|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه اعدام صدام حسين- بخش ۱۹
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
۲۴ اسفند ۱۳۵۳ (۱۵ مارس ۱۹۷۵)
سالن اجتماعات وزارت امورخارجه
نخستين اجلاس وزيران ايران و عراق و الجزاير
هيأت نمايندگى ايران در اين عكس از راست به چپ عبارتند از:
سپهبد محمود صادقيان رئيس سازمان جغرافيائى كشور، حسين شهيدزاده سفير ايران در بغداد، مرحوم دكتر جعفر نديم معاون امور بين المللى وزارت خارجه، روانشاد دكتر خلعت برى وزير امورخارجه، دكتر غلامرضا تاج بخش معاون سياسى وزارت خارجه زنده ياد دكتر عزالدين كاظمى رئيس اداره حقوقى وزارت خارجه، مرحوم سرلشگر معتضد قائم مقام رئيس ساواك، بنده نگارنده سرپرست اداره اول سياسى، فريدون شريعت و تيجانى مترجمان عربى.
در رديف دوم: دكتر صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقا (پشت سر دكتر تاج بخش) و محمد خاكپور همكار نگارنده در اداره اول سياسى (پشت سر وزيرخارجه) ديده مى شوند.
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
-در نخستين اجلاس وزيران براى تدارك مقدمات پياده كردن اصول مورد توافق مندرج در اعلاميه الجزيره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵ چه گذشت؟
-تركيب هيأت هاى نمايندگى سه كشور از چه قرار بود؟
-چگونه نوه اميركبير به عنوان عضو هيأت نمايندگى عراق در برابر هيأت ايرانى ايستاده بود و به شدت مدافع منافع و مصالح عراق بود؟!
-بررسى اجمالى درباره وضع خانوادگى و بازماندگان اميركبير.
***
روز ۲۳ اسفند ۱۳۵۳ (۱۴ مارس ۱۹۷۵) سعدون حمادى وزيرخارجه عراق و عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه و عضو شوراى انقلاب الجزاير (رئيس جمهورى كنونى آن كشور) وارد تهران شدند و در فرودگاه مورد استقبال مرحوم دكتر خلعت برى وزير امورخارجه ايران قرار گرفتند و هر يك در مصاحبه مختصرى با ارباب جرايد اظهار داشتند كه مأموريت آنها تحقق بخشيدن به آرمان و روح توافق الجزيره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵ است و اظهار اميدوارى كردند كه با تشريك مساعى هيأت نمايندگى ايران در انجام اين مأموريت حساس كه ضامن حسن رابطه بين دو كشور هم كيش و همسايه ايران و عراق و عامل صلح و ثبات منطقه است موفق شوند.
وزراى خارجه عراق و الجزيره به هتل هيلتون راهنمائى شدند و قرار شد فرداى آن روز هيأت هاى نمايندگى سه كشور نخستين اجلاس خود را تشكيل دهند.
روز بعد، ۲۴ اسفند ۱۳۵۳ (۱۵ مارس ۱۹۷۵) نخستين جلسه مشترك وزيران سه گانه در تالار وزارت خارجه تشكيل شد. اعضاى هيأت نمايندگى ايران در اين اجلاس كه به رياست مرحوم خلعت برى تشكيل يافت از وزارت خارجه عبارت بودند از: دكتر غلامرضا تاج بخش معاون سياسى وزارت خارجه، مرحوم دكتر جعفر نديم معاون امور بين المللى، دكتر صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقا، روانشاد دكتر عزالدين كاظمى رئيس اداره حقوقى، حسين شهيدزاده سفير ايران در بغداد و نگارنده به عنوان سرپرست اداره اول سياسى (اداره مسئول امور عراق و كويت و جزيرة العرب).
نمايندگان ساير سازمان ها عبارت بودند از: سپهبد محمود صادقيان رئيس اداره جغرافيائى ارتش، مرحوم سرلشگر معتضد قائم مقام رياست سازمان امنيت، سرلشگر سعيدى نماينده اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران و نمايندگان ژاندارمرى و سازمان بنادر و كشتيرانى (كه اسامى آنها را به خاطر ندارم).
هيأت نمايندگى عراق به رياست سعدون حمادى وزيرخارجه و عضويت مدحت ابراهيم جمعه سفير عراق در تهران و محمد صبرى الحديثى معاون وزارت خارجه و دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى وزارت خارجه و رئيس اسبق دانشكده حقوق عراق و دكتر رياض محمود سالم القيسى سفير و رئيس اداره حقوقى وزارت خارجه در اين اجلاس شركت داشت و هيأت نمايندگى الجزاير به رياست عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه و عضو شوراى انقلاب الجزاير (كه در واقع دست راست هوارى بومدين رئيس جمهورى الجزاير بود و در حال حاضر رئيس جمهورى آن كشور است) و عضويت سفير الجزاير در تهران و يكى دو نفر از مقامات وزارت خارجه آن كشور در اجلاس تهران شركت داشت.
اين اجلاس با سخنان مرحوم خلعت برى به عنوان ميزبان جلسه گشايش يافت و وى از حضور همتايان عراقى و الجزايرى خود ابراز خوشوقتى و امتنان كرد و اظهار اميدوارى نمود كه تشكيل اين اجتماع ديباچه فرخنده اى براى ايجاد فصل جديدى در روابط تاريخى ايران و عراق باشد.
وزراى خارجه عراق و الجزاير نيز هر يك مطالبى در همين زمينه اظهار داشتند. آنان به عربى سخن مى گفتند و سخنانشان توسط مترجمين به فارسى برگردانده مى شد. پس از اظهارات مقدماتى رؤساى هيأت ها بلافاصله گروه كار براى تهيه پروتكلى حاوى اصول مورد توافق در الجزيره و تعيين سه كميته به منظور اجراى مندرجات اين پروتكل يعنى:
علامت گذارى مرز خاكى، تعيين حدود مرز آبى براساس خط تالوگ و برقرارى كنترل دقيق در مرزها تشكيل شد. كميته هاى سه گانه از ۲۴ تا ۲۶ اسفند (۱۵ تا ۱۷ مارس ۱۹۷۵) تشكيل جلسه دادند و صورتجلساتى تهيه كرده و به كميسيون مشترك وزيران تسليم نمودند و قرار شد طرح اين پروتكل و صورتجلسات مربوطه براى بررسى و تصويب نهائى در اجلاس دوم وزيران كه طى ماه ژوئن (خرداد ماه) در بغداد تشكيل خواهد شد مطرح شود.
يكى از نوادگان اميركبير در هيأت نمايندگى عراق!
يكى از اعضاى برجسته هيأت عراقى به نام دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى وزارت خارجه عراق بود كه در اين اجلاس و تمام اجلاس هاى آينده شركت داشت و به قول عوام «مو را از ماست مى كشيد» و هيأت نمايندگى ايران با او مشكل داشت زيرا در تمام موارد روى نكات كوچك و نه چندان با اهميت انگشت مى گذاشت و ايراد مى گرفت و نه تنها هيأت ايرانى بلكه هيأت واسط (نمايندگان دولت الجزاير) را نيز كلافه كرده بود و تا روز آخر يعنى در ژوئن ۱۹۷۶ كه اسناد تصويب شده بين وزراى خارجه ايران و عراق متبادل شد از خرده گيرى هاى اين شخص در امان نبوديم چنان كه روز آخر كه وزيرخارجه ما در دفتر خود و وزيرخارجه عراق در هتل هيلتون منتظر اتمام كار و حضور در وزارت خارجه براى تبادل اسناد مصوبه بودند اين شخص مرتب روى كلمات انگشت مى گذاشت و ايراد مى گرفت و بنده نگارنده كه مرتب بين اتاقى كه نمايندگان اجتماع كرده بودند و دفتر وزير در رفت و آمد و پيام دهنده و پيام گيرنده بودم وقتى از مرحوم وزيرخارجه پرسيدم كه چه بايد كرد؟ ايشان گفت: «سخت نگيريد بگذاريد نظرات اين آقاى «ملا لغتى» هرگاه به اساس مطلب صدمه نمى زند رعايت و اسناد متبادل و كار تمام شود.»
طرفه اين است شخصيتى كه چنين محكم سنگ منافع عراق را به نحو اغراق آميزى به سينه مى زد شايع بود كه از نوادگان مرحوم ميرزاتقى خان اميركبير است!
نگاهى به وضع خانوادگى اميركبير و سرانجام فرزندان او:
از آنجا كه ارتباط خانوادگى اين شخص با اميركبير به حد شياع رسيده بود نگارنده ناچار به بررسى وضع خانوادگى آن مرد خدمتگزار و شهيد واقعى پرداختم و حاصل اين بررسى را به شرح زير به آگاهى خوانندگان گرامى نيمروز مى رسانم:
ميرزاتقى خان اميركبير هنگامى كه در تبريز مقيم بود و در خدمت ناصرالدين ميرزاى وليعهد به سر مى برد با خانمى كه از منسوبين او بود ازدواج كرده بود و از او يك پسر به نام «احمد» داشت.
هنگامى كه به صدارت عظما رسيد و اختلافش با مهدعليا مادر جاه طلب و مفسده جوى ناصرالدين شاه بالا گرفت، شاه براى ترميم روابط آن دو كوشيد امير را وارد خانواده سلطنتى كند لذا به دستور او اميركبير در سن متجاوز از پنجاه با خواهر تنى شاه اميرزاده خانم ملقب به عزت الدوله كه ۱۳ ساله بود ازدواج كرد.
علت اين اقدام كاملاً روشن بود زيرا همانگونه كه پروفسور عباس امانت محقق گرانقدر در كتاب «قبله عالم» به درستى توضيح داده است:
«تنش روزافزون ميان اميركبير و مهدعليا نه تنها ذهن شاه را مشوش مى داشت بلكه آرامش عاطفى اش را نيز برهم مى زد، پادشاه جوان در آغاز سلطنتش در وفادارى بين دو قطب متضاد گرفتار شده بود. از طرفى به اتابكش(۱) اميركبير بسيار اميد بسته بود تا مخاطرات ها دم تاج و تختش را برطرف سازد و از طرف ديگر در مهدعليا نه تنها مراقبت مادرى بلكه پناهگاهى مى جست تا در سايه اش اعيان و اشراف ناراضى قاجاريه را مهار كند. به همين دليل براى آشتى دادن ديوان و حرم كه هر دو براى آسايش پادشاهى اش حياتى بود، در ربيع الاول ۱۲۶۵ قمرى حدود چهار ماه پس از جلوس به تخت سلطنت، فرمان داد ملك زاده (بعدها عزت الدوله) ۱۳ ساله تنها خواهر تنى اش به ازدواج اميركبير پنجاه و چند ساله درآيد. ابتكار شاه تائيد و موافقت مهدعليا را به همراه نداشت و پذيرش اميركبير هم چندان با ميل و اشتياق نبود. صدراعظم به اين وصلت رضايت داد تا بلكه از ايراد به پستى اصل و نسبش برهد.
اميركبير در اطاعت امر شاه به رسم جارى ازدواج با اعضاى خاندان سلطنتى، همسر خود را كه دختر عمويش بود و در تبريز به سر مى برد ظاهراً به اكراه طلاق داد و در يادداشتى خصوصى در پاسخ دستور شاه نوشت: اين غلام صاحب عيال نيستم. هر طور رأى همايونى علاقه گيرد عين مصلحت اين غلام است. مدتى بعد در يادداشت خصوصى ديگرى به شاه جرأت به خرج داد و بدون ذكر نام ملك زاده از ازدواج مصلحتى كه به او تحميل شده بود سخن به ميان آورد كه: از اول بر خود قبله عالم روحنا فداه معلوم است كه نمى خواستم در اين شهر صاحب خانه و عيال شوم. بعد به حكم همايونى و براى پيشرفت خدمت به شما اين عمل را اقدام كردم. (دكتر عباس امانت، قبله عالم، ترجمه حسن كامشاد، نشر كارنامه مهرگان، تهران ۱۳۸۳- صفحات ۱۶۷ و ۱۶۸).
ورود به موضوع اين وصلت و سرانجام آن مورد بحث ما نيست ولى در ارتباط با وضع خانوادگى اميركبير و تشخيص صحت و سقم شايعه منسوب بودن دكتر عبدالحسين قطيفى با صدراعظم نام آور ناصرالدينشاه به اين مقوله پرداختم، حاصل اين كه امير از همسر اول خود پسرى داشت به نام «احمد» كه در زمان مظفرالدين شاه به جبران ظلمى كه در حق پدرش شده بود از شاه لقب ساعدالملك گرفت. اين شخص سه دختر داشت كه به اسامى آنها هر چه جستجو كردم دسترسى نيافتم. اميركبير از عزت الدوله نيز دو دختر داشت يكى به نام همدم السلطان كه زن ظل السلطان پسر ارشد ناصرالدينشاه شد و دومى تاج الملوك كه زن مظفرالدينشاه شد و در واقع دو خواهر با هم «جارى» شدند. تاج الملوك زن مظفرالدينشاه لقب اُمّ الخاقان داشت. وى چندان خوشنام نبود و هم اوست كه ناظم الاسلام كرمانى درباره اش گفته است: «مظفرالدينشاه او را به بدى اعمال زشتش مطلقه نمود». (تاريخ بيدارى ايرانيان، به اهتمام زنده ياد على اكبر سعيدى سيرجانى، جلد اول- صفحه ۲۷۴).
اين خانم كه بنا به نوشته كلنل كاسا كوفسكى فرمانده قزاقان خاصه ناصرالدينشاه در خاطراتش كارش به فحشاء كشيد مادر محمدعلى ميرزا وليعهد (محمدعلى شاه بعدى) بود و گويند روزى كه در باغشاه مرحومان ملك المتكلين و صوراسرافيل را طناب مى انداختند. ملك المتكلمين مى خواست از محمدعلى شاه تقاضاى عفو كند كه جهانگيرخان صوراسرافيل آن مرد شجاع پاك باخته به وى نهيب زد كه: «ملك! از پسرام الخاقان تقاضاى ترحم مى كنى؟» كه اشاره به بدنامى مادرشاه بود.
بارى پس از قتل فجيع اميركبير جسد او را ابتدا در ناحيه پشت مشهد كاشان دفن كردند و پس از چندى به خواهش عزت الدوله جنازه او را به كربلا انتقال داده و در سردابى مجاور حرم مطهر حضرت امام حسين(ع) مدفون ساختند. (نگارنده در نخستين سفرم به عراق در سال ۱۳۳۲ خورشيدى بر مزار آن شهيد نامدار حضور يافته و فاتحه خواندم). شايع بود كه ساعد الملك مكرر براى زيارت مزار پدرش به كربلا مسافرت مى كرده و در پايان زندگى در آنجا مجاور و ماندنى شده است و احتمال داده مى شود كه دكتر عبدالحسين قطيفى يكى از نوادگان او باشد. اگر اين روايت كه در آن موقع بسيار قوت گرفته بود صحت داشته باشد، بازى تقدير تماشائى و حيرت انگيز است كه نوه اميركبير در صف مخالف و مقابل ايران قرار گيرد و رو در روى ايرانى ها بايستد و براى حفظ منافع و مصالح عراق يقه درانى كند!
دكتر قطيفى در خارج از جلسات كنفرانس ها مردى خوش مشرب و شيرين سخن بود. يكبار كه در باشگاه وزارت خارجه براى هيأت عراقى ضيافتى داده شده بود و سر حال به نظر مى رسيد از او درباره شايعات مربوط به سلسله نسبش پرسيدم. با لبخند معنى دارى گفت:
«در اين دنيا همه چيز امكان دارد» و با اين بيان دو پهلو شايعه مربوط به وابستگى اش به صدراعظم نام آور ايران را نه صراحتاً تائيد كرد و نه تكذيب.
درباره طرح پروتكلى كه در اجلاس تهران تهيه شده بود هنگام بررسى تصميمات و مصوبات اجلاس دوم وزيران در بغداد سخن خواهيم گفت زيرا قرار شد اين پروتكل و گزارش كميته هاى سه گانه در اجلاس بغداد مطرح شود و مورد بررسى قرار گيرد.
ديدار وزيران ميهمان با اعليحضرت فقيد
در برنامه وزيران عراق و الجزاير، ديدار با اعليحضرت فقيد نيز پيش بينى شده و قرار بود رؤساى هيأت هاى ميهمان ناهار را در كاخ نياوران با پادشاه صرف كنند. پيرامون اين ديدار كه نگارنده هم در آن توفيق حضور داشت و گفتگوهاى متبادل بين اعليحضرت و وزيران ميهمان در شماره آينده صحبت خواهيم كرد. همچنين به سفر نخست وزير به بغداد كه از ۲۶ تا ۲۹ مارس صورت گرفت مى پردازيم.
***
۱ - در سابق يعنى دوره قاجاريه و قبل از آن مربيان شاهزادگان را «اتابك» مى خواندند و هر گاه اين مربى به مقام بالاتر يا صدارت مى رسيد لقب «اتابك اعظم» مى يافت چنانكه فتحعلى شاه در سال ۱۲۴۴ ميرزا ابوالقاسم قائم مقام را «اتابك اعظم» خواند.
|