Nimrooz
Vol. 18, No. 934, June 8, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۳۴ - جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸۶
مهدى قاسمى
گستره ى نقش زنان در دنياى امروز
003855.jpg
مهدى قاسمى
... از در و ديوار شاهد مى رسد كه در دوران ما حتى در شرق سنت گرا و سرزمين هاى مبتلا به «اسلام منجمد مانده» هر چند در مسير «انقلابى آرام» و يا «پنهان» نوبت به حق زنان رسيده است. ظهور ابتلائاتى نظير «اسلام بنيادگرا» نبايد اين باور را خنثى كند. به عكس بايد با نگاه به ژرفاها، اين واقعيت را حس كرد و ديد كه چنين عارضه ها فصلى دارند و آمدنى و رفتنى....

در يكى از شماره هاى «نيمروز»- نه چندان دور- مقاله اى نوشتم با عنوان «تأمّلى در نقش پر ثمر زنان ايران» كه در متن آن با ارائه ى انبوهى از شاهدها و يكايك به روايت از تلاش درنگ ناپذير و پر جان زنان ايران در مقابله با اختناق سنگينى كه بيش از رُبع قرن است، همراه با يك برنامه ى مبتنى بر ربودن و پژمُراندن مغزها بر سرزمين مصيبت زده ى ما مستولى شده است- اين پرسش را مطرح كرده بودم كه:
«زنان ايران، چگونه توانسته اند، بى بهره از يك (حركت سازمان يافته) و طبعاً بى الهام از يك (مرجع مشترك راهياب و راهنما)، رژيم را در عرصه هائى به عقب نشينى (و شما بگيريد: تساهل) وادار كنند و آن هم عرصه هائى كه در پيوند با بافت سنتى جامعه ما جنبه كليدى دارند؟» و براى آن كه، اين پرسش، در اين قالب كلى، در رديف شعارهاى مرسومِ «دلخوشى ساز» محسوب نشود، به چندى از «دست آوردهاى» زنان اشاره كرده بودم كه شايد در وجه صحيح تر، بهتر آن بود به جاى كلمه ى «دست آورد» از «پايدارى» آنها در حفظ مواضعى مى گفتم كه در مسير سال ها تقلا و كوشش به دست آورده بودند و حال با ظهور نكبتِ حكومت دينى آن همه را در خطر توفان يافته اند.
از جمله نوشته بودم: زنان ايران به رَغمِ «نهادينه شدن بى حقّى» آنها- (براساس خصلت وِلائى و فقاهتى نظام)- به شيوه ها و شگردهاى هوشمندانه موفق شده اند، سيطره ى شوم حكومت چركين «فقها» را كه با شعار «يا روسرى يا توسرى» ظاهر شد، به مقياس قابل توجهى سست كنند و يا توانسته اند (مثلاً) حق وكالت در مجلسِ به اصطلاح قانونگذارى رژيم را براى خود نگاهدارند. هر چند در كنار اختيارات خدائى «ولى فقيه» و سلطه ى آخوندى «مجلس قانونگذارى» زائده اى بيش نيست ولى فراموش نكنيم كه «حركت مذهبى»، در نخستين مراحل و عمدتاً از سال ،۴۲ سنگينى «اعتراض» خود را بر «دادن حق رأى به زنان» نهاده بود، چه رسد به «حق انتخاب شدن».
هم چنين در آن مقال به جابجا شدن «موقع زنان» در طيف وسيعى از خانواده هاى شهرى اشاره كرده بودم، با اين شرح كه «در آنها، كار در بيرون از خانه، يعنى وظيفه نان آورى به عهده ى زن و اداره ى مأمور درون خانواده بر گردن مرد واگذار شده است» و همانجا ضرورت توجه به عمق اين «جابجائى» را جدا از اين مقوله كه سر به چه علتى بسته است، يادآورى كرده و بر آن افزوده بودم:
«زنان برغم احكامِ صريح اسلامى، خواه از قسم قرآنى و خواه از قماش فقهى، در تمامى قلمروهاى انديشه گرى، از پژوهش ها و كاوش هاى علمى گرفته تا زمينه هاى هنرى (سينما، تئاتر، نقاشى، مجسمه سازى، موسيقى، نويسندگى و شعر) به سهم كلانى شركت دارند و اين در حالى است كه در يكى از احكام فقهى آمده است: «زنان تا حدّ مقدور بايد در خانه بمانند و تنها به امور خانواده بپردازند و به بيرون از خانه قدم نگذارند مگر به ضرورت و در اين صورت نيز موظفند به هنگامِ گذر در معابر، از كنار ديوار عبور كنند [به حالت جُذامى ها] تا (ناموس خانواده) در اَمان بماند» و در پى آن توجه داده بودم كه «در كنار انبوه قواعدى از اين دست، اينك شاهديم كه بيش از ۶۰ درصد دانشجويان دانشگاه ها را دختران و حتى زنان شوهردار تشكيل داده اند و ناگفته پيدا است همين خود در مقياسات جهانى (حتى در كشورهاى پيشرفته) در رديف استثناءها است.» ضمناً براى پرهيز از هرگونه تعبير نادرست، به تأكيد نوشته بودم «بى ترديد اين دست آوردها در قياس با آنچه (حقوق انسانى) زن شناخته شده، بسيار خُرد و ناچيز است، زيرا حقوق زن در اساس، در كلمه ى «مساوات»، آن هم در وجه كامل آن، يعنى مبتنى بر شرائط يك نظام دموكراتيك، خلاصه مى شود، حالى كه در (نظم ولائيِ) رژيم كه قيمومَتِ مطلق يك اقليت منجمد و قهقرائى جانشين حقوق فردى و عمومى شده است، سخن از (دمكراسى) و (مساوات اجتماعى و قانونى) همان حكايت از سيمرغ و كيميا است... بنابراين همانگونه كه پيشتر متذكر بودم، منظور من از كاربرد (دست آوردهاى زن ايرانى) در اين دوران سياه به معناى آن نيست كه زنان ما به (كسب) حقوقى در خورِ شأن انسانى خود موفق شده اند، دقيقاً به مفهوم مقاومت در برابر تحقق برنامه هائى است كه در پى انحصارى شدن قدرت به سود اقليت مذهبى و به قصد (شيئى ساختن) زن با جديتى تمام مطرح شد ولى در بسيارى از زمينه ها معطل ماند.»
***
آن مقاله خوشبختانه با اقبال شمارى از خانم هاى اهل نظر مواجه شد كه از طريق تلفن و يا ارسال نامه، مرا ترغيب و تشويق مى كردند تا بر اين زمينه در حدّ توان خود از گفتن و نوشتن دريغ نورزَم و از آنجا كه پاره اى نامه ها و گفتگوهاى ايشان، حاوى نكاتى بود كه براى من تازگى داشت بر آن شدم تا در عينِ پرداختِ «حق عنايت و تشويق»، حوزه ى آن «نوشته» را وسيعتر بگيرم و زواياى نقش پر اثر و اميد بخشى را كه اين بخش بزرگ و زنده ى جامعه ى ما در مقابله با اين فضاى نفس گير به عهده گرفته اند، بيشتر بكاوم. در تدارك كار پيش مى رفتم، مداركى را در پيوند با موضوع، از گذشته و حال جور مى كردم كه تصادفاً در روزنامه معتبر «نيويورك تايمز» (۲۶ ماه مه ۲۰۰۷) به گزارش مفصّل و به معناى واقعى كلمه «پر جانى» برخوردم كه زير عنوان «يك انقلاب آرام: دست آوردهاى زنان الجزاير» از صفحه ى اول آغاز شده و قسمت بزرگى از صفحه ى ششم آن نشريه را در گرفته بود. با خواندن آن گزارش اين انديشه در ذهن من وقت گرفت كه سزاوار اين است- مبحث خود را به خط تازه اى بياورم و مقوله ى «خيزشِ» هر چند كم قيل و قال زنان را خصوصاً در عرصه ى جهان سوم و عمدتاً كشورهاى (به حق بايد گفت) اسلام زده در بُعدِ باز هم گسترده ترى پى بگيرم.
ناگفته نگذارم كه يك وجه از انگيزه ى توجه ژرف من به آن گزارش اين بود كه با همان عنوان برگزيده اش، خواننده را متوجه مى كرد كه سخن از چند و چون احوال زنان كشورى است كه تا سه چهار سال پيش در معرض طوفان سهمگين و پر كشتارى قرار داشت كه به دست يكى از وحشى ترين و خون ريزترين فرقه هاى بنيادگراى اسلامى برپا شده بود.
بسيارى از ما به خاطر دارند كه در پى پيروزى انقلاب و تأمين استقلال الجزاير كه زمينه ى اصولى آن به ابتكار «دوگل» و به موجب قرارداد معروف اويان (EVIAN) پس از قريب هفت سال و نيم جنگ و خونريزى در سال ۱۹۶۲ فراهم آمد، متأسفانه، دوران استقلال اين كشور از همان آغاز با تنگ نظرى و ميل به خودكامگيِ رهبران جنبش استقلال به پيچ و تاب هاى آزار دهنده اى براى مردم الجزاير افتاد. «جبهه آزادى ملى- FLN» كه به همت اعضاء جوان و از خود گذشته ى خود، حركت انقلابى را پيش برده بود، در همان طليعه ى پيروزى به يك وسيله ى خودكامگى رهبران آن نظير «بِن بلا» تبديل شد و وقتى هواى قدرت در سَرِ ديگرى يعنى «هوارى بومدين» پيچيد امان نداد و رئيس خود «بن بلا» را به زير كشيد و سوار شد و پس از مرگ او «شاذلى بن جديد» ديگر از رهبران (FLN) به ميدان آمد و بدينگونه بساط فساد و قلدرى ادامه يافت و بسيار طبيعى بود كه در اين گيرودارها آنان كه با هزار اميد، سر بى كلاه ماندند مردم الجزاير بودند كه مى ديدند، چه جان ها با آرزوى دستيابى به ميوه ى شيرين استقلال و آزادى از كف داده اند و چه آسان خون عزيزانشان سفره ى رهبران قدرت پرست را رنگين ساخته است. به هر روى دلزدگيِ مردم الجزاير در آن پيش آمدها سببى شد تا نيروى تازه اى در عرصه ى سياسى اين كشور سر برآوَرَد و با شتاب رشد كند و اين نيروى «اسلامى ها» بود كه زير درفش «عدالتخواهى» و در قالب يك سازمان مَهيب با عنوانِ «جبهه ى نجات اسلامى-Islamic Salvation Front- علامت اختصارى FIS» شكل گرفت و در كوتاه زمان موفق شد در تاروپود زندگى توده هاى محروم و مأيوس نفوذ كند و سرانجام در انتخابات سال ۱۹۹۲ اكثريت كرسى هاى پارلمان را به دست آوَرَد. البته اين پيروزى، با كودتا و يورش ارتشى ها در نطفه خفه شد ولى در عوض آشوب و كشتارى در نهايت وحشى گرى سر گرفت كه تا همين چند سال پيش ادامه داشت و ده ها هزار كشته به جاى گذاشت و طبعاً در آن وانفسا زنان در صف اول قربانيان بودند و اين امر نامنتظرى هم نبود، زيرا در پيش و پس آن غائله ى خون و جنايتِ ديده بوديم كه هر جا درفش قدرت «اسلامى ها» بالا رفته، تيغ قهر، اول بار بر سَرِ زنان فرود آمده است. به خاطر دارم كه در جريان انتخابات سال ۹۲ الجزاير، يكى از رهبران اسلامى، در گفتگو با خبرنگار تلويزيون فرانسه كه از او سئوال كرد، در صورت روى كار آمدن دولت شما، رفتار با زن ها چگونه خواهد بود؟ در همان حال كه چماقى را از زير پاى خود برداشت و در برابر دوربين به نمايش گذاشت، پاسخ داد كه اين چماق و نظاير آن براى كوبيدن بر سَرِ زن هائى- ساخته شده است كه از حدّ اسلامى خود تجاوز كنند و مثلاً در ملاءعام بى حجاب ظاهر شوند و جالب توجه آن بود كه ضمن پاسخ توضيح داد كه قطر و طول اين «وسيله ى اِعمال اسلاميت و عدالت» نيز از پيش مشخص شده است.
به گزارش نيويورك تايمز بازمى گردم كه بسيار مفصل است و طبعاً گنجائى اين نوشته آنقدر نيست كه تمامى دقايق آن را حتى به صورت كوتاه شده در بر بگيرد و به هر روى مقدمتاً لازم است به اين نكته اشاره كنم، آنچه را كه گزارشگر اين نشريه (مايكل اسلاكمن) زير عنوان «يك انقلاب آرام» تهيه كرده، مربوط به چند سال اخير يعنى دوران كوتاهى است كه بنابر عللى، حركت اسلامى ها، از جوش افتاده و فضاى تازه اى به جاى آن پديده آمده است كه نقش زنان در شكل گيرى آن، بدون ترديد عاملى پر اثر و درجه اول بوده است.
اسلاكمن، در آغاز گزارش خود، با ياد از دوران تركتازى اسلامى ها مى نويسد: «در عرصه ى زندگى اين ملتِ [الجزاير] سخت سنت گرا و در همانحال غرق در هراس از خشونتى كه به وسيله ى اسلامى ها در يك جنگ داخلى بر او تحميل شد و بيش از يكصد هزار كشته به بار آورد- يك انقلاب آرام در حال تكوين است كه در متن آن، اين زنان هستند كه به صورت يك نيروى سياسى و اقتصادى، كه در ساير كشورهاى عرب ديده نمى شود، نقش تعيين كننده اى به عهده گرفته اند».
آنگاه نويسنده بر دعوى خود گواه مى آورد:
«در حال- هفتاد درصد از وكلاى دادگسترى و ۶۰ درصد از قضات زنان هستند. در رشته هاى پزشكى نيز تفوق با زنان است. به نحو فزاينده اى كسب درآمدهاى خانوادگى به وسيله زنان، بر مردان پيشى گرفته است. ۶۰ درصد از دانشجويان دانشگاه، زنانند. حتى در مناطقى كه معمولاً زنان كمتر در محافل عمومى ظاهر مى شدند، حالا با زنانى روبرو مى شويم كه مشاغلى نظير رانندگى اتوبوس هاى شهرى و تاكسى رانى و اداره پمپ هاى گاز و بنزين را تصدى مى كنند. در مراكز كار و مديريت هر چند هنوز شمار مردان بر شمارِ زنان فائق است ولى بيش از ۲۰ درصد از مجموعه ى نيروى كار به تعلق زنان درآمده است و اين در قياس با نسل پيشين، از يك فزونى بيش از ۵/۲ درصد روايت مى كند.»
گزارشگر نيويورك تايمز، از قول (سردبير و ناشر مجله ى نقد) كه در عين حال يك كارشناس و تحليلگر مسائل اجتماعى در الجزيره است، نقل مى كند:
«اگر اين روندِ [حاكى از تغيير مواضع زنان] ادامه پيدا كند، ما با پديده اى مواجه خواهيم شد كه مشخصه ى آن، انتقال اداره ى عمومى كشور به دست زنان خواهد بود.»
«اسلاكمن» كه پيدا است، مدّتى نسبتاً طولانى به قصد كاوش و تحقيق در الجزاير به سر برده است و هم اكنون، به گشت و گذار خود در آنجا ادامه مى دهد، در بخش ديگرى از گزارش خود، به اتكاء نظر پژوهشگران الجزايرى به نكته اى اشاره مى كند كه با برداشت بسيار كسان كه چه بسا به دلايل نفرت از اين موج ويرانگر بنيادگرائى اسلامى، تمامى مشكلات را اساساً، به «مذهب» و «تعلقات مذهبى» مى بندند- در تقابل است. مى نويسد:
«زنان امروز الجزاير، در مقايسه با نسل قبل بيشتر مذهبى ولى در عين حال بيشتر «مدرن» هستند. اغلب زن ها به دلخواه حجاب مذهبى دارند، به مسجد مى روند و آئين هاى مذهبى را به جا مى آورند ولى دوشادوش مردان نيز كار مى كنند و اين چيزى است كه تا چندى پيش از «تابوها» محسوب مى شد.»
در مقاله ى نويسنده ى نيويورك تايمز، سخن از پديده هائى رفته است كه به خودى خود بر ظهور بلوغ فكرى در زنان الجزايرى دلالت دارد.
به نشانه هائى، حاكى از نوعى سلوك اخلاقى و رفتار مدنى اشاره مى كند به قول بانوئى كه با همان حجاب اسلامى رانندگى يك اتوبوس بزرگ شهرى را به عهده دارد استناد مى كند كه هرگز با موردى مواجه نشده است كه مورد سرزنش خانم هاى بى حجاب قرار گيرد. در يكى از عكس هائى كه در نيويورك تايمز چاپ شده است، با محفلى از دانشجويان روبرو مى شويم كه برخى با حجاب كامل و بعضى با لباس هاى كوتاه و بى آستين، آنگونه كه در شهرهاى پاريس، رم و لندن به چشم مى آيند. در كنار هم دوستانه به گفتگو نشسته اند: در زمينه هاى ديگر، مى نويسد:
«در پاره اى مناطق نرخ تولد به شدت كاهش يافته، به طورى كه شُمارِ كودكان دبستانى در آن مناطق به نزديك نصف رسيده است» و همچنان به استناد نظر پاره اى از پژوهشگران الجزايرى اين پديده را بدينگونه تفسير مى كند كه «زنان ترجيح مى دهند، نخست تحصيلات دانشگاهى خود را تمام كنند و آنگاه به تشكيل خانواده بپردازند» و البته گروهى از تحليل گران كاهش نرخ ازدواج را برآمده از نرخ بالاى بيكارى مى دانند ولى هر دو حال گواه بر اين است كه دوران ازدواج هاى كور و دستورى (در خانواده ها) به سر آمده و در اين ميان جالب توجه آن است كه سن ازدواج دختران از ۱۷ و ۱۸ سال كه يك رسم سنتى محسوب مى شد، به طور متوسط در ۲۹ سالگى تثبيت شده است و بديهى است كه چنين تحولاتى باب طبع متوليان مذهبى نيست. يكى از آنها بنام «اسمعيل بِن ابراهيم» كه امامت مسجدى را به عهده دارد به گزارشگر نيويورك تايمز گفته است:
«من به شدت با اين اوضاع مخالفم. آنچه دارد اتفاق مى افتد [حضور زنان در كانون هاى اجتماعى و ادارى و يا مسائل مربوط به ازدواج] از منظر دين خلاف است و [متأسفانه] جامعه ى ما، به راه غلطى افتاده است.» در مقابل يك پروفسور جامعه شناس در دانشگاه الجزيره، بر اين باور است كه: «زنان و جنبش آنان مى تواند ما را به سوى مدرنيته رهنمون شود.»
گفتنى است كه گزارش مفصل و جاندار «نيويورك تايمز» مضمون هاى گوناگونى نيز آمده است كه چه بسا در نخستين نظر، تعبيرهائى «متضاد» تلقى و باعث شگفتى شود ولى به گمان من اگر بناى آگاهى بر تفحص و تحقيق، قرار گيرد، حاصل آن عَجَبى به بار نخواهد آورد.
يك نمونه از اين «يافته هاى» ظاهراً متضاد همان است كه بيشتر هم از قول گزارشگر نيويورك تايمز نقل كردم كه از «مذهبى تر شدن زنان امروز الجزاير نسبت به نسل پيشين خود و در همان حال از مدرن شدن آنها ياد مى كند» و در اين باره از روى آورى زنان به تحصيل و تصدى امورى كه تا چندى پيش در تعلق انحصارى مردان بوده است، گواه مى گيرد.
به باور من، تشخيص او صحيح و حاكى از اين واقعيت است كه در يك تحليل علمى نبايد حدّ فاصل ميان «مدرنيته» و «مدرنيزاسيون» از نظر دور بماند. ما وقتى به اين واقعيت باور داريم كه «مدرنيته» در جوامع پيشرفته ى امروز جا افتاده است، معنايش اين نيست كه «مذهب» از اين جوامع گريخته است (و اين مبحثى است كه نيازمند تفصيل است و در حال با حوصله ى مقال ما نمى خواند.)
و امّا آنچه را كه من مى خواهم به صورت «پُلى» ميان مقاله ى پيشين خود و گزارش نشريه ى «نيويورك تايمز» مطرح كنم حاوى نكاتى است كه گمان مى كنم دانستن آنها خالى از سود نباشد:
۱-نخست مشابهت فوق العاده ى تلاش زنان ايرانى و زنان الجزايرى در رهگذار شكستن مَدارِ عقب ماندگى و واپس زدن سنت هاى پوسيده است كه با دوام هزاران ساله ى خود، جوامع آنها را در يخبندان تعصّبات و جزميّت هاى كور مذهبى، منجمد و محبوس نگاهداشته اند. تظاهر نيرومند اين تشابه آنجا است كه زنان ايران و الجزاير، با دقت نظر و به شيوه هائى آگنده از زيركى و فراست، سوزاندن ريشه هاى پس گرائى و «ايستائى» را هدف گرفته اند. به بيان روشنتر قدم بر طريقتى نهاده اند كه مبشر «شوخ و شنگى هائى» نيست كه در نگاه بعضى، «مدرنيسم» جلوه مى كند. روى به مقصدى دارند كه در آن زن جايگاه بلند خود را در مناسبات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگيِ جامعه تثبيت و تضمين كرده است (مدرنيسم آنها را در اين راسته بايد وزن كرد.)
در اين ميان، اگر برآنيم كه درون مايه ى داورى امان، بى خلل بماند اين واقعيت ثانوى را هم فراموش نكنيم كه هم زنان ايران و هم زنان الجزاير مزه ى تلخ و زهرآبه ى رژيم هاى مبتنى بر ارتجاع مذهبى را روز تا روز چشيده اند و طبعاً مى دانند و يا بايد بدانند كه تقلايشان به كَندنِ كوهى سر به فلك مى ماند.
۲-نكته ى بعدى كه اصولى تر است و به خيزش زنان به ويژه در ايران و الجزاير و (به تعبير نويسنده ى نيويورك تايمز- انقلاب آرام) بُعدى وسيعتر مى دهد جنبه ى اميدبخش آن است- با اين برداشت كه هر چند در احوال كنونى همه جا سخن از صعود «جنبش هاى بنيادگراى اسلامى» بر سر زبان ها است و روزتاروز دغدغه آفريده و عوارض آن حتى به درون دنياى غرب نيز سرايت كرده است ولى كمتر به پادزهرى كه آهسته آهسته در كنار اين آفت جهانگير قوام آمده، توجه شده است. پادزهرى كه با قاطعيت مى توان آن را «به معنا» مترادف «نقش شگرف زنان» قرار داد كه بى هيچ مبالغه در ذهن هر ناظر هوشيار و آخر بين، افسانه ى پرواز مكرر «قُقنوس» را از درون خلباره هاى آتش تداعى مى كنند.
گزارشگر نيويورك تايمز همانگونه كه در سطور آغازين اين مقال نقل كردم، ضمن توضيح «انقلاب آرام» زنان الجزاير، با جمله ى «انقلابى كه در ساير كشورهاى عربى ديده يا شنيده نمى شود» در واقع به قبول استثنائى روى كرده است كه وجهه ى عينى ندارد. زيرا اولاً منطقى تر بود كه به جاى «كشورهاى عربى» بر «كشورهاى اسلامى» نظر مى گرداند كه طبعاً ايران و تركيه و حتى كشورهائى چون اندونزى و چندى ديگر از سرزمين هاى آسيائى را در برمى گرفت كه البته به درجات متفاوت در آنها نيز جوشش زنان غير قابل انكار شده است و ثانياً در همان كشورهاى عربى نيز، از جمله اُردن و برخى در شمال آفريقا، نشانه هائى از ورود زنان به عرصه ى تلاش هاى اجتماعى و فرهنگى و غايتاً سياسى كمابيش ظاهر شده است. منتهى آنچه در اين زمينه خصوصاً در ايران و الجزاير و به تازگى در تركيه (آنهم در فضاى بحران اخير اين كشور) جلب نظر مى كند در نوع خود گواه بر پيدايش افق تازه اى است كه نيروى سرايت آن قابل پيش بينى است و اين دست كم مرا در ابراز نظر خود (بى درنگ بيفزايم بى آن كه آن را بى چون و چرا و وحى مُنزَل بشمارم) پايدارتر مى كند و اين نظر كه از در و ديوار شاهد مى رسد: در دوران ما حتى در شرقِ سنت گرا و سرزمين هاى مبتلا به «اسلام منجمد مانده» هر چند در مسير «انقلابى آرام» و يا «پنهان» نوبت به حق زنان رسيده است. ظهور ابتلائاتى نظير «اسلام بنيادگرا» نبايد اين باور را خنثى كند، به عكس بايد با نگاه به ژرفاها، اين واقعيت را حس كرد و ديد كه چنين عارضه ها فصلى دارند و آمدنى و رفتنى و اين واقعيتى است كه از همه سو با جبر «كمال پذيرى انسان» نيز خوانائى دارد.

در مقاله پيش پاره اى اغلاط چاپ شده بود كه يكى دو مورد براى درك مفهوم جمله ها بدينوسيله تصحيح مى شود:
كلمه ى فرانسوى Humaine با حرف (G) ختم شده بود.
و يكجا مى پوساند مى پوشاند آمده بود.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   خواندنيها   • 
•   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •