوان، مى خواهند بخندند ولى لثه هائى را كه اطراف دندان ها از مصرف مواد سياه شده نشان مى دهند، خنده اى در كار نيست. هر چه هست اعتياد است.
جامعه ما زن معتاد را به عنوان كسى كه مستحق دريافت كمك است قبول ندارد. در صورتى كه بسيارى از اين افراد توسط خانواده خودشان معتاد شده اند. با گران شدن كرايه خانه ها، خيلى از زنان معتاد مجبورند در خانه دوستانشان بمانند يا كارتون خواب شده اند. مسائل بهداشتى زنان و مردان كارتون خواب با هم متفاوت است. اين مددكار اجتماعى، فراهم كردن امكانات ورزشى را در بهبودى زنان معتاد بسيار موثر مى داند و از نبود بودجه كافى براى تحقق اين امر ابراز تاسف مى كند.
و شما از اين ديوانه هائى كه به عنوان رئيس با صد محافظ و عكاس و فيلمبردار حركت ميكنند و تمام ثروت مملكت را در شكم خود ميريزند. به اين آخوندها كه فقط به فكر حفظ موقعيت خود هستند بگوئيد دست كم براى بيمه كردن موقعيت تان هم شده سرى به جنوب شهر و دروازه غار بزنيد و به آنهائى جواب بدهيد كه در بدترين وضعيت ها گرفتارند.

حتى به اينها هم
در سر بالايى خيابان ثارالله در ميان خانه باغى بزرگ و سرسبز با حدود ۳۱ هزار متر مربع مساحت مردان بزرگى به سر مى برند كه هر روز شهيد و دوباره زاده مى شوند. نه فقط يك بار كه به تعداد تمام روزهاى تمام اين سال ها كه بر آن ها گذشته است. اين جا مركز توانبخشى ثارالله است. آسايشگاه جانبازان بالاى هفتاد درصد در خانه سابق تيمسار طوفانيان در زعفرانيه ساكنان دائمى اين مركز به جز يك نفرشان همه قطع نخاع هستند.
وارد مركز كه مى شويم اعلاميه شهادت جانبازى بر در و پنجره هاى مركز توجهم را جلب مى كند كه يك هفته است شهيد شده. مهربان جانباز هفتاد درصد قطع نخاعى كه بيست و شش سال رنج و سختى ناشى از مجروحيت را به جان خريد.
نگاهم كه به عكس شهيد مى افتد به يك باره يادم مى آيد قرار بازديدمان از مركز در پى شهادت وى به تعويق افتاد و مسئولان به ما اعلام كردند به خاطر وضعيت روحى جانبازان در پى شهادت دوستشان بهتر است هفته ديگر به مركز بيائيد و من با خودم فكر مى كنم حتماً قسمت نبوده كه شهيد را ملاقات كنيم.
قطع نخاع را كه هجى كنى تخت و ويلچر و زخم بستر و مشكل كنترل ادرار و... كنار اين كلمه مى نشيند. اصلا معنى اين واژه چقدر سنگين است؛ چقدر سنگين. مطمئنم كه نمى توانم آن را هجى كنم. اصلا هر كسى توان هجى اين واژه را ندارد. سخت است، سخت. اين كه بيست و چند سال پس از آن كه مجروح شدى، هنوز هر روز صبح چشمانت را در اين خانه باغ باز كنى و تازه بعد از اين همه سال شناسنامه ات۳۸ سال يا كمى كوچك تر يا بزرگتر را نشان دهد.
در كتابچه اينجا نوشته كه در ابتداى كار سه هزار نفر نام نويسى كرده بودند كه در چند مركز ديگر نگهدارى ميشدند كم شد و شد حالا ۲۶ نفر مانده كه پريروز شدند ۲۵ نفر. بر در و ديوار هيچ شعارى و عكسى نيست چرا كه اگر بگذارند بچه هائى كه مى آيند به عيادت يا كثافت بر روى آنها مى پاشند و يا پاره شان ميكنند. همه با ديدن اين بچه ها كه روزگارى با اميد و عشق به جبهه رفتند و همه زندگى شان از دست رفت و قطع نخاعى شدند و حالا هيچ دستگاه به فكرشان نيست، عصبانى ميشوند و به زمين و زمان بد مى گويند.
يكى شان را گزارشگر دم در ديده بود. او گفت بپرسيد چرا اينها را ديگر به مراسم تشريفاتى نمى برند. اگر نگاه كنيد در مراسم تشريفاتى كسانى روى ويلچر هستند كه كمتر از سى سال دارند و نمى توانند جانباز جنگ باشند. البته دولت بايد به آنها هم برسد. اما مقصودم اين است كه قلابى هستند و راهشان مياندازند كه به هواى آنها كار سياسى كنند. ميدانيد چرا. براى اينكه هيچ جنانبازى به اينها اعتماد ندارد. خانواده هايشان ميگويند حتى چندى پيش حسن خمينى به ديدن اينها آمده بود رو برگرداندند. با نگاهشان ميگويند ما را تمام كنيد. براى دانستن حالشان كافى است كسى نزديك ظهر يا شب آنجا باشد و غذاى اينها را ببيند.
برادر يكى از جانبازان ميدانيد چه گفت. گفت ما خر بوديم غلط ننوشتيم. ما خر بوديم پسرعموهايمان همان زمان رفتند سوئد حالا براى خود زندگى دارند. ما رفتيم به جبهه كه دين خود را به اسلام و كشور ادا كرده باشيم. نتيجه اش اين كه دو برادر شهيد. يكى هم قطع نخاعى داريم. مادر نفرين كرد و مرد. پدرمان كور شده حالا شما مجسم كنيد حال مرا كه تنها كسى هستم كه از دست مرگ و قطع نحاعى جان به در برده ام. اما مى سازم. فقط ميخواستم بدانى چرا جند روز پيش مرا گرفتند و يك شب به زندان انداختند. علتش اين بود كه آمدم اين برادر را ببينم. ديدم يكى دارد ساختمان را متر ميكند. پرسيدم معلوم شد دارند آماده ميشوند براى ساختمان سازى. گفتم پس اين جانبازها چه ميشوند طرف با خونسردى گفت مگر قرارست چند وقت ديگر باشند. تا اينها تسليم شوند بقيه كارها طول ميكشد. فهميدند اينها منتظرند كه برادر من بميرد تا در آنجا برج سازى كنند و پول در بياورند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •