|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
نيمروز منتشر ميكند: حكايت واقعى شهرام جزايرى
دستورالعمل تازه دولت: دروغ بگوئيد مردم نميفهمند
نوارى از جلسه هيأت دولت كه درز كرده است
فرمايشات احمدى نژاد درباره سقوط رفسنجانى
فرماندهى كه لباسش را تن سربازان ميكند كه به جايش كشته شوند
خانواده همسر احمدى نژاد با هلى كوپتر در راه مشهد
سرگرمى جلو سفارت انگليس، سنگ و خنده و شوخى
تهران ديدنى است. تهران پر از برف و سرما كه سيزده به درش هم با باران همراه بود و ديگر دولتى ها دروغكى نميتوانند به مردم بگويند كه خشكسالى شده و ما تقصير نداريم. سالى كه از همين حالا جنوبى ها تهديد كرده اند كه اگر آب و برقشان مانند سال قبل قطع شود تمام تاسبسات دولتى را به آتش ميكشند. سالى كه در همان اولش زنان را به جرم جمع كردن امضا از مردم دستگير كردند. سال احمدى نژاد, سالى كه به حرف خامنه اى كه گفت دشمن پشت دروازه است و اختلاف نباشد و انسجام باشد حتى يك روز كسى توجه نكرد. سالى كه با وحشت مردم از جنگ شروع شد. سالى كه ناوهاى آمريكايى نزديك تر شدند. سالى كه قرار شده است كه از اول سال به مردم دروغ بگويند و ثابت كنند كه اين حرفشان كه مردم ايران حوصله تحقيق ندارند و اگر ده در صدشان هم حرف ما را باور كنند خودش خيلى ميشود. نوارى كه همان روز اول بعد از سيزده در دانشگاه ها منتشر شد و به سرعت در سراسر كشور دارد ميگردد و دويست تومان بود حالا شده بيست هزار تومان و باز هم مردم ميخرند، نشان ميدهد كه نقشه هائى در سرشان هست خيلى جالب كه نتيجه اش اينكه دكتر بايد در انتخابات آينده با رأى خيره كننده چهل ميليون انتخاب شود كه همه دنيا صدا كند و هيچ كس هم نتواند شك كند. براى اين كار احمدى نژاد به وزيرانش وعده داده كه فكرهاى برجسته اى شده است. محكم سرجايشان بنشينند و فقط از او بترسند. جالب است كه چند جا صدايش مى آيد كه ميگويد فقط از من بترسيد. من قولم قول بچه نارمك است قول رفسنجانى و يزدى نيست. من قدرتم را از خودم ميگيرم. دروغكى لباس پيامبر تنم نكرده ام. اينها لباس پيامبر را دزديده اند.
انيطورى است كه آخرين جلسه هيأت دولت شروع ميشود و پيداست كه احمدى نژاد همان دقايق از پيش خامنه اى آمده و عصبانى است. چند جائى صداى كسى ميآيد كه گوئى داودى معاون اول است كه دكتر اول به حرفهاى او گوش ميدهد و بعد يكباره ميگويد تو هم پير شدى خرفت شدى. همين است كه من ميگم.
نوار تا هفته آينده پياده ميشود و اگر به دست همه نرسيد در همين صفحه بخوانيد. اما تا اينجايش همين قدرست كه احمدى نژاد درباره تبليغات و اهيمت آن صحبت ميكند و معتقد است كه با تبليغات همه چيز حل ميشود. مثالش هم جالب است. ميگويد بر اساس گزارش سفيرمان در آمريكا [بعد توضيح ميدهد آخه ما سى چهل تا سفير در آمريكا داريم كه آمريكائى هاى بدبخت نميدانند] اين حرف من كه از سر سادگى زدم [هاهاهاها] و خبر دادم كه دختر شانزده ساله اى انرژى اتمى را كشف كرده در محافل برجسته تحليل شده به اين كه ايران ميخواهد آزمايش اتمى كند و از حالا گفته كه گفته باشد دختر مدرسه اى ساخته است. نوار نشان ميدهد احمدى نژاد كه اول جلسه خيلى عصبانى است و آخراى جلسه به شكل شومن ها در ميايد و همه را ميخنداند اصل حرفش اين است كه دروغ بگوئيد و مجوز شرعى اش صادر شده چون موقع اضطرارست و دشمن پشت خط. آمار بدهيد و اصرارى بر درست بودنش نداشته باشيد مگر آمارى كه بقيه دنيا ميدهند درست است. ساده لوحى نكنيد. از روز اول كارى سال من خودم شروع ميكنم و شما ها يكى يكى. هيچ خبر بدى ندهيد. اضافه حقوق ميخواهند بگوئيد ميدهيم. بيكار شده اند بگوئيد كار فراهم شد. نگران بودجه نباشيد. من كارى ميكنم نفت باز هم بالاتر برود. شما خرج كنيد. اين وعده امام زمانى است و هر كس جلويش بايستد در هر لباسى كه باشد دشمن پيامبرست و او را ميزنيم. مثل بعضى ها كه در اين مملكت همه كاره بودند اما الان يك پول سياه شده اند خودتان كه ميدانيد. حالا من حرف بزنم آقاى داوودى ميگويد بد حرف زدى.
چنين بود كه در اجراى فرمايشات احمدى نژاد و خامنه اى كه گفت هر كس عليه دولت حرف بزند عامل دشمن است او را ميگيريم هنوز تعطيلات شروع نشده مقامات شروع كردند. اول از همه يك كسى بود كه شاهكار خلقت است و دستش در ماجراى شهرام جزايرى هم در كار بود اما شانس آورد. محمود سالار كيا. كه به خبرنگار اجتماعى فارس گفته مطابق آمارهاى اخذ شده از دادسراها، در نوروز در مورد جرائمى مانند سرقت، نزاع دسته جمعى و جرائم ديگر با كاهش ۲۰ درصدى مواجه بوده ايم. كسى هم نپرسيده كه چطور روز دوازده عيد ميشود آمار تمام نوروز را داد و از كى تا به حال آمار در ايران به اين سرعت آماده ميشود. حضرت كه براى يك كار مزخرف چهارده ميليارد تومان بودجه گرفته بود از مجلس و تقسيم كرده بود بين بچه محل ها گفت در كاهش جرائم طى تعطيلات نوروز، عواملى مانند اجراى طرح امنيت اجتماعى و برخورد با اراذل و اوباش نيز دخيل بوده است. يعنى همان طرحى كه پولش رسيد.
همان روز يكى از خبرگزارى هاى دولتى خبر داد كه رئيس پليس راهنمايى و رانندگى ناجا گفت: در ايام تعطيلات نوروز فقط يك درصد از رانندگان رفتار پرخطر داشتند.
سردار محمد رويانيان كه در هنگام بازديد بر فراز تهران، يعنى با هلى كوپتر گفت وگو مى كرد با بيان اينكه امسال ميزان تصادفات فوتى، جرحى و خسارتى در ايام تعطيلات نوروز در مقايسه با مدت مشابه سال قبل كاهش يافته است گفت: مردم تعطيلات امسال را با آرامش خاص رانندگى كردند، بطوريكه در نوروز ۸۶ بيش از ۹۰ درصد از رانندگان مقررات راهنمايى و رانندگى را رعايت كردند كه اين امر در كاهش ميزان تصادفات بسيار موثر بوده است.
وى با بيان اينكه تنها ۱۰ درصد رانندگان مرتكب تخلف شدند[آمارى به اين دقت در هيچ جاى دنيا احذ نشده و كاملاً منحصر به فردست] گفت: تلاش كرديم تا در ايام تعطيلات نوروز با استفاده از ظرفيت رسانه ملى و خبرگزارى ها به صورت پيوسته با مردم ارتباط داشته و هشدارها و توصيه هاى پليس را به آنها منتقل كنيم.
رئيس پليس راهنمايى و رانندگى ناجا با اشاره به برخورد قاطع پليس با تخلفات رانندگى در ايام تعطيلات گفت: امسال با استفاده از ظرفيت هاى الكترونيكى قدرت كنترل پليس را نسبت به سال گذشته افزايش داديم كه در اين راه تدابير فرماندهى ناجا نيز بسيار موثر بوده است.
