Nimrooz
Vol. 18, No. 926, April 11, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۲۶ - سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۵
نويسنده: (بانو داريا اليويه)
ترجمه و اقتباس: ذبيح الله منصورى
رمان تاريخى
شاهزاده خانم محكوم
وقتى كالسكه متوقف شد يك افسر جوان از آن فرود آمد و دست دراز كرد و كمك نمود تا مردى فرود بيايد.
(پولين) ديد كه آن مرد بلندقامت ليكن لاغر است ووقتى راه مى رود صدائى عجيب از پاهاى او شنيده مى شود و نظر به پاهاى او انداخت و مشاهده نمود كه با زنجير دو پاى او را بسته اند مرد با صداى زنجير به اتفاق افسر جوان دور شد و وارد اطاق گرم مهمانخانه گرديد و (پولين) عقب او دويد و ديد كه آن مرد، كنار افسر جوان نزديك بخارى روى نيمكتى نشست.
(پولين) به طرف او رفت و بدون مقدمه به زبان فرانسوى پرسيد آقا آيا شما (آنن كو) را در بازداشتگاه ديديد و او را مى شناسيد؟
مردى كه پاهايش را با زنجير بسته بودند از اين حرف حيرت كرد و به احترام (پولين) از جا برخاست و بهمان زبان جواب داد بلى خانم من او را مى شناسم و وى يكى از دوستان من بود و اسم من (آلكساندر- كورنيلويچ) است و در گذشته سروان گارد و افسر ستاد ارتش بودم ولى اينك محكوم به حبس ابد با اعمال شاقه هستم.
(پولين) با كنجكاوى زياد آن مرد را مى نگريست و مثل اين بود كه مى خواهد از وضع و قيافه و لباس او به وضع ساير محكومين و از جمله (آنن كو) پى ببرد و دستور داد كه براى (كورنيلويچ) چاى بياورند و خود را معرفى نمود و گفت من براى اين مى روم كه با (آنن كو) زندگى كنم.
بعد آهسته از (كورنيلويچ) پرسيد چرا شما را از بازداشتگاه خارج كردند و آيا قصد دارند شما را آزاد كنند؟ و آيا محبوسين ديگر هم مثل شما آزاد خواهند شد.
مرد محبوس بعد از اين كه دريافت كسى متوجه او نيست آهسته به (پولين) گفت:
خانم مرا از اين جهت به پايتخت مى برند كه يك مرتبه ديگر مورد استنطاق قرار بدهند و مى گويند كه لهستان هم در قيام ۱۴ دسامبر دست داشته و من چون مدتى در لهستان بودم و در آنجا وظائف نظامى را انجام مى دادم مى خواهند كه بدانند كه آيا من در توطئه لهستان دست داشته ام يا نه و در صورتى كه ثابت شود كه در توطئه لهستان دست داشته ام مرا اعدام خواهند كرد يا در قلعه (شلوسل بورگ) محبوس خواهند نمود و بعد از اين كه در آنجا محبوس شدم بازداشتگاه (چيتا) در نظرم چون بهشت جلوه خواهد كرد ولى وقتى كه شما وارد (چيتا) شديد اين خبر را به ديگران نگوئيد كه سبب اضطراب آنها نشود.
بعد از اين كه (پولين) فهميد كه چرا آن مرد را به پايتخت منتقل مى نمايند (كورنيلويچ) گفت خانم بعد از اين كه وارد (چيتا) شديد لزومى ندارد كه اين موضوع را به (آنن كو) و ديگران بگوئيد زيرا شايد فقط من يك نفر براى تجديد استنطاق به پايتخت احضار شده ام و با ديگران كارى ندارند.
در اين موقع (پولين) نظرى به پاهاى آن مرد انداخت و گفت: آقا، آيا تمام محبوسين (چيتا) اينطور با زنجير بسته شده اند؟
مرد گفت: بلى خانم همه آنها با زنجير بسته شده اند ولى از اين موضوع ناراحت نباشيد براى اين كه محبوسين طورى عادت به زنجير كرده اند كه شب وقتى زندان بان ها مى آيند كه زنجير آنها را عوض نمايند محبوسين خنده و تفريح و شوخى يا بازى با ورق را ترك نمى كنند و اما شب از اين جهت زنجير محبوسين عوض مى شود كه دو نوع زنجير در آنجا وجود وارد يكى مخصوص موقع كار و ديگرى مخصوص ساعات استراحت.
ديگر آن دو نفر فرصت نكردند كه صحبت كنند زيرا صاحب منصبى كه مأمور بود محبوس را به پايتخت ببرد به او اشاره كرد كه از جا برخيزد زيرا اسب ها را تجديد كرده اند.
وقتى كه محبوس بيچاره مى خواست سوار سورتمه شود (پولين) گفت آقا اميدوارم كه خداوند شما را حفظ كند.
(كورنيلويچ) از شنيدن اين حرف تكان خورد زيرا هنگامى كه از (چيتا) حركت مى كرد خانم هائى كه آنجا بودند نيز با همين جمله از وى خداحافظى كردند.
(كورنيلويچ) گفت خانم از وقتى كه از (چيتا) به راه افتادم اين مرتبه دوم است كه حس مى نمايم كه ورود فرشتگان با من همراه مى باشند و خواهش مى كنم وقتى به (چيتا) رسيديد از قول من به خانم هائى كه آنجا هستند بگوئيد كه من شما را فراموش نخواهم كرد و آنها مى دانند كه من براى چه آنها را فراموش نمى كنم و نيز سلام مرا به (آنن كو) برسانيد و از قول من به او بگوئيد كه به وى تبريك مى گويم و خوشا به حال مردى كه يك زن وفادار و متناسب در كنار خود داشته باشد.
روز ۲۰ ژانويه ۱۸۲۸ ميلادى (پولين) از رود (آنكارا) گذشت و وارد شهر (اير كوتسك) شد.
با اين كه (پولين) بر اثر شكستن سورتمه، در راه معطل گرديد باز مسافرت او از مسكو تا (اير كوتسك) بيش از هيجده روز طول نكشيد.
حكمران (اير كوتسك) هنگامى كه (پولين) را پذيرفت گفت خانم من قبل از اين كه شما را ببينم وصف شما را شنيده بودم و از روى گزارش هاى پليس حتى از رنگ موى سر و چشم شما اطلاع داشتم ولى اين نوع گزارش ها كه جزئيات قيافه و اندام يك نفر را نشان مى دهد از نظر معرفى روحيه آنها بدون ارزش است زيرا روحيه اشخاص را با اين گزارش ها نمى توان شناخت معهذا، من از دور نگران شما بودم و مى دانستم كه شما جهت اين كه به نامزد خود ملحق شويد چه فعاليت ها كرده، چگونه در (ويازما) به امپراطور عريضه داده ايد.
حكمران (ايركوتسك) بنام ژنرال (زيدلر) مردى بود سالخورده و لاغر اندام و بلندقامت و خيلى مؤدب و از تيپ اشراف تربيت شده و مبادى آداب قرن هيجدهم ميلادى و هيچ نوع سئوال بى مورد از زن جوان نكرد و فقط به او گفت خانم با اين كه درخواستى كه از شما مى كنم موجب تأسف من است معهذا خواهشمندم كه هر نوع كاغذ رسمى و غيررسمى كه با خود داريد به من ارائه بدهيد.
(پولين) كاغذهاى غيررسمى و رسمى خود را از كيف بيرون آورد.
كاغذهاى مزبور عبارت بود از نامه هائى كه (آنن كو) در آغاز آشنائى براى او مى نوشت كه از قلعه (پير- و- پول) براى وى فرستاد و به خصوص كاغذى كه روى آن نوشته بود بايد بهم ملحق شويم يا بميريم.
كاغذهاى رسمى او هم عبارت بود از جواز مسافرت به سيبريه و چند يادداشت منظم به آن كه جزو اوراق رسمى به شمار مى آيد.
حكمران ايركوتسك بعد از گرفتن اوراق مزبور گفت خانم متأسفانه من نمى توانم اين كاغذها را به شما بدهم و اين اوراق بايد نزد ما بماند.
يك مرتبه روى زن جوان برافروخته شد و گفت: آقاى ژنرال اينك كه شما ميل نداريد كه من اوراق خصوصى خود را با خويش داشته باشم، خوب است كه خود من اين اوراق را از بين ببرم و برخاست و كاغذها را در بخارى انداخت و آتش در يك لحظه آنها را سوزانيد.
وقتى كه مراجعت كرد و نشست ژنرال گفت: مادموازل شما تند هستيد و زود عصبى مى شويد.
(پولين) اين گفته را بدون جواب گذاشت و گفت: آقاى ژنرال اينك كه هر چه شما گفتيد من بدان عمل كردم نوبت شماست، كه درخواست مشروع مرا برآوريد و اين درخواست جواز ورود به منطقه (چيتا) مى باشد.
ژنرال گفت مادموازل جواز شما را براى ورود به (چيتا) حكمران سيبريه شرقى بايد صادر كند و اين كار از صلاحيت من خارج است تصور نكنيد كه براى عدم مساعدت به شما اين حرف را مى زنم و اگر اختيارات من اجازه مى داد هم اكنون اين جواز را براى شما صادر مى كردم ولى چون اين كار از عهده من خارج مى باشد شما بايد چند روز صبر كنيد تا حكمران سيبريه شرقى جواز شما را صادر نمايد و بفرستد.
(پولين) جرأت نكرد بپرسد كه صدور جواز چند روز طول مى كشد چون ترسيد كه ژنرال مدتى طولانى را تعيين نمايد و او نتواند صبر كند.
حكمران سيبريه شرقى وقتى نامه حكمران (ايركوتسك) را دريافت كرد و مشاهده نمود كه از وى خواسته شده كه براى (پولين) جواز ورود به (چيتا) را صادر كند به تصور اين كه او را مقابل امر انجام يافته قرار داده اند؛ متغير گرديد.
وى در جواب حكمران (اير كوتسك) نامه اى بدين مضمون نوشت:
(اولين مرتبه است كه من اسم اين زن فرانسوى را مى شنوم و تا امروز كسى به من اطلاع نداد كه اين زن مى تواند وارد (چيتا) شود من از سوابق اين زن هيچ اطلاع ندارم و نمى دانم كه آيا ورود او به بازداشتگاه (چيتا) به صلاح هست يا نه و با همين پست نامه اى براى رئيس پليس امپراطورى در (سن پطرز بورگ) نوشته ام و منتظرم كه پرونده اين زن را براى من بفرستند يا به طور كافى مرا در جريان سوابق اين زن بگذارند و در هر صورت، من ترجيح مى دهم كه در حال حاضر او در (اير كوتسك) بماند و وارد سيبريه شرقى نشود.)
يك مرتبه ديگر غرور يك كارمند عاليرتبه و خرده حساب هائى كه كارمندان لشگرى و كشورى با يكديگر دارند، دامنگير يك زن بدبخت شد و بزرگان كاسه و كوزه را بر سر ضعفاء شكستند.
حكمران (اير كوتسك) كه جوانمرد بود از اين كوته فكرى و تنگ چشمى متأثر شد ولى نمى توانست با حكمران سيبريه شرقى دربيافتد او مى دانست كه كارمندان لشگرى و كشورى دولت هر موقع كه مى خواهند سوءنيت و حقد و حسد خود را بر كرسى بنشانند متوسل به مقررات ادارى و آئين نامه ها مى شوند و با صورت حق به جانب اينطور نشان مى دهند كه چاره اى غير از اجراى آئين نامه ندارند.
اگر حكمران (اير كوتسك) علنى از (پولين) طرفدارى مى كرده متهم مى شد و اگر نمى توانستند او را متهم به يك خيانت بزرگ كنند، چون پاى يك زن جوان و زيبا در بين بود افتراء مى زدند كه وى خواهان (پولين) است و مى خواهد به وى خدمت كند.
اين بود كه ژنرال (زيدلر) ناچار سكوت كرد تا اين كه جواب رئيس پليس امپراطورى برسد و براى مزيد احتياط خود او هم نامه اى جهت رئيس پليس نوشت و گفت كه (پولين) در (ايركوتسك) منتظر جواز ورود خود به سيبريه شرقى مى باشد تا بتواند به سوى (چيتا) عزيمت نمايد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •