Nimrooz
Vol. 18, No. 938, July 6, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۸ - جمعه ۱۵ تير ۱۳۸۶
«سياوش اوستا»
الهى نميرى!؟
بدرود با مهستى...
003906.jpg
عباسى
دو جمله بسيار زيبا هميشه ورد زبان مهستى بود فدات شم و الهى نميرى.
و در نهايت او فداى مهر و محبت و عشق شد و همو كه براى همه آرزوى نمردن را مى كرد، مُرد و از جهان رفت. عشق و مهر و علاقه ما به ديگران در دو ميدان به دست مى آيد يكى در ميدان دوستى هاى نزديك و خصوصى و ديگرى در ميدان هاى دور و اما نزديك كه شامل حال هنرمندان و انديشمندان و.... مى شود. در اين شرايط امكان دارد كسى را از نزديك نديده و نشناخته باشيم اما با هنر و انديشه و مرام او آشنا شده و عاشق و دوستدار او شويم.
آنانكه مهستى را در هر دو ميدان مى شناختند، جملگى گواهى مى دهند كه بانوئى مهربان و دوست داشتنى و سرشار از محبت به ديگران بود من خود بارها و بارها مهرهائى از او ديدم كه شايد براى خودم غير قابل تصور بود.
اكتبر سال ۹۲ چشم به راه دنيا آمدن فرزندم بودم، مهستى پاريس بود وقتى شنيد تا هفته اى ديگر صاحب فرزندى مى شوم و من از او خواهش كردم براى به دنيا آمدن او، مهستى در پاريس بماند، با همان دو جمله زيبايش، الهى نميرى و... پذيرفت و يك هفته سفرش به لس آنجلس را به تأخير انداخت و در كلينيك حاضر شد. پس از خروج از كلينيك از من خواست تا تلفن دخترش سحر را بگيرم و آنجا فهميدم كه سحر نيز همان روز مى بايست مهستى را مادربزرگ كند اما كار خدا چنان شد كه كار زايمان سحر يك هفته به تأخير افتاد و مهستى توانست در زايش نوه خودش نيز حاضر باشد. اما وقتى من از او تقاضاى ماندن كردم او هرگز به روى من نياورد كه دختر خودش در همان روز مادر مى شود.
مهرورزى هاى مهستى براى ياران و هم ميهنان ما بسيار است. در هنگام گشايش تلويزيون نيمروز نيز به محض شنيدن تقاضاى من كه به اتفاق خانم ليلا فروهر در افتتاح آن شركت كند، با شوق بسيار پذيرفت و سوار هواپيما شده و به محض رسيدن به لندن يكراست به استوديوى تلويزيون نيمروز رفتيم و او با صفا و صميمتى بزرگوارانه با خانم ليلافروهر و ديگر مهربان ياران در برنامه گشايش تلويزيون دوست نازنينم پرويز اصفهانى شركت كرد و يا هرگاه يك برنامه هنرى ملى ميهنى در جائى سازماندهى مى كرديم با يك تلفن و هيچگونه پيش شرطى مهستى حاضر مى شد. آنچه مرا اين روزها عذاب داده و مى دهد، بهره ورى برخى از مرگ اين بانوى بزرگ آواز ايران است.
سال هاست كه بزرگان بسيارى وصيت مى كنند تا پس از مرگ جسد آنها را بسوزانند و يا موارد ديگرى را از خروجشان از اسلام عمومى كنند و چون اين مسئله ضربه بسيار بزرگى بر پيكر نظام اسلامى حاكم بر ايران است، از آنسو، رژيم هم سرمايه گذارى هاى بالائى مى كند تا مانع انجام وصيت اين بزرگان شود.
يعنى شما در نظر بگيريد كه عزيزانى از سرزمين خود آواره شده و سال ها در غربت و بى وطنى جان كنده اند، در هنگامه مرگ هم امكان اين كه به خواست قلبى شان عمل شود، برايشان ميسر نيست. زيرا سازمان اطلاعاتى هزار چنگ جمهورى اسلامى با هزار و يك حيله وارد عمل مى شود تا جريان را از مسير اصلى آن كه خواست عنصر از جهان رفته است، منحرف كند.
در همين پاريس خودمان بارها و بارها اين مشكل را داشته ايم. دكتر كورش آريامنش، پس از ترورش توسط عناصر جمهورى اسلامى سوزانده شد و اگر پشتكار دختر نازنينش مهتاب نبود، ديگر اقوام وى دست به كار شده بودند تا خواست شخص دكتر كوروش آريامنش عملى نشود.
سياوش بشيرى كه بارها به خود من گفته بود و ديگر فاميل و نزديكانش نيز واقف بودند كه ميل او سوزاندن است، با توطئه هاى مرموز دفن شد و خواست خودش و خانواده اش عملى نشد.
فرهاد خواننده پر آوازه كه به خود من و همسرش وصيت سوزاندن را نموده بود پس از مرگ جسدش گم شد و در قبرستانى گمنام دفن شد.
اما قاطعيت ياران و خانواده ها در رابطه با اسماعيل پوروالى، آله دالفك و تراب سلطانپور و... موجب شد تا اجساد اين عزيزان سوزانده شود چنانچه خود آنها وصيت كرده بودند...
رفتن بانو مهستى نيز با اين مشكل و مسئله بيگانه نبود. هر چند ياران نزديك ايشان مى دانستند كه وى از مدت ها پيش از اسلام خارج شده و رسماً مسيحى شده است، اما با انحصارى نمودن مراسم تشييع ايشان توسط يك گروه مالى تلويزيونى مرگ بانوئى كه سالها در غربت از ستم نظام اسلامى زيسته بود از مسير انسانى خود منحرف گشته و با شعائر اسلامى و در سطح بالاى تبليغاتى مراسم بدرود با او به انجام رسيد.
... مى گويند كه چون مهستى بيمار بود براى شفا يافتن به هر چيزى متوسل مى شد و مسيحى شدن او را بهانه اى مى دانند كه طرح اين مسئله بدينسان هم توهين به مسيحيت است و هم توهين به انديشه آزاد و پر مهر مهستى و نيز مى گويند او همين چند ماه پيش على على را خواند.
نخست اين كه جريان امام على در تاريخ اسلام براى ايرانيان جريانى جدا از مسئله تازش تازيان است و مهر امام على بر ايران و جنگ هاى سه گانه اش بر عليه تازيان، معاويه، خوارج، طلحه و زبيرو عايشه، كه از مهاجمين اصلى به ايران بودند وى را در جايگاهى قرار داده است كه برخى او را حتى خدا مى دانند.
پس طرح اين دو مورد نمى تواند نفى خروج بانو مهستى را از اسلام كند. فقط ما بهوش باشيم كه پس از درگذشت بزرگان ما در غربت، نظام اسلامى از جسد ياران بهره دينى نبرد.
www.awesta.net

ايران
تحقيق
صفحه اول
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   خواندنيها   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •