|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پرداخت ديه ۳۵ ميليون تومانى زهرا را از چوبه دار نجات مى دهد
زن ۴۲ساله، معلق ميان مرگ و زندگى
زنى كه از ۵ سال پيش به اتهام قتل شوهرش در انتظار اجراى حكم قصاص است در صورت پرداخت ديه به خانواده مقتول به زندگى باز خواهد گشت.
زهرا كه اكنون با گذشت ۵ سال از محكوميتش ۴۲ سال سن دارد از روز ۱۲ دى ماه سال ۸۰ به اتهام قتل شوهر ۴۳ساله اش غلامرضا بازداشت شده و اينك اميدوار است با پرداخت ديه به خانواده وى از مجازات اعدام رهايى يابد.
به گزارش رسيده ساعت ۱۲ نيمه شب روز ۱۱ دى ماه سال ۸۰ مسئولان بيمارستان استاد شهريار با تماس با مركز فوريت هاى پليسى۱۱۰ خبر دادند كه زنى به همراه پسر نوجوانش پيكر نيمه جان شوهرش را به بيمارستان رسانده ولى به علت خونريزى زياد و وارد شدن چاقو به قلب مرد مجروح احتمال زنده ماندن وى كم است. دقايقى بعد مأموران كلانترى ۱۳۳ براى انجام تحقيقات اوليه به بيمارستان رفتند و بازجوئى از زن ۳۶ساله و پسر ۱۸ساله اش را آغاز كردند.
زن جوان با چشمانى گريان به بازگويى واقعه پرداخت و ماجرا را براى پليس چنين شرح داد: امشب تولد پسرم مهدى است كه حاصل ازدواج اولم بود. غلامرضا شوهرم ساعت حدود ۱۰ شب به خانه آمد. در حال خودش نبود. سينى چايى را برگرداند و روى زمين ريخت و شروع به داد و بيداد كرد. به نظر مى آمد از گرفتن جشن تولد براى پسرم ناراحت شده است. غلامرضا كاردى را كه ما براى بريدن كيك روى ميز سالن گذاشته بوديم برداشت و به من حمله ور شد. من در حال مقاومت بودم و بچه ها از ترس در گوشه سالن ايستاده بودند. در اين زمان ناگهان چاقو به سمت سينه وى رفت و خون فوران كرد. ما بلافاصله غلامرضا را به بيمارستان منتقل كرديم تا تحت مداوا قرار گيرد.
در حالى كه تحقيقات پليس در خصوص نزاع خانوادگى از زن جوان ادامه داشت پزشكان مرگ شوهر زهرا را اعلام كردند. بلافاصله پس از اعلام اين خبر كارآگاهان جنايى همسر متوفى را بازداشت كردند.
با آغاز تحقيقات كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى و قاضى ويژه قتل، بررسى پرونده شكلى تازه به خود گرفت و براى كشف راز جنايت پسر ۱۸ساله زهرا هم به نام مهدى بازداشت شد.
با كنار هم قرار دادن اظهارات مهدى و مادرش كارآگاهان به برخى ضدونقيض گويى ها برخوردند كه نشان مى داد آنها قصد دارند حقيقت ماجرا را از ديد پليس پوشيده نگاه دارند. پس از مراجعه مأموران به محل وقوع جنايت در خانه متوفى اثرى از آلت قتاله يافت نشد همين امر باعث تقويت ظن پليس به مادر و پسر تحت بازداشت شد اما در نهايت مهدى با نشان دادن محل مخفى كردن آلت قتاله پليس را به گشايش راز اين پرونده هدايت كرد. با نشانه هاى مهدى كارآگاهان چاقوى آشپزخانه دسته نارنجى را در زير درخت كاجى در نزديكى خانه آنها كشف و براى انجام آزمايش به پزشكى قانونى ارسال كردند. با كشف چاقو سرانجام زهرا لب به اعتراف گشود و اتهام قتل شوهرش را پذيرفت و گفت: آن شب غلامرضا عصبانى و مست از راه رسيد.
وقتى كيك تولد را ديد خيلى عصبانى شد، شروع به پرخاش و تهديد كرد و به طرف من حمله ور شد و مرا هل داد. من از دست او به آشپزخانه فرار كردم و چاقويى را برداشتم. به قصد تهديد او چاقو را به سمتش پرتاب كردم كه در كمال ناباورى چاقو وارد سينه وى شد و خون فواره زد. ما سراسيمه و پريشان او را به بيمارستان استاد شهريار منتقل كرديم ولى متاسفانه او تحت مداوا جان سپرد. من واقعاً نمى خواستم شوهرم را بكشم و مرگ او فقط يك حادثه بود.
با گزارش پزشكى قانونى درخصوص قتل غلامرضا در اثر وارد شدن كارد مكشوفه به قلب مقتول و اعتراف زهرا به قتل شوهرش بررسى پرونده در شعبه ۱۶۰۱ دادگاه جنايى تهران آغاز و با حكم قاضى زهرا به اتهام قتل عمد غلامرضا به اعدام محكوم شد و اين حكم روز ۲۴ مهرماه ۸۱ توسط قضات شعبه ۳۴ ديوان عالى كشور به تائيد رسيد.
در حالى كه زهرا در انتظار اجراى حكم اعدام خود بود خانواده غلامرضا اعلام كردند حاضرند در ازاى دريافت ديه از اعدام وى صرف نظر كنند. زهرا كه اميد داشت پدرش با فراهم آوردن مبلغ مورد درخواست خانواده شوهرش وى را از دار مجازات رهايى بخشد با مرگ وى مواجه شد و از آن پس اعضاى خانواده و حتى دو دختر و پسرش نيز سراغى از وى نگرفتند تا وى همچنان سرگردان و معلق بين اعدام و بخشش بماند. زهرا مدعى است در صورت دريافت سهم خود از ارثى كه پدرش برجاى گذاشته، مى تواند ديه را پرداخت كند اما برادرانش مى گويند تمام ارثيه را بابت بدهى هاى پدرشان پرداخت كرده اند. هم اكنون با گذشت ۵ سال از محكوميت زهرا، پرونده وى در شعبه اجراى احكام دادسراى امور جنايى تهران معلق مانده و وى روزگار سختى را در زندان اوين سپرى مى كند. تنها فرزند مشترك او و غلامرضا كه اينك دخترى ۹ساله است در كنار خانواده پدرى اش زندگى مى كند و پسر و دخترى كه از ازدواج اولش به دنيا آورده زندگى مستقلى براى خود تشكيل داده اند و توانايى كمك به مادرشان را ندارند. زنده ماندن يا اعدام زهرا در گرو ۳۵ ميليون تومان پول ديه مانده اما هنوز با گذشت ۵ سال وى منبعى براى پرداخت اين مبلغ نيافته است.
مرگ دو معتاد به خاطر روش عجيب ترك اعتياد
پرونده مرد شيادى كه با ادعاى توانايى ترك اعتياد با روش ويژه خود مرگ دو جوان را رقم زده است پس از سير مراحل قضائى در دادسراى امور جنايى به دادگاه ارسال شد.
به گزارش رسيده بعدازظهر روز ۱۸ فروردين سال ۸۵ دو جوان به علت عارضه نامعلوم به بيمارستان غياثى منتقل شدند و تحت مراقبت ويژه پزشكان قرار گرفتند اما با وجود تلاش كادر پزشكى جان باختند. با مرگ اين دو بيمار تحقيقات براى شناسايى هويت آنها آغاز و با تحقيق از فردى كه آنها را به بيمارستان رسانده بود مشخص شد متوفيان عليرضا و هاشم نام دارند و در يك مركز ترك اعتياد تحت درمان بوده اند كه ناگهان از حال رفتند و بلافاصله به بيمارستان منتقل شدند. با اعلام خبر مرگ مشكوك هاشم و عليرضا به مأموران كلانترى ۱۵۳ بلافاصله مراتب به بازپرس كشيك قتل اطلاع داده شد و بازپرس دستور بازداشت مسئول مركز ترك اعتياد را براى انجام تحقيقات درخصوص علت مرگ اين دو مرد جوان صادر كرد. پس از مراجعه مأموران به محل مركز ترك اعتياد در شهرك وليعصر تهران و بازداشت «ح» -مسئول اين مركز- مشخص شد كه وى هيچ گونه مجوز يا مدركى براى ترك اعتياد ندارد و با روشى مخصوص به خود اقدام به اين كار مى كند. «ح» پس از بازداشت روش نامتعارف ترك اعتياد خود را شرح داد و گفت: من افراد معتاد را در گروه هاى ۸ نفرى تحت درمان قرار مى دهم و براى اين كار آنها را به يك اتاق ۱۰ مترى مى فرستم و كليه مجارى ورود هوا را مسدود مى كنم و با گذاشتن نوارهاى مذهبى از آنها مى خواهم كه با سينه زنى خود را از لوث مواد مخدر پاك كنند. البته قبل از فرستادن بيماران به اتاق پاكسازى يك قرص فلوكستين ۲۰ ميلى گرمى هم به آنان مى دهم. «ح» كه مدعى است تاكنون ۸ هزار معتاد را از اين طريق درمان كرده است روش خود را منطبق بر جديدترين متدهاى جهان براى ترك اعتياد دانسته و آن را روش الكترونيكى ترك اعتياد نام گذاشته و طى ۴ سال در مناطق مختلف تهران با اين شيوه از افراد زيادى كلاهبردارى كرده است. در حالى كه پزشكى قانونى علت مرگ هاشم و عليرضا را به علت مصرف مواد مخدر اعلام كرد و پرونده قتل آنها در دادسراى امور جنايى بسته شد با اين وجود خانواده اين دو جوان همچنان مدعى هستند فرزندانشان در اثر شيوه عجيب «ح»، بالا بودن دماى هواى اتاق مخصوص پاكسازى، بسته بودن منافذ ورودى هوا و افزايش فعاليت جسمى بيماران در آن اتاق جان سپرده اند.
با بسته شدن پرونده قتل پرونده ديگرى درخصوص فعاليت غيرقانونى «ح» براى ترك اعتياد بدون داشتن مدرك تحصيلى و مجوز رسمى تشكيل و با صدور كيفرخواست توسط سيفى داديار اظهارنظر دادسراى امور جنايى تهران براى بررسى به دادگاه عمومى ارسال شده است. در اين كيفرخواست «ح» متهم است با دخالت در امور پزشكى و با روشى غيرعلمى از افراد زيادى تحت عنوان ترك اعتياد كلاهبردارى كرده و مبالغ هنگفتى را از اين طريق به دست آورده است.
دو مرد مادران خود و دو تن ديگر پدر و برادرشان را از پاى درآورده اند
رازگشايى كارآگاهان جنايى از چهار جنايت خانوادگى هولناك
پرونده چهار مرد كه در جنايات خانوادگى هولناك پدر، برادر و مادر خود را از پاى درآورده بودند به مراجع قضائى ارسال شد.
به گزارش رسيده در نخستين جنايت جوان ۲۵ساله اى به نام محمد برادر خود را از پاى درآورد و پس از گذشت ۱۳ روز از وقوع جنايت در حالى كه تصور مى شد مقتول دست به خودكشى زده است به پليس مراجعه و به قتل برادرش اعتراف كرد.
روز ۲۳ خردادماه سال جارى مأموران كلانترى ۱۵۳ خانى آباد از مرگ جوان ۳۵ساله اى به نام ايرج مطلع شدند و پس از حضور در محل دريافتند اين جوان كه به ماده مخدر كراك اعتياد داشته بر اثر اصابت ضربه چاقو جان باخته است. تحقيقات انجام شده از سوى خانواده مقتول و همسايه ها حكايت از آن داشت كه ايرج پيش از اين چندين بار اقدام به خودزنى كرده بود و اين بار نيز خودكشى كرده است. به اين ترتيب جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت و اين پرونده تحت عنوان خودكشى روى ميز بازپرس جنايى تهران قرار گرفت اما ۱۳ روز پس از اين ماجرا برادر كوچك تر مقتول به كلانترى ۱۵۲ مراجعه كرد و گفت برادرش را او به قتل رسانده است.
محمد در اعترافاتش گفت: من متاهل هستم و علاوه بر اينكه هزينه هاى خانواده خودم را تامين مى كردم بايد خرج پدر و مادرم را نيز مى دادم. در اين ميان برادر معتادم نيز براى تهيه مواد از من پول مى گرفت و ديگر از رفتارهاى او خسته شده بودم. روز حادثه وى بار ديگر از من پول خواست و در حالى كه عصبى شده بودم با او درگير شدم و در نهايت يك ضربه چاقو به ايرج زدم و او را كشتم. پس از اين حادثه تصميم گرفتم مرگ برادرم را خودكشى جلوه دهم تا مراسم ختم وى به پايان برسد. بعد از آن دچار عذاب وجدان شدم و خودم را معرفى كردم. جوان برادركش هم اكنون در بازداشت به سر مى برد.
پدركشى
در دومين جنايت خانوادگى جوان ۲۹ساله اى به نام محمد كه پدر خود را كشته بود از سوى كارآگاهان جنايى تهران بازداشت شد. اين جوان روز ۲۸ خردادماه بعد از آنكه به بنگاه معاملات املاك پدرش مراجعه كرد با وى درگير شد و با ضربه چاقو او را از پاى درآورد و گريخت. پس از مرگ قربانعلى ۶۲ ساله كارآگاهان ويژه قتل تحقيقات خود را براى دستگيرى پسر فرارى او آغاز كردند و سرانجام او را صبح روز گذشته به دام انداختند. محمد پس از انتقال به پليس آگاهى در اعترافاتش گفت: روز حادثه با همسرم دعوا كرده و به شدت عصبى بودم و در همين حال به مغازه پدرم رفتم اما در آنجا نيز بر سر موضوعى به مشاجره با وى پرداختم و در شرايطى كه از خشم زياد كنترلى روى رفتارم نداشتم او را با ضربه چاقو كشتم و اكنون از كارى كه انجام داده ام سخت پشيمان هستم.
جنايت مرد معتاد
در سومين جنايت خانوادگى مردى ۴۳ ساله به خاطر اعتياد مادر۷۱ساله خود را در شهرستان اروميه به قتل رساند.
در پى اعلام مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مبنى بر انتقال پيكر بى جان زن ۷۱ ساله اى به نام «عصمت» كه با سموم آفات نباتى مسموم شده بود به بيمارستان شهيد طالقانى اروميه، مأموران پليس در بيمارستان حاضر شدند. پس از حضور پليس در بيمارستان، چون مرگ عصمت در هاله اى از ابهام قرار داشت، تيمى از مأموران پليس آگاهى شهرستان اروميه تحقيقات پليسى خود را در اين زمينه آغاز كردند و دريافتند اين زن از حدود ۱۳ سال پيش در پى جدايى از همسرش در منزل مسكونى خود واقع در «اسلام آباد» به تنهايى زندگى مى كرده است و تنها نوه دخترى اش به نام «على ط.» به كارهاى وى رسيدگى مى كرده و كارهايش را انجام مى داده است. با ادامه تحقيقات، مأموران به پسر مقتول به نام «حسين م.» كه معتاد به مواد مخدر است و به خاطر اختلافات مالى خانواده اش را رها كرده و يك ماهى را در منزل مادرش سكونت گزيده بود مشكوك شدند.
مأموران، با ادامه بررسى هاى خود، وصيتنامه اى بدون امضاء و مهر منتسب به عصمت كه در آن تمام اموال و دارايى خود را به فرزندش حسين واگذار كرده بود، كشف كردند و اين موضوع ظن مأموران را نسبت به وقوع جنايت توسط حسين بيشتر از پيش كرد.
با دستگيرى مرد ۴۳ ساله او مورد بازجوئى قرار گرفت، اما در تحقيقات اوليه سعى كرد حقيقت را كتمان كند ولى با توجه به جمع آورى دلايل و مدارك چاره اى جز بيان حقيقت نديد و به قتل مادرش اعتراف كرد.
او درباره علت قتل مادرش گفت: مادرم مى خواست تمامى اموالش را به اسم نوه اش كند، من كه مشكل مالى داشتم و خانواده ام به علت اعتياد مرا رها كرده بودند، چشم به اموال او دوخته بودم تا از اين طريق بتوانم به زندگى ام سروسامان بدهم، به همين خاطر نيز وصيتنامه صورى تنظيم كردم كه طى آن تمامى اموال مادرم به من مى رسيد و سپس با خوراندن سم گياهى مادرم را به قتل رساندم تا هرچه سريع تر به پول و مال او دست يابم.
مادركشى
در چهارمين جنايت پسرى جوان پس از قتل مادر ۴۴ ساله اش در يكى از روستاهاى شهرستان شاهيندژ متوارى شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى پليس، مأموران پليس شهرستان شاهيندژ، با دريافت گزارش وقوع قتل در منزل يكى از ساكنان روستاى «هولاسو» به آنجا رفتند و با مشاهده جسد زنى كه بر اثر ضربات چاقو به قتل رسيده بود، تحقيقات خود را در اين خصوص شروع كردند.
صاحبخانه به نام «محمد»، در اظهاراتش، با اشاره به اينكه جسد متعلق به همسرش «اسمر. س» ۴۴ ساله است در خصوص چگونگى وقوع قتل گفت: چند سال قبل همسرم از من جدا شد و با مرد ديگرى ازدواج كرد، تا اينكه دوباره با آن مرد نيز اختلاف پيدا كرد و از او جدا شد. اسمر پس از طلاق از شوهر دومش، اظهار پشيمانى كرد و گفت حاضر است دوباره با من زندگى كند، من كه همچنان به همسرم علاقه مند بودم، تقاضايش را قبول كردم: اما پس از گذشت مدتى متوجه شدم او فساد اخلاقى پيدا كرده است تا اينكه كم كم فرزندان مان نيز پى به اين قضيه بردند.
اين موضوع فرزندانم به ويژه پسرم «ابراهيم» را كه ۲۵ سال دارد، به شدت مى آزرد و او مدام مادرش را تهديد به قتل مى كرد تا اينكه روز حادثه دست به اين كار زد و مادرش را كشت و پا به فرار گذاشت.
با انتقال جسد مقتول به پزشكى قانونى، تحقيقات پليس براى دستگيرى متهم ادامه دارد.
|
|
|
|
|
بازداشت فوتباليست ليگ برتر به اتهام تعرض به دختر جوان
فوتباليست يكى از تيم هاى ليگ برتر كه متهم است به دخترى تجاوز كرده هفته گذشته از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران بازداشت شد.
به گزارش رسيده، اين فوتباليست زمانى بازداشت شد كه دخترى جوان به پليس مراجعه كرد و مدعى شد از سوى وى مورد تجاوز قرار گرفته است.
دختر جوان در شكايت خود به پليس گفت: من و «ش» نيم ساعت بود كه با هم آشنا شده بوديم. من و خانواده ام در جنوب شهر زندگى مى كنيم. زمانى كه «ش» را ديدم چون فوتباليست شناخته شده اى بود و چهره خوبى داشت از او خوشم آمد، پيش خودم گفتم اگر با او رابطه داشته باشم مى توانم كارى كنم كه عاشقم شود و با من ازدواج كند البته ابتدا براى حرف زدن جلو رفته بودم، وقتى به او پيشنهاد دادم كه صحبت كنيم، خواستم كه به مكان خلوتى برويم، چون در محل همه ما را مى شناختند و من نمى خواستم اهالى بفهمند به همين خاطر «ش» پيشنهاد كرد به خانه مادربزرگش برويم، من هم قبول كردم، وقتى نزديك خانه رسيديم من گوشه اى منتظر ماندم و «ش» براى اينكه از حضور مادربزرگش در خانه مطمئن شود زنگ در را به صدا درآورد، اما ظاهراً كسى منزل بود، بعدش پيش من آمد و گفت كه بايد فكر ديگرى بكنيم.
دختر جوان افزود: «ش» با دوستش تماس گرفت و قرار شد ما به خانه او برويم و در آنجا صحبت كنيم، من فكر نمى كردم برايم مشكلى پيش آيد و تصورم اين بود كه «ش» هم از ترس آبرويش قصد دارد جايى را پيدا كند تا ما بتوانيم راحت صحبت كنيم.
دختر جوان ادامه داد: وقتى وارد خانه شديم، «ش» شروع به صحبت كرد و ابتدا همه چيز عادى پيش رفت اما يكدفعه، به من حمله كرد و مرا به زمين انداخت. او پسر جوان و نيرومندى است و من نتوانستم به خاطر جثه ريزم در برابرش مقاومت كنم و وى مرا مورد تجاوز قرار داد.
با اعلام شكايت اين دختر مأموران پليس فوتباليست جوان را بازداشت كردند و مشخص شد «ش» كه جوانى ۲۰ ساله است از شهرت خود براى اغفال اين دختر جوان استفاده كرده است.
وى در بازجوئى هائى كه توسط پليس انجام شد اتهام تجاوز را پذيرفت و دادگاه كيفرى استان تهران مستقيماً وارد عمل شد و تحقيقات از اين فوتباليست را آغاز كرد اما پسر جوان در دادگاه اعترافات خود را پس گرفت و گفت: من فقط با اين دختر جوان كمى صحبت كردم اما چون من چهره شناخته شده اى هستم عده اى قصد دارند با وارد آوردن اين اتهامات از من اخاذى كنند، من به اين دختر تجاوز نكردم و اين اتهام را نمى پذيرم.
بنابراين گزارش پس از دفاعيات اين جوان ۵ قاضى شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران، فوتباليست جوان را به اتهام تجاوز به عنف بازداشت كردند و تحقيقات از وى ادامه دارد.
|
|
|
|
|
زن شكاك روى سه آرايشگر جوان اسيد پاشيد
زنى كه با تصور رابطه پنهانى يك آرايشگر با شوهرش روى او و دو زن ديگر اسيد پاشيده بود به حبس و پرداخت ديه محكوم شد. به گزارش رسيده، ظهر روز ۱۱ آذرماه سال گذشته صداى فريادهاى سه زن كه ناله كنان مى گفتند: «سوختم» اهالى اسلامشهر را به خيابان كشاند. صدا از داخل يك آرايشگاه زنانه به گوش مى رسيد و اهالى محل نگران و مضطرب بلافاصله با پليس ۱۱۰ تماس گرفتند، دقايقى بعد ماشين هاى پليس آژيركشان در محل حاضر شدند و دريافتند سه زن داخل آرايشگاه قربانى يك انتقام گيرى تلخ شده اند و فردى روى آنها اسيد پاشيده است. با درخواست كمك از مركز اورژانس و حاضر شدن امدادگران سه زن جوان به بيمارستان انتقال يافتند. بررسى هاى اوليه نشان داد هر سه زن به نام هاى آذر، فاطمه و سيمين در آرايشگاه زنانه كار مى كردند، نحوه سوختگى آنها نيز حاكى از آن بود كه اين سه زن در حين فرار مورد حمله قرار گرفته اند چون بيشترين آثار سوختگى در كمر آنها به وجود آمده بود.
وقتى اين سه زن تحت مداوا قرار گرفتند و توانستند صحبت كنند بازجوئى از آنها آغاز شد.
فاطمه زنى كه اول از همه مورد حمله قرار گرفته بود به پليس گفت: ظهر بود و من و همكارانم داشتيم در طبقه بالاى آرايشگاه غذا مى خورديم. صداى باز شدن در پائين را شنيدم و چند لحظه بعد زنى مرا صدا زد، آذر يكى از همكارانم بيرون رفت و به من گفت ثريا با تو كار دارد، من ثريا را مى شناختم. ما با هم رفت و آمد خانوادگى داشتيم، اول با لبخند سلام كرد، من داشتم از پله ها پائين مى رفتم و مى خواستم به او تعارف كنم همراه ما براى خوردن ناهار بالا بيايد كه ديدم پارچى پلاستيكى در دست دارد و دورخيز كرده كه مايع داخل آن را به سمت من بريزد، فرياد زدم و پا به فرار گذاشتم من و آذر هر دو روى پله ها بوديم. سيمين كه با صداى جيغ من پائين آمده بود روى پله ايستاد و يكدفعه اسيد روى هر سه ما پاشيده شد. هر سه به شدت احساس سوزش داشتيم و ناله مى كرديم البته چون پشت به ثريا در حال فرار بوديم به صورت هاى مان آسيب نرسيد و از ناحيه كمر و دست و پا آسيب ديديم.
اين زن افزود: «از شدت دردى كه داشتم روى زمين افتادم و متوجه نشدم ثريا كجا رفت و چه شد.»
در حالى كه مداوا روى سه زن مجروح ادامه داشت پليس براى به دست آوردن سرنخى از ثريا شوهر او به نام رضا را مورد بازجوئى قرار داد.
اين مرد گفت: من و پدر فاطمه با هم يك خانه شريكى ساختيم، شراكت ما در كار باعث شد تا رفت و آمد خانوادگى پيدا كنيم. بعد از مدتى همسرم به من تهمت زد كه با فاطمه رابطه دارم و از من خواست ديگر به اين رفت و آمدها ادامه ندهيم. من هم پذيرفتم و چندين ماه است كه ديگر رابطه اى با هم نداريم. اما خانواده فاطمه شماره تلفن من را داشتند و حادثه را خبر دادند.
رضا در مورد اينكه همسرش كجا مخفى شده است، گفت: صبح روز حادثه دختر بزرگم به مدرسه رفت و من هم به سركار رفتم، حدود ساعت يك بعدازظهر بود كه همسرم با من تماس گرفت و گفت: دختر بزرگ مان به خانه نيامده است، من نگران شدم مدتى صبر كردم و گفتم شايد برگردد. يك ساعت بعد با موبايل همسرم تماس گرفتم اما جواب نداد. خيلى نگران شدم، چون همسرم يك هفته قبل از اين ماجرا ۷۰ قرص ديازپام خورده و اقدام به خودكشى كرده بود، مى ترسيدم كه او يك بار ديگر خودكشى كند به همين خاطر هراسان به سمت خانه به راه افتادم. وقتى به منزل رسيدم ديدم دختر بزرگم در خانه است، اما همسرم نيست. دخترم گفت: مامان من را بوسيد و گفت جايى كار دارد و خيلى سريع برمى گردد.
رضا ادامه داد: در حالى كه من دنبال همسرم مى گشتم با من تماس گرفتند و گفتند او اسيدپاشى كرده است. من و همسرم مدت ها بود كه با هم اختلاف داشتيم. او مى گفت كه مرا دوست دارد، اما من به رغم اينكه دو دختر از وى داشتم علاقه اى به ثريا نداشتم. چون او مرتب به من تهمت مى زد و مى گفت كه با فاطمه رابطه دارم. بعد از اسيدپاشى هم ديگر به خانه برنگشت و از سرنوشتش هيچ خبرى ندارم. پليس براى پيدا كردن ردى از ثريا خانه اقوام او را مورد بازرسى قرار داد اما هيچ اثرى از او نبود، در حالى كه كارآگاهان با دستور قضائى تلفن همراه زن فرارى را تحت كنترل قرار داده بودند تا از اين طريق بتوانند مخفيگاه ثريا را شناسايى كنند. اين زن به پليس مراجعه و خودش را تسليم كرد.
ثريا وقتى در برابر بازجويان قرار گرفت، گفت: از وقتى رفت و آمد خانوادگى بين ما و خانواده فاطمه شروع شد، متوجه شدم اين زن با شوهرم رابطه دارد. به همين خاطر هم ديگر نخواستم رفت وآمدى با آنها داشته باشيم. با اين حال شوهرم و فاطمه به رابطه خود ادامه مى دادند، چندين بار از رضا خواستم به اين روابط پايان دهد اما او مى گفت فاطمه را دوست دارد و اگر من نمى توانم اين زن را كنار خودم تحمل كنم بايد خودكشى كنم. ثريا ادامه داد: روزى كه خودكشى كردم شوهرم به من مقدار زيادى قرص داد. فكر مى كنم حدود ۷۰ قرص ديازپام بود. رضا به من گفت اگر او را دوست دارم بايد اين قرص ها را بخورم. من هم اين كار را كردم. چند دقيقه بعد حالم بد شد و به هوش كه آمدم متوجه شدم، شوهرم و خواهرش مرا به بيمارستان رسانده اند. وقتى به خانه برگشتم، تصميم گرفتم با فاطمه صحبت كنم. به آرايشگاه رفتم و از او خواستم پايش را از زندگى من و رضا بيرون بكشد. به او گفتم كه ما دو بچه داريم و تو نبايد اين كارها را بكنى ولى فاطمه زير بار نرفت. به همين خاطر روز حادثه مواد لوله بازكنى را كه شوهرم خريده بود در داخل يك پارچ ريختم و با آب مخلوط كردم و دوباره به آرايشگاه رفتم. باز هم حرف هاى قبلى را تكرار كردم. ولى فاطمه گفت: اين تو هستى كه نبايد وارد زندگى من و رضا شوى. من كه از شدت عصبانيت هيچ تسلطى بر خودم نداشتم پارچ پر از اسيد را به طرف او پاشيدم. قصدم اين نبود كه سيمين و آذر را مجروح كنم اما آنها به سمت فاطمه رفتند و اسيد روى آنها هم پاشيده شد.
زن اسيدپاش در ادامه اعترافاتش گفت: مقدارى از اسيد روى خودم هم ريخته شده بود و زخمى شدم. قصد داشتم بعد از اين كار به مشهد بروم اما به خاطر زخم هائى كه داشتم، نتوانستم و به سمت قم به راه افتادم. يك شب در آنجا بودم و فرداى آن روز برگشتم و به خانه پدرم رفتم. آنها مرا به بيمارستان بردند و چند روزى تحت مداوا بودم و حالا خودم را به پليس معرفى كردم.
پس از تكميل تحقيقات و ارسال پرونده به دادگاه، سيمين يكى از سه زن شكايت خود را از ثريا پس گرفت، اما فاطمه و آذر همچنان بر شكايت خود باقى ماندند.
در حالى كه دو زن شاكى و متهم در دادگاه حاضر شدند، مشخص شد فاطمه پس از مداوا با شوهر ثريا ازدواج كرده و ثريا از خانه شوهرش رانده شده است. فاطمه روز دادگاه در جايگاه حاضر شد و گفت: زنان به زيبايى خود بسيار اهميت مى دهند و ثريا مى خواست زيبايى مرا از بين ببرد، اما نتوانست و فقط قسمت هائى از بدنم زخمى شد. من هم به تلافى اين عمل و به خاطر ضايعه اى كه به من وارد آمده بود با شوهر ثريا ازدواج كردم.
قاضى پس از پايان محاكمه، ثريا را به پرداخت ديه و به لحاظ جنبه عمومى جرم به ۶ ماه حبس محكوم كرد. اين حكم با اعتراض دو شاكى پرونده به شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر فرستاده شد كه قاضى تجديدنظر پس از بررسى دقيق پرونده، حكم پرداخت ديه را تائيد و ۶ ماه حبس ثريا را به ۹۱ روز كاهش دادند.
سقوط مرگبار دكل جرثقيل مستقر در حريم عمارت مشيرالدوله
سقوط جرثقيل مستقر در حريم عمارت مشيرالدوله يك كشته و ۳ مجروح برجاى گذاشت.
اين حادثه ساعت روز چهارشنبه گذشته ۱۲/۳۵ در ساختمان در حال ساخت در حريم عمارت مشيرالدوله در خيابان لاله زارنو به وقوع پيوست و در جريان آن دكل جرثقيل به داخل خيابان سقوط كرد.
به گزارش شهر اين جرثقيل به داخل خيابان و روى يك تاكسى در حال عبور سقوط كرد و منجر به مجروح شدن راننده تاكسى و دو نفر ديگر شد. همچنين يك كارگر ساختمانى نيز در پى اين حادثه جان باخت.
خبرگزارى مهر گزارش داد: چندى پيش در حادثه اى ديگر گودبردارى براى ساخت و ساز در حريم عمارت مشيرالدوله كه در فهرست آثار ملى به ثبت رسيده است، باعث ترك خوردن بخشى از ديوار و سقف اين عمارت شد.
سازمان ميراث فرهنگى استان تهران، شرط موافقت با احداث اين مجتمع را، واقع نشدن در حريم عمارت تاريخى مشيرالدوله عنوان كرده بود، اما پس از مدتى ساخت اين مجتمع با مجوز شهردارى در حريم عمارت مشيرالدوله آغاز شد.
اين اقدام شهردارى منجر به اعتراض سازمان ميراث فرهنگى شد به همين دليل كميته اى با حضور نمايندگان شهردارى منطقه ۱۲ و سازمان تشكيل و در نهايت قرار شد ارتفاع مجتمع تجارى ۳ متر كاهش پيدا كند.
عشق شوم، انگيزه قتل نمايشگاه دار ايرانى در امارات
يك مرد ايرانى كه در پى عشق شوم به زنى جوان شوهر او را در شارجه امارات به قتل رسانده بود پاى ميز محاكمه رفت.
به گزارش ايسكانيوز چندى پيش پليس شارجه جسد سوخته مردى ناشناس را در منطقه ام القوين كشف كرد و با آغاز تحقيقات مشخص شد جسد متعلق به يك مرد ايرانى است كه از سال ها قبل در امارات زندگى مى كرد. اين مرد ايرانى كه صاحب يك نمايشگاه اتومبيل در شارجه بود بر اثر خفگى جان باخته بود. قاتل يا قاتلان بعد از كشتن وى جسدش را سوزانده بودند تا سرنخ هاى موجود در اين پرونده جنايى را از بين ببرند. پليس جنايى شارجه براى گشودن گره اين معماى جنايى به بازجوئى از همسر ايرانى مقتول به نام فريبا پرداخت. اين زن در حالى كه تلاش مى كرد خودش را داغدار و اندوهگين نشان دهد از ماجراى قتل همسر ثروتمندش اظهار بى اطلاعى كرد و گفت به هيچ فرد خاصى مظنون نيست و نمى داند چه كسى همسرش را قربانى كرده و از اين كار چه هدفى را دنبال مى كرده است.
فريبا در توضيحاتش به كارآگاهان پليس شارجه گفت: شبى كه شوهرم به قتل رسيد من در منزل نبودم. آن روز همراه دو فرزندم به دوبى رفتم و پس از بازگشت به منزل زمانى كه متوجه غيبت شوهرم شدم فكر كردم او براى انجام كارهايش از خانه خارج شده و هرگز فكر نمى كردم به چنين سرنوشت تلخ و غم انگيزى دچار شده باشد.
كارآگاهان در حالى كه اطلاع يافته بودند در خون مقتول مقدارى الكل پيدا شده است احتمال دادند وى توسط فردى آشنا و پس از برگزارى بزمى شبانه از پاى درآمده است، اما هيچ سرنخى از قاتل به دست نيامد تا اينكه چندى بعد همسر مقتول به پليس شارجه مراجعه و راز قتل مرد نمايشگاه دار را برملا كرد. فريبا كه به خاطر عذاب وجدان تصميم گرفته بود حقيقت را بازگو كند در اظهاراتش گفت: «مدت ها قبل يك جوان ۲۴ساله ايرانى به نام كامران وارد زندگى من و شوهرم شد. او به صورت غيرقانونى وارد امارات شده بود و به دنبال كار مى گشت و در جستجوهايش با شوهرم آشنا و به عنوان كارگر در نمايشگاه وى كارش را آغاز كرد و از اين طريق من نيز با او آشنا شدم و چندى بعد روابط ما صميمانه تر شد. به گونه اى كه به يكديگر علاقه پيدا كرديم اما من با داشتن شوهر و دو فرزند نمى توانستم با او ازدواج كنم و چاره اى جز پنهان كردن روابط مان نداشتيم تا اينكه بالاخره كامران بدون اطلاع من همسرم را كشت تا بتواند با من زندگى تازه اى را آغاز كند.»
پس از اعترافات فريبا وى بازداشت شد و مأموران پليس امارات توانستند عامل اين جنايت هولناك را به تله بيندازند. كامران وقتى فهميد زن مورد علاقه اش تمام حقايق را فاش كرده است. لب به اعتراف گشود و گفت: من پس از آنكه در نمايشگاه اتومبيل مشغول به كار شدم، توانستم رابطه صميمانه اى با صاحبكارم برقرار كنم و به اين ترتيب به خانه وى راه يافتم و مرتب به منزلش مى رفتم و در همين رفت وآمدها بود كه عاشق فريبا شدم. اين زن نيز به من ابراز علاقه مى كرد و كار به جايى رسيده بود كه احساس مى كردم بدون او نمى توانم زندگى كنم.
وى افزود: شب حادثه پس از آنكه مطلع شدم فريبا و دو فرزندش به دوبى رفته اند به خانه آنها رفتم و همراه با مقتول مقدار زيادى مشروبات الكلى مصرف كرديم و پس از آنكه مرد ثروتمند تعادلش را از دست داد و اطمينان يافتم توانايى دفاع از خودش را ندارد يك طناب دور گردن او انداختم و وى را خفه كردم. سپس براى پنهان كردن اين جنايت جسد را در صندوق عقب خودروى او جاسازى كردم و به سمت منطقه عجمان به راه افتادم. من قصد داشتم جسد را در آنجا دفن كنم اما در بين راه پشيمان شدم و آن را در منطقه ام القوين با بنزين سوزاندم و فرار كردم.
اين متهم به قتل ادامه داد: پس از قتل موضوع را با زن مورد علاقه ام در ميان گذاشتم و قرار شد هر دو در اين رابطه سكوت كنيم اما بالاخره او حقايق را فاش كرد.
پس از پايان مراحل مقدماتى رسيدگى به اين پرونده فريبا به اتهام رابطه نامشروع و پنهان كردن آثار جرم محاكمه و به ۱۵ ماه حبس محكوم شد.
بنابر اين گزارش جلسه محاكمه متهم رديف اول اين پرونده نيز چند روز پيش برگزار شد و حكم نهايى درباره وى به زودى صادر مى شود.
۲۰ ضربه چاقو به اختلافات مالى پايان داد
مردى كه در پى اختلاف مالى دوست خود را با ۲۰ ضربه چاقو به قتل رسانده بود در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح كيفرخواست صادره گفت: ۳ مردادماه سال گذشته به پليس كرج خبر دادند، درگيرى خيابانى بين ۲ نفر به قتل يكى از آنها انجاميده است. پس از حضور پليس و انجام بررسى ها مشخص شد، مقتول مردى حدوداً ۵۰ ساله به نام عين الله است كه با ضربات چاقوى دوستش حسين به قتل رسيده است. حسين پس از دستگيرى عنوان كرد كه به خاطر اختلاف حسابى ۳۳ ميليون تومانى با مقتول درگير شده و او را به قتل رسانده است.
سيفى افزود: مطابق مدارك موجود در پرونده و تقاضاى اولياى دم درخواست صدور حكم قانونى را دارم.
سپس به دستور قاضى دختر مقتول به عنوان يكى از اولياى دم در جايگاه حاضر شد و گفت: من براى قاتل پدرم تقاضاى قصاص دارم و خواهران و برادرانم هم در پرونده همين تقاضا را كرده اند فقط مادربزرگم اعلام رضايت كرده كه حاضريم سهم ديه او را بپردازيم و قاتل را قصاص كنيم.
وى ادامه داد: اختلاف حساب مقتول با پدرم بابت ۹۹ ميليون تومان پول بود و چك هائى كه متهم به پدرم داده موجود است.
در ادامه جلسه محاكمه به دستور قاضى دادگاه حسين در جايگاه حاضر شد و گفت: اتهام قتل را قبول دارم، اما انگيزه ام از قتل اختلاف حساب مالى نبوده است. من و عين الله هر دو در بازار با هم كار مى كرديم و من از او ۳۳ ميليون تومان پول گرفته بودم، طى ۶ فقره چك، ۳۰ ميليون تومان آن به علاوه يك ميليون تومان بهره پول را به او پس دادم و فقط ۳ ميليون تومان باقى مانده بود.
وى افزود: روز حادثه من و عين الله سوار ماشين او شديم تا عين الله مرا به متروى گلشهر برساند. در راه بر سر بدهى من با هم صحبت كرديم بحث ما بالا گرفت. من به عين الله گفتم از خدا و پيامبر بترس و قبول كن كه پول را داده ام اما او به مقدسات توهين كرد من هم عصبانى شدم و او را مهدورالدم دانستم و با هم درگير شديم. عين الله با سيم چند ضربه به من زد و من هم با چاقو به جانش افتادم و او را به قتل رساندم. انگيزه من براى قتل اختلاف مالى نبود و او را به خاطر توهين به مقدسات به قتل رساندم.
بنابراين گزارش پس از پايان جلسه محاكمه ۵ قاضى شعبه ۷۴ وارد شور شدند تا در خصوص پرونده تصميم گيرى كنند.
|
|
|
|
|
توطئه خونين زن جوان و سه فرزند براى قتل پدر خانواده
اعضاى خانواده اى كه با همدستى يكديگر، پدر خانواده را به قتل رسانده و جسد وى را در كانال آب رها كرده بودند توسط كارآگاهان پليس به دام افتادند.
به گزارش رسيده ساعت ۷/۲۰ صبح شنبه عابران محلى در حال گذر از كنار كانال آب نفرآباد، جنازه مردى را كشف كردند كه در داخل يك گونى در محل رها شده بود. با گزارش كشف جسد به مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ بلافاصله مأموران كلانترى ۱۷۳ به محل اعزام شدند. دقايقى بعد كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران و اداره تشخيص هويت به همراه مأموران پزشكى قانونى با حضور درمحل تحقيقات در خصوص قتل مرد ناشناس را آغاز كردند.
تحقيقات ويژه
در بازرسى اوليه جسد سه عامل كشنده روى پيكر قربانى به چشم مى خورد: ضربه مهلكى بر سر مقتول وارد شده كه باعث شكستگى جمجمه شده بود از سوى ديگر آثار خفگى با طناب روى گردن وى به جا مانده و رگ دست چپ او را نيز بريده بودند. از سوى ديگر پوشش متوفى چنين نشان مى داد كه وى در زمان قتل در منزل بوده است زيرا او كفشى به پا نداشت و لباس هاى خانگى بر تن وى بود. همچنين شواهد و قرائن حكايت از آن داشت كه قتل توسط افرادى آشنا صورت گرفته است و هيچ نشانه اى از درگيرى مقتول با افراد ديگر روى بدنش به چشم نمى خورد، ضمن اينكه دست و پاى مقتول ناشناس را بسته و سرش را با يك مانتو و شلوار زنانه پوشانده بودند. با دستور بازپرس ويژه قتل شهر رى پس از انجام تحقيقات مقدماتى در محل جسد، متوفى براى انجام معاينه هاى تخصصى به پزشكى قانونى اعزام شد تا علت اصلى مرگ اين مرد حدوداً ۵۰ ساله تعيين شود.
دستگيرى همسر مقتول
ساعتى پس از كشف جسد مرد ناشناس زنى ۴۶ ساله به نام فاطمه با مراجعه به كلانترى ۱۷۳ امين آباد شهررى از ناپديد شدن شوهرش خبر داد. وى در گزارش مفقود شدن شوهرش مدعى شد كه صفرعلى ۵۲ ساله كه به كار جمع آورى ضايعات مشغول است، شب قبل از خانه خارج شده و هنوز باز نگشته است و هيچ كس از سرنوشت وى اطلاعى ندارد. بلافاصله پس از ثبت اين شكوائيه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى از همسر مقتول خواستند براى اداى پاره اى توضيحات همراه آنها به پليس آگاهى تهران مراجعه كند. با انجام بازجوئى اوليه زن پريشان ابتدا بر مدعاى خود در خصوص بى خبرى از سرنوشت شوهرش اصرار مى ورزيد اما در نهايت به قتل همسرش با همدستى دو دختر و تنها پسرش اعتراف كرد.
جنايت چگونه رقم خورد
فاطمه در تشريح ماجراى قتل شوهرش گفت: من و فرزندانم از سه هفته پيش در فكر موقعيت مناسبى براى به قتل رساندن شوهرم بوديم، زيرا رفتارهاى او با ما كاسه صبر همه مان را لبريز كرده بود. جمعه شب تصميم گرفته بوديم كه كار را تمام كنيم و من از پيش تعداد زيادى قرص ديازپام از داروخانه تهيه كرده بودم، دخترم سهيلا قرص ها را پودر كرد و شب در نيمروى صفر همه پودر قرص ها را خالى كرديم. وى پس از خوردن شام در اثر قرص هائى كه به وى خورانده بوديم سرگيجه گرفت و به سرعت به خواب رفت. ساعت بين ۲۲/۳۰ تا ۲۳ بود كه ما با اطمينان از اينكه به خواب رفته است بقيه نقشه را آغاز كرديم پس از بستن دست و پاهاى وى با طناب او را به حياط برديم و بهروز پتكى را كه در خانه داشتيم آورد و محكم به سر پدرش كوبيد.
بعد از آن براى اينكه از مرگ وى مطمئن شويم طنابى دور گردنش پيچيديم و سعى كرديم خفه اش كنيم در اين ميان سهيلا دختر بزرگم با تيغ شروع به بريدن رگ دست چپ صفر كرد. بعد از آنكه از مرگ وى مطمئن شديم يك مانتو و شلوار را دور سرش پيچيديم و جسدش را داخل گونى انداختيم. بهروز جسد را پشت نيسان وانت انداخت و ساعت سه بامداد در كانال آب نفرآباد رها كرد و به خانه بازگشت.
ماموران با اعتراف فاطمه به قتل شوهرش بلافاصله به منزل آنها رفته و دو دختر و پسر خانواده را به اتهام قتل عمد پدرشان بازداشت و براى انجام ادامه تحقيقات به پليس آگاهى تهران منتقل كردند و متهمان پس از حضور در آگاهى اتهام قتل پدرشان را پذيرفتند.
سهيلا يكى از فرزندان مقتول در اظهارات خود گفت: از كارى كه انجام داده ايم به هيچوجه ناراحت نيستيم. پدرمان يك عمر ما را عذاب داد و ما اجازه نفس كشيدن نداشتيم. او از ما مى خواست فقط كارهايى را كه او مى گويد انجام دهيم و با كوچك ترين لغزشى ما را به شدت تنبيه مى كرد. خانه ما يك زباله دانى بود سوسك و موش تمام زندگى ما را برداشته و آرامش مان را سلب كرده بود. او با زباله هائى كه با خود به خانه مى آورد محيط را آلوده كرده بود و هيچ كس با ما رابطه نداشت و ما هم حق رابطه با هيچ قوم و خويش يا دوست و آشنايى نداشتيم.
اسكلت دفن شده، راز سه ساله يك جنايت را فاش كرد
كارآگاهان جنايى موفق شدند راز مرگ مردى را كه قربانى يك توطئه شوم شده بود پس از سه سال برملا كنند. هفته پيش مأموران پليس آستانه اشرفيه، با تماس تلفنى صاحب يك ساختمان نيمه كاره مطلع شدند، اسكلت دفن شده يك انسان در اين ساختمان پيدا شده است. بررسى هاى اوليه پليسى به نتيجه نرسيد زيرا از جنازه فقط اسكلت باقى مانده بود و ساير اجزاى بدن جسد به طور كامل از بين رفته بود.
با انتقال جسد به پزشكى قانونى در بررسى هاى علمى انجام شده متخصصان اعلام كردند، جسد متعلق به يك مرد است كه حدود سه سال پيش به قتل رسيده و آثار بر جاى مانده روى استخوان هاى آن نشان مى دهد كه وى با چاقو از پاى در آمده است.
اين در حالى بود كه تحقيقات انجام شده راز جسد پوسيده را بر ملا كرد و مشخص شد، سه سال قبل مردى به نام محمد به طور ناگهانى گم شده و در آن زمان همسرش از سرنوشت او اظهار بى اطلاعى كرده بود. پليس دريافت همسر محمد از مدتى قبل با مردى به نام حسن كه نگهبان يك ساختمان بوده ارتباط داشته و وقتى شوهرش متوجه اين موضوع شده درگيرى سختى بين آنها روى داده است، بنابراين زن جوان تحت بازجوئى قرار گرفت و در تحقيقات فنى پليسى راز نقشه شومش را فاش كرد.
اين زن گفت: من و نگهبان ساختمان همسايه مان كه مردى به نام حسن بود با هم رابطه داشتيم. من شوهرم را دوست نداشتم او هم مرا طلاق نمى داد، مدتى از رابطه من و حسن مى گذشت كه شوهرم متوجه اين ماجرا شد و اختلافات بين ما شدت گرفت. من و محمد هر روز با هم درگير مى شديم تا اينكه يك روز شوهرم تهديد كرد مرا خواهد كشت.
اين زن ادامه داد: من موضوع را با حسن در ميان گذاشتم و گفتم كه محمد حتماً تهديدش را عملى مى كند، طبق نقشه اى كه با حسن و دخترم كشيديم، قرار شد حسن شوهرم را بكشد پس شب حادثه در را باز كردم و حسن وارد خانه شد. دخترم به اتاقى رفت و بعد از درگيرى حسن و محمد، شوهرم به قتل رسيد. پس حسن جسد را به ساختمان نيمه كاره برد و همانجا دفن كرد.
با اعترافات اين زن، مرد نگهبان دستگير شد در حالى وى منكر قتل مى شد، پليس يكى از دوستان نزديك او را مورد بازجوئى قرار داد، اين مرد گفت: دو سال پيش وقتى حسن به خاطر مصرف مشروبات الكلى تعادلش را از دست داده بود به من گفت محمد را كشته است اما چون حالت عادى نداشت من حرفش را جدى نگرفتم. در نهايت حسن كه مى ديد مدارك زيادى عليه او وجود دارد بالاخره لب به اعتراف گشود و به قتل محمد اعتراف كرد.
متهم به دليل بيمارى هم اكنون در بيمارستان تحت الحفظ مأموران است و همسر و دختر مقتول نيز در بازداشت به سر مى برند.
قتل راننده مسافركش به دست مأمور پليس
يك مأمور نيروى انتظامى كه بر سر پرداخت كرايه با راننده مسافركشى درگير شده بود او را به قتل رساند. به گزارش رسيده، اين حادثه ساعت ۱۱/۳۰ روز شنبه در حوالى ميدان انقلاب به وقوع پيوست و در جريان آن يك گروهبان پليس راننده مسافركشى را كه قصد داشت بيش از مبلغ معمول از او كرايه دريافت كند از پاى درآورد.
متهم به قتل ۲۳ ساله كه فرزاد نام دارد و در شهرستان آبادان خدمت مى كند چندى پيش به همراه پدر و مادرش به قصد زيارت به مشهد رفت و پس از آن قبل از اينكه به محل خدمت خود باز گردد با والدين خود راهى تهران شد تا چند روزى را نيز در خانه خواهرش بماند.
اين جوان صبح روز حادثه در ميدان آزادى سوار يك خودروى مسافركش شد و ساك و وسايل خود و پدر و مادرش را در صندوق عقب اتومبيل جاى داد. دقايقى بعد زمانى كه راننده به مقصد رسيد فرزاد با وى بر سر مبلغ كرايه درگير شد و در جريان اين نزاع چاقو به قلب راننده ۴۵ ساله كه كامران نام داشت اصابت كرد و وى پس از انتقال به بيمارستان رسول اكرم جان خود را از دست داد.
پس از مرگ كامران، گروهبان پليس بازداشت شد.
وى در جريان بازجوئى هاى قضائى درباره نحوه وقوع حادثه گفت: «من به هيچوجه قصد كشتن راننده مسافركش را نداشتم، زمانى كه ما به مقصد رسيديم به راننده يك اسكناس هزار تومانى دادم اما او نه تنها بقيه پولم را نداد بلكه ۲۰۰ تومان ديگر نيز مطالبه كرد و من به وى توضيح دادم كه كرايه هر مسافر از ميدان آزادى تا انقلاب ۲۵۰ تومان است و او نبايد بيش از مبلغ متعارف كرايه بگيرد، اما كامران به خواسته خود پا فشارى كرد و از آنجا كه ساك هاى مان در صندوق عقب اتومبيل او بود چاره اى نداشتم ۲۰۰ تومان ديگر روى كاپوت ماشين گذاشتم و به طرف صندوق عقب رفتم، در همين هنگام راننده ميانسال از خودرو پياده شد و شروع به پرخاشگرى كرد.»
متهم به قتل افزود: راننده در حالى كه فرياد مى كشيد و به من توهين مى كرد مى گفت چرا پول را روى كاپوت گذاشته و به دستش نداده ام به اين ترتيب نزاع آغاز شد و كامران ناگهان از داخل اتومبيلش چوبى برداشت و با آن به مادرم حمله كرد و ضربه اى به سرش زد، من با ديدن اين صحنه به شدت عصبانى شدم و كنترل خودم را از دست دادم و چاقوى ضامن دارى كه در جيب داشتم بيرون كشيدم. هنوز تيغه چاقو را بيرون نياورده بودم كه كامران دست مرا محكم گرفت و فشار او باعث شد تيغه بيرون بيايد. ناگهان ديدم چاقو وارد قلب اين مرد شده و او به شدت خونريزى دارد. در حالى كه ترسيده بودم به طرف دژبانى رفتم كه آن نزديكى بود سپس از وى كمك خواستم و راننده را با كمك مأموران پليس به بيمارستان رسول اكرم رسانديم، اما او ساعتى بعد جان باخت.
فرزاد ادامه داد: من هيچ ضربه اى به اين مرد وارد نكردم، تيغه چاقو بدون اختيار من از غلاف بيرون آمد و وارد قلب كامران شد و از مرگ او به شدت ناراحت هستم.
|
|
|
|
|
دستگيرى مردى كه اعضاى خانواده همسرش را به گلوله بست
مردى كه پنج سال و نيم پيش به منزل پدر همسرش يورش برده و با شليك گلوله چهار نفر را مجروح كرده و همسر خود را به قتل رسانده بود سرانجام دستگير شد.
اين جنايت مهرماه سال ۸۰ در شهرستان ديوان دره واقع در استان كردستان به وقوع پيوست و پس از آن متهم به قتل كه مردى ۲۷ساله به نام غلام است فرارى و از كشور خارج شد اما بعد از بازگشت به ايران سرانجام به دام افتاد.
وقوع جنايت
اواسط مهرماه سال ۸۰ اعلام گزارشى هولناك به پليس شهرستان ديوان دره تيمى از مأموران را به خانه اى ويلايى كشاند. آنان پس از عبور از در ورودى با صحنه اى تكان دهنده مواجه شدند. چهار مرد غرق در خون با مرگ دست و پنجه نرم مى كردند و هر از گاهى از شدت درد ناله اى سر مى دادند. چند تن از مأموران حاضر در محل به كمك اين مجروحان شتافتند و گروهى ديگر به جستجو در داخل خانه پرداختند. لحظاتى بعد اين حادثه هولناك تر از آن چيزى شد كه در نگاه اول مشخص بود.
مأموران در حين بازرسى هاى خود مردى جوان را مشاهده كردند كه بى حركت در گوشه يكى از اتاق ها نقش بر زمين شده و خون سراسر پيكر او را گرفته بود. هنگامى كه يكى از مأموران به بالاى سر اين مرد دويد تا علايم حياتى او را كنترل كند با نگاهى غم انگيز به همكاران خود فهماند كه بايد عنوان «جنايى» را بر اين پرونده تلخ ثبت كنند. مرد جوان دقايقى پيش از حضور پليس جان باخته و آثار اصابت گلوله به بدنش كاملاً مشهود بود. دقايقى بعد پيكرهاى نيمه جان چهار مرد مجروح روى برانكاردهاى اورژانس جاى گرفت تا به بيمارستان منتقل شود.
از سويى كارآگاهان ويژه قتل و متخصصان پزشكى قانونى و تشخيص هويت در محل جنايت حاضر شدند و با جست وجو در خانه اعلام كردند تعدادى پوكه فشنگ كه متعلق به يك سلاح شكارى است در قتلگاه وجود دارد و شواهد نشان مى دهد قاتل يك نفر بوده و با سلاح شكارى به سوى ساكنان خانه يورش برده است. پس از بازرسى دقيق قربانگاه، پيكر مقتول ۲۰ساله به پزشكى قانونى انتقال يافت و كارآگاهان به بازجوئى از همسايه ها و اهالى محل پرداختند و متوجه شدند صبح روز حادثه داماد اين خانواده به نام غلام به منزل آنها مراجعه كرده و به احتمال زياد وى عامل اين حادثه دلخراش است.
با بهبودى نسبى مجروحان آنان نيز تحت بازجوئى قرار گرفتند و همگى غلام را به عنوان قاتل معرفى كردند. به اين ترتيب تحقيقات براى دستگيرى جانى مسلح آغاز و مشخص شد وى پس از به گلوله بستن اعضاى خانواده همسرش متوارى شده و پس از خروج از ايران در يكى از شهرهاى مرزى عراق زندگى پنهانى اش را آغاز كرده است. خروج غلام از كشور سبب شد تا به رغم اطمينان از جنايتكار بودن وى و وجود مدارك و ادله بسيار، رسيدگى به اين پرونده به طول بينجامد.
دستگيرى قاتل
۱۰ روز پيش در حالى كه ۵/۵ سال از وقوع اين جنايت خانوادگى دلخراش مى گذشت كارآگاهان جنايى مطلع شدند غلام با تصور مختومه شدن پرونده به ايران بازگشته و در شهر برازجان سكنى گزيده است.
به دست آمدن اين سر نخ كليدى، مأموران را بر آن داشت تا با در دست داشتن نيابت قضائى و حكم جلب غلام راهى برازجان شوند و او را در عملياتى غافلگيركننده به دام بيندازند.
مرد ۲۷ساله كه هرگز تصور نمى كرد پس از گذشت مدت زمان طولانى از وقوع قتل همچنان تحت پيگرد باشد زمانى كه با دستان بسته به پليس آگاهى منتقل شد و پشت ميز بازجوئى نشست چاره اى جز بيان حقيقت پيش روى خود نديد و به قتل برادرزن جوانش اعتراف كرد.
غلام گفت: من مدتى پس از ازدواج اول به زن ديگرى علاقه مند شدم و با او نيز ازدواج كردم. اين مسأله باعث شد تا همسر اولم به نام كوكب از دست من ناراحت شود و اختلافات ميان ما تا آنجا شدت گرفت كه وى منزل را ترك كرد و به خانه پدرى اش رفت. من كوكب را دوست داشتم و مى خواستم با او زندگى كنم اما خانواده همسرم با بازگشتن وى به منزل مخالف بودند و زمانى كه ديدم هيچ راهى براى متقاعد كردن آنها ندارم، تصميم گرفتم دست به انتقام جويى بزنم. روز حادثه با سلاح شكارى به خانه پدرزنم رفتم و حاضران در منزل را به گلوله بستم و سپس فرارى شدم و در تمام اين سال ها سرگردان و آواره بودم.
بنا براين گزارش پرونده غلام هم اكنون به مراجع قضائى ارجاع شده است.
براى دفاع از مادرم مرتكب قتل شدم
پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران براى تعيين سرنوشت پسر جوانى كه مدعى است در دفاع از مادرش دوست خود را به قتل رسانده وارد شور شدند.
به گزارش رسيده در جلسه محاكمه اين پسر جوان كه آرش نام دارد، ابتدا نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و در توضيح ماجرا گفت: دوم آذرماه سال ۸۴ مأموران پليس با تماس تلفنى مسوولان بيمارستانى در سعادت آباد در جريان قتل پسر جوانى به نام حسين قرار گرفتند. با حضور پليس و بازپرس ويژه قتل پرونده به جريان افتاد. ضربه چاقو بر كتف پسر جوان كه حسين نام داشت وارد و خونريزى شديد علت مرگ او تشخيص داده شده بود.
اين در حالى بود كه آرش دوست حسين كه در بيمارستان حضور داشت از سوى پليس بازداشت شد و در همان ساعات اوليه به قتل اعتراف و انگيزه خود از اين كار را دفاع از مادرش عنوان كرد. با توجه به تقاضاى اولياى دم و مدارك موجود در پرونده به عنوان نماينده دادستان تهران تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم. بعد از نماينده دادستان، اولياى دم حسين در جايگاه حاضر شدند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
سپس رئيس دادگاه از مادر متهم خواست تا در جايگاه حاضر شود. اين زن در توضيح ماجراى روز حادثه گفت: خانواده من با خانواده حسين رابطه بسيار خوبى داشت. شب حادثه ما شام در خانه حسين و خانواده اش بوديم. شب كه برگشتيم من پسر كوچكم را خواباندم. پسر بزرگم آرش هم خانه يكى از دوستانش بود، شوهرم نيز در منزل حضور نداشت. وقتى به اتاق خوابم رفتم، يكدفعه ديدم حسين از پنجره وارد اتاق شد و او قصد داشت به من تجاوز كند كه آرش از راه رسيد. من موضوع را به او گفتم، البته از آرش خواستم كارى با حسين نداشته باشد و اجازه دهد كه او بدون ايجاد مشكلى برود، اما آرش با چاقو ضربه اى به كتف حسين زد. ما هر چه اصرار كرديم كه حسين به بيمارستان برود قبول نكرد و فوت شد.
در ادامه جلسه محاكمه به دستور قاضى دادگاه آرش در جايگاه حاضر شد. وى اتهام قتل را قبول كرد و گفت: از وقتى به ياد دارم پدر و مادرم با هم اختلاف داشتند و ما زندگى آشفته اى داشتيم تا اينكه به سعادت آباد رفتيم و زندگى مان را در آنجا ادامه داديم. مدتى بعد با خانواده حسين كه همسايه ما بودند آشنا شديم و من و حسين رابطه دوستانه و صميمى پيدا كرديم. روز حادثه من از كلاس برگشتم، در خانه هيچ كس نبود، به خانه حسين رفتم و ديدم مادرم و برادرم در آنجا هستند، من و حسين بيرون رفتيم. تا دورى بزنيم، بعد برگشتيم و شام خورديم، قرار بود من به خانه نيما يكى از دوستان مان بروم. حسين گفت به خانه نيما نمى آيد و من تنها رفتم، اما بعد از چند دقيقه برگشتم كه دستگاه پلى استيشنم را بردارم و بروم، ديدم مادرم با وضعيتى نامناسب در خانه است. او به شدت آشفته بود و به من گفت كسى در خانه است و قصد تجاوز به او را دارد. چاقو را برداشتم و به سمت اتاق مادرم رفتم. فردى زير پتو حركت مى كرد. ضربه اى به او زدم. وقتى پتو را كنار زدم ديدم حسين است. خيلى از دستش عصبانى شده بودم. گفتم بهتر است به بيمارستان برويم، اما حسين گفت: آبروريزى مى شود. لباس هايش را پوشيد. چند دقيقه اى نشست بعد به حياط رفت كه كفش هايش را بپوشد كه يكدفعه از حال رفت. من او را بغل كردم و به مقابل خانه اش بردم و به پدر و مادرش گفتم در خيابان با هم بوديم كه فردى ناشناس او را با چاقو زد. سپس والدين مقتول او را به بيمارستان بردند.
متهم در ادامه گفت: من ضربه چاقو را به قصد كشتن نزدم و نمى خواستم حسين بميرد اما در آن لحظه آنقدر ناراحت شده بودم كه هيچ كنترلى روى رفتارم نداشت. بنابراين گزارش پس از پايان جلسه محاكمه قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند تا درخصوص سرنوشت آرش تصميم گيرى كنند.
|
|
|
|
|
گروگانگيرى مرد ايرانى در اورنج كانتى امريكا
اين ايرانى برادر مردى است كه سال گذشته در همين منطقه همسر و مادر زنش را كشته بود
مرد ايرانى پس از آنكه به يك رستوران در اورنج كانتى در لس آنجلس امريكا يورش برد، همسر سابقش را تهديد به مرگ كرد و او را گروگان گرفت.
به گزارش رسيده، چندى پيش صاحب يك رستوران در اورنج كانتى لس آنجلس امريكا، در حالى كه به شدت ترسيده بود، با پليس اورنج كانتى تماس گرفت و گفت مردى چاقو به دست وارد رستوران من شده و قصد دارد زنى را كه از كارگران رستوران است، به قتل برساند.
در حالى كه ماشين هاى پليس دقايقى بعد آژيركشان رستوران را محاصره كردند، گروهبان هاتفيلد، يكى از افسران پليس لس آنجلس خود را با سرعت به داخل رستوران رساند. در اين ميان مرد چاقو به دست كه خود را در محاصره پليس مى ديد گروگانگيرى را به عنوان آخرين راه فرار انتخاب كرد، وى ناگهان به سمت زنى كه قصد كشتن او را داشت حمله كرد و چاقويى زير گلوى او گذاشت و تهديد كرد اگر اجازه فرار به او ندهند زن جوان را خواهد كشت. گروهبان هاتفيلد كه جان گروگان را در خطر مى ديد، سعى كرد با صحبت كردن، مرد مهاجم را مجبور به تسليم كند و سرانجام بعد از ۱۵ دقيقه مكالمه بالاخره توانست او را دستگير كند. با دستگيرى اين مرد مشخص شد وى يك ايرانى است.
اما نكته اى كه براى گروهبان هاتفيلد بسيار جالب بود پى بردن به هويت مرد مهاجم بود، اين مرد كه شهريار نام دارد برادر بهرام متهم به قتلى است كه سال گذشته همسر و مادر همسرش را در اورنج كانتى به طرز دلخراشى به قتل رسانده و گروهبان هاتفيلد در آن ماجرا براى دستگيرى بهرام و وادار كردن او به تسليم شدن ساعت ها با وى گفت وگو و مذاكره كرده بود.
با توجه به سابقه اى كه گروهبان پليس لس آنجلس از خانواده شهريار داشت اين مرد ايرانى را تحت بازجوئى قرارداد. شهريار مدعى شد، قصد آسيب رساندن به زن جوان را كه همسر سابقش بوده نداشته و فقط مى خواسته او را قانع كند دوباره با هم زندگى كنند.
بنابراين پليس ليلى همسر ايرانى شهريار را مورد بازجوئى قرارداد تا حقايق روشن شود، اين زن گفت: «من و شهريار سال ها قبل با هم ازدواج كرديم و صاحب يك پسر شديم، اما بعد از مدتى فهميدم شهريار مرد زندگى نيست. او مرتب مرا كتك مى زد و مى خواست كه برايش پول بياورم، اين درگيرى ها به جايى رسيد كه از شهريار جدا شدم. بعد از جدايى ما، وضعيت شهريار بدتر شد، او مرتب به بهانه ديدن پسرمان به خانه من مى آمد و بعد با كتك زدن من پول مى گرفت، تا اينكه يك هفته قبل شبانه به خانه ام آمد و با چاقو به من حمله كرد. من با كمك گرفتن از همسايه ها موفق شدم خودم را از مرگ نجات دهم. روز حادثه شهريار به محل كار من آمد و با چاقو به من حمله و تهديد كرد كه اگر به خواسته اش عمل نكنم و به او پول ندهم مرا خواهد كشت.
زن جوان در ادامه گفت: وقتى شهريار متوجه حضور پليس شد مرا به گروگان گرفت تا بتواند از دست مأموران فرار كند. من به خاطر تهديدهاى شوهر سابقم امنيت جانى ندارم و از شما مى خواهم به شكايتم رسيدگى كنيد.
گروهبان هاتفيلد در ادامه رسيدگى به اين ماجرا با ارسال پرونده به دادگاه لس آنجلس گزارشى خطاب به رئيس دادگاه نوشت و گفت: سال گذشته نيز برادر شهريار كه بهرام نام دارد در اقدامى جنون آميز نوشين همسرش و پروانه مادر همسرش را به قتل رسانده و آنها را شكنجه كرده بود و به نظر مى رسد پرونده شهريار بايد موشكافانه بررسى شود.
قاضى دادگاه نيز مطابق مدارك موجود در پرونده شهريار را با قرار يك ميليون دلارى به زندان فرستاد.
در حالى كه پرونده شهريار در دادگاه لس آنجلس در حال رسيدگى است، دادگاه عالى جنايى لس آنجلس نيز نوبت رسيدگى به پرونده بهرام را تعيين كرده است و از اولياى دم نوشين و پروانه در ايران خواسته براى دفاع از حقوق خود، وكيلى مشخص كنند تا در دادگاه حضور داشته باشد. مطابق بازجوئى هاى انجام شده از بهرام و مدارك موجود در پرونده و گزارش گروهبان هاتفيلد، اين مرد ۴۹ ساله ايرانى كه يكى از ۵ مرد ثروتمند لس آنجلس است، همسر خود را به خاطر سوء ظن نسبت به او به قتل رسانده و مادرزنش نيز قربانى اين اختلافات زناشويى شده است.
گروهبان هاتفيلد زمانى در جريان اين جنايت فجيح قرار گرفت كه يكى از همسايه هاى اين خانواده ايرانى در ايروين در تماس تلفنى با پليس اعلام كرد كه به نظر مى رسد براى اين خانواده ايرانى اتفاقى افتاده است.
وقتى گروهبان هاتفيلد و همكارانش در محل حاضر شدند و با ضربه زدن به در از ساكنان خواستند تا در را باز كنند مشخص شد به رغم اينكه اعضاى خانواده حضور دارند، حاضر نيستند در را باز كنند. بنابراين پليس با شكستن قفل در، وارد منزل شد. وضعيت محل نشان مى داد احتمالاً در خانه قتلى اتفاق افتاده است. پليس با صدا كردن نام افراد خانواده از آنها خواست كه خود را نشان دهند، اما ناگهان به گونه اى از داخل يكى از اتاق ها به سمت مأموران شليك شد، بنابراين پليس به حالت آماده باش درآمد و خانه محاصره شد. پليس دريافت مرد تيرانداز پدر خانواده است. در اين ميان گروهبان هاتفيلد سعى كرد با اقدامات روانشناسانه وى را آرام كند، اما نتوانست و سرانجام بهرام با گلوله پليس زخمى و سپس بازداشت شد.
بازرسى از خانه، پليس را به ۲ جسد كه يكى متعلق به زنى حدوداً ۲۹ ساله و ديگرى متعلق به زنى حدوداً ۵۹ ساله بود رساند كه آثار ضربات متعدد چاقو و سوختگى هاى ناشى از خاكستر سيگار روى بدن شان ديده مى شد. در طبقه بالاى خانه اتاقى قرار داشت كه ۲ دختربچه وحشت زده در آن نشسته بودند، آنها كانى ۸ ساله و نيكى ۶ ساله فرزندان بهرام و نوشين بودند.
پس از بهبود نسبى بهرام، وى از سوى كارآگاهان مورد بازجوئى قرار گرفت و گفت: من و نوشين ۱۰ سال پيش با هم ازدواج كرديم و صاحب ۲ فرزند شديم. من درآمد خوبى داشتم و مى توانستيم زندگى مان را به خوبى اداره كنيم. اما مدتى بود كه متوجه شده بودم نوشين به من علاقه اى ندارد. هر بار كه ميهمانى مى رفتيم او زياد پيش من نمى نشست، تمام وقت را با ديگران صحبت مى كرد، وقتى اعتراض مى كردم مى گفت نمى تواند فقط به من نگاه كند.
وى افزود: شب حادثه از ميهمانى برگشتيم و من دوباره بر سر اين مسأله با نوشين درگير شدم. نوشين براى اينكه بچه ها شاهد دعواى ما نباشند آنها را به طبقه بالا برد، سپس مادر زنم به من اعتراض كرد و گفت چرا نوشين را اذيت مى كنى، من هم كه به شدت عصبانى بودم چاقو را برداشتم و به او حمله كردم و ضربه زدم، نوشين كه از پله هاى طبقه بالا اين صحنه را ديد، فريادزنان به سمت تلفن رفت، به دنبالش دويدم موهايش را گرفتم و كشان كشان به طبقه پايين آوردم و با ضربات متعدد چاقو همسر و مادر زنم را كشتم. متوجه نبودم دخترم كانى اين صحنه ها را مى بيند، او روى پله ها ايستاده بود. سرش فرياد زدم و از او خواستم به اتاقش برود».
بهرام در ادامه افزود: «نوشين ديگر مرا دوست نداشت و من به شدت از اين مسأله ناراحت بودم. ابتدا جسد مادر زنم را به حمام بردم و بعد نوشين را بردم روى مادرش انداختم و با سيگار تن آنها را سوزاندم.»
اين گزارش حاكى است، دادگاه عالى كاليفرنيا از خانواده نوشين و مادرش پروانه خواسته براى حضور در دادگاه، وكيلى انتخاب كنند، اما اين كار به خاطر هزينه بسيار زياد تقريباً براى اولياى دم غير ممكن است. اين در حالى است كه بهرام به زودى به اتهام ۲ فقره قتل در دادگاه محاكمه خواهد شد.
|
|
|
|