Nimrooz
Vol. 18, No. 926, April 11, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۲۶ - سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۵
نويسنده: منوچهر آريانا
سانفراسيسكو- آمريكا
ميراث خواران انقلاب
حاشيه اى بر كتاب آخرين روزها-
پايان سلطنت و درگذشت شاه
نوشته: دكتر هوشنگ نهاوندى
ما نگوئيم بد و ميل به ناحق نكنيم
جامه كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنيم...
الخ
نامداران عرصه رسانه هاى نوشتارى نيم قرن اخير به خوبى آگاهند كه اين بنده بى قدر هرگز قلم را كه مشعلدار و نمايانگر طرز تفكر و ميزان بهره مندى افراد از منش والاى انسانى است در راه خودستائى و عرض وجود و يا ابراز بغض و كينه به كار نگرفته ام. اينك نيز با توجه به موازين مربوط به انتشارات و مطبوعات قصدم اين نبوده و نيست كه شعور انسانى را زير فرمان شعارها قرار داده و قضاوتى را كه به عهده تاريخ است به عهده بگيرم و يا با انتقادهاى غرض آلود و افتراهاى مخرب و نفرت آميز هر چه مى خواهد دل تنگم را به رشته تحرير درآورم و پند حكيمانه ى استاد بزرگوار خواجه عبدالله انصارى را از ياد ببرم كه فرمود: عارف را از انكار منكر چه باك- نه دريا به زبان سگ پليد شود و نه سگ به هفت دريا پاك- اما بعد.
چندى است پس از انتشار كتابى به نام معماى هويدا كه ظاهراً در تأليف آن دقت و تلاشى فراوان به كارگرفته شده است و فروش فراوانش عطر دلچسبى را به مشام هاى تيز رسانيده است فرصت طلبانى هميشه آماده در صحنه را بر آن داشته است كه ضمن تحقير سروران ديروزينشان و تكفير از بين رفتگانى كه ديگر وجود ندارند تا پاسخ آنها را بدهند از هر دست آويز و بهانه اى در راه آزار و بى آبرو نمودن مردم فلك زده ى ايران بهره مى گيرند. همين جا بايد اضافه كنم غرض از اشارات فوق مطلقاً نه قصد مدح و ثناى اين و آن را داشته و نه خواسته ام لغزش هاى گذشته را مورد تائيد و تأكيد و يا نفى و انكار قرار دهم. مراتب زير نيز كلاً فاقد جنبه هاى اختلافات و حب و بغض هاى شخصى و جملگى متكى و مبتنى بر نوشته هاى خود جناب آقاى دكتر نهاوندى است كه با قلم توانا و شيواى خود به رشته تحرير درآورده اند. اينجانب اينك خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى در ماوراى برگ ريزان عمر و بر لب بحر فنا حكم خياطى را پيدا كرده ام كه تمام هستى اش به آتش كشيده شده و جز مشتى سوزن... چيز ديگرى برايش باقى نمانده است. چه خوب كه ديگر نه آرزوئى، نه هوسى- نه بغض نه كينه اى- نه حسادتى نه عداوتى برايم باقى مانده است. فقط و فقط دلم مى خواست مى توانستم آن طور كه شايسته و بايسته مقام شامخ انسانى است نسبت به رفع هتك حرمت از انسان هائى كه برايم در اين دوره وانفسا بيرحمانه قربانى چهره سازى ها- حقد و حسدها- بغض و كينه ها و دروغ پردازى ها شده اند برآيم. افسوس كه نه عمرى باقى است نه قلم يارى مى كند:
من گُنگ خواب ديده و عالم تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
***
يك جمله ى معترضه: ناپلئون بناپارت در بستر مرگ گفته است: «تيره روزى به نوبه خود داراى مزيتى است. من اگر بر تخت سلطنت مى مُردم دنيا آن طور كه بايد مرا نمى شناخت.» انقلاب ايران نيز عليرغم آن كه ساخته هاى كشور ما را تمام ويران كرد و در همه زمينه ها و همه ى عرصه ها آشفتگى و پريشانى به بار آورد اين مزيت گرانقدر را داشت كه چون آموزگارى صديق و آگاه از يك طرف به مردم ايران و به خصوص نسل هاى آينده كشور نتايج و عواقب وحشت بار دوروئى ها، دروغگوئى ها، دوپهلوبازى كردن ها، نظر تنگى ها، حسادت كردن ها، نمك خوردن ها، نمكدان شكستن ها، يار دارا بودن ها، دل باسكندر داشتن ها، نان به نرخ روز خوردن ها، آب گل آلود كردن ها، ماهى گرفتن ها، خدعه و تزويرها، براى دستمالى قيصريه ها به آتش كشيدن ها، تملق گوئى ها، جانماز آب كشيدن ها، خودخواهى ها، كوهى را كاه و كاهى را كوه كردن ها، حق ناشناسى ها، رجزگوئى ها را نمايانيد و از طرف ديگر به قدرت هاى استعمارى نيز فهمانيد كه اگر بال تيز پرگار انقلاب و آشفتگى ها را بر قلب كشور ما، اين چهارراه سرنوشت و مشكل برانگيزترين منطقه جهان فرو نشانده اند بال مصيبت بار و فاجعه برانگيز ديگر آن سراپاى وجود خودشان را نيز به آتش كشانيده است. (پيوست شماره ۱).
به طور كلى تصوير نيمرخى از جناب آقاى دكتر نهاوندى نمايشگر مردى است بسيار مؤدب و مبادى آداب كه در سنين جوانى به رياست دانشگاه پايتخت گمارده شده بود. ناگفته نماند كه همين جهش نابهنگام و همين عنوان پر طمطراق كه به عنوان حق شناسى و سمبل حد اعلاى احترام و بزرگداشت به شخصيت هاى عاليقدر در جهان مانند آيزنهاور، مكنامارا در Colombia-Minnesota اعطاء مى گردد بعدها موجب خود بزرگ بينى هاى حقارت بارى گرديد كه چگونگى گوناگون اش در اينجا و آنجاى كتاب آخرين روزها به چشم مى رسد. شخصيت مورد بحث مردى است بسيار جاه طلب و به خصوص براى نيل به مقام نخست وزيرى چون ماكياول و كتاب شاهزاده اش آماده براى توسل به هرگونه زد و بند و دسته بندى و بده بستان و خودنمائى و چاپلوسى و انجام عمليات نمايشى است. از جمله عليرغم وجود سازمان برنامه و ده ها سازمان ديگر، ده ها وزارتخانه و ادارات كل و ده ها بنياد و انجمن ها و ده ها جمعيت و ده هاى ديگر براى اين كه رهبرى دسته و جمعيتى را دنبال خود به وجود آورده باشد گروهى را بنام مركز بررسى مسائل ايران سرهم بندى نمود كه در آن همه نوع آدم از جمله دانشجو، دانش آموز، كارگر، كارفرما، قاضى، كاسب كار، نويسنده، روزنامه نگار، هنرمند، وكيل، دبير ووو.... وجود داشت كه هدف نهائى از ايجاد آن بزرگ جلوه دادن گروه از لحاظ كمى بود و نه كيفى و محتاج به تذكر نيست چنين گروه نامتجانسى عملاً نمى توانست جز جنبه هاى نمايشى از هيچ جهت ديگر فياض و مثمر ثمر بوده باشد. اعتقاد و باور بعضى دست به كاران بر اين بود كه در اين قبيل دسته بندى ها جناب دكتر نهاوندى به دائى خود آقاى دكتر فريدون كشاورز تأسى فرموده اند. ولى دكتر كشاورز مردى با فضيلت، ميهن دوست و فارغ از هرگونه خودنمائى و جاه طلبى صرفاً به تحقق اعتقادات خود مى انديشيد و از هرگونه خود بزرگ بينى يا خودنمائى و بلندپروازى دورى مى جست.
از جمله ابتكارات چهره ساز و بزرگ منشانه جناب دكتر نهاوندى كه در كتاب آخرين روزها اشاره اى به آن نشده است ضيافت مجللى بود كه از طرف جناب ايشان به مناسبت ورود آقاى سوليوان سفير جديد ايالات متحده آمريكا در دانشگاه تهران برپا شد. درباره ى اين ضيافت و دعوت از سفير جديد زير گوشى و پچ پچ هاى فراوانى بين مردم رد و بدل مى شد از آن جمله بعضى از مصداق «چراغ از بهر تاريكى نگهدار» ياد مى كردند و برخى ديگر «مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز» را زمزمه مى نمودند. خدا داناست. در همين جا مطلب ديگرى در ارتباط با اين آقاى سفير تازه وارد به شرح زير تداعى گرديد كه بهتر است ناگفته نماند: در دومين روز به كار گمارده شدن تيمسار عباس قره باغى به وزارت كشور در دولت آقاى شريف امامى، آقاى سوليوان سفير آمريكا به ديدار وزير جديد در وزارت كشور حضور بهم رسانيده و به شرح تأكيد تيمسار قره باغى در كتاب «حقايق درباره بحران ايران» نوشته خود ايشان اين حضور و اين ديدار صرفاً جنبه تشريفاتى و بحث و تبادل نظر درباره ى برنامه هاى وزارت كشور را داشته و لاغير. ولى در زمينه اين ديدار براى بسيارى از دست به كاران آن زمان اين سئوال بى جواب مانده كه ديدار سفير آمريكا از وزير كشور ايران (نه از نخست وزير) براساس كداميك از پروتكل هاى تشريفاتى انجام پذيرفته و يا تبادل نظر درباره ى برنامه هاى وزارت كشور ايران با يك سفير خارجى چه توجيهى را متضمن است.
كتاب آخرين روزها- پايان سلطنت و درگذشت شاه با اين جمله آغاز مى شود: «بخش بزرگى از بررسى هاى من، براساس خاطرات شخصى از رويدادها و گفتگوهاى طولانى كه ابتدا در مكزيك و سپس طى دو سفر با آخرين شاه ايران در تبعيدش داشتم پايه گذارى شده است» درباره اين شاه بيت كتاب كه به منزله مستند و ركن ركين و مرجع بسيار معتبر از طرف مؤلف كتاب معرفى شده است به بحث و فرصت زيادى نياز نيست. اين حق براى همگان پابرجاست كه آن طور كه ميل دارند از خود تجليل و تكريم نموده و از شاهكارهاى خود بگويند و بنويسند ولى اگر ضمن اين خاطره نويسى پاى ديگران به ميان كشيده شده به قول كوچه بازارى ها كار بيخ پيدا مى نمايد به ويژه هنگامى كه صحبت از گذشتگان به ميان آمده باشد. در صفحه ۳۷۰ كتاب مستطابشان جناب نهاوندى مرقوم داشته اند كه در تاريخ ۱۶ ژوئيه ۱۹۷۹ با اتومبيل به پاريس نزول اجلال فرموده اند. سال ها پس از اين تشريف فرمائى به پاريس عده اى از شخصيت ها كه جناب نهاوندى درباره شان در كتاب خاطراتشان درافشانى فرموده اند: (از جمله دكتر بختيار، تيمسار اويسى، امينى، شهبانو، قطبى...) در قيد حيات بوده و در خارج از كشور اكثراً در پاريس به سر مى بردند و از اين قرار در آن زمان يادمانده هاى تر و تازه ترى مى توانست خاطرات دكتر نهاوندى را درباره شخصيت هاى حاضر در پاريس جلوه و جلا بخشد. ليكن دكتر نهاوندى را معمولاً سر و كار با مردگان است و تيرهاى ايشان در تاريكى بيشتر به هدف مى خورد. احتمال ديگرى نيز مى رود و آن كه شايد هنگام ورود آقاى نهاوندى به پاريس هنوز خاطرات مورد بحث به خاطر خطيرشان خطور نكرده بوده است و بعداً به خاطرشان حلول كرده است. خدا داناست.
عنوان كتاب جز در دو فصل از شانزده فصل و چهل و دو صفحه از ۴۳۸ صفحه با مندرجات كتاب ارتباطى ندارد. كورش آسوده به خواب كه ما بيداريم- ايران جزيره ثباتى است در يكى از پر آشوب ترين مناطق جهان- مه فشاند نور و سگ عوعو كند تا فصل پانزدهم چه ارتباطى با آخرين روزها و پايان سلطنت و درگذشت شاه دارد. اشتباه نشود منظور از اين شگرد مطبوعاتى كه در مورد همه جزوه هاى كنار مسجد شاه نيز سابقه دارد تنها جنبه هاى تجارتى يعنى فروش بيشتر كتاب نيست بلكه قصد عمده نيش زدن به اين و آن و طرح مطالب جالبى است كه ضمن آن موجبات شهرت و بزرگداشت نويسنده كتاب يعنى جناب آقاى دكتر نهاوندى فراهم گردد.
در برگ يكم يادداشت هاى جناب نهاوندى بر ترجمه فارسى كتبا مرقوم رفته است: «توفيق استثنائى چاپ هاى اول و دوم كتاب»، «آخرين روزها، پايان سلطنت و درگذشت شاه» كه حتى در پنهان نسخ متعددى از آن به ايران برده شد و به صور مختلف انتشار يافت و دست به دست گشت واقعاً براى من موجب خوشوقتى و دلگرمى شد.» گوئى جناب نهاوندى با دسته ى كورها بازى مى نمايند. مى فرمايند «حتى در پنهان نسخ متعددى از آن به ايران برده شد و به صور مختلف انتشار يافت و دست به دست گشت» از سياق عبارت چنين استنباط مى شود كه چند نسخه از كتاب هاى مورد بحث كه بزعم نويسنده اش مثلاً بر عليه حكام فعلى كشور نگاشته شده محرمانه با شتر به ايران حمل شده در آنجا محرمانه ظرف چند روز هزار هزار نسخه رونويسى شده و محرمانه بين مردم پخش شده است. كسى نيست از جناب نهاوندى سئوال كند كدام مطلب كتاب مستطابشان برخلاف مصالح عاليه حكام جمهورى اسلامى بوده است كه نسخه هائى از آن محرمانه به ايران فرستاده شده. كجاى اتهام صدها ميليون دلار ولخرجى براى جشن هاى شاهنشاهى به دامنه ى تبليغات زهرآلود جمهورى اسلامى خدشه وارد ساخته است؟ تشريح جريان پذيرائى از پادشاهان و رؤساى كشورها- و يا نحوه آرايش سفره هاى شام و ناهار و يا چگونگى اجراى برنامه هاى مورد نظر كداميك موجب هتگ احترامات مقامات جمهورى اسلامى مى گرديد كه تا در نتيجه كتاب مورد بحث ضرورتاً مخفيانه به ايران فرستاده شده باشد؟
جناب نهاوندى! شما اگر به جاى تخطئه جشن هائى كه تاريخ ايران را از انزوا خارج ساخت و همانند نسيم فرح بخشى گرد و غبار از تاريخ افتخارآميز كشورمان كه جز فرش و گربه و اخيراً نفت وجه شناخت ديگرى برايش باقى نمانده بود زدوده بود در ذيل يكى از سر فصل هاى نامرتبط با عنوان كتابتان شرح مختصرى از چگونگى غارت ثروت ملى مان ظرف ۲۷ سال گذشته مى نوشتيد آن وقت مى ديديد كه كتاب هايتان را حتى با توپ و تانك هم نمى توانستيد وارد كشور كنيد. شما اگر با ارائه عكس هائى از چهره مقاماتى كه تمام ثروت ملى ما زير نظر آنها به تيرغيب گرفتار آمد ديدگان مردم ايران را روشن كرده بوديد و اشاراتى هم در زمينه سوابق خدمت و درجات علمى آنها زينت بخش كتاب شده بود اطمينان داشته باشيد كه حتى با موشك هاى دوربرد هم نمى توانستيد نسخه اى از كتاب خود را به ايران ارسال فرمائيد. (پيوست شماره ۲).
جناب آقاى دكتر هوشنگ نهاوندى رئيس گروه مسائل ايران! از اولين روز صدور نفت از ايران تا اولين روز انقلاب ۱۳۵۷ (۲۲ بهمن) كل درآمد حاصله از فروش نفت بالغ بر حدود (۱۲۰) ميليارد دلار بوده است. (ظرف ۵۰ سال).
از اولين روز انقلاب تا اين تاريخ ظرف تقريباً بيست و هفت سال درآمد حاصله از بابت نفت برابر بوده است با تقريباً هشتصد ميليارد دلار و البته معاملات زير جلى به حساب نيامده است. ظرف ۵۰ سال اوليه از محل عوايد حاصل از فروش نفت پيشرفت هاى چشم گيرى در زمينه هاى اقتصادى، اجتماعى، سياسى، دفاعى و غيره به وقوع پيوست كه از آن جمله شبكه برق سرتاسرى، ايجاد پالايشگاه هاى متعدد، ايجاد دانشگاه هاى متعدد ساختمان سدهاى متعدد و توليد برق، ايستگاه هاى راديو، تلويزيون، تلفن هاى مدرن و آخرين سيستم ارتباطى با تمام نقاط دنيا، ايجاد سرويس هاى هوائى، كارخانجات ساخت يا مونتاژ اتومبيل، ايجاد جاده هاى شوسه، شهرسازى و ايجاد شهرهاى صنعتى، ايجاد كارخانه ذوب آهن، مراكز كشت و صنعت، آموزشگاه هاى فنى و حرفه اى، تأمين هزينه تحصيلات مجانى دانشگاهى، نيروگاه هاى متعدد، كارخانجات پتروشيمى، توسعه شبكه راه آهن، توسعه بنادر و كشتى رانى و بالاخره برگزارى جشن هاى شاهنشاهى و مراكز تفريحات سالم و ورزشى و غيره.
با توجه به مراتب بالا سئوال اين است كه اگر جناب دكتر نهاوندى به جاى شرح و بحث درباره ى مبلمان چادرها يا مارك هاى مشهور آلات و اداوات خريدارى شده يا نوع شراب ها و يا لباس هاى زيباى ميهمانان يا ميزبانان يا مسائل ديگر از اين قبيل در كتاب خود از اولياء جمهورى اسلامى سئوال كرده بودند با ۸۰۰ ميليارد دلارى كه از محل فروش نفت به دست آورده اند چه كرده اند و به سر اين ثروت ملى كه به منزله خون مردم ايران است چه آورده اند آيا حتى يك جلد از كتاب هاى ايشان حتى از طريق اينترنت اجازه عبور از سرحدات ايران را پيدا مى نمود؟ با توجه به آنچه كه گذشت بى مناسبت نمى دانم براى تجسم نفس خودخواهى يك بار ديگر نخستين جمله يادداشت هاى جناب نهاوندى را بر ترجمه فارسى كتاب مورد بحث دوباره نويسى نمايم: «توفيق استثنائى چاپ هاى اول و دوم كتاب آخرين روزها، پايان سلطنت و درگذشت شاه كه حتى در پنهان نسخ متعددى از آن به ايران برده شد و به صور مختلف انتشار يافت و دست به دست گشت...»
منظور از توفيق آنهم از نوع استثنائى اش آن هم از نظر رئيس دانشگاه و گروه انديشمندان چيست؟
اگر هزار هزار ايرانى سرگردان و پريشان روزگار به تصور اين كه رئيس دانشگاه و گروه انديشمندان كشورشان در كتابى كه تأليف كرده راه نجاتى را در برابر آنها نهاده است مشتاقانه و گروه گروه با بضاعت مزجاتى كه دارند به خريد كتاب مزبور كه محتوائى جز مشتى دروغ، خودستائى، مكر و حيله و انتقامجوئى ندارد بپردازند نامش توفيق استثنائى است؟
ويكتور هوگو نويسنده دانشمند فرانسوى كه دنيا در برابر نوشته هايش سر تعظيم فرود آورده است به يادداشتى در آغاز كتاب بينوايانش چنين خاتمه داده است و تا زمانى كه جهل و بدبختى در دنيا وجود دارد نوشتن چنين كتاب هائى بى فايده نيست نباشند و جناب آقاى دكتر نهاوندى نويسنده شهير انتشار مجموعه اى از خودستائى و عليه اربابان قديم خود نوشتن را در آغاز كتابشان توفيقى استثنائى عنوان مى فرمايند. ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا.
Tant quil aura sur la terre I'ignorance et la misere les livres de la nature de celui-ci pourront ne pas etre inutiles.
واقعاً جاى تعجب و در عين حال تأسف است كه چرا اين قدرت و توانائى و اين قلم شيرين و رسا كه خداوند به جناب آقاى دكتر نهاوندى اعطاء كرده بيهوده به هدر مى رود و چرا جناب ايشان به جاى اين چنين خاطره نويسى از اين نعمت خدادادى و از معلومات پر ارجى كه بى ترديد بر اثر تحصيلات عالى خود برخوردارند براى راهنمائى و هدايت نسل جوان بهره نمى گيرند.
استاد دكتر محمد محمدى ملايرى در جلد يكم تاريخ و فرهنگ ايران صفحه ۲۳۸ درباره قدرت جمله اى دارد كه عيناً نقل مى شود: «اگر قدرت در دست مردى خردمند و آگاه و توانا قرار بگيرد نيروى محركى براى همه ى پديده هاى نيك گردد و چون مردى نابخرد و بدانديش و كينه توز بدان دست يابند جز ستم و زورگوئى و آشفتگى و پريشانى از آن برنخواهد خاست.»
شيخ اجل سعدى نيز مى فرمايد:
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
گويا حاشيه نويسى كافى باشد و به قول مشهور بهتر است «از تعارف كم كرده» و به اصل مطلب پرداخته شود.
شانزده فصل كتاب جناب دكتر نهاوندى كه هر يك هدف خاصى را تعقيب مى كند چنان ماهرانه تنظيم يافته كه براى نقد و تفسير هر بخشى از آن اساتيد زيرك و دانشمندى مانند استاد غفور ميرزائى را طلب مى كند تا بتوانند به اصطلاح مو را از ماست بيرون كشيده و به هدف و قصد واقعى دكتر نهاوندى از انتشار چنين نشريه اى آن هم در اين روزگار تيره و تار كه مردم فلك زده ى ايران گوش به زنگ دلجوئى و راهنمائى هاى پرهيختگان كشور خود مى باشند دسترسى پيدا نمايند.
به نظر اينجانب براى هرگونه اظهارنظر و هرگونه اقدامى درباره ى مندرجات كتاب آخرين روزها نظرات جنابان آقايان استاد غفور ميرزائى و كورس آموزگار مندرج به ترتيب در شماره هاى ۶۸ و ۷۱ سال ۲۰۰۵ فصل نامه ى وزين و پر بار «ره آورد» بهترين زمينه را براى بررسى هاى عميق به دست مى دهد. جنابان ياد شده هر دو تقريباً سر فصل هاى كتاب را مبناى مطالعات خود قرار داده اند ولى اينجانب مبناى بررسى ها را به منظور اين كه دريابم چه مسائلى براى ابراز اغراض شخصى بيشتر مطمع نظر نويسنده ى كتاب بوده و چه اشخاصى بيشتر نشانه ى تيرهاى زهرآلود تهمت و افترا قرار گرفته اند. «فهرست اعلام» كتاب را مورد بررسى قرار داده ام و گهگاه با تلفيق نتايج حاصله از اين رويه با نظرات جنابان ياد شده به نكات جالبى برخورد نموده ام از جمله: استاد غفور ميرزائى در مورد اظهارات نهاوندى كه «خود را رابط شاه و شريعتمدارى» مى داند سياستمدارانه اظهار شك و ترديد كرده مى فرمايد: «آيا به راستى نهاوندى پيامى از آيت الله شريعتمدارى دريافت مى كرده و اگر دريافت مى كرده همانگونه به شاه مى داده و شاه توجه نمى كرده است و يا آن كه تمام داستان ها براى چهره سازى نويسنده است»:
گفتى از حافظ ما بوى ريا مى آيد
آفرين بر نفست باد كه خوش بردى بو
حقيقت قضيه آن كه ادعاى نهاوندى به داشتن ارتباط با آيت الله شريعتمدارى تنها به انگيزه چهره سازى نبوده است. غرض اصلى نامبرده از اين ادعا ايجاد بهانه و دست آويز در راه نيش زدن به شهبانو و وابستگان و يا اين و آن و در عين حال آب ريختن به آسياب مقامات جمهورى اسلامى و مسائل ديگرى نيز بوده است. به نمونه اى در اين زمينه به شرح زير توجه فرمائيد:
در ضمن تشريح داستان پذيرائى شاه از پرزيدنت كارتر و بانو در شب اول ژانويه سال ۱۹۷۸ ميلادى آقاى دكتر نهاوندى چنين مى نويسند: «به محض آن كه اجراى برنامه هاى هنرى در ساعت بيست و سه و پنجاه و پنج دقيقه به پايان رسيد و ضربه نيم شب نواخته شد همه جام هاى خود را به شادى سال نو بلند كردند. شاه روزالين كارتر را بوسيد و پرزيدنت كارتر شهبانو را. شاه خانم كارتر را به رقص دعوت كرد. رئيس جمهورى نيز از شهبانو دعوت كرد كه با او برقصد. عكس هاى زيادى به وسيله عكاسان آمريكائى و ايرانى گرفته شد... به مطبوعات داخلى دستور داده شده بود كه عكس هاى آن شب جشن و رقص را چاپ نكنند... عكس ها به هر حال در كشور به ويژه در قم پخش شد. آيت الله شريعتمدارى بالاترين مقام سلسله مراتب روحانيت شيعه... به من تلفن كرد و با ابراز نارضايتى عميق، با استناد به عكس ها... به شدت اعتراض كرد. او گفت: «به من مربوط نيست به ايشان بگويم چه بكنند يا نكنند. اما دست كم بايد رسوم و ظواهر را رعايت كنند و افكار مسلمانان را به لرزه درنياورند... عكس ها همه جا مى چرخيد... كمتر از يك هفته بعد دردسرها آغاز شد.» معلوم نيست كسى از جناب دكتر نهاوندى سئوال كرده باشد كه جنابعالى چه كاره بوده ايد كه آيت الله شريعتمدارى به شما تلفن كرده است. وزير دربار، نخست وزير، رئيس دفتر شاه كداميك؛ مگر آيت الله شريعتمدارى هم عضو گروه مسائل ايران بوده اند كه به رئيس شان تلفن كرده اند- از اين حرف ها گذشته- اين كه در صفحه نخستين كتاب نوشته شده بود نسخه هائى چند پنهانى از كتاب مورد بحث به ايران فرستاده شده بود مگر استحضار مقامات جمهورى اسلامى از رقصيدن شاه با همسر پرزيدنت كارتر خاطر خطيرشان را آزرده مى كرده كه كتاب ها، محرمانه به ايران فرستاده شد؟ جناب نهاوندى! نگران نباشيد. همه مى دانند كتاب هاى مستطاب جنابعالى خيلى زودتر از انتشار در اروپا به دستيارى مقامات جمهورى اسلامى در ايران پخش و خاطر همه ى ايرانيان را كه از كتاب شما انتظار ديگرى داشتند آزرده كرده است. مطمئن باشيد تيرتان به خطا نرفته دل مقامات جمهورى اسلامى را به دست آورده ايد ولى در عين حال اطمينان داشته باشيد آرزوئى است كه انسان عاقلى مثلاً مثل جنابعالى مدت ها است كه بايد فراموشش كرده باشد. در مورد روابط جناب دكتر نهاوندى با آيت الله شريعتمدارى قبلاً لازم است يادآورى گردد كه اصولاً از نظر مسائل مربوط به جامعه روحانيت نقشى اختصاصى در تعيين نحوه اداره حكومت و يا نقض و تنفيذ نظرات شاه و يا مسئولين امور به عهده آيت الله شريعتمدارى محول نبوده است به سخن ديگر اتخاذ تصميم يا رد و قبول مسائلى كه با جامعه روحانيت و حقوق اسلامى سر و كار پيدا بنمايد كلاً در حيطه اختيارات آيات ثلات مركب از آيات حاج سيدشهاب الدين نجفى مرعشى، حاج سيد محمد كاظم شريعتمدارى، حاج سيد محمدرضا گلپايگانى قرار داشته و در نتيجه آيت الله سيدمحمد كاظم شريعتمدارى به تنهائى نقش عمده اى نفياً يا اثباتاً در امور مربوطه نداشته كه جناب دكتر نهاوندى به شرح فهرست اعلام متجاوز از بيست بار از ارتباط بين خودشان و ايشان و شاه ياد كرده اند. بى مناسبت نيست يادآورى كنم در اواخر حكومت تيمسار ازهارى كه اغتشاشات و ناآرامى ها به حد اعلاى خود رسيده بود عده اى خيرخواه به اميد آن كه بتوان غائله اى را كه سراپاى كشور را به آتش كشيده بود خاموش نمايند نظر موافق شاه را در مورد ميانجيگرى جامعه ى روحانيت تقاضا نمودند- شاه موافقت حتى استقبال خود را از اين امر موكول و مشروط بر اين دانست كه در اين مورد منحصراً به آيات ثلاث قم مراجعه گردد و در نتيجه گروهى از صاحبان صنايع و بازرگانان نيز از همان آيات ثلاث قم تقاضاى كمك و مساعدت نمودند. (پيوست شماره ۳).

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •