Nimrooz
Vol. 18, No. 927, April 18, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۲۷ - سه شنبه ۲۹ فروردين ۱۳۸۵
جشن در «فَراايكس» !
*چندى پيش، سى دى تازه اى به دستمان رسيد، حاوى آخرين آفريده هاى «عليرضا مشايخى» كه سال هاست در زمينه موسيقى نو كار مى كند. حدود يك سال پيش فرصتى براى ديدار با او در شهر كلن (آلمان) فراهم آمد. يكى دو قطعه از او، در فهرست آثارى گنجانيده شده بود كه در كنسرتى بين المللى از موسيقى نو به اجرا درمى آمد. از جمله قطعه اى بود با عنوان «فراايكس» - (META-X)، موسيقى تازه اى كه مشايخى به گفته خودش پس از گذر از مراحل تجربى مختلف به آن دست يافته است: دستيابى به توان آفرينش هاى «چند فرهنگى» از راه روياروى نهادن قطعه هاى فى البداهه شرقى و تكنيك مدرن و اولترا مدرن غربى.
محتواى سى دى تازه مشايخى نيز نشان مى دهد كه او همچنان با عزم جزم در محدوده نامحدود «فراايكس» گام مى زند. پيش از آن كه كمى در اين محتوى دقيق شويم، بد نيست براى آشنائى با پيشينه موسيقى نو در ايران، فشرده اى از آن چه را كه سال گذشته در نيمروز ۸۷۷ آورده ايم، تكرار كنيم:
-موسيقى نو، كه آغاز كارش در ايران به دو دهه نخست قرن جارى خورشيدى برمى گردد، در سال هاى چهل و پنجاه از نيروى جوان و تازه نفس برخوردار شد. اين نيرو مى خواست دگرگونى هاى تازه در جهان موسيقى را در ايران نيز به تجربه بگذارد. طبعاً، همه آهنگسازان جوان نوجو، يكسان نمى انديشيدند و پيرو يك مكتب و يك روش نبودند. ولى همه آنها به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد براى پروراندن موسيقى ايران و همگام ساختن آن با تحولات جهانى، شيوه هاى مختلف جهانى را تجربه كنند. بعضى به شيوه هاى ناسيوناليستى گرائيدند، برخى به امپرسيونيسم و اكسپرسيونيسم رايج شده در اروپا علاقه نشان دادند. چند تنى هم خطر كردند و به تازه ترين شيوه هاى موسيقى نويسى غربى (در آن سال ها) از جمله موسيقى «اتونال» و «دودكافرنيك» روى آوردند. البته جا انداختن موسيقى مدرن و اولترامدرن در جامعه هاى بسته سنتى اگر ناممكن نباشد، به راستى دشوار است. اينگونه موسيقى هنوز در جامعه هاى مادر نيز با طرد و نفى روبرو مى شود. ولى نوآوران معتقدند كه كار آنها به استمرار نياز دارد و سرانجام در آينده اى دورتر جاى در خور خود را در جهان پيدا خواهد كرد... .
-بارى، عليرضا مشايخى، يكى از پيشگامان ثابت قدم اين راه دشوار به شمار مى رود و چهل سالى است كه به استمرار به انديشيدن، آفريدن و اجراى موسيقى نو پرداخته است.
مشايخى در تهران، وين و «اوترخت» (هلند) تحصيل كرده است. استادان او در ايران لطف الله مفخم، حسين ناصحى و افليا كمباجيان بوده اند و در اروپا «هانس يلينگ» ، «كارل شيسكه» (از شاگردان آرنولد شونبرگِ معروف) و «گوتفريد ميشائيل كوينگ» .
هيچيك از اين استادان نمى دانستند، شاگرد انديشمند آنها، چم و خم كار را كه از آنها فرا گيرد، به راه ديگرى خواهد رفت تا فضاى تازه اى را براى آفرينش فراهم آورد: فراايكس، وَراى مجهول! خودش رسيدن به «فراايكس» را نوعى «مكاشفه» مى نامد و سر نخ آن را به «ابن سينا» وصل مى كند:
- «شنيدم، ابن سينا به شاگردانش گفته بود، نگران عرض زندگى باشند نه طول آن... اما... چگونه در عرض زندگى كنيم؟ ... در اين جستجوها بودم كه» ژيد «و» كامو «را يافتم. ولى تا رسيدن به پاسخ كامل، راه درازى در پيش بود و هنوز هم هست! ... بعد» مكاشفه «جذابى برايم پيش آمد... (ديدم) زمان در لايه هاى مختلف يكسان جريان ندارد. تصميم گرفتم زندگى را در لايه هاى مختلف تجربه كنم. موسيقى در اين، زمينه خيلى به من كمك كرد... و اين چنين بود كه به» فراايكس «رسيدم و (در واقع) خود را زير چتر الهامى از ابن سينا يافتم...» !
*
*عليرضا مشايخى، در دو زمينه مختلف كار مى كند. در زمينه موسيقى مدرن جهانى و در قلمرو موسيقى پيشرو ايران. البته با تجربه اى كه از زبان و تكنيك موسيقى مدرن دارد، موسيقى ايران را نيز از آن بهره مند مى سازد. او به گفته خودش به دو شيوه نيز كار مى كند. در شيوه اى كه بر آن نام «تمركز گسترده» نهاده، تمركز بيان اولويت پيدا مى كند. در شيوه دوم كه آن را «نسبى» مى نامد، لايه هاى مختلف صوتى به تناوب از اولويت برخوردار مى شود. «چهار قطعه براى اركستر زهى» و «دائمى» از قطعاتى است كه به شيوه اول ساخته شده و «سنفونى تهران» و «ما هرگز باغ هاى نشابور را نخواهيم ديد» ، به شيوه دوم.
-يكى از دشوارى هاى كار در زمينه موسيقى پيشرو- و مدرن- در ايران، در امكان دستيابى به اجراى آن است. گروه ها و اركسترها، غالباً در اجراى موسيقى كلاسيك تجربه پيدا كرده اند و با موسيقى مدرن بيگانه اند. مشايخى براى رفع اين دشوارى، ده دوازده سال پيش اركستر ويژه اى را به نام اركستر موسيقى نو بنياد كرده است. اين اركستر تاكنون بسيارى از آفريده هاى او را در كاست و سى دى به ضبط درآورده است.
-گفتنى است كه بعضى از آثار مشايخى، در بيرون از ايران نيز اجرا شده است. از جمله مى توان از همان «چهار قطعه براى اركستر زهى» ياد كرد كه «موريس چكناوريان» ، اركستر مجلسى لندن را در اجراى آن رهبرى كرده و قطعه «دائمى» كه اجراى آن را اركستر مجلسى ناپل به رهبرى فرهاد مشكات برعهده داشته است.
منوچهر صهبائى نيز چند سال پيش قطعاتى از او را در مجموعه آثار سنفونيك آهنگسازان معاصر ايران، گنجانده و در سى دى ويژه اى به بازار فرستاده است.
*
يگانگى بيگانه ها!
*و اما سى دى نسبتاً تازه عليرضا مشايخى، «جشن» نام دارد كه آن را از يكى از قطعات درون خود به وام گرفته است. جشن براى پيانو و سازهاى كوبه اى آفريده شده و به گفته آفريننده اش «يكى از مهمترين نمونه هاى موسيقى فراايكس» به شمار مى رود. يعنى انديشه اى را مى پروراند كه از بنيان هاى گونه گون فرهنگى ملهم شده است. «جشن» دو گونه تنظيم به خود ديده است. با سازهاى كوبه اى غربى و با سازهاى كوبه اى ايرانى. آن چه به دست ما رسيده، تنظيم دوم را با خود دارد. پيانو با موتيف كوتاهى قطعه را آغاز مى كند و بعد با ضربه هاى مقطع و يكنواخت زمينه را براى ورود سازهاى كوبه اى فراهم مى آورد. مشايخى مبناى كار را بر «بداهه نوازى هدايت شده» مى گذارد. هم پيانو و هم كوبه اى ها با بهره گيرى از امكان بداهه نوازى، مى توانند شخصيت خود را در قطعه برجسته سازند. به اين ترتيب است كه «فضاى قطعه در هر اجرا» رنگ و بوئى ديگر پيدا مى كند.
-جشن، شيوه هاى آهنگ نويسى جهانى و ايرانى را به هم پيوند مى زند. شيوه هاى آتونال، «موسيقى بومى ايران» و «الهام هاى آوازى سنتى» گاه در برابر هم و گاه در كنار هم و در نهايت «زير چترى از يگانگى» قرار مى گيرند.
-با آن كه «جشن» ، نخستين قطعه سى دى- «مهمترين نمونه موسيقى فراايكس» - ناميده شده ولى اين قطعه دوم است كه عنوان صريح «فراايكس شماره يك» را بر خود نهاده است. قطعه اى است كه براى «ويولنسل و اركستر» انديشيده شده و دو نوع اركستر نيز براى اجرا پيش بينى شده است: اركستر زهى غربى و اركستر ايرانى كه در سى دى مورد نظر ما، ويولنسل در برابر اركستر ايرانى قرار گرفته است.
به گفته مشايخى، فراايكس يك نيز «داراى تركيب بندى چند فرهنگى است» . الهام اصلى در آن، همچنان كه در «جشن» ، سرچشمه ايرانى دارد. با اين تفاوت كه در «جشن» بيشتر موسيقى بومى ايران دستمايه پيانو قرار گرفته و در «فراايكس شماره يك» جنبه هاى آوازى موسيقى سنتى است كه «بستر تكنوازى ويولنسل» را مى سازد. در «فراايكس» هائى كه مشايخى براى اركستر ايرانى نوشته، غالباً از «سر و صدا» نيز بهره گرفته است كه خود آن را «بازتابى از عبارت هاى ايرانى» معرفى مى كند.
سونات و سكوت
*سونات «نيز از فرم هاى اصلى الهام بخش عليرضا مشايخى است.» طبيعى است كه برخورد او با اين فرم «كاملاً مشخص» است و با آن چه از معناى كلاسيك آن به ذهن مى رسد متفاوت است. به هر حال در سى دى تازه مشايخى نيز دو فقره سونات گنجانده شده است. يكى سونات ۸۳- كه در واقع تاريخ نگارش، عنوان آن شده است- و نوعى «دگرديسى» است از سونات ديگرى از او كه پيش از اين براى «ويولن، پيانو و اركستر ايرانى» نوشته شده است. در اين سونات تكنوازى پيانو «بار تكنيكى بسيار گسترده ترى» دارد. سونات ديگر كه عنوان شماره ۲ را به خود گرفته براى پيانو و اركستر تنظيم شده و به آهنگساز فقيد «امانوئل مليك اصلانيان» تقديم شده است.
مشايخى مى گويد آن چه كه او از فرم سونات به وام مى گيرد «در حقيقت ارائه افكار متفاوت در خدمت بسط اثر» است... اين بسط ها... «مى تواند بسط هائى آتماتيك (بدون تم)» نيز باشد.
در ميان دو سونات برگزيده، قطعه ديگرى نيز در سى دى تازه مشايخى آمده كه «سكوت شماره ۴ نام دارد! كه نشان مى دهد، شمار» سكوت «ها، بيش از يكى است!
-» سكوت براى مشايخى، يك عنصر موسيقائى است. البته در همه آفريده هاى موسيقى جهانى، رد پاى سكوت را مى توان پيدا كرد. در واقع سكوت است كه به نغمه، يا صدا، معنا مى دهد. ولى مشايخى در «سكوت» هاى خود فضاى سكوت را گسترش مى دهد تا بر اهميت و نقش كاربردى آن انگشت تأكيد بگذارد. مى گويد سكوت در اينگونه آثار او مطلق نيست و انعطاف پذير است. يعنى «سكوت هاى پيش بينى شده در ارتباط با اجراى آزاد نوازندگان، در دفعات مختلف اجرا، كم و زياد مى شود.»
-با اين همه سكوت شماره ،۴ تفاوت هائى با سكوت هاى ديگر دارد. يكى «كاربرد سازهاى ايرانى است كه القائات ويژه اى را در روابط ميان نغمه ها پديد مى آورد و ديگرى در زمزمه پاره هائى از شعر حافظ است به وسيله اعضاى اركستر:» كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها «و يا» جرس فرياد مى دارد كه بربنديد محمل ها «! در اين جا صداها، برخلاف» سكوت هاى قبلى «فشرده تر شده و» نقش سكوت گسترده تر شده است «و» سكوت زمينه اى براى آفرينش پيكره هاى رنگين صدفى به وجود مى آورد. «
*
*عليرضا مشايخى در سى دى تازه از قريحه دو تكنواز برجسته نيز بهره گرفته است:» فريماه قوام صدرى «نوازنده پيانو كه از همكاران نزديك او نيز به شمار مى رود و تحصيلات عالى موسيقى خود را در پاريس گذرانده و» صنم قراچه داغى «نوازنده ويولنسل كه او نيز با درجه عالى از كنسرواتوار ملى كَشان و نيز از اِكول نرمال پاريس فارغ التحصيل شده است.
مشايخى علاوه بر آن، شمار چشمگيرى از جوانان علاقمند به موسيقى پيشرو را در گروه هاى مختلف سازى در سازمان اركستر موسيقى نو، گرد آورده و چون بسيارى از پيروان موسيقى نو، اطمينان وارد كه اين موسيقى در آينده اى نه چندان دور، در ايران نيز جايگاه در خور خود را پيدا خواهد كرد. *
***
» تماشاى آب هاى سپيد... «
*سى دى ديگرى نيز به دست ما رسيده و مدتى است كه در انتظار» وارسى «مانده است. موسيقى تازه اى از» حسين عليزاده «كه در حوزه اى سخت دور از حوزه عمل مشايخى كار مى كند. با اين همه و با وجود همه افتراق ها، وجه مشتركى نيز ميان اين دو مى توان پيدا كرد: جستجوى پيگيرانه و بى وقفه براى نوآورى. البته نوآورى به گمان ما در حوزه موسيقى سنتى، به مراتب دشوارتر از نوآورى در حوزه اى است كه از ذات آن جز اين انتظارى نمى رود. حوزه مدرن و اولترا مدرن هيچ در و پيكرى ندارد كه نشود آن را از ميان برداشت. حال آن كه در قلمرو موسيقى سنتى كوچكترين تغييرات با ايراد و اعتراض روبرو مى شود.
-حسين عليزاده از آغاز جدى كار نواختن و ساختن نيم گام هاى تدريجى در راه نوآورى برداشته است. او معتقد است كه چيزى كه نبايد تغيير كند مجموعه رديف هاست كه نقش دستور زبان و» الگو «را ايفاء مى كند،» سنت هاى اجرائى «ولى نمى تواند كه تغيير نكند. براساس همان الگو، چيزهاى تازه اى به وجود خواهد آمد كه برغناى موسيقى سنتى خواهد افزود. او بعد حضور بداهه نوازى را دليل بر ظرفيت موسيقى ايران براى نوآورى مى داند. البته بداهه نوازى واقعى كه» نوعى آفرينش خودجوش «است و نه رديف نوازى ماهرانه كه غالباً آن را به خطا، بداهه نوازى مى پندارند. بداهه نوازى واقعى نوازنده را به نوعى آزادى بيان مى رساند.
-عليزاده در كار آهنگسازى نيز پايبند نوآورى است و آن را از چند راه قابل دستيابى مى داند:
-» به كارگيرى ريتم هاى سرزنده‎/ تنظيم و سازآرائى هاى رنگين‎/ بهره گيرى از شگردهاى چند صدائى. او در بيشتر كارهاى خود اينگونه نوآورى ها را تجربه كرده است.
عليزاده علاوه بر اين ها، حتى به تجربياتى در زمينه فراهم آوردن مقام هاى تازه از طريق پيوند گوشه هاى مختلف از دستگاه هاى مختلف (داد و بيداد) دست زده است و نيز براى خنثى كردن ممنوعيت صداى زنان، گروه هم آوايان را بنياد كرده و در عين حال از راه پيوند صداى زن و مرد نوعى «چند صدائى» خفيف پديد آورده است.
*
*حسين عليزاده در سى دى تازه گام هاى ديگرى نيز در راه نوآورى برداشته است. اين همان مجموعه اى است كه نام آفريننده اش را در فهرست نامزدهاى جايزه «گِرَمى» سال ۲۰۰۶ قرار داد. مجموعه، عنوان «به تماشاى آب هاى سپيد» را بر پيشانى دارد كه از محتواى شعرى از م-آزاد به وام گرفته شده است:
- «پرنده ها‎/ به تماشاى بادها رفتند‎/ شكوفه ها به تماشاى آب هاى سفيد‎/ زمين عريان مانده است و‎/ باغ هاى گمان‎/ و ياد مهر تو‎/ اى مهربان تر از خورشيد...»
«پرنده ها» را نواى «شورانگيز» ، سازى كه از ابتكارات عليزاده است- بر بسترى از كشش هاى صوتى «دودوك، سازبادى ارمنى، چيزى ميان نى و فلوت، مى آغازد كه به وسيله ميهمان مجموعه،» ژيوان گاسپاريان «نواخته مى شود. شورانگيز، پس از يك مقدمه كوتاه بداهه نوازانه، جاى را به هم آوايان مى دهد كه شعر» آزاد «را، تودرتو زمزمه مى كنند.
*
*عليزاده در مجموعه تازه، جاى بزرگى را به گاسپاريان و موسيقى ارمنستان داده است. قطعات دوم و پنجم را دربست در اختيار گاسپاريان گذاشته كه هم تكه هائى بداهه نوازانه را در مايه شور بنوازد و هم يكى از آفريده هاى خود را به عنوان» ماما «همراه با دودوك همراهان بخواند. سومين قطعه مجموعه نيز اشتهارى چند مليتى دارد:» سارى گلين «كه علاوه بر برداشت هاى ارمنى و آذرى، برداشت فارسى آن را نيز» ويگن «، سال ها پيش از اين در ايران فراگير ساخت. هر سه برداشت را در مجموعه تازه، با اجرائى دگرگونه و انديشيده شده مى شنويم.
-عليزاده در ديباچه كوتاه بروشور سى دى مى نويسد همكارى گاسپاريان كه به او پيشنهاد شده،» صداى سحرانگيزى «او را به سوى خود كشيده است.» صداى آشنائى كه حكايت جاودانگى عشق با اوست «! ... . هر كدام نام از هر قطعه اى كه مى برده، ديگرى آن را مى شناخته و دوست مى داشته است.
-» گوئى از خاطراتى سخن مى گفتيم كه قرن ها سرنوشت دو فرهنگ را رقم زده بود... موسيقى ايران و ارمنستان، زبان مشتركى است كه هر عبارت آن براى هر دو ملت آئينه اى از تاريخ است... «!
-به هر حال روياروئى فرهنگى از اين دست نه تنها خاطرات» شيرين «گذشته را به ياد مى آورد، به غنا و گسترش انواع موسيقى شرقى نيز يارى مى رساند.
-دو قطعه بدون كلام نيز در مجموعه گنجانده شده كه يكى تكنوازى شورانگيز است كه صدائى ميان تار و سه تار بيشتر متمايل به سه تار دارد و به هر حال زير دست عليزاده، شور- و انديشه- برمى انگيزد. دومى» آواز پرنده ها «است كه همه سازهاى گروه آن را نمايندگى مى كنند!
*
*قطعه آخر، كارى قديمى تر است و گمان مى كنيم به سرآغاز بنياد گروه هم آوايان برمى گردد. آهنگى است كه عليزاده بر روى غزلى معروف از مولوى نهاده است:» حيلت رها كن عاشقا، ديوانه شو، ديوانه شو! «
چيز تازه اى كه در آن هست، نواى دودوكِ گاسپاريان است... (اگر ساز بادى ديگرى در كار نباشد! -)
-مجموعه» به تماشاى آب هاى سپيد «، در كيفيتى است كه خود را شايسته دريافت جايزه نشان مى دهد. اگر جايزه را نداده اند بايد آن را به حساب كم سليقگى داوران گذاشت. ما به هر حال چنين مى كنيم! **
Butilpa@aol. com
*جشن، عليرضا مشايخى، انتشارات هِرمِس، تهران، ۱۳۸۴.
**به تماشاى آب هاى سپيد، حسين عليزاده، انتشارات هِرمِس، تهران، ۱۳۸۳.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   اقتصادى   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •