چند روز پيش در گردهمائى دوستانه اى يكى از دوستان كه خود محقق و معلم جامعه شناسى و ضمناً از خوانندگان هفته نامه نيمروز است به من مى گفت كه تو در چندين مقاله اشاره به اهميت آموزش جنسى در اصلاح بازتاب روانى جامعه نسبت به مسئله سكس يا به اصطلاح Sexual Attitude اجتماعى نموده اى و چنين آموزشى را الزاماً مغاير و روياروى با باورهاى مذهبى و اخلاقى جامعه نمى دانى.
حالا از تو مى پرسم چگونه مى توان در جامعه مثل جامعه امروز خودمان كه در آن دست دادن مردى با زنى ولو اگر به نشانه خالص مودت و دوستى هم باشد نه تنها تقبيح شده است بلكه گناه به حساب مى آيد انتظار داشت كه آموزش جنسى حتى پيشنهاد شود چه رسد به اين كه اجراء گردد.
به او گفتم جامعه بشرى تنها و فقط محدود به جامعه من و تو و يا جوامعى از اين دست نمى شود، بنابراين آنچه را كه من بر قلم آورده ام و پيشنهاد داده ام مستند به نتايج تجربى در جوامعى است كه در آنها مذهب و اخلاق و سياست در كنار هم شكوفا و فعالند بى آن كه بر يكديگر سايه انداخته باشند و يا رشد يكى مستلزم نفى ديگرى باشد.
تازه در اين جوامع افرادى هم مثل خود تو وجود دارند كه استحكام داربست اجتماعى را زير نظر گرفته اند و هر از گاه به اقتضاى شرايط زمان و نوآورى هاى اجتماعى نظراتى پيشنهاد مى دهند تا استحكام اين بنا متزلزل نشود.
به او گفتم من هنوز عميقاً بر اين باورم كه آموزش در مسائل جنسى و آشنا ساختن افراد جامعه با حقايق بيولوژيكى سكس نفى ارزش هاى اخلاقى و يا باورهاى مذهبى را نمى كند.
آيا مگر در جوامع ديگر كه اين آموزش در كنار ترويج مبانى اخلاقى و مذهبى مردم قرار دارد خرابى و يا انحطاطى به وجود آورده است. چرا راه دور برويم مگر اين خيل كوچ كردگان از وطن كه به بركت آزادى در جوامع ميزبان از آگاهى نسبى بيشترى در مسئله سكس برخوردار شده اند دست از باورهاى مذهبى- حالا هر چه باشد- و يا معيارهاى اخلاقى خودشان كشيده اند؟ مسلماً خير.
چون آگاه شدن درباره بخشى از موجوديت فيزيكى انسان ها و بازتاب هاى حاصل از آن نمى تواند مغايرتى با اعتقادات مذهبى و يا ارزش هاى اخلاقى داشته باشد.
اما اگر بپرسى كه پس چرا در جوامعى مثل جامعه امروزى خودمان آموزش جنسى و آشنا ساختن نوجوانان و جوانان با حقايق بيولوژيكى غريزه جنسى مورد قبول نيست به سبب خرافه ها و پيرايه هائى است كه بر پديده مذهب و اخلاق بسته شده است.
از ديدگاه مذهب آفرينش انسان در خور ستايش و سپاس در پيشگاه خالق است. اين موهبت الهى كل موجوديت يك انسان را شامل مى شود و بنابراين نمى توانيم نسبت به بخش و پاره اى از اين موجوديت بى تفاوت باقى بمانيم و در مقوله غريزه اى ديگر بحث و گفتگو كنيم. باز مگرنه اين است كه به استناد گفته اى مشهور «العلم و علمان علم الاديان و علم الابدان» .
اگر علم شناخت بدن تا اين حد مورد توجه است كه همطراز با علم دين قرار مى گيرد پس چگونه مى توان شناخت بخشى از اين بدن را از دايره مطالعه و تحقيق حذف كنيم و صحبت در آن مقوله را در پشت درب هاى بسته و در تاريكى بى خبرى بر زبان آوريم.
به علاوه تعداد ۷۵ تريليون سلول هاى اين بدن در ارتباط مداوم شيميائى و الكتريكى هستند و نتيجتاً خرابى كار يك سيستم چه بسا به صورت نشانه هائى در سيستم ديگرى مشاهده مى شود. در برخى از نوشتارهاى گذشته اشاره كرده ام كه بى ميلى و ناتوانى جنسى مى تواند به سبب اختلال در سيستم هورمونال يا سيستم قلبى- عروقى و يا سيستم عصبى باشد.
حالا اگر مردى كه دچار بى ميلى و يا ناتوانى جنسى است زير تأثير القائات اخلاقى و به سبب شرم و حيائى كه نبودن آگاهى و آموزش جنسى در او ايجاد كرده است نتواند به مركزى تخصصى مراجعه كند آن وقت نه تنها مشكل جنسى اش را بالاجبار به دوش مى كشد، بلكه عوامل توليد كننده نيز چه بسا سال ها پنهان مى ماند تا مگر به دليلى ديگر از پرده برون افتد. امروز جامعه هم درد را مى شناسد و هم درمان را، بنابر اين بالا بردن آگاهى عمومى در مسائل متفاوت روش صحيح پيشگيرى در مقابل عوامل موذى و ويرانگر است.
امروز مثلاً براى حفاظت اعضاء جامعه در برابر عفونت هاى آميزشى هم وسائل حفاظت كننده را در اختيار مى گذارند و هم مردم را با نفس و كيفيت اين عفونت ها آشنا مى سازند.
به كلامى ديگر به مردم آگاهى مى دهند تا آزادى را از دست ندهند. وگرنه كاربرد متدها و دستورالعمل هائى كه دانه هاى ترس و شرم و گناه را در ذهن مردم آبيارى كند و در درازمدت به عواقبى غير قابل جبران بيانجامد به مراتب سهل تر خواهد بود.
جوامع آزاد و پيشرفته از متحول شدن شرايط سود جستند تا توانستند به تدريج از خرافه هاى مذهبى و دستورالعمل هاى غير موجه اخلاقى فاصله بگيرند.
ديروز در همين جوامع پيشرفته امروزى كارگزاران كليسا كه معلمان خود برگزيده روح و جسم افراد به حساب مى آمدند به ناگهان فتوا دادند كه لمس كردن پستان زن ولو اگر براى شوهر و در بستر زناشوئى گناهى است نابخشودنى كه مستوجب تكفير و تقبيح و تعزير است.
آرى اين جوامع نيز از دالان تاريك خرافات و باورهائى كه روح و جسمشان را تخدير كرده بود گذشتند تا توانستند همزمان با رنسانس صنعتى و دست آوردهاى نوين اجتماعى خود را به اين پايه از تحول و تكامل برسانند.
امروز هم در عصر و زمان تحول و رنسانس گسترده تكنولوژى هستيم به گونه اى كه امواج الكترونيك گوئى مرزى نمى شناسند و نتيجتاً امكان سودجوئى از بى خبر نگهداشتن مردم روزبروز كم و كمتر مى شود.
حالا سئوال اين است كه آيا مى توانيم در اين عصر و زمان و در اوج اين رنسانس تكنولوژيك چشم بند خرافات را به كنارى زنيم و سعى در شناختن خود و دنياى اطراف خود كنيم و بدون ترس از گزمه و محتسب دوستدار حقيقت باشيم.
شك نيست مذهب يكى از جنبه هاى همزيستى اجتماعى است چرا كه نمى توان جامعه اى را سراغ كرد كه در آن باورها و گرايش هاى مذهبى وجود نداشته باشند.
مى توان گفت بازتاب اعضاء جامعه نسبت به مذهب بازتابى روانى و عاطفى است و در نتيجه روحانيت هر مذهب محور فلسفه مذهب گرائى به حساب مى آيد.
بنابراين اگر بپذيريم كه در روند اين كنش و واكنش توسل شخص به باورهاى مذهبى حالتى از Self Counselling يا خود تدبيرى به وجود مى آورد نتيجه مى گيريم كه كيفيت اين باورها مى بايست خالص و متناسب با شرايط زندگى فردى و اجتماعى در هر مقطعى از زمان باشد. خرافات در حقيقت ناخالصى موجود در اين باورها است كه موجب عوارض جنبى فردى و در نهايت اجتماعى مى شود تا جائى كه مسكن درد مسبب درد خواهد شد.
dr_javaherkalam@yahoo. co. uk