رويانيان دست بر نداشت و ميزان تصادفات فوتى، جرحى و خسارتى در كشور طى ايام تعطيلات را هم با كاهش ذكر كرد و گفت: آمارهاى نهايى را پس از اعلام پزشكى قانونى به مردم خواهيم گفت. يعنى اين يكى را نميتوانست و يا ترسيد دروغ بگويد ولى نه. اينرا گذاشت براى فرمانده اش كه همان باجناق احمدى نژاد باشد.
دروغ هاى فرمانده
يادتان باشد كه اوضاع مناطق سيستان و بلوجستان و لرستان و حدود كرمانشاه به شهادت كسانى كه براى نوروز رفتند چنان است كه گويى به كشور ديگرى رفته ايم. آنتن ماهواره اى كه چيزى نيست. ويسكى در مغازه هم باز اهميت ندارد. جشن هاى چشمگيرى با حضور افراد تحت تعقيب حكومت و نامداران محلى مانند عبدالمالك ريگى از آن جمله اتفاق هاى تماشائى است كه در روز دوم نوروز در زابل اتفاق افتاد و سه روز بعدش در خاش.
حالا فرمانده اى كه محدوده وظايفش اين طورى امن شده. فرمانده اى كه در سفرها لباسش را تن سربازان و گروهبان هاى بيچاره مى كند و تا به حال سه تن از آن ها با لباس مبدل وى كشته شده اند. بعد هم خجالت نميكشد و شب ميايد در تلويزيون اعلام ميكند، سال گذشته سپاه را به كمك طلبيده و ده هزار آن ها هم آمده با ميلياردها هزينه ولى از پس يك جوان بيست و سه ساله بلوچ برنيامده اند و حالا نامه نوشته اند كه چرا راديو آمريكا با او مصاحبه ميكند. سال گذشته بودجه اش سه برابر شده و اتومبيل هاى شيك و دست اولش چنان زياد كه ديگر گاراژهاى خانه هاشان جا ندارد. حالا اين فرمانده آمده با چشم هاى قى كرده از بيخوابى ها و ترياك كشيدن ها، اعلام مى دارد كه كاهش آمار تلفات جاده اى در نوروز امسال چشمگير بوده است.
اسماعيل احمدى مقدم كه خانواده خودش و خانواده زن احمدى نژاد را با هلى كوپتر نيروى انتظامى به مشهد برده بود در همان جا در جمع خبرنگاران ازكاهش ۳۷ درصدى تلفات جاده اى در نوروز ۸۶ خبر داد و افزود: در سال گذشته تا اين زمان، ۷۳۵ نفر جان خود را از دست داده بودند كه امسال اين رقم به ۶۳۸ نفر رسيده است.
فرمانده نيروى انتظامى تصريح كرد: آمار تصادفات نيز با ۱۲ درصد كاهش رو به رو بوده است.
وى تأكيد كرد: در نيروى انتظامى به دنبال آن هستيم كه از برخورد انتظامى در تمام موارد دور شويم و با اجراى طرح هاى كنترل نامحسوس، برنامه هاى پليس را به نحو احسن اجرا كنيم.
فرمانده نيروى انتظامى خاطر نشان كرد: در سال گذشته در قتل ۴ درصد، سرقت به عنف ۱۰ درصد، شرارت ۲۰ درصد، راهزنى ۴۰ درصد و سرقت از بانك ۴۳ درصد كاهش نسبت به سال ۸۴ داشته ايم.
حالا با اينهمه قول و قرار كه فرمانده محترم و باجناق احمدى نژاد كه از رو داشتن هيچ دست كمى از وى ندارد، تصور ميكنيد عكس هائى مانند اين كه مدام كنار جاده هاى دور وبر تهران رخ ميدهد، براى چيست. مردمى كه در جاده ها هستند و ميبينند كه مانند برگ خزان ديگران ميريزند و ميميرند حق ندارند روى حرف سردار حرف بزنند.
احمدى نژاد: مانكن
اگر اين فرنگى ها عقل داشته باشند الان عكس آقاى دكتر را كه خيلى هم خوش قيافه است در آگهى هايشان ميگذارند براى تبليغ انگشتر و يا ساعت هاى تقلبى. البته فروشنده هاى بازار تهران از قبل اين مانكن را مال خود كرده به ظاهر قراردادى هم براى كاپشن با او بسته اند. اما مهم تر تبليغات براى انگشتر عقيق و ساعت است كه مانكن ما برايش هزار تا ژست هم بلدست. به اين عكس نگاه كنيد. مونتاژ نيست و دروع سيزده هم نيست. جايزه بگذاريد هر كس بگويد كه اينها چكار دارند ميكنند. بيخود نيست كه به او ميگويند معجزه هزاره سوم.
شهرام: طعمه اطلاعات و بيت
اين عكس را نگاه كنيد تا برايتان بگويم. عكس منحصر به فردى است از شهرام جزايرى. جوانى كه جرمش اين بود كه در ايران زائيده شد آن هم به دوران جمهورى اسلامى. اين جوان اگر سى سال جلوتر به دنيا آمده بود الان نامى بزرگ در عالم تجارت ايران و بلكه جهان بود. اگر خانواده اش كه فقير بودند امكان داشتند كه از كشور خارج شوند و مانند پنج ميليون ايرانى بگريزند، الان در سطح جهانى چهره اى معروف بود. اما حالا نيست. از خانواده اى فقير برآمد و در هجده سالگى از راه بستنى فروشى پولى جمع كرد و بعد وارد تهران شد و در بيست و سه سالگى ميليونر بود كه آخوندها و اطلاعاتى ها سراغش را گرفتند. اول از همه آخوندها كه از او سهم امام ميخواستند. ميليون ميليون از وى گرفتند. و در اين فاصله او با استعدادى كه داشت در دوبى و كانادا شركت هائى ساخت و ثروتمند شد حالا ديگر به او ميگفتند ميلياردر كه سركرده آخوندها سراغش را گرفت. يكى بهش پيشنهاد كرد كه سهم دفتر آقا را هم بدهد. او هم رفت و يك ميليارد تومان تقديم كرد. اما دو سه روز بعدش معلوم شد كه او بايد قربانى شود تا در كشور تبليغات كنند كه آقاى خامنه اى دامنش از اين حرفها مبراست. البته نميگويند كه او با داشتن سه در صد نفت و جمع كردن دارائى هاى فراوانى به عنوان سهم مطلق ولى كه فقط دفاترش در پايتخت هاى بزرگ دنيا ماهيانه چندين ميليون يورو خرج ميكنند، چه نيازى به پول شهرام جزايرى دارد. هزار تا شهرام را در جبيبش ميگذارد كسى كه همه يادشان هست كه با پنج ريال روضه ميخواند در همان حال كه شان كسانى مانند جلال الدين اشتيانى و تقى شريعتى و حكيمى ها در مشهد معلوم بود. اما بالاخره شهرام خان را به اطلاعات خواستند و به او گفتند تو باهوشى. اول اين چكت را بگير و آقا نيازى به پولهاى تو ندارد. بعدش هم اينكه از آقا بلندنظرتر ديده اى. شهرام هم كه ترسيده بود گفت نه بابا. گفتند حالا كه اينطورست بايد كمك كنى مردم هم بفهمند كه آخوندها و اصلاح طلبانى مانند خاتمى و كروبى چقدر دزدند. شهرام گفت رفسنجانى چى؟ گفتند فعلا با رفسنجانى كارى نداريم چون كه آقا هنوز از او نگرانى ندارند. به اين ترتيب شهرام خان جوانى كه بيست و نه سالش بود و ميتوانست يكى از ثروتمندان جهان تلقى شود به دام افتاد و شد مأمور آنها و خودش ندانست چه شد كه ناگهان ديد، در دادگاه دارد بلبل زبانى ميكند و عليه همه حرف ميزند البته به جز آقا و همان نقشه اى را پياده ميكند كه قرار بود دو سال بعدش با روى كارآوردن احمدى نژاد انجام شود.
شهرام خان به زندان رفت با قول اينكه بزودى آزاد ميشود و اموالش هم حلال و به كارش ميپردازد. اما اين سه سال چهار سال طول كشيد و شهرام خان ديد. اى دل غافل اين مأمورانى كه به دنبال هم عوض ميشدند، اين گروه ميرفت و آن گروه مى آمد همه زندگى وى را با امضاى خودش گرفته اند و هر روز هم بامبول جديدى سوار ميكنند. به فكر افتاد كارى بكند. تصورش اين بود كه آقا و دفترش پاكند. نامه نوشت كه ميخواهم عرضى بكنم و بردندش و به آقاى حجازى حرفها زد. و قول گرفت كه به عرض برسد اما اين گفتن همان و قطع شدن امكاناتش در زندان همان. قبل از آن تلفن به او داده بودند البته در مقابل مبلغى كلان كه بتواند كارهايش را بكند. شب هاى جمعه به خانه ميفرستادندش. در زندان اتاق ويژه اى به او داده بودند. خلاصه وضعش بد نبود اگر اين اطلاعاتى ها ميگذاشتند. آنها هر روز با او كار داشتند. حالا ديگر جوانك در زندان شده بود آل كاپون. بلد بود با اطلاعاتى ها چطور معامله كند. فهميد وقتى كه از وى امضا ميگيرند براى كار عام المنفعه معنايش چيست. فهميد كه چطور زنش را رئيس گروه بازجوها از دستش خارج كرد. فريبا كه كلى چيز و سهام به اسمش بود با يارو رفت كه رفت. اما در عوضش برادران براى شهرام عروسى گرفتند در هشت بهشت همان كنار اوين. هم كويتى پور را آوردند و هم شهرام ناظرى را. و تمام اوين را هم شام دادند و عده اى را هم به اسم او از زندان آزاد كردند. اما وعده آزادى چى شد. همسر جديد حامله شد و بچه دار شد. اما وعده عملى نشد. همسرش نامه اى نوشت به روزنامه ها كه جرأت چاپش را نكردند اما صدايش به خارج از كشور رسيد و دو هفته اى به انفرادى افتاد. اما از همين جا فهميد كه رفقا معرفت ندارند. داشتند ترياكى اش هم ميكردند مأموران اطلاعاتى كه فهميد و وسط كار در رفت.
اما صحنه آخر خيلى غم انگيزست. دادگاه تشكيل شده و قرارست به اعتراض او رسيدگى شود و دوستان اطلاعاتى قول داده اند كه در اين جا حكمش بشود پنج سال به همان اندازه كه زندان بوده است. اما دو سه روز مانده به اعلام رأى بهش خبر دادند كه قاضى برايش مشكلى پيش آمده و دو هفته عقب افتاد. اگر ميخواهد بايد سر كيسه را شل كند. كرد. هفته بعد بامبولى ديگر. ديگر اين ها را شناخته بود كه شروع كرد به داد زدن و تهديد به افشاگرى عليه مرتضوى دادستان و آدمهايش. كه اين زمان فرشته نجاتى رسيد. خود الياس محمودى كه شهرام او را ميشناخت آمد و بعدش هم فردا شب آقا شهرام از زندان اوين به خانه اى در كنار رودخانه چالوس منتقل شد. ميهان حاجى با خانم و بچه ها. خانم و بچه هاى حاجى كه از بانفوذترين اطلاعاتى هاست هم بودند. ديگر بهتر از اين نميشد. همه ميدانستند كه حاجى الياس محمودى يعنى خود آقا. هر كار بخواهد ميتواند. دفعه قبل هم شاهرودى رئيس قوه قضائيه خواست برش دارد اما نتوانست از صدا و سيما هم اعلام شد اما اصغر آقا حجازى به او تلفن كرد كه بدون اجازه آقا چنين كارى ممكن نيست. حالا ايشان خودش و خانواده اش آمده اند ديگر مشكلى نيست.
به اين ترتيب شهرام در پروژه اى افتاد كه سه نفر ديگر هم در آن بودند قرار شد كه هر كدام از آنها يك ميليون دلار ناقابل بگيرند و حاجى هم براى كارهاى صواب ده ميليون در حسابى كه داد ريخته شود و شهرام خان صحيح و سالم برود. پروژه ظرف ده روز بعد به خوبى پياده شد. خانواده شهرام رفتند. حسابى كه بايد از آن پول خارج ميشد معلوم گرديد و ماند روزش. در روزش مأموران خيلى عادى به شهرام خبر دادند كه براى رفتن به شعبه تحقيق آماده شود. او هم آماده شد و رفت. پاسبان هاى بيچاره چه ميدانستند كه برخلاف روزهاى ديگرست.
آنها به دستور مقامات زندان هميشه شهرام را ميبردند خانه شب مى ماند. روز مى ماند. حق آنان را هم ميداد. حالا هم گفت كه لباسش كثيف است برود و حمام كند پاسبان ها گفتند شهرام خان اختيار دارى. اصلا برو تا عصر. اما شهرام رفت كه رفت. نقشه حاجى آقا آماده بود و او رفت اول از همه به نقطه اى كه آن دوازده ميليون دلار را كارسازى كند. براى اين كار صد و ده ميليارد تومان از حسابهايش برداشت شد.
به موجودى زندانى نگاه كنيد.
اين مبلغ مى شود حدود صد ميليون دلار. كت و شلوارى هم خريد و بعدش هم جنوب و قايق. سفر نزد خانواده. تنها سوراخ اين بود كه شهرام بايد همواره با حاجى در تماس ميبود كه اگر جائى پروژه دچار مشكل شد در جريان باشد. همين شد دام او. وقتى در تهران اعلام شد كه شهرام جزايرى رفته بيشتر از آن حد كه حاجى تصور كرده بود سروصدا شد. بى آبروئى شد. در نماز جمعه ها گفتند ابروى اسلام رفت. و خامنه اى اضغر حجازى را مأمور كرد كه به هر قيمت شده شهرام به زندان برگردد شب عيد. در اين زمان كه آمريكا پشت درهايست. دنيا فكر ميكند ما ضعيف هستيم و يا خداناكرده فساد همه جا را گرفته است.
چنين بود كه اول الياس محمودى را بركنار كردند. البته كيهان قول داده بزودى او شغل بالاترى پيدا كند. و وقتى به اين ترتيب همدستانش ترسيدند و قصد فرار كردند و يكى هم فرار كرد، ماجرا شروع شد. باقى اش را ميتوان حدس زد. حالا به اين عكس نگاه كنيد كسى را كه با آن احترام به دادگاه ميبردند و لبخند از لبش نميافتد در عكس ببنيند چه نفر دارند به او كه تازه صورتش از اثر كتك هاى مهرورزى خوب شده فرمان ميدهند. تازه در خبرها آمده كه شهرام را سربازان امام زمان با مهربانى در مخفى گاهش دستگير كردند.
شما بوديد به اينكه ايرانى هستيد افتخار نميكرديد. وقت دستگيريش مرتضوى و رئيس سابقش اژه اى همه شدند شريك ماجرا. اعلاميه دادند و از هم تشكر كردند و از سربازان گمنام امام زمان. حالا گروه تازه اى آمده اند و گاو شيرده اى دارند به اسم شهرام جزايرى.
سرگرمى اول سال
دو تا جمعه اول سال سرگرمى طلبه ها كه امسال چند بارى هم پول بهشان رسيده و حسابى چاق و چله شده اند، خيابان فردوسى مقابل سفارت بريتانيا بودند دو بار و موضوعشان هم دستگيرى ملوانان بريتانيائى. اتفاقاتى كه كنار اين تظاهرات ميافتاد تماشائى بود.
پليس ديپلوماتيك را هر وقت كه قرار بود لاتهاى قمى بيايند دم سفارت صدا ميكردند تا هم نمايشى داده باشند و هم منتى لابد سر سفارت بگذارند كه ما از جان شما حفاظت كرديم. اين انگليسى هاى چشم چپ هم كه با لبخندى از آنها تشكر ميكنند كه از صد فحش تندترست.
كل دارودسته طلاب كه كيهان آن ها را نماينده ۲۶۶ انجمن اسلامى مراكز آموزشى و دانشگاهى ميداند [كه لابد چند ين هزار نفر هم قرارست عضو جان بركف داشته باشند] حدود صد و پنجاه نفرند كه ميآيند و بيشترشان از چشمشان پيداست كه شب نخوابيده اند. البته كسى دچار اين توهم نيست كه اين لاتها نماز شب ميخوانند. بلكه معلوم است كه به كارهاى ديگرى مشغولند. بعد كه از مينى بوسها پياده شدند كه به گفته يكى از حاضران متعلق به سازمان تبليغات اسلامى است. تازه منتظر ميمانند كه حاجى آقا برسد و شعارها را بياورد. در اين فاصله يكى فرياد ميزند ميكشم، ميكشم آنكه برادرم كشت. اما يكى ديگر توضيح ميدهد كه كسى كشته نشده برادر. او ساكت ميشود. و ناگهان از ته صف يك خواب آلوده ديگر كه عمامه اش را كج گذاشته است فرياد ميزند مسلمان آزاده ازاد بايد گردد. و اين شعار را هى تكرار ميكنند تا بالاخره يكى از ارزفروش هاى كنار خيابان از يكى از طلاب كه دهانش خشگ شده و هى دنبال زمزم كولا ميگردد ميپرسد مگر كسى دستگير شده و حضرت ثقه الاسلام ميگويد من چه ميدونم بابا. من آمده ام براى اسلام خون بدم گردن بدم. خون بدم. حالا اگر دارى يك زمزم به من بده. و همه اين ها را به طعنه ميگويد.
بالاخره ارز فروش موفق ميشود كه يك طلبه مسن تر را كه عبائى به دوش انداخته متوجه خود كند و بگويد آنهائى كه دستگير شده اند «مسلمان آزاده» نيستند بلكه ملوانان انگليسى هستند كه قرارست به آب هاى ايران تجاوز كرده باشند.
با رسيدن پاترول حاجى آقا كه شعارها را دارد مشكل حل ميشود. همه منظم ميشوند و كمى بعد وانتى هم ميرسد كه تويش پر سنگ و كلوخ است. طلاب و لاتها به شوق ميايند و حركت ميكنند. درست مثل موقعى كه كوپن موبايل توزيع ميكردند در حوزه. ميريزند براى گرفتن سنگ و تكه هاى بزرگ سيمان. فرمانده پليس ديپلوماتيك با خنده اى جلو ميآيد و ميگويد سنگ ها براى نمايش است زدن ندارد ها. طلبه ها ميگويد بلكه اينها را نگه داشته ايم براى خود بوش.
پليس هاى ديپلوماتيك كه قرارست تر و تميزباشند براى حفظ آبرودارى نزد خارجى ها و قرارست زبان خارجى بدانند، همان قدر ميدانند كه ديپلومات هاى جمهورى اسلامى كه همه را به خجالت وامى دارند. همان اندازه كه مترجم هاى جمهورى اسلامى. مثل مترجم على لاريجانى كه از خودش بدتر بود وقتى كه براى كانال چهار تلويزيون انگلستان ترجمه ميكرد. اينها فكر نميكنند كه وقتى فيلم اين صحنه ها را براى ملت ايران و به خصوص انگليسى دان ها و جوانهائى كه انگليسى و فرانسه را مثل زبان مادرى خود حرف مى زنند، چه احساس انزجارى در آنان بيدار ميشود.
چقدر خجالت ميكشند وقتى كه همه دنيا رجال و وزيران خارجه شان زبان ميدانند و تازه اگر مثل ژاپن زبان هم ندانند مترجمانى دارند كه خوب از عهده برمى آيند اما از آنجا كه همه كارها در جمهورى اسلامى بر اساس باندبازى و بچه محلى است. ولايتى همه سفرا را از رستم آباد شميران انتخاب كرده بود و اين يكى دربان دانشگاه اميركبير را هم به كار آورده و سفير و وزير كرده است. فقط كافى است در يك چيز مسلط باشند دروغ گوئى و پشت هم اندازى!
|