Nimrooz
Vol. 18, No. 938, July 6, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۸ - جمعه ۱۵ تير ۱۳۸۶
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در ايران- ۲۱
در محيط فكرى بين النهرين و تحت فرمانروائى هخامنشى، فرهنگ هاى يونانى و ايرانى با يكديگر همجوار بودند. ايرانيان با آئين مزديسنائى خود به درازاى يك هزاره در برابر فلسفى انديشه مقاومت ورزيدند و تا ورود اسلام به ايران حاضر به خوشه چينى از ميراث علمى يونان باستان نشدند.
تفكر يونانى بنيادى جهان مدارانه و فلسفى داشت كه به تدريج از قرون ششم و پنجم پيش از ميلاد از سنت ميتولوژى خود را مستقل كرد. در آن عصر، خدايان و اساطير همچنان در فرهنگ توده اى حضور پر صلابت داشتند. منتهى امور مربوط به متافيزيك (يعنى مابعدالطبيعه) به مثابه زير مجموعه اى از انديشه و معرفت، تحت فرمان خرد درآمده بود. در عصر كلاسيك يونان، الهيات در ذيل عقلانيت آزاد و خود محور قرار گرفت. اين تحول در حوزه تمدن يونانى به مانند انقلابى جهانى، تفكر و انديشيدن را از پايبندى به ديانت و الهيات مجزا كرد. بعدها همزمان با ظهور اسلام جهان مسيحى طى قرون ميانه به الهيات بازگشت كرد و علوم دينى در حوزه انديشه برسند قدرت نشست در اين دوره الهيات معرفت غالب بود و هنر، سياست، علم و همه امور تحت التزام آن قرار داشتند.
طى قرون وسطى (قرون ۱۶-۱۳ ميلادى) متون فلسفى يونان كلاسيك از طريق ترجمه از زبان عربى به زبان لاتين در بطن مسيحيت اثرگذار شدند. منباب نمونه توماس آكوئيناس در قرن سيزدهم، فلسفه ارسطو را در تفكر خويش از عالم و خدا و انسان داخل كرد. همين درآميختگى، دگرگونى در تفكر دينى را موجب گرديد. تحت تأثير متون ترجمانى، تفكر دينى متحول شده؛ اسباب گذار به سوى جنبش اصلاح دينى؛ يعنى پروتستانتيسم مذهبى، فراهم آمد.
با آن كه پيش از قرون وسطى، در علوم اسلامى از متون افلاطونيان و مشائيان استفاده به عمل آمده بود؛ مع الوصف تمدن و فرهنگ اسلامى در برابر نونگرى و رفرميسم مقاومت ورزيد. لاجرم فرهنگ اسلامى از رشد و تعالى بازماند و با ركود خود، انحطاط تمدنى خويش را رقم زد.
به ديگر سخن، فلسفه كلاسيك يونان ديانت عيسوى را از قرون وسطى به سوى رنسانس و از آنجا به سوى مدرنيته به جلو سوق داد. از رنسانس به بعد، اومانيسم يعنى اصالت انسان بر فرهنگ غربى مسلط شد. اما استفاده از متون كلاسيك يونان نه تنها تحركى در تمدن اسلامى ايجاد نكرد؛ بلكه به صورت تصلب دينى؛ عقلانيت دوچندان از راهبرد نقاد و خود بنيانش بازداشته شد. جالب است كه بدانيم حتى تاريخ نگارى در اسلام زير مجموعه اى از علوم دينى محسوب مى شود.
در يك كلام، در تمدن مسيحى فكر آزادانديش شد. در اين راستا، تمدن اروپائى از رنسانس به بعد گوى سبقت را در ميدان تعاطى فرهنگى از ديگر رقبا در ربود و به تدريج بر غناى انديشگى و نوآورى هاى فرهنگى خود افزود. در مقابل، هنر و انديشه در تمدن اسلامى در ذيل الهيات مشروط باقى ماند. عدم اصالت انسان و نبود نگرش بشر مدارانه و انديشه ورزى خود بنيادانه همانا دامچاله هاى معرفتى جهان بينى اسلاميست.
با اين همه، تأثير فرهنگ ايرانى بر اسلام اظهر من الشمس است. اساطير و حماسه هاى پهلوانى ايران باستان به تدريج در اسلام ايرانى تجديد حيات يافتند. شاهنامه بهترين شاهد اين لبريختگى حافظه باستانى در اسلام ايرانى است. فردوسى از زمره فرهنگ ورزانى است كه سنن و ميراث انديشگى- ارزشى ايران باستان را به درون فرهنگ اسلامى منتقل كرد. اين ميراث به تدريج به صورت الگوبردارى در اساطير و حماسه هاى تشيع بازسازى شد. بدين نحو، پهلوانى هاى رستم خود را در قهرمانى هاى حضرت على و تراژدى سياوش در قيام ناكام امام حسين بازخوانى شدند. تعزيه دارى از ماجراى امام حسين همان سنت سوگ سياوش در پيش از اسلام است. سياوش با خدعه و توطئه تورانيان طعمه مرگ مى شود. مشابهاً امام حسين با خيانت و خلف وعده كوفى ها به مسلخ صحراى كربلا كشيده مى شود.
عليرغم پذيرش دين و آئين نو و در خدمت خلافت تازى و فرهنگ اسلامى درآمدن، ايرانيان زبان و مدنيت شهرى خود را ترك نگفتند و چون مردمان بين النهرين، مصر و سوريه در هويت عربى ادغام نشدند. البته ترجمه ميراث ايران كهن به زبان عربى موقعيت خط عربى را تقويت بخشيد. در نتيجه پذيرش اسلام، خط پهلوى، پيوند با پيشينيان و جوانبى از پيشينه فرهنگى به تدريج به فراموشى سپرده شد. از اين قرار، اسلام اوليه در جهت اسلام ايرانى تا حدود بسيارى دگرديسى پذيرفت.
در نتيجه تأثيرپذيرى ها و دگرگونى ها، اسلام مانند كيش زرتشت در همه امور دنيا و آخرت (از امور مربوط به معاد و نبوت تا آداب طهارت و احكام قصاص و قواعد ازدواج و معاملات) مداخله گر شد.
متقابلاً ورود اسلام به ايران، تغييرات نگرشى، ارزشى و رفتارى بسيارى را ايجاد كرد. مثلاً توحيد جانشين ثنويت، مسجد جانشين آتشكده و شيخ جانشين مؤبد شد.
در زمينه نفوذ فرهنگ و ادب ايرانى بر اسلام، داد سخن بسيار رفته است. در عرصه ادب و هنر، عبدالحميد (وفات ۱۳۲ قمرى)، اين مقفع (وفات ۱۴۲ قمرى) و بعدها جاحظ (وفات ۲۵۵ قمرى) پيشكسوتانى بودند كه رشد و شكوفائى ادبيات در بطن فرهنگ اسلامى را موجب شدند. عبدالحميد در زمينه هاى ديوانسالارى و حكومتدارى، منابع ماقبل از اسلام از قبيل تاج نامه ها و خداى نامه ها را در تدوين رساله هاى خود مورد استفاده قرار داد.
يكى از گونه هاى ادبى در دوره ساسانى، داستان نويسى از زبان حيوانات بود. اين نحله روايتگرى با ورود كتاب «كليله و دمنه» از هندوستان به ايران رو به انكشاف نهاد. اين كتاب در پادشاهى انوشيروان و تحت وزارت وزير خردمندش بزرگمهر، به زبان پهلوى برگردانده شد. در دوره اسلامى، مترجم بزرگ ايرانى ابن مقفع اين اثر را از زبان پهلوى به زبان عربى ترجمه كرد. اين اثر تأثيرى ژردف بر فرهنگ اسلامى برجاى نهاد. آنچنانكه تحت تأثير «كليله و دمنه»، اندرزها و سخنان حكيمانه در قالب داستان و از زبان حيوانات به روايت درمى آمد.
از قرن پنجم قمرى اندرزنامه ها اخلاقيات دينى عهد زبان پهلوى را به درون فرهنگ اسلامى منتقل كردند. بدين ترتيب، اخلاق مندرج در اندرزنامه ها در اسلام ايرانى صورت سنتى پيدا كرد. اخلاقيات آموزشى؛ در سيماى كلمات قصار، همچنان امروز در متون فارسى جلوه گر است.
خطاب اندرزنامه ها به انسان بالغ در اساس مبتنى بر پذيرش و همراهى با نظمى است كه خداوندگار، جهان را بر بنيان آن آفريده است. حرف درخشانى كه از اندرزنامه ها مى توان بيرون كشيد همانا اين است كه انسان به كنش و انتخاب خويش نظم و اعتدال بخشد و به يارى عقل بر غرايز فائق آيد. سنت هاى اخلاقى و ديانت باورى موجب شد كه ايرانيان در برابر دربار بغداد و مركز خلافت سر طاعت و تسليم فرود آورند.
بنابراين اخلاقيات ايرانى به جهان نگرى و ارزش هاى دينى پايبند باقى ماند. اين درست مشابه همان پايبندى بنيادى حكمت به ديانت است كه تا انقلاب مشروطيت تداوم يافت. حتى فيلسوفان اديب مانند فردوسى، نظامى، سعدى و حافظ همچنان وامدار انديشه دينى باقى ماندند. البته دهريون خرد باورى همچو خيام را بايد نشانه هائى پراكنده در آسمان ادب ايرانزمين ديد كه رهيافت آنان هرگز با اقبال مواجه نشد.
با اين همه، بايد خاطرنشان شود كه رويش معتزله و ظهور صاحب نظرانى چون نظام بصرى (استاد جاحظ و از بزرگان اعتزاليون) خود پديدارى است برآمده از مداخله ايرانيان در بطن حاكميت اسلام. ناگفته نماند كه جريان موسوم به اشعرى كه تفوق آن ابتدا موجب ركود تمدن اسلامى و سپس اضمحلال آن شد نيز از انديشمندانى ايرانى مانند امام محمد غزالى سرچشمه مى گيرد.
امام محمد غزالى فقاهت را در ميان معارف دينى وجاهتى اقتدار مآبانه بخشيد. در اين راستا، فقيهان در مقام مقايسه با ديگر عالمان دينى از قدرت بيشترى برخوردار شدند. غزالى گويا در اواخر عمر به تشيع پيوست. منتهى موقعى كه به نوشتن «احيا علوم الدين» مشغول بود، او يك اشعرى و سنى مذهب مى بود. غزالى در اين كتاب كوشيد تا چهره دين را نوآمد كند. منتهى افكار وى عملاً نتايجى ارتجاعى به بار آورد و موجب فرو افتادن اسلام در دامچاله هاى فقاهت و شريعت شد.
متأسفانه ايرانيان در هر دو مكتب معتزله و اشعرى عطف توجه لازم به آثار فلسفى يونانى و رومى نكردند. با ادغام نظريات نوافلاطونى و مشائى در اسلام، انديشمندان ايرانى قرائتى دين باورانه از فلسفه ارائه دادند.
نظام معرفتى در تمدن اسلامى نتوانست خود را از نگاه دينى و جهان انديشى ديانتى مجزا سازد. ايرانيان در سياست نامه نويسى و اندرزنامه نويسى يد و بيضائى داشتند. مع ذالك، در امور سياست، مديريت و ديوانسالارى، ايرانيان هرگز نتوانستند چالشى بنيان برافكن در برابر مركز خلافت ايجاد كنند. از دم تيغ گذرانيدن برمكيان نمونه اى از كوشش هاى ناكام در اين جهت است. حكومت طاهريان، حكومت آل بويه و ديگر اميران در خراسان هماره خدمتگزار و تابع فرامين مركز خلافت در بغداد بودند.
بى ثباتى اقتصادى و اجتماعى از يك طرف و افول خردمدارى و فرهنگ سازى از طرف ديگر باعث شد كه با تعميق پوسيدگى درونى، تمدن اسلامى با يورش مغول ها به سهولت فروپاشد.
متأسفانه در دوره هاى بعدى از صفويه تا قاجاريه، انديشمندان ايرانى با تكيه بر ديانت همچنان بر آن بودند تا آب رفته را به جوى بازآورند. شوربختانه امروز نيز دستگاه حكومت و انديشمندان دينى در ايران برآنند كه احياء سنت كنند و بديل تمدنى بيافرينند. غافل از آن كه عهد تمدن هاى دينى مدت هاست كه سپرى شده است. وانگهى تاريخ نشان مى دهد كه اسلام حتى در عهد مشعشع خود از توانمندى هاى درونى لازم براى تمدن سازى بى بهره بود.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   خواندنيها   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •