Nimrooz
Vol. 18, No. 939, July 13, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۹ - جمعه ۲۲ تير ۱۳۸۶
بخش هائى از يك نامه خصوصى حسين ملك به ابوالحسن بنى صدر- ۳
«امپراتورى اسلامى ديگر تجديدپذير نيست!»
اگر قوم عرب مى خواهد دين خود را بر جهان مسلط سازد در واقع مى خواهد خود بر جهان مسلط شود.
به نظر حسين ملك كتاب «اقتصاد توحيدى» بنى صدر خزعبلائى بيش نيست!
*در بعضى جوامع صحرانشين، غارت اموال، بخش مهمى از اقتصاد آن جوامع را تشكيل مى دهد.
*مگر نشنيده اى كه غارت، تنها انگيزه سربازان عراقى در هجوم به خرمشهر بود؟
*«موازنه منفى» را از مصدق و سيستم مزدورى را از من گرفته اى و آنها را نفهميده سرهم بندى كرده اى!
*طبقه كارگر ديگر نه انقلابى است و نه رسالت رهانيدن بشريت را از شر جامعه طبقاتى دارد.
*لنين به اشتباه استادش ماركس پى برد ولى اين راز را براى خود نگهداشت!
004146.jpg
درباره اين نامه:
آنچه مى خوانيد بخش هائى از يك نامه خصوصى زنده ياد دكتر مهندس حسين ملك به آقاى ابوالحسن بنى صدر در دوران دولتمردى ايشان است. حسين ملك كه برادر زنده ياد خليل ملكى بود و دو سال پيش در فرانسه درگذشت از روشنفكران و انديشه وران برجسته ايران بود كه آثار اجتماعى و سياسى و فيلسوفانه چندى از خود برجاى گذاشت.
نوشته هاى عميق و پر مغز حسين ملك در سال هاى اخير در مجله سهند چاپ پاريس به مديريت آقاى حسين شريفى چاپ مى شد. متن نامه ملك به بنى صدر نيز كه حدود ۲۵ سال از تحرير آن مى گذرد نخستين بار در همان مجله منتشر گرديد.
در دو شماره گذشته نيمروز قسمت هائى از اين نامه را خوانديد در اين شماره خلاصه بخش ديگرى از اين نامه را مى خوانيد كه بيشتر آن درباره كتابى است بنام «اقتصاد توحيدى» تأليف آقاى ابوالحسن بنى صدر كه در آغاز كار ايشان منتشر گرديد و ملك از آن با زبانى تند ياد مى كند.
***
بخش سوم:
در نوشته گذشته سخن از «نداهاى تحريف كننده اسلام و كمونيسم» ياد شد كه به عقيده حسين ملك چنانچه اين تحريف ها كنار زده شوند، اگر چه اسلام يك دين و كمونيسم يك ايدئولوژى است، در مورد شكل پيدايش نيروهاى اوليه اسلام و بلشويسم تشابه (و نه يكسانى) فراوانى ديده خواهد شد و همينطور مشابهت هائى بين عمل لنين و روش هاى پيغمبر اسلام قابل تشخيص خواهد بود. او تأثير «مانيفست كمونيست» را در ارتباط با قران بررسى مى كند و در آن ميان كتاب كاپيتال ماركس را از اين مقوله كنار مى گذارد، زيرا به عقيده او، كاپيتال، يك كار علمى بود و از آن گذشته ماركس هرگز مانند لنين به آدمكشى دست نزد.
پس از اين مقدمه، حسين ملك سنت محمد را با كار لنين از هر دو جهت تئورى و عمل قابل تشبيه مى بيند و در اين زمينه مى نويسد:
«... از لحاظ تئوريك، لنين با نبوغ نادر خود فهميد كه استادش ماركس سخت اشتباه كرده است و طبقه كارگر نه انقلابى است و نه اين رسالت تاريخى را دارد كه بشريت را از شر جامعه طبقاتى نجات دهد. درك اين مطلب، ساده بود و به نبوغ هم نيازى نداشت... غير از لنين.... منشاء جريان سوسيال دموكراسى نيز درك همين مطلب بوده است. اما نبوغ لنين در اين بود كه اين سر را فاش نكرد بلكه خود را پشت سر اين دروغ بزرگ پنهان كرد. گويا از همين جا مى توانيم قاعده كلى عمل نوابغ تاريخى را به دست آوريم. نابغه تاريخى كسى است كه بتواند خود را در پشت سر يك دروغ بزرگ مخفى كند: انقلاب پرولتاريا، آلمان بالاى همه.
مفيد است يك نكته جدّى را نيز يادآور شويم:
بررسى رابطه بين تقدس و قهر نشان مى دهد كه تقدس آنجائى ظاهر مى شود كه يك جامعه قهرى را كه ناشى از تضادهاى داخلى خود آن است به بيرون از فضاى داخلى خود تبعيد مى كند و از آنجا كه آگاهى نسبت به نقش واقعى اين عمل، وجدان آرامش طلب جامعه را جريحه دار مى كند، جامعه آنچه را كه از خود دفع كرده است با هاله اى از ابهام و اسرار مى پوشاند و چنين است كه تقدس به وجود مى آيد. به اين ترتيب هر چيز مقدس حاوى اسرارى است كه محتوى آن از قهر و خشونت و جنايت توام با اميد از رهائى از آنها است....
تشابه دوم در اجراى برنامه هاى عملى است. لنين وقتى فهميد كه خود او بايد جاى وجدان طبقاتى پرولتاريا را بگيرد و به عمل «انقلابى» بپردازد به سازمان دادن حزب «پيشقراول پرولتاريا» دست زد، يعنى تعدادى مزدور استخدام كرد و اسم آنها را انقلابى حرفه اى گذاشت. ولى اين كار مستلزم اين بود كه با پول مزد آنان را بپردازد و چون هيچ راهى براى به دست آوردن پول ساده تر از دستبرد به منابع پول نيست به اين كار پرداخت و از آنجا به بعد «سلب مالكيت» از بانك ها و پولدارها براى بلشويك ها امرى عادى و جارى شد و مى دانيم كه استالين بعدها يكى از متخصصين بزرگ اينكار از آب درآمد. در هر حال مايه اوليه سازماندهى وجدان انقلاب پرولتاريائى با عملى صورت گرفت كه در زبان عادى آن را دزدى مى گويند. بايد توجه داشت كه شكل اين دزدى يعنى زدن مال ديگران در زمان فعاليت حزب بلشويك در چهارچوب اقتصاد سرمايه دارى صورت گرفته است. بنابراين بيشتر بانك ها و آدم هاى پولدار مورد نظر بودند.
حالا ببينيم محمد در اين زمينه عملى يعنى به وجود آوردن اولين هسته سازمانى براى رسيدن به قدرت و ايجاد قدرت بزرگتر چه كرد. رسيدگى به اين مسئله اين فايده را نيز دارد كه اگر تو موفق شوى تا اندازه اى پايت را از منطقه جهل مركب بيرون بگذارى ممكن است اصول و پايه هاى آنچه را كه مرتب زور ميزنى تا تئورى آن را بسازى يعنى اقتصاد اسلامى (اقتصاد توحيدى) و نمى توانى، بفهمى. زيراگر اقتصاد اسلامى بايد به سنت هاى اسلامى تكيه كند و مخصوصاً سنت هاى شخص محمد، من ناچار در بيان اين كه چطور محمد وسائل سازمان دادن قدرت را فراهم كرد به محيط اقتصادى آن عصر توجه خواهم كرد.

غارت يا «رازيا»
در هر حال اولين اقدام محمد در اين راه استفاده از پول همسر ثروتمند خود بود. اميدوار بود با خرج كردن اين پول ها بتوان هسته اوليه را فراهم كند نشد، چرا كه قوم قريش مقاومت كرد و او ناچار به مدينه رفت. در آنجا بود كه براى به دست آوردن پول بنا بر اقتضاى اقتصاد زمان در جامعه عرب يا «رازيا» كه ترجمه غزوه است آشنا شد. براى درك درست اين مطلب توضيح مى دهم كه در بعضى جوامع صحرانشين از جمله اعراب، غارت اموال يك قسمت مهم از اقتصاد آنها را تشكيل مى دهد و اين قسمت از اقتصاد را رازيا مى نامند. هم اكنون من دو قوم را مى شناسم غير از عرب كه به رازيا مى پردازند. يكى قومى است در قسمت شرقى كشورهاى ساحلى آفريقا به اسم نوئرها كه قومى هستند گاوچران و از دامدارى روزگار مى گذرانند. ليكن به درآمد از اين فعاليت توليدى اكتفاء نمى كنند و بقيه درآمد خود را از طريق دستبردهاى مرتبى كه به قوم مجاور مى زنند تأمين مى كنند. اين كار براى جوانان آن قوم حكم نوعى ورزش را دارد. دسته اى تشكيل مى دهند و به قوم مجاور حمله مى كنند مردان و پيران آنها را مى كشند و دام و دارائى و زن و بچه آنها را به غارت مى برند و اين قاعده در نزد قوم ديگرى به اسم پُل كه در قسمت غربى كشورهاى ساحلى پراكنده اند نيز جارى است. بديهى است كه تفاوت هائى وجود دارند و فقط قسمتى از اقتصاد آنها از طريق غارت تأمين مى شود. بايد اضافه كنم كه ديگر اقوام جهان امروز ما از قبيل اروپائى ها و قوم هفت جوشى كه در آمريكا تشكيل شده است از دستبرد به مال ديگران زندگى مى كنند و مكانيسم آن را هم مى شناسم و قسمتى از اين مكانيسم را در سيستم مزدورى آورده ام. اما دزدى انواعى دارد كه يكى از آنها غارت است و اسمش غزوه است. اگر غارت قسمتى از اقتصاد اقوام نوئر و پل را تأمين مى كرد و قسمت ديگر آن را دامدارى، براى اعراب قسمت عمده ديگر اقتصاد از تجارت تأمين مى شد چرا كه سرزمين آنها بر سر راه تجارت بين المللى مهمى قرار داشت. در چنين شرايطى محمد در مدينه براى تأمين شرايط مادى قدرت خود به آن وجه از اقتصاد قوم عرب متوسل شد كه غارت است...

«اقتصاد توحيدى»
تو در پى اين بوده اى كه «اقتصاد» توحيدى درست كنى، اين اقتصاد دو فصل بيشتر ندارد فصلى كه مواد آن را از قواعد تقسيم غنائم يعنى دزدى و راهزنى استخراج كرده اند و فصلى كه مربوط به معاملات است كه محمد در آن دستى داشته است. وقتى عرب به سرزمين هاى آباد دست يافت تنها فكر و ذكر بزرگان آن اين بود كه چطور غنائم را تقسيم كنند. يعنى همان قواعدى را كه طى غزوه ها براى غارت كاروان ها برقرار كرده بودند با غارت اموال سرزمين هاى تسخير شده تطبيق دادند. اين راه و روال رايج ميان اعراب است و اگر تساوى طلبى نيز در اسلام ديده مى شود اين تساوى طلبى در تقسيم اموال غارتى بين افراد مهاجم است و اين امر تا به امروز ادامه دارد.

غارت خرمشهر
مگر نشنيده اى كه سربازان عراق در خرمشهر چه كرده اند، غارت تنها محرك سربازان عراقى در مهاجمه به اين شهر بدبخت بوده است كه اينك به بركت اسلام شما از صحنه جغرافيا محو شده است، مگر اين كه ايرانيان آن را از نو بسازند. اما وقتى اعراب بدوى كه سوسمار و شير شتر مى خوردند به مناطق كشاورزى دست يافتند و غارت اموال ديگر به صورت برداشتن و بردن اشياء محدود نمى شد و محصول كشاورزى در اختيار آنها قرار گرفت همان قاعده غارت را به مسئله مالكيت زمين تطبيق دادند. اراضى مفتوحه يعنى فتح شده توسط قشون عرب مى بايستى خراج بدهند و اين اراضى براى ابد «مفتوحه» باقى ماندند يعنى تبديل به موضوع دائمى غارت قدرت مركزى عرب شد... و اگر اين را نمى دانى از شريعتمداران بپرس كه بنا بر قوانين شريعت تمام سرزمين هاى ايران از نظرگاه شريعت آنها چيزى جز اراضى مفتوحه نيست كه بايستى خمس و زكوة آن گرفته شود و البته كه خمس به «بيت المال» مى رسد. يعنى به جيب آيت الله ها و اولاد محمد كه اسم خود را سيد گذاشته اند. اين است اصل و اساس آنچه كه تو در چهارچوب اقتصاد توحيدى در پى آن مى گردى. اما از آنجا كه نه اقتصاد مى فهمى و نه اسلام واقعى را مى شناسى...
خزعبلاتى را سرهم كرده اى و اسم آن را اقتصاد توحيدى گذارده اى. اين نوشته تو شامل سه قسمت است. اول آن است كه در «مدخل» و فصل اول آورده اى. اين مهمترين قسمت كار تو است. در مقدمه از هر جا خوشه اى چيده اى و از مصدق موازنه منفى را گرفته اى و از من سيستم مزدورى را. نفهميده آنها را سرهم كرده اى تا ادعا كنى كه «در اين كتاب به قصد برانگيختن يك انقلاب بزرگ در انديشه هاى علمى دوران معاصر و مبارزه با عوامل اجتماعى قدرت» را شرح بدهى. واقعاً كه اسمى غير از گنده... بر اين نمى توان گذاشت. آخر آدم حسابى چرا در چاهى مى افتى كه خودت كنده اى؟ مگر ننوشته اى كه «به روشنفكر هم مى گوئيم كه هيچ چيز را مطلق مكن زيرا بعد گردنت خواهد افتاد.» پس چرا در كيش شخصيت خود مطلق سازى را تا جائى مى برى كه ادعا كنى براى انقلاب جهانى كتاب نوشته اى. بگذريم از دله دزدى تئوريك كه بعداً خواهم گفت، كار تئوريكى كه در اين قسمت اول كرده اى اين است كه با بازى «مدار باز مادى معنوى» و مدار بسته مادى خواسته اى حرف و سخن را از اقتصاد برگردانى و دست خودت را در آوردن آيه و حديث و خبر از محمد و امام جعفر صادق و اينها باز كنى تا اسلام و اقتصاد توحيدى آن را به عنوان مطلق زورچپان كنى (اصطلاح از خودت است). بعد از اين كار قسمت دوم سرهم بافى هائى است كه از توليد و زور و تمركز تكاثر و اينها كرده اى كه جابجا با آيات و احاديث قاطى كرده اى تا نشان بدهى كه بد، بد است و خوب، خوب. بديهى است كه وقت و حوصله اين را ندارم كه اين قسمت را نيز مورد بحث قرار دهم چه لازم نيست. با رفتن شما به جهنم سقوط اسلامى اين كتاب نيز به بوته فراموشى خواهد افتاد و ارزش نقادى ندارد.

اقتصاد توحيدى
اما مهمترين قسمت آنجائى است كه در آخر يا اواخر كتاب درباره توحيد حرف مى زنى و پاره اى از مشخصات جامعه مطلوب اسلامى را مى آورى.
۱-توحيد دينى: چون مقدمات چيده اى كه وقتى بخواهى از اقتصاد حرف بزنى بايد قبلاً از دين صحبت بكنى. اقتصاد توحيدى اول ماده اش مى شود و بعد مى شود توحيد دانش ها. منظور از اين دو ماده ايجاد يك مطلق جابر حاكم بر جهان است. اينطور آورده اى: امام باقر فرمايد، خداوند به دست مهدى دين خويش را بر همه دنيا پيروز خواهد كرد و بعد از اين فصل نشان خواهم داد كه هرگاه قومى تصميم بگيرد اقوام ديگر را در خود ادغام كند چه پيش مى آيد. اين قاعده خيلى كلى است و تنها مربوط به عرب نيست و اگر قوم عرب مى خواهد دين خود را بر جهان مسلط دارد در واقع مى خواهد خود بر تمام جهان مسلط شود و قصد از توحيد دينى چيزى جز تحميل دين عرب يعنى تحميل قوم عرب بر جهان نيست. البته اين امر تا حدودى در يك مرحله از تاريخ تحقق يافت و امپراتورى اسلامى از هند تا مراكش تشكيل شد ليكن اين امپراتورى كه ايدئولوژى آن اسلام بود به سرنوشت تمام امپراتورى ها دچار شد و شكست خورد و تجزيه شد و جزء مردگان تاريخى درآمد و اسلام به هزار جزء تجزيه شد كه يكى از آنها شيعه است و ديگر امكان تحقق آن وحدت از بين رفته است. يعنى حرف امام باقر ديگر جا و مكانى ندارد مگر اين كه همانطور كه گفته ام امام غايب ظهور كند. امام غايب نيز از اختراعات ايرانيان است (سوشيانت، نجات دهنده موعود) و به اسلام مربوط نيست. در واقع ايرانيان مهدى غايب مطرح نمودند و قسمتى از اسطوره هاى خود را به اسم اسلام قالب كردند. بنابراين، اين قسمت از وحدت تو كه در واقع تمام آكروباسى تئوريك خود را بر آن نهاده اى چيز پوچ و بى معنائى است و ديگر نه وحدت اسلامى جهان و نه وحدت جامعه كمال مطلوب تو تحقق نخواهد يافت. تنها فايده از گور درآوردن اين موهومات اين بوده است كه يكبار ديگر كشور ما دچار حمله بازماندگان عربيت و اسلاميت يعنى خلخالى و خمينى و بهشتى و ديگران گردد. جالب اين كه دليل و برهان در لزوم اين وحدت منطق و عقل وجود ندارد بلكه چماق و شمشير و آدم كشى است و اين را خودت در پائين آورده اى كه اشاره مى كنم.

توحيد خردها و دانش ها
سپس از توحيد خردها و دانش ها حرف مى زنى و در واقع خرد و دانش نيز براى تو چيزى جز دين... نيست.

۲-توحيد خردها و دانش ها و برابر كردن استعدادها.
امام باقر فرمايد «قائم به هنگام رستاخيز خويش نيروهاى عقلانى توده ها را تمركز دهد و خردها و دريافت هاى خلق را به كمال رساند.»
اما كمال اين خرد و عقل چيست؟
چنين ادامه مى دهى: «در زمان مهدى به همه شما حكمت و علم بياموزند تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و لغت پيامبر قضاوت كنند.» اما از همه جالب تر وسيله اى است كه اين كمال عقل و دانش بدان توسل مى جويد. اين وسيله ترس و ارعاب و وحشت از مرگ است.
اينطور نوشته اى:
امام باقر فرمايد: مهدى كسانى را كه به سن بيست سالگى رسيده باشند و دانش و دين نياموخته باشند گردن مى زند.
پائين تر اضافه مى كنى، بدينسان در اين جامعه (كمال مطلوب اسلامى) راه ها به رشد و امامت بسته اند، گويا لازم نيست ديگر دليل و برهان بياورم. چه لابد جز چماق و شمشير و جوخه اعدام جوابى نخواهم داشت. مگر نه اين است كه به قول امام باقر براى ايجاد جامعه كمال مطلوب اسلامى هر كس را كه به سن بيست رسيده باشد و مزخرفات شما را به عنوان حقيقت مطلق نپذيرفته باشد گردن مى زنند تا بدين وسيله وحدت دانش و دين و وحدت استعدادها را تأمين كنيد؟
پس از بيان اين فلسفه راستين اسلامى كه تنها وسيله تحقق آن گردن زدن آدم ها است به توحيد اقتصادى رسيده اى و آن را در دو بند بيان كرده اى اول از ميان بردن ربح و ديگرى تساوى مطلق آدميان در برخوردارى از مال و خواسته.
اما وقتى خواسته اى آن را بيان كنى سه چيز را گفته اى و قاطى كرده اى: از بين رفتن ربح، از بين رفتن اقطاع و مساوى بودن همه از مال و خواسته. آورده اى: امام صادق فرمايد به هنگام ظهور حق و رستاخيز آل محمد سود گرفتن روا نيست اما تو اين حكم امام باقر را كه با كلى احتياط به مسئله نزديك شده است و آن را ناروا دانسته يكباره به مطلق تبديل مى كنى و مى نويسى در اين جامعه سود كه خود ترجمان روابط زور در زمينه اقتصادى است از ميان خواهد رفت. نمى دانم شما قوم يأجوج و مأجوج دچار چه مرضى شده ايد كه تمام ظرافت كارى هائى را كه بالاخره ايرانيان توانسته بودند به اسلام تحميل كنند يادتان رفته است. در اين شريعت شيعه لااقل بين خوب مطلق و بد مطلق درجات وجود داشت. من لااقل شش مرحله يادم هست: گناه كبيره، گناه صغيره، مكروه، مستحب، ثواب و واجب. لابد اين درجات فلسفه اى داشته است و شماها همه تان اين درجات يادتان رفته تا حدى كه گفته امام باقر را تحريف مى كنى. او گفته است: سود روا نيست و تو يكباره سود را از بين مى برى. اين كه از مسلمانيت، اما از بابت اقتصاددان بودن نيز دچار همين ضعف ها هستى. اگر گفتند تو هم تكذيب نكردى كه دكتراى اقتصاد گرفته اى. چطور مى توانى اقتصادى را تصور كنى كه در آن پول موجود باشد و بانك باشد ليكن سود نباشد (كه اينجا بين سود و ربح هم اشتباه كرده اى) بگذريم چون وقتى اوضاع و احوال ترا بر مسند تصميم گيرى گذاشت از اين ادعاها صرف نظر كردى و خودت توجيهى براى ربح فراهم كردى.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •