|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مردى پس از قتل كودك ۵/۱ ساله اش، خودكشى كرد
اين مرد ۴۸ ساله سال ها در دانمارك زندگى كرده و در آن كشور ادامه تحصيل داده بود
مردى در يك اقدام جنون آميز فرزند ۱/۵ ساله اش را كشت و سپس خودكشى كرد.
در پى وقوع اين حادثه هولناك پليس شهرستان قائمشهر تحقيقات گسترده اى را در اين رابطه انجام داد و در نهايت فاش شد كه مرد ۴۸ ساله كه سعيد نام داشت به مشكلات روحى و روانى مبتلا بوده است.
وقوع قتل
چند روز پيش صداى شليك دو گلوله اهالى خيابانى در قائمشهر را مضطرب و سراسيمه از خانه هاى شان بيرون كشاند و آنان پس از آنكه متوجه شدند صدا از منزل يكى از همسايه هاى شان برخاسته به آنجا رفتند و با جسد بى جان مرد همسايه به نام سعيد و فرزند ۱/۵ ساله اش مواجه شدند.
دقايقى بعد اكيپى از كارآگاهان پليس آگاهى كه از طريق مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ در جريان وقوع حادثه قرار گرفته بودند به محل جنايت رسيدند و پس از آنكه خانه را با نوارهاى مخصوص محافظت از صحنه جرم محصور كردند، به تحقيق درباره اين حادثه تكان دهنده پرداختند. كشف يك سلاح شكارى در نزديكى سعيد نشان داد كه اين مرد و كودك ۱/۵ ساله با گلوله هائى كه از اين سلاح شليك شده از پاى درآمده اند.
انگيزه جنايت
كارآگاهان در ادامه متوجه شدند در قتلگاه هيچ اثرى از ورود فردى غريبه يا وقوع سرقت وجود ندارد. تمامى مدارك و ادله نشان مى دهد مرد ميانسال پس از كشتن كودك خود در اقدامى جنون آميز، دست به خودكشى زده است. پس از افشاى چگونگى به وقوع پيوستن اين حادثه خونين، جسد دو قربانى به پزشكى قانونى انتقال يافت و كارآگاهان با بازجوئى از اعضاى خانواده سعيد دريافتند وى از مدت ها قبل دچار مشكلات روحى و روانى شده و از افسردگى شديد رنج مى برده است.
كارآگاهان در ادامه متوجه شدند كودك به قتل رسيده حاصل ازدواج دوم سعيد است و اين مرد فرزند ديگرى نيز از همسر خود دارد كه از اين حادثه به شدت شوكه شده است.
مهاجرت به دانمارك
در حالى كه اين جنايت بازتاب گسترده اى يافته بود كارآگاهان به تحقيق خود درباره زندگى خصوصى سعيد ادامه دادند و متوجه شدند او ۱۶ سال پيش به دانمارك مهاجرت كرده بود. سعيد پس از دريافت اقامت در دانمارك توانست براى خود شغل مناسبى پيدا كند و از يك دانشگاه براى ادامه تحصيل در رشته مهندسى راه و ساختمان پذيرش بگيرد.
اين مرد ۱۲ سال قبل پس از آنكه تحصيلات خود را در دانشگاه به پايان رساند در سفرى به ايران با دخترى جوان آشنا شد و با او ازدواج كرد و بعد از عروسى همسرش را به دانمارك برد. اين زن و شوهر زندگى خوب و آرامى را آغاز كردند و يك سال بعد صاحب فرزند پسرى شدند، اما پس از تولد اين كودك اختلافات سعيد وهمسرش آغاز شد. ريشه اصلى اختلافات در اين بود كه مرد قصد داشت به ايران بازگردد اما همسر او با اين تصميم مخالف بود و ترجيح مى داد در دانمارك زندگى اش را ادامه دهد. در نهايت اين اختلافات سبب شد اين دو از يكديگر جدا شوند و حضانت فرزند آنها با رأى دادگاه به مادر سپرده شد. سعيد پس از بازگشت به ايران مدت ها در تنهايى و انزوا زندگى كرد و همين مسأله باعث شد به مشكلات روحى و روانى دچار شود و تحت نظر پزشك قرار گيرد.
او در اين زمان حتى به مدت دو ماه نيز در يك بيمارستان روانى بسترى شد، اما سرانجام بهبودى نسبى خود را به دست آورد و تصميم گرفت براى بازگشت به زندگى بار ديگر ازدواج كند. مرد ميانسال از دومين ازدواج خود صاحب دو فرزند شد و زندگى نسبتاً آرامى را سپرى مى كرد تا اينكه باخبر شد همسر اول و پسرش كه اكنون ۱۱ ساله شده بود به ايران بازگشته اند. مهندس ۴۸ ساله با فهميدن اين موضوع بار ديگر با مشكلات روحى دست به گريبان و دوباره به افسردگى مبتلا شد و اين بار بيمارى وى به جنايتى خونين و تكان دهنده انجاميد.
بنابراين گزارش با افشاى جزئيات زندگى سعيد پرونده اين جنايت در اختيار مقامات قضائى قرار گرفت تا مراحل قانونى آن طى شود.
قاتل فرارى پس از سه سال در استاديوم آزادى دستگير شد
جوانى كه سه سال پيش مرتكب قتل شده و پس از يك بار دستگيرى توانسته بود از چنگ مأموران فرار كند سرانجام در ورزشگاه آزادى تهران به تله افتاد. به گزارش رسيده، اين متهم ۲۸ ساله كه اسماعيل نام دارد روز پنجشنبه از سوى كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران در محل كارش دستگير شد و به قتل جوانى به نام شهرام اقرار كرد.
كشف جسد
ساعت ۱۸/۳۰ روز ۱۸ خرداد ماه سال ۸۳ ناگهان شيئى مشكوك كه شبيه به پيكر يك انسان بود و روى پله اى رها شده بود در برابر چشمان چند پسر بچه كه در نزديكى جنگلى در دهكده المپيك در حال بازى بودند پديدار شد و آنها را شوك زده كرد. پسر بچه ها با گام هائى لرزان خود را به بالاى تپه رساندند و با منظره اى دلخراش روبرو شدند. جسد مردى عريان در حالى كه لكه هاى خون روى بدنش لخته شده بود و در آنجا افتاده و تا آنجا كه چشم كار مى كرد هيچ كس ديگرى در آن اطراف وجود نداشت. كودكان سراسيمه و شتابزده از تپه پايين آمدند و پس از آنكه خودشان را به نزديك ترين تلفن رساندند با پليس تماس گرفتند و كشف جسد را به مأموران اطلاع دادند. دقايقى بعد تيمى از مأموران كلانترى، كارآگاهان ويژه قتل و متخصصان پزشكى قانونى و تشخيص هويت در محل كشف جسد واقع در ضلع شمالى دهكده المپيك در مسير بزرگراه تهران- شمال حاضر شدند و تحقيقات خود را براى پى بردن به علت و نحوه مرگ اين جوان آغاز كردند.
جسد متعلق به جوانى تنومند بود كه حدود ۲۵ سال سن داشت اما هيچ مدركى كه هويت او را فاش كند وجود نداشت. از سويى آثار جراحت و خراشيدگى روى بدن وى نشان مى داد اين جوان بى شك قربانى يك جنايت شده است. متخصص پزشكى قانونى در همان معاينه اوليه اعلام كرد جسم سختى به سر مقتول اصابت كرده و اين مسأله باعث شده تا او جان خود را از دست بدهد و حداقل چهار روز از مرگ وى مى گذرد.
سرنخ
پس از آنكه پيكر جوان مجهول الهويه براى انجام آزمايش هاى تكميلى به پزشكى قانونى انتقال يافت مأموران پليس براى برداشتن اولين مانعى كه در مسير حل اين معماى جنايى قرار داشت تحقيقات شان را آغاز كردند و به بررسى سوابق افرادى پرداختند كه طى چند روز اخير ناپديد شده بودند. كارآگاهان كه اميدوار بودند از اين طريق بتوانند هويت قربانى را فاش كنند هنگام مرور فهرست ناپديد شدگان به مشخصات جوانى به نام شهرام برخوردند كه در روز احتمالى وقوع جنايت گم شده بود و ظواهر نشان مى داد به احتمال زياد همان مقتول ناشناس است. به اين ترتيب خانواده شهرام به پزشكى قانونى فراخوانده شدند و پس از ديدن جنازه تائيد كردند كه فرزندشان همان مقتولى است كه جسدش در دهكده المپيك پيدا شده است.
پدر شهرام در توضيح ماجرا گفت: روز حادثه پسرم براى انجام كارى از خانه خارج شد، او مى خواست به فلكه صادقيه برود و خريد كند اما ديگر به منزل بازنگشت و من نمى دانم چه كسى و با چه انگيزه اى پسرم را كشته است. پس از افشاى هويت جوان كشته شده كارآگاهان براى شناسايى و دستگيرى قاتل او به سرنخ مهمى دست يافتند. آنان كه مى دانستند شهرام روز حادثه سوار بر هونداى ۱۲۵ خود از خانه خارج شده است با ارسال نامه اى به پليس سراسر كشور از همكاران خود خواستند تا در صورت مشاهده موتورسيكلتى با مشخصات اعلام شده آن را متوقف و راكبش را دستگير كنند.
فرار
از سويى پليس جنايى تهران نيز سرگرم بررسى ساير احتمال ها و فرضيه ها شد تا اينكه بالاخره بعد از يك ماه از سوى مأموران نيروى انتظامى خرم آباد خبرى به اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران گزارش شد كه نشان مى داد راكب موتور مسروقه جوانى به نام اسماعيل است كه دستگير اما موفق به فرار شده است. ماجرا از اين قرار بود كه پس از ارسال دستور توقف موتورسيكلت از سوى پليس تهران، مأموران انتظامى خرم آباد در حين گشت زنى اين هونداى ۱۲۵ را شناسايى، آن را متوقف و راكبش را بازداشت كردند.
پسر جوان كه اسماعيل نام داشت در جريان تحقيقات هنگامى كه متوجه شد به درخواست پليس آگاهى تهران دستگير شده و قرار است به پايتخت منتقل شود اتهام سرقت هوندا را پذيرفت اما گفت اين موتور را از كرمانشاه دزديده و مدت ها است كه پا به تهران نگذاشته است.
ماموران پليس خرم آباد كه نمى دانستند راكب موتورسيكلت كشف شده به چه اتهامى تحت پيگرد قرار دارد ادعاى او را پذيرفتند و براى انجام تحقيقات بيشتر تصميم گرفتند وى را به پليس كرمانشاه تحويل دهند، اما اسماعيل در حين انتقال توانست از چنگ مأموران بگريزد. با فرار اين متهم تا مدت ها ردى از وى به دست نيامد و سه سال تلاش كارآگاهان براى دستگيرى مجدد وى بى نتيجه ماند اما از آنجا كه اين بار مشخصات او فاش شده بود و مأموران عكس وى را نيز در اختيار داشتند هنوز اميدها براى به تله انداختن اسماعيل از بين نرفته بود تا اينكه بالاخره چند روز پيش افسر اين پرونده جنايى به اطلاعاتى دست يافت كه نشان مى داد متهم تحت تعقيب در ورزشگاه آزادى مشغول به كار شده است.
به اين ترتيب كارآگاهان توانستند روز پنجشنبه اين جوان ۲۸ ساله را در محل كارش بازداشت كنند.
اعتراف
اسماعيل پس از انتقال به پليس آگاهى در حالى كه مى دانست كتمان حقيقت برايش ثمرى ندارد به قتل شهرام اقرار كرد و گفت: من هيچ آشنايى قبلى با مقتول نداشتم. روز حادثه او را در فلكه دوم صادقيه ديدم. شهرام به دنبال دارويى خاص بود و من وقتى از اين موضوع مطلع شدم گفتم دوستانى دارم كه مى توانند دارو را برايش فراهم كنند، به اين ترتيب سوار موتور شهرام شدم و از وى خواستم به دهكده المپيك برود. در آنجا هيچ كدام از دوستانم را پيدا نكردم و اين موضوع باعث عصبانيت شهرام شد. او تصور مى كرد من وى را به بازى گرفته ام و قصد دارم پول هايش را از چنگش در آورم، به همين خاطر با من درگير شد و در اين درگيرى من با كلاه كاسكت ضربه اى به سر وى زدم و او ناگهان نقش بر زمين شد و جان باخت.
بنا بر اين گزارش پس از اعترافات اسماعيل وى راهى بازداشتگاه شد و تحقيقات از او همچنان ادامه خواهد يافت.
اعتياد باعث شد مادربزرگم را بكشم
جوان معتادى كه در يك جنايت تلخ مادربزرگ خود را به قتل رسانده بود در بازجوئى هاى پليس جزئيات قتل را تشريح كرد. به گزارش رسيده ساعت ۱۲/۳۰ روز چهارشنبه كارآگاهان اداره ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهى، مأمور تحقيق از جوان ۱۹ ساله اى به نام محمد شدند كه مادربزرگ ۷۵ ساله اش را كه زيبا نام داشت كشته بود.
اين جوان هنگامى كه به خانه مادربزرگش در منطقه افسريه رفته بود با ضربه چاقو زيبا را از پاى درآورده و سپس گريخته بود اما هنگام بازگشت به محل جنايت توسط اهالى محل دستگير و به كلانترى ۱۵۷ تحويل داده شده بود.
كارآگاهان در آغاز بازجوئى هاى پليسى از محمد خواستند تا علت دست زدن به چنين جنايت تلخى را توضيح دهد. اين جوان ۱۹ ساله نيز در اظهاراتش گفت: من از مدتى قبل به ماده مخدر كراك اعتياد پيدا كردم و از آن به بعد بود كه متوجه رفتارهايم نبودم و كارهاى غيرمنطقى زيادى انجام مى دادم. چندى بعد شوهر خواهرم اين موضوع را فهميد و شروع به نصيحت من كرد و خواست كه مواد مخدر را كنار بگذارم حرف هاى او نه تنها هيچ تاثيرى در من نداشت بلكه عصبانى ام مى كرد به همين خاطر از وى خواستم در زندگى ام دخالت نكند اما او دست بردار نبود و هر وقت كه مرا مى ديد نصيحت ها و حرف هاى گذشته اش را تكرار مى كرد، آنقدر به اين كار ادامه داد كه ديگر از او متنفر شده و حاضر نبودم وى را ببينم.
اين متهم به قتل ادامه داد: روز حادثه به خانه مادربزرگم رفته بودم. شوهر خواهرم نيز آنجا بود او دوباره شروع به بحث با من كرد و من كه عصبى شده بودم به وى پرخاش كردم اين موضوع باعث شروع درگيرى بين ما شد و هر دو بر سر يكديگر فرياد مى كشيديم. در اين ميان مادربزرگم كه ترسيده بود تلاش كرد ميانجى گرى كند و به دعوا پايان دهد اما من به حدى خشمگين بودم كه هيچ چيز نمى توانست آرامم كند ناگهان يك چاقو برداشتم تا با آن به شوهرخواهرم حمله كنم، اما يكدفعه مادربزرگم جلوى راهم قرار گرفت و چاقو به او اصابت كرد.
محمد در ادامه اظهاراتش گفت: پس از آنكه خون از بدن مادربزرگم جارى شد و او روى زمين افتاد به شدت ترسيدم و پيش از اينكه شوهر خواهرم بتواند مانع من شود پا به فرار گذاشتم. از خانه كه خارج شدم تا آنجا كه در توان داشتم دويدم. مدتى را در خيابان ها بى هدف و سرگردان پرسه مى زدم تا اينكه نگران حال مادربزرگم شدم و براى اينكه بفهمم چه اتفاقى براى او افتاده است تصميم گرفتم به خانه وى باز گردم اما به محض اينكه وارد خيابان شدم اهالى محل مرا دستگير كردند و تازه آن موقع بود كه متوجه شدم مادربزرگم فوت شده است. من به هيچ وجه قصد كشتن او را نداشتم و از اين اتفاق بسيار ناراحت و پشيمان هستم.
بنابر اين گزارش پس از اعترافات اين متهم وى براى طى مراحل قضائى بازداشت شد.
دستگيرى مردى كه زن جوان را به قتل فرزندش تهديد كرد
مردى كه با تهديد زنى جوان از او اخاذى مى كرد و قصد داشت وى را وادار به برقرارى رابطه پنهانى كند، دستگير شد. به گزارش رسيده اين جوان كه فرهاد نام دارد و از سوى شوهر زن جوان دستگير شده هم اكنون به دستور بازپرس جنايى تهران براى انجام تحقيقات در بازداشت به سر مى برد.
در جلسه بازجوئى از فرهاد، شوهر زنى كه طعمه وى شده بود در شكايت خود گفت: فرهاد از مدت ها قبل براى همسرم ايجاد مزاحمت مى كرد و از آنجا كه من در جريان اين موضوع قرار داشتم از زنم به شدت مراقبت مى كردم و حتى پيش از اينكه وى را به تله بيندازم يك بار با او درگير شده و خواسته بودم دست از سر خانواده من بردارد، اما اين جوان همچنان به كارهايش ادامه مى داد و مرتب با خانه من تماس مى گرفت. فرهاد به همسرم گفته بود اگر حاضر به برقرارى رابطه پنهانى با وى نشود فرزندمان را به قتل مى رساند. از سويى او ادعا كرده بود تعدادى عكس از همسرم دارد و بابت عكس ها از وى اخاذى مى كرد به طورى كه زنم در اين مدت براى او يك دستگاه موتورسيكلت خريد و مرتب به او پول مى داد تا آبروى خانوادگى مان را حفظ كند.
اين مرد افزود: من مسافركش هستم و از آنجا كه در جريان مزاحمت هاى فرهاد قرار داشتم فقط در مسيرهاى اطراف خانه مان كار مى كردم و هر ۱/۵ ساعت يك بار به منزل سر مى زدم تا مشكلى پيش نيايد. چند روز پيش هنگامى كه من مشغول كار بودم زنگ موبايلم به صدا درآمد و يك دفعه قطع شد. گوشى ام را كه نگاه كردم ديدم از خانه با من تماس گرفته شده است. قطع شدن تماس مرا مشكوك كرد و احتمال دادم مشكلى براى همسرم پيش آمده است و او از اين طريق قصد داشته مرا خبر كند و از من كمك بخواهد براى همين تغيير مسير دادم و به سرعت به سمت خانه مان حركت كردم.
مرد شاكى ادامه داد: وقتى به خانه رسيدم ديدم فرهاد قصد دارد به زور وارد منزل مان شود. اين جوان با ديدن من، همسرم را به گوشه اى پرت كرد و به سمت پشت بام دويد تا فرار كند من نيز او را تعقيب كردم و در پشت بام باهم درگير شديم. در همين هنگام زنم نيز با پليس ۱۱۰ تمام گرفت و بالاخره جوان مزاحم دستگير شد.
پس از اظهارات مرد شاكى فرهاد در دفاع از خود گفته هاى او را رد كرد و گفت: من چندى پيش در خيابان با اين زن آشنا شدم و در حالى كه نمى دانستم او شوهر دارد، شماره تلفنم را به وى دادم. پس از چند روز او با من تماس گرفت و رابطه ما فقط در حد مكالمات تلفنى باقى ماند و من وقتى فهميدم او شوهر دارد از او خواستم فقط مواقعى كه برايش مشكلى پيش مى آيد با من تماس بگيرد و كمى درد دل كند. حرف هاى شوهر اين زن صحت ندارد و من هرگز براى كسى مزاحمت ايجاد نكردم و دست به اخاذى هم نزده ام.
در پى اظهارات فرهاد بازپرس پرونده با توجه به مدارك و شواهد موجود او را بازداشت كرد تا تحقيقات جامعى در اين رابطه صورت گيرد.
|
|
|
|
|
زن جوان در شعله هاى خشم شوهرش سوخت
تحقيقات قضائى از مردى كه با ريختن بنزين روى همسرش و به آتش كشيدن وى مرگ او را رقم زد در دادسراى امور جنايى تهران آغاز شد.
به گزارش رسيده ساعت ۵ بعدازظهر پنجشنبه ۳۰ فروردين ماه برافروختن شعله هاى آتش از خانه اى در نظام آباد همسايه ها را به اين منزل مسكونى كشاند. زمانى كه پسران خانواده با كمك همسايه ها وارد خانه شدند پدر و مادر خود را در حال سوختن در داخل آشپزخانه پيدا كردند و بلافاصله نسبت به خاموش كردن آتش اقدام كردند و با حضور مأموران آتش نشانى و اورژانس مصدومان بلافاصله به بيمارستان سوانح و سوختگى شهيد مطهرى تهران منتقل شدند و همزمان با تلاش پزشكان براى نجات جان اين زن و شوهر تحقيقات پليسى براى كشف راز آتش سوزى آغاز شد.
علت سانحه
با آغاز بررسى صحنه آتش سوزى از سوى پليس مشخص شد كه آتش سوزى عمدى بوده و پس از ريختن بنزين روى اين دو نفر و تعدادى از اثاثيه داخل آشپزخانه ناگهان آتش شعله ور شده و باعث سوختگى شديد مجيد ۴۳ ساله و همسر ۳۲ ساله اش فاطمه شده است. پس از انجام مداواى اوليه در بيمارستان مأموران پليس با اظهارات فاطمه كه با سوختگى ۸۰ درصد روزهاى پايانى زندگى خود را سپرى مى كرد، مواجه شدند. فاطمه در حالى كه بريده بريده سخن مى گفت به پرستاران گفت كه مجيد با ريختن بنزين روى من باعث ايجاد آتش سوزى شد. با مرگ فاطمه در روز ۱۷ ارديبهشت ماه پرونده اين آتش سوزى خانوادگى وارد مرحله جديدى از تحقيقات شد و ويژه قتل دادسراى امور جنايى تهران دستور بازجوئى از مجيد شوهر متوفى و ساير بازماندگان و اهالى محل آغاز شد.
بازجوئى از متهم در بيمارستان
در حالى كه شوهر ميانسال فاطمه به علت سوختگى شديد در ناحيه دست راست و دو پا و سمت راست شكم تحت مراقبت ويژه قرار داشت بازجوئى از وى تا زمان بهبود و كسب سلامتى معلق ماند. در اين زمان همسايگان اين خانواده در گفتگو با مأموران از وضعيت نامناسب مالى و نزاع هاى خانوادگى پى درپى آنها سخن به ميان آوردند. مطابق اطلاعات جمع آورى شده مشخص شد كه مجيد از ازدواج اول خود دو پسر داشته و ۱۰ سال پيش با فاطمه آشنا شده و با وى ازدواج كرده و از وى نيز يك فرزند ۹ ساله دارد. با بهبود وضعيت جسمانى مجيد بازجوئى از وى در بيمارستان آغاز شد و او ماجرا را چنين شرح داد.
صبح پنجشنبه قبل از اينكه مثل هر روز براى كار با ماشين از خانه خارج شوم ۵ هزار تومان پول به فاطمه (همسرم) دادم تا با تهيه ارزاق فكرى براى غذا كند. عصر كه به خانه بازگشتم ديدم غذا نداريم وقتى علت را از فاطمه جويا شدم، گفت با پولى كه به وى داده بودم دستكش و مواد شوينده خريدارى كرده و ديگر پولى براى خريد مواد غذايى باقى نمانده است. وقتى اين را گفت عصبانى شدم و با او دعوا كردم. او كه خيلى ناراحت بود شروع به شيون و زارى كرد و لب به گلايه از زندگى و سختى هائى كه داشتيم، گشود. عصبانيت شديد من و حرف هاى رنج آور او فكرى را به ذهنم رساند. به زيرزمين رفتم و يك گالن ۸ ليترى بنزين را بالا آوردم فاطمه در آشپزخانه روى زمين نشسته بود و همچنان گريه مى كرد وقتى گالن بنزين را دست من ديد از جا بلند شد و سعى كرد جلوى مرا بگيرد. در اين گير و دار من مقدارى از بنزين را روى او خالى كردم و مقدار زيادى بنزين هم روى خودم و اثاثيه آشپزخانه ريختم در حين درگيرى ناگهان با پاشيده شده بنزين روى آبگرمكن آتش زبانه كشيد و به سرعت بدن هر دوى ما شعله ور شد. همسرم با وجود اينكه خود در آتش مى سوخت با فداكارى تلاش مى كرد آتش مرا خاموش كند در اين هنگام همسايه ها و بچه هاى مان از راه رسيدند و اورژانس ما را به بيمارستان منتقل كرد.
اظهارات متهم در دادسراى امور جنايى
متهم به قتل روز گذشته با بهبودى نسبى براى انجام مراحل قضائى به دادسراى امور جنايى تهران منتقل شد و به سوالات بازپرس پرونده پاسخ داد. وى با اظهار ندامت از اقدامى كه باعث مرگ همسر و نارسايى جسمى خودش شده است، گفت: من آن روز بسيار عصبانى بودم و كنترل رفتار از دستم خارج شده بود. در يك لحظه تصميم گرفتم به زندگى سخت خود و همسرم پايان دهم و به همين دليل بنزين را آوردم در حالى كه بنزين را روى همسرم و خودم مى ريختم لحظه اى پشيمان شدم اما ناگهان بنزين روى آبگرمكن ريخت و باعث ايجاد آتش سوزى شد.
با اظهارات اين مرد ۴۳ ساله بازپرس پرونده دستور بررسى ادعاهاى وى از سوى كارآگاهان مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران را صادر كرد. در صورت اثبات ادعاهاى مجيد پرونده وى به اتهام قتل شبه عمد روانه دادگاه عمومى خواهد شد.
دكتر داروساز دختران جوياى كار را اغفال مى كرد
دكتر داروسازى كه با درج آگهى استخدام، دختران جوان را اغفال مى كرد و آنها را مورد تجاوز قرار مى داد به دستور قضات دادگاه كيفرى استان تهران بازداشت شد.
به گزارش رسيده، يك ماه پيش دكتر داروسازى به پليس مراجعه كرد و مدعى شد يكى از كارمندانش ۱۰۰ هزار تومان پول از دخل او برداشته و متوارى شده است. اين مرد در توضيح حادثه به پليس گفت: او دخترى بود كه چند ماه قبل به عنوان فروشنده استخدام كردم، اما بعد از چند ماه كه متوجه شدم نمى تواند كارش را به درستى انجام دهد، وى را اخراج كردم و دختر جوان به تلافى ۱۰۰ هزار تومان از دخل سرقت كرد.
پليس براى رسيدگى به اين پرونده دختر جوان را مورد بازجوئى قرار داد، اما اعترافات اين دختر از راز جنايات دكتر داروساز پرده برداشت.
دختر جوان گفت: چند ماه قبل آگهى استخدام فروشنده براى داروخانه را در يك روزنامه ديدم. من هم كه با يكى از اقوامم زندگى مى كنم براى اينكه بتوانم درآمدى داشته باشم و سربار ديگران نباشم، به داروخانه رفتم. صاحب داروخانه كه يك داروساز بود، برگه اى را جلوى من گذاشت و آن را پر كردم، بعد سوالاتى در مورد زندگى شخصى ام پرسيد من هم برايش توضيح دادم كه پدر و مادر ندارم و تنها هستم و با يكى از اقوامم زندگى مى كنم و به اين كار احتياج دارم و كارم را به خوبى انجام خواهم داد. دكتر داروساز قبول كرد كه من در داروخانه اش كار كنم. از اينكه شغلى پيدا كرده ام خوشحال بودم. يك ماه در آن داروخانه كار كردم. دكتر داروساز مرتب از من تعريف مى كرد و مى گفت كارت را خوب انجام مى دهى من هم مطمئن شده بودم كه در آنجا ماندگار هستم. مدتى بعد دكترداروساز روابط صميمانه ترى را با من آغاز كرد. او به من مى گفت: تو دختر زيبايى هستى، چرا تا به حال ازدواج نكرده يى.
دختر جوان ادامه داد: مدتى بعد دكتر داروساز به من گفت عاشقم شده و نمى تواند بدون من زندگى كند، اما چون همسر دارد نمى تواند با من ازدواج كند، طورى رفتار مى كرد كه من حرف هايش را باور كرده بودم و خودم هم عذاب مى كشيدم كه چرا وارد زندگى زن ديگرى شده ام. دكتر داروساز به من گفت با همسرش اختلاف پيدا كرده و مى خواهد از او جدا شود و با من ازدواج كند تا اينكه يك روز مطابق معمول هميشه سرظهر براى چند ساعتى داروخانه را تعطيل كرديم. من داشتم آماده مى شدم كه به خانه بروم كه دكتر داروساز از من خواست بمانم و در تميز كردن داروخانه به او كمك كنم، من هم قبول كردم. چند دقيقه گذشت. او به ظاهر داشت كار انجام مى داد و به من كمك مى كرد كه يكدفعه حمله كرد و مرا مورد تجاوز قرار داد. نتوانستم حريفش شوم و او به من تجاوز كرد. وقتى تهديدش كردم كه شكايت مى كنم به من گفت قصد ازدواج دارد و به خاطر عشقى كه به من داشته است چنين كارى كرده، من هم سكوت كردم، دكتر داروساز يك ماه بعد مرا اخراج كرد و گفت ديگر مرا نياز ندارد، من هم گفتم از او شكايت مى كنم، به همين خاطر دكتر داروساز به من تهمت دزدى زد و زودتر شكايت كرد. پليس به منظور بررسى صحت و سقم ادعاى اين دختر، دكتر داروساز را براى بازجوئى بيشتر بازداشت كرد و وى در اعترافات اوليه اتهام تجاوز به دختر جوان را پذيرفت. از سويى تحقيقات نشان داد، دكتر داروساز دختران جوان جوياى كار كه تنها زندگى مى كردند و پدر و مادر نداشتند را استخدام مى كرده و آنها را مورد تجاوز قرار مى داده است.
با توجه به اينكه موضوع پرونده تجاوز به عنف بود، قضات شعبه ۷۹ دادگاه كيفرى مستقيماً مسوول رسيدگى به آن شدند و دكتر داروساز با تأييد قرار بازداشت به زندان انتقال يافت و تحقيقات توسط ۵ قاضى دادگاه كيفرى از اين دكتر ادامه دارد.
مردى پس از ۲۲ سال زندگى مشترك همسرش را كشت
مردى كه در پى اختلافات شديد با همسرش او را با ضربه پتك به قتل رسانده بود در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم، نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح كيفرخواست گفت: اوايل سال ۸۳ به پليس خبر دادند زنى به نام سكينه با ضربات جسمى سخت به قتل رسيده است. با اعلام اين خبر پليس تحقيقات خود را آغاز كرد و فرداى روز حادثه محمد شوهر سكينه خود را به پليس معرفى و اعتراف كرد همسرش را به خاطر اختلافات قديمى به قتل رسانده است.
در ادامه جلسه محاكمه از آنجايى كه اولياى دم در دادگاه حضور نداشتند، قاضى از متهم خواست تا در جايگاه قرار گيرد و از خود دفاع كند. وى گفت: اتهام قتل عمد را قبول دارم، من و سكينه ۲۲ سال با هم زندگى كرديم و سه فرزند داشتيم، اما به خاطر اختلافات شديدى كه بين ما وجود داشت چند سال پيش از هم جدا شديم و همسرم به خانه پدرش رفت تا اينكه دخترم ازدواج كرد و از خانه ما رفت، تعطيلات عيد بود كه دخترم براى ميهمانى به خانه ما آمد، پسرانم به او اصرار كردند كه او بماند اما او گفت: جاى خالى مادرش كاملاً محسوس است و نمى تواند اين موضوع را تحمل كند، به اصرار بچه ها به خانه پدرزنم رفتم و دوباره با همسرم آشتى كردم و با هم ازدواج كرديم و همسرم به خانه بازگشت.
وى ادامه داد: دو ماه زندگى خوبى داشتيم اما باز هم درگيرى بين ما شروع شد. چون مدتى قبل زنى به خاطر اختلاف با شوهرش او را به قتل رسانده بود، من نمى خواستم اين مسأله در مورد من اتفاق بيفتد، به همين خاطر هم دوباره تصميم گرفتم او را طلاق دهم.
روز پدر بود كه هديه اى براى پدر همسرم خريدم و به اتفاق خانواده به خانه او رفتيم. شب هم آنجا مانديم و صبح كه شد، به برادرزنم گفتم كه مى خواهم همسرم را طلاق دهم و ما نمى توانيم با هم كنار بياييم.
متهم ادامه داد: يك روز گذشت و همسرم به اتفاق برادرش به خانه آمد و گفت كه مى خواهد نزد من بماند. من هم حرفى نزدم، شب كه شد ما دوباره با هم بحث كرديم. سكينه به من سركوفت مى زد و چون برادرزاده ام در حالى كه شوهر داشت با مردى فرار كرده بود و من هم از او دفاع كرده بودم به من توهين مى كرد. درگيرى لفظى بين ما بالا گرفت و سكينه به من حمله كرد. من هم عصبى شدم، پتكى برداشتم و به سرش كوبيدم.
پس از دفاعيات محمد و وكيل مدافعش قضات شعبه ۷۴ براى تصميم گيرى در خصوص پرونده وارد شور شدند.
جزئيات تازه از كلاهبردارى چندين ميلياردى پزشك قلابى
جزئيات تازه اى از كلاهبردارى چندين ميلياردى يك پزشك قلابى از سوى بازپرس شعبه دوم ويژه امنيت فاش شد. اين متهم كه با نام جعلى دكتر مصطفى علوى فعاليت مى كرده در حالى دست به كلاهبردارى چندين ميليارد تومانى زده است كه پيش از اين نيز ۸ فقره پرونده قضائى به اتهامات كلاهبردارى، جعل اسناد، جعل عنوان، تاسيس مطب بدون مجوز و دخالت در امور پزشكى داشته و در سال ۷۱ نيز دستگير و به تحمل ۱۴ سال حبس محكوم شده بود.
اين پزشك قلابى با سپرى شدن بخشى از محكوميتش با ارائه مداركى از عفو مشروط استفاده كرد و آزاد شد اما در روز ۲۷ فروردين ماه سال جارى بار ديگر حكم جلب او به اتهام كلاهبردارى صادر شد. مصطفى علوى كه نام واقعى اش فاش نشد اين بار متهم است به بهانه تهيه وام دست به كلاهبردارى مى زده است. او پيش از آنكه براى طعمه هايش دامى فراهم كند ۳۰ درصد مبلغ وام خيالى را از آنان دريافت كرده و سپس فرارى شده بود. در ميان شاكيان اين كلاهبردار حرفه اى نام چند تن از مسوولان نيز به چشم مى خورد. بازپرس پرونده- در اين رابطه به ايسنا گفت: مبلغ كلاهبردارى اين متهم چندين ميليارد تومان است اما رقم دقيق آن با توجه به شكاتى كه بعداً اضافه مى شوند متعاقباً اعلام خواهد شد.
وى با بيان اينكه اين متهم علاوه بر كلاهبردارى به جعل اسناد نيز متهم است، ادامه داد: اين متهم، جعل اسناد زيادى داشته و از مهم ترين آنها جعل كارت نظام پزشكى بوده است. وى دكترى با هويت سيدمصطفى علوى را در نظام پزشكى شناسايى و از نام او استفاده و در نظام پزشكى به طريقى مبادرت به اخذ كارت با عكس خود كرده است. موسوى با بيان اينكه كارت ملى نيز توسط وى جعل شده است، گفت: اين فرد داراى دو كارت ملى با دو اسم متفاوت است كه پس از تحقيقات روشن شد كه كارت ملى ارائه شده جعلى و تنها عكس وى حقيقى است.
وى اظهار داشت: جعل ضمانت نامه يكى از بانك ها و استفاده از آن از ديگر اعمال خلاف اين متهم است. كارت خودرو و كارت حمل وسايل شوك دهنده و گواهى شركت در سمينارهاى بين المللى و موارد ديگرى نيز كه در پرونده ضبط شده، از ديگر موارد جعل از سوى متهم است.
بازپرس شعبه دوم ويژه امنيت افزود: متهم به علت رابطه اى كه با برخى مسئولان داشته، از آن سوءاستفاده و مبادرت به كلاهبردارى ميلياردى كرده است.
وى همچنين خود را متخصص قلب و عروق با همان كارت جعلى نظام پزشكى معرفى و اقدام به طبابت كرده و حتى نسخه هاى پزشكى و موارد تجويز دارو نيز در پرونده وجود دارد.
قاضى موسوى گفت: تاسيس كميته نخبگان دانشگاه ها و موسسات آموزش عالى بدون اخذ مجوزهاى لازم، از ديگر عنوان هاى اتهامى اين فرد است. ديگر عنوان اتهامى اين مرد مربوط به تاسيس صندوق پژوهش و فناورى غيردولتى حمايت از نخبگان است.
وى افزود: متهم با هويت جعلى و سوءاستفاده از اين هويت و همچنين سوءاستفاده از مصوبه هيأت وزيران مبادرت به تاسيس اين صندوق كرده و از اين طريق كلاهبردارى سنگينى را انجام داده است.
وى ادامه داد: صدور ضمانت نامه هاى ۳ ميليارد تا ۱۰ ميليارد تومانى و استفاده از آنها در امور اقتصادى، از ديگر عناوين اتهامى وى است كه اين اقدام برخلاف مجوز بانك مركزى صورت گرفته است. قاضى موسوى اعلام كرد: اگر شكاتى تاكنون متوجه دستگيرى متهم نشده و نام دكتر سيدمصطفى علوى را مى شناسند و متضرر جرم هستند، شكايت خود را در اين دادسرا ارائه كنند.
وى در پايان تصريح كرد: با توجه به عناوين اتهامى در اين پرونده، بعضى ها قصد دارند آن را از مسير طبيعى خارج كنند.
|
|
|
|
|
سقوط مرگبار زن آلمانى از طبقه ۸ برجى در شهرك غرب
يك زن ميانسال آلمانى با سقوط از طبقه ۸ يك برج ۲۴ طبقه در شهرك غرب جان باخت.
به گزارش رسيده، پليس احتمال مى دهد اين زن ۴۵ ساله كه الكساندرا نام داشت و از بلوك B2 برج هاى مهستان سقوط كرده، دست به خودكشى زده است. ساعت ۵ بامداد روز دوشنبه نگهبان شيفت شب بلوك B2 برج هاى مهستان در حالى كه پشت ميز كار خود در لابى برج نشسته بود ناگهان صداى مهيبى شنيد و سراسيمه به بيرون دويد. او در هواى نيمه روشن صبحگاهى از دور شيئى مشكوك را ديد كه در مقابل برج روى زمين افتاده بود. مرد جوان با گام هائى لرزان به طرف شيئى مشكوك رفت و ناگهان ردى از خون و جسد زنى ميانسال در برابر ديدگانش ظاهر شد.
نگهبان شيفت شب كه با ديدن اين صحنه شوكه شده و نفسش در سينه حبس شده بود، بدون آنكه به پيكر غرق در خون اين زن دست بزند دوان دوان به داخل برج بازگشت و با برداشتن گوشى تلفن در حالى كه انگشتانش از شدت اضطراب به سختى كليدهاى شماره گير را مى فشرد با پليس تماس گرفت و از وقوع حادثه اى هولناك خبر داد.
لحظاتى بعد در حالى كه مأموران كلانترى شهرك غرب به سوى محل حادثه راه افتاده بودند ساكنان بلوك B2 از آپارتمان هاى خود بيرون آمدند و دور جسد بى جان زن ميانسال كه متعلق به همسايه آلمانى شان بود حلقه زدند.
نگهبان شيفت شب برج در اين رابطه به گفت: من و اعضاى هيأت مديره ساختمان در مقابل ساختمان ايستاده بوديم و هيچكس به جسد نزديك نمى شد، مقتول ساكن طبقه هشتم بود و از ۸ ماه قبل به همراه شوهرش به اين برج نقل مكان كرده بودند او و شوهرش زوج آرامى بودند و من نمى دانم حادثه چگونه اتفاق افتاد. ما مقابل برج به انتظار ايستاده بوديم كه مأموران پليس و پزشكى قانونى از راه رسيدند و پس از پرس وجوهاى اوليه و بازرسى محل جسد را منتقل كردند. كارآگاهان جنايى پس از آنكه در محل حادثه حاضر شدند تحقيقات خود را آغاز كردند. آنان متوجه شدند زن آلمانى از پنجره آپارتمانش در طبقه هشتم برج ۲۴ طبقه به پايين پرت شده است و شواهدى وجود دارد كه نشان مى دهد او صبح زود هنگامى كه شوهرش در خواب بوده، بيدار شده، به لبه پنجره رفته و با زندگى وداع كرده است.
بازجوئى از شوهر اين زن كه يك دندانپزشك ايرانى است نشان داد اين دو حدود ۸ سال قبل با يكديگر ازدواج كرده اند و در اين مدت هيچ مشكل خانوادگى با هم نداشتند.
كارآگاهان در جريان تحقيقات خود متوجه شدند الكساندرا از مدت ها قبل مبتلا به سرطان سينه بوده و ريه هايش به شدت دچار مشكل شده بود، او در روزهاى پايانى زندگى خود تسليم انديشه هاى شوم شده و در انتظار مرگ به سر مى برد. مشخص شدن موضوع بيمارى اين زن فرضيه خودكشى او را قوت بخشيد اما سئوالى كه پيش روى كارآگاهان قرار گرفت، يك رشته گردنبندى بود كه در دست گره شده مقتوله مشاهده شد. بازپرس روشن در اين باره به گفت: پس از حضور در محل حادثه و بررسى جسد مشخص شد در يكى از دستان گره شده زن آلمانى يك رشته گردنبند طلا وجود دارد كه هم اكنون در حال بررسى اين موضوع هستيم كه وجود گردنبند در دست الكساندرا چه معنايى مى تواند داشته باشد. كارآگاهان در فرضيه اى احتمال مى دهند زن ۴۵ ساله به اين گردنبند بسيار علاقه داشته و روزهاى خوش زندگى را برايش يادآور مى شده است به همين خاطر نيز هنگام شتافتن به سوى مرگ آن را در دست گرفته است. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات پيرامون اين سقوط مرگبار ادامه دارد.
مردان مسلح به بانك ملى شعبه اكباتان دستبرد زدند
چهار سارق مسلح با حمله به بانك ملى شهرك اكباتان رئيس شعبه را مجروح كردند و مبالغى پول به سرقت بردند.
به گزارش رسيده، اين سارقان ساعت ۱۵/۱۰ هنگامى كه كارمندان بانك ملى شعبه فاز يك اكباتان با آرامش در حال انجام آخرين كارهاى روزانه خود بودند و خود را براى تعطيل كردن شعبه آماده مى كردند چهار مرد وارد بانك شدند، نقاب پوش بودن اين مردان در همان ثانيه هاى اول توجه كاركنان را جلب كرد و لحظاتى بعد آنها سلاح هائى را به سوى كارمندان نشانه گرفتند و با فرياد از آنان خواستند هر چه پول نقد در بانك وجود دارد در اختيارشان قرار دهند.
مردان مسلح كارمندان را تهديد كردند كه در صورت نشان دادن كوچك ترين واكنشى به سوى شان آتش خواهند گشود. در لحظاتى كه اضطراب و ترس بر كاركنان بانك چيره شده بود هر لحظه بيم آن مى رفت كه مرگ بر سرشان سايه بيفكند. رئيس شعبه تصميم گرفت مانع رسيدن دزدان به هدف شان شود اما به محض اينكه او به مقاومت پرداخت يكى از مردان مسلح انگشت سبابه اش را روى ماشه سلاح فشرد و گلوله اى به سوى وى شليك و رئيس شعبه را مجروح كرد.
سارقان پس از تيراندازى بلافاصله با زور پول هاى موجود در بانك را برداشتند و پس از خروج از شعبه سوار يك خودرو شدند و به سرعت فرار كردند.
در اين لحظه كارمندان از جاى خود بلند شدند. يكى از آنها به سوى در خروجى دويد و توانست شماره اتومبيل سارقان را يادداشت كند. كارمند ديگرى سراسيمه خودش را به تلفن رساند و با مركز ۱۱۰ تماس گرفت و ساير كاركنان نيز بالاى سر مرد مجروح حاضر شدند.
دقايقى بعد تيمى از مأموران ويژه مبارزه با سرقت مسلحانه در محل حادثه حضور يافتند و ضمن انتقال رئيس شعبه به بيمارستان تحقيقات خود را آغاز كردند. آنها متوجه شدند اين شعبه بانك ملى چند در ورودى دارد و سارقان در حالى كه خودروى خود را در بلوك پشت بانك پارك كرده بودند از در كنار دستگاه عابربانك وارد شعبه شدند و فقط پول هاى نقد را به سرقت بردند و به هيچ وجه به تراول چك هاى موجود در بانك دست نزدند.
يكى از كارمندان بانك به مأموران گفت: چهار مرد ظاهرى بسيار خشن داشتند و چنان با تحكم صحبت مى كردند كه احساس كردم هر لحظه ممكن است به سوى همه ما شليك كنند. از ترس در صندلى هاى مان ميخكوب شده بوديم و هيچ كارى از دست مان بر نمى آمد. تمام اين سرقت در ظرف چند دقيقه رخ داد و آنها به سرعت فرارى شدند.
كارآگاهان سپس شماره پلاك خودروى سارقان را در اختيار گرفتند و با بررسى آن متوجه شدند اين خودرو چند روز قبل به سرقت رفته است.
پليس در ادامه متوجه شد اين سرقت مسلحانه با شگرد عاملان دستبرد به خودروى حمل پول در شهرك غرب كه به مرگ يكى از محافظان بانك انجاميد شباهت هاى زيادى داشته است. طبق شواهد موجود اين سارقان مانند عاملان دزدى قبلى از پيش بانك را به طور كامل زير نظر گرفته و نقشه اى كاملاً حساب شده طراحى كرده بودند و از تيراندازى و هدف قراردادن كارمندان و شاهدان احتمالى هيچ ترسى نداشتند.
از سويى عاملان اين سرقت نيز مانند سارقان خودروى حمل پول فقط وجوه نقد را برداشته و به تراول چك ها دست نزده اند. همچنين در هر دو مورد دزدان به جاى موتورسيكلت از اتومبيل براى فرار از صحنه جرم استفاده كرده اند.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات براى شناسايى چهار سارق مسلح ادامه دارد.
تحقيقات ويژه براى گشودن راز مرگ دو زن جوان
كارآگاهان جنايى تهران با به دست آوردن سرنخ هاى تازه اى از قتل و مرگ مرموز دو زن جوان به تحقيقات خود براى افشاى حقايق اين دو پرونده سرعت بيشترى بخشيدند.
به گزارش رسيده، نخستين جنايت شامگاه دوشنبه ۱۹ تيرماه سال گذشته در باغ شماره ۷۹ واقع در ميدان تجريش به وقوع پيوست.
هنگامى كه عقربه هاى ساعت روى ۱۱/۱۲ متوقف شده بود صداى شليك سه گلوله پى در پى در يكى از خيابان هاى منتهى به ميدان تجريش اهالى محل را وحشت زده كرد. لحظاتى بعد مردى جوان در حالى كه پيكر نيمه جان و غرق در خون همسرش را روى دست گرفته بود شتابان از باغ شماره ۷۹ خارج شد و به سرعت به سوى بيمارستان به راه افتاد. زن ۲۴ساله كه سكينه نام داشت و باردار بود هنگامى كه به اتاق عمل منتقل شد در چند قدمى مرگ قرار داشت و شدت خونريزى باعث شده بود توان صحبت كردن نداشته باشد. جسد بى جان او ساعتى بعد روى تختى چرخدار از اتاق عمل به بيرون منتقل شد و مأموران كلانترى ۱۰۱ تجريش كه از دقايقى قبل پشت در اتاق در انتظار دريافت خبرى از وضعيت سكينه بودند اين بار به جاى بازجوئى از اين زن مجبور شدند با تلفن همراه بازپرس ويژه قتل تماس بگيرند و از او براى انجام اقدامات بعدى كسب تكليف كنند.
به اين ترتيب بازجوئى ها از شوهر سكينه آغاز شد. او كه به همراه همسرش به عنوان سرايدار در باغ شماره ۷۹ كار مى كرد در اظهاراتش گفت: من و سكينه مشغول انجام كارهاى عقب مانده در محوطه باغ بوديم كه ناگهان مردى نقابدار از ديوار بالا آمد و به داخل باغ سرك كشيد و بدون مقدمه سه گلوله به سوى همسرم شليك كرد و فرارى شد.
در پى اظهارات اين مرد نخستين فرضيه اى كه مطرح شد اين بود كه مرد نقابدار در حالى كه تصور مى كرده صاحب مسن باغ در محل زندگى اش تنها است قصد داشته وارد آنجا شود و دست به سرقت بزند، اما با ديدن زن و شوهر سرايدار از تصميم خود منصرف شده است. ولى در صورت صحت اين فرضيه دو پرسش مطرح مى شد: نخست آنكه چرا نقابدار ناشناس با مشاهده زوج سرايدار بدون ايجاد سر و صدا فرار نكرده و دوم اينكه چرا او زن باردار را هدف گلوله قرار داده است.
تلاش براى يافتن پاسخى براى اين دو سوال كليدى از همان زمان تا چند روز پيش ادامه يافت اما تمامى فرضيه و احتمال هاى كارآگاهان آنان را به بن بست كشاند و در نهايت به شواهدى دست يافتند كه فرضيه اى تازه در اين جنايت را رقم زد.
هم اكنون با استناد به فرضيه تازه پليس به دستور بازپرس ويژه قتل شوهر سكينه را بازداشت كرده اند تا با بازجوئى از او مشخص شود آيا امكان دارد اين مرد در مرگ زن جوانش نقش يا از اين ماجرا اطلاعاتى داشته باشد يا خير.
آنچه سبب شد كارآگاهان اين مرد را بازداشت كنند به دست آمدن چند دليل بود كه احتمال ساختگى بودن سناريوى شليك هاى پياپى مرد نقابدار را قوت مى بخشيد.
دومين پرونده
دومين پرونده اى كه هم اكنون رسيدگى به آن در دستور كار افسران اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران قرار دارد مربوط به مرگ مشكوك زنى شهرستانى است. چند روز پيش مردى به دادسراى امور جنايى تهران مراجعه كرد و از مرگ مشكوك خواهرش خبر داد. اين مرد گفت: خواهرم چندى قبل به همراه شوهرش از شهرمان مهاجرت كردند و به تهران آمدند اما هنوز مدتى از اين موضوع نگذشته بود كه دامادمان به ما گفت خواهرم تصادف كرده و جان باخته است. حال آنكه روى شكم خواهرم آثار جراحت وجود دارد و از سويى هيچ شاهدى كه وقوع تصادف را تأييد كند وجود ندارد، من نسبت به اين موضوع مشكوك هستم.
در پى اظهارات اين مرد، شوهر خواهر او تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: همسرم در يك سانحه رانندگى جان باخته و راننده نيز فرارى شده است و من او را نمى شناسم.
در حال حاضر تحقيقات براى پى بردن به صحت و سقم اظهارات اين مرد از سوى كارآگاهان و بازپرس جنايى ادامه دارد.
|
|
|
|
|
مرد جوان قربانى جنايت هولناك زن خيانتكار شد
زن خيانتكارى كه به همراه يك مرد جوان شوهر خود را به قتل رسانده و جسدش را به آتش كشيده بود در جريان تحقيقات تخصصى پليس ناچار به بازگو كردن حقيقت شد.
به گزارش رسيده ساعت ۶ صبح روز پنجشنبه ۲۴ خردادماه صحنه اى غيرعادى توجه اهالى ۱۰ مترى دوم افسريه را كه طبق معمول هر روزه براى رفتن به محل كارشان از مقابل فضاى سبزى عبور مى كردند، جلب كرد. در گوشه اى از فضاى سبز شعله هاى آتش زبانه مى كشيد و به نظر مى رسيد جسد يك انسان زير كارتن و مقواهاى در حال سوختن پنهان شده است. دود همه محوطه را فرا گرفته و حس كنجكاوى آميخته با ترس بر رهگذران چيره شده بود. دقايقى بعد با تماس يكى از شاهدان با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مأموران كلانترى ۱۵۷ مسعوديه خود را به محل حادثه رساندند و جسد مردى را پيدا كردند كه صورتش كاملاً سوخته و غيرقابل شناسايى بود. دست و پاى اين مرد ناشناس كه هيچ مدرك شناسايى همراه نداشت با پارچه اى بسته شده بود و ترديدى وجود نداشت كه او به قتل رسيده است.
آغاز تحقيقات
صدور دستور انتقال جسد مرد سوخته به پزشكى قانونى نخستين اقدامى بود كه انجام شد و متخصصان پس از گشودن كاور سرمه اى رنگ مخصوص حمل جسد و قرار دادن جنازه روى تخت مخصوص اتاق تشريح، متوجه آثار جراحت و خراشيدگى روى گردن و قفسه سينه مقتول شدند و در همان معاينه هاى اوليه پى بردند اين مرد كه حدوداً ۲۵ سال داشت به احتمال نزديك به يقين بر اثر خفگى جان سپرده است.
معماى جسد سوخته مردى ناشناس در قالب يك پرونده جنايى روى ميز افسران اداره ۱۰ پليس آگاهى قرار گرفت و تحقيقات در شرايطى آغاز شد كه كوچك ترين سرنخى از اين ماجرا در دست نبود و كارآگاهان اين بار پيش از آنكه بخواهند راز قتل و هويت قاتل يا قاتلان را فاش كنند بايد به هويت قربانى پى مى بردند.
در همان آغاز تحقيقات مردى به پليس آگاهى مراجعه كرد و از ناپديد شدن برادرش خبر داد و گفت روح الله از ۲۴ ساعت پيش ناپديد شده است.
اين احتمال كه مقتول ناشناس همان روح الله باشد نخستين فرضيه اى بود كه ذهن كارآگاهان را به خود مشغول كرد و به همين خاطر از برادر و همسر اين جوان خواستند به پزشكى قانونى مراجعه و جسد سوخته را مشاهده كنند.
برادر روح الله هنگامى كه به سردخانه پزشكى قانونى پا گذاشت بزرگ ترين آرزويش اين بود كه احتمال پليس درست نباشد و او در آنجا با پيكر بى جان برادر جوانش رو در رو نشود، اما اين آرزو زمانى كه جسد سوخته از قفسه مخصوص نگهدارى اجساد بيرون كشيده شد، بر باد رفت و مرد جوان در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده و بغض گلويش را مى فشرد با اشاره اى فهماند كه جنازه متعلق به روح الله است. همسر اين جوان نيز گفته برادر شوهرش را تائيد كرد تا نام روح الله در اين پرونده جنايى به ثبت برسد. كارآگاهان كه نخستين فرضيه شان صحيح از كار درآمده بود اين بار فرضيه اى ديگر را مطرح كردند و احتمال دادند قاتل با پاى خود به تله افتاده است. از آنجا كه تحقيقات روى پرونده هاى جنايى نشان داده است در اكثر مواردى كه جسد مقتول سوزانده مى شود قاتل فردى آشنا است، اين بار پيكان اتهام به سوى فاطمه همسر ۲۵ساله جوان كشته شده نشانه گرفته شد اما او داشتن هرگونه اطلاعى از نحوه قتل شوهرش را انكار مى كرد تا روى اين فرضيه پليس خط بطلان بكشد. با اين وجود بازجوئى ها از زن جوان ادامه يافت و او بالاخره صبح روز ۲۶ خردادماه- دو روز پس از كشف جسد- به قتل شوهرش اقرار كرد.
حادثه از زبان همسر مقتول
من با همدستى پسر جوانى به نام حميد شوهرم را كشتم. از مدتى قبل با حميد رابطه داشتم و او زمانى كه همسرم در خانه نبود به منزل ما مى آمد. صبح روز حادثه نيز همين ماجرا تكرار شد و من در خانه ميزبان حميد بودم كه ناگهان شوهرم از راه رسيد و من دستپاچه و مضطرب حميد را در گوشه اى پنهان كردم.
شب هنگام زمانى كه شوهرم به خواب رفت تصور كردم ديگر او تا صبح بيدار نخواهد شد. براى همين حميد را از مخفيگاهش بيرون آوردم و به آشپزخانه رفتيم و مشغول قليان كشيدن شديم اما لحظاتى بعد شوهرم بالاى سر ما ظاهر شد. من و حميد شوكه و غافلگير شده بوديم. روح الله شروع به داد و فرياد كرد و در همين لحظه حميد با گوشت كوبى كه دم دستش بود چند ضربه به سر شوهرم زد و سپس با چاقو به او حمله كرد. من نيز گوشت كوب را برداشتم و ضرباتى به سر روح الله وارد كردم و پس از آن همسرم بى حال شد. حميد با فرش او را خفه كرد و جسدش را از خانه بيرون برد. بعد از آن فرش خون آلود را به يك قاليشويى داديم و قبض قاليشويى در دست حميد است.
دستگيرى دومين متهم
پس از اعترافات فاطمه كارآگاهان بلافاصله براى دستگيرى حميد وارد عمل شدند. آنها مى دانستند اگر مرد متهم به قتل از دستگيرى همدستش مطلع شود به سرعت فرار خواهد كرد و شناسايى دوباره مخفيگاه او كارى دشوار و زمان بر است. پس تحقيقات خود را به صورت گسترده اى پى گرفتند و بعد از آنكه محل كار اين جوان را كه يك آهنگرى بود، پيدا كردند آنجا را زير نظر گرفتند. حميد غافل از اينكه راز جنايت سياهش فاش شده در آهنگرى مشغول كار بود و كارآگاهان لحظه اى چشم از او بر نمى داشتند و تمام اعمال و حركاتش را زير نظر داشتند تا بتوانند در لحظه اى مناسب وى را به تله بيندازند.
زير نظر گرفتن پنهانى حميد تا ساعت ۱۶/۳۰ ادامه يافت و در اين زمان هنگامى كه متهم محل كارش را به مقصد خانه ترك كرد مأموران او را بازداشت و در همان ابتدا با بازرسى بدنى اين جوان قبض قاليشويى را از جيب لباسش پيدا كردند و او را براى انجام بازجوئى به اداره آگاهى انتقال دادند. حميد هنگامى كه در برابر افسران تحقيق قرار گرفت جرم خود را پذيرفت و به قتل و آتش زدن جسد روح الله اقرار كرد.
جنايت از زبان حميد
من يك سال پيش در مسير نانوايى محل مان با فاطمه آشنا شدم و با او رابطه برقرار كردم. مى دانستم كه فاطمه شوهر دارد اما او خودش نيز به داشتن رابطه با من مايل بود. به اين ترتيب به خانه اين زن راه يافتم و مرتب به منزل او مى رفتم و شب ها در آنجا مى ماندم تا اينكه شب حادثه روح الله متوجه موضوع شد و ما مجبور شديم او را بكشيم.
پس از آنكه با گوشت كوب و چاقو روح الله را مجروح كرديم من با فرش خفه اش كردم. سپس جسد را روى كمرم گذاشتم و از داخل خانه كه در ۱۰ مترى مسعوديه واقع است به ۱۰ مترى دوم افسريه بردم و در فضاى سبز انداختم. هوا كاملاً تاريك بود و هيچ رفت و آمدى وجود نداشت. من نيز براى اينكه هويت جسد مشخص نشود تعدادى كارتن و مقوا پيدا كردم و روى جسد ريختم و آن را آتش زدم. بعد از آنكه به خانه بازگشتم متوجه لكه هاى خون روى فرش شدم و براى اينكه اين سرنخ را نيز از بين ببرم فرش را به يك قاليشويى بردم و سپس به محل كارم رفتم و به كارهاى روزمره ام مشغول شدم تا كسى به من مشكوك نشود.
بنا بر اين گزارش پس از اعترافات دو متهم آنها بازداشت شدند و هم اكنون تحقيقات قضائى پيرامون قتل روح الله كه چهار سال پيش با فاطمه ازدواج كرده و صاحب يك دختر سه ساله بود، ادامه دارد.
|
|
|
|