روس ها مى آيند
يا روس ها آمده اند؟
چندى پيش پوتين در مونيخ به بهانه گردهمائى امنيت جهانى آهسته قفل از زبان برداشت و به تندى آمريكا را عامل ناامنى امروزى دنيا معرفى كرد. اشاره اى به موشك هاى آمريكائى تعبيه شده در اروپاى شرقى و جهت اين موشك ها در آنجا و در كشور چك در حقيقت سئوال هم بود و هم نبود بلكه دست خوانده شده اى را افشاء مى كند.
تريبون خبرگان
آمريكائيان برنتابيدند و از بعد پاسخگوئى هاى مسئولان دولتى دائر به اين كه پوتين در صدد به راه انداختن جنگ سرد تازه اى است كار به تأملاتى كشيد از سوى نخبگان بازنشسته سياسى آمريكا كه كارشناس جنگ سردند و به هر حال صدا و نداى آنها در كاخ سفيد مى پيچد و روزنامه وال استريت جورنال به تشكيل تريبونى دست زد با شركت چهار تن از آنها به نام هاى: هانرى كسينجر و جرج شولتز، سام نن و ويليام پرى كه عصاره سخنان آنها اين است:
اگر به فوريت نجنبيم (يعنى كه اگر كار بر اين منوال پيش رود)، آمريكا مجبور است خود را متعهد عصر نوين در كار سلاح هاى هسته اى كند و اين اخلاتاً براى جهان بسيار خطرناكتر و براى ما از لحاظ اقتصادى بسيار غير قابل تحمل تر از هزينه هائى است كه به عهد جنگ سرد متحمل شديم.
اين طرز بيان تذكر نيست، اعلام خطر است. اعلام خطر در باب اين كه «روس ها دارند مى آيند» و خوب كه فكر كنيم و شش هفت ساله گذران روسيه را ببينيم مى بينيم كه «روس ها واقعاً آمده اند» زيرا هرگز طى دو قرن اخير روس ها تا اين حد در قلمرو وسيع خاورميانه حضور فعال نداشته اند. به عهد شوروى استالينى و برژنفى روس ها دلشان به روابطى رسمى و عقد قراردادهائى محدود خوش بود تا در احداث سدّى در مصر يا در كار ذوب آهنى با ايران شركتى كنند. آن هم به وقتى كه مقاطعه به صرف غربى ها نباشد يا ترقى و عمران اين كشورهاى در حال خيز بلند اقتصادى به مصلحت شان نباشد. ولى امروز از آن روزها كه شوروى پشت مرزهاى دور و درازش با افغانستان و ايران و غيره خُرناسى به مدد رفقا مى كشيد بدوريم و روسيه موسعاً نفوذش در سراسر خاورميانه و آسياى مركزى و خاور نزديك گسترده و مستقر است. پس حقيقتى است كه روس ها دارند مى آيند و نه تنها به خاورميانه ولى به سبب نياز بسيار اروپائيان به نفت و گاز روسيه، روس ها به اروپا هم مى آيند يا مى شود گفت «آمده اند» زيرا دول صنعتى غرب اروپا به شدت موضعى دفاعى در قبال روسيه دارند، شبكه نفت و گاز رسان گرفته اند و در حال تدارك برنامه ها و اجراى طرح هائى اند مگر بتوانند تا سال ۲۰۲۰ نياز نفت و گازى خود را از روسيه به حداقل برسانند.
اخطار و پشت بند اخطار
اخطار و اعلام خطر آن چهار تن دولتمرد آمريكا در روزنامه وال استريت پشت بندى پيدا كرد و آن نوشته اى است از صدراعظم سابق آلمان همولت اشميت در مجله هفتگى معروف بنام DIE ZEIT كه پا را برتر نهاده و مسئله صنايع هسته اى را مهمترين مسئله امروز و فرداى جهان مى داند. اين پنج دولتمرد شهير و متبحر در جنگ سرد و در كنكاش هاى نفتى و رويائى هاى گذشته با شوروى به عهد جنگ سرد حرفشان اين است كه بايد مسئله صنايع هسته اى و قراردادهاى جهانى مربوط به آن را از نو ديد زيرا آنچه بنام قرارداد عدم تزايد انرژى اتمى در دست است وافى به مقصود نيست آنهم در شرايط امروزى. توضيحى بر اين قضيه لازم است:
پيمانى كهنه از ۱۹۶۷
-قرارداد عدم تزايد نيروى هسته اى مى گويد:
۱-پنج كشور بزرگ: آمريكا و انگلستان و فرانسه و چين و روسيه امضاء كننده منحصراً حق داشتن سلاح اتمى را دارند. (به هنگام امضاء روسيه از نوع شوروى بود.)
۲-اين بزرگان صنايع اتمى به هيچ دولت يا كشور ديگر حق ورود به اين باشگاه اتمى را نمى دهند.
۳-اين بزرگان، كشورهاى خاطى را الزاماً مجازات نمى كنند چون در آن قرارداد ۱۹۶۷ چنين مجازاتى پيش بينى نشده است.
۴-معهذا اين بزرگان صنعتى مجهز به سلاح اتمى قول مى دهند كه در صورت امضاء از سوى ديگران و قبول اين عهدنامه به آنها براى توسعه صنايع هسته اى با اهداف صلح آميز كمك خواهند كرد.
۵-نوع كمك مشخص نيست ولى تعهد اين كشورها براى عدم توليد سلاح اتمى صراحت كامل دارد.
وضع امروز دارندگان سلاح اتمى
-امروز تعداد كشورهاى دارنده سلاح اتمى از ۵ به ۹ كشور رسيده است و چهار كشور جديد عبارتند از هندوستان، پاكستان، اسرائيل و كره شمالى.
منتهى بعضى كشورهاى در حال توسعه صاحب صنايع هسته اى در مسيرى مى روند كه ممكن است در كار مسلح ساختن خود به موشك هائى با برد متوسط كه به هدف هاى مهمى در خاورميانه و اروپا برسند. از اين مهمتر اين قبيل كشورها كه در حال رشدند و ضمناً در معرض نفوذ تروريسم اند با امكانات تازه اى كه يافته اند (مالى- فنى) ولى كنترلى بر بنيادگرايان دينى و غير دينى ندارند ممكن است با لغزش هاى ناشى از غرب ستيزى فناورى هاى هسته اى را به داوطلبان بفروشند (اتفاقى كه براى ايران در رابطه با پاكستان پيش آمد) و در اين صورت خطر نزديك و نزديكتر از تخمينات امروزى است.
چند مسئله
بنابراين غرب در برابر چندين مسئله است. از جمله طبق همان قرارداد ۱۹۶۷ بايد به ممالك واجد شرط كمك كند تا به صنايع هسته اى و نيروى انرژى زاى لازم براى مصارف صلح طلبانه برسند. ولى ديده مى شود كه اين قبيل كشورها مقيدند به نظام هاى استبدادى و در اين نظام ها قدرت كور عمل مى كند و نه قدرت قانونى. پس همزبانى سياسى وجود ندارد.
ديگر آن كه آن قرارداد كه سلاح اتمى را ويژه و تنها براى پنج كشور بزرگ شناخته است عملاً در برابر واقعات مسلمى قرار گرفته است به اين معنى كه با كشورهائى مثل هند (شريك در استراتژى هاى آمريكا در سطح جهان) يا اسرائيل (متفق آمريكا) با پاكستان (متحد آمريكا) كه دارنده بمب اتمى اند چگونه رفتار شود؟ آيا آنها را به حلقه آن پنج كشور بايد كشاند؟ كه عملى نيست. زيرا كشورى به عظمت هند با همه همدلى و همكارى كه با آمريكا دارد هنوز به جمع آن پنج بزرگ نه پيوسته است و شايد نتواند بپيوندد.
از سوى ديگر دول بزرگ برخوردار از فن آورى هاى صنايع اتمى در مقابل دول متقاضى براى رفتن و راه انداختن صنايع اتمى چه مى كنند؟ اگر كمك دهند كه نتيجه آن مى شود كره شمالى و ايران و اگر ندهند خلاف قرارداد ۱۹۶۷ عمل كرده اند.
ژنرال آمريكائى آلبرت ونل استتر- در ۱۹۷۷ ضمن يك بررسى در مسائل سوق الجيشى جهان امروز پيشنهاد مى كند كه در اين باره بايد مورد به مورد اخذ تصميم شود. منتهى نمى گويد چه كسى يا كدام قدرت حق اخذ تصميم دارد و اگر مرادش اين است كه تصميم با همان پنج كشور نامبرده در قرارداد ۱۹۶۷ است كافى نيست زيرا ديگران آنها را دور زده و به سلاح اتمى دلخواه خود دستيافته اند.
عامل عدم محبوبيت بزرگان
كاهش محبوبيت غرب و دول مهم آن و افزايش سوءظن و عدم اعتماد به آنها در خاورميانه اسلامى و در سراسر آفريقا كار اقناع دول در حال توسعه را در امر منصرف كردن آنها از سلاح هاى اتمى و تهيه يا تدارك موشك هاى دور زن بسيار مشكل كرده است. زيرا فكر برابرى دول و روحيات ناشى از القائات برابرى ها در اساسنامه سازمان ملل و متن حقوق بشر در اذهان نشسته است و ديديم كه چه باج بزرگ به ليبى و كره شمالى داده شد عليرغم نظام هاى استبدادى و غرب ستيز آنها.
از سوى ديگر غرب در محظورى از بابت كمك به اين يا به آن كشور كه مايل است به راه ايجاد صنايع هسته اى برود قرار گرفته است. اگر بنابر آن باشد كه مورد به مورد عمل كند مثل آنچه ژنرال آلبرت ونل استتر مى گويد پس چگونه توجيه كند نابرابرى ها را و اگر بنا باشد با قدرت و به حسب تشخيص خود به يك كشور كمك كند و به يك كشور ديگر نكند پس آن كشور محروم از كمك و مصر و محتاج به انرژى اتمى به راه خود در جستجوهاى فنى و خريد مغزها (مورد ايران) خواهد رفت و در مورد غرب ستيزى هم بيش از پيش خود را و هموطنان را محق خواهد دانست.
حساسيت ها
در منطقه خاورميانه كه اشغال سرزمين هاى عراق و افغانستان حساسيت بسيار آفريده است. تلاش هاى دول بزرگ زير پوشش «مذاكره» كافى نيست. در جريان كنفرانس اخير بغداد دو احساس ردّ و بدل شد. نخست آن كه اين كنفرانس به عنوان اولين قدم بد چيزى نيست. دوم آن كه دستور جلسه عراق بود ولى همه مى دانستند كه هدف ذوب كردن يخ اتمى ايران است. منتهى باز هم ايران به هدف اوليه از اين قدم اوليه رسيد و هدف اوليه ايران دفع الوقت است يعنى عقب انداختن براى به موقع رسيدن و دسترسى يافتن به كوچكترين بمب اتمى و اين شدنى است.
رشوه روسيه
همكارى روسيه با غرب در آنجاست كه به بهانه بالا بردن صورت حساب، كار نيروگاه بوشهر را به تأخير اندازد ولى اين تنها ظاهر كار است براى دلخوشى دادن به غرب. وگرنه چه كسى باور مى كند كه روسيه عاشق دسترسى به آب هاى خليج فارس و مستقر در بوشهر از آنجا خارج شود.
سوءظن- رقابت
مشكل ديگر سوءظن غربى ها به غربى هاست كه خلاصه مى شود كه در روش ها بسيار از هم متفاوت اند و بنابراين دوگانگى هدف دارند و دو صف آمريكا و اروپا را آرايش داده اند.
در شرايطى كه آمريكا اشغالگر و روسيه پر نفس تر از هميشه در خاورميانه نبض دولت هاى اسلامى را در دست گرفته اند. اروپا موفق به عقد بهترين قراردادها با آنها شده است. آن هم بى سر و صد به شيوه فرانسويان.
پس آمريكا كه چندين سال است جامه رزم در خاورميانه پوشيده و بيمناك از دسترسى افراطيون رنگ رنگ به سلاح اتمى است راهى جز توسل به كاشتن موشك هاى دوربرد در اروپا ندارد تا روسيه را مستعد معامله كند.
راه حل اشميت
معهذا گسترش سلاح هاى فوق راه حل نهائى نيست و هلموت اشميت بيهوده انگشت بر اين مسئله ننهاده است.
وى معتقد است دوره حسن نيت ها گذشته. نابسامانى ها از پرده برون افتاده. قرارداد ۱۹۶۷ (TNP) كاستى دارد. تنها راه آن است كه آن را تصحيح و امروزى كنيم ولى دفاع با ضد موشك بين المللى شود.
اينكه آيا مردى كه با وجود ۸۸ سالگى هنوز خسته نيست و روشنگرى مى كند شنوده اى دارد يا نه امر ديگرى است.
دفاع با ضد موشك خنثى كننده عمل كسانى است كه لاعن شعور دست بر دگمه ها نهند و جهانى را بهم ريزند و دنيائى هزاربار بدتر و ناامن تر از امروز را بيافريند.
آقاى لاريجانى مى داند و مى داند كه مى داند به همين دليل مرتباً به پايتخت ها مى رود تا بگويد ايران از غرب كمك نمى طلبد. كيست كه حسن نيت او را در ضعفى كه در بيان اوست باور كند.