Nimrooz
Vol. 18, No. 937, June 29, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۷ - جمعه ۸ تير ۱۳۸۶
شعرِ «سيمين»
*«سيمين بهبهانى»، كه به حق او را بزرگ بانوى شعر معاصر ايران ناميده اند، در سالى كه در آنيم، هشتاد ساله مى شود. كمابيش همزمان با فرا رسيدن اين مناسبت، آخرين شماره مجله «ايران نامه» به دستمان رسيده كه ويژه او و «سپهر رنگين كمانى» شعر او انتشار يافته است. فرصت مغتنمى است كه با تكيه بر بررسى هاى اين ويژه نامه كه از سوى شمارى از صاحب نظران صورت پذيرفته، با انديشه ها و شيوه هاى شعرى او آشنائى بيشترى پيدا كنيم.
سيمين بهبهانى بيش از ۶۰ سال از عمر خود را در كار شعر و شاعرى به سرآورده و در جمع ۶۰۰ قطعه شعر را، در شانزده مجموعه انتشار داده است. اين زمان بلند به او امكان داده كه دگرگونى هائى را كه در عرصه شعر معاصر روى داده، تجربه كند و از برخى از آنها تأثير بپذيرد. شعر را از چهارده سالگى با غزل آغاز كرده، بعد گرايش به كارهاى دوره ميانى «نيما» پيدا كرده و البته بى آن كه غزل را به كنارى بگذارد، به شعر نوى چهار پاره اى نيز روى آورده و سرانجام با كشف وزن هاى مهجور و متروك و دستكارى در آنها قالب هاى تازه اى براى غزل فراهم آورده است.
با اين همه، آن چه كه در شعر سيمين بهبهانى بيش از هر چيز ديگر جاذبه مى آفريند محتواى عاطفى و انسانى آن است. او در كنار «عاشقانه»هائى كه غالباً سرشار از تصويرسازى هاى ناب شاعرانه است. سروده هاى تأثيرگذارى دارد كه حاصل نگاه او به ناهنجارى هاى اجتماعى است.
اين نگاه، به ويژه در دو سه دهه اخير كه پيامدهاى غلبه واپسگرائى، خود را به تمامى در همه جا، نمايانيده، ژرف تر شده است. سيمين با بيان دلاورانه و مستمر ناهنجارى ها و تبهكارى ها، جايگاهى والا در «ادبيات پايدارى» ايران پيدا كرده است. همين «فضليت» محتوائى است كه حتى زبان شاعران و ناقدانى را كه ميانه خوشى با ابداعات ساختارى شعر سيمين ندارند، به ستايش او مى گشايد. ايراد آنان به ساختار شعرى نيز برخاسته از توجهى است كه به محتوا دارند. مى گويند، وزن هاى پيچيده مهجور و نامأنونس هم فهم محتوا را دشوار مى سازد و هم از تأثير آن مى كاهد. شايد سبب متروك ماندن اين اوزان از سوى شاعران دهه هاى پيش نيز، توجه به همين نكته بوده باشد. به خصوص اوزان تغزلى كه روانى و سلاست بيان، از ويژگى هاى عمده آن است.
سيمين پاسخ اين ايراد را در آستين دارد. مى گويد فُرم نَرم غزل سنتى براى بيان «فكرهاى زيبا» ساخته شده است. در ذهن تاريخ ما هر چه هست پليدى و پلشتى است:
-«سر بريده زهره را به مجلس خان آوردن، بكارت خون افشان دختران را به سپاهيان چنگيز سپردن، دست بريده كولى را از شاخه آويختن، تير نشانگر تيمور را در مردمك چشم زنان نشاندن، ديوان تنوره كش ديدن و جان از شاخه ها چيدن... كدام را در قالب قديم غزل بگنجانم... كه با ساز خوانده شود و مضحكه نسازد!.... چگونه مى توانم اين موضوع ها را در قالب غزل بريزم كه موزون باشد و عجيب به نظر نيايد؟
به بيان ديگر، پيچيدگى هاى اوزان نامأنوس، سازگارى بيشترى با محتواهائى از آن دست كه ذهن شاعر ما را به خود مشغول داشته، نشان مى دهد. مى گويد اگر چه هنوز از همان «افاعيل» معمول استفاده مى كند، «ضرب رقصان و خوشايند و آشنا»ى آن را به دور مى ريزد و به جاى آن از «ضربى تلخ»، گاه كشيده و گاه تند، گاه كوبنده و گاه نالان» بهره مى گيرد و در واقع «رابطه قراردادى ميان افاعيل» را قطع مى كند.
از سوى ديگر نامأنوس بودن امرى اعتبارى و تابع عادت است. ابداعات «نيما» نيز در آغاز نامأنوس جلوه مى كرد ولى رفته رفته سليقه شاعران ديگر را نيز به سوى خود جلب كرد.
-به هر حال «نوغزل»هاى سيمين- كه آن چنان از غزل سنتى فاصله گرفته كه بايد براى آن عنوانى ديگر پيدا كرد- نيازمند آن است كه از زواياى مختلف مورد بررسى قرار گيرد و اين كارى است كه «ايران نامه» نيز از عهده آن برآمده است.
*

«كاج اِستوارِ بلند»
*فرزانه ميلانى» كه شماره ويژه ايران نامه، با همكارى او تدوين شده با نگاهى به «سپهر رنگين كمانى» سيمين بهبهانى، هشت ويژگى شاخص در شعر او پيدا مى كند: «حق طلبى و حق گوئى مستمر، بهره جوئى خلاق از قالب و محتوا، نوسازى غزل... بازخوانى مفاهيم غزل و شأن غزلسرا(؟). امكانات بيانى و روائى تازه در شكل مألوف غزل و سرانجام خانگى كردن تجدد ادبى....»
-ميلانى «كيفيت و كميت» را نيز از ويژگى هاى شعر سيمين عنوان مى كند كه درست معناى آن را نفهميديم، چون همه آنچه را كه او برمى شمارد يا كيفى است و يا كمى. در مورد غزل مألوف و غير مألوف نيز حرف خود شاعر را پيش از اين آورده ايم.
نويسنده سپس سروده هاى سال هاى اخير سيمين را مطرح مى كند كه «بازتاب اندوه و دغدغه خاطر او نسبت به رويدادهاى مصيبت بارى است كه در ميهنش رخ داده. او در اين شعرها «تجربه هاى تلخ هم ميهنانش را به رشته (تحرير) مى كشد.» از جنگ و انقلاب و يورش به دانشجويان و زندانيان سياسى و «اعداميان بى دادگاه» شكوه مى كند و از توقيف روزنامه ها و بستن كانون نويسندگان و سنگسار زنان و شلاق خوردن مردان تحقير شده در ميدان هاى شهر و... مى گويد و «به هر فرصتى از مرگ آزادى و از فساد و ريا سخن به ميان مى آورد... و در همان حال به زبانى بى پروا.... تعبيرى مستقيم از عشق وبوس و برد آغوش مى دهد!...»
هر يك از اين رفتارها و گفتارها مى تواند براى شاعر ما دردسرهاى بزرگ بيافريند. ولى او را باكى نيست. جوهر دلاورى در او بيش از اين هاست:
-«تركه نيستم كه شوم خم‎/ كاج استوار بلندم‎/
با من است ذات صلابت‎/ اگر چه قطعه قطعه كنندم‎/...
بيد را بگو كه بلرزد‎/ باد را بگو كه بتازد‎/
ننگ بيد و باد مبادم‎/ كاج استوار بلندم!»
ميلانى سپس به آن بخش از ادبيات زنان ايران اشاره مى كند كه معتبرترين روايت را از نقش محورى آنان در همگامى با جنبش تجددخواهى به دست مى دهد. در كنار جدال هاى ناشى از روياروئى سنت و تجدد «جنبش ديگرى هم نطفه بست و ريشه گرفت» كه به يارى قلم، «به نبرد ارزش هاى حاكم رفت... همان جنبشى كه حاشيه نشينى نيمى از جامعه را نپذيرفت.»
سيمين از پيشگامان اين جنبش به شمار مى رود:
-«شمشير خويش بر ديوار‎/ آويخته نمى خواهم‎/ با خواب ناز جز در گور‎/ آميختن نمى خواهم‎/ شمشير من همين شعر است‎/ پر كارتر زهر شمشير‎/ با اين سلاح شيرينكار‎/ خون ريختن نمى خواهم‎/ اى مرد، من زنم، انسان!‎/ بر تاركم به كين توزى‎/ گر تاج خار نگذارى‎/ گل بيختن نمى خواهم...‎/ اى زن ستيز بد فرجام‎/ جنگ و جنون و جهلت بس!‎/ اين جمله گر تو مى خواهى‎/ هيهات! من نمى خواهم...»
-ميلانى در پايان بررسى خود، به «كولى واره»هاى سيمين مى رسد و مى نويسد: «اگر پرنده و پرواز در شعر اكثر زنان ايران در يكصد سال گذشته نقش محورين ايفا كرده، در شعر بهبهانى «كولى» است كه رخ مى نمايد و در هيچ مدار بسته اى محبوس نمى ماند» و مى افزايد: «كوليگرى در زبان فارسى بارى منفى دارد» و در لغت نامه دهخدا مترادف با زن بى شرم، بسيار سخن و دشنام، پر داد و فرياد، سليطه و...» آمده است. چندان هم جاى شگفتى نيست. فرهنگى كه هميشه زنان را خانه نشين و محصور اندرونى مى خواسته و از تحرك آنان هراس داشته، روشن است اگر كولى پر حرف و پر تحرك خوش آيندش نباشد.
... با اين همه بهبهانى «قدرت كولى و نه غرشمالى اش، استقلال و نه آوارگى اش، تظلم و نه اَرقه گى اش، تحرك و نه ولگردى اش را برمى كشد» و تصويرى از زن آزاده و مستقل به دست مى دهد:
-«كولى، به حرمت بودن‎/ بايد ترانه بخوانى‎/ شايد پيام حضورى تا گوش ها برسانى‎/ دود تنوره ديوان‎/ سوزانده چشم و گلو را‎/ بركش ز وحشت اين شب‎/ فرياد اگر بتوانى‎/ كولى، براى نمردن‎/ بايد هلاك خموشى‎/ يعنى به حرمت بودن‎/ بايد ترانه بخوانى!...»
سيمين بهبهانى خود بارها در جاهاى مختلف اشاره كرده كه «كولى اشعارش» خود اوست؛ او خود چون كولى نماد آزادگى، استقلال و تحرك است.
-«كولى منم، آه! آرى‎/ اين جا به جز من كسى نيست‎/
تصوير كولى است پيدا‎/ رويم در آئينه تا هست!
*

صبر و جنون!
*احمد كريمى حكاك، «صورت نوشتارى دو سخنرانى خود را درباره شعر سيمين بهبهانى، كه در آمريكا، كانادا و انگلستان ايراد شده، به شماره ويژه ايران نامه سپرده است. او با تكيه بر مقدمه وارى كه سيمين، خود بر مجموعه «خطى ز سرعت و بر آتش» نهاده، نگاهى بر وزن هاى تازه شعرش افكنده است. كريمى حكاك مى گويد، وجود ابداعات وزنى نيست كه در شعر سيمين اهميت پيدا مى كند بلكه «كاركردهاى درونى غزل هاى درخشان» اوست... اگر ابداع خشك و خالى در وزن شعر نشانه اهميت و ضامن بقاى آن مى بود، برخى از مُبدعان اوزان جديد چون اديب الممالك فراهانى، فيض كاشانى، صفاى اصفهانى و الهى قمشه اى كه سيمين خود از آنها ياد مى كند، «مى بايست در شمار شهره ترين شاعران فارسى زبان مى بودند يا مى شدند.»
دليل توفيق اشعار سيمين را بايد در جاى ديگرى جست، به باور نويسنده، «در ذهن پوياى تصويرپرداز» او.
تصويرپردازى هائى كه «خواننده حرفه اى شعر فارسى را در بهتى زيبا فرو مى برد و سخن شاعر را تا پايه اعجاز شاعرانه برمى كشد. حكاك اين دستاورد شاعرانه را «تمثال گرى» مى نامد (تمثال را معادل ICON فرنگى مى گيرد) و سيمين را «تمثالگر روزگار ما» لقب مى دهد. او سپس سه نمونه از تمثالگرى هاى سيمين را پيش مى كشد و در آنها دقيق مى شود:
-اولى كه غزلى است با عنوان «مردى كه يك پا ندارد»، «تمثال وضعيتى مى شود كه در جامعه جنگ زده، وفاق ميان شهروندان را به خطر انداخته و تاروپود روابط انسانى را از هم دريده است.»
-«تمثال دوم» را غزل «يك متر و هفتاد صدم» در خود مى پروراند. شعر با تصوير برخاستن- يا قد برافراشتن... آغاز مى شود: «يك متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم‎/ يك متر و هفتاد صدم از شعر اين خانه منم!».
-تمثال سوم را به گفته كريمى حكاك بايد در شعر «و نگاه كن» تماشا كرد: «چشم اندازى گسترده از برهوتى بى كران، اُشترى باركش در لحظه عصيان و ساربانى غافل و يا نادان!... و سرانجام فراخوان شاعر كه خواننده را به «نگاه كردنى ژرف در منظرى از اخطارها و هشدارها...» دعوت مى كند.
-«و نگاه كن به شتر آرى‎/ كه چگونه ساخته شد بارى‎/ نه ز آب و گل كه سرشتندش‎/ ز سراب و حوصله پندارى!‎/
... و چگونه حوصله مى آرى‎/ به عطش، به شن به نمكزاران‎/ و حضور گسترده را ديدن‎/ به نگاهى از سر بيزارى‎/....
ولى صبر و بردبارى شتر هم اندازه دارد. وقتى كينه و جنون سر برآورد، «صبر و حوصله فطريِ او را چنان منكوب مى كند كه «ديگر نه تنها گرانبارى را برنخواهد تابيد، بلكه رگ ساربان را، به دو نيشه رخشان دندان هاى خويش خواهد زد تا خود را از خفت و ذلت نجات دهد»:
-«... ز صبر كينه به بار آيد‎/... ز كينه زخم شود كارى»!
كريمى حكاك سپس دنباله تفسير خود را به دست «حورا ياورى» مى سپارد كه پيش تر گفته است:
-«از امتثال مختصات معنائى از كينه شترى به خشم انقلابى، استعاره تازه اى آفريده مى شود. گام هاى... يكنواخت شتر به پاهاى خسته و سرهاى فرو رفته در گريبان گرفتارانى كه از نابسامانى هاى... زنانه و زندگى به تنگ مى آيند و دم نمى زنند، پيوند مى خورد...»
در «جنون برآمده از صبر،... فوران ناگزير خشمى را مى توان انتظار داشت كه هر چه كه بر سر راه است برمى دارد و «هر آنچه را كه هست، مى سوزاند.»
*

حرف هاى ديگر...
*«سعيد يوسف» ناقد و مفسّر ديگرى است كه تحول در شعر سيمين را با دگرگونى هائى كه در كار غزلسرائى روى داده است، مقايسه مى كند. نخستين تحول در غزل در دوره مشروطه پديد آمد كه دستاوردش پيدايش «غزل سياسى» بود. در پى آن از سال هاى سى به بعد تحول ديگرى پيش آمد و تعابير و تركيب هاى جديدى را كه از شعر رومانتيك چهار پاره سرايان برخاسته بود، وارد حيطه غزل كرد. سيمين از پيشتازان اين تحول و نوآورى به شمار مى رود:
-«ستاره ديده فروبست و آرميد، بيا!‎/ شراب نور به رگ هاى شب دويد، بيا!
... نيامدى كه فلك خوشه خوشه پروين داشت‎/ كنون كه دست سحر دانه دانه چيد، بيا!»
-و اما بار تحول سوم را سيمين به تنهائى به دوش كشيده است. «پس از سال ها، تحمل ترديد و بى اعتنائى و چه بسا طعن و تمسخر ديگران، سرانجام با نمونه هاى درخشانى... اين شيوه نو را (در غزل) تثبيت كرده و اندك اندك در ميان جوان ترها نيز پيروانى يافته است.»
سعيد يوسف برخلاف برخى ديگر از ناقدان كه غزل هاى تازه سيمين را از نظر وزن، پيچيده تلقى مى كنند. اين شيوه را «گامى دشوار به سوى سادگى» مى نامد. هر چند كه در جائى از بررسى خود مى گويد: «اين اوزان، كار را هم براى شاعر و هم براى خواننده دشوارتر مى كند»!
*
*«جواد مجابى»، ارزش واقعى شعر سيمين را در همسوئى محتواى آن با آرزوهاى ملى جستجو مى كند. سيمين، (در يك دوره خطير تاريخى، از شاعرانى كه تنها سهمى در ادبيات دارند، فراتر رفته و به جريان شاعرانى پيوسته، كه از مشروطه تاكنون «هم سرنوشت با مردم»، به فرهنگ ملى مى انديشند.
... سيمين به تصوير كردن موقعيتى پرداخته كه تركيبى از فاجعه و مضحكه است!... بى آن كه اميد بى پروايش را به پيروزى و نيك فرجامى انسان، لحظه اى از دست بدهد...)
*

*«كامران تلطف»، در بررسى خود از انديشه هاى اجتماعى در شعر سيمين، تحليلى از شعر معروف «دوباره مى سازمت وطن» عرضه مى كند. (اين شعر در زمانى كه سروده شد، (يك سال پس از آغاز جنگ ايران و عراق) شهرتى به دست نياورد. برخى آن را يكى از اولين شعرهاى جنگ به حساب مى آورند. اما استعاره ها، نمادها و پيام كلى شعر به مقوله هائى ماوراء جنگ... اشاره دارد...
... ماندگارى و ظهور مجدد و مكرر آن در سال هاى اخير... مربوط به ارتباط پيام شعر با تداوم خواسته هاى مردم براى زندگى بهتر است... (شعر) بيانگر آرمان هاى ملى گرايانه اى است كه گذر زمان بر آنها اثرى نگذاشته است...):
«اگر چه صد ساله مرده ام‎/ به گور خود خواهم ايستاد‎/
كه بر درّم قلبِ اهرمن‎/ ز نعره آن چنان خويش»!
*

*«استيو زينه»، گزارشگر آمريكائى كه چند سال پيش به ديدار سيمين در تهران رفته، شرح كوتاهى از ديدار و گفتگو با او را به ويژه نامه داده است. مى گويد، بهبهانى از شعر سياسى مى گريزد و بر اين باور است كه مردم شعار را در شعر نمى پسندند. با اين همه شعر او به اين اعتبار، سياسى تلقى مى شود كه به «پيامد رويدادها و تأثير نيروهاى سياسى بر زندگى انسان ها مى پردازد».
سيمين درباره اين كه چرا كم تر از ديگران مزاحمش مى شوند گفته است: «به خاطر سماجت و گستاخى آشكارى كه در شعرهاى من به چشم مى خورد... كسى تمايل روياروئى علنى با مرا ندارد...»
*

*«احمد ابومحبوب» در مقاله اى به «كولى واره هاى سيمين» پرداخته است و «ريوان سندلر» به شعرهاى گفتگوئى او. «فرشته مولوى» مطلبى دارد درباره «عاشقانه»ها و «مادرانه»هاى سيمين و «شكوه ميرزادگى»، به اين پرسش پاسخ داده است كه آيا شعر سيمين بهبهانى شعرى ماندگار است؟»
«رضا قنادان» زير عنوان «معناى معنا» به كنكاشى در شعرِ «چراغ و كتاب» سيمين پرداخته و «محمدرضا قانون پرور» با عنوان «پرده نقال» نگاهى به زندگى خصوصى و فرهنگى سيمين افكنده است...
*
*با آرزوى تندرستى و استمرار طبع سازنده و نقاد براى سيمين بهبهانى، بازتاب اين هفته را با گفته اى ديگر از او به پايان مى بريم:
-«... اگر آرش كمانگير جان در تير نهاد و آن را پرواز داد كه مرز كشورش را بسازد، من جان در كلام نهادم و پروازش دادم... تابى مرزى را بسازم!....»*

*ايران نامه، مجله تحقيقات ايران شناسى، شماره ويژه سيمين بهبهانى، بنياد مطالعادت ايران، شماره ۱ و ،۲ آمريكا، ۱۳۸۵.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •