Nimrooz
Vol. 18, No. 925, April 4, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۲۵ - سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۵
(تهيه و تنظيم: پژواك)
از لابلاى متون
زنده ياد على اكبر داور از نگاه مرحوم گلشائيان(۵)
داور براى رسيدن به هدف هاى جاه طلبانه خود از روش ديزرائيلى نخست وزير معروف انگليس پيروى كرد، يعنى يك زن بيوه متمول و مُسن گرفت!
«... داور صفت مخصوصى در نگاه و گفتارش بود كه هر كس را مجذوب مى كرد و مسلم است كه هر كس كه دشمن او هم بود اگر او را مى ديد مفتون او مى شد.
بهترين نمونه اين كه از هر كس در كار ادارى سخت تر و در كار محاكماتى خشن تر بود، مع الوصف تمام اشخاصى كه يا به دستور او محاكمه و محكوم شدند يا به واسطه غفلت و تسامح يا خطا از كار ادارى بركنار گرديدند نسبت به او بغض و كينه اى ندارند.
داور موقعى كه از اروپا آمد در تهران به كلى ناشناس بود و براى معروفيت خود به اقداماتى كه مردان سياسى دنيا هميشه متوسل مى شوند دست زد و آن عبارت بود از وكالت عدليه كه ضمناً كمك به زندگى مادى او مى كرد و نيز به فكر تأسيس روزنامه افتاد. روزنامه اى در تهران منتشر كرد به اسم «مرد آزاد». اين روزنامه كه به قلم مخصوصى نوشته مى شد سبك روزنامه نويسى را در ايران عوض كرد. مقالاتى كه در آنجا مى نوشت و حملاتى كه به رجال پوسيده از قبيل مرحوم مشيرالدوله و مرحوم مستوفى الممالك كرد او را يك مرتبه معروف كرد. البته براى معروفيت عمل ديگرى هم لازم داشت، مخصوصاً در ايران و آن داشتن يك خانه و زندگى مرتب و به اصطلاح معروف «دَرِ خانه بازداشتن» كه براى داور به واسطه تنگدستى كه داشت مقدور نبود. براى وصول به اين مقصود به همان عملى كه ديزرائيلى رئيس الوزراى انگلستان كرد و در يادداشت هايش به آن اشاره كرده است اقدام كرد. يعنى زن بيوه و متمول گرفتن! و آن عمل را در سال ۱۳۰۴ انجام داد و دختر مرحوم شيخ محسن خان مشيرالدوله را كه سابقاً زن پسر اتابك و بعد زن پسر بانوى عظما بود و از آنها طلاق گرفته و خانه و زندگى مرتبى داشت گرفت و توانست به اين ترتيب خانه منظم و مرتبى پيدا كند. او از اطلاعاتى كه راجع به ديزائيلى داشت و اين كه مكرر از او صحبت مى كرد معلوم مى شود اين ازدواج ايشان با توجه به اين نكته بود نه پيش آمد و تصادف- دليل ديگرى كه بر اين موضوع است اين كه يك وقتى دكتر آقايان وكيل دادگسترى اين مطلب را به من گفت كه ما در سوئيس سه نفر بوديم و وضع زندگيمان خوب نبود و با هم رفيق بوديم.
من بودم و داور بود و دكتر على فلاتى. وقتى در سوئيس صحبت مى كرديم يكى از قرارهامان اين بود كه اگر به تهران رفتيم زن متموله بگيريم و هر سه اين عمل را انجام داديم. من يك زن ارمنى متمول و مسنى را گرفتم. داور دختر مشيرالدوله را و دكتر فلاتى يك پيردختر متمول آذربايجانى از فاميل مجتهدى ها كه در تبريز معروفند.
واسطه عروسى داور با دختر مشيرالدوله دكتر حسينقلى قزل اياغ (كه حالا وكيل مجلس است) بود. علت هم اين كه دكتر قزل اياغ اوائل جوانى اش در دستگاه پسر بانوى عظما سردار اعظم كه شوهر خانم نورالدوله (عيال بعدى داور) بود رفت و آمد داشت و به اين واسطه با مادر خانم نورالدوله (خانم افندى زن مرحوم مشيرالدوله) آشنا بود. وقتى داور به فكر اين ازدواج مى افتد و مراجعه مى كند خانم افندى اظهار كرده بود كه دختر به يك روزنامه نويس هوچى نمى دهد. داور به منزل دكتر قزل اياغ رفته و از او مى خواهد كه اين عمل را انجام دهد. دكتر به منزل مستشارالدوله رفته و خلاصه آنقدر نزد او مى ماند كه مستشارالدوله را كه با خانم افندى نسبت داشته به منزل خانم افندى برده و از او قول مى گيرد و به اين ترتيب داور به منظور خود مى رسد.
به طور معترضه نوشته مى شود كه آشنائى و نزديكى دكتر قزل اياغ با داور موجب مى شود كه سهام الملك پسر سپهسالار برادر اميراعظم كه دكتر بعداً سال ها در دستگاه او بود با داور آشنا شده و نوكر خودش حسن خان را به داور مى دهد و اين نوكر همان است كه تا زمان فوت داور نزد او بود و در زندگى داور بسيار وارد بود و در كارها بسيار به او كمك مى كرد. اولين نتيجه اى كه داور از اين ازدواج گرفت اين بود كه موفق شد از تهران وكيل شود. اين مطلب را خودش يك وقتى به من گفت كه وقتى قرار شد از ورامين وكيل شود موضوع را تيمورتاش با شاه در ميان گذاشت. شاه موافقت كرده و حتى گفته بود ده هزار تومان براى هزينه انتخابات به ايشان داده شود. داور كه نمى خواست از اول حسابش با شاه حساب پول گرفتن باشد كه هم زحماتش در نظر شاه عادى تلقى شده و هم خود را كوچك كرده باشد پول را قبول نكرده و حتى شاه به تيمورتاش گفته بود «داور كه پول ندارد پس از كجا پول براى وكالت خواهد آورد؟» (توضيح اين كه در اوائل سلطنت رضاشاه هنوز انتخابات مثل سال هاى اخير نشده بود كه فرمايشى و بدون دست و پاى كانديدا باشد، بلكه لازم بود كه شخص كانديدا خودش هم اقداماتى بكند.) تيمورتاش جواب داده بود كه رفقايش كمك مى كنند. در هر حال داور مى گفت اگر من درب خانه بازى نداشتم كه شب ها اغلب ورامينى ها بيست نفر و سى نفر در منزل من نمى خوابيدند شايد موفق نمى شدم، ولى در خانه تازه كه بودم يكصد دست رختخواب درست كرده بوديم كه شب ها هر كس مى آمد، آنجا مى خوابيد. البته در قسمت پول هم خشتاريا به من كمك كرد و با اين كه دوستانى داشتم كه از جان و مال براى من كار مى كردند مع الوصف چهار هزارتومان خرج وكالت كردم و تمام آن را هم خشتاريا كه وكيل كارهايش بودم بابت حق الوكاله به من كمك كرد.
داور طبق اظهارات خودش اگر نهضت كودتا و آمدن سردار سپه به ايران نبود، به ايران نمى آمد. نقل مى كرد موقعى كه كودتا شد و بعد روزبروز صحبت اصلاحات و اقدامات سردار سپه بود به قصد مراجعت به ايران افتاد و چون راه روسيه هنوز بسته بود از راه مصر به ايران آمده و خيال داشته از كربلا و نجف هم گذشته زيارتى بكند.
كشتى در مسقط لنگر انداخته بود. پياده شده و در آنجا يك عباى نازك مى خرد چون مى دانسته كه در ايران با كت و شلوار نمى شود راه رفت. مى گفت در كنار دريا كه هوا بى اندازه هم گرم بود قدم مى زدم و پشيمان بودم كه چرا به ايران مى روم. در آنجا به عربى برخوردم كه لباس عربى داشت ولى رنگ صورت و چشمان او حكايت مى كرد كه عرب نيست او هم در همانجا قدم مى زد با يكديگر هم صحبت شديم. معلوم شد انگليسى است كه ۱۸ سال است در مسقط و بحرين و نجف به عنوان طبيب مخصوص شيخ مسقط و بحرين زندگى مى كند. از من پرسيد كيستم. گفتم ايرانى هستم و از اروپا به ايران مى روم، ولى حالا پشيمانم كه چرا آمده ام. آن شخص كه بعدها فهميدم از مأمورين دستگاه جاسوسى انگلستان است سياست انگلستان را در شرق ميانه براى من روشن نمود و تشويق كرد كه به ايران بروم چون در ايران عنقريب فعاليت هاى بزرگ شروع مى شود و محتاج به جوان هاى تحصيلكرده مى باشد. اين بود كه به ايران آمدم...» (ادامه دارد)
(برگرفته از خاطرات عباسقلى گلشائيان مندرج در جلد چهارم يادداشت هاى مرحوم دكتر قاسم غنى)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •