عوض كردم. ديدار اولى او در من تاثير بسيارخوبى كرد.
با دخالت رادمنش حزب كمنيست چك و اسلوواكى موافقت كرد كه رفقاى ايرانى به تحصيل در دانشگاه به پردازند.
حمام آبهاى گرم.
در چك و اسلواكى بيماران بعد از عمل به سناتوريوم براى تكميل درمان فرستاده مى شوند. روبيك بخاطر كليه عمل جراحى شده بود و منهم به خاطر اعصاب ده كيلو از وزنم كم شده بود و در وضع خوبى نبودم. من و او را به يك شهر زيباى چك كه پر از آبهاى گرم و سرد است و بنام حمام ماريانسكى است
فرستادند. در هتل بسيار قديمى و زيبائى كه در دامنه تپه قرار گرفته بود ساكن شديم. در ايران در نزديكى دماوند از انواع آبهاى معدنى استفاده كرده بودم. با اينكه آبهاى ايران بسيار براى درمان غنى هستند ولى در آنزمان هر كسى به سليقه خود و يا توصيه ديگران از اين آبها استفاده مى كرد.
سناتوريوم و دكتر و لابراتوار و غيره وجود نداشت كه بر اساس نوع بيمارى نوع آب و طريقه استفاده معين شود. زيرا استفاده غلط ممكن است مضر و حتى خطرناك براى بيمار باشد.
براى ما سكونت و معالجه در جنين سناتوريومى تازگى و يك حادثه مطبوع بود. اين شهر هاى آب در تمام اروپا بسيار زيبا هستند. در شهر ماريانسكى ناصرالدين شاه قاجار براى معالجه اقامتداشته و يك قاليچه زيبا نيز به شهر اعطا كرده است كه در موزه شهر موجود است.
در روز اول ما را پيش مدير هتل بردند. بعد از سئوال و جواب دكتر به زبانهاى فرانسه و انگليسى فهميد كه هر دو روسى مى دانيم و خوشحال كه زبان مادرى اش را ما مى دانيم زيرا او روس سفيد بود و از انقلاب اكتبر روسيه فرار كرده و حالا در چنگ كمونيزم در چك بود به ما خوش آمد گفت
و تا آخر اقامت مان از ما به خوبى پذيرائى كرد. رفيق ديگرما ماشاءالله ورقا كه بعد بما پيوست از اين دكتر روس خاطرات بسيار خوبى دارد.
به غير از مدير همان روز هاى اول يك مهندس چكى كه مى گفت مهندس معدن است نيز بما پيوست. او زبان روسى را بسيار خوب مى دانست خوش تيپ و خوش قيافه و سمپاتيك بود. او شب و روز در كنار ما بود و با سخاوت و مهربانى به ما مى رسيد. از بيمارى او خبر نداشتيم و خيلى با انرژى و فعال بود. با روبيك به اين نتيجه رسيديم كه بخاطر ما آمده و مى خواهد ما را تست بكند. به كسى باور نمى كردند و بهترين كمونيست مى توانست براى دو طرف كار بكند. در خانه زيتنا در پراگ يك يوگوسلاوى مهاجر ما را مى پائيد. او همكار نزديك مراوتس بود. روزى بمن گفت شما همه افسر هستيد. در جواب
سئوال من كه از كجا مى داند گفت از راه رفتن تان معلوم است. من به او گفتم نه تو عضو سازمان امنيت چك هستى و همه اطلاعات را از جاى ديگر دارى. جواب نداد. او در يوگوسلاوى از پانزده سالگى پارتيزان بود و مانند مهاجرين سياسى ديگر يوگوسلاوى بر عليه تيتو باصطلاح مارشال خائنين جنگيده بود. او چوپان بوده است و بعد از تحصيلات در رشته تاريخ با اخذ درجه دكترا پروفسور در اونيورسيته پراگ بود.
روبيك با اخلاق خوش و فتا ر خوب با بيماران زود رفيق شده بود و سمپاتى آنها را بخود جلب كرده بود.
ما بين آنها يك تاجر قبل از انقلاب ۱۹۴۸ چك بود. او و يك ملوان دنيا ديده و سمپاتيك همپاى پوكر روبيك بودند. روبيك به تاجر گفته بود كه ما نيز تاجر ايرانى هستيم و براى مداوا به چك آمده ايم.
او كه باورش شده بود بما گفت كه طلاى زياد در حياط خانه اش در زير خاك مخفى كرده است و حاضر است آنها را در پرا گ بما بفروشد.
شب ها بيماران در اطاق نشيمن جمع مى شدند. آنها درباره ما خيلى كنجكاو بودند. به تاجر حاجى آقا مى گفتيم. تا جر كوچولو و تپل موپل بود. با اينكه انقلاب و سوسياليزم را نمى توانست احساس بكند ولى خوش دماغ و از زندگى لذت مى برد. مثل روبيك عاشق پوكر بود. در سن شصت سالگى در اوايل جوانى مى ماند. روزى از رو يك پرسيد در زبان فارسى به روز بخير چه مى گويند.
روبيك بدون تا مل گفت خاركسته. تاجر چند بار تكرار كرد و خوب ياد گرفت. دور و بر تاجر رازنان پير و جوان گرفته بودند بهمه آنها اين فحش را بعنوان سلام ايرانى ياد داد. روز ديگر بيماران بما سلام ايرانى مى دادند. ملوان دو دل بود و با خنده نرم و با نگاه سئوال آميز بما مى فهماند كه باور نمى كند.
روزى بما گفت:
-به بينيد من تمام دنيا را گشته ام و ختم روزگارم در خاورميانه و ما بين مسلمانان مى گويند سلام عليكم اگر راستش را بمن بگوئيد يك شب شما را به نايت كلوب دعوت مى كنم. وقتى قول داد كه سر ما را جائى بازگو نكند، باو حقيقت را گفتيم. ملوان از خنده روده بر شد و گفت خوب بود كه شما هم ملوان بوديد نه تاجر. بعد ادامه داد كه تاجر چكى بيچاره ساده است و به حرفهاى شما باور مى كند ولى من مى گويم كه شما هر دو جاسوس روس ها هستيد چيزى كه بشما نمى خورد تجارت است.
ملوان قد كشيده و قوى و خوش هيكل بود. بتمام زبانهاى دنيا كمى وارد بود ولى روسى را خيلى خوب مى دانست. به وعده خود عمل كرد و ما را بيك نايت كلوب و يا به قول چكى ها به شراب خانه دعوت كرد.
ملوان با حقوق زياد دست و دل باز بود و بيشتر به شرقى مى رفت تا به چكى. در شراب خانه كه اركستر با موسيقى نرم و دلنواز سالنى داشت در محيط دوستانه با يك افسر جوان و يك كارگر لابرتوار دندان ساز نيز آشنا شديم. محيط گرم و مطبوع بود و من و روبيك براى اولين بار در اروپا در چنين مكانى بوديم.
دكتر مصطفى الموتى
خسرو اقبال و يك ميليون دلار كمك به دانشنامه ايرانيكا
الموتى
يكى از حقوقدانانى كه بعد از شهريور ۱۳۲۰ به صف مطبوعات پيوست خسرو اقبال بود كه كار مطبوعاتى را وسيله شغل و پست قرار نداد بلكه از صف قضات خارج شد و به صف وكلاى دادگسترى پيوست و با قبول وكالتنامه هاى مهم به شهرت رسيد.
وى با تأسيس حزب پيكار گروهى از جوانان آن روز را به فعاليت سياسى دعوت كرد. بدوا روزنامه (نبرد) را منتشر ساخت و سپس همكارانش روزنامه (ايران ما) را دائر نمودند.
از كسانى كه در كار حزب و روزنامه با خسرو اقبال همكارى داشتند مى توان از جهانگير تفضلى، اسماعيل پوروالى، جلال شادمان، سيدحسين دها، جعفر رائد، دكتر تقى على آبادى، محمود فرهاد معتمد، محمود تفضلى، مهران و دكتر حسن ارسنجانى ياد كرد كه تعدادى از آنان به وزارت و وكالت و سناتورى و كارهاى ديگر رسيدند ولى خسرو اقبال به همان كار وكالت دادگسترى اشتغال ورزيد و با تمام قوا در حفظ روزنامه نبرد و حزب پيكار مى كوشيد.
خسرو اقبال و جهانگير تفضلى توسط متفقين بازداشت و مدت زمانى در زندان هاى مختلف ايام عمر را گذرانيدند.
خسرو اقبال در زندگى همواره از خود جوانمردى نشان داده است. همانطور كه در ايام دورى از وطن نيز به خيلى ها از نظر مالى كمك مى كرد وقتى هم قوام السلطنه مى خواست روزنامه نگارانى امثال عميدى نورى و خسرو اقبال را همراه خود به مسكو ببرد جهانگير تفضلى كه همواره در نقشه هاى پنهانى زبردستى نشان داده بود، هنگامى كه خسرو اقبال گذرنامه خود را هم گرفته ضمن بند و بست هاى پنهانى كارى كرد كه درست هنگامى كه خسرو اقبال آماده پرواز با قوام السلطنه بود اعلام شود در آخرين لحظه قوام تصميم گرفته به جاى او جهانگير تفضلى را به مسكو ببرد. خسرو اقبال نه تنها ژست مخالفى نشان نداد بلكه تراول چك هائى را هم كه براى سفر خود تهيه كرده بود در اختيار جهانگير تفضلى گذاشت و تفضلى با همان پول ها و كمك هاى ديگر از راه مسكو به پاريس رفت و در آن ايام به بزرگترين خواسته اش كه اقامت و تحصيل و مطالعه در فرانسه بود رسيد و به زبان فرانسه تسلط يافت و همين امر موجب شد كه در مقام وزارت و سرپرستى محصلين و مشاغل ديگر قرار بگيرد.
خسرو اقبال پسر حاج مقبل السلطنه اقبال بود كه از شخصيت هاى محترم خراسان محسوب مى شود و در دوره چهارم از كاشمر به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد.
حاجى مقبل السلطنه پس از تحصيلات مقدماتى به كارهاى تجارى پرداخت و از مستأجرين آستان قدس رضوى شد كه املاك كاشمر را اجاره كرد و از اين طريق ثروتمند گرديد و توانست فرزندان خود را براى تحصيل به اروپا بفرستد كه دكتر اقبال به نويسنده گفت براى تحصيل در خارج از بورس تحصيلى استفاده نكردم بلكه پدرم كليه هزينه تحصيل مرا در اروپا پرداخت كرده است.
به حاج مقبل السلطنه به علت احترامى كه داشت در خيلى از اختلافات به او حكميت داده مى شد وى در سن ۶۶ سالگى در سال ۱۳۱۰ شمسى در مشهد زندگى را بدرود گفت.
خسرو اقبال يكى از ۷ پسر مقبل السلطنه است. ۶ پسر ديگر مقبل السلطنه عبارتند از: على اقبال ۷ بار از دوره ۷ تا ۱۴ از خراسان به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد. عبدالوهاب اقبال در دوره شانزدهم از كاشمر و محمدعلى اقبال در دوره ۱۹ از طبس و دكتر منوچهر اقبال علاوه بر نخست وزيرى، وزارت دربار و رياست شركت ملى نفت و مشاغل ديگر در دوره بيستم از كاشمر و مشهد و ايران دخت اقبال در دوره ۱۳ از كاشمر به نمايندگى مجلس انتخاب شدند. احمد اقبال هم كه سال ها معاون وزارت خارجه و سفير ايران در خارج بود، هم اكنون در فرانسه زندگى مى كند و از ديپلمات هاى شريف و خوشنام ايران است.
از نكات جالب زندگى اقبال ها و تفضلى اين است كه مقبل السلطنه پدر اقبال ها با مصدق السلطنه پدر تفضلى ها دوستى بسيار نزديك داشت و حتى گفته مى شد كه بين آنها عقد اخوت بسته شده بود. در املاكى كه در كاشمر داشتند با هم شريك بودند. يك قالى به حرم حضرت رضا هديه كردند كه در حاشيه قالى نام هر دو تن ديده مى شود. دو مقبره متصل بهم در گوشه صحن استان قدس رضوى خريدارى كرده اند كه در كنار هم مدفون مى باشند. يكى از دختران مقبل السلطنه به عقد يكى از پسرهاى مصدق السلطنه درآمد به همين جهت اقبال ها و تفضلى ها خود را (پسر عمو) خطاب مى كردند.
اين عجب نيست كه وقتى جهانگير تفضلى براى رفتن به مسكو اقداماتى كرد كه به جاى خسرو اقبال به مسكو برود او نه تنها مخالفتى نكرد بلكه او را يارى هم كرد.
حكيم حق نظر درباره او خسرو اقبال چنين نوشته است:
در مجلسى كه براى شنيدن سخنان استاد يارشاطر و گفتگو راجع به دانشنامه «ايرانيكا» در لندن تشكيل شده بود اعلام شد كه خسرو اقبال در وصيت نامه خود يك ميليون دلار براى موقوفه ايرانيكا اختصاص داده است. يارشاطر و همسرش نيز به نوبه خود كليه ماتركشان را وقف دانشنامه كرده اند.
خسرو، شايد به دليل اين كه برخلاف ساير برادران مرغ توفان است و آرام و قرار نمى شناسد، وكيل و وزير نشد و به نوعى ديگر از بازى هاى سياسى روى آورد. حرفه اصلى اش وكالت دادگسترى است. در نخستين بگير و ببند بعد از شهريور او نيز به همراه انبوهى از رجال و شخصيت هاى ايرانى بازداشت شد و در زندان انگليسى ها جاى گرفت... بعدها، خسرو اقبال سياست را رها كرد و به تجارت پرداخت و بيشتر اوقاتش در خارج از ايران مى گذشت و طى اين سال ها بود كه ثروتى فراهم آورد ولى از آن جمله ثروتمندانى نبوده است كه در دوران بعد از انقلاب، حتى پلاك خانه خودشان را عوض كرده اند كه كسى مزاحمشان نشود. اينجا و آنجا، هر جا مناسبتى دست داده براى كمك هاى فرهنگى دستش به جيش رفته و آخرين فقره اش همين كمك مؤثر اوست به بنياد «ايرانيكا».
وقتى انسان گزارش اجلاس لندن و دهش يك ميليون دلارى خسرو اقبال را در روزنامه مى خواند چشم هايش از تعجب گرد مى شود.
***
وضع خانوادگى خسرو اقبال
خسرو اقبال به علت گرفتارى هائى كه در كارهاى مطبوعاتى و زندان متفقين پيدا كرد كار سياست را كنار گذارد و عازم انگلستان گرديد و براى مدتى در شركت نفت در لندن سمتى برعهده داشت.
در مراجعت به ايران نيز فقط به كار وكالت و مشاوره حقوقى پرداخت با چند تن از وكلاى برجسته و حقوقدانان دفتر مشاوره حقوقى معتبرى را تأسيس نمود و در داخل و خارج از كشور به قبول وكالت مؤسسات مهم پرداخت و از اين طريق او و همكارانش ثروت زيادى كسب نمودند.
قبل از انقلاب خسرو اقبال به خارج از كشور آمد و در لندن و پاريس اقامت يافت ولى سرانجام مقيم واشنگتن شد.
خسرو اقبال چون زن و فرزندى نداشت در واشنگتن به تنهائى زندگى مى كرد كه دچار كسالت شد كه مدتى به طول انجاميد و سرانجام در آستانه ۹۵ سالگى زندگى را ترك گفت.
خسرو اقبال در ميان گروه هاى مختلف دوستان فراوانى داشت كه از فوت او دچار تأسف گرديده به بستگانش تسليت گفته اند. مخصوصاً كسانى كه به طور ماهيانه از او كمك هائى دريافت مى كردند احساس كردند كه انسان نيكوكارى را از دست داده اند.
در حاشيه اعدام صدام حسين- (بخش ۳۰)
دكتر رضا قاسمى
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در دوره حكومت صدام حسين
-در حالى كه پيشنهاد اعليحضرت به صدام حسين در مورد امضاى يك پيمان دفاعى مشترك بين دول منطقه از سوى همسايگان (به جز عربستان سعودى و عمان كه مخالفتى ابراز نداشتند) مورد استقبال قرار نگرفت دولت جمهورى عربى يمن داوطلب شد كه به اين پيمان ملحق شود.
-نظرى به سير روابط ايران و جمهورى عربى يمن.
-چگونه هنگامى كه دولت ايران هيأتى را به منظور بررسى نيازمندى هاى يمن به صنعا فرستاده بود اعلاميه مشترك سفر رسمى رئيس جمهور يمن به عراق باعث تيرگى روابط ايران و يمن شد؟
-اعليحضرت دستور داد كه هيأت بررسى كننده به ايران برگردد و به رابطه ديپلوماتيك با يمن پايان داده شود.
-چگونه يمنى ها به دست و پا افتادند و هيأت حسن نيتى را به رياست معاون نخست و عضويت رئيس ستاد ارتش يمن روانه تهران كردند؟
-در شرفيابى و مذاكره اين هيأت با اعليحضرت فقيد چه گذشت؟
-چگونه پادشاه اشتباه لفظى مترجم را در ترجمه اصلاح كرد؟
-حاصل سفر هيأت حسن نيت يمن به ايران چه بود؟ و بقيه قضايا... .
***
در شماره پيش سخن بدانجا رسيد كه اعليحضرت فقيد در گفتگوى با صدام حسين در تهران پيشنهاد كردند كه يك پيمان دفاعى مشترك بين دولت هاى منطقه خليج فارس امضاء شود، بر اين پايه كه هرگاه يكى از كشورهاى منطقه چه از سوى همسايگان و چه از طرف كشورهاى خارج از منطقه مورد تجاوز قرار گيرد. بقيه كشورها به طور دسته جمعى از كشور مورد تجاوز دفاع نمايند.
صدام حسين ابتدا به طور كلى با اين پيشنهاد نظر موافق ابراز نمود ولى فرصت خواست كه در بازگشت به عراق اين پيشنهاد را مورد بررسى بيشترى قرار دهد و برعهده گرفت كه در اين مورد با همسايگان نيز تبادل نظر كند.
هر چند كه خوى و خصلت مستبدانه او با مشورت و تبادل نظر با ديگران هماهنگ نبود ولى در هر حال نمى خواست با دادن پاسخ موافق و اتخاذ تصميم سريع و صريح در قبال پيشنهاد مطروحه، بين كشورهاى منطقه منفرد و تنها باشد. از سوى ديگر با توجه به ادعاى تاريخى عراق نسبت به كويت، امضاى چنين پيمانى را با هدف هاى تجاوزكارانه خود نسبت به همسايه كوچكش كويت متناسب و همراه نمى دانست. بنابراين در گفتگو با پادشاه ايران با ابراز موافقت كلى فعلاً خود را از محذور پاسخ مخالف و روى در روى رهانيد تا در فرصت بعدى نيت خود را آشكار كند.
پس از مراجعت صدام به بغداد چون موضوع پيشنهادى در وسائل ارتباط جمعى ايران با قيد نظر موافق رهبر عراق انعكاس يافت صدام حسين در مصاحبه با خبرگزارى هاى عربى ضمن اين كه طرح چنين پيشنهادى را از سوى اعليحضرت تأييد كرد ولى موافقت كلى خود را يكسره تكذيب كرد و اعلام داشت كه موافقتى با اين پيشنهاد ابراز نداشته و موضوع را به مطالعه و بررسى جوانب امر موكول نموده است.
دستگاه ديپلوماسى ايران كه امضاى چنين پيمانى را به سود منطقه مى دانست در اين مورد به تلاش افتاد كه با ساير كشورهاى منطقه در اين مورد تماس حاصل كند و در عمل معلوم شد كه هيچيك (به جز دو كشور پادشاهى عربستان سعودى و عمان كه نظر مخالفى ابراز نكردند) با امضاى يك پيمان دفاعى مشترك موافق نيستند و حيرت انگيز آن كه دولت كوچك كويت با وجود نگرانى هميشگى از تعدى و تجاوز عراق، اين پيشنهاد را مثبت ارزيابى نكرد و صريحاً اعلام داشت كه پيوستن به هرگونه پيمان دفاعى با سياست مستقل آن كشور هماهنگ نيست.
پيشنهاد يمن شمالى براى پيوستن به پيمان دفاعى مشترك
در شرايطى كه موضوع به تدريج مسكوت گذاشته شده بود، دولت جمهورى عربى يمن شمالى كه با ايران روابط دوستانه اى داشت و از كمك هاى انساندوستانه ايران بهره مند بود به صرافت افتاد كه در انعقاد پيمان دفاعى منطقه اى با همسايگان مشاركت جويد، قبل از اين كه به پيشنهاد يمن شمالى و واكنش دولت شاهنشاهى، در قبال اين پيشنهاد بپردازيم بى مناسبت نيست كه اشاره اى داشته باشيم به پيشينه روابط ايران و يمن.
پيشينه تاريخى
به روايت تاريخ، ايرانى ها و يمنى ها از قرن ها پيش به احوال يكديگر آشنا بوده و با هم مناسبات فرهنگى و بازرگانى داشته اند. يمن در لغت از ماده يُمن به معناى ميمنت و نيك بختى و در اصطلاح عرب به معناى «عربستان خوشبخت» است.
اوج روابط ايران و يمن تا قبل از طلوع اسلام، دوران سلطنت خسرو انوشيروان ساسانى بود. در آن دوره سيف بن ذويزن از پادشاهان سلسله حميرى يمن مورد حمله ابرهه پادشاه حبشه (اتيوپى) قرار گرفت. سيف به درگاه انوشيروان پناه آورد و انوشيروان يكى از سرداران نامدار خود به نام «وَهَرز» را كه از ديلمان بود با سپاهى گران به يمن اعزام داشت. وى سپاه حبشه را شكست داد و سيف بر اريكه سلطنت يمن مستقر گرديد. چندى بعد سيف به دست يكى از اطرافيانش كشته شد و «وهرز» كه هنوز در يمن بود به خواست و تمايل قبايل آن سرزمين فرمانرواى يمن گرديد.
مردم يمن كه فريفته حسن سلوك و اخلاق و آداب ايرانيان شده بودند آنان را ابناء الاحرار (آزاد زادگان) لقب داده بودند.
بعد از طلوع اسلام و گسترش اين آئين در سراسر جزيرة العرب روابط ايران و يمن به دليل نفوذ طوايف «زيديه» در يمن رنگ و روئى تازه يافت. زيديه از شيعيان پنج امامى و پيرو زيدبن على بن حسين (ع) مى باشند. به همين انگيزه مناسبات معنوى بين اين فرقه و ايران شيعه مذهب تحكيم يافت و يمنى هاى زيدى هميشه ايران را به عنوان مركز و پرچمدار عالم تشيع به شمار آورده اند.
سيستم حكومتى در يمن از زمانى كه تحت تسلط امپراطورى عثمانى بود تا خاتمه جنگ جهانى اول كه با قرارداد مادروس (MUDROS) سلطه عثمانى ها بر يمن پايان يافت، سيستم امامت بود. امام يحيى پس از درگيرى هاى مختلف با مهاجمين خارجى و ناراضيان داخلى (كه ورود به تفصيل آن از بحث ما خارج است) سرانجام مجبور شد با امضاى پيمان طائف وضعيت مرزى خود را با عربستان سعودى تثبيت كند و انگلستان نيز استقلال يمن را كه در سال ۱۹۳۴ تحقق يافت به رسميت شناخت.
حكومت امام يحيى در فوريه ۱۹۴۸ با كودتاى سيدعبدالله الوزير سرنگون و امام يحيى كشته شد و پسر ارشد وى به نام سيف الاسلام احمد عامل كودتا را شكست داد و خود بر سرير امامت تكيه زد. دولت زير سلطه او در ۱۹۵۱ روابط خود را با انگلستان و فرانسه و آمريكا گسترش داد و از اين كشورها كمك خواست. امام احمد در سپتامبر ۱۹۶۲ به دنبال يك سوءقصد درگذشت و پسرش محمدالبدر جانشين وى شد. يك هفته بعد سرهنگ عبدالله السلال كودتا كرد و با پشتيبانى مصر و شخص عبدالناصر بر قواى امام غلبه نمود. شوروى سابق و آمريكا رژيم جديد را به رسميت شناختند ود ولت جمهورى يمن در سال ۱۹۶۳ به عضويت سازمان ملل درآمد ولى جنگ داخلى در آن سرزمين ادامه يافت.
در سال ۱۹۶۷ كودتائى بر ضد سلال در يمن وقوع يافت و او از تمام مناصب خود معزول شد و قاضى عبدالرحمن الاريانى به رياست جمهورى يمن شمالى منصوب شد. در سال ۱۹۷۰ بين جمهوريخواهان و سلطنت طلبان كه همچنان داعيه داشتند توافقى به عمل آمد و جنگ داخلى پيايان يافت. يمن شمالى و يمن جنوبى دو دهه است كه متحد شده و جمهورى عربى يمن را تشكيل داده اند.
به دوره امامت در يمن امام يحيى سيدمحمد زباره وزير دربار خود را در سال ۱۹۳۶ به ايران فرستاد و او در ديدار با اعليحضرت رضاشاه علاقه يمن را به گسترش روابط با ايران ابراز داشت.
نخستين گام براى ايجاد رابطه سياسى بين ايران و يمن در سال ۱۳۲۹ خورشيدى با اعزام مرحوم عباس خليلى مدير روزنامه اقدام به عنوان سفير فوق العاده به يمن صورت گرفت.
ناگفته نگذاريم كه تا قبل از شروع جنگ داخلى در يمن، سفارت شاهنشاهى ايران در جده امور مربوط به يمن را انجام مى داد و سفراى ايران در عربستان سعودى در يمن نيز وزير مختار آكرديته بودند.
پس از تشكيل دولت جمهورى در يمن، رهبران نظام جمهورى در سال ۱۳۴۹ خورشيدى طى يادداشتى از طريق سفارت تركيه در بيروت (حافظ منافع ايران در لبنان) از دولت شاهنشاهى تقاضا كردند كه رژيم آن كشور را به رسميت بشناسد اين تقاضا از سوى دولت ايران اجابت شد و تصميم دولت شاهنشاهى مبنى بر شناسائى رسمى جمهورى عربى يمن از طريق سفارت تركيه به اطلاع مقامات يمن رسانيده شد و در همان سال جمهورى عربى يمن از سوى دولت ايران به رسميت شناخته شد و متعاقباً سفير ايران در جدّه به عنوان سفير آكرديته در صنعا تعيين گرديد و سرتيپ عباس فرزانگان سفير وقت ايران در عربستان سعودى روز ۱۹ ارديبهشت ۱۳۴۹ استوارنامه خود را به قاضى عبدالرحمن الاريانى رئيس شوراى جمهورى عربى يمن تسليم نمود.
در آن موقع يمنى ها به علت مشكلات مالى و اقتصادى و ضعف قواى نظامى از ايران كمك خواستند و به امر اعليحضرت هيأتى شامل كارشناسان سازمان هاى مختلف ايران به منظور بررسى نيازهاى جمهورى عربى يمن در سال ۱۳۵۰ رهسپار يمن شد ولى در زمانى كه اين هيأت در صنعا مشغول بررسى نيازمندى هاى يمن بود سفر قاضى عبدالرحمن الاريانى به عراق صورت گرفت و در پايان سفر او اعلاميه مشترك دو دولت متضمن پاره اى اشارات ناصواب نسبت به دولت ايران با ذكر عنوان نارواى «عربيت خليج» صادر شد كه موجب سردى روابط گرديد و هيأت ايرانى به تهران فراخوانده شد برنامه كمك رسانى به يمن موقوف گرديد.
در كنفرانس وزراى خارجه دول اسلامى در جده به سال ۱۳۵۰ كه نگارنده نيز در هيأت ايرانى شركت داشت بين وزراى خارجه ايران و يمن شمالى مذاكراتى صورت گرفت و تحركى در روابط دو كشور به وجود آمد و سبب شد كه متعاقباً هيأت عاليرتبه اى به رياست دكتر حسن مكى معاون امور اقتصادى نخست وزير يمن و عضويت رئيس ستاد ارتش يمن و معاون او براى اداى توضيح و در واقع پوزش خواهى از آنچه روى داده است به ايران اعزام شود.
اعزام هيأت حسين نيت يمنى به ايران
هيأت حسن نيت يمن شمالى به رياست دكتر مكى در ۲۶ اسفندماه ۱۳۵۱ وارد تهران شد و روز بعد به حضور پادشاه رسيد. در آن روز مرحوم خلعت برى وزير امورخارجه دستور داد كه نگارنده به اتفاق مرحوم كاظم آزرمى يكى از عربى دان هاى برجسته وزارت خارجه ساعت ۱۲ در كاخ سعدآباد حاضر باشيم كه مذاكرات با واسطه مترجم به عربى و فارسى صورت گيرد، زيرا دكتر مكى تحصيلكرده ايتاليا بود و زبان انگليسى و فرانسه نمى دانست و رئيس ستاد ارتش يمن و دستيار او هم جز زبان عربى زبان ديگرى نمى دانستند. در اين ملاقات از ايران وزيرخارجه، نگارنده و مرحوم آزرمى شركت داشتيم. دكتر حسن مكى از آنچه در اعلاميه مشترك يمن و عراق آمده بود اظهار تأسف و پوزش خواهى كرد و گفت عراقى ها طرح اعلاميه شديدترى را پيشنهاد كرده بودند كه رئيس جمهور يمن زير بار صدور آن نرفت و لحن اعلاميه را خيلى معتدل تر كرد و به همان عنوان «عربيت خليج» بسنده شد.
دكتر مكى افزود: «ما كشور كوچك و ضعيفى هستيم و تاب مقاومت در برابر عراق زورمند را نداريم و آنچه در اعلاميه آمده بود روى فشار عراق بود و به هيچوجه مورد رضايت و تمايل دولت متبوع من نبود. شما ما را به چشم برادر كوچك خود بنگريد و در زير چتر حمايت خود قرار دهيد... من مأموريت دارم كه اظهار تأسف رئيس جمهورى يمن را حضورتان تبليغ نمايم و تقاضا كنم كه از خطاى ناخواسته ما درگذريد...»
اعليحضرت در پاسخ گفتند: «ما معاذير شما را مى پذيريم ولى يادتان باشد كه عراق دشمن قسم خورده ماست و با اينگونه اقدامات قصد دارد كه در روابط ما با كشورهاى همكيش و همسايه خلل وارد كند... اميدواريم ديگر چنين مسائلى كه با روح حسن همجوارى و همكارى بين ايران و كشورهاى همسايه و هم كيش منافات دارد پيش نيايد...»
دكتر مكى به اظهارات خود افزود: «ضمن تشكر از عنايت شاهانه تقاضا داريم كه كمك هاى موعود به يمن ادامه يابد و هيأت بررسى كننده به صنعا بازگردد و در ضمن سفارت در صنعا دائر و سفير مستقل (نه اكرديته) به يمن اعزام شود.»
در اين موقع مرحوم آزرمى در ترجمه دچار اشتباه كوچكى شد و به جاى عبارت «هر چه زودتر» كه اعليحضرت گفته بود در ترجمه گفت: «ان شاءالله در آينده سفير هم اعزام خواهيم داشت» ، كه ناگهان اعليحضرت با لحنى كه كمى تند مى نمود رو به مترجم كرده و گفتند: من نگفتم ان شاءالله در آينده «گفتم: هر چه زودتر» . كه مرحوم آزرمى ترجمه خود را اصلاح كرد... .
(به عنوان جمله معترضه يادآور مى شوم كه اعليحضرت فقيد به مناسبت چند سال زندگى با همسر اول خود ملكه فوزيه ظاهراً به تشويق همسرشان سعى كرده بود عربى بياموزد و كمى هم با واژه هاى عربى آشنائى يافته بود و بر همين پايه به نحوه ترجمه مترجمين عربى توجه داشت و اشتباه احتمالى آنها را درمى يافت. شنيدم يكبار ديگر هم در سفر پرزيدنت سادات فقيد و خانم جيهان سادات به ايران. هنگامى كه سر ميز شام اعليحضرت به مرحوم سادات و بانو خيرمقدم گفته بود مرحوم آزرمى در ترجمه فقط اسم مرحوم انورالسادات رئيس جمهورى مصر را آورده بود و شاه فقيد فوراً او را متوجه اشتباه خود كرده و يادآور شده بود كه «نام خانم سادات را فراموش كرديد» كه مرحوم آزرمى در مقام پوزش برآمده و ترجمه خود را اصلاح و تكميل كرده بود. اين دو مورد اشتباه سبب شد كه از آن تاريخ به بعد هيچگاه مرحوم آزرمى را براى ترجمه به حضور پادشاه نمى بردند در حالى كه آن مرحوم از عربى دان هاى برجسته و فاضل وزارت خارجه بود، ولى سن و سال و رعب مجلس بزرگان گاهى انسان را دچار اينگونه شبهات مى كند. اما لازم به يادآورى است كه نگارنده بارها شاهد ترجمه مرحوم جعفر رائد آخرين سفير دولت شاهنشاهى در عربستان سعودى بين پادشاهان دو كشور و بين نخست وزير و پادشاه و وليعهد سعودى و مذاكرات وزيران خارجه ايران آقاى زاهدى و مرحوم خلعت برى يا شخصيت هاى برجسته و عاليمقام عرب بودم هرگز يك خطاى لفظى در ترجمه ايشان نديدم. تسلط آن مرحوم به زبان و ادبيات عرب چنان بود كه در كنفرانس هاى اسلامى چند بار شاهد بودم كه بعضى وزراى خارجه عرب پس از ايراد سخن نزد مرحوم رائد مى آمدند و مى گفتند «استاد اميد است كه خطاى كلام ما را عفو كنيد!»
خداوند هر دوى آنان (مرحوم رائد و مرحوم آزرمى) را بيامرزد و روانشان را غريق رحمت و عنايت خود گرداند كه از خوبان وزارت خارجه و از خدمتگزاران صميم وطن بودند.
بارى بعد از سفر هيأت حسن نيت يمن به ايران روابط دو كشور به صورت عادى درآمد و هيأت بررسى كننده به دستور پادشاه به صنعا بازگشت و سفارت شاهنشاهى در يمن گشايش يافت و مرحوم دكتر حسن ثابتى به عنوان نخستين سفير مقيم به جمهورى يمن شمالى اعزام گرديد و در خرداد ماه ۱۳۵۲ استوارنامه خود را به قاضى عبدالرحمن الاريانى رئيس شوراى جمهورى عربى يمن تسليم كرد و دولت يمن نيز محمدعلى ابراهيم را به عنوان سفير خود در ايران تعيين نمود و نامبرده در تيرماه همان سال استوارنامه خود را به اعليحضرت فقيد تسليم نمود.
بارى، سخن درباره پيشنهاد امضاى پيمان دفاعى بين ايران و كشورهاى منطقه بود و در شماره قبل يادآور شدم كه صدام حسين در مراجعت به عراق موافقت كلى خود را با پيشنهاد پادشاه ايران حاشا كرد و قضيه به سكون و سكوت منتهى شد. اما آنچه در نوشتار شماره قبل مورد تأكيد نگارنده قرار گرفت ادعاى آقاى دكتر جمشيد آموزگار به شرح مطلبى بود كه در شماره ۴۲ فصلنامه ره آورد مطرح كرده اند از اين قرار كه بنا به نوشته ايشان پس از توافق الجزيره در ۱۹۷۵ اعليحضرت به ايشان مأموريت داده اند كه در رأس هيأتى به بغداد رفته با صدام حسين در مورد نظريات وى پيرامون بعضى از نقاط مرز زمينى تبادل نظر نمايد. آقاى دكتر آموزگار به قرار نوشته خود در اين سفر با صدام حسين مذاكره دو نفره اى داشته و طى آن صدام توسط ايشان به اعليحضرت پيام داده است كه ايران از دوستى با آمريكا طرفى نمى بندد بلكه بهتر است به همسايگان تكيه كند و يك قرارداد نظامى و سياسى و اقتصادى به زعامت ايران بين كشورهاى منطقه امضاء شود!
از آنجا كه اين موضوع درست برخلاف حاشا و نفى پيشنهاد اعليحضرت از سوى صدام حسين بود و اساساً سابقه اى درباره مأموريت مورد ادعاى ايشان در وزارت خارجه نديده بودم پرسش هائى از ايشان درباره تاريخ دقيق اين مأموريت- اسامى همراهان به خصوص نماينده وزارت خارجه، و چگونگى نظرات صدام در مورد دو نقطه مرزى و نتيجه اين مأموريت مطرح كردم زيرا تا آنجا كه نگارنده به خاطر دارم آقاى آموزگار فقط يك بار در سمت وزير كشور به عراق رفت كه من همراه ايشان بودم و مذاكرات ايشان با وزير كشور عراق عزت ابراهيم الدورى در مورد زندانيان ايرانى در عراق و اخراج دسته جمعى ايرانيان از آن كشور بود و بس... .
نگارنده همچنان منتظر توضيحات روشنگرانه جناب دكتر جمشيد آموزگار هستم و اميد كه ايشان خيلى روشن و شفاف ذهن نگارنده و ساير همكاران وزارت خارجه را در اين مورد روشن نمايند.
به هر روى پس از چندى كه شايعه امضاى احتمالى يك پيمان دفاعى بين ايران و دول همسايه در وسائل ارتباط جمعى ايران و همسايگان پراكنده شد، دولت جمهورى عربى يمن به فكر افتاد كه به اين پيمان بپيوندد. چگونه اين انديشه در ذهن رهبران يمن خلجان يافت و به چه نحو آن را مطرح كردند و واكنش دولت شاهنشاهى در قبال اين پيشنهاد چه بود را ان شاءالله در شماره آينده نيمروز ملاحظه خواهيد فرمود.
(ادامه دارد)
زير عكس
سفير جديد يمن در دربار شاهنشاهى هنگام ديدار با نگارنده، آقاى عيسى مالك رئيس تشريفات وقت وزارت امورخارجه در عكس ديده مى شود. نفر دست چپ عكس رايزن سفارت يمن است