عاملان دستبرد مسلحانه به بانك تجارت شعبه ارشاد كه در جريان سرقت نگهبان بانك را به قتل رسانده بودند هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شدند.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و در توضيح ماجرا گفت: ۲۶ آذرماه سال ۸۴ مأموران پليس در جريان يك سرقت مسلحانه از بانك تجارت شعبه ارشاد قرار گرفتند كه طى آن دو نفر گلوله خورده بودند، پس از حضور پليس در محل مأموران دريافتند، يكى از دو مجروح كه نگهبان بانك بود جان باخته است.
در پيگيرى هاى انجام گرفته مشخص شد سه سارق مسلح وارد بانك شدند، سپس بدون مقدمه سرباز وظيفه اى را كه به عنوان نگهبان در بانك حضور داشت هدف چندين گلوله قرار دادند و او را به قتل رساندند. سپس هنگام جمع آورى پول ها يكى از كارمندان را هم از ناحيه پا مجروح كردند و پول هاى موجود در بانك را به سرقت بردند و متوارى شدند. اين در حالى است كه يكى از سارقان هنگام خروج از بانك در خيابان هم اقدام به تيراندازى كرده بود.
با توجه به اتفاقات رخ داده مأموران، بازپرس ويژه قتل را در جريان حادثه قرار دادند. با شروع تحقيقات بازپرس پوكه دو گلوله شليك شده را در محوطه بانك كشف كرد و جسد سرباز كشته شده براى كالبدشكافى به پزشكى قانونى فرستاده شد. نتايج كالبدشكافى نشان داد ۴ گلوله در بدن محمد تاتار سرباز وظيفه كشته شده وجود دارد كه هر كدام از اين گلوله ها به قسمت هاى حساس وى برخورد كرده و اگر چه هر چهار گلوله كشنده بوده اما گلوله اى كه به ترقوه مقتول اصابت كرده باعث مرگ وى شده است.
بررسى هائى كه اداره تشخيص هويت پليس انجام داد مشخص كرد، ۴ گلوله از دو سلاح شليك شده كه هر دو سلاح كلت كمرى بوده است. پس از شناسايى و دستگيرى متهمان آنها به قتل سرباز وظيفه اعتراف كردند و در آخرين دفاع بر اقرار خود باقى ماندند.
وى افزود: حسن متهم رديف اول و مسعود متهم رديف دوم هر دو به شليك گلوله به سمت محمد تاتار اعتراف كردند. مسعود در اعترافات خود گفت: وارد بانك شدم و سلاح را به سمت سرباز وظيفه گرفتم و به سمت او شليك كردم. سپس بيرون رفتم، حسن وارد شد و دو گلوله هم او شليك كرد. اين موارد در اظهارات متهم رديف دوم هم وجود دارد اما وى بدون دليل در آخرين دفاع شليك گلوله دوم را انكار كرده است.
در ادامه جلسه دادگاه پدر محمد تاتار در جايگاه قرار گرفت و براى هر دو متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كرد.
سپس به دستور قاضى رئيس بانك به عنوان شاهد در جايگاه حاضر شد.
او گفت: حدود ساعت ۳ بعدازظهر بود و من در بانك نشسته بودم و داشتم با يكى از مشتريان صحبت مى كردم كه يكدفعه صداى شليك گلوله شنيدم. فردى كه وارد بانك شده بود بدون هيچ مقدمه اى به سمت سرباز تاتار شليك كرد. پشت سر مرد مسلح دو نفر ديگر هم وارد شدند كه يكى از آنها مسلح بود. دو نفر از آن سه مرد نقاب داشتند و تنها حسن بود كه نقاب نداشت. وقتى حسن وارد شد با داد و فرياد به من گفت در صندوق را باز كن. من شروع به بهانه تراشى كردم. حسن مرا از پشت ميز بلند كرد و جلوى پاى يكى از كارمندان نشاند. مسعود بيرون در ايستاده بود. حسن اسلحه را مسلح كرد و از من خواست در صندوق را باز كنم. در اين لحظه صندوقدار بانك نزديك شد و به حسن گفت ما همه خانواده داريم، خواهش مى كنم آسيبى به ما نرسانيد. يكدفعه حسن به پاى او شليك كرد و وى را روى زمين انداخت و دوباره فرياد زد در صندوق را باز كنيد. صندوقدار كه مجروح شده بود كليد را به حسن داد. حسن و همدستش كت يكى از كارمندان را برداشتند پول ها را داخل آن ريختند و بيرون بردند. مقدارى از پول ها را هم حسن داخل لباس اش ريخت و با خود برد. وقتى پول ها را برداشتند و به خيابان رفتند و تجمع مردم را ديدند با شليك تير هوايى آنها را پراكنده كرده و متوارى شدند.
رئيس بانك در مورد شليك گلوله ها گفت: من صداى شليك گلوله هاى زيادى را شنيدم اما نديدم كه حسن دو تير زده باشد و فقط يك تير را كه هنگام ورود به سرباز تاتار شليك كرد ديدم.
قاضى سپس از كارمندى كه در جريان سرقت مسلحانه مجروح شده بود خواست تا آنچه را ديده توضيح دهد.
وى گفت: دقايق پايانى كار بود و من داشتم با همسرم كه در شمال بود تلفنى صحبت مى كردم. من تنها كسى بودم كه كاملاً مسلط بر حادثه بودم و داشتم همه چيز را به طور كامل مى ديدم. ابتدا مسعود وارد شد و يكدفعه به طرف سرباز شليك كرد. من شليك سه گلوله را ديدم. سرباز تاتار غرق در خون روى زمين افتاد اما هنوز زنده بود. تنها كسى كه ماسك نداشت حسن بود. او بلافاصله پشت سر مسعود وارد شد و يك گلوله به سمت سرباز شليك كرد، من گوشى تلفن را سرجايش گذاشتم. حسن به طرف ما آمد. او ابتدا رئيس بانك را از پشت صندلى اش بلند كرد و به پشت پيشخوان منتقل كرد. من به او گفتم هر چه پول مى خواهى بردار اما به بچه ها آسيبى نرسان. اما وى به طرفم شليك كرد، آنها رحم نداشتند و ممكن بود كس ديگرى را هم بكشند. به همين خاطر كليد صندوق را دادم تا پول ها را بردارند و بروند. اما چون حسن همه ما را روى زمين نشانده بود نتوانستم ببينم چه كسى هنگام خروج آخرين گلوله را به سمت سرباز شليك كرد. از طرفى خود من به شدت مجروح شده بودم.
پس از انجام تحقيق از ساير شاهدان ماجرا رئيس و كارمندان بانك كشاورزى شعبه بازار آهن نيز كه توسط اين گروه مورد دستبرد قرار گرفته بود به جايگاه دعوت شدند تا متهمان را مورد شناسايى قرار دهند اما آنها عنوان كردند كه سارقان همگى ماسك به صورت زده بودند و آنها صورت دزدان را نديده اند.
سپس به دستور رئيس دادگاه مسعود يكى از دو متهم در جايگاه قرار گرفت تا از خود در برابر اتهام مشاركت در قتل عمد سرباز محمد تاتار دفاع كند.
وى گفت: من از در بانك وارد شدم و با صداى بلند گفتم اين يك سرقت مسلحانه است و هيچ كس از جايش تكان نخورد. اما سرباز وظيفه بلند شد. من به او شليك كردم. تير اول مشقى بود و من براى ترساندن او تير مشقى زدم، اما تيرهاى بعد واقعى بود، تير اول به سلاح كلاشينكف سرباز اصابت كرد و او بدون توجه سلاحش را مسلح كرد، تير دوم را به پايش زدم. اما وى به كارش ادامه داد، تير سوم را خواستم به سلاحش بزنم كه تير پس از برخورد با كلاشينكف كمانه كرد و وارد شكمش شد. فكر نمى كردم او قدرت راه رفتن داشته باشد، كاملاً رفتارش تعجب آور بود، در همين حين حسن وارد شد، او هم به سمت سرباز شليك كرد و بعد سرباز روى صندلى نشست. من بيرون رفتم تا مراقب اوضاع باشم و ديگر متوجه تيرهاى بعدى نشدم.
مسعود ادامه داد: من در ۱۸سالگى هم سابقه سرقت مسلحانه داشتم اما تا به حال به سمت كسى شليك نكرده بودم. من دو كلت داشتم يكى از نوع لاما بود كه به حسن داده بودم و يكى ماكاروف بود كه دست خودم بود. ما بانك هاى زيادى را مورد سرقت قرار داديم از جمله بانك ملت و بانك كشاورزى شعبه بازار آهن اما از آنجايى كه ماسك داشتيم كسى ما را شناسايى نمى كرد. البته سرقت هاى ديگر را با گروه ديگرى انجام داده بودم و همدستانم در اين پرونده همراه من نبودند.
وى در پاسخ به اين سئوال قاضى كه طراح نقشه سرقت چه كسى بود، گفت: اين نقشه را پسرخاله ام كاظم طراحى كرده بود.
سپس حسن متهم ديگر در پرونده در جايگاه حاضر شد. او گفت: اتهام قتل را قبول ندارم چون من يك گلوله شليك كردم و گلوله دوم كار من نبود. مسعود به من نگفته بود كه بانك دوربين و آژير دارد به همين خاطر من ماسك نداشتم و به حرف آنها اعتماد كردم. قبول دارم كه هنگام ورود به بانك تير شليك كردم اما هنگام خروج اين كار را نكردم.
وى ادامه داد كل سرقت حدود ۱۵ دقيقه طول كشيد، من از صداى آژير و وجود دوربين ها ترسيده بودم به همين خاطر هم مدام شليك مى كردم. بعد كه پول ها را برداشتيم با ماشين فرار كرديم، البته در خيابان هم من تير هوايى شليك كردم.
متهم ادامه داد: پول ها را مسعود و پسر خاله اش برداشتند و رفتند. آنها به من گفتند كه ۱۲ ميليون پول بوده و سه ميليون تومان به من دادند، البته بعد از دستگيرى فهميدم مسعود به من دروغ گفته و پول ها ۱۹ ميليون و ۸۰۰ هزار تومان بوده كه بابت خيانتش مفصل كتكش زدم.
متهم در خصوص اينكه طراح نقشه سرقت چه كسى بود، گفت: طراح شخصى است به نام احمد كه نمى دانم به چه دليلى آزاد شد. او تعميركار اسلحه است و نقشه همه بانك ها را هم دارد.
قاضى سپس از دو متهم خواست تا آخرين دفاعيات خود را مطرح كنند، حسن در اين مرحله گفت: باز هم مى گويم فقط يك بار سمت سرباز شليك كردم كه اين گلوله به ترقوه مقتول اصابت نكرد اما مسعود وقتى در برابر اين سوال قاضى قرار گرفت كه وجدان خود را در نظر بگيرد و حقيقت را در رابطه با قتل سرباز وظيفه بگويد گفت: قبول دارم كه گلوله من به ترقوه سرباز برخورد كرد.
بنابراين گزارش پس از پايان جلسه دادگاه ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.
دختر ۱۵ساله به دست خواستگار كينه جو كشته شد
پسر عاشق پيشه پس از آنكه با مخالفت خانواده دختر مورد علاقه اش براى ازدواج مواجه شد در اقدامى جنون آميز دختر ۱۵ساله را به قتل رساند. تحقيقات پيرامون اين جنايت از زمانى آغاز شد كه مأموران نيروى انتظامى شيراز از طريق مركز ۱۱۰ در جريان وقوع جنايتى در محله سهل آباد اين شهرستان قرار گرفتند و به سرعت به محل حادثه اعزام شدند.
ماموران پس از رسيدن به محل قتل با جسد دختر ۱۵ ساله اى به نام راضيه مواجه شدند كه بر اثر شليك گلوله از يك سلاح كمرى از پاى درآمده بود و آثار بريدگى با چاقو نيز روى گردنش مشهود بود.
كارآگاهان در بازرسى از قتلگاه سلاح كمرى، يك پوكه و يك تيغه چاقو را كه متعلق به قاتل فرارى بود پيدا كردند و در بررسى هاى اوليه پى بردند اين جنايت توسط جوان ۱۸ساله اى به نام صادق به وقوع پيوسته است.
با افشاى هويت قاتل كارآگاهان بلافاصله تلاش خود را براى به دستگيرى وى آغاز كردند و چند ساعت پس از وقوع جنايت توانستند صادق را كه در حال بازگشت به منزلش بود دستگير كنند.
اين جوان پس از انتقال به پليس آگاهى در بازجوئى هاى اوليه جرم خود را پذيرفت و گفت: من عاشق راضيه بودم و مى خواستم با وى ازدواج كنم اما خانواده اين دختر با خواسته من مخالف بودند. عشق راضيه به حدى در قلبم ريشه دوانده بود كه احساس مى كردم نمى توانم بدون وى زندگى كنم براى همين به رغم مخالفت هاى پدر و مادر او چند بار به خواستگارى اش رفتم و بر خواسته ام اصرار كردم اما هر بار با جواب رد مواجه مى شدم.
صادق افزود: سرانجام زمانى كه متوجه شدم هيچ راهى براى ازدواج با راضيه ندارم از او كينه به دل گرفتم و مصمم شدم كه او را از بين ببرم. پيش خودم فكر مى كردم حالا كه راضيه همسر من نمى شود پس بهتر است كه اصلاً زنده نباشد.
پس از آنكه تصميم خودم را براى قتل راضيه قطعى كردم يك قبضه سلاح خريدم و به خانه او رفتم و به سوى وى آتش گشودم و سپس با چاقو گردنش را بريدم و پا به فرار گذاشتم. بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از صادق ادامه دارد.
قتل پدر و مادر براى ادامه تحصيل
پسرى كه در جنايتى هولناك پدر و مادر خود را به قتل رسانده بود اعتراف كرد به خاطر عدم پرداخت هزينه ادامه تحصيل از سوى والدينش دست به قتل آنها زده است.
اين جنايت ساعت ۱۸ روز ۵ فروردين ماه به پليس شهرستان تبريز گزارش شد و مأموران باخبر شدند زن و شوهرى در منزل خود مجروح و كشته شده اند. پليس پس از حضور در محل جنايت با جسد زن ۵۳ ساله اى به نام ياقوت كه آثار اصابت ضربات شيئى سنگينى بر سر و صورتش مشهود بود مواجه شد دريافت شوهر ۷۴ ساله وى به نام امير نيز در حالى كه به شدت مجروح شده همچنان در جدال با مرگ است. به همين خاطر بلافاصله مرد مسن را به بيمارستان منتقل كردند اما به رغم تلاش پزشكان امير نيز بر اثر شدت جراحات جان باخت.
با مرگ اين مرد، تحقيقات پليس وارد مرحله اى تازه شد و كارآگاهان با بازجوئى از همسايه هاى اين زوج پى بردند فرزند ۲۰ ساله مقتولان به نام بهنام عامل قتل پدر و مادرش است.
پس از آنكه هويت جوان جنايتكار فاش شد، كارآگاهان بلافاصله جستجوهاى خود را براى يافتن وى آغاز كردند و چند ساعت بعد او را به تله انداختند.
بهنام در بازجوئى هاى اوليه به جرم خود اقرار كرد اما انگيزه اش از ارتكاب جنايت را فاش نكرد تا اينكه سرانجام پس از چند روز لب به اعتراف گشود و گفت: از مدت ها قبل با پدر و مادرم بر سر پرداخت هزينه ادامه تحصيلم درگير بودم. من ديپلم دارم و قصد داشتم به دانشگاه بروم و ادامه تحصيل دهم اما آنها مى گفتند پولى ندارند كه براى اين كار هزينه كنند.
پسر جوان افزود: روز حادثه بار ديگر بر سر اين موضوع با پدر و مادرم به مشاجره پرداختم. آنها همچنان با ادامه تحصيل من مخالف بودند. در جريان اين نزاع ناگهان كنترل خودم را از دست دادم و چوبى برداشتم و با آن چند ضربه بر سر و صورت مادر و پدرم زدم و فرار كردم. من قصد كشتن آنها را نداشتم و اكنون از اين موضوع به شدت ناراحت هستم و عذاب وجدان دارم.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از بهنام ادامه دارد.
دوئل مرگبار براى حذف رقيب عشقى
رقابت عشقى دو پسر براى ازدواج با يك دختر جوان دوئل مرگبار در خيابان نظام آباد تهران را رقم زد.
به گزارش رسيده ساعت ۱۶/۳۰ روز جمعه به كارآگاهان اداره مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران خبر دادند جسد پسر جوانى داخل يك پژو پرشيا در خيابانى در حوالى نظام آباد تهران پيدا شده است.
پس از اعلام اين گزارش بلافاصله تيمى از كارآگاهان در محل جنايت حاضر شدند. آنان در بازرسى هاى خود متوجه شدند كه آثار ضربات متعدد چاقو روى پيكر مقتول وجود دارد. از سويى لكه هاى خون داخل اتومبيل را پوشانده بود و اين موضوع نشان مى داد مقتول بر اثر شدت خونريزى توان خود را در جدال با مرگ از دست داده و جان باخته است.
مقتول جوانى ۲۴ ساله به نام امير بود كه بنا به شواهد موجود پيش از مرگ با قاتل يا قاتلان به شدت درگير شده بود اما علت اين درگيرى چه بود و عامل يا عاملان جنايت از كاردآجين كردن پسر جوان چه انگيزه اى را در سر مى پروراندند سئوالى بود كه كارآگاهان پس از بازرسى دقيق پژو پرشيا و اطراف محل كشف جسد اطمينان يافتند به سادگى نمى توانند پاسخى براى آن بيابند. به همين خاطر جسد مقتول به پزشكى قانونى انتقال يافت و در شرايطى كه متخصصان اين سازمان مأموريت يافته بودند با انجام آزمايش هاى علمى و دقيق نحوه و علت اصلى مرگ امير را فاش كنند و آن را گزارش دهند افسران تحقيق پليس جنايى به صورت همزمان تحقيقات همه جانبه اى را آغاز كردند تا گام به گام به سوى حل اين معماى پيچيده و گشودن گره هاى پرونده پيش روند.
پى بردن به زندگى خصوصى امير نخستين راهى بود كه مى توانست سرنخ هائى از اين جنايت در اختيار كارآگاهان قرار دهد به همين خاطر بخشى از تحقيقات را روى اين شاخه پليسى معطوف كردند و متوجه شدند امير از چندى پيش عاشق دختر جوانى شده و به خواستگارى وى رفته بود اما پيش از آنكه بتواند پاسخ مثبت دريافت كند پى برده بود جوان ديگرى به نام ميلاد رقيب عشقى او است و تمام تلاشش را به كار گرفته است تا در اين جدال گوى سبقت را از وى بربايد و عشق دختر جوان را تصاحب كند.
با افشاى اين موضوع كارآگاهان به سراغ دختر جوان رفتند و او را تحت بازجوئى قرار دادند. اين دختر اعتراف كرد كه ميلاد و امير هر دو از عاشقان او بودند و به صورت همزمان از وى خواستگارى كرده بودند.
كارآگاهان با بازجوئى از اين دختر نشانى منزل ميلاد را به دست آوردند و بلافاصله راهى آنجا شدند اما متوجه شدند پسر جوان فرارى شده است.
ماموران دريافتند ميلاد ساعت ۱۵ روز حادثه به خانه رفته و لباس هايش را عوض كرده و سپس به مكان نامعلومى گريخته است.
در شرايطى كه پليس در جست وجوى ردى از ميلاد بود تيم ديگرى از مأموران يك دستگاه خودروى پژو پرشياى نقره اى رنگ را در حالى كه فرمان و سردنده آن از جا كنده و در خيابانى در نظام آباد رها شده بود پيدا كردند و متوجه شدند اين خودرو متعلق به مقتول است.
با افشاى اين نكات كارآگاهان به بازسازى فرضى صحنه جنايت پرداختند و احتمال دادند دو پسر جوان براى رسيدن به هدف خود روز حادثه با يكديگر درگير شده و در جريان اين روند ميلاد رقيب خود را از پاى درآورده و سپس خودروى او را به مكان ديگرى منتقل و در آنجا رها كرده است.
كارآگاهان در شرايطى كه تمامى اماكنى را كه احتمال داشت در آنجا خبرى از متهم فرارى به دست آورند جست وجو كرده بودند با سرنخ مهم ديگرى مواجه شدند و پى بردند تلفن همراه مقتول توسط ميلاد به سرقت رفته است.
بنا بر اين گزارش هم اكنون جست وجوهاى وسيع براى دستگيرى عامل اين دوئل مرگبار ادامه دارد.
محكوميت دختر جوان به خاطر ارسال بلوتوث خصوصى براى پسر مورد علاقه اش
دختر جوانى كه به خاطر توزيع عكس هايش از طريق بلوتوث از پسرى شكايت كرده بود خود به ۲ سال حبس، ۲ سال ممنوعيت اقامت در شهرستان محل زندگى اش و ۹۹ ضربه شلاق محكوم شد. دختر جوانى به نام عسل اوائل سال گذشته با مراجعه به دادسراى عمومى بندرانزلى از پسرى به نام نيما به اتهام پخش عكس هاى خصوصى اش شكايت كرد.
عسل در شكايت خود گفت: من و نيما از ۴ سال پيش با هم ارتباط داشتيم. او به من قول داده بود كه به خواستگارى ام بيايد و پدر و مادرم را راضى كند تا ما با هم ازدواج كنيم. من به نيما دل بسته بودم، او را دوست داشتم. وى توانسته بود اعتمادم را جلب كند، بعد از مدتى آشنايى نيما از من خواست تا چند قطعه از عكس هايم را به او بدهم. او به من مى گفت وقتى مرا نمى بيند، دلش برايم تنگ مى شود. من حرفش را باور كردم و چند عكس به او دادم اما عكس ها را به من پس داد و گفت: چند عكس خصوصى از طريق گوشى موبايلت برايم بفرست. من هم چند عكس گرفتم و برايش بلوتوث كردم. هرگز فكر نمى كردم نيما به من خيانت كند و آبرويم را ببرد. اما در كمال ناباورى اين كار را كرد.
عسل افزود: چند سال از دوستى ما گذشته بود من فكر مى كردم همانطور كه من عاشق نيما هستم او هم عاشق من است. اما يك روز از طريق دوستم فهميدم عكس هايم در سطح شهر پخش شده است، حرفش را باور نكردم و فكر مى كردم دوستانم به من حسادت مى كنند، اما دوستم عكس را به من نشان داد. بعد كه پيگيرى كردم متوجه شدم نيما عكس هائى را كه من برايش بلوتوث كردم ابتدا در ميان دوستانش و سپس در سطح شهر پخش كرده است. اين در حالى است كه او به من وعده ازدواج داده و اعتماد مرا جلب كرده بود.
با شكايت عسل نيما بازداشت شد تا تحقيقات از وى انجام گيرد. از سويى قاضى پرونده دستور بازداشت عسل را هم به اتهام فراهم كردن موجبات فساد صادر كرد. بعد از پايان تحقيقات دختر و پسر تحت محاكمه قرار گرفتند و نيما آزاد شد، اما عسل پس از محاكمه به اتهام فراهم كردن موجبات فساد به دو سال حبس، ۲ سال منع اقامت در بندر انزلى و ۹۹ ضربه شلاق محكوم شد. وكيل مدافع عسل ضمن اعتراض به اين رأى گفت: اصل قانونى بودن جرم و مجازات در اين پرونده رعايت نشده و هر رفتارى هر قدر زشت باشد مجازات ندارد مگر اينكه قانون آن را جرم بداند و براى آن مجازات در نظر گرفته باشد.
وى ادامه داد: سيستم ارسال پيغام تصويرى يا بلوتوث پديده جديدى است كه در ارتباط بين اين متهمان از آن سوءاستفاده شده اما از لحاظ قانونى جرم محسوب نمى شود. چون عسل به اميد ازدواج و فقط براى يك نفر اين كار را انجام داده است. عنوان اتهام فراهم كردن موجبات فساد براى عسل جمله عامى است كه مصاديقش مشخص و تمثيلى نيست.
بنابر اين گزارش اين پرونده هم اكنون به دادگاه تجديدنظر ارسال شده است.
۰
درخواست مرگ براى عامل گروگانگيرى خونين در ميدان تجريش
كيفرخواست گروگانگير فردى كه مردادماه سال قبل به قصد اخاذى دوست خود را در خانه اى واقع در ميدان تجريش به گروگان گرفته و به قتل رسانده بود از سوى داديار اظهارنظر دادسراى جنايى تهران صادر شد.
به گزارش رسيده، با صدور كيفرخواست امير متهم به قتل، پرونده وى به دادگاه كيفرى تهران ارجاع شد تا مقدمات محاكمه وى انجام شود.
روز هفتم مردادماه سال ۸۵ امير پس از ملاقات دوستش على او را به بهانه نشان دادن خانه اى در تجريش به قربانگاه كشاند و پس از تهديد از او خواست مبلغ ۴۰ ميليون تومان پول برايش مهيا كند. با خوددارى على از باج دادن به اين مرد جوان، امير دست و پاى گروگان خود را به يك صندلى بست و با چند ضربه چاقو او را به شدت مجروح كرد. وى سپس با خانواده على تماس گرفت و از آنها خواست كه براى رهايى پدرشان مبلغ مورد نظر را تهيه كنند. پس از تماس خانواده على با پليس مأموران از خانواده وى خواستند با قبول درخواست گروگانگير محل قرار را به آنها اطلاع دهند. در روز دهم مرداد زمانى كه در ميدان صنعت مأموران مخفى پليس و خانواده على انتظار گروگانگير را مى كشيدند دو مرد سوار بر موتور در محل حاضر شدند. بلافاصله پس از تحويل دادن پول مأموران دست به كار شدند و دو مرد موتورسوار را دستگير كردند. امير بلافاصله پس از دستگيرى لب به اعتراف گشود و آدرس محلى را كه گروگان خود را مخفى كرده بود در اختيار پليس قرار داد.
با حضور مأموران پليس و تيم پزشكى در مخفيگاه آنها با بدن غرق در خون على مواجه شدند و تلاش پزشكان براى بازگرداندن مرد گروگان به زندگى بى ثمر ماند و اين مرد ۵۳ ساله در اثر شدت جراحات وارده جان سپرد. پس از انجام معاينات پزشكى قانونى مشخص شد كه على گروگان خود را پيش از مرگ به شدت شكنجه كرده و علت مرگ وى شدت جراحات در اثر ضربات چاقو و خونريزى بيش از حد است.
در ادامه تحقيقات بازجوئى از امير در دستور كار مأموران اداره مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران قرار گرفت و امير اعتراف كرد كه قصد داشته به غير از على از دو تن ديگر از دوستانش نيز اخاذى كند ولى برنامه هاى وى ناكام مانده است. وى در جلسه بازپرسى به بازپرس ويژه قتل تهران گفت: من قصد كشتن على را نداشتم و گمان نمى كردم در اثر جراحات وارد شده بميرد و زمانى كه با خانواده وى تماس گرفتم او زنده بود اما گويا وقتى من خانه را ترك كردم جان باخته است.
در ادامه تحقيقات و با بررسى پرونده اين مرد جانى مشخص شد وى در سال ۷۳ به جرم قتل يك مأمور پليس به نام صفر كوهكى به اعدام محكوم شده اما با رضايت اولياى دم در پاى چوبه دار به زندگى بازگشته بود. امير در حالى كه به بهانه امر به معروف و نهى از منكر از مردم اخاذى مى كرده پس از درگيرى با اين مأمور پليس با ضرب گلوله وى را به قتل رسانده بود و طى سال هاى گذشته نيز با صدور چك بى محل و اخاذى امور خود و خانواده اش را مى گذرانده است.
با تكميل تحقيقات و روشن شدن ابعاد مختلف اين جنايت پرونده مرد جنايتكار با صدور كيفرخواست و درخواست حكم قصاص از سوى داديار اظهارنظر دادسراى جنايى تهران براى بررسى به دادگاه كيفرى تهران ارجاع شد.
سه برادر جسد خواهرشان را مقابل خانه خواستگار جوان رها كردند
سه برادر كه از تصميم خواهرشان براى ازدواج با پسرى جوان خشمگين بودند وى را به قتل رساندند و جسدش را در مقابل خانه خواستگار رها كردند.
چندى پيش فردى در تماس با پليس ۱۱۰ شهرستان بانه از كشف جسد دخترى مقابل خانه اش خبر داد و به اين ترتيب گروهى از مأموران به محل حادثه اعزام شدند و دريافتند دختر جوان بر اثر خفگى و فشار بر عناصر حياتى گلو جان خود را از دست داده است.
مأموران در جريان تحقيقات خود به بازجوئى از اعضاى خانواده اى پرداختند كه جسد مقابل خانه آنها پيدا شده بود. در اين مرحله از تحقيقات مشخص شد مقتول دخترى به نام نظير است كه قصد داشته با پسر اين خانواده ازدواج كند.
پسر جوان در بازجوئى ها گفت: من و نظير ۶ ماه پيش با هم آشنا شديم و در اين مدت با هم دوست بوديم و مى خواستم به زودى به همراه خانواده ام به خواستگارى نظير بروم اما اين دختر از برادرانش به شدت مى ترسيد.
وى افزود: يك روز قبل از كشف جسد، نظير به خانه ما آمد و گفت برادرانش به دوستى ما پى برده و مى خواهند وى را بكشند. من پس از شنيدن حرف هاى نظير موضوع را با خانواده ام در ميان گذاشتم و ما همگى به همراه دختر مورد علاقه ام به خانه عمويم كه بزرگتر فاميل بود رفتيم. او نيز با خانواده نظير تماس گرفت و گفت ما قصد داريم به خواستگارى دخترشان برويم. پس از آن بود كه برادران نظير به خانه عمويم رفتند و او را به خانه شان بردند و ديگر نمى دانم چه اتفاقى رخ داد.
پس از اظهارات پسر جوان سه برادر مقتول دستگير شدند و به جرم خود اعتراف كردند و گفتند: «ما پس از آنكه نظير را از خانه عموى خواستگارش خارج كرديم براى حفظ آبروى خانوادگى مان وى را كشتيم و جسدش را مقابل خانه خواستگارش انداختيم.»
بيمار نقش پدرزن پزشك را بازى كرد
پزشكى كه براى تصاحب ارثيه از بيمار خود خواسته بود نقش پدر همسرش را بازى كند بازداشت شد.
به گزارش رسيده اين پزشك ۶ ماه پيش بعد از مرگ پدر همسرش براى تصاحب ارثيه او نقشه عجيبى طراحى كرد و از همسر خود براى رسيدن به هدفش كمك خواست. اين پزشك ابتدا با كمك همسر خود توانست با شگردى خاص شناسنامه باطل نشده پدرزنش را به دست آورد. او سپس از يكى از بيمارانش كه مردى مسن بود خواست نقش پدر همسر وى را بازى كند. به اين ترتيب پزشك جوان به همراه همسر خود و بيمارش راهى يك دفترخانه اسناد رسمى شدند و در آنجا توانستند از پدر زن قلابى براى فروش اموال و املاكش وكالتنامه دريافت كنند. در اين ميان مادرزن پزشك جوان كه متوجه رفتارهاى مشكوك داماد و دخترش شده بود به تحقيق در اين رابطه پرداخت و سرانجام متوجه ماجرا شد و با مراجعه به دادسراى ناحيه يك عليه آنها شكايت كرد. پس از طرح اين شكايت مرد پزشك و همسرش دستگير شدند و به جرم خود اعتراف كردند.
آثار ۲۰ ضربه چاقو بر پيكر دختر جوان
جسد دختر جوانى كه با ضربات چاقو از پاى درآمده است هفته گذشته در ترمينال جنوب پيدا شد. به گزارش رسيده كارآگاهان پس از حضور در ترمينال جنوب جسد اين دختر را كه حدوداً ۲۴ ساله است در يك فضاى سبز پيدا كردند و متوجه آثار ۲۰ ضربه چاقو روى پيكرش شدند. طبق شواهد موجود اين دختر فرصت دفاع از خود را پيدا نكرده و از سوى فرد ناشناسى از پشت غافلگير شده و مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته است. بنا براين گزارش هم اكنون تحقيقات پليس براى افشاى هويت قربانى و انگيزه قتل وى ادامه دارد.
راز قتل افسانه
انتقام جويى سرباز وظيفه، قتل در مجتمع تجارى را كليد زد
كارآگاهان جنايى تهران با انجام تحقيقات گسترده فاش كردند زن جوانى كه چندى پيش در يك مجتمع تجارى به قتل رسيده، قربانى كينه جوئى كور يك سرباز وظيفه شده است.
به گزارش رسيده بعدازظهر روز ۱۱ فروردين ماه سال جارى به كارآگاهان اطلاع دادند زن جوانى در اتاقك نگهبانى يك مجتمع تجارى نيمه ساز در رودهن به قتل رسيده است.
پس از اعلام اين گزارش گروهى از كارآگاهان به محل قتل رفتند و با جسد زن ۳۶ ساله اى روبرو شدند كه آثار اصابت ضربات متعدد چاقو در ناحيه كتف، سينه چپ، گردن و قفسه سينه او مشهود بود.
كارآگاهان با بازرسى جسد متوجه شدند اين زن روى بازوى خود حروف انگليسى «A. S» را خالكوبى كرده و بنا به شواهد موجود زنى معتاد بوده است.
پليس با جستجو در اتاقك نگهبانى مجتمع تجارى برگه اى را پيدا كرد كه در آن هويت مقتول ثبت شده بود. اين زن ۳۶ ساله افسانه نام داشت و با توجه به اعتياد شديد به مواد مخدر اين احتمال كه داراى سابقه كيفرى باشد زياد بود. به همين خاطر كارآگاهان بلافاصله به بررسى سوابق افسانه پرداختند و از اين طريق متوجه شدند وى زنى متأهل و صاحب دو فرزند از شوهر ۴۲ ساله اش بود كه حدود دو سال قبل شوهرش را ترك كرده بود. در اين ميان پزشك قانونى حاضر در قتلگاه پس از معاينه هاى اوليه علت اصلى مرگ افسانه را بريدگى شاهرگ اعلام كرد.
پليس جنايى تهران در ادامه تحقيقات خود متوجه شد مجتمع تجارى در حال ساخت چهار مالك دارد و افسانه از حدود يك سال قبل به همراه مردى افغان به نام فريدون كه سرايدار مجتمع بوده زندگى مى كرده است. جسد افسانه از سوى يك كارگر لوله كش كه براى تعمير لوله هاى آب ساختمان به آنجا مراجعه كرده كشف شده بود و بازجوئى از او مى توانست سرنخ هاى بيشترى از قتل مرموز زن جوان در اختيار پليس قرار دهد.
در شرايطى كه مالكان ساختمان موضوع ناپديد شدن فريدون را به پليس گوشزد كرده بودند و اين مرد افغان به عنوان مظنون شماره يك اين پرونده شناخته شده بود، كارآگاهان به بازجوئى از كارگر لوله كش پرداختند.
اين مرد گفت: يكى از چهار مالك ساختمان طى تماس تلفنى به من خبر داد لوله هاى آب ساختمان نشتى دارد براى همين وسايلم را برداشتم و به مجتمع آمدم. به محض ورود به حياط ساختمان متوجه شدم شيشه هاى اتاقك نگهبانى شكسته و اوضاع آنجا به هم ريخته است. براى همين بلافاصله مالكان ساختمان را در جريان قرار دادم و ساعتى بعد يكى از آنان خودش را به ساختمان رساند و پس از آن كه با هم به اتاقك نگهبانى رفتيم جسد افسانه را پيدا كرديم.
شكستگى شيشه هاى اتاقك نگهبانى حكايت از آن داشت كه افسانه پيش از مرگ با قاتل خود به شدت درگير شده است. به همين خاطر احتمال وقوع جنايت در پى خشم لحظه اى به شدت قوت گرفت.
به اين ترتيب كارآگاهان تحقيقات گسترده اى را براى يافتن ردى از فريدون آغاز كردند و در جريان بررسى هاى خود متوجه شدند او اخيراً عليه جوانى به نام رسول شكايت و او را به سرقت طلا و جواهراتش متهم كرده است. از آنجا كه احتمال داشت رسول از مظنون فرارى اطلاعاتى در اختيار داشته باشد پليس جنايى در شاخه ديگرى از تحقيقات خود به جمع آورى اطلاعاتى درباره اين جوان پرداخت و مشخص شد وى در يك كارگاه پلاستيك سازى كارى مى كند و از سوئى در حال گذراندن دوران خدمت سربازى در محلى در شرق تهران است.
با به دست آمدن نشانى رسول كارآگاهان روز ۱۶ فروردين ماه- ۶ روز پس از وقوع قتل- اين جوان را در محل خدمتش دستگير و به اداره آگاهى منتقل كردند. رسول در بازجوئى هاى اوليه خود را بى اطلاع از قتل افسانه نشان داد اما پراكنده گويى هاى وى ظن پليس را نسبت به او برانگيخت و به همين خاطر بازجوئى هاى فنى- پليسى از اين سرباز وظيفه ادامه يافت تا اينكه سرانجام رسول اتهام قتل زن ۳۶ساله را پذيرفت و به تشريح انگيزه و نحوه قتل پرداخت.
رسول در اعترافاتش گفت: من و فريدون به تازگى با هم آشنا شده بوديم اما با اين وجود با يكديگر به شدت اختلاف پيدا كرده بوديم تا اينكه پس از چندى وى به كلانترى رفت و به دروغ ادعا كرد طلا و اموال او را سرقت كرده ام. در پى شكايت فريدون، من براى چند روزى بازداشت شدم. از آنجا كه بى گناه بودم و مى دانستم فريدون برايم پاپوش دوخته است به شدت از وى كينه به دل گرفتم.
پس از آن كه آزاد شدم، تصميم گرفتم هر طور كه شده از اين مرد افغان انتقام بگيرم، براى همين چاقويى تهيه كردم و ساعت ۱۷ عصر روز ۱۰ فروردين ماه به مجتمع تجارى رفتم اما هرچه در زدم فريدون از اتاقك نگهبانى بيرون نيامد. در همان شرايط كه مقابل در به انتظار ايستاده بودم زنى را ديدم كه از راه پله ها پايين مى آمد. وقتى سراغ فريدون را گرفتم گفت او در مجتمع نيست. من حرف هاى آن زن را باور نكردم و فكر كردم وى قصد دارد فريدون را از من پنهان كند براى همين به مشاجره با او پرداختم.
متهم به قتل ادامه داد: مشاجره من و افسانه بالا گرفت و ما با يكديگر به شدت درگير شديم و در نهايت با چاقو به وى حمله كردم و چند ضربه به او زدم، سپس منتظر فريدون ماندم. پس از گذشت ۱۰ دقيقه هنگامى كه از او خبرى نشد تمام مجتمع را جست وجو كردم و هيچ نشانى از وى پيدا نكردم براى همين پا به فرار گذاشتم. پس از اعترافات اين مرد وى بازداشت شد و كارآگاهان احتمال دادند فريدون روز حادثه پس از بازگشت به محل زندگى خود هنگامى كه با جسد افسانه روبرو شده از ترس پا به فرار گذاشته است.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات براى دستگيرى فريدون براى افشاى جزئيات بيشتر از اين جنايت ادامه دارد.
جنايت خونين، فرجام تلخ پيشنهاد بى شرمانه
مردى كه در پى پيشنهاد برقرارى رابطه نامشروع به همسر دوست خود مرتكب جنايت شده بود پس از ۲/۵ ماه فرار سرانجام به دام افتاد.
به گزارش رسيده روز ۲۰ دى ماه سال گذشته زنى كه به شدت هراسان و مضطرب بود با مركز فوريت هاى پليسى اسلامشهر تماس گرفت و از قتل شوهر جوانش خبر داد.
پس از اين تماس بلافاصله گروهى از مأموران به محل قتل رفتند و با جسد غرق در خون جوانى به نام عليرضا مواجه شدند كه با ضربات چاقو از پاى درآمده بود. كارآگاهان در تحقيقات خود در كنار جسد مقتول فهرستى از اسامى مختلف و همچنين مدارك پزشكى جوانى به نام بهروز كه چندى قبل در بيمارستان بسترى شده و تحت درمان قرار گرفته بود، پيدا كردند و آن را به عنوان يك سرنخ براى افشاى راز اين جنايت ضميمه پرونده كردند.
از سويى تيم ويژه تحقيق پى برد هيچ وسيله اى از قتلگاه به سرقت نرفته و نيز قاتل يا قاتلان براى ورود به خانه عليرضا به زحمت نيفتاده و به راحتى و با استقبال صاحبخانه توانسته اند وارد منزل شوند.
با توجه به اين سرنخ ها ظن پليس به سوى همسر مقتول كه معصومه نام دارد معطوف شد و كارآگاهان اين زن را با احتمال وقوع يك جنايت خانوادگى بازداشت كردند و تحت بازجوئى قرار دادند اما اين زن اتهام قتل شوهرش را انكار كرد و گفت يكى از دوستان عليرضا روز حادثه وارد خانه ما شد. در آن هنگام شوهرم در منزل نبود و او مدتى منتظر همسرم ماند و پس از بازگشت وى به منزل آنها با هم درگير شدند و در جريان اين نزاع عليرضا كشته شد.
كارآگاهان كه اظهارات معصومه را ضد و نقيض تشخيص داده بودند و احتمال مى دادند وى موضوعى را پنهان مى كند اين زن را همچنان در بازداشت نگه داشتند. از سوئى به بررسى فهرست اسامى پرداختند كه در كنار جسد پيدا كرده بودند.
در اين ميان شك پليس نسبت به بهروز بيش از ديگران بود به همين خاطر وى تحت تعقيب قرار گرفت و سرانجام چند روز پيش پس از ۲/۵ ماه فرار به دام افتاد. بهروز در جريان بازجوئى ها به قتل عليرضا اعتراف كرد و گفت: من و عليرضا از مدت ها قبل بر سر مسائل مالى با يكديگر اختلاف داشتيم. روز حادثه براى بحث بر سر اين اختلافات و پيدا كردن يك راه حل به خانه عليرضا رفتم، وقتى زنگ در را به صدا درآوردم معصومه به استقبالم آمد و گفت شوهرش در خانه نيست. با اين وجود من وارد منزل شدم تا منتظر عليرضا بمانم. در اين لحظات دچار وسوسه شيطانى شدم، به معصومه پيشنهاد رابطه نامشروع دادم و بر سر اين موضوع با يكديگر صحبت مى كرديم كه عليرضا از راه رسيد.
مرد متهم به قتل ادامه داد: عليرضا پس از ورود به خانه متوجه پيشنهاد من به همسرش شد و به اين ترتيب درگيرى بين ما شروع شد و من در جريان دعوا با چاقو به عليرضا حمله ور شدم و چند ضربه به وى زدم.
پس از آنكه عليرضا غرق در خون روى زمين افتاد و متوجه شدم كه وى جان باخته است به شدت وحشت كردم و از آنجا پا به فرار گذاشتم.
بنا بر اين گزارش بهروز هم اكنون براى انجام تحقيقات بيشتر در بازداشت به سر مى برد.
مردان پولدار با پاى خود به تله زن صيغه اى مى رفتند
مأمورى كه با طعمه قرار دادن همسر صيغه اى خود از مردان جوان اخاذى مى كرد از سوى واحد ضربت پليس آگاهى تهران دستگير شد.
به گزارش رسيده روز ۱۵ اسفندماه سال گذشته مرد ۳۵ ساله اى به نام فرهاد به كلانترى ۱۶۴ قائم مراجعه و عليه يك زن و مرد به اتهام اخاذى ميليونى شكايت كرد.
فرهاد در توضيح ماجرا به مأموران گفت: روز گذشته در خيابان با خودرويم در حال تردد بودم كه زن جوانى سر راهم قرار گرفت و من او را سوار كردم. آن زن خيلى زود با من طرح دوستى ريخت و مرا به خانه اش دعوت كرد، من نيز پيشنهاد او را پذيرفتم و به خانه زن جوان واقع در مينى سيتى رفتم. هنوز دقايقى از حضور من و مژگان در خانه نگذشته بود كه ناگهان مردى وارد منزل شد. او خودش را سروان پليس معرفى كرد و گفت بايد مرا به اتهام رابطه نامشروع بازداشت كند. من كه آبرويم را در خطر مى ديدم سعى كردم با سروان پليس وارد مذاكره شوم و خودم را نجات دهم. در نهايت آن مرد گفت براى اينكه دستگير نشوم بايد هرچه پول همراه دارم به وى بدهم. من نيز ۱/۵ ميليون تومانى را كه همراهم بود به آن مرد دادم و او اجازه داد از خانه مژگان خارج شوم.
پس از آن كه به ماجرايى كه برايم رخ داده بود فكر كردم احتمال دادم آن مرد مأمور قلابى و همدست مژگان باشد. پس از طرح اين شكايت پرونده اى در اين رابطه تشكيل و به اداره يك پليس آگاهى تهران ارجاع شد. كارآگاهان نيز با راهنمايى شاكى و در اختيار گرفتن نشانى منزل زن جوان بلافاصله به آنجا رفتند و مژگان را دستگير كردند.
زن ۳۰ ساله پس از انتقال به پليس آگاهى در جريان بازجوئى ها به جرم خود و اخاذى از مردان پولدار اعتراف كرد. در اين ميان تحقيقات پليس براى رديابى همدست مژگان كه مردى ۳۵ ساله به نام على است ادامه يافت و سرانجام پس از چند روز بررسى هاى ويژه مخفيگاه اين مرد در خيابان جشنواره كشف شد. با به دست آمدن نشانى مخفيگاه سروان قلابى واحد ضربت پليس آگاهى ساعت ۱۳ روز ۱۵ فروردين ماه سال جارى به آنجا رفتند و در عملياتى غافلگيرانه على را به تله انداختند.
على نيز در بازجوئى ها جرايم خود را به گردن گرفت و گفت: حدود يك سال ونيم پيش با مژگان آشنا شدم و او را به عقد موقت خود در آوردم. از آنجا كه هر دو مشكل مالى داشتيم تصميم گرفتيم با اغفال مردان پولدار از آنان اخاذى كنيم.
وى افزود: شيوه كار ما به اين شكل بود كه مژگان در خيابان ها پرسه مى زد و سر راه مردان ثروتمند قرار مى گرفت و با پيشنهاد برقرارى رابطه غيراخلاقى آنان را اغفال مى كرد و به مخفيگاه مان مى كشاند، سپس من به عنوان مأمور پليس وارد عمل مى شدم و دست به اخاذى مى زدم.
در اين ميان طعمه هايمان از ترس اينكه بازداشت شوند و آبرويشان به خطر بيفتد حاضر بودند هر خواسته اى كه دارم انجام دهند، از سوئى ما تصور مى كرديم طعمه هايمان به خاطر حفظ آبرويشان هرگز اقدام به طرح شكايت نمى كنند به همين دليل با خاطرى آسوده جرايم خود را انجام مى داديم.
پس از اعترافات على، وى نيز براى انجام تحقيقات بيشتر بازداشت شد.
خودكشى مردى كه فرزند سه ساله اش را كشت
با خودكشى پدرى كه متهم بود به خاطر اختلاف با همسرش، سر فرزند سه ساله اش را بريده است، پرونده قتل و كودك آزارى فجيع وى مختومه شد.
به گزارش رسيده، وى كه جعفر نام داشت، در زمان حادثه با همسرش درگيرى فيزيكى پيدا كرد، همسرش در حالت نامناسب و از روى ترس از خانه خارج شد و جعفر، همسرش را تهديد كرد كه اگر به منزل بازنگردد اميرحسين -فرزند سه ساله شان- را خواهد كشت. سپس جعفر دست هاى اميرحسين سه ساله را در حالى كه وى فكر مى كرده پدرش با او بازى مى كند، بست و در اقدامى جنون آميز با چاقو سر او را بريد.
به اين ترتيب قاتل مدتى در زندان به سر مى برد و با استناد به ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامى به پرداخت ديه محكوم مى شود سرانجام جعفر با وثيقه متناسب آزاد شد و سپس به تهران مسافرت و به لحاظ مشكلات عصبى و عذاب وجدان با خوردن قرص، اقدام به خودكشى مى كند، بعد از فوت جعفر قرار موقوفى تعقيب به لحاظ فوت متهم در اين پرونده صادر شد.
قتل يا خودكشى آزيتا، معماى قضات دادگاه كيفرى
مرگ مرموز دختر ۲۴ ساله
پرونده پسر جوانى كه متهم است دختر مورد علاقه خود را با تزريق مواد مخدر به قتل رسانده براى محاكمه به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
به گزارش رسيده روز ۲۱ آذرماه سال ۸۴ پسر جوانى با صداى لرزانى با مأموران پليس تماس گرفت و مدعى شد، دختر مورد علاقه اش به نام آزيتا خودكشى كرده است. بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و جسد بى جان دختر ۲۴ ساله را پيدا كردند. جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت و رضا پسر جوان براى اداى توضيحات به اداره آگاهى منتقل شد. رضا در بازجوئى ها گفت: من و آزيتا مدتى بود كه با هم رابطه داشتيم و عاشق هم بوديم و من لحظه اى بدون او نمى توانستم زندگى كنم. خانواده آزيتا در جريان عشق آتشينى كه من نسبت به او داشتم بودند و من به خانه آنها رفت وآمد داشتم. اما مدتى بعد از آشنايى با آزيتا معتاد شدم. اعتياد من روى عشق ما تأثير منفى گذاشته و آزيتا نيز به راه هاى خلاف كشيده شده بود و قصد داشت من را ترك كند، اما من دوستش داشتم و به او قول دادم كه اعتيادم را ترك مى كنم تا بتوانيم با هم زندگى كنيم. قرار شد آزيتا براى كمك به من به خانه ام بيايد. زمانى كه اعتيادم را ترك مى كردم درد زيادى را تحمل مى كردم و نياز بود كسى كنارم باشد. خانواده آزيتا هم اين موضوع را مى دانستند. آزيتا پدر نداشت و با مادر و خواهرش زندگى مى كرد. هر چند آنها با ازدواج ما مخالف بودند اما به هر حال ما همديگر را دوست داشتيم.
رضا ادامه داد: روز حادثه آزيتا مطابق روزهاى قبل به خانه من آمد تا كنارم باشد. هنوز مقدارى مواد در خانه داشتم، البته مى خواستم آن را دور بيندازم. حدود ساعت ۱۰/۳۰ بود كه آمد، حال خوبى نداشت و به شدت عصبى بود. ما با هم بحث كرديم، من براى اينكه دعوا نشود به اتاق رفتم. دقايقى بعد متوجه شدم كه هيچ صدائى نمى آيد. يك دفعه نگران حال آزيتا شدم، از اتاق بيرون آمدم و جسد او را پيدا كردم. شوكه شده بودم، نمى دانستم بايد چه بكنم. اينكه چطور آزيتا مرده بود را نمى دانستم تا اينكه سرنگى كنار دستش پيدا كردم و متوجه شدم او به خودش مواد تزريق كرده است. خيلى ترسيده بودم. نمى دانستم چه كنم. آزيتا خودكشى كرده اما چون در خانه من اين كار را انجام داده بود همه مرا مسئول مرگ او مى دانستند. به همين خاطر تصميم گرفتم خودم موضوع را به پليس اطلاع دهم.
هرچند همه شواهد نشان مى داد كه آزيتا خودكشى كرده است اما نظريه پزشكى قانونى درخصوص زمان مرگ آزيتا اين فرضيه را با ترديد روبه رو كرد، زيرا بررسى ها نشان داده بود آزيتا ساعت ۱۰/۳۰ صبح بر اثر تزريق بيش از حد مواد مخدر فوت شده است اما رضا ساعت ۱۶ موضوع را به پليس اطلاع داده بود و با توجه به اينكه رضا خودش به مواد مخدر معتاد بود با آزيتا از قبل اختلاف داشت. بنابراين اين فرضيه كه مواد توسط رضا به قصد به قتل رساندن آزيتا به وى تزريق شده است، قوت گرفت. بنابراين مأموران رضا را دستگير كردند و بازجوئى ها از وى ادامه يافت، اما رضا به قتل اعتراف نكرد. در حالى كه بازپرس دستور آزادى رضا را صادر كرد و شواهد را براى اثبات اتهام قتل آزيتا به دست رضا كافى ندانست داديار اظهارنظر با قرار منع تعقيب مخالفت كرد.
به اين ترتيب پرونده براى حل اختلاف به دادگاه عمومى فرستاده شد و سرانجام با توجه به نظريه پزشكى قانونى و اظهارات ضد و نقيض رضا درخصوص ساعت مرگ آزيتا، وى مجرم شناخته شد.
هفته گذشته پرونده قتل آزيتا براى محاكمه رضا به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان نزد ۵ قاضى فرستاده شد و رضا به زودى مورد محاكمه قرار مى گيرد.
ادعاى دروغين براى پنهان كردن رابطه عاشقانه با ۳ پسر!
زن جوان براى تبرئه خود از روابط مخفيانه اش ادعا كرد كه سه پسر دانش آموز او را ربوده و مورد تجاوز قرار دادند.
چندى پيش زن جوانى كه خود را شيوا معرفى مى كرد به مأموران پليس مراجعه كرد و مدعى شد سه پسر جوان او را ربوده و قصد تجاوز به وى را داشتند.
اين زن در توضيح ماجرا گفت: صبح از خانه بيرون آمدم و به قصد رفتن به دانشگاه سوار ماشين شدم، به جز راننده دو جوان سوار بر خودرو بودند، به همين خاطر شك نكردم و مطمئن شدم كه راننده مسافركش است. مقدارى از مسير را كه طى كرديم من يك دفعه متوجه شدم كه از مسير اصلى خارج شده ايم. هر چه داد و فرياد كردم فايده اى نداشت. سه پسر جوان مرا به بيابان كشاندند و شروع به عكسبردارى از من كردند و مى خواستند مرا مورد تجاوز قرار دهند. در همين لحظات بود كه متوجه شدم يك وانت از جاده خاكى مى آيد. با داد و فرياد كمك خواستم و سه مردى كه درون وانت بودند به من كمك كردند اما سه پسر متجاوز متوارى شدند.
با اعلام شكايت اين زن تحقيقات پليس آغاز شد و مأموران موفق شدند يكى از سه پسر متهم را دستگير كنند. وى اتهام آدم ربايى را رد كرد و در توضيح ماجرا گفت: من دانش آموز سال آخر دبيرستان هستم و چند ماه قبل با اين زن آشنا شدم. اوائل نمى دانستم او شوهر دارد و فكر مى كردم كه مجرد است به همين خاطر رابطه ما بيشتر شد. روز حادثه مطابق قرار قبلى من اين زن را سوار ماشين كردم در حالى كه دو دوستم هم سوار ماشين بودند براى برقرارى رابطه با هم مطابق قرار به بيابان هاى اطراف رفتيم.
دقايقى بعد وانتى به طرف ما آمد، اين زن كه ترسيده بود با داد و فرياد از ما دور شد و به طرف وانت رفت، او ترسيده بود و فكر مى كرد كه دستگير و رازش فاش مى شود. به همين خاطر چنين كارى را انجام داد و بعد هم به دروغ عليه من و دوستانم شكايت كرد.
با اظهارات اين پسر جوان مأموران پليس تحقيقات گسترده خود را آغاز كردند. بررسى هاى نامحسوس پليس نشان داد زن شاكى شيوا نام ندارد و ادعاى او دروغ بوده است. آنها همچنين دريافتند اين زن خانه دار است و چند سال قبل ازدواج كرده و با ميل خود به همراه سه پسر جوان رفته است.
بنابراين زن جوان بار ديگر بازجوئى شد. او گفت: به خاطر اختلافات شديدى كه با شوهرم داشتم، رابطه سردى بين ما بود. به همين خاطر با پسر جوان رابطه برقرار كردم. من نمى دانستم او دوستانش را هم همراه خودش آورده است وقتى به بيابان رسيديم متوجه شدم يك وانت به سمت ما مى آيد، خيلى ترسيدم و براى تبرئه كردن خودم مجبور شدم به سرنشينان وانت بگويم سه پسر مرا ربوده اند. پليس براى انجام تحقيقات بيشتر زن جوان و سه پسر متهم را بازداشت كرد و تحقيقات از آنها ادامه دارد.