Nimrooz
Vol. 18, No. 938, July 6, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۸ - جمعه ۱۵ تير ۱۳۸۶
دكتر منوچهر جواهركلام
مقايسه بين بازتاب انتقامجوئى و بازتاب رقابت
وقتى كه اين دو واژه را با يكديگر مقايسه ميكنيم مى بينيم كه برداشت ذهنى ما از يكى با ديگرى تفاوت دارد اما اين بدان معنا نيست كه تصور كنيم مكانيسمهاى بيدار كننده اين دو بازتاب با هم متفاوتند- خير. مكانيسم اين هردو بازتاب يكيست چرا كه زير بناى هر دو را احساس نارضايتى و ناخرسندى تشكيل ميدهد. مثلا «وقتى شما خودتان را با كسى كه به اصطلاح همتاى شما ست مقايسه ميكنيد حالا چه اين مقايسه در زمينه بازيهاى ورزشى باشد يا در زمينه كسب و كار مسلما» زمانى انگيزه رقابت در شما بيدار ميشود كه يا عملا «برترى حريف يا رقيب را بر خود تجربه كرده ايد و يا اين برترى راپيش بينى مينمائيد. به هرحال احساس برترى ديگرى بر خود نميتواند احساس خوشآيندى باشد و لذا مكانيسم بيدار شدن احساس رقابت و انتقامجوئى يكى ا ست. همانطور كه در نوشتار گذشته اشاره كردم تنها تفاوت ميان اين دو بازتاب اينست كه در بازتاب انتقامجوئى ناخرسندى شما نسبت به ديگرى ا ست در حاليكه در بازتاب رقابت ناخرسندى و نارضايتى شما نسبت به خودتان است. شايد اگر مغز انسان فاقد قابليت يادگيرى و يادآورى بود يعنى اينكه طيف انديشه در آدمى طيفى گسترده نبود در آنصورت مراكز درد و شادى فقط و فقط در مقابل محركهاى موجود در محيط اطراف تحريك ميشد و به اصطلاح انديشه اى دو بعدى را در حوزه عمل و عكس العمل تمرين و تجربه ميكرد. تحت چنين شرايطى مسلما» از بى نهايت محركهاى مجازى يا abstract كه محصول بعد سومى در انديشه آدمى است كه آن همان «دليل» باشد كه به آن اشاره كرده ام خبرى نبود و در نتيجه بازتابهاى عاطفى و روانى بى شمارى را كه محصول برداشت ذهنى او از محركهاى مجازى ا ست تجربه نميكرد. به كلامى ديگر موجوديتش دربست تابعى از شرايط محيط اطرافش ميشد و لذا چون فاقد نوآورى انديشه و ابتكار بود نميتوانست شرايط را با نيازهاى خود همخوان و سازگار سازد و خلاصه بازتابهائى مثل حس انتقامجوئى و رقابت در او بيدار نميشد. به هرحال همانطور كه قبلا «گفته ام حس انتقامجوئى بازتابى ا ست كه در همه انسانها و در شرايطى خاص بيدار ميشود اما برخوردار بودن انسان از آموزشى صحيح و انديشه اى منبسط مانع از آن ميشود تا اين بازتاب آنهم در راستاى انتقال درد و رنج خود به ديگرى ولو اگر او عامل درد در ما بوده باشد به مرحله عمل در آيد. اگر گفتم كه زير بناى بازتاب انتقامجوئى را درد تشكيل ميدهد اين درد الزاما» اشاره به درد بدنى نميكند بلكه درد حاصل از آزارهاى روانى و عاطفى را نيز شامل ميشود. طيف گسترده آگاهى انسان بر خودش و دنياى اطرافش سبب گرديده ا ست تا در هر لحظه كه پهنه انديشه اش را به نمايش ميگذارد درد حاصل از محركهاى مجازى را نيز به همانگونه كه درد محركهاى حقيقى را بر جسم خود تجربه ميكند احساس نمايد. به كلامى ديگر به همانگونه كه تماس فرضا «سوزنى با بدنش او را به درد واميدارد تماس حرفى دشنامگونه نيز با سيستم شنوائيش او را آزار ميدهد و چه بسا عكس العملهاى فيزيولوژيكى كه در مقابل اين محركى كه نه ديدنى ا ست و نه لمس كردنى نشان ميدهد به مراتب شديدتر از عكس العملى باشد كه در برابر درد سوزن از خود نشان ميدهد. ميتوان نتيجه گرفت كه انتقامجوئى يك واكنش طبيعى در انسان ا ست كه ريشه در آگاهى او بر اصل درد و شادى يا تبيه و تشويق دارد. پس نميتوانيم ادعا كنيم كه آموزش و پرورش مانع از تولد اين احساس در انسان ميگردد بلكه ميتوانيم بگوئيم كه رشد آن را متوقف و نتيجته» از عواقب آن جلوگيرى ميكند. كما اينكه در انسان اوليه هم بازتاب revenge يا انتقامجوئى با همان كيفيت وجود داشت كه انسان متمدن امروز ارائه ميكند. حالا وقتى درست دقت كنيم مى بينيم كه قوانين وقراردادهائى هم كه بشر براى نظم بخشيدن به جامعه انسانى ساخته و پذيرفته ا ست نفس تنبيه و لذا بر پايه آن حالتى از تلافى و انتقام را در خود دارد تنها با اين تفاوت كه عمل و عكس العمل هر دو را با توجه به شرايط زمان رويداد و از ديدگاه حقوق اجتماعى مى سنجد قبل از اينكه تنبيهى را اعمل نمايد.
خلاصه بازتاب تلافى و انتقامجوئى همانطور كه اشاره كردم بازتابى است طبيعى كه ميتوان آن را معلول حساسيت ساختار عصبى در انسان و حيوان دانست. چرا كه سه بازتاب ترس / خشم و دفاع در حيوانات كه به نشانه هاى Hess معروفند سبب ميشود تا حيوان زير اثر احساس ناخوشآيند تنبيه يعنى عامل و يا عواملى كه سكون و آرامشش را بر هم ميزنند و فشار و استرسى را بر او تحميل ميكنند بارتاب انتقام يا تلافى را در الگوى دفاع به نمايش بگذارد. حالا اگر كيفيت و وسعت انديشه و آگاهى امسان اهرمى بازدارنده براى جلوگيرى از ارتكاب عملى تلافى جويانه به حساب مى آيد مى بينيم در حيوانات كه فاقد چنين اهرمى هستند مكانيسم ديگرى بكار گرفته ميشود تا حيوان الزاما «و هميشه در برابر فشار و استرس حاصل از تنبيه مبادرت به دفاع و مقابله به مثل نكند. اين مكانيسم بدينصورت ا ست كه سيستم عصبى سمپاتيك (sympathetic) در حالت خشم و غضب به شدت در حيوان تحريك ميشود و يك سرى عكس العملهاى فيزيولوژيكى مثل افزايش فشارخون / افزايش جريان خون در عضلاتى كه فعال هستند / افزايش سوخت و ساز سلولى / افزايش قند خون / افزايش قدرت عضلانى / افزايش فعاليت مغز و افزايش ميزان انعقاد خون ظاهرميگردد كه به اين حالت در اصطلاح تكنيكى sympathetic alarm reactions يا عكس العمل هشداردهنده سمپاتيك ميگويند. وقتى چنين تغييراتى در حيوان پديد مى آيد در آنصورت حيوان يا تصميم به دفاع و مبارزه ميگيرد يا اينكه از صحنه دور ميشود و به همين دليل هم به اين حالت عكس العمل جنگ و گريزيا fight or flight ميگويند. معمولا» وقتى تحريك مركز تنبيه در حيوان به شدت ادامه مى يابد كه در اينصورت حيوان برترى قدرت تنبيه كننده را بر خود احساس ميكند در اينصورت به عكس العمل فرار متوسل ميشود كه اين خود شكلى ديگر از دفاع ا ست. مى بينيم همين عكس العمل گريز در انسان نيز ديده ميشود با اين تفاوت كه انسان به بركت توان انديشه و آگاهى خود عوامل بسيارى را در محاسبه اش منظوز ميكند قبل از اينكه تصميم به گريز بگيرد. بعلاوه تفاوت ديگر بين انسان و حيوان در اين راستا اينست كه وقتى حيوان فرار را انتخاب ميكند هرگز در صدد آماده سازى دوباره خود براى تلافى بر نمى آيد در حاليكه انسان چه بسا بهنگام گريز طرح retaliation يا انتقام را در سر مى پروراند.
e. mail: dr_javaherkalam@yahoo. co. uk

!

ايران
تحقيق
صفحه اول
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   خواندنيها   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •