Nimrooz
Vol. 18, No. 926, April 11, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۲۶ - سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۵
(تهيه و تنظيم: پژواك)
زنده ياد على اكبر داور از نگاه مرحوم گلشائيان (بخش پايانى)

-يك جاسوس انگليسى به داور توصيه كرد كه به ايران برود چون آنجا در آستان تحولات و اصلاحات عميق و گسترده اى قرار دارد.
آيا داور هم مانند تيمورتاش قربانى توطئه انگليس ها بود؟
(به انگيزه هفتادمين سالگرد خودكشى داور- بهمن ۱۳۱۵)
... داور مى گفت اگر من درب خانه بازى نداشتم كه شب ها اغلب ورامينى ها ۲۰ نفر و ۳۰ نفر در منزل من نمى خوابيدند شايد موفق نمى شدم، ولى در خانه تازه كه بودم يكصد دست رختخواب عادى درست كرده بوديم كه شب ها هر كس مى آمد آنجا مى خوابيد. البته در قسمت پول هم (شركت) خشتاريا به من كمك كرد و با اين كه دوستانى داشتم كه از جان و مال براى من كار مى كردند. مع الوصف چهار هزارتومان خرج وكالت كردم و تمام آن را هم خشتاريا كه وكيل كارهايش بودم بابت حق الوكاله به من كمك كرد.
داور طبق اظهار خودش اگر نهضت كودتا و آمدن سردار سپه به ايران نبود به ايران نمى آمد. نقل مى كرد موقعى كه كودتا شد و روزبروز صحبت اصلاحات و اقدامات سردار سپه بود به قصد مراجعت به ايران افتاد و چون راه روسيه هنوز بسته بود از راه مصر به ايران آمده و خيال داشته از كربلا و نجف هم گذشته و زيارتى بكند. كشتى در مسقط لنگر انداخته بود. پياده شده و مى گفت در آنجا يك عباى نازك خريدم. چون مى دانستم در ايران با كت و شلوار نمى شود راه رفت. در كنار دريا كه بى اندازه هم گرم بود قدم مى زدم و پشيمان بودم كه چرا به ايران مى روم، در آنجا به عربى برخوردم كه لباس عربى داشت ولى رنگ صورت و چشمانش حكايت مى كرد كه عرب نيست. او هم قدم مى زد، با هم همصحبت شديم. معلوم شد انگليسى است كه ۱۸ سال است در مسقط و بحرين و نجد به عنوان طبيب مخصوص شيخ مسقط و بحرين زندگى مى كند. از من پرسيد كيستم، گفتم ايرانى و از اروپا به ايران مى روم ولى حالا پشيمانم كه چرا آمده ام. طبق اظهار داور آن شخص كه بعدها فهميدم از مأمورين (سازمان) جاسوسى انگلستان است سياست انگليس را در شرق ميانه براى من روشن كرد و تشويق كرد كه به ايران بروم چون در ايران عنقريب فعاليت هاى بزرگ شروع مى شود و محتاج به جوان هاى تحصيلكرده مى باشند.
بعد به ايران آمد. در ايران آن وقت سه سياست مختلف بود: سياست قاجاريه و شاه، سياست رضاخان و سياست مدرس. داور اظهار مى كرد كه وقتى به تهران آمدم ديدم مردم متنفذ تهران سه دسته هستند و من مردد بودم كه با كداميك از اينها نزديك شوم. البته هر دسته هم محتاج به مردان فعال بودند و با همه آنها بدون آن كه بند و بستى بكنم رفت و آمد مى كردم و مطالعه مى نمودم. طبيعى است در آن موقع هم هر كس توجه به شاه و دربار داشت، بالاخص كه من خودم از خانواده اى بودم كه پدر بر پدر در دربار نوكرى كرده بود ولى به پيش بينى يكى از دوستان و بالاخص با در نظر گرفتن اظهارات آن مرد انگليسى در مسقط كه مى گفت فعاليت هاى تازه اى در ايران خواهد شد، توجه به سردار سپه كردم، چون مسلم بود كه دستگاه دربار قاجاريه و شخص احمد شاه كه مردى بود بى تصميم فعاليتى بروز نمى دهد. از همين جهت بود كه داور يكى از اشخاصى بود كه در پيشرفت سياسى كارهاى سردار سپه در مجلس و بيرون كمك مى كرد. خيلى هم معتقد به سردار سپه بود و اين نظر را هم تا آخر عمر داشت.
داور اظهار مى كرد در قضيه جمهورى با فكر اطرافيان رضاشاه و خود ايشان مخالف بود و مى گفت مكرر به ايشان مى گفتم كه جمهورى در ايران عملى نمى شود، چون مردم اين كشور شاه پرستند، تا موقعى كه رضاشاه به او مظنون شده و روزى صريحاً به او گفته بود كه «معلوم مى شود با دشمنان من سر و سر پيدا كرده اى....» كه از آن تاريخ داور مى گفت ديگر صحبتى با ايشان نكردم و حتى از مدافعين جمهورى در مجلس بودم... تا موقعى كه جمهورى به هم خورد و بعد خود سردار سپه متوجه شد و به اطرافيانش گفت: داور عاقل تر از شماها بود (اين حكايت را داور در راه پشتكوه در اتومبيل نقل كرد. )
داور چون تشخيص داده بود كه سياست جهان اقتضا كرده كه رضاشاه پيدا شود و رفتن احمدشاه و خلع سلطنت قاجاريه بيشتر ناشى از عدم توجه احمدشاه به سياست انگليس بود و خلاصه رضاشاه با سياست انگلستان ها در تهران روى كار آمده است، از اوائل كار ميل كرد كه خود را به انگليس ها نزديك كند و به همين جهت روزهاى اول معروف به آنگلوفيل شد، به طورى كه خود من وقتى وزير عدليه نشده بودم، خسرو هدايت پسر مخبرالدوله كه بعد از طرف داور براى تحصيل به اروپا فرستاده شد و مهندس گرديد و عضو حزب راديكال بود نزد من آمد و التماس كرد كه به داور رأى بدهم. من گفتم داور مردى است ماجراجو و انگليس مآب، به اين واسطه به او رأى نمى دهم و اين اظهار من اسباب تعجب حضار هم نشد چون به اين موضوع اشتهار داشت.
اين مطلب را خسرو هدايت به داور گفته بود. بعدها موقعى داور اين مطلب را در آباده در يك مسافرتى به من گفت و استدلال كرد كه رجال سياسى ايران بايد اين موضوع را كاملاً تشحخيص دهند كه ايران از جهت سياست بايد تابع يك دولت قوى باشد كه وضعيت جغرافيائى ما را تشخيص مى دهد و آن سياست يا بايد سياست روس باشد يا سياست انگليس. البته با وضع فعلى و وجود رژيم كمونيستى. سياست انگليس ارجح است و طبيعى است اين مطلبى را كه من آشكارا نوشتم خيلى سربسته و فقط براى تبرئه خودش گفت.
در هر حال همين سياست هم موجب اضمحلال و بدبختى او مثل همه بزرگان ما شد و علت از بين رفتن داور هم سوءتفاهم مخالفت با سياست انگليس ها بود.
اين مطلب كاملاً صحيح است چنانكه اغلب بزرگان ما از زمان سلطه سياست انگليس در آسيا و شرق ميانه كه از بين رفته اند قربانى همين سياست شده اند. براى نمونه مرحوم تيمورتاش، مرحوم نصرت الدوله، مرحوم داور و حتى با اين كه اطلاعى ندارم ولى خيال مى كنم مرحوم ميرزاتقى خان اميركبير هم از بين رفتنش بى ارتباط با مخالفت با سياست انگليس ها نيست. البته صورت ظاهر به دست پادشاهان ايران از بين رفته اند ولى در حقيقت و نفس الامر موجب ديگرى بوده است و بالعكس اشخاصى كه با اين ها سر و سر داشته و با سياست آنها مخالفت نكرده اند ولو مورد بى مهرى شاه واقع شدند از خطر رهائى يافتند. نمونه: مشارالملك، قوام السلطنه، قوام الملك شيرازى، منصورالملك. براى هر كدام از اين نمونه ها جهات و علتش را با مدرك صحيح مى دانم كه موقعى خواهم نگاشت. «
(برگرفته از خاطرات مرحوم عباسقلى گلشائيان مندرج در جلد چهارم يادداشت هاى دكتر قاسم غنى) .

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •