|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه اعدام صدام حسين- بخش ۳۱
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين
-سرانجام معلوم شد كه دكتر جمشيد آموزگار در سفر اعليحضرت فقيد به الجزاير براى شركت در كنفرانس سران اوپك ملتزم ركاب بوده است.
-چرا يمنى ها مى خواستند به پيمان دفاعى منطقه اى ملحق شوند؟
-تحولات و جرياناتى كه به استقلال يمن شمالى و ايجاد يمن جنوبى انجاميد چه بود؟ و انگليس ها چه نقشى در اين مورد داشتند؟
-چگونه شد كه دو يمن شمالى و جنوبى در ۱۹۹۰ متحد شدند؟
-نقش عربستان سعودى در تحولات يمن چيست؟ و چرا سعودى ها در مورد يمن حساسيت دارند؟
-سفر پرزيدنت ابراهيم محمدالحمدى رئيس شوراى فرماندهى يمن به ايران به چه منظور بود؟
-نطق اعليحضرت فقيد در سر ميز شام به افتخار الحمدى چه نكاتى در برداشت؟
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
توضيح ضرورى:
در ارتباط با سفر اعليحضرت فقيد به الجزاير براى شركت در كنفرانس سران كشورهاى صادر كننده نفت (اوپك) پيرامون همراهان ايشان در اين سفر سرنوشت ساز نظرات مختلفى ابراز شده بود كه در يادداشت هاى اينجانب بازتاب يافت. ابتدا تصور مى رفت كه پادشاه فقيد تنها و بدون همراه داشتن كارشناسان مالى و نفتى به اين سفر مبادرت كرده اند. نگارنده با مراجعه به يادداشت هاى مرحوم اميراسدالله علم و توصيه او به اعليحضرت كه حتماً كارشناسان مالى و اقتصادى و نفتى را در التزام ركاب داشته باشند در اين مورد به تفحص بيشترى پرداخت و با بعضى آگاهان و متصديان امر در آن زمان تماس گرفت. از جمله با آقاى دكتر پرويز مينا عضو پيشين هيأت مديره شركت ملى نفت ايران گفتگو نمود و ايشان مرحوم دكتر رضا فلاح را ملتزم ركاب شاه دانستند و در گفتگوى بعدى با آقاى دكتر غلامرضا تاج بخش معاون سياسى وقت وزارت امورخارجه، ايشان به حضور مرحوم دكتر محمد يگانه وزير وقت دارائى اشاره كردند، ولى اخيراً به نگارنده اطلاع دادند كه در گفتگو با بعضى آگاهان و مسئولان آن دوره از جمله دكتر علينقى عاليخانى (وزير اقتصاد پيشين و ويراستار يادداشت هاى علم) به اين نتيجه قطعى رسيده اند كه سه شخصيت مالى و اقتصادى و نفتى (يعنى دكتر جمشيد آموزگار، دكتر محمد يگانه، دكتر رضا فلاح) در تيم ملتزمين ركاب اعليحضرت فقيد در سفر الجزيره بوده اند و خواستند اين توضيح داده شود كه خصوصاً دكتر جمشيد آموزگار به علت نقش مؤثرش به عنوان نماينده ايران در كنفرانس هاى اوپك در معيت پادشاه بوده است چنانكه خود دكتر آموزگار نيز طى نوشتار مندرج در شماره ۴۲ فصلنامه ره آورد به حضورش در كنفرانس الجزيره اشاره كرده است.
***
تمايل يمن به الحاق به پيمان دفاعى منطقه اى
در شماره پيش سخن به آنجا رسيد كه وقتى شايعه امضاى احتمالى يك پيمان دفاعى بين ايران و دول منطقه خليج فارس در وسائل ارتباط جمعى ايران و بعضى همسايگان پراكنده شد دولت جمهورى عربى يمن به فكر افتاد كه به اين پيمان بپيوندد. يمن به سبب مجاورت با عربستان سعودى و وابستگى هاى ايلى و قبيله اى با سعودى ها، هميشه مورد توجه وزير نفوذ مستقيم و غير مستقيم دولت عربستان سعودى بوده است، اما روابط يمن و سعودى نيز در درازاى تاريخ به نوبه خود به افت و خيزهائى دچار بوده است.
در اوائل قرن شانزدهم ميلادى (دقيقاً در سال ۱۵۱۷ ميلادى) يمن به تصرف امپراطورى عثمانى درآمد و سال ها يك والى ترك زبان بر يمن حكومت مى كرد. تسلط عثمانى بر يمن به موجب قراردادى كه در سال ۱۹۱۱ بين امام يحيى و مقامات عثمانى امضاء شد برقرار گرديد. به موجب اين قرارداد فقط اداره امور كوهستانى يمن به امام يحيى واگذار شد.
در جريان جنگ جهانى اول و دوره امامت در يمن، امام از عثمانى جانبدارى كرد و انگلستان نيز در مقابله با اين عمل، از مهاجمين منطقه عسير كه به ادريسى شهرت داشتند حمايت كرد. در پايان جنگ جهانى اول (همانگونه كه در شماره پيش گفتيم) با قرارداد ترك مخاصمه، «مادروس» تسلط و حكومت امپراطورى، عثمانى بر يمن پايان پذيرفت و اين كشور در سال ۱۹۱۸ استقلال يافت.
در سال ۱۹۲۳ ميلادى بين امراى ادريسى اختلاف حاصل شد و امام يحيى فرصتى يافت تا بر بندر حديده و مناطق ساحلى آن دسترسى پيدا كند.
ملك عبدالعزيز بن سعود در سال ۱۹۲۶ ميلادى برپايه «پيمان مكه» شيخ ادريسى عسير را تحت حمايت خود قرار داد ولى امام يحيى اين تحت الحمايگى شيخ عسير را برنتافت و شروع به دست اندازى در قلمروى ادريسى ها نمود.
در اين حملات بخش تحت الحمايه انگليس در بندر عدن نيز از تعرض بى نصيب نماند. امام يمن براى مقابله ها با اين جريان در همان سال (۱۹۲۶) قراردادى با ايتاليا امضاء نمود و پشتيبانى آن دولت را جلب نمود. اختلافات بين شيخ عسير و امام يحيى ادامه يافت تا اين كه در سال ۱۹۳۴ ميلادى نيروهاى ابن سعود به كمك شيخ عسير شتافت و قواى امام را از بندر حديده بيرون كرد و آنان را به پشت دروازه هاى صنعا عقب راند. امام يحيى مجبور شد كه با امضاى پيمان طائف وضعيت مرزى خود را با عربستان سعودى تثبيت كند و انگلستان نيز متعاقباً استقلال يمن را به رسميت شناخت. (توضيحاً اين كه طايف يكى از شهرهاى ييلاقى عربستان سعودى است كه آب و هواى معتدلى دارد و نگارنده در جمع ساير اعضاى هيأت نمايندگى ايران در كنفرانس اسلامى جده در معيت وزير امورخارجه مرحوم خلعت برى براى ديدار با امير فهد كه آن زمان وليعهد سعودى بود به طايف رفتم و با اين كه فصل گرما بود در اتاق پذيرائى وليعهد و سالن ناهارخورى از كولر و وسائل فنى خنك كننده خبرى نبود و نسيم خنكى كه مى وزيد موجب لطافت هوا بود. در طايف وجود درخت هاى گوناگون ميوه از آب و هواى مطبوع اين منطقه حكايت داشت.)
بارى، سرانجام با كودتاى سيدعبدالله الوزير حكومت امام يحيى در فوريه ۱۹۴۸ سرنگون و امام كشته شد و پسر ارشد وى به نام سيف الاسلام احمد عامل كودتا را شكست داد و خود بر سرير امامت تكيه زد.
در اسناد وزارت امورخارجه (پرونده ۳۱ كارتن ۵۰ بخش چهار سال ۱۳۳۴) يادداشتى به شماره ۲۹۳۰/۲۴/ الف مورخ ۱۲ رمضان ۱۳۷۴ هجرى قمرى- برابر با چهارم ماه مه ۱۹۵۵ ميلادى وجود دارد كه از مملكت متوكلى يمن كه عنوان آن زمان يمن بوده به وزارت امورخارجه اطلاع داده شده كه اعليحضرت امام احمدالناصر فرزند خود ملك اميرسيف الاسلام البدر محمد را به عنوان وليعهد مملكت متوكلى يمن منصوب نموده است. ضمناً يادآور مى شود كه يازده فرزند ذكور امام يحيى همگى «سيف الاسلام» لقب داشتند.
در دوران امام احمد روابط يمن با دول غربى (انگلستان، فرانسه، آمريكا) توسعه يافت و يمن از اين كشورها كمك مالى و نظامى خواست كه تا حدودى تقاضاى اين كشور برآورده شد. امام احمد در سپتامبر ۱۹۶۲ به دنبال يك سوءقصد درگذشت و امام محمد البدر پسرش جانشين او شد كه وى آخرين فرد از سلسله امامت حاكم بر يمن بود. تحولات بعدى يعنى كودتاى سرهنگ عبدالله السلال با پشتيبانى عبدالناصر و چگونگى شناسائى رژيم جديد (جمهورى يمن) توسط شوروى سابق و آمريكا و عضويت اين كشور در سازمان ملل متحد به سال ۱۹۶۳ و ادامه جنگ هاى داخلى تا سال ۱۹۷۰ كه بين دو جناح سلطنت طلب و جمهوريخواه توافق حاصل و منجر به پايان يافتن جنگ داخلى شد را در نوشتار شماره پيش توضيح داده ام و نيازى به تكرار نيست.
مشكل يمن وجود همسايه همنام ديگرى در كنارش بود كه از ۱۸۳۹ تحت الحمايه انگليس بود. در سال مذكور انگلستان بندر عدن را اشغال كرد و بر نواحى اطراف آن نيز تسلط يافت و مجموعه اى را در آن ناحيه كلنى و به اصطلاح تحت الحمايه يا PROTECTORATE خود قرار داد.
در سال ۱۹۶۷ انگلستان بندر عدن و نواحى اطراف آن را تخليه كرد و بندر عدن را به يمن واگذار كرد. در آن زمان يمن شمالى با ناصر و نيروهاى طرفدار او در معارضه و ستيز بود و لذا عدن و مناطق و نواحى تحت حمايت انگليس جدا از يمن شمالى به عنوان يمن جنوبى شكل گرفت و از همان زمان تعارض و برخورد بين دو يمن آغاز شد و با توجه به نفوذ انديشه هاى افراطى و چپ گرايانه در يمن جنوبى، عربستان سعودى كه موقعيت خود را در شبه جزيره عربستان مخاطره آميز مى ديد با يمن شمالى عليه يمن جنوبى اتفاق حاصل كرد و اين افت و خيز و تشنج ادامه يافت تا اين كه در ۲۲ ماه مه ۱۹۹۰ دو يمن متحد شدند و به عنوان كشور جمهورى عربى يمن در خانواده ملل جاى گرفتند و على عبدالله صالح رئيس جمهورى يمن شمالى به رياست جمهورى كشور متحد يمن برگزيده شد كه هنوز هم در همين مسند باقى است.
برگزيدگان و رجال عمده يمن نوعاً وابسته به دو قبيله مهم آن كشور يعنى قبيله الاحمر و قبيله الواصل هستند و پرزيدنت على عبدالله صالح وابسته به قبيله الاحمر است.
در سال ۲۰۰۴ جمهورى عربى يمن از نظر تشكيلات ادارى و منطقه اى به بيست استاندارى تقسيم شد كه عربستان سعودى كم و بيش در اين استان ها به ويژه مناطق نزديك به مرز سعودى نفوذ غيرقابل انكار دارد. اين مقدمات را از اين باب آوردم كه توضيح دهم سعودى ها نسبت به جمهورى عربى يمن بى تفاوت نيستند و تحولات آن كشور را زير نظر دارند و مقامات يمنى نيز اين معنا را از نظر دور نمى دارند و خواه ناخواه موقعيت همسايه قدرتمند و ثروتمند خود را در شمال كشورشان پاس مى دارند. به ويژه اين كه پيمان طايف (۱۹۳۴) كه سرحدات شمالى يمن با سعودى را مشخص كرده همچنان زنده است و در سال ۱۹۹۵ مجدداً براى ۲۰ سال ديگر تمديد شده است. در چنين حال و هوائى دولت يمن به فكر افتاد كه به پيمان دفاعى منطقه اى پيشنهادى ايران ملحق شود.
سفر رئيس شوراى فرماندهى يمن به ايران
سرهنگ ابراهيم محمدالحمدى رئيس شوراى فرماندهى و فرمانده كل قواى جمهورى عربى يمن از تاريخ پنجم تا هفتم شهريورماه ۱۳۵۴ برابر با ۲۷ تا ۲۹ اوت ۱۹۷۵ ميلادى به مدت سه روز رسماً از ايران ديدن كرد. در ضيافت شامى كه به افتخار او و قاضى عبدالله العمرى نخست وزير يمن و هيأت همراهشان از سوى اعيلحضرت فقيد در كاخ سعدآباد برگزار شد، پادشاه سخنرانى جالبى در سر ميز شام ايراد كردند كه متن آن به شرح زير بود:
«حضرت رئيس شوراى فرماندهى و فرمانده كل قوا.
براى شهبانو و من پذيرائى از آن حضرت در كشور خودمان مايه كمال خوشوقتى است. سفر شما به ايران در عين آن كه نخستين مسافرت يك رئيس كشور يمن به ايران است در واقع تجديد عهدى تاريخى ميان دو كشور و دو ملتى است كه لااقل دو هزار سال رابطه تاريخى و فرهنگى و چهارده قرن رابطه مذهبى آنها را با يكديگر پيوند مى دهد.
براى مردم ما كشور يمن يك دوست و آشناى ديرينه است كه نه تنها در صفحات تاريخ ما بلكه در بهترين آثار ادبيات و هنر ايران نيز مقامى مخصوص به خود دارد. يكى از زيباترين فصول شاهنامه فردوسى بزرگترين اثر ادب پارسى، داستان رابطه كيكاوس پادشاه ايران با شاه هاماوران رهبر كشور يمن است كه حاصل آن زناشوئى شاه ايران با دختر آن پادشاه است. در دوران شاهنشاهى ساسانى ايرانيان بسيارى براى هميشه در يمن سكونت گزيدند و براى ما به عنوان يك ملت مسلمان تذكر اين نكته باعث افتخار است كه اين ايرانيان نخستين كسانى در خارج از سرزمين حجاز بودند كه به دعوت پيامبر بزرگ ما حضرت رسول اكرم به آئين اسلام گرويدند، به طورى كه شايسته عنوان پر افتخار آزاد زادگان يا «ابناء الاحرار» شدند. در طول قرون اسلامى ايرانيان بسيارى در يمن و يمنى هاى بسيارى در ايران سكونت گزيدند به طورى كه اكنون به يادگار آن دوره كتاب ها و آثار خطى فراوان فارسى، در گوشه و كنار يمن در خانواده ها نگاهدارى مى شود. خوشبختانه اين روابط در دوران جديد با علاقمندى متقابل از سرگرفته شده است و اكنون پيوسته رو به توسعه و تكامل مى رود. ۲۵ سال پيش دربار ايران سفير فوق العاده اى به كشور شما فرستاد و از ۱۵ سال قبل روابط كامل سياسى ميان دو مملكت ما برقرار شده است. نمايندگان دو كشور ما اكنون در كنفرانس ها و مجامع بزرگ اسلامى كه به طور منظم در كشورهاى مختلف اسلامى تشكيل مى شود در كنار يكديگر قرار دارند و در كوشش براى همبستگى و ترقى جهان اسلامى تشريك مساعى مى كنند. در زمينه هاى مختلف اقتصادى، آموزشى فرهنگى و اجتماعى ما با خوشوقتى شاهد پيشرفت هائى هستيم كه اكنون در همه اين رشته ها در كشور شما صورت مى گيرد. نخستين برنامه اقتصادى و عمرانى سه ساله كه شما از سال پيش آغاز كرده ايد برنامه درخشانى است كه ما كمال توفيق شما را در حسن اجراى آن آرزومنديم. در امور آموزشى افزايش منظم تعداد دانش آموزان و مراكز تحصيلى و ايجاد دانشگاه و وجود عده زيادى دانشجوى يمنى در كشورهاى پيشرفته خارجى پشتوانه مطمئنى براى آينده جامعه شما است. همچنين فعاليت هاى وسيع بهداشتى كنونى در مملكت شما شايان ستايش است. بديهى است براى حسن اجراى همه اين برنامه ها كشور شما نيز مانند ما و همه ممالك ديگر جهان به خصوص كشورهاى منطقه بسيار حساسى كه ما در آن زندگى مى كنيم بيش از هر چيز احتياج به صلح و آرامش و ثبات دارد و اين چيزى است كه من آن را صميمانه براى همه ملل بخصوص جهان اسلامى آرزو مى كنم. به عنوان يك عامل اساسى تحقق اين آرزو از خداوند متعال مسئلت دارم كه برادران مسلمان ما را از تفرقه داخلى و از نفاق افكنى در امان بدارد. در مورد روابط دو كشور ما، بايد بگويم كه خوشبختانه امكانات فراوانى براى توسعه اين روابط چه از لحاظ سياسى و چه از نظر اقتصادى و بازرگانى و فرهنگى وجود دارد و يقين دارم در همه اين زمينه ها همكارى سودمندى بين ما برقرار خواهد شد.
حضرت رئيس شوراى فرماندهى و فرمانده كل قوا
شما در موقعيتى بسيار خطير مسئوليت اداره كشور خود و رهبرى ملت يمن را به سوى پيشرفت مادى و معنوى به عهده گرفته ايد و من نه فقط آرزو بلكه اطمينان دارم كه با كفايت و شايستگى فراوان اين وظيفه سنگين و در عين حال پر افتخار را به بهترين وجه انجام خواهيد داد با اين آرزو تندرستى و شادكامى شخص آن حضرت، ترقى و رفاه روزافزون ملت دوست و برادر و همكيش يمن، توسعه هر چه بيشتر دوستى و همكارى ايران و جمهورى عربى يمن و سعادت و همبستگى استوار كشورها و ملت هاى اسلامى و صلح و همزيستى و همكارى جهانى را از خداوند متعال مسئلت دارم.»
پس از بيانات اعليحضرت فقيد سرهنگ ابراهيم محمدالحمدى رئيس شوراى فرماندهى يمن شمالى- سخنانى در پاسخ پادشاه ايران ايراد نمود كه در شماره آينده همراه با شرح مذاكرات وى با شاهنشاه كه نگارنده در آن جلسه توفيق حضور داشت و سرنوشت تلخ الحمدى و نخست وزير يمن پس از سفر به ايران، به آگاهى خوانندگان محترم نيمروز خواهد رسيد.
(ادامه دارد)
|