همه ساله در كشورهاى اسلامى هزاران دختر بچه ختنه مى شوند
در حالى كه دنياى متمدن همه روزه گام هاى استوارى در راستاى پيشرفت علم و تحكيم خرد و دانش برمى دارد و در اثر بازدهى فعاليت هاى علمى خود آسمان ها را تسخير، تابش نور (انرژى خورشيدى) را به خدمت و با حركت دكمه اى از طريق اينترنت نظاره گر اقصى نقاط جهان مى گردد، در كشورهائى نظير ميهن عزيز خودمان و يا مصر تدوين قوانينى از قبيل حذف مجازات اعدام كودكان زير ۱۸ سال و يا ختنه دختران و زنان در حال بررسى است كه چه زيبا تداعى گر سروده شاعر عزيزمان «مولوى» بوده كه فرموده است:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
نشريه معتبر SZ (چاپ مونيخ- آلمان) در شماره روز شنبه۳۰/۶/۲۰۰۷ ميلادى زير عنوان: «مصر ختنه گران را مجازات مى كند» به قلم TOMAS AVENARIUS پيرامون تشديد مجازات ختنه گران درج نموده كه ذيلاً آن را با هم مى خوانيم:
از قرار بايد با ختنه دختران و زنان در مصر با تصويب قانون جديد به طور جدى برخورد گردد، زيرا هر چند اين عمل سنتى كه زنان را از لذت جنسى محروم مى سازد، سال هاست كه به طور رسمى ممنوع گرديده است، ولى عملاً زير عنوان نياز پزشكى همه ساله تعداد بيشمارى از دختران جوان قبل از رسيدن به سن بلوغ ختنه مى شوند. بعد از آن كه بار ديگر دختر بچه ۱۱ ساله اى بر اثر جراحات وارده در اثر ختنه شدن جان باخت، قانونگزاران و دولتمردان به فكر چاره انديشى افتادند، تا با مجازات بيشتر از اين عمل جلوگيرى كنند.
تعداد زنان و دختران ختنه شده در مصر مجهول است، ولى خبرگزارى رويتر به نقل از گزارش سال ۲۰۰۵ ميلادى سازمان يونيسف وابسته به سازمان ملل متحد ادعا دارد كه ۹۰ درصد دختران و زنان بين ۱۴ تا ۴۹ ساله مصرى ختنه شده اند، هر چند ديگر آمارهاى اعلام شده بر حدود نيمى از جمعيت مونث كشور تأكيد دارد. آن چه بر همگان مسجل بوده اين است كه اين عمل فقط به قشر پائين جامعه تعلق نداشته، بلكه تمامى اقشار را در برمى گيرد. در روش هاى گوناگون ختنه، تمامى و يا بخشى از بدنه خارجى و داخلى آلت تناسلى دختران يا زنان بريده مى شود و اين عمل بيشتر در سنين جوانى يعنى قبل از سن بلوغ و در اكثر موارد در شرائطى بسيار نامساعد و غير بهداشتى در منازل يا انبارها توسط ختنه گران تعليم نديده به صورت ابتدائى انجام مى شود. عفونت هاى موضعى، عقيم شدن و نارسائى هاى جنسى و ديگر بيمارى ها عواقب ناخوشايند اين عمل مى باشد.
ختنه دختران و زنان نه تنها در كشور مصر، بلكه در بسيارى از كشورهاى آفريقائى و عربى مثل يمن رواج كامل دارد. با وجودى كه بسيارى از رهبران دينى مصر ختنه دختران را با دين اسلام هم آهنگ مى دانند، عده ديگرى از سياست دولت در راستاى ممنوعيت ختنه حمايت و آن را محكوم و غير اسلامى مى دانند، البته اسلام سنتى قرن هاست كه ختنه زنان جوان را در سيستم اجتماعى كشور پذيرفته و آن را با رسوم مردمى پيوند زده است، زيرا همگى بر اين باورند كه ختنه كردن دختران و زنان در وفادارى آنان بسيار مؤثر بوده و هوسرانى را تضعيف و ثبات ازدواج را تضمين مى نمايد. اين نشريه در پايان گزارش خود همچنين مى افزايد:
با وجود تصويب قانون ممنوعيت ختنه دختران و تشديد مجازات متخلفين، بسيارى از مردم متعصب و قشرى پيرامون منع ختنه دختران و زنان در مصر به طور جدى مقاومت مى نمايند و به انگيزه هاى گوناگون توجهى به قوانين و مجازات ها نداشته و طبق گذشته عمل مى كنند.
لازم به يادآورى است كه خوشبختانه در تاريخ كشور هميشه انسان هائى بوده اند كه قاطعانه با ستمديدگان همراه و همصدا بوده و آرام و بى تفاوت نبوده اند. از جمله اين افراد خانم «واريس ديرى» سفير سازمان ملل براى مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است.
وى چندى پيش كتابى با نام «گل صحرا» انتشار داد، كه قربانيان آن دختران شوربخت كم سن و سال بوده و به طورى كه نوشته است روزانه حدود ۶۰۰۰ دختر بچه مسلمان عرب و آفريقائى را به سلاخى فرامى خوانند، تا نه تنها دختران و خواهران خود را از هرگونه لذت جنسى محروم دارند، بلكه آنان را از هر نوع هوسرانى احتمالى باز دارند. سطورى از اين كتاب را با هم مرور مى نمائيم:
مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سينه اش چسباند. پاهايش را دور بدنم احاطه كرد. ريشه درختى را كه در دست داشت بين دندان هاى من گذاشت. گفت گاز بزن. از ترس خشك شده بودم. من به ميان پاهايم خيره شده بودم. زن كولى شبيه بقيه پيرزنان سومالى بود. دست هايش داخل كيف دستى اش كه از جنس گليم هائى بود كه روى آن مى خوابيديم در جستجو بود. چشمانم روى كيف دستى ميخكوب شده بود. مى خواستم بدانم با چه چيزى مى خواهد مرا ببرد. يك چاقوى بزرگ را تجسم مى كردم ولى او از داخل آن كيف يك بسته كوچك نخى بيرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره يك تيغ ريش تراشى شكسته بيرون آورد. به سرعت تيغ را از اين رو به آن رو چرخاند و امتحان كرد. خون خشك شده اى را روى لبه دندانه دار تيغ ديدم. روى تيغ تف كرد و با لباسش آن را پاك نمود. همچنان كه آن را با لباسش مى سائيد، دنياى من ناگهان تاريك شد. مادرم دستمالى را روى چشمانم انداخت. چيزى كه بعد از آن حس كردم، بريده شدن گوشتم، آلت تناسليم بود. صداى گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روى پوستم مى شنيدم. وقتى زن كولى مرا بريد و دوخت، فقط سوراخى به اندازه سر چوب كبريت براى ادرار و خون بازگذاشته بود. اين استراتژى خردمندانه تضمينى بود كه تا قبل از ازدواج هيچ رابطه جنسى نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد كه يك دختر باكره تحويل گرفته است. هر هفته مادرم مرا معاينه مى كرد تا ببيند كاملاً بهبود يافته ام. وقتى بندهايم را از پاهايم گشودم توانستم براى اولين بار به بدن خود نگاهى بيندازم. يك تكه پوست كاملاً هموار كشف كردم كه فقط يك جاى زخم در وسط آن بود. آلت تناسليم مثل يك ديوار آجرى مهر و موم شده بود تا هيچ مردى نتواند تا شب عروسيم با من همبستر شود.