نزديك به يكسال پيش در نيمروز شماره ۸۷۴ از اينجانب نوشته كوتاهى به چاپ رسيد زير عنوان «فعلاً جاى نگرانى هست» كه در آن پيرامون مسئله هسته اى ايران و شاخ و شانه كشيدن هاى نابخردانه رژيم جمهورى اسلامى در برابر دنياى پيشرفته غرب و ابرقدرت غول آساى آمريكا اينجانب مانند هزاران ايراندوست ديگر در پهنه جهان مراتب نگرانى خود را ابراز داشتم. سال پيش آخوند دهان چاكى از حوزه «علميه» قم تُپلُقِ ابلهانه اى زد و اعلام كرد كه «كاربرد بمب اتمى اشكال شرعى نخواهد داشت». از آن زمان باز متأسفانه شاهد شُل كُن سِفت كُن هاى مكرر پايوران جمهورى اسلامى بوده ايم و حتى تنى چند از سردار تيمسار، سرتيپ، سرلشگرهاى سپاه و بسيج هم هَل مَن مبارز طلبانه و به عناوينى تنور جنگ احتمالى با آمريكا را تافته اند. سخنان پرزيدنت احمدى نژاد هم در نفى صهيونيزم با هزارگونه تعبير مغرضانه در رسانه هاى غربى و اسرائيلى يك كلاغ چهل كلاغ وار تكرار شده و كمكى به زدودن تنش نكرده است. نيك مى دانيم كه بسيارى از اين رسانه ها و جرائد و سخنگويان در جيب خداوندان زر و زور و بيليونرهاى اسلحه فروش و كارچاق كن ها و دلالان ايشانند و بر آنان حرجى نيست ولى در اين جنگ مغلوبه تبليغاتى حتى شمارى از انديشمندان ايرانى در غرب نيز فريفته شده و گفته و نوشته اند كه هر آينه رژيم اسلامى ايران تاكنون مُهره هاى خود را در طاس لغزنده سياست بين المللى با تردستى و زرنگى قابل تمجيدى جابجا كرده است. به باور اينجانب اينگونه ارزيابى ها ناشيانه است و نمادى از يك خواب خرگوشى گران (شتر در خواب بيند پنبه دانه- گهى لُف لُف خورد گَه دانه دانه) و در فرداى بيدارى ممكن است يك ايران ويران روى دست مانده باشد (دريغ است ايران كه ويران شود كنام پلنگان و شيران شود). با اين وصف بايد متذكر شوم كه هر چند اين بنده نويسنده از همان دوران آغازين و كودتاى آخوندى برگرده انقلاب رژيم ضد بشرى و ضد تاريخ ولايت فقيه را محكوم كرد ولى در طى اين سال هاى فترت و غربت هرگز منكر آن نشده ام كه هزاران هزار شهروند ايرانى در جريان جنگ با عراق جانفشانى ها كردند و حماسه ها آفريدند و پس از آن نيز در بازسازى كشور جانانه كوشيدند و نيز همواره خستو بوده ام كه شمارى از پايوران همين رژيم نابكار اسلامى در زير نقاب ريش و پشم و كاربرد سجاده و دلق و تسبيح و انواع لطائف الحيل ديگر در ژرفاى آگاهبود (وجدان) خويش نگران منافع ملى ايران بوده و هستند.
ارائه يك ترازنامه و ترازوى سنجش
اكنون پس از گذشت يكسال لازم است ترازنامه يا بيلانى از يك «معامله» نابرابر را در ترازوى سنجش گذاشت كه در يك كفه جمهورى اسلامى و چالش هسته آن قرار دارد با يكى دو تا رفيق نيمه راه نتراشيده و نخراشيده مانند روسيه و چين و شمارى از حاميان جغله مانند بشارالاسد سوريه اى و حزب الله لبنان و حماس فلسطينى در خاورميانه و چاوز و مورالس در آمريكاى جنوبى و قارداش و معبود دوران جوانى همه ما چپ هاى ايداليست ايرانى شخص شخيص فيدل كاسترو در كوبا و درياى غريبيه با پنجاه سال مبارزه جانانه با امپرياليزم(؟؟!)- در اين كفه بايد حقوق بين المللى ايران را نيز منظور داشت در سوى ديگر و كفه مقابل ابرقدرت آمريكا و همدستان او قرار گرفته با همه مسائلى كه حمله به افغانستان و عراق گريبانگير آنان كرده است.
مسئله محورى كنونى
در اين گفتمان مشخص كردن و انگشت گذاشتن روى نقاط ضعف يا قدرت رژيم اسلامى منبعث از و آليزم سياسى است و فارغ از تمايلات شخصى يا ايدئولوژيك- مسئله ماندگارى يا زوال رژيم جمهورى اسلامى نيست (كه بهرحال مشمول زوال است- با هزار دليل).
مسئله اساسى و محورى نگهداشت ايران و دفاع از منافع ملى كشور است تحت هر رژيمى خواه دموكراتيك و بر پايه رأى آزاد شهروندان (كه صد سال است در طلب آن دويده ايم در اين لاخ هزارها خار مغيلان به پاى ملت فرو رفته- سال ها دل طلب جام جم از ما مى كرد؟؟) خواه تحت سيطره رژيم قاراشميش مذهبى، ملى، فاشيستى، اسلامى كه فعلاً گرفتار آن هستيم.
ملاحظاتى پيرامون تاريخ و جغرافياى اخير ايران
بى مناسبت نيست يادآور شويم كه آنچه از ايران امپراطورى بازپس مانده بود در دو قرن گذشته به تفاريق از دست رفت- قفقازيه به روس ها، هرات به انگلسيان در اواسط و اواخر قرن نوزدهم- بحرين در زمان محمدرضاشاه و از همه زيانبارتر فرو گذاشتن تحميلى بخش بزرگى از امتيازات قاره اى ايران در درياى خزر در دوران جمهورى اسلامى. با اين همه فلات ايران هنوز كشورى است پهناور و تقريباً نصف مساحت هندوستان برخوردار از منافع عظيم گاز و نفت و معادن بزرگ مس و اورانيوم و فلزات ديگر.
جامعه شناختى ايران
هر چند با گسترش اعتياد و گسست شيرازه سنتى فاميل هسته اى در سال هاى اخير و رسوب منش هاى الخى گرانه انقلابى مشكلات فزاينده اى از ديدگاه جامعه شناختى به ميان آمده ولى جامعه به طور كلى جوان و پويا است.پس از انقلاب زنان و جوانان و دانشجويان هرگز مرعوب آخوندهاى قشرى نشدند و دستاربندانى كه خواستار پياده كردن اسلام طالبانى از نوع شيعه آن در ايران بودند از همان آغاز با تودهنى ملت روبرو شدند و سپر انداختند.
پتانسيل هاى ايران
هر چند در مقايسه با بسيارى از كشورهاى آسيائى مانند كره جنوبى و مالزى كه از جهاتى هماوردان صنعتى ژاپن و دنياى عرب شده اند ايران «اسلامى» شديداً لنگ مى زند ولى پتانسيل شكوفائى ايران اندك نيست مشروط بر گسترش نهادهاى مستقل و دموكراتيك اقتصادى و سياسى.
غول راديكاليزم اسلامى
بسيارى از مفسرين غربى لشكركشى آمريكا و انگليس به افغانستان و عراق را همراه با پيامدهاى مثبت براى رژيم ايران تعبير كرده اند. مى دانيم كه مجاهدين و طالبان پاكستانى افغانى در آغاز با تسليحات و زعامت آمريكا در صحنه هماورد زورآزمائى دو ابرقدرت جهانى لانسه شدند= نهاد معروف آمريكائى مخزن تفكر هرمان كاهن، به سركردگى هنرى كيسنجر و جرج بال متجاوز از سى سال پيش به اين نتيجه رسيد كه براى واپس راندن و مهار كردن امپراطورى شوروى ايجاد يك كمربند سبز اسلامى دورتادور آن با صرفه ترين و مؤثرترين حربه خواهد بود و پرزيدنت ريگان اين فرمول را با جديت هر چه تمامتر دنبال كرد تا فروپاشى شوروى- ظهور مجاهدين و طالبان و حتى القاعده همه مرهون اين سياست بوده است و غول راديكاليزم اسلامى به اين ترتيب از شيشه بيرون جست كه بازگرداندن آن كار حضرت فيل است.
