تعدد زوجات و زنبارگى و فساد
قبل از پرداختن به موضوع تعدد زوجات بايد اشاره كنيم كه قوم معول به افتضاى زندگى بدوى خود موضوع نكاح آنچنانكه بعدها پيش آمد در ميانشان معمول نبود، بلكه چند مرد با يك زن همبستر ميشدند كه در حقيقت همان چند شوهرى است كه قبلاً نيز در اين كتاب به اشاره شد.
براى تصاحب يك زن يا زنانى كه در حملات مغول به چنگ آنها ميافتادند، هيچكس حق نداشت بدون كشتن شوهر آن زن، او را در اختيار گيرد.
لذا افراد مغول براى آنكه زنان اسير يا زنان دلخواه خود را تصاحب كنند، ابتدا شوهران آنان را به قتل ميرسانيدند تا راه همبسترى شان هموار شود.
يكى ديگر از عادات مغول اين بود كه زنان پس از مرگ شوهرشان به پسر بزرگ او به ارث ميرسيدند، و وارث ميتوانست به جز مادر خود همه آنها را تصاحب كند.
چنانكه زوجه هولاكو پس از مرگ وى به رسم مغول به پسرش اباقا خان رسيد.
مغول زنان و همخوابگان متعدد اختيار ميكردند كه به زبان خود آنان را قوما مى گفتند «و عادت خانان ايشان اين بود كه بعد از غلبه بر پادشاه يا اميرى و يا عقد اتحاد با او دختر يا خواهر او و اگر او را كشته بودند زوجه او را به زوجيت مى گرفتند، چنانكه چنگيز خان بهمين وضع رفتار ميكرد و عدد زنان و همخوابگان او را تا ۵۰۰ نوشته اند.»
در ميان اينهمه زن، هر كدام كه نزد او تقرب داشت، فرزندانش نيز بر ديگر فرزندان ساير زنان تقدم داشتند.
چنانكه در ميان هفت يا نه پسر چنگيز تنها چهار پسر يسوجين بيگى، محترم ترين زن او مهم و معتبر شده و پس از وفات پدر زمام كارهاى بزرگ را به عهده مى گرفتند. معمولاً زنى كه اول از همه به خانه شوهر آمده بود نسبت بديگران ارشديت داشت.
در ميان مغول كسى حق ازدواج با خواهر خود را نداشت، ولى اگر برادرشان ميمرد، زن برادر را ميتوانستند به زنى بگيرند، اينان براى هر ازدواجى عروسى مفصلى برپا ميكردند.
با اينكه چنگيز همسران زيادى در حرم خود داشت اما در كار عيش و عشرت هيچگاه جانب اعتدال را از دست نميداد و درازى عمر او و از دست ندادن هيچيك از قواى جسمانى و عقلانى اش تا دم مرگ بدون ترديد بر اثر همين رعايت اعتدال بوده است.
در حاليكه جانشينان او آنچنان دستخوش عشرت و نشاط و مزخزفات زندگى بودند كه غالب ايام را به مستى و سستى مى گذرانيدند.
جالب توجه است كه قوم بيابانگرد مغول نيز همچنانكه در گذشته در موارد مشابه اشاره كرديم پس از رسيدن به ثروت بيكران، مانند همه اقوام متنعم، در فساد و خود پرستى فرو رفتند.
بطوريكه از سفرنامه ماركوپولو بر مى آيد قوبيلاى قاآن هر دو سال يكبار سفيران مخصوصى به اطراف و اكناف كشور گسيل ميداشت و آنان موظب بودند زيباترين دوشيزگان حوزه مأموريت خود را گرد آورند و پس از آنكه آنان را از لحاظ اندام و دهان و دندان و گيسوان و چشم و چهره مورد آزمايش قرار مى دادند، خيل مهرويان را به دربار قاآن ببرند و در آنجا مأمورين مخصوصى پس از مطالعات لازم، گل سر سبد زيبارويان را بر ميگزيدند.
ولى اتخاب نهايى در دربار صورت ميگرفت، يعنى از ميان آنهمه مهرويان فقط سى چهل نفر كه از جهات مختلف ممتاز بودند و از حيث طرز تنفس، بوى دهان، آرامش خواب و عدم اعتياد به خرناس، برگزيده و ممتاز بودند به گروه مهرويان مى پيوستند و در آنجا به دسته هاى پنج نفرى تقسيم ميشدند و هر گروهى مى بايستى شبانه روز در تالار مخصوص امپراتور آماده كار باشند و دستور قاآن را اجرا و تمايلاتش را برآورده سازند.
پس از سه شبانه روز گروه ديگرى به جاى آنان به خدمتگزارى مى پرداختند.
به اين ترتيب مى بينيم در دوره مغول نيز پس از اسكان و شهرنشينى، طبقات بالاى اجتماع دستخوش فشار و خودخواهى شدند.
مخصوصاً در ايران، پس از آنكه اين قوم به خاطر ضروريات اجتماعى و اقتصادى دين خود را تغيير دادند، موقعيت زنان نيز در حرمسراها بكلى عوض شد.