Nimrooz
Vol. 18, No. 925, April 4, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۲۵ - سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۵
ابراهيم نبوى
بهاريه براى ايران
003837.jpg
نبوى
طبيعت هم بهانه مى كند، باد با قلدرى مى پيچد توى شاخ و برگ خشك درخت ها كه هى، اين منم، باد، كه مى تواند به يك فشار از ريشه درت بياورد. اما زمين، از زير ترين لايه ها، گرم مى شود و دلگرم. ريشه ها را بغل مى كند و چونان كودكانى در آغوش شان مى كشد، خدا، رگ به رگ درختان و شاخه ها و زمين را آب و جارو مى كند و دانه مى پاشد و نرم و گرم و خيس به آنها جان مى دهد. نوك نازك شكوفه گيلاس كه جسارت باز شدن را پيدا مى كند، ابرها حساب كار دست شان مى آيد. باران مى فهمد كه ديگر شلاق نمى شود كشيد، باد مى فهمد كه حالا ديگر همين روزهاست كه برگ ها سبز سبز بشوند و شانه به شانه هم بدهند و جلوى قلدرى ابر و باد بايستند تا ماه هر شب به مهمانى زمين بيايد به قرص تمام و خورشيد گرم و نارنجى و آتش شود و آب كند يخ ها را كه آب نشانه پاكى زمين است و نشانه بهار، پس پشت به باد مى كنم و مى گويم فصل بهارتان مبارك. براى مادر بزرگ كه زهرا و ليلا عادت دارند به او مامانى بگويند، مامانى عادت دارد بهار كه مى شود بگويد فصل بهارتان مبارك.
پدر كه حالا ديگر در دو متر جا خوابيده است، عادتش بود كه عيد كه مى رسد، انگارى كه از طرف خدا وظيفه دارد كه خواب رفته هاى زمستانى را بيدار كند، پنجره ها را باز مى كرد و پرده ها را با كمك مادر مى كندند و فرش بود كه زير پاهاى خيس ما لگد مى خورد و سبزه بود كه تند و تند قد مى كشيد و تارهاى عنكبوت بود كه از گوشه اتاق جمع مى شدند و همه چيز شسته و تميز مى شد و برق مى زد. پدر، از خريد كه مى آمد، جعبه جعبه شيرينى ها را مى چيد توى ظرف هاى تازه شسته شده و چه اصرار عجيبى هم داشت كه حتما لباس تان را نو بپوشيد، انگار كه اگر لباس مان را نو نپوشيم بهار نمى آيد. چهارشنبه هايش سه بته آتش بود كه همه را صف مى كرد كه بپرند از روى آن و شب عيد كه مى شد ماهى سفيد بود و بوى دود و وقتى كه ساعت تيك تيك صدا مى كرد گمانم بود كه اسب ها دارند سال تازه را مى آورند، صداى پاى شان را از ساعت مى شنيدم.
سال نو تيك تيك مى آمد. با صداى ساعت، تحويل سال كه مى شد، پدرقرآن را توى دستش مى گرداند، اين آخرها چيزهايى در مورد دعاى تحويل سال فهميده بود، اما تا توپى در نمى رفت و شيپورچى هاى حرم امام رضا در شيپورشان نمى دميدند، سال تازه اعتبارى نداشت. پدر كه چند سال قبل رفت، مادر تلاش كرد تا همه چيز را به همان صورت كه از پدر مانده بود، ادامه دهد. چهارشنبه سورى شش سال قبل بود كه به برادرم گفت كه به خواهرم زنگ بزند و بگويد كه همه تان جمع بشويد و بياييد خانه ما، شام همه تان خانه ما هستيد. وسط تلفن به برادرم گفت: ببين بيرون هوا گرم شده؟ برادرم كه رفت لب تراس و آمد، مادر تمام كرده بود. خواهرم از آن سوى تلفن مى گفت: ما حتما مى آئيم، برادرم گوشى را كه كنار جسد مادر افتاده بود، برداشت و به خواهرم گفت: مامان حالش خوب نيست، بعداً بهت زنگ مى زنم. مادر هم كه رفت انگار همه چيز از هم پاشيد، انگار اين دستى كه دست ما را به ابتداى تاريخ ايرانى وصل مى كرد، بريده شد و گوئى كه ما بايد از همان اول همه چيز را تازه مى كرديم. اما حالا ديگر يك روح ايرانى است كه پدر و مادر همه ما شده است، همان روحى كه چهارشنبه سورى ها شهر را پر از شادمانى مى كند، سيزه ها را سبز مى كند، سمنوها را مى پزد، ماهى ها را كه نمى خواهم ديگر امسال بكشيم شان درون حباب مى اندازد، اسكناس هاى تازه را لاى قرآن مى گذارد، سفره هفت سين را مى چيند و همه اين سنت ها را اجرا مى كند كه ما را تا به امروز ايرانى نگه داشته است.
عيد مسيحيان با برف مى آيد و عيد ما با شكوفه، شكوفه ها كه جوانه مى زنند گويى كه همه ما جوانه مى زنيم. نوروز يكى از بهترين هديه هاى خداوند به ما ايرانى هاست، سال مان طبيعى ترين سال است. اول سال كه مى شود، همه چيز شبيه طبيعت است. بدن مان نيز با ذهن مان جشن مى گيرد. گرم مى شويم و هواى سال نو را مى فهميم. و تازه مى شود به پشت سر نگاه كرد، به يك سالى كه گذشته است. سال به سال، دريغ از پارسال يا صد سال به اين سالها؟
سال ۱۳۸۵ براى من سالى پر از خبرهاى خوب و بد بود، بهتر است بگويم سال خبر بود، خوب و بدش بماند و اين اول عيدى هنوز دهان تان را شيرين نكرده، كام تان را تلخ نكنم. سال خبر هاى فراوان خوب و بد بود. از يك سو گرفتار حقارتى ملى بوديم كه خودكرده بوديم و بى تدبير. دولتى كه با هزاران ادعا، آمد كه نانى به سفره فقرا بياورد و مردمانى را كه خود را محروم مى پنداشتند از سفره بيكران ثروتهاى ملى سهيم كند، اما هر روز بازى تازه اى كرد، يك روز خواست به قله هاى ثروت خاتمه دهد، يك روز خواست به قله هاى رفيع اتمى برسد، نتوانست تصميم گرفت به قله هاى بزرگ علمى برسد، روزى تصميم گرفت به قله هاى رفيع پزشكى برسد و اين آخر هم كه خواست به قله هاى رفيع كشاورزى برسد، وقتى كه كوتاه باشى دائما دلت مى خواهد بروى روى يك جاى بلند، حكايت اين است، هيچ رئيس جمهورى بدتر از رئيس جمهورى نيست كه مى خواهد در تاريخ ماندگار شود. روزى جشن كيك زرد گرفت، روزى ادعاى سرورى و ابرقدرتى منطقه را كرد، روزى پدر يتيمان فلسطينى شد و شوهر بيوه گان كشته شده عراقى و برادر گرسنگان ماناگوايى، مردمان جهان چنان پنداشتند كه گوئى پيامبرى آمده تا آنان را از شر شيطانى نجات دهد. شورى از شيرينى آزادى به كام فلسطينى ها نشست و حماس براى شان حماسه شد، از سوى ديگر حزب الله در جنگى با اسرائيل نشان داد كه در لبنان قدرتى است كه نمى شود آن را دست كم گرفت. از سوى ديگر مرد كوچك در روياى بزرگى بى پايان آفريقا و آمريكاى لاتين را به بازى كشاند. بازى ساده دلانه اى كه امروز آغازش مى كنى و فردا از يادش مى برى. تو از يادش مى برى، اما آن گرسنه ماناگوآيى هميشه چشم براه توست كه در خانه اش را بزنى، او ديگر چه ساده اى است!
امسال سال پيامبرى بود، احمدى نژاد نامه اى براى بوش و مركل و پاپ فرستاد و آنان را به خدا دعوت كرد. نامه ها بى جواب ماندند، نه بخاطر اينكه كسى كلام خدا را نمى خواهد بشنود، بخاطر اينكه كسى نمى فهميد اين نامه براى چه آمده است و چه پاسخى بايد داد. هر روز معجزه اى ديده شد. زنى ساده دل روياهاى دوران جوانى اش را در سيماى مرد كوچك ديد و وى را معجزه هزاره سوم ناميد، معجزه را دوست مى داشت، اما نمى دانست كه هزار سال چقدر طولانى است. روزى هاله نور ديده شد، روزى گفته شد كه مرد كوچك با خدا ارتباط دارد، روزى دختركى شانزده ساله انرژى هسته اى در خانه توليد كرد و صاف و ساده بگويم كه در سال ۱۳۸۵ دهها امام زمان دستگير شدند، دستگير نشده ها چقدرند، بماند. در اثر اين معجزات چاقوى دين براى جنگ قدرت تيز شد. وسوسه خاورميانه اسلامى چنان بسرعت شكل گرفت كه به نزاع دينى انجاميد، پاپ عليه پيامبر سخن گفت: تهران مركز مخالفان يهودى هولوكاست شد، اسرائيل تهران را به جنگ تهديد كرد. مسلمانانى كه مى خواستند در اتحادى بزرگ عليه كفار جمع شوند، در شيعه كشى و سنى كشى هزاران تن از برادران و همسايگان خود را كشتند. يمن شيعه كشى آغاز كرد و در عراق سنى ها دسته دسته كشته شدند. دولت عربستان گفت كه اگر جلوى كشته شدن سنى ها گرفته نشود، به آنان پول و اسلحه مى دهد. بخاطركاريكاتورهاى دانماركى اهانت آميز به پيامبر دهها نفر در جهان كشته شدند، اما اهانتى بزرگتر در وزارت آموزش و پرورش كشور، حتى منجر به سووالى از مجلس نشد. سال ۱۳۸۵ سال كشتار مسلمانان توسط مسلمانان بود.
روياى خاورميانه بزرگ، با اعدام صدام به كابوسى غريب تبديل شد. پخش فيلمى كوتاه از اعدام صدام او را قهرمان دنياى عرب كرد، و عجب اينكه بلافاصله اين ماجرا بدل به دشمنى شيعه و سنى و اعراب و فارس شد. آمريكا و انگليس بلافاصله با تمام قدرت روانى و سياسى و نظامى به منطقه آمدند و دوستان رها شده را عليه دولت ايران متحد كردند. هشت قدرت بزرگ صنعتى، در كنار سازمان ملل، كشورهاى خليج فارس و همسايگان ايران قرار گرفتند. وقتى احمدى نژاد به كاراكاس مى رفت، قهرمان جهان اسلام و محبوب مردم ايران بود، اما وقتى پس از چند روز برمى گشت گوئى كه همه چيز عوض شده بود. از نيمه دوم سال چند واقعه همزمان رخ داد، از يك سو، انتخابات شوراها و خبرگان ثابت كرد كه دولت احمدى نژاد حتى قادر به جمع كردن ده درصد از نيروهاى اجتماعى هم پشت سر دولت نيست، از سوى ديگر حتى عراق، عربستان سعودى، بحرين، تركيه، آذربايجان، افغانستان، پاكستان و ديگر كشورهاى منطقه نيز ماجراجويى هاى احمدى نژاد را تاب نياورده و احساس خطر كرده بودند، ديگر احمدى نژاد قهرمان دنياى اسلام نبود. قطعنامه ۱۷۳۷ ايران را به گوشه رينگ مجادله اى سخت فرستاد.
بازى آمريكا، از يك سو افزايش روز به روز فشار روانى و اقتصادى و سياسى و بين المللى را دنبال مى كرد، از سوى ديگر از ايران مى خواست كه با تعليق سريع وارد مذاكره مستقيم شود. آمريكا دوست داشت تا خطر جنگ توسط همگان فهميده شود، اما دولت ايران تلاش كرد براى گريز از فشار افكار عمومى اين خطر را انكار كند. از سوى ديگر دولت عليرغم دستهاى بازش در بودجه ارزى و اختيارات بى نظير، ناتوانى كامل خود را در اداره اقتصاد كشور نشان داد. قطع آب و برق و گاز يكى از مظاهر بارز بى تدبيرى و افزايش قيمت هاى كالاها نمادى ديگر از بى كفايتى بود. در اين ميان نيروهايى چون زنان، كارگران، معلمان، روزنامه نگاران و بسيارى از روشنفكران نيز به چالش با دولت كشيده شدند. در اين مجادله گروهى از كشور بيرون رفتند، گروهى زندانى شدند، گروهى در فشار قرار گرفتند و گروهى همچنان در حال جدالند. جنگ روانى در پايان سال با طوفان ۳۰۰ شدت گرفت، فيلم ۳۰۰ كه داستان جنگ ايرانيان و يونانيان را مى گفت: تصويرى وحشى و ناتوان از ايرانيان را جلوى چشم ميليونها بيننده گذاشت. فيلم ۳۰۰ با استقبال ميليونى مواجه شد.
سال گذشته اگرچه تلخ و سياه و سخت، اما در اين آسمان سياه ستاره هاى اميد نيز فراوان بودند. از طرفى مجلس با حساسيت به وضعيت نگاه مى كند. هشيارى خاتمى، هاشمى و اصلاح طلبان و جدا شدن صف بخش وسيعى از اصولگرايان بخصوص مراجع تقليد در قم اميدوار كننده است. نتيجه انتخابات نشان داد كه جامعه در قبال بحران هشيار است و از سوى ديگر واكنش ايرانيان بيرون مرز رويكردى به سمت كنترل قدرت هاى بزرگ در جلوگيرى از جنگ دارد، اين ها را ستاره هائى مى بينم، گرچه هوا طوفانى و ابرها سنگين و آسمان سياه است.
تقدير براى ما داستان سال آينده را ننوشته است، شايد ما خودمان نويسندگان آن باشيم. از نظر من جنگ بدترين و ممكن ترين احتمال براى ايران تا پايان بهار است، احتمال دوم اين است كه مجلس و كسانى چون خاتمى و هاشمى و لاريجانى به سوى كنترل دولت ماجراجو بروند و از اين طريق دولت را اداره كنند و در صورت لزوم آنرا به نفع وضعى بهتر تغيير دهند. احتمال سوم اين است كه جنگى كوتاه، فشار اقتصادى فراوان و زمانى براى ورود مردم به صحنه انتخابات باعث شود كه دولت آنارشيست احمدى نژاد، در يك روند طبيعى بميرد و با مجلس تازه به اطاعت از ملت تا آخرين لحظه ماندنش تن دهد و مردم نيز از كابوس مردان كوتاه رهايى يابند و نوروز آينده را با خوشنودى آغاز كنند.
اما، حكايت نويسنده چنين است كه دو سال قبل وقتى با مهرانگيز كار حرف مى زدم، گفت: هيچ وقت فكر نمى كردم چهار سال را طاقت بياورم، به او گفتم: جدا، چطور چهار سال را طاقت آوردى؟ حالا وقتى نگاه مى كنم مى بينم كه تا يك ماه ديگر چهار سال مى شود كه از ايران بيرون آمده ام. روزهايى پر از عبرت و آموختن كه دوست دارم ديگر تكرار نشود. دلم مى خواهد نوروز سال آينده را در ايران باشم. در تقويم سال آينده همين را مى نويسم و همين اميد را براى همه ايرانيان دارم. فرارسيدن سال ۱۳۸۶ را به همه ايرانيان تبريك مى گويم. فصل بهارتان مبارك.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •