Nimrooz
Vol. 18, No. 926, April 11, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۲۶ - سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۵
خاطرات حميد زرگرى
دوران گريز و اختفا
تحقيق: جلال متينى
نگاهى به كارنامه سياسى دكتر محمد مصدق
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه اعدام صدام حسين- بخش ۱۹
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
۲۴ اسفند ۱۳۵۳ (۱۵ مارس ۱۹۷۵)
سالن اجتماعات وزارت امورخارجه
نخستين اجلاس وزيران ايران و عراق و الجزاير
هيأت نمايندگى ايران در اين عكس از راست به چپ عبارتند از:
سپهبد محمود صادقيان رئيس سازمان جغرافيائى كشور، حسين شهيدزاده سفير ايران در بغداد، مرحوم دكتر جعفر نديم معاون امور بين المللى وزارت خارجه، روانشاد دكتر خلعت برى وزير امورخارجه، دكتر غلامرضا تاج بخش معاون سياسى وزارت خارجه زنده ياد دكتر عزالدين كاظمى رئيس اداره حقوقى وزارت خارجه، مرحوم سرلشگر معتضد قائم مقام رئيس ساواك، بنده نگارنده سرپرست اداره اول سياسى، فريدون شريعت و تيجانى مترجمان عربى.
در رديف دوم: دكتر صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقا (پشت سر دكتر تاج بخش) و محمد خاكپور همكار نگارنده در اداره اول سياسى (پشت سر وزيرخارجه) ديده مى شوند.
دكتر مصطفى الموتى
روزشمار زندگى دكتر سيدعلى شايگان

خاطرات حميد زرگرى
دوران گريز و اختفا
004068.jpg
زرگرى
چاپخانه دوم
با اسماعيل به خانه جديد آمديم اين خانه در جنوب نواب بود با سه اطا ق و يك حياط كوچك با حوض آب.
حاجى رفيق خلبان نيز در آنجا بود. خانم زرندى با بچه يك ساله بنام روزبه و خواهرش بنام قمر و دو
برادرش اسماعيل و ديگرى كه نامش يادم رفته است مثل چاپخانه اول ساكنين خانه را تشكيل مى دادند.
زرندى مسئول چاپخانه معروف حزب بود كه لو رفته بود و در آنموقع در زندان بود.
با يك دستگاه چاپ خيلى ساده روزنامه مردم را چاپ مى كرديم. اين تنها چاپخانه حزب بود. مقالات روزنامه را يكى از برادران مى آورد. جاهاى خالى روزنامه را من با مطالبى پر مى كردم.
روزنامه مرتب چاپ مى شد و قمر خانم آنها را در زير چادر خود به بيرون مى برد تا توزيع شود. اين دختر خانم كه شايد بيست و دو ساله بود خيلى شجاع و بى ترس بود لقب قهرمان از ما گرفته بود.
روى زمين مى نشستيم و بعد از اينكه برادر اسماعيل حروف چينى مى كرد شروع به چاپ روزنامه مى كرديم. روزى در حدود دوازده ساعت كار مى كرديم.
چاپخانه اصلى حزب در ونك در يك ويلاى بزرگ و زيبا بود كه بعضى از افراد كميته مر كزى حزب در آنجا سكونت داشتند و جلسات كميته مركزى نيز در آنجا انجام مى شد. چاپخانه در زير زمين بود و از مستراح فرنگى كه از آن استفاده نمى شده است راهروئى به چاپخانه زده شده بود. اين مستراح فرنگى با صندلى و مخزن خالى از آبش چنان در روى يك صفحه از موزائيك سوار شده بود كه با يك اشاره از لاى موزائيك اهرم وار باز و بسته مى شد. مطبوعات و كتاب و غيره از پنجره اى در گاراژ كه نامرئى بود به بيرون حمل مى شد.
بعد از لو رفتن سازمان افسرى و چاپخانه حزب تشكيلات تهران زير ضربات سهمگين بود و تقريبا از هم پاشيده بود. كادر هاى درجه يك حزب در سر قرار ها گرفتار مى شدند. عباسى كه ضعف نشان داده بود شناخت اين افراد و مكانهاى قرار را نداشت و مى با يستى فرد د يگرى باشد. ولى كى؟
زرندى كه گرفتار و در زندان بود اطلاعات خيلى وسيع از كادر ها و اين مكانها داشت. از زرندى بعنوان قهرمان ياد مى كردند كه چگونه مقاومت كرده است. خانم او به شوهرش افتخار مى كرد و در موقع صحبت كردن از او بچه اش روزبه را مى بوسيد و به آغوش مى كشيد.
رابط ما در آنموقع مهندس گيتى بود. او عضو كميته ايالتى تهران بود. به غير ا ز او رفيق ديگرى بنام چنگيز بود. او تاكسى داشت. آذرى بود و باصطلاح مهاجر. او نيز عضو كميته ايالتى تهران بود.
رابطه چنگيز و گيتى خيلى بد بود. گيتى درباره او حرف نمى زد ولى چنگيز از او نفرت داشت و اين امر براى من و حاجى خيلى ناراحت كننده و غير عادى مى نمود. چنگيز مى گفت:
من مخلص رفقاى افسر هستم و تا جان در بدن دارم براى نجات آنها و مهاجرت به خارج خواهم كوشيد.
چاپ روزنامه مردم و از اينكه هنوز رهبرى حزب لو نرفته بود اميد ما بود. روزبه بچه زرندى وسيله سر گر مى همه بود. روز ها مى گذشت، خطر دستگيرى هر روز زياد تر و دايره تنگ تر مى شد.
از صداى يكنواخت چاپ در هراس بوديم كه نكند همسايه متوجه اين صدا شود و ما را لو دهد.
من و حاجى از درد پا و زانو كه ساعتها در روى زمين مى نشستيم مى ناليديم. ولى باد شكم بدتر بود.
خانم زرندى متوجه اين امر شده بود و روزى بما گفت ر فقا خجالت نكشيد گوز آزاد است. بر شعور و فهم او آفرين گفتيم و بر خلاف ميل و آداب ايرانى با شرم و اوايل سر بزير شروع به باز كردن ونتيل كرديم.
يك رو ز عصر كه قمر خانم ا ز گشت و پخش روزنامه بر مى گشت به نظر آشفته و عصبانى رسيد در جواب
سئوال ما گفت:
وقتى از سر كوچه رد مى شدم زنهاى محله كه سر كوچه جمع بودند از همديگر پرسيدند كه من كى هستم؟
يكى از آنها گفت:
او از خانه گوزى ها است!
كار تمام بود با اينكه سخت خنديديم ولى طنين گوز هاى ما در اطراف خانه؟ با خود گفتيم كه حتما صداى چاپ را نيز مى شنوند. آنها عادت كرده بودند و ما هم به اميد خدا به كار انقلابى خو د ادامه داديم.
يك روز مهندس گيتى بمن گفت كه بزودى ايران را به قصد خارج ترك خواهم كرد. هر محكومى در فكر نجات خود است. ولى با ور كنيد سخت د لم گرفت يك نداى درونى بمن مى گفت كه سرنوشت نامعلومى در انتظار تست از ترك وطنم و ملت ام غمگين بودم. امروز بعد از پنجاه سال مهاجرت هنوز به اروپا خو نگرفته ام و دلم در بند ايران و ايرانى است.
اواخر سال ۱۳۳۳ بود راديوها خبر فوت استالين را دادند. برنامه راديوى مسكو تمام وقت خود
را به نواختن مارشهاى نظامى صر ف كرده بود. بعد نوروز آمد. عيد آمد ما هم جشنى ساده ومتواضع گرفتيم.

فرار زرندى از زندان
يك روز زندگى عادى ما بهم خورد. قمر خانم وقتى از گشت روزانه برگشت خيلى آشفته و رنگ پريده بود. برادر خود اسماعيل را به كنجى برد و با او صحبت كرد. من و حاجى دست از كار كشيده و در انتظار شنيدن يك حادثه جدى بوديم. اسماعيل مرا به اطاق پهلوئى برد و از قمر خواهش كرد كه مطالب خود را براى من باز گو كند. اسماعيل نمى خواست كه حاجى در جريان باشد. قمر خانم گفت.
به خانه سرگرد... (متاسفانه نام سرگرد يادم ر فته است او از رفقاى ما و در زندان بود) سر زدم.
مى خواستم از حال سرگرد و خانواده اش مطلع شوم. بغير از رفاقت حزبى ما باهم دوست هستيم.
خانم سرگرد بمن گفت كه زرندى از زندان فرار كرده و در خانه آنها مخفى شده است. من از اين خبر خيلى خوشحال شدم و بى اختيار بطرف اطاق او دويدم. وقتى او را ديدم خواستم او را در آغوش بگيرم ولى او خود را عقب كشيد و گفت:
-جلو نيا من خائنى بيش نيستم وقتى تمام مطالب ام را گفتم و نوشتم خود را خواهم كشت.
زرندى پشت ميز نشسته و در حال نوشتن بود و هفت تيرى در روى ميزش. از اين وضع شوكه شده و سراسيمه خانه را ترك كردم.
من از قمر پرسيدم:
-وقتى خانه ر ا ترك كردى كسى دنبالت نبود؟
-خاطر جمع هستم كه كسى تعقيبم نمى كرد.
در وضع بد و مشگلى بوديم. از كجا معلوم كه اين نيز جزء نقشه ساواك نباشد كه مى خواهد از طريق زرندى به افراد ديگر برسد. بعد از شور و مشورت تصميم گرفتيم كه خانه را ترك نكنيم. در واقع جائى هم نداشتيم.
حال چگونه اين امر را به خانم زرندى بگوئيم كه شوهرش را مى پرستد و به او بسان قهرمان افتخار مى كند حاجى و خانم زرندى خيلى ناراحت و كنجكاو بودند كه چه شده است. بالاخره بشكلى قمر به خواهرش مطلب را گفت. او از اين جريان و خيانت شوهرش با هيجان غم انگيز شروع به گريه كرد و بعد مى خواست روزبه بچه يكساله و نازنينش را خفه كند. مى گفت چنين ننگى را نمى تواند تحمل بكند. ما بچه رانجا ت داديم و سعى كرديم او را آرام بكنيم.
جريان فرار و اظهارات زرندى ر ا فورى به كميته مر كزى اطلاع دادم. جواب فورى و قاطع بود
اگر خائن است خود را بكشد حزب در صدد تماس با او نيست.
در عين حال دوروبر خانه سرگرد را كه زرندى در آنجا بود بررسى كرديم و معلوم شد كه خطرى نيست.

اعترافات زرندى
زرندى شروع به نوشتن اعترافات خود كرد. قمر خانم نوشته هاى او را برايم مى آورد و من يك نسخه از آنها بر داشته و اصل را به كميته مر كزى مى فرستادم. او خيلى روان مى نوشت و خوش خط بود.
در نگارش حوادث مشگلى نداشت.
در اولين يادداشت خود قبل از اينكه به مسئله اصلى به پردازد بما اطلاع داد كه خسرو روزبه را در نزديكى باغ شاه ديده اند و قرار است در ملاقات بعدى دستگير شود. اين خبر درست بود و من كميته مركزى حزب را فورى در جريان گذاشتم و آن بار خسرو زنده ياد از خطر جست.

تحقيق: جلال متينى
نگاهى به كارنامه سياسى دكتر محمد مصدق
003804.jpg
متينى
دكتر مصدق: اعتراف به اشتباه خود در مورد نفت
-وى در ضمن براى نخستين بار به اشتباه خود درباره احتياج مبرم ديگران به نفت ايران اعتراف كرد: «... ما تصور مى كرديم اگر به عوائد نفت احتياج داريم دولت انگليس هم به نفت ما نيازمند است... ولى متأسفانه دولت انگليس احتياجات خود را به وسيله كمك آمريكا برطرف نمود...» «در موقعى كه بيانات فوق ايراد مى گشت تازه ارقام افزايش بى نظير محصول نفت كويت و عراق و عربستان سعودى در همان سال اول و بعد از ملى شدن نفت ايران منتشر گشته بود...» (فاتح، ۶۰۲).