افغانستان و ايران
رژيم دست نشانده افغانستان به سركردگى كرزائى ناكار آمد و به قولى فاسد است و خود او به روايت تيزبينان افغان شناس و بوكشان اطلاعاتى داراى مستقلات بزرگ و ثروت و اندوخته فراوان در اروپا و آمريكاست. (قرينه اكبر شاه رفسنجانى ايران). افغانستان زخمى است كه هنوز التيام نيافته و سرنوشت اين ملت برادر تا حدودى در گرو آزادى و شكوفائى ايران است. ولى به هر حال اگر فن آوران و سرمايه داران ايرانى در افغانستان- اينجا و آنجا مجال بازسازى اين كشور ويران شده را پيدا كنند و صميمانه بكوشند بازده اين سرمايه گذارى مثبت بوده و به گسترش نفوذ فرهنگى و سياسى ايران منجر خواهد شد كه به سود هر دو كشور همسايه است.
عراق و ايران
چنانكه مى دانيم نيروهاى جرار آمريكا و انگليسى در عرض سه هفته كلك صدام را كندند و ارتش وى را تار و مار كردند وسپس در گنداب خود ساخته هر نيروى اشغالگر بيگانه گرفتار شدند- انگليس ها در جنوب و نواحى بصره بسيار كمتر و آمريكائى ها در بغداد در حوالى آن به مراتب بيشتر- در اين ميان كرد ان، در شمال براى اولين بار نفس نسبتاً راحتى كشيدند- اين لشكركشى به بهانه و جود تسليحات كشتار جمعى در دسترس صدام خونخوار و روابط احتمالى او با القاعده بود و حتى در بوق هاى تبليغاتى دميدند كه صدام قادر است اروپا و انگلستان را در عرض ۴۵ دقيقه هدف موشك هاى مجهز به كلاهك هاى شيميائى و ميكربى وو.... قرار دهد در حالى كه همان چهار سال پيش سياسيون اهل بخيه كه جاى خود دارند- حتى مردم كوچه و بازار نيز حدس مى زدند كه هدف اصلى دسترسى ملامنازع به نفت عراق و هژمونى و چيرگى آمريكا در آبراه خليج فارس است. اين لشكركشى كه منجر به كشتار فلاكت بار بيش از نيم مليون غير نظامى شده و مناطق وسيعى از كشور را يا ويران و غير قابل سكونت يا تبديل به غريوه و بيغوله هاى ناامن كرده است- نتايج مرگبار ديگرى نيز داشته است- در كنار آدمكشان شيعى و سنى و پاراتيرانى خيل عظيمى از جانيان و آدم ربايان بى رحم را به جان مردم انداخته كه تصاوير تلويزيونى در چهار سال گذشته شاهد آن بوده است. البته به مصداق «زهر طرف كه شود كشته سود اسلام است» در اين مدت سودهاى بيليونى نصيب كمپانى هاى امنيتى آمريكائى، انگليسى، استراليائى، آفريقاى جنوبى و دلالان مسلسل و خمپاره و بمب كرده است.
پيامدهاى تراژدى افغانستان و عراق در كشورهاى متروپل
صحنه هاى رقت انگيز و باور نكردنى از پيكرهاى پاره پاره و فرياد و شيون بازماندگان و توحش فزاينده مخصوصاً در عراق و رويدادهاى نكبت بار روزمره و همچنين قتل نظاميان آمريكائى و انگليسى پيامدهاى سياسى ناخوشايندى براى حاكمان سياسى به جاى گذاشته است و باور شهروندان كشورهاى متروپل را نسبت به سياستمداران خود سست و متزلزل كرده است. مثلاً در انگليس كه حكومت آقاى تونى بلر نخست وزير طى ده سال گذشته با بهره مندى از شيوه هاى هوشمندانه اقتصادى و پولى باعث جذب سرمايه هاى بليونى به كشور شده و در سايه آن نه تنها سفته بازان و دلالان اسعار صاحب ثروت هاى نجومى شده اند بلكه طبقه متوسط نيز فربه و پولدار گشته و هزاران پروژه نوسازى زير بنائى پر خرج در سراسر كشور پياده شده يا در شرف اجراست. چون مردمان شخص نخست وزير را مسئول عدم شفافيت سياسى در جريان حمله به عراق شناسائى كرده ند و روزنامه ها و رسانه هاى آزاد هم بى رحمانه موى دماغ حاكمان مغرور بوده اند اعتبار سياسى آقاى بلر با وجود اكثريت پارلمانى كاهش فوق العاده اى يافته است. گرفتارى اين نخست وزير كار آچار و زبردست بى شباهت به گرفتارى هاى پرزيدنت سابق خودمان شاه اكبرخان رفسنجانى نبوده (هر چند فرق اين نخست وزير خدمتگزار با آن پرزيدنت جيپ پر كن از فرق تا فرقدان است) و آن شعر معروف هادى خرسندى را تداعى مى كند درباره رفسنجانى كه گفت: «ايها الناس منم آدم رو راس- به اون حضرت عباس... الخ- آقاى بلر هم هر چه قسم «حضرت عباس انگليسى» مى خورد كسى گوش شنوائى ندارد»- (نرود ميخ آهنين بر سنگ) در آمريكا نيز پرزيدنت بوش با شكست هاى اخير انتخاباتى مواجه بوده و آسيب پذير شده است. اين دوال پاهاى سياسى آمريكا و انگلستان را مفسرين غربى در كفه مثبت براى جمهورى اسلامى بشمار آورده اند.
اعدام صدام و پيامدهاى آن براى ايران
همچنانكه بر چيدن بساط حكومت طالبانى در افغانستان را كه شديداً ضد شيعه بودند مفسرين به نفع جمهورى اسلامى تعبير كرده اند، اعدام صدام و دستياران نزديك او را نيز به همين حساب مثبت براى جمهورى اسلامى در معادله كذائى واريز مى كنند. قانوناً بايد صدام پس از دستگيرى و بازداشت تحت الحفظ تحويل دادگاه جنائى بين المللى مى شد كه در آن صورت امكان برملا شدن سى سال تبه كارى و جنايت رژيم صدامى مسلم بود ولى آمريكائى ها از افشا شدن اسرار مگوى دست هاى پشت پرده خود و دولت هاى ديگر شديداً نگران بودند بنابراين با تحويل دادن صدام به دولت به اصطلاح مستقل عراق خود را از مخمصه رهاندند- صدام و تنى چند از دستياران نزديك او تحت كيفر خواست آمران قتل ۱۴۰ ياغى شيعه دادگاهى و مجرم شناخته شدند. حلق آويز كردن شتاب زده صدام كه حتى زير چوبه دار لعنت به مجوسان عجم مى فرستاد يك انتقام كشى بدوى را تداعى كرد نه اعاده حقوق قربانيان بينوا.
تروريزم آخرالزمانى اسلامى و تروريزم غير اسلامى
مسموم كردن جاسوس سابق روسى Livinienko در لندن با آلودن و خوراندن وى با سم پولونيوم اتمى توسط همگنان اطلاعاتى وى و احتمالاً با فتواى مافياى دولتى روس باعث آبروريزى پرزيدنت پوتين و كرملين شده با آنكه تاكنون بر اين ماجرا سرپوش گذاشته شده ولى «اين قصه سر دراز دارد» و ابعاد جديدى را در كاربرد ترور تداعى مى كند. اگر وسيع ترين كشور جهان كه دسترسى به كليه فن آورى هاى اتمى دارد به باور متخصصين در اين ماجرا حتى كوچكترين انگشتى داشته باشد چه انتظارى از چند جوان متعصب مسلمان پاكستانى الاصل كه در قلب انگليس زاده و پرورده شده اند مى توان داشت كه براى تلافى ستمى كه به زعم آنان به مسلمين جهان مى رود (و واعظين اسلامى در كشورهاى متروپل مانند لندن سال ها است بر اين جريان دامن زده اند) آماده باشند پنجاه تن آدميان بى گناه را با خود منفجر كنند چنانكه در لندن كردند؟ -اگر همين عناصر گمراه دسترسى به تفاله هاى اتمى و مواد شيميائى ميكربى كشيده پيدا كنند آيا نمى توانند مليون ها انسان را يكسره رهسپار عدم كنند و كليد بهشت اسلامى و زندگى جاويد در كنار حوريان و غلمان را نصيب خود كنند؟
به جاى دور نرويم. اگر اين شعر فردوسى بزرگوار را كه سرود «چو ايران نباشد سر من مباد بدين بوم و بر زنده يك تن مباد» را از محتواى حماسى و زمانى آن تهى كنيم و به جاى ايران واژه اسلام را جاسازى كنيم تكليف ما چه مى شود؟ و به راستى با يك سناريوى آخرالزمانى روبرو مى شويم و سخنان برخى از سركردگان سپاه و بسيج كه به وجود گردان هاى انتحارى افتخار مى كنند و بوى تهديد و مقابله به مثل انتحارى از سخنان آنها به مشام مى رسد را نمى توان ناديده گرفت.
اسلام انتحارى، سابقه ۱۴۰۰ ساله دارد و پديده تازه اى نيست، اما تسليحات و افزارهاى انتحارى، ديگر خنجر و دشنه و سم الفار و حتى ديناميت كمربندى نيست و ميكرب و ويروس هاى كشنده جمعى و تفاله هاى اتمى، ابعاد ترور را با ضريب ميليونى بالا برده و لزوم يك تفاهم همه جانبه بين المللى را در اين زمينه غير قابل انكار كرده است.
چاره جوئى
با سناريوى آخرالزمانى كه تصوير شد مى توان دريافت كه تمام نكات مثبتى كه در كفه ترازوى معادله و سنجش به سود جمهورى و نقاط قدرت آن محسوب مى توانست شد- به كلى فاقد وزن مخصوص و سنگينى مى شود- در كفه ديگر معادله و سنجش چماق نظامى آمريكاست و گسيل داشتن سرگرده ناو هواپيمابر به خليج فارس- علاوه بر هواپيماهاى STEALTH غير قابل پدافند و چيرگى بدون منازع در هوا و فضا و دريا به پايان آورى سوابق نظامى آمريكا از جمله كاربرد بمب اتمى در هيروشيما و به زانو درآمدن احتمالى ژاپن در ۱۹۴۵ بود ولى در پيوند با آن، مسلم نيك مى دانيم كه آمريكا سه روز بعد نوع ديگرى از سلاح اتمى خود را بر فراز ناكازاكى منفجر كرد كه غير قابل توجيه مانده است. با اين سوابق ويرانگرانه ابعاد هولناك حمله به ايران را مى توان تجسم كرد. ولى اين كفه ترازو نيز با همه سهمناكى آن فاقد وزن مخصوص و وجاهت سياسى است (هر چند ديوانه اى قادر است سنگى به چاه اندازد كه هزار عاقل از بيرون اوردن آن عاجز باشند) چون بهر تقدير آمريكا در تحليل فرجامين كشورى است دموكراتيك و نگران منافع ملى خود و وجاهت بين المللى بايد آمريكا و دستياران غربى خستو شوند كه زور و فشار غير موجه ابلهانه و خطرناك است بايد به رژيم فريبكار اسلامى اجازه داد تا حدّ پنج درصد يا درصدى كه تعليظ اورانيوم براى سوخت اتمى لازم شمرده مى شود در تأسيسات خود به كار گيرد به شرط آن كه درب همه تأسيسات هسته اى ايران تحت نظر بازرسان (خوش نشين) بين المللى گشوده باشد. البته اين فرمول بايد صميمانه و با صحه سازمان ملل و پايوران و متخصصان بى طرف اعمال شود مسلماً در بين اين بازرسان جاسوس و خبرچين وجود خواهد داشت ولى رژيم اسلامى مى تواند با قراردادهاى همه جانبه و پروتكل هاى معين و حساب شده- دانشمندان و كارورزان اتمى خود را به نظارت متقابل اين بازرسان برگمارد. بايد فرمولى يافت كه نه سيخ بسوزد و نه كباب و اين جمله در توان سازمان اتمى بين المللى است و به شرط آن كه طرفين معامله رو راست باشند و از فريب و دغل پرهيز كنند.