|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
دردانه رهبر، همه كاره دولت و احمدى نژاد بازيگر
شصت در صد مردم: خدا به زمين گرم بزندشان
ارزوى فيلم هاليودى در سر محمود
روابط عجيب چاوز و محمود و زنهاى ونزوئلائى
مدچادر با مانكن هائى از خانه هاى عفاف
مردم درباره سهميه بندى چه ميگويند؟
داستان شوخى اليوراستون در گاردين
تهران داغ است و در خيابانهايش ماشينى عبور نميكند و مردم از صبح زود يكسره فحش ميدهند اما كارى نميكنند و شبها مينشينند پاى تلويزيون هائى كه قركمر داشته باشند و آخوند نداشته باشند. همه چيزش مسخره بازى است وزارت كشورش هم كار سهيمه بندى بنزين را انجام ميدهد و هم شو چادر ميگذارد. رئيس جمهورش از اين فرصت دارد حداكثر استفاده را ميكند و خط هوائى به كاراكاس گذاشته كه خالى ميرود و فقط و ففط دوست و آشنا و هم محله ايهاى او را به كاراكاس ميبرد و فاميلهاى چاوز دزد را به ايران مى آورد. براى اينكار يك هواپيماى ارباس از خود چاوز اجاره شده كه پولش را دولاپهنا از كيسه ملت ميدهند. در هر گوشه شهر گرانى بيداد ميكند. اين مردك كه اسمش رئيس جمهورست و احمقى است كه آخوندهاى احمق تر پيدا كرده اند كه سوارش بشوند و به مردم نشان بدهند كه ما آخوندها چقدر خوبيم و قدر ما رابدانيد، مانند انترى كه لوطيش را گم كرده باشد دائم اين ور و آن ور مى جهد و آرام و قرار ندارد و مفتخورها اسم اينكار را گذاشته اند شادى و سرزندگى نظام. از آن طرف باد در دلشان پيچيده و آمريكا و انگليس دارند از ذلت اينها حداكثر استفاده را ميكنند و هر بلائى كه ممكن باشد سرشان در مياورند با تهديد حمله نظامى. اينها هم هرچى به ظاهر ميگويند حمله اى در پيش نيست ولى از ترس دارند مى لرزند. اما در مقابل فشار را روى مردم بيشتر ميكنند. آخوندها فهميده اند كه دنيا به خاطر حقوق بشر و زندانى كردن معلمان و مسائلى مانند اين به آنها كارى نخواهد داشت اما ممكن است بر سر حماس و عراق و همينطور بمب اتمى بر سرشان بكوبد. به همين جهت از در اشتى با آمريكائى ها و اروپائى ها برآمده اند و دائم به آنها لبخند ميزنند اما به مردم فشار مياورند. حال مردم درست مانند هر يك از كشورهاى اشغال شده توسط آلمان است كه مردم در خانه ها ميماندند و المان ها كه خشونت را شدت بخشيده بودند هر كار ميخواستند ميكردند. همه منتظر آمريكائى ها بودند كه وارد جنگ شوند و هيتلر را سركوب كنند. حال مردم ايران درست مانند همان هاست. نورى كه شبها در همه شهرها ديده ميشود و حالا ديگر مسلم شده است كه كار هواپيما ها و دستگاه هاى تجسسى است كه آمريكا و اسرائيل ميفرستند ديگر شده امرى عادى كه با ديدن آنها مردم بعضى ها صلوات ميفرستند و اكثريتى دست تكان ميدهند.
سهميه بندى
«روى درياى عظيمى از نفت نشسته ايم، آن وقت بايد قطره قطره بنزين بزنيم و سهميه بندى، كار و كاسبى مان را فلج كند؟» جمله آشنايى است، هر روز هزاران نفر اين جمله را در تاكسى ها ميگويند و در خيابانها ميشنوند معلم ها سركلاسها و مردم در صف و در راه. اما بعد از انكه خامنه اى كه نوچه اش پورمحمدى مسوول كار بود گفت عمل شجاعانه است و بايد تائيد شود ديگر روزنامه ها نميتوانند از اين طرح صحبت كنند و اصلا خبرى از هشتاد كشته كه طرح شجاعانه تا اينجا در سطح كشور باقى گذاشته در دست نيست.
نظر مردم
پس روزنامه ها مجبور شده اند به گونه اى ديگر مسائل را دور بزنند مثلاً يكيشان نوشته بود طرح فوق العاده است اما چرا سهيمه بندى، بهتر نبود كه ازاد بود. و يكى ديگر نوشته ولى آيا همه پيامدهاى اين اقدام، سنجيده و براى آن تمهيدات لازم در نظر گرفته شده بود؟ بهترين منابع پاسخ گويى به اين پرسش، مردمند، افرادى از اقشار مختلف و با مشاغل گوناگون. از اين رو به ميان آنان مى رويم تا درد دل هايشان را بشنويم.
مسئول شيفت يكى از پايگاه هاى آتش نشانى مشهد مى گويد: خوشبختانه تاكنون مشكل خاصى پيش نيامده تا ببينيم بعد چه مى شود.
مسئول شيفت پايگاه ديگرى در تهران نيز مى گويد: خوشبختانه هنوز به مأموريت دوردستى اعزام نشده ايم كه با مشكل مواجه شويم.
صفايى، مدير يك آژانس كرايه اتومبيل مى گويد: به دليل نرسيدن كارت سوخت، اكثر رانندگان ما بيكار شده اند و سرويس دهى ما هم مختل شده است. مسئولان مى گويند اين اقدام دست كم يك ماه ديگر به طول مى انجامد. خب در اين مدت ما چه كنيم؟ اگر هم كرايه را افزايش دهيم مى گويند غيرقانونى است و مجوزمان را باطل مى كنند.
احمد-ب، راننده آژانس نيز مى گويد: ما را كه بيكار كردند بماند، مردم را هم سرگردان كرده اند. چرا پيش از آن كه وسايل نقليه عمومى را به ميزان كافى تامين كنند، چنين اقدام عجولانه اى كردند بابا لامصب ها نفستان از جاى گرم در مى ايد من دوتا بچه دانشگاهى دارم و دارم مانند سگ جان ميكنم اينرا هم از ما گرفتيد؟
حسن براتى، كارگر يك پيتزافروشى كه مسئول بردن پيتزا به در منازل است مى گويد: با اين وضعيت نان ما آجر شد. همه هست و نيست من همين موتور بود و كارى كه با آن مى كردم. اكنون به راحتى كارم را از دست مى دهم. براى گرفتن كارت ويژه تاكسى موتورى هم دست كم دو ماه بايد صبر كنم.
مصطفى- ك، راننده يك تاكسى مى گويد: سهميه بندى بنزين، ميزان كاركرد روزانه ما را عملا به نصف كاهش داده است. در اين شرايط شما هم اگر جاى ما بوديد چاره اى جز گرفتن كرايه بيشتر نداشتيدهر روز دعواست با افسر پليس با مسافر با مردم بابا خدا بزندتان به زمين گرم.
راننده يك مسافربر شخصى نيز مى گويد: ما كه «بدبخت» شديم. من و اغلب همكارانم با قرض و قوله و به صورت اقساطى يك خودرو خريده ايم تا با كار كردن با آن خرج زندگى مان رادرآوريم. با اين وضعيت حتى نمى توانيم اقساط خودرو را بپردازيم. يكى به داد ما برسد.
مدير يك آموزشگاه رانندگى كه با ديگرهمكارانش در يك تجمع اعتراض آميز شركت كرده است، مى گويد: تخصيص سهميه ويژه اى كه قولش را به ما داده اند، دست كم يك ماه طول مى كشد. تكليف ما در اين مدت چيست؟ اكنون رانندگان ما ديگر براى كار نمى آيند. ما هم نمى توانيم هنرجو بپذيريم. چرا پيشتر فكر اين مشكلات مردم را نكرده اند؟
يك راننده آموزشگاه نيز مى گويد: براى گرفتن كارت ويژه سوخت مراجعه كردم و گفتند دست كم ۲ ماه ديگر كارت به دستتان مى رسد. در اين دو ماه بايد با قرض و قوله زندگى كنم. وقتى مسئولان مى خواستند بنزين را سهميه بندى كنند آيا اصلا به ما هم فكر كرده بودند؟
محدث كه با خانواده، براى زيارت حرم امام رضا (ع) از تبريز به مشهد آمده است، مى گويد: مجبورم از همه سهميه بنزينم براى ماندن در مشهد و برگشتنم به تبريز استفاده كنم ولى پس از آن بايد تا پايان چهارماه، خودرويم را بخوابانم و اين يعنى لنگ شدن زندگى مان. اعلام ناگهانى سهميه بندى بنزين، واقعاً غيركارشناسى بود.
قياسى نيز كه قصد مسافرت خانوادگى را داشته است، مى گويد: دراين وضعيت با وجود قولى كه به خانواده ام داده ام مجبورم اين سفر را به هم بزنم. مى دانم كه اين كار من تأثير بسيار بدى در روحيه همسر و فرزندانم خواهد داشت.
خانم اكبرى كه خانواده او هم قصد مسافرت داشته است مى گويد: تنها اميد و تفريح ما همين مسافرت تابستانى بود كه آن راهم از ما گرفتند. نه به بن سفرشان و نه به اين كارهاى عجيب و غريبشان. برنامه هاى صدا و سيما هم كه كسل كننده است. حال ما و بچه ها اين سه ماه را چگونه بگذرانيم؟
يك هتلدار نيز مى گويد: سهميه بندى بنزين عملا كمر صنعت گردشگرى را شكست. بسيارى از رزروهاى هتل ها باطل شده است و ما بايد تابستان امسال مگس بپرانيم.
غلامعلى- پ، كه براى كارى با موتورسيكلت از روستا به شهر آمده است، مى گويد: چون براى آمدن به شهر و خريدن سم، بنزين كم آوردم، ناچار شدم از يكى از مغازه هاى مسير يك ليتر بنزين به قيمت هفتصد تومان بخرم بنابراين من هم قيمت محصولات كشاورزى ام را افزايش مى دهم تا ضرر و زيانم جبران شود.
يك كارشناس كشاورزى كه خود نيز كشاورز است مى گويد: در حال حاضر بيشتر كشاورزان عمده در شهر سكونت دارند و اكنون با سهميه بندى بنزين ديگر نمى توانند هر روز به زمين خود سر بزنند.
خود من ۵ روز سر زمينم مانده و به خانه نرفته بودم چون بنزين كم مى آوردم.
مطمئنم كه آقايان هنگام سهميه بندى بنزين، كشاورزان را فراموش كرده بودند.
هوشمند يعنى اين!
مالك يك خودروى پرايد نيز به نكته جالبى اشاره مى كند: سى ليتر بنزين زدم ولى كارتم پنجاه ليتر از سهميه ام را كم كرد. به هركس و هرجا هم كه شكايت كردم گفتند نمى توان كارى كرد.
راننده ديگرى كه در پمپ بنزين حيران مانده است مى گويد: من از زمان سهميه بندى هنوز بنزين نزده ام. اكنون كه به جايگاه آمده ام، كارتم پيغام مى دهد كه كل سهميه ام را استفاده كرده ام و ديگر مجاز به سوخت گيرى نيستم. مسئول جايگاه هم مى گويد كارى نمى توان كرد.
ولى حسن-ر، به نكته جالب ترى اشاره مى كند: جايگاهى را مى شناسم كه يك پمپ آن در يك ساعت خاص اصلا از كارت سوخت چيزى كسر نمى كند.
وى حاضر به دادن آدرس آن جايگاه نمى شود.
شهروندان پياده
اغلب شهروندان از يك چيز گله دارند؛ «افزايش نرخ كرايه تاكسى» .
اين روزها مسافران زيادى كنار خيابان ها مانده اند و ناچار از گرفتن تاكسى دربست هستند.
على سمسارى، مى گويد: اين روزها كرايه ها درست دو برابر شده و بسيارى از تاكسى ها فقط دربست سوار مى كنند. مسئولان هم كه دائما مى گويند افزايش نرخ كرايه غيرقانونى است، همين؟ اگر غيرقانونى است چرا جلوى متخلفان را نمى گيرند؟
شهروند ديگرى، اگرچه كنار خيابان منتظر تاكسى است مى گويد: خدا خيرشان بدهد. شهر آرام گرفته. ترافيك كم شده، آلودگى هوا كاهش يافته و ديگر از جوانانى كه خيابان ها را به پيست مسابقه تبديل كرده بودند خبرى نيست. من كه اسم اين كار را مى گذارم «انقلاب سبز» .
نظرسنجى
دانشجويان رشته جامعه شناسى دانشگاه علامه هم رفته اند از مردم نظرسنجى كرده اند و نوشته اند كه شصت و دو در صد مردم فقط فحش دادند. و آن ها كه آرام تر بودند در اين چند طبقه قابل تقسيم بندى هستند
- آيا دولت پيش از سهميه بندى بنزين تعداد وسايل نقليه عمومى را افزايش داد؟ آيا زمينه گازسوز كردن سريع خودروها را فراهم كرد؟ آيا پمپ گاز به حد كافى وجود دارد؟
- برخى بيماران خاص براى رفتن به مراكز درمانى با رانندگان آژانس ها قرارداد دارند، با اين وضعيت، روال درمان اين بيماران به هم خورده است.
مادر دو محصل هم مى گويد: براى بردن فرزندانم به آموزشگاه زبان ناچارم از تاكسى تلفنى استفاده كنم. اكنون هم كرايه تاكسى افزوده شده و هم نرخ آموزشگاه چون مى گويند به دليل سهميه بندى بنزين، استادانشان دستمزد بيشترى طلب مى كنند. ما هم از خير كلاس زبان بچه ها گذشتيم.
يك جانباز قطع نخاع هم مى گويد: حداقل توقع ما اين بود كه هنگام سهميه بندى، جانبازان و ايثارگران فراموش نشوند كه گويا شده اند.
من كه بايد خودروى ويژه ام را بخوابانم، آيا مى توانم دنبال تاكسى يا اتوبوس بدوم؟ آيا بهتر نبود مسئولان پيش از اخذ اين تصميم بزرگ همه جوانب آن را مى سنجيدند؟
مبارزه با قاچاق بنزين
با هر پمپ بنزينى كه صحبت كنى به خنده ميگويد البته كه قاچاق وجود ندارد و تمام شده اما همه شان از شوخى گذشته از تانكرهاى سبز صجبت ميكنند البته ميگويند به ما نخورده است. اين تانكرها آنها هستند كه ميايند و بعد از آنكه بنزين جايگاه را دادند به مسوولش ميگويند چهارميليون بده خدا بركت رسيد نميخواد. به اين ترتيب آن ها به چهار ميرسند و صاحب جايگاه ها هم به چهار. صلوات بفرست. از هر كس هم كه بپرسى اينها كيا هستند ميگن مگر رئيس جمهور نگفت مافياى نفت. ميپرسى آنها كه رد شدند هاشمى رفسنجانى و بچه هاش بودند جواب مييايد كه مگر اين يكى فك و فاميل ندارد. تانكر كه ديگر كار ما نيست. سرش كجاست.
اما روزنام ها دولتى اعلام كردند كه روز شنبه كارگر يك پمپ بنزين را كه تخلف كرده بود معنايش اين است كه دو سه ليتر به كسى داده و ازش جدا پول گرفته بود به هشتاد ميليون تومان جريمه محكوم شده است. كارگر پمپ بنزين واقعاً اين دولت در زمينه مبارزه با مفاسد اقتصادى كارهاى بزرگى كرده بيهوده نيست رهبر اينهمه ازش تعريف ميكند.
شو چادر
رفته اند از خانه هاى عفاف كه حالا نامش شده خانه ستاره و بنفشه و در آنها زنان بى سرپرست و فقير و همسر به قول خودشان شهدا و زنان جوان معتاد را جمع كرده اند، از آنها دستچين كرده اند. و آورده اند و شوچادر راه انداخته اند تا پورمحمدى كه آب بدون اجازه خامنه اى نمى خورد و در وزارت كشور با افتخار ميگويد من روزهاى سه شنبه چون كشيك پشت در اتاق آقا را دارم كار نميكنم در عوض جمعه و هر روز هفته سركارم و هفته بعد ميگويد شنيده ام بعضى ها برايم صفحه گذاشته اند كه فلانى آفتابه دار ولايت است بله با افتخار اعلام ميكنم كه من روزهاى سه شنبه آفتابه دار آقا هستم چون كه اقا شهيد زنده است و دستشان كار نميكنند اگر اجازه بدهند برايشان طهارت ميگيرم. حالا اين آدم كه معاون وزارت اطلاعات بوده مثل بقيه اعضاى بيت رهبرى- حجازى و موسوى گلپايگانى- و در آنجا گاهى يك موقع مأمور شد كه روى ناطق نورى را كم كند و در حالى كه آن آخوند خودش از ارقه هاى روزگارست اما اين جوانتر از پيش برآمد و كارى كرد كه ناطق خودش از بازرسى دفتر استعفا داد. خلاصه اين آقا شده وزير كشور. همه كار ميكند. احمدى نژاد هم هيچ غلطى نميتواند بكند محل هم به او نميگذارد و يك جورى نگاهش ميكند يعنى بچه پررو ميدهم كبابت كنندها!
پارسال باجناق احمدى نژاد كه فرمانده نيروى انتظامى شده و همين روزهاست كه با اشاره پورمحمدى از در اداره پليس به بيرون پرتابش كنند، نمايشگاه مد لباس زنان راه انداخت و خواست دمى بجنباند. يعنى ما كار فرهنگى ميكنيم. پورمحمدى فقط روز آخر نمايشگاه مدلباس رفت آنجا و نطقى كرد كه معنايش اين بود كه بس است جمع كنيد. جمع هم شد و قرارشد پليس به كار خودش برسد. اما امسال جالب است كه خود وزارت كشور همين كار را با مدلهاى زنده كرد كه از خانه هاى عفاف آورده بود. و اسمش را گذاشتند «جشنواره زنان سرزمين من» اما حالا گزارش را بشنويد درباره اين شو چادر.
يكى از عكاسان روزنامه ها ميگفت كه تا رفتيم وارد شويم زنى با قيافه حضرت ديو ظاهر شد كه گويا زندانبان بود. خشن و بد دهان. گفت عكاسباشى ها بيرون حاجى اقا گفتند اجازه عكاسى از شو لازم نيست. ميدونين چرا چون بلت نيستيد عكس بگيرين. يا الله و بعد از اين بود كه زنى وارد شد و با صداى نازك كرده گفت من فرحناز قندفروش، دبير جشنواره بين المللى هستم. عكاسان پرسيده اند اين جشنواره همان شو ست يا چيزهاى ديگر هم دارد. خانم دبير اشاره كرد به همان زن ديواسا گفت. او آمد جلو و جلو ده دوازده تا عكاس دختر و پسر گفت چيزهاى ديگر هم داريم خوبش هم داريم اما به شما نشان نميدهيم گفتم دوربين ممنوع. آقايان بفرمائيد تا بددهانى نشده. بعد شب خبرى پخش شد و سيماى جمهورى و شبكه تازه اى كه تازه درست كرده اند پرس تى وى هم آن را پخش كرد كه از دور نشان ميداد مانكن ها آمدند و جلو مردم دفيله رفتند. جماعت هم دست ميزدند دو سه نفرى هم صلوات فرستادند. در فيلم سيما چيزى كه جلب توجه ميكرد زنهائى بود كه تسبيح ميانداختند و پاهايشان را روى پا ها انداخته بودند. در تحقيقات معلوم شد كه اينها ده دوازده زنى هستند كه همراه چاوز يعنى دو سه روز قبل از آمدن او از ونزوئلا آمده اند. در همين موقع خبر داده شد كه رئيس محافظان احمدى نژاد كه همه جا با عينك سياه پشت سرش ايستاده با يكى از اين زنها عروسى كرده كه البته گفته ها حاكى است كه عروس كه از دارودسته مافيائى چاوزست دوازده سيزده سال از پسرك محافظ بزرگترست. و حكايتها درباره او در شهر پيچيده است.
دومين جشنواره بين المللى زنان سرزمين من از روز شنبه آغاز به كار كرد و از روز دوم «شوى زنده» را بدون حضور عكاسان برگزار كرد و قرار است هر روز از ساعت ۱۴ در محل كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان شوى زنده لباس، فقط با حضور خانم ها اجرا شود. وقتى در افتتاحيه از حضور عكاسان جلوگيرى شد آن ها اعتراض كردند وزارت كشورى ها گفتند عكاسان به جاى لباس از صورت مانكن ها عكس مى گيرند بعضى از مانكن هاى ما دوست ندارند از صورت هايشان عكس گرفته شود.
دبير جشنواره اينطور كه روزنامه ها نوشتند و بر تهيه «عكس منطقى» تأكيد مى كند و منظورش را درباره اين نوع عكس اين گونه بيان مى كند: «عكس منطقى، عكسى است از كل لباس و هدف بايد لباس باشد و اصلا صورت مانكن ها در اين جشنواره موضوعيتى ندارد چرا كه مانكن ها نيامده اند آرايش صورتشان را نشان بدهند.» او مى گويد: «فعلا وضعيت طورى است كه مصلحت مى دانيم فقط شوى زنده لباس را براى زنان و بدون حضور عكاسان و مردان برگزار كنيم. مى خواهيم مانورهاى مانكنى در اين شوى زنده لباس به راحتى انجام شود.» او عقيده دارد: «اگر عكاسان مى خواهند عكاسى كنند؛ جشنواره زنان سرزمين من سه هزار متر مربع مساحت همراه با نمايشگاه لباس دارد و چه اصرارى است فقط از شوى لباس زنده عكاسى شود.»
ببينيد چه شد كه حسين سلمانزاده، عكاس خبرگزارى فارس صدايش را بلند كرد و گفت بهترين شيوه براى مقابله با محدوديت عكاسان و تكرار آن، تحريم كردن شوهاى لباس و برنامه هائى از اين دست از جانب عكاسان مطبوعات است همكارانش گفتند حسين شير نشو برو با حاجى اقا صحبت كن. او هم رفت به پورمحمدى حرف زد و گفت برگزاركنندگان اين برنامه ها بايد جرأت انعكاس آن را هم داشته باشند و به اين مهم توجه كنند كه هر عكاس ديدگاه خودش را دارد. مانكن ها كه حجاب اسلامى را رعايت كرده اند پس نبايد مانعى براى تصويربردارى از آنان وجود داشته باشد. مسوولان هم نبايد با اين تصور كه ممكن است اتفاقى بيفتد مانع از انعكاس آن شوند.
اما در همين موقع روساى خبرگزارى ها از طريق از ما بهتران فهميدند موضوع چيست. مانكن ها دوتايشان ونزوئلائى هستند. يكيشان همان همسر محافظ احمدى نژادست و بقيه از خانه هاى عفاف آورده شده اند و نميخواستند كه عكس آنها در روزنامه ها مشخص باشد گفتند خودمان عكس ميدهيم و عكس هائى كه داده اند چهره ها درش پيدا نيست.
در اين ميان فاش شد كه در برنامه چهره هاى ماندگار نيز همين بازى را درآورده اند عكاسان پرسيده اند چرا اين ها يك مشت پيرمردند كه قرارست از آنها تجليل شود عيبش كجاست ولى مسئولان اجرايى به ما گفتند كه اجازه نداريم از مقابل جايگاه و نماى نزديك عكس بگيريمو عكاس ها هم قرار گذاشتند كه برنامه هاى اينچنينى را انعكاس ندهيم. بعداً معلوم شد كه مشكل زنها وبچه هاى كسانى هستند كه چهره ماندگار معرفى ميشوند. آنها دليلى ندارد رعايت دستورات را بكنند و همان چادر و چاقور را سرشان كنند. به همين جهت از عالم بالا دستور رسيده كه براى استفاده جمهورى اسلامى از نام اين عده كه بعضى هاشان در خارج از كشور هستند و فقط جمهورى اسلامى ميخواهد استفاده تبليغاتى از نام آنها بكند، از مراسم عكس نگيرند.
از وسط حرف عكاسها چيزهائى بيرون زد از جمله «مجيد سعيدى، دبير سرويس عكس خبرگزارى فارس اين اتفاق را منحصر به كشور ايران مى داند:» يا نبايد اين مراسم برگزار شود يا اگر عمومى است عكاسان هم بايد اجازه حضور داشته باشند. اين همه ترس و واهمه و كنترل نگاه غيرمنطقى است، به خصوص در عصرى كه ما زندگى مى كنيم. اگر ۲۰ سال پيش بود شايد تعجب نمى كرديم. عكاسان چشم مردم هستند و مى توان از طريق آن ها اين پوشش را به مردم نشان داد و آن ها را براى استفاده از آن ترغيب كرد. «
بهروز مهرى هم با تكيه بر استفاده از عكس براى تبليغ پوشش اسلامى مى گويد: «نمايش مد در تمام دنيا برگزار مى شود و حضور عكاسان هم در آن آزاد است، اين يك رسم غربى است و آزادى رسانه اى آن را هم بايد داشته باشيم.»
او به استفاده از عكس روابط عمومى ها اشاره مى كند و مى افزايد:» در مورد عكاسى از رياست جمهورى هم اين نگاه ديده مى شود، در گذشته روزنامه ها سعى در داشتن عكس اختصاصى براى رقابت با ديگر رسانه ها داشتند ولى امروز چند عكاس محدود اجازه عكاسى در حوزه رياست جمهورى را دارند و روزنامه ها هم از عكس خبرگزارى ها استفاده مى كنند كه اين برخورد غيرحرفه اى و خلاف قانون است كه در كشور ما بدعت گذارى شده است. «
پس معلوم شد كه آنها ناراحتند كه چرا پزهائى از رئيس جمهور گرفته شده كه باعث مسخره شدن وى شده است. عكاسان گفته اند به خود ايشان بگوئيد كه اينكار ها را نكنند. وزير كشور گفته زورمان به او نميرسد به شماها كه ميرسد گفتيم نكنيد نكنيد ديگر بابا بايد حتما آدم خشن باشه. عكاسان گفتند نه حاجى آقا شما عصبانى نشويد.
حالا به اين عكس نگاه كنيد ببنيد عكاسان تقصير داشته اند يا رئيس جمهور بدبخت كه اين ريختى است. قيافه آن ديو كه اسمش ثمره هاشمى است را هم ببينيد اين همان سفرى است كه اميرقطر معلوم شد در فرودگاه گفته اين خليج عربى را دست برداريد ازش. خودتون را گنده نبينيد. گفته ميشود مترجم عربى حاضر گريه اش گرفته از ياداورى اين كه در سالهاى گذشته اينها جرأت نداشتند جلو شاه ايران سخن بگويند حالا اين اميرهيكل گنده اما موفق قطر چطورى با اين پسر صحبت ميكند او هم هى بيخودى ميخندد.
احمد هاليوودى
هفته گذشته جمع سنيماگران عقب افتاده مسلمان جلسه داشتند بعد از آن كه كلى در آن قرآن خواندند و به همه بزرگان سينما از هيچكاك تا جان فورد بد گفتند و عيب هاى انها را بيرون كشيدند يكيشان كه يكى از دويست مشاور رئيس جمهور شده كه حقوق و ماشين و خرج سفر داشته باشد گفته راستى ميدونين برادرا كه اليور استون پيام فرستاده كه ميخواد بياد و از اقاى رئيس جمهور فيلم درست كنه و بزنيم تو چشماى اين مخلمباف و كيارستمى و اين اشغال كله ها. سينما گران كه هيچ كس هم نامى از آنها نشنيده و گفته ميشود كه بيشتر مأموران سطح پائين دايره منكرات هستند كه در بازجوئى هاى از سينماگران وردست سعيد امامى كار ميكرده اند به صدا در مى ايند كه حاجى سجادپور مگر ما خودمان دستمان كج است اين اليور استون ديگر كيه.
داستان از همين جا شروع شد. يكى از روزنامه هاى هوادار دولت تيتر بزرگ زد شخصيت شاد و اجتماعى احمدى نژاد توجه هاليوود را جلب كرده است و يك هفته تمام اين داستان در روزنامه هاى چپ و راست مطرح بود و بعد مهدى كلهر مشاور هنرى پريد وسط كه خودم از زبان رئيس شينده ام گفته اگر قرار باشد مرا فيلم كنند چرا بچه هاى خودمان مثلاً شمقدرى مگر چشه؟. اين گفته باعث شد كه شورى در جمع سينمائى هاى هيأتى به راه افتاد و معلوم شد كه محمود قصد دارد تا دوره تمام نشده فيلمى هم بازى كند.
خلاصه موضوع به رسانه هاى خارجى رسيد و بعد از انعكاس در آنها بود كه اليور استون كارگردان آمريكائى اعلام كرد كه هرگز چينين قصدى نداشته و چينن تقاضائى را مطرح نكرده است. در توضيح بعدتر معلوم شد كه خبرنگار شبكه پرس اى وى رفته در جمع خبرنگاران و از اليور استون پرسيده شما كه از شخصيت ها فيلم مى سازيد برايتان چاوز يا احمدى نژاد جداب نيستند و او جواب داده بهش فكر نكردم اما شايد هم اره چرا نه. بدم نميآيد.
» درخواست رسمى اوليور استون كه قصد داشت، تا اواسط تابستان سال جارى به ايران بيايد، معلوم شد كه با نظر منفى دفتر رياست جمهورى روبرو شده است.
اين وسط جواد شمقدرى، كه فيلم تبليغاتى احمدى نژاد را با گرفتن دويست ميليون از شهردارى تهران ساخت و همه جا هم ميگويد من از هيچ يك رئيس جمهور ساختم اعلام كرد هنوز مشخص نيست كه ساخت اين پروژه چه روندى را سپرى كند.
شمقدرى از سجادپور يك خال بالاتر زد و گفت در دوران رياست جمهورى احمدى نژاد كارگردانان بسيارى از داخل و خارج پيشنهاد ساخت فيلمى از او را داده اند و اوليور استون هم يكى از آنان بوده است: «با توجه به فرصت محدود رئيس جمهورى و مشغله هائى كه ايشان دارند، اين شانس فقط به يك نفر مى رسد؛ بنابراين بايد بررسى كرد كه رئيس جمهورى چه ميزان فرصت دارند و چقدر اين فرصت فراهم مى شود تا يك گروه از زندگى ايشان در مراحل مختلف فيلمبردارى كنند اما در همان زمان مهدى كلهر كه يا وسط انتخابات با مصاحبه اى با يك شبكه ماهواره اى و قول بازگشت هنرمندان لوس انجلسى رأى زيادى از جوانها براى احمدى نژاد خريد كه البته اگر او هم نبود در انتخابات شركت نمى كردند و حاضر نبودند بين هاشمى دزد و اين عقب افتاده يكى را انتخاب كنند اما حرف مهدى كلهر كه بعد هم زيرش زده شد كار خودش را كرد حالا او از صبح در راهروهاى رياست جمهورى راه ميرود و خودش را به رخ ميكشد به همين جهت هم زد در دهن شمقدرى و گفت رئيس جمهورى مخالفت كردند و گفتند اگر قرار است يك چنين فيلمى ساخته شود، چرا فيلمساز ايرانى آن را نسازد؟ بنابراين ما همان موقع جواب رابط اوليور استون را داديم كه قطعا تا ماه اكتبر يك چنين موضوعى منتفى است و اساسا جواب رئيس جمهورى منفى است.
اين وسط روزنامه گاردين در واكنش به پيشنهاداوليور استون، كارگردان سرشناس سينماى آمريكا براى ساخت فيلمى از احمدى نژاد و پاسخ منفى رئيس جمهورى ايران نوشت: «اوليور استون كه عطش زيادى براى كسب شهرت دارد و پيش از اين فيلم هائى درباره كندى و نيكسون ساخته است، پيشنهاد ساخت فيلمى مستند درباره محمود احمدى نژاد را به دولت ايران ارائه كرده بود، اما ايران اين فيلمساز آمريكايى را بخشى از شيطان بزرگ ناميد.»
گاردين به نقل از مشاوران رئيس جمهورى ايران نوشت استون بعد از تماس با دفتر احمدى نژاد كه از طريق واسطه هائى در صنعت فيلم ايران ممكن شد، خواستار دسترسى ويژه به احمدى نژاد شده بود. اما رئيس جمهورى ايران كه اغلب هاليوود را دژ حامى منافع صهيونيسم مى داند، بعد از تماشاى فيلم هاى قبلى استون از فيدل كاسترو و بحران فلسطين و اسراييل، تحت تأثير قرار نگرفت.
اين وسط صداى اليور استون بدبخت را روزنامه هاى داخلى منعكس نكردند كه گفت چه كشكى چه پشمى مگر من خلم كدام فيلم اصلا اين كيه يك خبرنگارى يك چيز پرسيد من گفتم بررسى مى كنم. بابا عجب تبليغاتى چى هائى هستند اين ايرانى ها!
|