انتخابات نامبارك
-درباره انتخابات دوره هفدهم و نتايج آن دكتر موحد از سر بصيرت مى نويسد:
«انتخابات دوره هفدهم نامبارك انتخاباتى بود كه هم درماندگى مصدق را در برابر نيروهاى مخالف فاش ساخت و هم بسيارى از سران جبهه ملى را روى در روى هم قرار داد... (موحد، ۱/۳۹۹).
شكست دكتر مصدق در انتخابات دوره هفدهم ابربلائى بود كه از آن روز سايه سهمگين خود را بر سر او افكند، مدام باران فاجعه بر سر او ريخت. اين انتخابات مايه خفت و سرشكستگى مصدق گرديد.» (همان مأخذ، ۲/۸۸۶).
***

افتتاح دوره هفدهم بى حضور دكتر مصدق
در اين دوره كه عمرش كمى بيش از پانزده ماه به طول انجاميد، دو تن سه بار به نخست وزيرى برگزيده شدند: دكتر محمد مصدق (ارديبهشت ۱۳۳۱-۲۵ تير ۱۳۳۱)، احمد قوام (۲۷-۳۰ تير ۱۳۳۱) و دكتر محمد مصدق (۲مرداد ۱۳۳۱-۲۵ مرداد ۱۳۳۲).
-دوره هفدهم مجلس در ۷ ارديبهشت با نطق شاه افتتاح شد. ولى دكتر مصدق به بهانه بيمارى (دكتر مصدق از اين تاريخ به بعد بارها به بهانه بيمارى از حضور در آئين هاى رسمى مانند افتتاح مجلس شوراى ملى و معرفى دولت به مجلسين و جز آن خوددارى كرده است.) و سفير شوروى به عنوان اعتراض به كمك هاى نظامى و حضور مستشاران نظامى آمريكا در ارتش و ژاندارمرى در اين آئين حاضر نشدند. (صفائى، ۲۲۰-۲۲۱).
-دكتر مصدق پس از افتتاح مجلس، نامه اى خطاب به مجلس نوشت: «و در آن علناً به ناكامى هاى دولت در اجراى انتخابات صحيح اعتراف كرد» و در آن تصريح كرد: «اشخاصى عنوان نمايندگى به خود بستند... كه مردم... از شنيدن نام آنها تنفر دارند....» و از مجلس خواست كه اعتبارنامه اينگونه نمايندگان را رد كند. (موحد، ۱/۴۰۳-۴۰۴). اين نامه رئيس دولت كه در تاريخ مشروطه سابقه نداشت، در مجلس مسكوت ماند. (صفائى، ۲۲۱).
-سپس درگيرى و گرو و گروكشى بر سر تصويب اعتبارنامه ها آغاز شد. مجلس از ۱۸ ارديبهشت تا ۶ مرداد درگير رسيدگى به اعتبارنامه ها بود. نمايندگان جبهه ملى براى آن كه اعتبارنامه هايشان از طرف مخالفان رد نشود، به نمايندگانى كه به قول مصدق مردم از شنيدن نام آنها تنفر داشتند رأى موافق دادند. حسن امامى امام جمعه تهران نيز به رياست مجلس برگزيده شد كه مصدق او را نماينده دربار و ارتش مى دانست.

پيروزى مصدق در دادگاه بين المللى لاهه
در ۶خرداد «سفارت انگليس نامه اى به وزارت خارجه ايران نگاشته و اطلاع داد كه چون دولت ايران تقاضاى شركت نفت را درباره ارجاع قضيه به حكميت رد كرده است، دولت انگلستان خود را ناگزير ديده كه از ديوان بين المللى لاهه تقاضا نمايد رأى دهند كه...» (فاتح، ۵۳۶).
-دكتر مصدق در ۷ خردداد در رأس هيأتى به لاهه رفت. بين همراهان مصدق اختلاف نظر به وجود آمد. مكى به علت آن كه متين دفترى عضو هيأت اعزامى بود همراه مصدق نرفت. دكتر متين دفترى و سه تن سناتور ديگر نيز از شركت در اين سفر خوددارى كردند، چون مصدق اصرار داشت اين چهار تن مأموريت دولتى ندارند و تنها به عنوان مشاور نخست وزير در هيأت شركت دارند. دكتر شايگان به دليلى ديگر همراه مصدق نرفت ولى بعد به وى پيوست. مصدق از همراهانش راضى نبود و از كم كارى آنان شكايت مى كرد. به روايت حسيبى، مصدق «... صحبت از نداشتن آدم و استعفاى خود و اين كه مردم از دولتى كه زياد سر كار بماند حمايت نمى كنند و خسته مى شوند كه...». دكتر سنجابى به عنوان قاضى از سوى ايران در ديوان شركت جست. جلسات رسيدگى ديوان با سخنان دكتر مصدق آغاز شد و سپس طرفين دعوى براى اثبات نظريات خود به بحث هاى حقوقى پيچيده اى پرداختند. مصدق و همراهان در دوم تير به سوى ايران حركت كردند (موحد، ۱/۴۱۱-۴۳۲). دادگاه در ۳۰ تير ۱۳۳۱ با اكثريت «به سود ايران و به عدم صلاحيت ديوان... در رسيدگى به دادخواست انگليس رأى داد.» قاضى انگليسى نيز به نفع ايران رأى داد. (در كنار پدرم، ۱۱۰). رأى دادگاه پيروزى بزرگى براى دكتر مصدق بود.

توقيف دو نفتكش
-در ايام اقامت مصدق در لاهه، دو نفتكش حامل نفت ايران بر اثر شكايت شركت نفت انگليس و ايران به حكم دادگاه عدن توقيف شد. (صفائى، ۲۲۳) و اين خبر ناخوشايندى براى مصدق بود.

كوشش به منظور تعيين جانشين براى مصدق
-در همين اوقات كه مخالفان مصدق در ايران مى كوشيدند جانشينى براى وى برگزينند و از سيدضياء و قوام و اللهيار صالح نام مى بردند، شاه ملاقاتى با حسين مكى نماينده اول تهران و دبير جبهه ملى داشت. در اين ملاقات شاه گفت:
«دكتر مصدق ديگر قادر نيست كه به زمامدارى ادامه دهد... و نمى تواند مسأله نفت را حل كند چون انگليسى ها تا او مصدر كار است حاضر به توافق نيستند و ما را در محاصره اقتصادى گرفته اند... من نمى خواهم حكومت را از دست جبهه ملى خارج كنم... يكى از شماها مانند اللهيار صالح يا خود شما بيائيد مسأله نفت را حل كنيد... گفتم دكتر مصدق را چگونه مى توان كنار گذاشت... اين غير ممكن است...» (موحد، ۱/۴۵۲-۴۵۳).
و بدين ترتيب مكى در حمايت از مصدق سنگ تمام گذاشت.

مصدق: با اين مجلس نمى توان كار كرد
-حسيبى در يادداشت ۲۱ خرداد خود نوشته است مصدق در لاهه مى گفت: «با اين مجلس نمى توان كار كرد.»
-«مصدق روز سه شنبه سوم تير ۱۳۳۱ از لاهه بازگشت و به محض ورود، با اتومبيل علاء به ديدن شاه رفت و در حدود چهل دقيقه با او به گفتگو پرداخت....» (همان مأخذ، ۱/۴۵۳).
-مكى مى نويسد روز ۱۱ تير كه نزد مصدق رفتم او با عصبانيت به من گفت:
«آقا، اين چه مجلسى است؟ من هفتاد هشتاد نفر وكيل كت بسته تحويل شما دادم، چرا اقدام به جمع و جور كردن آنها نكرديد كه يك اكثريت محكمى به وجود آوريد، همانطورى كه در اواخر دوره شانزدهم عمل مى كرديد؟... با ملايمت اظهار داشتم اولاً نامه حضرت عالى به مجلس كار را خراب كرد. ثانياً بهتر نبود خودتان در مراسم افتتاح شركت مى فرموديد و به نمايندگان روى خوش نشان مى داديد؟ (همان مأخذ، ۱/۴۰۳-۴۰۶).

رأى تمايل مجلسين به نخست وزيرى دكتر مصدق
-دوره هفدهم مجلس شوراى ملى در ۱۲ تير آماده به كار شد. (كمى بيش از دو ماه پس از تاريخ افتتاح). دكتر مصدق استعفاى خود را بر طبق سنت پارلمانى در ۱۵ تير ماه اعلام كرد و شاه از مجلسين خواست كه نظر خود را درباره نخست وزير آينده به اطلاع وى برسانند. در مجلس شوراى ملى ۶۵ تن به مصدق رأى تمايل دادند. در مجلس سنا ۱۴ تن به وى رأى دادند و ۱۹ نفر رأى ممتنع.
-آيت الله كاشانى در ۱۹ تير در اعلاميه اى سناتورها را مورد حمله قرار داد. (همان مأخذ، ۱/۴۵۵-۴۵۶).
-حسيبى مى نويسد:
«در اين مرحله بود كه شاه مداخله كرد و به اشاره و توصيه او چند تن از سناتورها به ديدن دكتر مصدق رفتند و به او اطمينان دادند كه در صورت تشكيل دولت از رأى اعتماد سنا برخوردار خواهد بود. (همان مأخذ، ۱/۴۶۱).
-روايت هندرسن از ملاقات دكتر مصدق با شاه- به نقل از علاء- آن است كه:
«مصدق بعدازظهر ۵ ژوئيه به ديدن شاه رفت و استعفاى خود را تقديم كرد... دكتر مصدق از پشتيبانى هاى معنوى شاه تشكر كرد و گفت شاه سهم بزرگى در موفقيت هاى دولت داشته است و نام او در تاريخ خواهد ماند....» (موحد، ۱/۴۵۶).
-روز ۲۲ تير كه سه روز از تجديد انتخاب مصدق به نخست وزيرى مى گذشت، وى از مجلس شورا تقاضاى اختيارات ۶ماهه كرد كه در صفحات بعد، در زير عنوان «مصدق: تقاضاى اختيارات قانونگذارى» به آن اشاره خواهد شد.

استعفاى مصدق بر سر تصدى وزارت جنگ
-(روز چهارشنبه ۲۵ تير مصدق براى مشورت و تبادل نظر در مورد وزيران جديد به ديدن شاه رفت... مصدق تصميم گرفته بود كه وزارت جنگ را براى خود بگيرد تا دخالت دربار در آن كم شود و كارها در صلاح كشور پيشرفت كند... واكنش شاه در برابر پيشنهاد مصدق چنين بود: «پس بگوئيد من چمدان خود را ببندم و از اين مملكت بروم.» مصدق فوراً گفت كه در اين صورت او استعفاء مى دهد و از جاى خود برخاست تا بيرون برود. «ولى اعليحضرت پشت درب اتاق كه بسته بود ايستادند و از خروج من ممانعت فرمودند. اين كار مدتى طول كشيد، دچار حمله شدم و از حال رفتم و پس از بهبودى حال كه اجازه مرخصى دادند، فرمودند تا ساعت هشت بعدازظهر اگر از من به شما خبرى نرسيد آن وقت استعفاى خود را كتباً بفرستيد و چنانچه براى من پيشامدى بكند از شما انتظار مساعدت و همراهى دارم، كه عرض شد به اعليحضرت قسم ياد كردم و به عهد خود وفادارم.»). (موحد، ۱/۴۶۲).
-مصدق از نزد شاه به خانه اش برمى گردد و جز با مكى با كسى ملاقات نمى كند و ماجراى درگيرى خود را با شاه به وى مى گويد و مى افزايد كه «چون ساعت ۸ نزديك است و خبرى نرسيده مشغول نوشتن استعفانامه هستم و با شاه قرار گذاشته ام كه استعفاء كاملاً محرمانه باشد.»
-مكى به مصدق تأكيد مى كند كه مردم بايد از علت استعفاى شما مطلع باشند «در اين موقع دكتر مصدق به ياد مهربانى هاى بى حد و حصر و ملاطفت هاى شاه در آخرين دقايق ملاقات افتاده مى گويد: «با آن همه محبتى كه به من كرد چطور چنين چيزى بنويسم؟». ولى سرانجام استدلال مكى را مى پذيرد و با افزودن عبارت پيشنهادى مكى، استعفانامه را به دربار مى فرستد. (موحد، ۱/۴۶۶-۴۶۷).
-صفائى استعفاى مصدق را «استعفاگونه» و «اعتراض نامه» خوانده است كه صراحتى بر استعفاى قطعى نداشت. (صفائى، ۲۲۶).
-از ديدار مصدق با شاه فقط روايت مصدق را در اختيار داريم آن هم براساس آنچه مكى و موحد از وى نقل كرده اند. به همين جهت نمى دانيم مقصود شاه از عبارت «اگر براى من پيشامدى بكند...» و نيز علت «مهربانى هاى بى حد و حصر و ملاطفت هاى شاه» به مصدق چه بوده است.

دكتر مصدق: استعفايم از نخست وزيرى اشتباه بود
موضوع قابل توجه ديگر آن است كه مصدق در خاطراتش نوشته است:
-«اكنون اعتراف مى كنم كه راجع به استعفاى خود، اشتباه بزرگى مرتكب شدم. چنانچه قوام السلطنه آن اعلاميه كذائى را نمى داد و با مخالفت صريح مردم مواجه نمى شد و دولت خود را تشكيل مى داد... زحمات هيأت نمايندگى ايران [در ديوان لاهه] به هدر مى رفت.» (خاطرات، ۲۵۹).
اگر مصدق مرتكب اين اشتباه نمى شد، واقعه سى ام تير روى مى داد؟ ظاهراً دكتر مصدق از اين اشتباه خود عبرت گرفت، زيرا در ماه هاى بعد، حتى در موارد بحرانى، فقط مخالفان را تهديد مى كرد كه استعفاء خواهد داد، ولى هرگز از مرز تهديد تجاوز نمى كرد.

نخست وزيرى احمد قوام
-رشته حوادث را پس از استعفاى دكتر مصدق دنبال مى كنيم. مكى مى نويسد:
«شاه با حكومت مصدق موافق نبود. اما با حكومت قوام السلطنه دو چندان موافق نبود. به دليل اين كه موقعى كه دكتر مصدق در لاهه بود، شاه در اين فكر بود كه مصدق كنار برود و يكى از اعضاى جبهه ملى بعد از مصدق زمامدار شود.» (موحد ۱/۴۶۵-۴۵۲-۴۵۳).
-با اين مقدمات، خبر و متن استعفانامه مصدق در روزنامه باختر امروز چاپ مى شود. «شاه علاء را نزد آيت الله كاشانى مى فرستد تا بلكه او بتواند مصدق را به تغيير موضع وادارد.» چون از اين كار نتيجه اى حاصل نمى گردد، استعفانامه مصدق براى رئيس مجلس فرستاده مى شود.
-جلسه سرى تشكيل مى گردد. نمايندگان طرفدار مصدق در جلسه شركت نمى كنند، از ۴۲ نماينده حاضر در جلسه ۴۰ نفر به زمامدارى قوام رأى مى دهند.

مخالفت شاه با انحلال مجلس
-به جز قوام، سيدضياء هم كانديداى نخست وزيرى بود ولى هر دو اصرار داشتند كه نخست بايد فرمان انحلال مجلس صادر شود. شاه با داشتن اختيار انحلال مجلسين به اين كار تن در نمى دهد.
-قوام كار خود را شروع مى كند و اعلاميه پر طمطقراق و شديداللحنى صادر مى كند كه همان اعلاميه كارش را مى سازد. قوام از زمانى كه فرمان نخست وزيرى به نامش صادر شده بود تا زمان استعفاء، پيوسته در حال چانه زدن با شاه بود درباره انحلال مجلس. (موحد، ۲/۴۶۵-۴۷۰).

قيام سى ام تيرماه: نقش مهم آيت الله كاشانى، مكى و دكتر بقائى در نخست وزيرى مجدد دكتر مصدق
-چهار تن از نمايندگان طرفدار مصدق روز شنبه ۲۸ تير بر طبق قرار قبلى نزد شاه رفتند. «شاه گفت مجلس شورا رأى تمايل داده و فعلاً قوام السلطنه نخست وزير است و از هرگونه بى نظمى با نهايت قدرت جلوگيرى خواهد شد.»
-حسيبى روايت مى كند كه شاه گفت: «پيِ راه قانونى براى بركنارى قوام بگرديد.»
با شنيدن اين عبارت، «وكلاى جبهه ملى از ظهر به بعد با پشتگرمى خاصى به فعاليت پرداخته اند و غالباً با شهرستان ها تماس تلفنى برقرار كرده اند.» (موحد ۱/۴۷۴).
-«اين قسمت اخير از گفته شاه نشان مى دهد كه وى برخلاف ميل باطنى و در نتيجه فشار انگليس و آمريكا و اصرار مادر و خواهر خودش فرمان به نخست وزيرى احمد قوام السلطنه داده بود و بدش نمى آمد كه زمينه سقوط او- البته بدون ايجاد آشوب و بلوا- به دست مصدق و هواداران وى فراهم گردد...»
-اشاره شاه، آنها را به امكان بركنارى قوام اميدوار كرد، اما هنوز نمى دانستند كه چه كسى را بايد به جاى قوام پيشنهاد كنند...

دكتر بقائى: ادامه نهضت بى وجود مصدق ميسر نيست
-«بقائى مى گويد.... جز اسم آقاى دكتر مصدق كه با وضع آن روز ديگر كسى نمى توانست معارض ايشان بشود و چنين بود كه اعلاميه زير انتشار يافت:
ما امضاء كنندگان ذيل نمايندگان مجلس شوراى ملى.... به علت اين كه در شرايط فعلى ادامه نهضت ملى جز با زمامدارى دكتر مصدق ميسر نيست متعهد مى شويم با تمام قواى خود و وسائل موجود از دكتر مصدق پشتيبانى نمائيم.» (موحد، ۱/۴۹۰).
بقائى نيز بدين ترتيب بى قيد و شرط از مصدق حمايت مى كند.

آيت الله كاشانى: تهديد شاه
-علاء عصر روز شنبه به ديدن آيت الله كاشانى مى رود. آيت الله نامه اى خطاب به علاء مى نويسد:
«۲۹ تير جناب آقاى علاء دام ظلّه
عرض مى شود بعد از شما ارسنجانى از جانب قوام السلطنه آمد و گفت به شرط سكوت، قوام انتخاب شش وزيرش را در اختيار من مى گذارد. همانطورى كه حضورى عرض كردم به عرض اعليحضرت برسانيد، اگر در بازگشت دولت دكتر مصدق تا فردا اقدام نفرمائيد دهانه تيز انقلاب را با جلودارى شخص خودم متوجه دربار خواهم كرد. در انتظار اقدامات مجدانه شما والسلام سيد ابوالقاسم كاشانى.»
اين نامه را به اصطلاح دستِ كم نبايد گرفت، زيرا نويسنده اين سطور گمان نمى كند هيچكس با شخص شاه، اين چنين صريح و بى پروا سخن گفته باشد، حتى دكتر مصدق.
-آيت الله كاشانى در روز ۲۸ تير اعلاميه اى خطاب به «سربازان و افسران ارتش انتشار داد و از آنان خواست كه به روى برادران خود سر نيزه و گلوله نكشند....»
-وى در روز ۲۹ تير اعلاميه ديگرى صادر كرد و در آن به قوام حمله برد و از جمله «... توطئه تفكيك دين از سياست [را] كه قرون متمادى سرلوحه برنامه انگليس ها بوده» است مورد بحث قرار داد (موحد، ۱/۴۷۵) و اين پاسخى بود به عبارتى در اعلاميه قوام: «... من در عين احترام به تعاليم مذهب اسلام، ديانت را از سياست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقايد قهقرائى جلوگيرى خواهم كرد...» (موحد، ۱/۴۶۹).
-آيت الله كاشانى نيز در تائيد مصدق و بسيج مردم در سراسر كشور عليه قوام همچنان كه خواهيم ديد سنگ تمام مى گذارد.

اعلاميه نهضت ملى
اعلاميه ديگرى نيز از سوى نهضت ملى خطاب به سربازان و افسران ارتش و نيروهاى انتظامى صادر شد. بسيارى از كارخانه ها و تجارتخانه ها تعطيل كردند و تظاهرات در خيابان هاى مركز تهران به راه افتاد...
-«كميته اى براى متمركز ساختن مبارزات ملى تشكيل گرديد و قرار شد كه سه شنبه عصر براى شهدا در بام ها قرآن بخوانند و اذان بگويند و اين دستورالعمل با تلفن و تلگراف به اطراف و اكناف كشور اطلاع داده شد. گروهى از مردم كرمانشاه و همدان و قزوين كفن پوشيده براى اعلام مخالفت با قوام به سوى تهران حركت كرده بودند. عصر يكشنبه اين كفن پوشان تا كاروانسرا سنگى در كنار تهران رسيده بودند و در آنجا با ژاندارم هائى كه مانع ادامه حركتشان مى شدند درگيرى پيدا كردند.» (موحد، ۱/۴۷۶).
-حزب توده با استفاده از فرصتى كه پيش آمده بود در جبهه مخالفان قوام قرار گرفت. افراد ماجراجو و فرصت طلب نيز به خشونت و غارت مغازه ها و آتش زدن اتومبيل ها پرداختند.

«از جان خود گذشتيم، با خون خود نوشتيم: يا مرگ يا مصدق»
و استعفاى قوام
-طرفداران مصدق دسته دسته در گوشه و كنار تهران با فرياد «از جان خود گذشتيم، با خون خود نوشتيم: يا مرگ يا مصدق» به استقبال مرگ رفتند و با نيروهاى انتظامى درگير شدند و از كشته شدن هراسى به خود راه ندادند تا سرانجام دكتر مصدق بار ديگر به نخست وزيرى رسيد.
_پليس و مأموران حكومت نظامى به حكم وظيفه به مقابله با آنان پرداختند. رويداد خونين سى ام تير «دست كم ۳۲ كشته و ۹۶ مفقودالأثر و دهها زخمى برجاى نهاد.» (صفائى، ۲۲۸-۲۲۹). ولى به روايت سنجابى، علاء به قوام السلطنه گفته است: «نزديك پانصد نفر كشته شده اند.» (موحد، ۱/۴۸۰).
-در روز سى ام تير قوام از ساعت ۹ صبح منتظر بود تا از دربار او را بخواهند تا وى مسأله انحلال مجلس را قطعى كند. ولى خبرى نشد.
-قوام ساعت ۵ بعدازظهر به ملاقات شاه مى رود و استعفاى خود را تقديم مى كند.
-در حدود ساعت شش و چهل و پنج دقيقه بعدازظهر راديو تهران برنامه موسيقى را قطع مى كند و خبر استعفاى قوام را با اعلاميه اى كه از سوى وكلاى طرفدار دكتر مصدق تنظيم شده بود پخش و بلافاصله اعلام مى كند كه به احترام شهداى آزادى برنامه موسيقى راديو قطع مى شود. (موحد، ۱/۴۸۱).
-«آيت الله كاشانى در همان غروب روز سى ام تير اعلاميه ديگرى منتشر كرد و از اين كه «عنصر سفاك و جنايتكارى مانند احمد قوام تيرش به سنگ خورد» اظهار خوشوقتى نمود و روز چهارشنبه اول مرداد مجلس ترحيمى به ياد شهداى ۳۰ تير ترتيب داد.» (موحد، ۱/۴۸۱).
و بدين ترتيب آيت الله كاشانى نيز در دفاع از مصدق سنگ تمام گذاشت.

سى ام تير بهترين فرصت براى كناره گيرى مصدق
-موحد با وجود احترام فوق العاده اى كه براى دكتر مصدق قائل است مى نويسد:
«اينك پس از گذشت ساليان دراز كه شور و التهاب شگفت آن روزها فراموش گشته است در يك نگرش منطقى و واقع بينانه به نظر مى رسد كه دكتر مصدق در تيرماه سال ۱۳۳۱ بهترين موقع و هم بهترين دستاويز را براى كناره جوئى انتخاب كرده بود. در آن زمان هنوز سرطان نفاق و شقاق پنجه در پيكر نهضت ملى ايران محكم نكرده بود، هنوز حرمت و اعتبار دكتر مصدق و آيت الله كاشانى لطمه نخورده بود. در آن شرايط هر راه حلى براى مسأله نفت در برابر جانشين مصدق مى گذاشتند مسلماً از آنچه در آخر كار ايران را مجبور به قبول آن كردند بهتر مى بود...» (موحد، ۱/۴۹۴).
-به نظر نويسنده اين سطور، سى ام تير ۱۳۳۱ قيام ملى به معنى دقيق كلمه بود، كه در آن ياران مصدق، در درجه اول آيت الله كاشانى، دكتر بقائى و مكى، همه طبقات مردم و حتى شاه به گونه اى، در برگردانيدن دكتر مصدق به نخست وزيرى كوشيدند و موفق شدند، در حالى كه شخص مصدق در اين روزهاى بحرانى در خانه نشسته و در را به روى غير بسته بود! اگر اين يكپارچگى و همدلى تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حفظ شده بود، به يقين تاريخ ايران به صورتى ديگر رقم زده مى شد.

نخست وزيرى مجدد دكتر مصدق
[پس از استعفاى قوام] مجلس شورا بعدازظهر روز سى ام تير ماه با اكثريت ۶۱ رأى از ۶۴ نفر نماينده حاضر اظهار تمايل به زمامدارى مجدد دكتر مصدق كرد. عصر روز سى ام تير ماه دكتر مصدق به ملاقات شاه در كاخ سعدآباد رفت و در اثناى همين ملاقات بود كه علاء مژده آورد كه ديوان دادگسترى بين المللى [ديوان داورى لاهه] با اكثريت ۹ رأى در برابر ۵ رأى تصميم خود را به نفع ايران اعلام كرده است.] (موحد، ۲/۵۵۶).
-مصدق كابينه خود را در جلسه ۵ مرداد به مجلس شورا معرفى كرد ولى خود به بهانه كسالت مزاج در مجلس حاضر نشد. وى نام وزارت جنگ را به وزارت دفاع تغيير داد و امور آن را خود برعهده گرفت و سرلشكر احمد وثوق را به معاونت آن وزارتخانه برگزيد و برنامه دولت را به اين شرح اعلام كرد.
۱-اصلاح قانون انتخابات مجلس شوراى ملى و شهردارى ها؛ ۲-اصلاح امور مالى و تعديل بودجه به وسيله تقليل در مخارج و برقرارى ماليات هاى مستقيم و در صورت لزوم ماليات هاى غير مستقيم؛ ۳-اصلاح امور اقتصادى به وسيله افزايش توليد و ايجاد كار و اصلاح قوانين پولى و بانكى؛ ۴-بهره بردارى از معادن نفت كشور؛ ۵-اصلاح سازمان هاى ادارى و قوانين استخدامى كشورى و قضائى؛ ۶-ايجاد شوراهاى محلى در دهات به منظور اصلاحات اجتماعى و تأمين مخارج آن (اصلاحات به وسيله وضع عوارض)؛ ۷-اصلاح قوانين دادگسترى؛ ۸-اصلاح قانون مطبوعات؛ ۹-اصلاحات امور فرهنگى و بهداشت و وسائل ارتباطى (موحد، ۲‎/۵۵۷).

آيت الله كاشانى در برابر مصدق
-«آيت الله كاشانى پس از وقايع سى تير قدرت و موقعيت خاصى براى خود قائل بود. او زمامدارى مجدد مصدق را مرهون نفوذ كلام و مطاعيت و اقتدار روحانى خود در ميان مردم مى دانست و متوقع بود كه از آن پس مصدق بيش از پيش رعايت جانب وى را بكند.... بى اعتنائى مصدق به تمايلات آيت الله بر سر انتخاب برخى از وزيران و صاحب منصبان ارشد دولت نشان داد كه راه آنها از هم جدا خواهد بود.» (موحد، ۲/۵۶۸).
-كاشانى با برخى از وزيران برگزيده مصدق: نواب و اخوى و سرلشكر وثوق معاون وزارت دفاع مخالف بود و طى نامه اى به مصدق نوشت: «كه اگر مصدق حاضر به تجديدنظر در اين باب نشود به عنوان اعتراض از شهر خارج خواهد شد.»
-در مخالفت با وثوق، مكى و بقائى نيز با كاشانى همداستان بودند زيرا وى در روز سى ام تير از حركت گروه كفن پوشان به تهران جلوگيرى كرده بود.
-مصدق در تاريخ ۶مرداد به نامه كاشانى جواب داد و ضمن آن نوشت:
«... چنانچه بخواهند اصلاحاتى بشود بايد از مداخله در امور مدتى خوددارى فرمايند خاصه اين كه هيچگونه اصلاحاتى ممكن نيست مگر اين كه متصدى مطلقاً در كار خود آزاد باشد. اگر با اين رويه موافقيد بنده هم افتخار خدمتگزارى را خواهم داشت والا چرا حضرت عالى از شهر خارج شوند اجازه فرمائيد بنده از مداخله در امور خوددارى كنم والسلام عليكم.»
-با وجود اين جوابِ تند، آن سه تن چاره اى جز استعفا نداشتند و اين بود اولين برخورد رسمى كاشانى با مصدق. (موحد، ۲/۵۵۸-۵۵۹).
در ضمن تكيه مصدق را به اين موضوع كه «هيچگونه اصلاحاتى ممكن نيست مگر اين كه متصدى مطلقاً در كار خود آزاد باشد»، نبايد سرسرى گرفت.

دخالت مجلس شوراى ملى در قوه قضائيه:
الف- درباره احمد قوام
-«در جلسه ۷ مرداد طرح ماده واحده اى به منظور تعقيب و مجازات احمد قوام از سوى نمايندگان پيشنهاد شد و با اصلاحاتى در ۱۲ مرداد به شرح زير تصويب شد:
ماده واحده- چون احمد قوام يكى از عوامل مؤثر قتل و فجايع جريان اخير كه منتهى به كشتار دسته جمعى روز سى ام تير ماه ۱۳۳۱ و قيام مسلحانه عليه ملت ايران شده است تشخيص و مفسد فى الارض شناخته شده، علاوه بر تعقيب و مجازات قانونى، به موجب اين قانون كليه اموال و دارائى منقول و غير منقول احمد قوام از مالكيت او خارج مى گردد.» (مذاكرات مجلس شوراى ملى، دوره هفدهم، ۱۲ مرداد ۱۳۳۱).

قانون اجازه تعقيب قانونى آقاى احمد قوام
«ماده واحده- مجلس شوراى ملى به وزارت دادگسترى اجازه مى دهد كه نسبت به وقايع بيست و ششم تا سى و يكم تير ۱۳۳۱ آقاى احمد قوام را مورد تعقيب قانونى قرار دهد.» (مجموعه ساليانه ،۱۳۳۱ ص ،۷ مصوب ۱۳ آبان ۱۳۳۱).
-سئوال: آيا احمد قوام در حكومت چند روزه خود به «قيام مسلحانه عليه ملت ايران» دست زده بوده است؟
«قوام در واكنش به اين تصميم مجلس شورا، نامه اى به مجلس سنا فرستاد و در آن خود را «شهيد واقعى سى ام تير» خواند و.... تأكيد كرد كه حكومت نظامى تهران با تصويب مجلس و در زمان دولت خود مصدق برقرار شده بود و جلوگيرى مأموران انتظامى از تجمع و تظاهر مردم در دوره حكومت نظامى وظيفه قانونى آنان بوده است... قوام مصادره اموال خود را كه «بدون مراجعه به ديوان كشور و تحقيق و رسيدگى در اصل موضوع» صورت گرفته بود با اصول ۱۶ و ۲۷ متمم قانون اساسى و مقررات منشور ملل متفق [متحد] منافى دانست و اظهار تعجب كرد كه: «چگونه ممكن است كه از كسى نپرسيده و فرصت توضيح نداده حكمى صادر و نظرى اتخاذ نمايند. حق دفاع از بدوى ترين حقوقات بشر است...» (موحد، ۲/۵۶۰-۵۶۱).

ب- درباره قاتل رزم آراء
در ۱۶ مرداد ماه طرحى سه فوريتى نيز در مجلس شورا درباره قاتل سپهبد رزم آرا نخست وزير اسبق به تصويب رسيد. در نخستين طرح پيشنهادى، او را «مهدوم الدم» خوانده بودند، ولى بعد آن را به صورت زير به تصويب رسانيد:
«ماده واحده- چون خيانت حاجى على رزم آرا و حمايت او از اجانب بر ملت ايران ثابت است بر فرض اين كه قاتل او استاد خليل طهماسبى باشد از نظر ملت بيگناه و تبرئه شده شناخته مى شود.» (مذاكرات مجلس شوراى ملى، دوره هفدهم، ۲۲ مرداد ۱۳۳۱). (اين ماده واحده در مجموعه ساليانه ۱۳۳۱ به اين شرح درج گرديده است: «ماده واحده- چون خيانت حاج على رزم آرا بر ملت ايران ثابت گرديده هرگاه قاتل او استاد خليل طهماسبى باشد به موجب اين قانون مورد عفو قرار مى گيرد و آزاد مى شود.») (ص۶).
اين طرح را ۲۷ تن از جمله دو تن استادان دانشكده حقوق دانشگاه تهران: دكتر شايگان و دكتر سنجابى از اعضاى جبهه ملى امضاء كرده بودند.

مخالفت مجلس سنا با اقدام مجلس شوراى ملى
-مجلس سنا با لوايح عفو خليل طهماسبى و مصادره اموال احمد قوام مخالفت كرد و آن را خلاف قانون اساسى و قوانين موضوعه دانست. (عاقلى، روزشمار، ۱/۴۷۵).
-بدين ترتيب در دو مورد اخير- به يقين به پيشنهاد و اصرار نمايندگان جبهه ملى، قوه مقننه در قوه قضائيه دخالت كرد، در حالى كه، در مورد اول، در قوانين عرفى ايران در آن روزگار، برخلاف جمهورى اسلامى ايران امروز، «مفسدفى الارض» محلى از اعراب نداشت.

دكتر مصدق: تقاضاى اختيارات
-دكتر مصدق براى وضع قوانين تا مدت شش ماه براى انجام «موادنه گانه برنامه دولت» تقاضاى اختيارات كرد، كه در صفحات بعد زير عنوان «مصدق: تقاضاى اختيارات قانونگذارى» درباره آن سخن گفته خواهد شد. اين تقاضا به تصويب مجلسين رسيد.

مصدق و اعلام حكومت نظامى
وى در ۱۹ مرداد درخواست كرد حكومت نظامى در تهران تمديد شود. چند تن از اعضاى سرشناس فراكسيون نهضت (جبهه ملى): حائرى زاده، مشار، نريمان، اخگر و قنات آبادى با آن مخالفت كردند. (موحد، ۲/۵۶۴). اما اين درخواست نيز به تصويب رسيد.
-مصدق در خاطراتش، در جواب شاه كه نوشته بود: «مصدق كه هميشه وانمود مى كرد با حكومت نظامى مخالف است در دوران حكومتش حكومت نظامى را تمديد نمود»، مى نويسد:
«من رئيس يك دولت قانونى بودم و با تحريكاتى كه دشمنان كشور و عمال آنان مى نمودند هرگز نمى توانستم بدون اجراى قانون نظامى در شهر طهران كه مركز فساد است مملكت را اداره كنم و تفاوت يك دولت قانونى با يك دولت قلدرى و كودتائى اين است كه دولت قانونى هيچ كارى برخلاف قانون نمى كند ولى دولت كودتائى هر چه خواست مى كند، مانع و رادعى هم ندارد...» (خاطرات، ۳۷۱).
مقصود دكتر مصدق از «دولت قانونى» چيست؟ مگر دولت هاى پيش از مصدق «دولت قانونى» نبوده اند؟ آيا فى المثل حسين علا نخست وزير پيش از دكتر مصدق، «دولت قانونى» نبود؟ وقتى وى براى فرونشاندن ناآرامى ها در آبادان تقاضاى برقرارى حكومت نظامى كرد، مصدق در مجلس گفت: «دولت علاء با اين اقدام مى خواهد نفس آزاديخواهان را در سينه ها حبس كند» (عسگرى، ۳۸)، ولى چون خود زمامدار شد، در آبادان به همان ضرورت حكومت نظامى برقرار كرد.

مصدق وزير دفاع: پاكسازى در ارتش و شهربانى
-«مصدق در همان آغاز دوره دوم نخست وزيرى، رئيس شهربانى، رئيس ستاد ارتش، فرماندار نظامى تهران و چند تن ديگر از افسران شهربانى را كه در غائله سى ام تيرماه دست داشتند بركنار كرد و پاكسازى ارتش از افسران فاسد و توطئه گر را در برنامه كار خود قرار داد... اين جريان ادامه يافت و شمار بازنشسته شدگان تا آخر شهريور ماه به پانزده تيمسار و يك صد و سى و شش افسر ارشد رسيد. اينها همه كمر قتل دكتر مصدق را بر ميان بستند و در ماجراهائى كه از اين پس براى براندازى مصدق صورت گرفت مؤثرترين نقش را برعهده داشتند.» (موحد، ۲/۵۶۵).

آيت الله كاشانى: رئيس مجلس شوراى ملى
-پيش از واقعه سى ام تير دكتر سيدحسن امامى امام جمعه رئيس مجلس شوراى ملى بود، وى پس از اين واقعه استعفاء داد و آيت الله كاشانى به رياست مجلس برگزيده شد.
-حسيبى نوشته است:
«پس از رأى گيرى در مجلس، به اشاره دكتر مصدق همراه سه نفر ديگر از نمايندگان فراكسيون نهضت ملى نزد آيت الله كاشانى رفته و كوشيده بود كه او را از قبول رياست مجلس منصرف سازند. حسيبى گفته بود كه مقام شما به عنوان رهبر روحانى مردم از مصدق بالاتر است و قبول اين سمت، شما دو نفر را رو در روى يكديگر درخواهد آورد و به زبان نهضت تمام خواهد شد. آيت الله كاشانى پاسخ داده بود كه اندكى پيش از ورود شما به قرآن تفأل كرديم و آن آيه از سوره يوسف آمد كه ستارگان و ماه و خورشيد در عالم رويا به يوسف سجده بردند. آيت الله آن فال را مبارك دانسته و به قبول سمت جديد اصرار ورزيده بود.» (موحد، ۲/۵۶۶).
-ناگفته نماند كه آيت الله كاشانى با آن كه در دوره هفدهم از تهران به نمايندگى انتخاب شده بود در جلسات مجلس حاضر نمى شد و اينك در مقام رياست مجلس نيز روش خود را تغيير نداد و جلسات مجلس شوراى ملى را دو نفر نايب رئيس اداره مى كردند.

شاه: تائيد دكتر مصدق
-«در تاريخ۱۴ مهر، شاه ضمن سخنرانى به مناسبت افتتاح مجلس سنا بعد از تعطيل تابستان از روش دولت در مسأله نفت اظهار رضايت نمود و گفت: تلاش خستگى ناپذير و پافشارى جناب نخست وزير با پشتيبانى ما و مجلسين در ملى كردن صنعت نفت و حفظ حقوق ملت طبق قانون مصوبه مورد تقدير است.» (روحانى، ۳۵۲-۳۵۳).
-سرمقاله باختر امروزِ دكتر فاطمى (سخنگوى دولت) در ۱۵ مهر ۱۳۳۱ زير عنوان «اين مجلس سنا براى خدمتگزارى به ملت ايران به وجود نيامده است.» نشانگر حساسيت دولت به اين مجلس و مقدمه اى براى انحلال آن بود.
-در ۱۹ مهر ماه دكتر فاطمى به وزارت خارجه منصوب شد و به مانند پيش سخنگوى دولت نيز بود.

بازداشت چند تن
-(سخنگوى دولت در ۲۱ مهرماه خبر بازداشت سرلشكر بازنشسته عبدالحسين حجازى و برادران رشيديان را اعلام كرد و گفت كه آنها به معيت آقاى سرلشكر زاهدى و بعضى افراد ديگر كه داراى مصونيت پارلمانى هستند به نفع يك سفارت اجبنى مشغول توطئه و تحريك بوده اند و افزود كه دولت در مورد افرادى كه مصونيت پارلمانى دارند مشغول مطالعه است «تا اقدام لازم معمول گردد»). (موحد، ۲‎/۶۰۳).

تعطيل مجلس سنا
-«يك روز بعد طرحى سه فوريتى در مجلس شورا به تصويب رسيد كه بر طبق آن مدت نمايندگى در هر دوره قانونگذارى، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا، به دو سال محدود گرديد و چون در آن تاريخ بيش از دو سال از افتتاح آن دوره مجلس سنا مى گذشت طبعاً مجلس مزبور منحل تلقى مى شد. نمايندگان فراكسيون نهضت ملى سخت بر مجلس سنا تاختند...»
-آيت الله كاشانى نيز روز سوم آبان گفت كه ملت ايران مجلس سنا را خار راه سعادت و ترقى خود تشخيص داد و مجلس شورا با تصويب آن طرح از خواست مردم تبعيت نموده است. (موحد، ۲/۶۰۴).
-«با تصويب اين طرح تكليف سرلشكر زاهدى كه سناتور بود نيز روشن گرديد كه ديگر مصونيت پارلمانى ندارد.»
ترديدى وجود ندارد كه سر مقاله مورخ ۱۵ مهر ۱۳۳۱ باختر امروز مقدمه اى بوده است براى طرح سه فوريتى مورد بحث و سرانجام تعطيل مجلس سنا.
-تقى زاده كه رياست مجلس سنا را به عهده داشت در اين باره نوشته است:
«در اين حيص و يبص از سنا ده يا بيست نفر آمده بودند. يك مرتبه گفتند كه سيدابوالقاسم [كاشانى رئيس مجلس شوراى ملى] حكم كرده و گفته است يك نفر هم از سناتورها از بيرون نگذاريد بيايد.» (زندگى طوفانى، ۲۹۸).
تقى زاده ناچار سناتورها را در منزل نظام السلطنه جمع مى كند و پس از گفتگو با آنان به دربار مى رود:
«من رفتم به دربار. تلفن كردم به شاه در سعدآباد كه مى آيم. رفتم پيش شاه كه بگويم آن لايحه را قبول نكند و امضاء نكند. ولى وقتى من رسيدم، گفتند يك ساعت قبل مصدق السلطنه آمد و مرا مجبور كرد كه امضاء بكنم. به من مى گفت قول گرفته ام تجديد انتخاب بشود.» (همان مأخذ، ۲۹۹).
-در اين شرايط مجلس شورا به صورت نيم بند بر سر پا بود- با ۸۰ نماينده به جاى ۱۳۶ نماينده- به علاوه مجلس شورا با اختياراتى كه به دكتر مصدق داده بود، ديگر نقش فعالى نداشت، مجلس سنا هم تعطيل شد، حكومت نظامى نيز در تهران و برخى از شهرستان ها برقرار بود...

مصدق: تقاضاى اختيارات قانونگذارى براى شش ماه و آغاز دو دستگى در جبهه ملى
پيش از اين گفته شد كه دكتر مصدق در ۲۲ تير ،۱۳۳۱ سه روز پس از انتصاب به نخست وزيرى، از مجلس شورا، تقاضاى اختيارات قانونگذارى آزمايشى به مدت ۶ ماه كرد. اكثريت مجلس- و حتى فرامرزى و حائرى زاده از موافقان مصدق- با اين امر مخالفت كردند. روزنامه هاى طلوع و آتش مقالات تندى نوشتند. اطلاعات ۲۵ تير اظهارنظر روزنامه نيويورك تايمز را چاپ كرد كه: «دكتر مصدق با اين تقاضا يك رويه هيتلرى پيش گرفته است.» پنجاه و دو تن مديران جرايد كه در مجلس متحصن بودند در اعلاميه خود نوشتند «لايحه اختيارات نخستين سنگ بناى حكومت مطلقه است.»

مصدق: مى دانم اختيارات خلاف قانون اساسى است
اساس مخالفت همه اينان، همان مطالبى بود كه خود دكتر مصدق در مجلس ششم و چهاردهم و شانزدهم در غير قانونى بودن اختيارات گفته بود. اينك پاسخ مصدق به مخالفان اين بود كه: «... علت تقاضاى او فوريت استثنائى و اهميت بعضى مسائل مخصوصاً مربوط به بحران اقتصادى و مالى است كه انجام آن از طريق قانونگذارى عادى مقدور نيست.»
مجلس در آن موقع، بحث درباره اين موضوع را به معرفى وزيران و تصويب برنامه دولت موكول كرد. روحانى، ۳۴۰- ۳۴۲؛ صفائى، ۲۲۵). او در موقع تقاضاى پيشنهاد اختيارات شش ماهه گفت: «با اين كه اعطاى اختيارات مخالف قانون اساسى است اين درخواست را مى كنم. اگر در مجلسين به تصويب رسيد به كار ادامه مى دهم والا از كار كنار مى روم...» (اين است متن نامه دكتر مصدق نخست وزير: به تاريخ ۲۷/۱۰/،۱۳۳۱ شماره ۳۲۰۲۶ رياست محترم مجلس شوراى ملى. چون تسريع در تعيين تكليف لايحه اختيارات كه به مجلس شوراى ملى تقديم گرديده براى دولت واجد اهميت و ضرورى است و آقايان نمايندگان محترم نيز از نظر وظيفه اى كه دارند، البته در اين مورد به حد لازم و كافى بايد اظهارنظر بفرمايند براى اين كه جمع هر دو نظر شده باشد خواهشمند است در صورت امكان موافقت فرمايند كه جلسات مجلس صبح و عصر متوالياً تشكي

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه اعدام صدام حسين- بخش ۱۹
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
۲۴ اسفند ۱۳۵۳ (۱۵ مارس ۱۹۷۵)
سالن اجتماعات وزارت امورخارجه
نخستين اجلاس وزيران ايران و عراق و الجزاير
هيأت نمايندگى ايران در اين عكس از راست به چپ عبارتند از:
سپهبد محمود صادقيان رئيس سازمان جغرافيائى كشور، حسين شهيدزاده سفير ايران در بغداد، مرحوم دكتر جعفر نديم معاون امور بين المللى وزارت خارجه، روانشاد دكتر خلعت برى وزير امورخارجه، دكتر غلامرضا تاج بخش معاون سياسى وزارت خارجه زنده ياد دكتر عزالدين كاظمى رئيس اداره حقوقى وزارت خارجه، مرحوم سرلشگر معتضد قائم مقام رئيس ساواك، بنده نگارنده سرپرست اداره اول سياسى، فريدون شريعت و تيجانى مترجمان عربى.
در رديف دوم: دكتر صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقا (پشت سر دكتر تاج بخش) و محمد خاكپور همكار نگارنده در اداره اول سياسى (پشت سر وزيرخارجه) ديده مى شوند.
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
-در نخستين اجلاس وزيران براى تدارك مقدمات پياده كردن اصول مورد توافق مندرج در اعلاميه الجزيره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵ چه گذشت؟
-تركيب هيأت هاى نمايندگى سه كشور از چه قرار بود؟
-چگونه نوه اميركبير به عنوان عضو هيأت نمايندگى عراق در برابر هيأت ايرانى ايستاده بود و به شدت مدافع منافع و مصالح عراق بود؟!
-بررسى اجمالى درباره وضع خانوادگى و بازماندگان اميركبير.
***

روز ۲۳ اسفند ۱۳۵۳ (۱۴ مارس ۱۹۷۵) سعدون حمادى وزيرخارجه عراق و عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه و عضو شوراى انقلاب الجزاير (رئيس جمهورى كنونى آن كشور) وارد تهران شدند و در فرودگاه مورد استقبال مرحوم دكتر خلعت برى وزير امورخارجه ايران قرار گرفتند و هر يك در مصاحبه مختصرى با ارباب جرايد اظهار داشتند كه مأموريت آنها تحقق بخشيدن به آرمان و روح توافق الجزيره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵ است و اظهار اميدوارى كردند كه با تشريك مساعى هيأت نمايندگى ايران در انجام اين مأموريت حساس كه ضامن حسن رابطه بين دو كشور هم كيش و همسايه ايران و عراق و عامل صلح و ثبات منطقه است موفق شوند.
وزراى خارجه عراق و الجزيره به هتل هيلتون راهنمائى شدند و قرار شد فرداى آن روز هيأت هاى نمايندگى سه كشور نخستين اجلاس خود را تشكيل دهند.
روز بعد، ۲۴ اسفند ۱۳۵۳ (۱۵ مارس ۱۹۷۵) نخستين جلسه مشترك وزيران سه گانه در تالار وزارت خارجه تشكيل شد. اعضاى هيأت نمايندگى ايران در اين اجلاس كه به رياست مرحوم خلعت برى تشكيل يافت از وزارت خارجه عبارت بودند از: دكتر غلامرضا تاج بخش معاون سياسى وزارت خارجه، مرحوم دكتر جعفر نديم معاون امور بين المللى، دكتر صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقا، روانشاد دكتر عزالدين كاظمى رئيس اداره حقوقى، حسين شهيدزاده سفير ايران در بغداد و نگارنده به عنوان سرپرست اداره اول سياسى (اداره مسئول امور عراق و كويت و جزيرة العرب).
نمايندگان ساير سازمان ها عبارت بودند از: سپهبد محمود صادقيان رئيس اداره جغرافيائى ارتش، مرحوم سرلشگر معتضد قائم مقام رياست سازمان امنيت، سرلشگر سعيدى نماينده اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران و نمايندگان ژاندارمرى و سازمان بنادر و كشتيرانى (كه اسامى آنها را به خاطر ندارم).
هيأت نمايندگى عراق به رياست سعدون حمادى وزيرخارجه و عضويت مدحت ابراهيم جمعه سفير عراق در تهران و محمد صبرى الحديثى معاون وزارت خارجه و دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى وزارت خارجه و رئيس اسبق دانشكده حقوق عراق و دكتر رياض محمود سالم القيسى سفير و رئيس اداره حقوقى وزارت خارجه در اين اجلاس شركت داشت و هيأت نمايندگى الجزاير به رياست عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه و عضو شوراى انقلاب الجزاير (كه در واقع دست راست هوارى بومدين رئيس جمهورى الجزاير بود و در حال حاضر رئيس جمهورى آن كشور است) و عضويت سفير الجزاير در تهران و يكى دو نفر از مقامات وزارت خارجه آن كشور در اجلاس تهران شركت داشت.
اين اجلاس با سخنان مرحوم خلعت برى به عنوان ميزبان جلسه گشايش يافت و وى از حضور همتايان عراقى و الجزايرى خود ابراز خوشوقتى و امتنان كرد و اظهار اميدوارى نمود كه تشكيل اين اجتماع ديباچه فرخنده اى براى ايجاد فصل جديدى در روابط تاريخى ايران و عراق باشد.
وزراى خارجه عراق و الجزاير نيز هر يك مطالبى در همين زمينه اظهار داشتند. آنان به عربى سخن مى گفتند و سخنانشان توسط مترجمين به فارسى برگردانده مى شد. پس از اظهارات مقدماتى رؤساى هيأت ها بلافاصله گروه كار براى تهيه پروتكلى حاوى اصول مورد توافق در الجزيره و تعيين سه كميته به منظور اجراى مندرجات اين پروتكل يعنى:
علامت گذارى مرز خاكى، تعيين حدود مرز آبى براساس خط تالوگ و برقرارى كنترل دقيق در مرزها تشكيل شد. كميته هاى سه گانه از ۲۴ تا ۲۶ اسفند (۱۵ تا ۱۷ مارس ۱۹۷۵) تشكيل جلسه دادند و صورتجلساتى تهيه كرده و به كميسيون مشترك وزيران تسليم نمودند و قرار شد طرح اين پروتكل و صورتجلسات مربوطه براى بررسى و تصويب نهائى در اجلاس دوم وزيران كه طى ماه ژوئن (خرداد ماه) در بغداد تشكيل خواهد شد مطرح شود.

يكى از نوادگان اميركبير در هيأت نمايندگى عراق!
يكى از اعضاى برجسته هيأت عراقى به نام دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى وزارت خارجه عراق بود كه در اين اجلاس و تمام اجلاس هاى آينده شركت داشت و به قول عوام «مو را از ماست مى كشيد» و هيأت نمايندگى ايران با او مشكل داشت زيرا در تمام موارد روى نكات كوچك و نه چندان با اهميت انگشت مى گذاشت و ايراد مى گرفت و نه تنها هيأت ايرانى بلكه هيأت واسط (نمايندگان دولت الجزاير) را نيز كلافه كرده بود و تا روز آخر يعنى در ژوئن ۱۹۷۶ كه اسناد تصويب شده بين وزراى خارجه ايران و عراق متبادل شد از خرده گيرى هاى اين شخص در امان نبوديم چنان كه روز آخر كه وزيرخارجه ما در دفتر خود و وزيرخارجه عراق در هتل هيلتون منتظر اتمام كار و حضور در وزارت خارجه براى تبادل اسناد مصوبه بودند اين شخص مرتب روى كلمات انگشت مى گذاشت و ايراد مى گرفت و بنده نگارنده كه مرتب بين اتاقى كه نمايندگان اجتماع كرده بودند و دفتر وزير در رفت و آمد و پيام دهنده و پيام گيرنده بودم وقتى از مرحوم وزيرخارجه پرسيدم كه چه بايد كرد؟ ايشان گفت: «سخت نگيريد بگذاريد نظرات اين آقاى «ملا لغتى» هرگاه به اساس مطلب صدمه نمى زند رعايت و اسناد متبادل و كار تمام شود.»
طرفه اين است شخصيتى كه چنين محكم سنگ منافع عراق را به نحو اغراق آميزى به سينه مى زد شايع بود كه از نوادگان مرحوم ميرزاتقى خان اميركبير است!

نگاهى به وضع خانوادگى اميركبير و سرانجام فرزندان او:
از آنجا كه ارتباط خانوادگى اين شخص با اميركبير به حد شياع رسيده بود نگارنده ناچار به بررسى وضع خانوادگى آن مرد خدمتگزار و شهيد واقعى پرداختم و حاصل اين بررسى را به شرح زير به آگاهى خوانندگان گرامى نيمروز مى رسانم:
ميرزاتقى خان اميركبير هنگامى كه در تبريز مقيم بود و در خدمت ناصرالدين ميرزاى وليعهد به سر مى برد با خانمى كه از منسوبين او بود ازدواج كرده بود و از او يك پسر به نام «احمد» داشت.
هنگامى كه به صدارت عظما رسيد و اختلافش با مهدعليا مادر جاه طلب و مفسده جوى ناصرالدين شاه بالا گرفت، شاه براى ترميم روابط آن دو كوشيد امير را وارد خانواده سلطنتى كند لذا به دستور او اميركبير در سن متجاوز از پنجاه با خواهر تنى شاه اميرزاده خانم ملقب به عزت الدوله كه ۱۳ ساله بود ازدواج كرد.
علت اين اقدام كاملاً روشن بود زيرا همانگونه كه پروفسور عباس امانت محقق گرانقدر در كتاب «قبله عالم» به درستى توضيح داده است:
«تنش روزافزون ميان اميركبير و مهدعليا نه تنها ذهن شاه را مشوش مى داشت بلكه آرامش عاطفى اش را نيز برهم مى زد، پادشاه جوان در آغاز سلطنتش در وفادارى بين دو قطب متضاد گرفتار شده بود. از طرفى به اتابكش(۱) اميركبير بسيار اميد بسته بود تا مخاطرات ها دم تاج و تختش را برطرف سازد و از طرف ديگر در مهدعليا نه تنها مراقبت مادرى بلكه پناهگاهى مى جست تا در سايه اش اعيان و اشراف ناراضى قاجاريه را مهار كند. به همين دليل براى آشتى دادن ديوان و حرم كه هر دو براى آسايش پادشاهى اش حياتى بود، در ربيع الاول ۱۲۶۵ قمرى حدود چهار ماه پس از جلوس به تخت سلطنت، فرمان داد ملك زاده (بعدها عزت الدوله) ۱۳ ساله تنها خواهر تنى اش به ازدواج اميركبير پنجاه و چند ساله درآيد. ابتكار شاه تائيد و موافقت مهدعليا را به همراه نداشت و پذيرش اميركبير هم چندان با ميل و اشتياق نبود. صدراعظم به اين وصلت رضايت داد تا بلكه از ايراد به پستى اصل و نسبش برهد.
اميركبير در اطاعت امر شاه به رسم جارى ازدواج با اعضاى خاندان سلطنتى، همسر خود را كه دختر عمويش بود و در تبريز به سر مى برد ظاهراً به اكراه طلاق داد و در يادداشتى خصوصى در پاسخ دستور شاه نوشت: اين غلام صاحب عيال نيستم. هر طور رأى همايونى علاقه گيرد عين مصلحت اين غلام است. مدتى بعد در يادداشت خصوصى ديگرى به شاه جرأت به خرج داد و بدون ذكر نام ملك زاده از ازدواج مصلحتى كه به او تحميل شده بود سخن به ميان آورد كه: از اول بر خود قبله عالم روحنا فداه معلوم است كه نمى خواستم در اين شهر صاحب خانه و عيال شوم. بعد به حكم همايونى و براى پيشرفت خدمت به شما اين عمل را اقدام كردم. (دكتر عباس امانت، قبله عالم، ترجمه حسن كامشاد، نشر كارنامه مهرگان، تهران ۱۳۸۳- صفحات ۱۶۷ و ۱۶۸).
ورود به موضوع اين وصلت و سرانجام آن مورد بحث ما نيست ولى در ارتباط با وضع خانوادگى اميركبير و تشخيص صحت و سقم شايعه منسوب بودن دكتر عبدالحسين قطيفى با صدراعظم نام آور ناصرالدينشاه به اين مقوله پرداختم، حاصل اين كه امير از همسر اول خود پسرى داشت به نام «احمد» كه در زمان مظفرالدين شاه به جبران ظلمى كه در حق پدرش شده بود از شاه لقب ساعدالملك گرفت. اين شخص سه دختر داشت كه به اسامى آنها هر چه جستجو كردم دسترسى نيافتم. اميركبير از عزت الدوله نيز دو دختر داشت يكى به نام همدم السلطان كه زن ظل السلطان پسر ارشد ناصرالدينشاه شد و دومى تاج الملوك كه زن مظفرالدينشاه شد و در واقع دو خواهر با هم «جارى» شدند. تاج الملوك زن مظفرالدينشاه لقب اُمّ الخاقان داشت. وى چندان خوشنام نبود و هم اوست كه ناظم الاسلام كرمانى درباره اش گفته است: «مظفرالدينشاه او را به بدى اعمال زشتش مطلقه نمود». (تاريخ بيدارى ايرانيان، به اهتمام زنده ياد على اكبر سعيدى سيرجانى، جلد اول- صفحه ۲۷۴).
اين خانم كه بنا به نوشته كلنل كاسا كوفسكى فرمانده قزاقان خاصه ناصرالدينشاه در خاطراتش كارش به فحشاء كشيد مادر محمدعلى ميرزا وليعهد (محمدعلى شاه بعدى) بود و گويند روزى كه در باغشاه مرحومان ملك المتكلين و صوراسرافيل را طناب مى انداختند. ملك المتكلمين مى خواست از محمدعلى شاه تقاضاى عفو كند كه جهانگيرخان صوراسرافيل آن مرد شجاع پاك باخته به وى نهيب زد كه: «ملك! از پسرام الخاقان تقاضاى ترحم مى كنى؟» كه اشاره به بدنامى مادرشاه بود.
بارى پس از قتل فجيع اميركبير جسد او را ابتدا در ناحيه پشت مشهد كاشان دفن كردند و پس از چندى به خواهش عزت الدوله جنازه او را به كربلا انتقال داده و در سردابى مجاور حرم مطهر حضرت امام حسين(ع) مدفون ساختند. (نگارنده در نخستين سفرم به عراق در سال ۱۳۳۲ خورشيدى بر مزار آن شهيد نامدار حضور يافته و فاتحه خواندم). شايع بود كه ساعد الملك مكرر براى زيارت مزار پدرش به كربلا مسافرت مى كرده و در پايان زندگى در آنجا مجاور و ماندنى شده است و احتمال داده مى شود كه دكتر عبدالحسين قطيفى يكى از نوادگان او باشد. اگر اين روايت كه در آن موقع بسيار قوت گرفته بود صحت داشته باشد، بازى تقدير تماشائى و حيرت انگيز است كه نوه اميركبير در صف مخالف و مقابل ايران قرار گيرد و رو در روى ايرانى ها بايستد و براى حفظ منافع و مصالح عراق يقه درانى كند!
دكتر قطيفى در خارج از جلسات كنفرانس ها مردى خوش مشرب و شيرين سخن بود. يكبار كه در باشگاه وزارت خارجه براى هيأت عراقى ضيافتى داده شده بود و سر حال به نظر مى رسيد از او درباره شايعات مربوط به سلسله نسبش پرسيدم. با لبخند معنى دارى گفت:
«در اين دنيا همه چيز امكان دارد» و با اين بيان دو پهلو شايعه مربوط به وابستگى اش به صدراعظم نام آور ايران را نه صراحتاً تائيد كرد و نه تكذيب.
درباره طرح پروتكلى كه در اجلاس تهران تهيه شده بود هنگام بررسى تصميمات و مصوبات اجلاس دوم وزيران در بغداد سخن خواهيم گفت زيرا قرار شد اين پروتكل و گزارش كميته هاى سه گانه در اجلاس بغداد مطرح شود و مورد بررسى قرار گيرد.

ديدار وزيران ميهمان با اعليحضرت فقيد
در برنامه وزيران عراق و الجزاير، ديدار با اعليحضرت فقيد نيز پيش بينى شده و قرار بود رؤساى هيأت هاى ميهمان ناهار را در كاخ نياوران با پادشاه صرف كنند. پيرامون اين ديدار كه نگارنده هم در آن توفيق حضور داشت و گفتگوهاى متبادل بين اعليحضرت و وزيران ميهمان در شماره آينده صحبت خواهيم كرد. همچنين به سفر نخست وزير به بغداد كه از ۲۶ تا ۲۹ مارس صورت گرفت مى پردازيم.
***
۱ - در سابق يعنى دوره قاجاريه و قبل از آن مربيان شاهزادگان را «اتابك» مى خواندند و هر گاه اين مربى به مقام بالاتر يا صدارت مى رسيد لقب «اتابك اعظم» مى يافت چنانكه فتحعلى شاه در سال ۱۲۴۴ ميرزا ابوالقاسم قائم مقام را «اتابك اعظم» خواند.

دكتر مصطفى الموتى
روزشمار زندگى دكتر سيدعلى شايگان
۱-سيدعلى شايگان در تاريخ ۱۲ اسفند ۱۲۸۱ شمسى در شيراز متولد شد. پس از پايان تحصيلات در ايران در سال ۱۳۰۷ همراه ۱۲۰ تن از دانشجويان اعزامى به فرانسه فرستاده شد كه درجه دكتراى حقوق دريافت داشت.
۲-دكتر شايگان پس از مراجعت از اروپا در دانشكده حقوق به تدريس پرداخت. دكتر كشاورز در كابينه ائتلافى قوام السلطنه او را به معاونت وزارت فرهنگ انتخاب كرد و سپس خود او وزير فرهنگ شد و جزو همكاران نزديك قوام گرديد كه هنگام نخستين تحصن دكتر مصدق به دربار به كاخ مرمر رفت و از طرف دولت دكتر مصدق را از عوامفريبى بر حذر داشت.
۳-دكتر شايگان در دومين تحصن دكتر مصدق جزو همراهان او گرديد و همكارى نزديكى را با دكتر مصدق شروع كرد و تا اخر عمر به اين همكارى وفادار ماند.
۴-دكتر شايگان با مهندس على زاهدى و دكتر كاويانى و دكتر آل بويه يك شركت معدنى داشتند و از اين طريق صاحب ثروتى شد.
۵-وى در دوره هاى ۱۶ و ۱۷ به نمايندگى مجلس از تهران انتخاب شد و نامزد رياست مجلس گرديد كه آراء كافى به دست نياورد. در كابينه قوام وزير فرهنگ و وزير مشاور شد و جزو همراهان دكتر مصدق به شوراى امنيت سازمان ملل و دادگاه لاهه رفت و بعد از ۲۸ مرداد به زندان افتاد و به ده سال زندان محكوم شد و با امضاى ندامت نامه از زندان آزاد گرديد و راهى آمريكا گرديد ولى به مبارزه با رژيم شاه و همكارى با جبهه ملى ادامه داد.
۶-دكتر شايگان كه از استادان فاضل دانشگاه بود و در ميان دانشجويان احترام خاصى داشت بعد از انقلاب به ايران آمد تا شايد به مقام رياست جمهورى برسد ولى خمينى در ديدارش او را براى اين كار خيلى مسن دانست. به همين جهت به آمريكا بازگشت و در سن ۷۸ سالگى در سال ۱۳۵۹ درگذشت.
۷-دكتر شايگان از خانواده شيبانى همسرى گرفت و داراى ۴فرزند گرديدند كه داراى تحصيلات عالى بوده و در آمريكا زندگى مى كنند.
***
دكتر شايگان و جبهه ملى
يكى از استادان فاضل دانشگاه كه نقش مهمى در جبهه ملى و دولت مصدق داشت دكتر سيدعلى شايگان بود. دكتر مصدق كه زياد اهل مشورت نبود در خيلى از امور با دكتر شايگان مشورت مى كرد و نظر او را مى پذيرفت. با اين كه مصدق در تحصن اول از شايگان خاطره بدى داشت ولى از وقتى با جبهه ملى همكارى خود را شروع كرد نهايت صميميت را از خود نشان داد و از جمله كسانى بود كه در دادگاه نظامى با تمام خشونتى كه عليه رهبران جبهه ملى وجود داشت دكتر مصدق را رهبر بزرگ و پيشواى عاليقدر جبهه ملى، اعلام كرد و عواقب رنج ده سال زندان را به جان پذيرفت.
سيدعلى شايگان در سال ۱۲۸۱ شمسى در شيراز متولد شد. تحصيلات مقدماتى و علوم قديمه وفقه اسلامى را در آنجا فراگرفت و براى تكميل تحصيلات به تهران آمد و در رشته علوم سياسى فارغ التحصيل شد. در سال ۱۳۰۷ جزو گروه دانشجويان اعزامى به پاريس رفت و در رشته حقوق بين المللى از دانشگاه پاريس درجه دكترا گرفت. پس از مراجعت به كشور از سال ۱۳۱۲ در دانشكده حقوق تهران به تدريس پرداخت و در سال ۱۳۱۹ به معاونت دانشكده حقوق انتخاب گرديد.
هنگامى كه دكتر كشاورز در كابينه ائتلافى قوام السلطنه وزير فرهنگ شد دكتر شايگان را به سمت معاون انتخاب كرد و پس از كناره گيرى كشاورز او وزير آموزش و پرورش گرديد.
دكتر شايگان با قوام السلطنه همكارى نزديك داشت و در نخستين تحصن دكتر مصدق به ديدار متحصنين رفت و آنها را از كارشكنى برحذر داشت.
بعداً دكتر شايگان در تحصن دوم دكتر مصدق جزو متحصنين شد و از پايه گذاران جبهه ملى گرديد. با همكارى با دكتر مصدق در دوره شانزدهم از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد و نقش مهمى در تصويب طرح ملى شدن صنعت نفت در مجلس داشت. در طرح شكايت ايران در دادگاه لاهه از نظر حقوقى دكتر مصدق را صميمانه يارى كرد. بعد از ۲۸ مرداد به زندان افتاد و در دادگاه نظامى محاكمه گرديد و به ده سال حبس محكوم شد. ولى با امضاى ندامت نامه پس از سه سال آزاد شد و به آمريكا رفت. در آنجا به تدريس پرداخت و رهبرى مخالفين رژيم را برعهده داشت. بعد از سقوط رژيم به ايران آمد و پس از مدت كوتاهى به آمريكا بازگشت و در آنجا درگذشت.
اسناد محرمانه سفارت آمريكا بر طبق كتاب (احزاب سياسى در ايران) درباره دكتر شايگان چنين است:
از محصلين اعزامى به فرانسه مى باشد. معاون دانشكده حقوق، وزير فرهنگ و نماينده مجلس و وكيل دادگسترى مى باشد. از طرف دكتر كشاورز وزير توده اى كابينه ائتلافى به سمت معاون وزارتخانه انتخاب شد و بعد خود وزير فرهنگ گرديد.
شايگان وكيل ايران سوتانس و وكيل سفارت شوروى و مشاور حقوقى وابسته بازرگانى شوروى بوده است. شايگان مدير جمعيت طرفداران صلح و همچنين نماينده ايران در دومين كنگره صلح بوده است. شايگان وكالت متهمين به سوءقصد به جان شاه را برعهده گرفت. هنگام نخست وزيرى دكتر مصدق از مشاورين او بود. در تهيه قوانين زمان حكومت مصدق شركت داشت. شايگان عامل اصلى رفراندوم بود. از مخالفين سرسخت سلطنت بود و مى گفت (اديان زير بار تغيير و تحول مى روند چرا دولت ها زير بار تغيير و تكامل نروند). وى دكتر مصدق را در مخالفتش با سلطنت و شاه راهنمائى مى كرد. آزادى عمل و قدرتى كه وى به عوامل حزب توده در دوران دوم نخست وزيرى مصدق داد كشور را به خطر انداخته بود. وى به ده سال زندان محكوم گرديد ولى با عفو شاه آزاد شد. دكتر شايگان به عنوان رهبر ايرانيان مقيم آمريكا كه مخالف سلطنت هستند فعاليت مى كند. با زمامداران دولت آمريكا در تماس مى باشد.
موقعى كه شايگان وزير فرهنگ بود به عوامل حزب توده در وزارتخانه قدرت داد و در يك سخنرانى هم گفت در طول مدتى كه وزير آموزش و پرورش بودم به هيچوجه اجازه ندادم كه حقوق اعضاى حزب توده در اين وزارتخانه پايمال شود. من از دستورات قوام السلطنه سرپيچى كردم و با دست خودم نوشتم كه تحت فشار قرار دادن عوامل حزب توده غير ممكن است. وقتى با عفو شاه آزاد شد با اجازه شاه به اروپا سفر كرد و به فعاليت عليه سلطنت پرداخت. چون از آمريكا تقاضاى ويزاى اقامت كرده بود به علت روابط با حزب توده اين امر صلاحيت وى را زير سئوال قرار داده است. يكبار هم راجع به ويزاى همسرش (بدرى شيبانى) و فرزندانش پاسخ منفى داده شد.
دكتر شايگان در سوگندنامه اى كه در ۳۰ بهمن ۱۳۴۰ امضاء كرده است هرگونه پشتيبانى يا طرفدارى از حزب توده (حزب كمونيست ايران) را در زمانى كه نماينده مجلس بوده انكار كرد و معتقد به براندازى دولت وسيله آشوب و زور نيست و خواهان يك حكومت مشروطه سلطنتى در ايران مى باشد.
طبق بررسى پرونده شماره ۱۱۵۸۹۴۳۱-الف، دكتر شايگان در تاريخ ۷ خرداد ۱۳۳۷ با ويزاى توريستى وارد آمريكا شد. وى نوع ويزا را تغيير داد تا بتواند در مدرسه جديد تحقيقات اجتماعى نيويورك به تدريس ادبيات فارسى بپردازد. در تاريخ ۸ اسفند ۱۳۳۹ طبق ماده ۲۴۵ قانون مهاجرت و تابعيت تقاضاى اجازه اقامت دائم نمود. وى در سوگند نامه اش تلاش براى براندازى رژيم شاه را انكار كرد و گفت كه سعى داشته تا قوانينى را در مجلس بگذراند كه حقوق شاه و حقوق مجلس را دقيقاً تعريف كند و از قدرت ديكتاتورى شاه بكاهد. دكتر شايگان عضويت در حزب كمونيست توده را انكار كرد و گفت كه خواهان يك حكومت از نوع مشروطه مى باشد.
مسعود جهانبانى سركنسول ايران در نيويورك هم گفته كه دكتر شايگان با شاه و حكومت كنونى ايران مخالف است اما هيچگاه گرايش كمونيستى نداشته است.
دكتر شايگان هم گفت هيچگونه مدركى براى اين كه او و دكتر مصدق كمونيست بوده اند وجود ندارد. او عضو جبهه ملى بوده و هست و جبهه ملى طرفدار دمكراسى و سلطنت مشروطه مى باشد. تحقيقات از همسايگان نيز نشان داد كه شايگان شخصى است با خصوصيات اخلاقى و شهرت خوب و هيچ علاقه اى به كمونيزم نشان نداده است.
طبق مدارك به دست آمده شايگان از سوى مصدق نزد حزب توده فرستاده شد تا به آنها بگويد كه مصدق موافق است كه يك جمهورى تشكيل شود.
شايگان مشاور حقوقى سفارت شوروى بوده ولى احتمال مى رود كه طرفدار سياست آنها نبوده است. او مرد ثروتمندى است كه قطعاً با هم سطح كردن ثروت كه مورد تبليغ كمونيست ها بوده مخالف مى باشد. شايگان با شاه كنونى ايران خيلى مخالف است ولى در صورتى كه شاه به جاى سلطنت حكومت كند مخالف نيست. ساواك به كرات تقاضا كرده كه حكومت آمريكا دكتر شايگان را اخراج كند.
به طور كلى نظر شايگان نسبت به شوروى و كمونيست مبهم است. در خصومت به انگلستان و شركت نفت از خود تزلزل نشان نداده است. نسبت به آمريكا روش خصومت آميز ندارد ولى از مداخلات ايالات متحده نفرت دارد و مقالاتى در مخالفت با استخدام مستشاران خارجى نوشته است. شايگان يكى از مورد احترام ترين مدرسين دانشگاه تهران مى باشد. از لحاظ انرژى و درستكارى، اخلاقى، طبيعت پر محبت و همچنين از لحاظ داشتن مزاج آتشين و يك نوع حواس پرتى خاص استادان شهرت دارد.
نفرت به همه چيزهاى انگليسى شايگان را با دكتر مصدق و جبهه ملى پيوند زده است. طبق گزارش ۲۸ فروردين ۱۳۳۲ منابع كنترل شده آمريكائى دكتر مصدق از دكتر شايگان خواسته كه با بعضى از تبعيدى هاى برجسته حزب توده و خانواده قاجار در پاريس به خصوص ايرج اسكندرى و ركن الدين قاجار تماس بگيرد.
در مجموع دكتر شايگان فردى با تحصيلات خوب مى باشد از نظر سياسى ثابت قدم نيست. وى زمانى تلاش نزديكى با قوام را داشت ولى وقتى ستاره اقبال او افول كرد قوام را ترك گفت و به جبهه ملى پيوست و به همكارى با حزب ايران ادامه داد.
دكتر شايگان فرزند سيدهاشم مولائى از اهالى شيراز و همسرش بدرى از خانواده شيبانى است كه داراى چهار فرزند مى باشند.
بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ كه دكتر شايگان به ده سال حبس محكوم شده بود طبق نوشته روزنامه كيهان درشماره ۳۸۳۰ به تاريخ ۲۸ اسفند ۱۳۳۴ چنين تقاضاى عفو نمود:
(پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاهى- چاكر با رجاء واثق به عطوفت و مراحم ملوكانه بدينوسيله از پيشگاه اعليحضرت همايون شاهنشاه استدعاى عفو مى نمايد و اميدوار است همانطورى كه بندگان اعليحضرت همايونى مراحم عاليه خود را از هيچكس دريغ نمى فرمايند چاكر را مشمول مراحم شاهانه قرار دهند.
بقاى عمر و عزت وتوفيق ذات همايون شاهنشاه را در ترقى و اعتلاى نام ايران از خداوند جليل منان مسئلت دارد. ۲۳/۱۲/۳۴ چاكر- دكتر شايگان).
متن اين نامه در كتاب (تاريخ سياسى معاصر ايران تأليف سيد جلال مدنى) به چاپ رسيده است.
***
نگارنده و همسرم از شاگردان دكتر شايگان در دانشكده حقوق بوديم. وى بى ترديد از اساتيد فاضل و مطلع و دقيق دانشگاه بود كه احترام خاصى داشت. از او هيچگاه تمايل چپى يا توده اى در دانشگاه ديده نمى شد. بعد از اين كه از طرف دكتر كشاورز به معاونت وزارت فرهنگ منصوب شد شايعاتى بود كه تمايل چپى دارد ولى هرگز آشكار نشد ولى نقطه ضعف او همكارى با قوام در تحصن اول دكتر مصدق و حمله به دكتر مصدق و اقدام بعدى او همكارى بسيار نزديك با دكتر مصدق و اقدام در مصادره اموال قوام السلطنه بود كه خيلى ها به او ايراد داشتند. هرگز به دكتر شايگان اتهام مالى زده نشد زيرا او مرد ثروتمندى بود و شركتى داشت در كارهاى معادن سرب و سيمان مشهد و از منافع آن بهره مند بود.
در نخستين تحصن دكتر مصدق در دربار كه در زمان حكومت قوام السلطنه بود دكتر شايگان سمت وزارت فرهنگ را برعهده داشت كه نويسنده نيز همراه گروهى از دانشجويان دانشكده حقوق در حمايت از دكتر مصدق و متحصنين در مقابل كاخ مرمر به ايراد سخنرانى پرداخته بوديم.
در همان موقع ناگهان اتومبيل شماره ۶ سه رنگ وزارت فرهنگ در آنجا توقف كرد. دكتر شايگان وزير وقت فرهنگ كه استاد ما بود و مرا هم مى شناخت در حالى كه عازم خانه اش در خيابان حشمت الدوله كوچه جم بود از اتومبيل پياده شد و با ناراحتى و عصبانيت فراوان خطاب به ما (شاگردانش) گفت: «شماها اينجا چه مى كنيد؟ چرا به اين منفى بافى ها توجه داريد، عوامفريبى تا كى بايد ادامه داشته باشد؟ جناب اشرف از هر جهت موجبات آزادى انتخابات را فراهم ساخته اند، برويد به هر كس كه ميخواهيد رأى بدهيد، با اين جنجال ها نمى توان جلوى اقدامات مفيد جناب اشرف را گرفت، يك پيرمرد خرفت يكدنده و عوامفريب سعى دارد با اين كارها جلوى ترقيات كشور را بگيرد. «وقتى دانشجويان و ساير شركت كنندگان در تحصن به دكتر شايگان اعتراض كردند، وى به سرعت با اتومبيل خود از نزديكى كاخ مرمر دور شد.
دكتر جزايرى مى گفت وقتى ما در دربار متحصن بوديم دكتر شايگان وزير فرهنگ وقت از طرف قوام السلطنه نخست وزير نزد متحصنين آمد. دكتر مصدق علل تحصن را بيان نمود و از نبودن آزادى انتخابات شكايت داشت و از دولت خواست كه موجبات انتخابات آزاد را فراهم سازد تا مردم بتوانند نمايندگان حقيقى خود را به مجلس بفرستند. دكتر شايگان گفت: جناب اشرف از هر جهت مراقب كارها هستندو بر امر انتخابات نظارت دارند. شما مى توانيد در انتخابات شركت كنيد و اگر رأى داشتيد كه به مجلس مى رويد و اگر رأى نداشتند دولت نمى تواند كار مهمى انجام دهد. اصولاً دولت با هر نوع تحصن و منفى بافى و عوامفريبى مخالف است و اين قبيل اقدامات هم نمى تواند مانع انجام كارهاى اصلاحى مملكت گردد.
من كه هرگز توقع نداشتم دكتر شايگان استاد دانشگاه و تحصيلكرده اروپا چنين مطالبى را به زبان بياورد به شدت عصبانى شده خطاب به او گفتم: چشم ما روشن، آقاى تحصيلكرده فرانسه! آقاى استاد دانشگاه! اين همان مطالبى است كه درباره آزادى و دمكراسى و مشروطيت و حرمت انسان ها و رأى مردم با هم در فرانسه صحبت مى كرديم. از شما بعيد بود كه اين طرز با جناب دكتر مصدق و متحصنين كه از رجال آزاديخواه مملكت هستند صحبت كنيد. براى شما متأسفم كه به خاطر چند روز وزارت چنين مطالبى را به زبان بياوريد و اصولى را كه سال ها براى آن رنج برديم به اين سهولت فراموش كنيد.
دكتر شايگان از شنيدن اين بيان و مطالب اعتراض آميز ساير متحصنين، به سرعت از دربار خارج گرديد و چون روشن شد كه دولت قوام گوشش به اين قبيل اعتراضات بدهكار نيست بالنتيجه به تحصن پايان داده ديگر در انتخابات شركت نكرديم.
اسفنديار بزرگمهر مى نويسد:
دكتر شايگان خانه اى در امامزاده قاسم داشت كه به يكى از مأمورين اطلاعاتى آمريكا بنام (جان يونيم) اجاره داده بود كه بعدها وقتى در حكومت زاهدى ممنوع الخروج شده بود اين آمريكائى دكتر شايگان را با يك هواپيماى باربرى بدون گذرنامه از فرودگاه مهرآباد تهران به آمريكا برد و در يك مدرسه تدريس مى كرد. يكبار بعد از انقلاب به ايران آمد كه رئيس جمهور شود كه موفق نگرديد.
دكتر مصدق پيشنهاد بانك بين المللى را درباره نفت پذيرفته بود ولى دكتر شايگان و زيرك زاده و مكى عقيده او را تغيير دادند. دكتر شايگان رابطه نزديكى با سفارت آمريكا داشت و متن موافقت نامه را از دكتر مصدق به بهانه مطالعه گرفته بود و بعد اظهار داشته بود كه مصلحت نيست. آيا در اين جواب آمريكائى ها دخالت داشته اند يا نه معلوم نيست.
مطلعى از قول دكتر غلامحسين مصدق چنين نقل كرده است:
او گفت همراه دكتر شايگان به ديدار خمينى رفتيم. پس از اين كه در اطاقى روى زمين نشستيم خمينى وارد شد و بدون اعتنائى نشست. شايگان به او اداى احترام كرد و گفت، مى دانيد كه من سال ها با رژيم شاه مبارزه كرده ام و خوشوقت هستم كه اكنون با مبارزات رشيدانه امام مملكت آزاد شد. به همين جهت من هم از آمريكا آمده ام تا هر كارى از من ساخته است انجام دهم. اخيراً عده اى به من مراجعه كرده و پيشنهاد كرده اند كه خود را نامزد مقام رياست جمهورى كنم. ولى مى خواستم قبلاً از امام كسب اجازه كنم. اگر موافق هستيد داوطلبى خود را اعلام دارم.
خمينى با صراحت كامل به او گفت: (براى اين كار پير هستيد). سپس با گفتن اينجمله بدون اين كه با آنها خداحافظى كند از اطاق خارج شد و اطرافيانش هم از اطاق خارج شدند.
دكتر شايگان در مصاحبه اى با نماينده مجله اميد ايران چنين گفته است:
من از قديم الايام به آيت الله خمينى ارادت داشتم و همواره از ايشان دفاع كرده ام. دو سال پيش از انقلاب نامه اى خدمت ايشان نوشتم و هنگامى كه در پاريس بودند دوبار ايشان را زيارت كردم. به نظرم قاطعيت آيت الله در مبارزه با شاه ارزش فوق العاده اى براى پيروزى انقلاب ايران داشت.
من با آيت الله هرگز درباره شغل و پست صحبت نكرده ام. پس از انقلاب مقاماتى به من پيشنهاد شد كه نپذيرفتم چون مايل بودم بتوانم هر حرفى را كه براى ملت ايران دارم بزنم. من يك عمر براى آزادى و استقلال ايران مبارزه كرده ام و مايلم تا آخر عمر چنين كنم. من در عين حالى كه از سقوط رژيم شاه خوشحالم كه نمى توانم آن را وصف كنم از محدوديت هائى كه عده اى مى كوشند براى آزادى به وجود آورند خيلى نگران هستم.
***

درگذشت دكتر شايگان در آمريكا
دكتر شايگان كه بعد از آزادى از زندان قسمت زيادى از عمر خود را در آمريكا در كنار همسر و فرزندان خود گذرانيده بود. در ارديبهشت ماه سال ۱۳۵۹ در آمريكا درگذشت. طبق وصيت او جنازه اش به تهران منتقل شد و آيت الله زنجانى از ياران جبهه ملى بر جنازه اش نماز گذارد و به خاك سپرده شد ولى همسر و فرزندانش در آمريكا به سر مى برند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •