|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
وام پنج ميليارد تومانى به قيمت جان تمام شد!
فردى كه براى دريافت وامى به مبلغ پنج ميليارد تومان، ارتباطاتى با شخصى كه مدعى بود مشاور جوان دولت است، برقرار كرده بود، پس از منتفى شدن موضوع وام به قتل رسيد.
يك منبع آگاه به خبرنگار «بازتاب» گفت: چندى پيش، فردى با برقرارى ارتباط با فرزند يكى از مسئولان و نيز فرد ديگرى به نام «ن» كه خود را مشاور جوان يكى از مسئولان دولتى معرفى كرده بود، وعده پرداخت وام پنج ميليارد تومانى را از آنان مى گيرد.
وى براى قطعى شدن پرداخت وام، مبلغ هشتاد ميليون تومان رشوه نيز به آنان پرداخت مى كند، اما موفق به دريافت وام نمى شود. پس از مدتى به وى گفته مى شود كه مبلغ وام به ۵/۳ ميليارد تومان كاهش يافته و اندكى بعد، مشخص مى شود كه موضوع وام منتفى است.
فردى كه اكنون به قتل رسيده، با آگاهى از منتفى شدن وام، درخواست بازگرداندن هشتاد ميليون تومان رشوه پرداخت شده را مى كند، اما اصرار او موجب قتل وى مى شود.
به گفته اين منبع آگاه، اسلحه اى را كه مقتول با آن به قتل رسيده، فرزند همان مسئولى كه مقتول را به آقاى «ن» مرتبط كرده بود، در اختيار ضارب گذاشته و هم اكنون اين دو نفر بازداشت شده اند و فرد مدعى مشاور جوان نيز به اتهام معاونت در قتل، دستگير شده است.
در عين حال، برخى منابع نيز از اخراج او پس از دوره چند ماهه كه در پست مشاور جوان بود، حكايت دارد.
يكى از دست اندركاران اين پرونده، در پاسخ به خبرنگار «بازتاب»، درباره وجود فشارهايى در رسيدگى به پرونده اظهار داشت: اين پرونده مراحل رسيدگى خود را تا صدور حكم با دقت پشت سر خواهد گذاشت و فشارها از هيچ جايگاهى در اين روند، مؤثر نخواهد بود.
|
|
|
|
|
همسر شوهر سابقم مى خواست مرا بربايد
پرستار جوانى با مراجعه به دادسراى جنايى تهران ادعا كرد همسر شوهر صيغه اى سابقش با همدستى مردى ديگر قصد داشتند او را بربايند.
به گزارش رسيده اين زن ۳۷ ساله كه ميترا نام دارد در شكايت خود گفت: حدود دو سال قبل با مردى به نام مجيد آشنا شدم، او زن و سه بچه داشت با اين حال از من خواست تا صيغه او شوم و با هم زندگى كنيم. من هم پذيرفتم اما چند ماه بعد همسر اولش متوجه رابطه ما شد و يك روز به خانه من آمد و بعد از اينكه آبرويم را نزد همسايه ها و آشنايان برد با تهديد از من خواست از شوهرش جدا شوم. من هم به خاطر موقعيت شغلى و آبرويم پذيرفتم و از مجيد جدا شدم و از حدود يك سال و نيم قبل ديگر هيچ ارتباطى با مجيد نداشتم تا اينكه روز ۱۳ اسفندماه مژگان همسر مجيد به من تلفن كرد و در حالى كه به شدت گريه مى كرد با خواهش و التماس از من خواست تا يك قرار ملاقات با همديگر بگذاريم، من هم موافقت كردم چون فكر مى كردم مشكلى برايش پيش آمده است.
همان روز ساعت ۳۰/۱۶ در بزرگراه كردستان با هم قرار ملاقات گذاشتيم. من به سر قرار رفتم ولى هنوز از مژگان خبرى نبود. چند دقيقه بعد مردى كه او را نمى شناختم به من نزديك شد و خودش را راننده آژانس معرفى كرد و گفت كه مژگان داخل اتومبيل پرايد منتظر من است.
زن شاكى ادامه داد: وقتى با هم به طرف ماشين او رفتيم به محض اينكه در ماشين را باز كردم ديدم مژگان كف ماشين پنهان شده است اما قبل از اينكه حرفى بزنم مرد غريبه از پشت يك دستمال جلوى بينى ام گرفت و من احساس كردم سرم گيج مى رود و در حال بى هوش شدن هستم. به سختى شروع به دست و پا زدن كردم و فرياد كشيدم. ظاهراً يك دختر جوان كه در حال عبور از آنجا بود با ديدن وضعيت ما و با كمك خواستن از عابران باعث شد كه آن مرد و مژگان از آنجا فرار كنند ولى شماره اتومبيل آنها را يادداشت كرده بودند.
ميترا در ادامه شكايتش گفت: وقتى به خانه رفتم اولين كارى كه كردم به مجيد تلفن زدم در حالى كه صداى مژگان را از آن طرف مى شنيدم ماجرا را براى او تعريف كردم ولى مجيد اصرار داشت كه مژگان تمام روز پيش او بوده و اصلاً از خانه خارج نشده است.
بدين ترتيب با شكايت ميترا وى آدرس محل زندگى مژگان را براى انجام تحقيق در اختيار پليس قرار داد.
|
|
|
|
|
گره معماى جسد سوخته گشوده شد
قتل دلخراش مرد ميانسال به دست جوان شكاك
جوانى كه با تصور رابطه غيراخلاقى يك مرد با همسر برادرش او را به طرز دلخراشى به قتل رسانده بود از سوى كارآگاهان دستگير شد.
تحقيقات پيرامون اين پرونده جنايى زمانى آغاز شد كه كارآگاهان آگاهى اهواز از كشف جسد سوخته اى در يكى از جاده هاى خارج از شهر باخبر شدند. آنان با حضور در اين محل با توجه به آثارى كه در صحنه وجود داشت متوجه شدند جسد به تازگى- چند ساعت قبل- به آتش كشيده شده است.
در اين ميان به خاطر سوختگى و از بين رفتن جنازه امكان شناسايى هويت مرد كشته شده وجود نداشت و به همين خاطر كارآگاهان با انتقال جسد مقتول به پزشكى قانونى تحقيقات خود را براى به دست آوردن نام اين مرد آغاز كردند.
كارآگاهان متوجه شدند روز ۲۸ بهمن ماه مرد ۴۳ ساله اى به نام عباس سوار بر يك خودروى پيكان از خانه خود خارج شده و ديگر بازنگشته است و خانواده وى اين موضوع را به كلانترى اطلاع داده اند. از آنجا كه مشخصات عباس با جسد سوخته مطابقت داشت خانواده اين مرد ميانسال به پزشكى قانونى رفتند و با مشاهده جنازه تأييد كردند كه مقتول ناشناس عباس است.
افشاى هويت مقتول نخستين گام پليس براى حل اين معماى جنايى بود. آنان اين بار تحقيقات تازه اى را براى رديابى پيكان مسروقه عباس آغاز و چند روز بعد اتومبيل اين مرد را بدون سرنشين و در حالى كه در خيابانى رها شده بود پيدا كردند.
پليس پس از كشف خودرو به بازرسى از آن پرداخت و مداركى به دست آورد كه نشان مى داد دو جوان به نام هاى حميد و سعيد پيكان مسروقه را به آن مكان منتقل كرده اند.
به اين ترتيب نام اين دو جوان در فهرست مظنونان قرار گرفت و كارآگاهان موفق شدند حميد ۱۸ ساله را به تله بيندازند.
اين جوان پس از انتقال به پليس آگاهى جرم خود را انكار كرد اما زمانى كه فهميد جسد عباس و خودروى او كشف شده است و او راهى براى فرار از حقيقت ندارد لب به اعتراف گشود و جزئيات قتل مرد ميانسال را فاش كرد. حميد در اعترافاتش گفت: من مدتى قبل متوجه شدم عباس با همسر برادرم رابطه غيراخلاقى دارد به همين خاطر نقشه قتل او را طراحى كردم و از سعيد كه از دوستان نزديكم بود خواستم در اين قتل به من كمك كند.
وى افزود: روز حادثه به سراغ عباس رفتيم و با او درگير شديم و با چوب دستى كه از قبل تهيه كرده بودم چند ضربه بر سر اين مرد زدم و وى جان باخت. پس از مرگ عباس جسد را داخل خودرواش گذاشتيم و به جاده اى خلوت برديم و در آنجا به آتش كشيديم تا قابل شناسايى نباشد.
اين متهم ۱۸ ساله ادامه داد: پس از رها كردن جسد تصميم گرفتيم پيكان مقتول را بفروشيم اما موفق به اين كار نشديم و اتومبيل را در خيابان رها كرديم.
حميد پس از اعترافات خود صحنه جنايت را نيز بازسازى كرد و هم اكنون تحقيقات براى دستگيرى همدست وى ادامه دارد.
|
|
|
|
|
دستگيرى دو برادر جنايتكار پس از ۲۸ سال زندگى پنهانى
دو برابر كه ۲۸ سال پيش برادر ديگر خود را به خاطر اختلافات ملكى به قتل رسانده بودند سرانجام گرفتار عدالت شدند.
اين جنايت آذرماه سال ۵۷ در شهرستان ملاير به وقوع پيوست و در جريان آن عباس به دست دو برادر خود به نام هاى محمد و حسين كه آن زمان ۳۰ و ۲۸ سال سن داشتند از پاى درآمد.
شرح ماجرا
روز ۱۶ آذرماه سال ۵۷ اهالى يكى از خيابان هاى بخش سامن شهرستان ملاير از خانه عباس صداى داد و فرياد شنيدند و به سرعت خود را به آنجا رساندند و ناگهان با پيكر غرق در خون اين مرد در حالى كه از ناحيه شكم مجروح شده و به شدت خونريزى داشت مواجه شدند.
اهالى محل دو برادر عباس را نيز در شرايطى كه يكى از آنان چاقوى خون آلودى در دست داشت مشاهده كردند اما محمد و حسين بلافاصله پا به فرار گذاشتند و دقايقى بعد عباس نيز جان باخت.
با مرگ عباس تحقيقات براى دستگيرى دو برادر متهم به قتل آغاز شد، اما سرنخى از محل اختفاى آنان به دست نيامد. چند روز پيش در حالى كه ۲۸ سال از وقوع اين جنايت مى گذشت و كارآگاهان پليس ملاير همچنان درصدد دستگيرى دو برادر بودند، از طريق ثبت احوال مداركى به دست آمد كه نشان مى داد محمد و حسين در شهرستان ساوه زندگى مى كنند.
با افشاى اين موضوع كارآگاهان با اخذ نيابت قضائى به خانه دو برادر رفتند و آنها را در حالى كه تصور مى كردند جنايت شان فراموش شده است، دستگير كردند. محمد و حسين بلافاصله به پليس ملاير منتقل شدند و بازجوئى از آنان آغاز شد اما دو برادر ارتكاب قتل را انكار كردند و گفتند اصلاً در جريان نحوه قتل عباس قرار ندارند و نمى دانند چه افرادى او را كشته اند.
اين دو برادر درباره علت مهاجرت خود از ملاير به ساوه به پراكنده گويى پرداختند و اظهارات ضد و نقيض آنان سبب شد تا كارآگاهان با به كارگيرى تكنيك هاى روانشناسى به بازجوئى از متهمان ادامه دهند.
سرانجام در جريان بازجوئى ها محمد به قتل برادرش اعتراف كرد و گفت: ۲۸ سال پيش من و حسين بر سر يك ملك با عباس دچار اختلاف شديم و پس از مدتى اختلاف هاى ما عميق تر شد و درگيرى بين ما بالا گرفت تا اينكه روز حادثه به خانه عباس رفتيم تا با او مذاكره كنيم اما در آنجا مشاجره اى بين ما در گرفت و در يك لحظه من كه از شدت خشم كنترل خودم را از دست داده بودم چاقويى از جيبم در آوردم و ضربه اى به شكم عباس زدم و او غرق در خون شد.
پس از اين حادثه به همراه برادرم بلافاصله از سامن به ورامين نقل مكان و زندگى مخفيانه اى را آغاز كرديم و بعد از مدتى به ساوه رفتيم. ما تصور كرديم پس از ۲۸ سال ديگر قتلى كه انجام داده ايم فراموش شده است و كسى پيگير موضوع نمى شود، براى همين زمانى كه مأموران ما را دستگير كردند به شدت غافلگير شديم با اين وجود با حسين قرار گذاشتيم قتل را انكار كنيم چون فكر مى كرديم پس از گذشت ساليان سال از اين قتل مدركى عليه ما وجود ندارد و شاهدان نيز قابل دسترسى نيستند.
در پى اعترافات محمد برادرش نيز اظهارات او را تأييد كرد و دو متهم به بازسازى صحنه جنايت پرداختند و تا زمان محاكمه راهى زندان شدند.
|
|
|
|
|
عفو قاتلى كه خواهر و مادر همسرش را كشت
مردى كه متهم است مادر و خواهر همسر خود را با شليك گلوله به قتل رسانده هفته گذشته در حالى پاى ميز محاكمه رفت كه اولياى دم مقتولان از قصاص او صرف نظر كردند.
به گزارش رسيده متهم ۳۵ ساله كه بهزاد نام دارد روز ۲۸ بهمن ماه سال ۸۲ به خانه مادرزن خود واقع در بلوار درياى شهرك غرب رفت و با يك تفنگ شكارى به سوى مادر و خواهر همسر خود آتش گشود و آنها را به قتل رساند و پا به فرار گذاشت.
پس از آنكه كارآگاهان ويژه قتل از اين جنايت مطلع شدند تحقيقات خود را آغاز كردند و با شناسايى هويت قاتل به خانه وى در خيابان ستارخان رفتند اما متوجه شدند بهزاد از آنجا نيز فرارى شده است.
تحقيقات پليس براى دستگيرى مرد جنايتكار ادامه داشت تا اينكه مشخص شد وى از طريق مرز مريوان به صورت غيرقانونى از كشور خارج شده و هم اكنون در دوبى اقامت دارد.
با افشاى اين موضوع بازپرس جنايى تهران از پليس امارات خواست تا قاتل فرارى را دستگير كرده و به ايران بازگرداند ولى مدتى بعد مقامات امارات اعلام كردند بهزاد دوبى را به مقصد قاره آفريقا ترك كرده است.
به اين ترتيب دستگيرى مرد قاتل بار ديگر به تعويق افتاد تا اينكه روز ۲۰ دى ماه سال گذشته پليس بين الملل طى نامه اى اعلام كرد مردى كه شباهت زيادى با بهزاد دارد ولى خودش را عراقى معرفى مى كند در زندان قاهره به سر مى برد.
با ارسال اين نامه تيمى از كارآگاهان جنايى تهران عازم قاهره شدند و سرانجام بهزاد را دستگير و به ايران منتقل كردند. اين مرد در بازجوئى ها به قتل اعتراف كرد و گفت: «پس از ارتكاب جنايت به مريوان رفتم و از آنجا راهى پنجوين، سليمانيه و اربيل عراق شدم و در آنجا مغازه اى خريدم و پس از هفت ماه توانستم با نام عربى محمد نعيم يك گذرنامه عراقى دريافت كنم. سپس به دوبى رفتم و مدتى را هم در آنجا اقامت داشتم و بعد از آن به كنيا رفتم و دو ماه نيز در اين كشور اقامت داشتم و بعد از آن به كامرون رفتم و پس از ۷ ماه به كنيا بازگشتم و در ادامه به مصر رفتم و در آنجا دستگير شدم.»
اين متهم انگيزه خود از قتل مادر و خواهرزنش را اختلافات خانوادگى اعلام كرد و پس از اين اعترافات و بازسازى صحنه قتل عليه بهزاد كيفرخواست صادر شد و او هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به رياست قاضى عزيزمحمدى پاى ميز محاكمه رفت.
در ابتداى جلسه دادگاه رضوانفر به عنوان نماينده دادستان به تشريح ماجرا پرداخت و گفت: با عنايت به اينكه پس از صدور كيفرخواست اولياى دم به صورت بى قيد و شرط در محضر به قاتل رضايت دادند در رابطه با جنبه عمومى جرم و با توجه به اينكه موضوع قتل هاى واقع شده باعث جريحه دار شدن افكار عمومى و اخلال در جامعه شده با استناد با ماده ۵۱۲ قانون مجازات اسلامى براى پرهيز از تجرى متهم و جلوگيرى از ارتكاب افراد ديگر به قتل هاى خانوادگى مشابه تقاضاى صدور حكم قانونى براى متهم را دارم.
سپس قاضى بهزاد را به جايگاه فراخواند و از وى سوال كرد براى جلب رضايت اولياى دم چقدر ديه پرداخت كرديد؟
متهم در پاسخ گفت: ۹۳ ميليون تومان به اولياى دم پول دادم و همسرم نيز غيابى طلاق گرفته است.
قاضى سپس اتهام دو فقره قتل عمدى را به متهم تفهيم كرد و بهزاد در دفاع از خود گفت: دو فقره قتل عمدى را قبول دارم. زمانى كه دو سال متوارى بودم زجرهاى زيادى كشيدم و آرزو داشتم هر چه سريع تر به ايران برگردم و در چنين دادگاهى محاكمه شوم.
وى افزود: من هيچ دفاعى ندارم و تقاضاى عفو از خدا، قضات و قانون را دارم. من مقصر هستم و نمى توانم خود را ببخشم. نمى دانستم اسلحه آنقدر خطرناك است. مى خواستم آنها را بترسانم و به وسايل منزل شليك كنم.
من پنج گلوله همراهم بود كه اولى را به سوى مادرزنم و دومى را به طرف خواهرزنم شليك كردم.
متهم به قتل افزود: نمى خواهم مجدد انگيزه قتل را بيان كنم اما اول به قصد كشتن آنها وارد خانه شدم ولى سپس پشيمان شدم. من نمى خواستم آنها در زندگى من دخالت كنند.
در ادامه وكيل تسخيرى متهم در دفاع از موكلش گفت: كليه اقدامات انجام شده از سوى موكلم ناشى از وضعيت روحى نامناسب وى بوده كه در اثر استفاده از قرص هاى آرامبخش ايجاد شده است. موكلم هرگز قصد قتل نداشته و صرفاً قصد تهديد مقتولان را داشته كه متاسفانه منجر به بروز اين حادثه شده است.
وكيل تسخيرى متهم افزود: با توجه به اينكه شكات رسماً اعلام رضايت كرده اند و حتى همسر وى تلويحاً اقرار كرده كه به خاطر دختر خردسالش حاضر به زندگى مجدد با موكلم است و همچنين به خاطر عذاب وجدان و پشيمانى موكلم كه منجر به تسليم كردن خود به پليس مصر شده و نظر به جوانى او از قضات استدعاى در نظر گرفتن حداكثر تخفيف ممكن را دارم.
بعد از پايان دادگاه قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور حكم اين پرونده وارد شور شدند.
|
|
|
|
|
مردى خود، همسر و فرزندش را به آتش كشيد
مردى با به آتش كشيدن خانه خود باعث مرگ پسر جوان و مجروحيت شديد همسرش شد. به گزارش رسيده روز ۱۱ اسفندماه سال جارى پيكرهاى نيمه جان دو مرد و يك زن كه اعضاى يك خانواده بودند و به شدت دچار سوختگى شده بودند به بيمارستان سوانح و سوختگى مطهرى تهران منتقل شد و پزشكان بلافاصله تلاش خود را براى نجات مجروحان و مداواى آنان آغاز كردند اما به رغم اقدامات صورت گرفته يكى از مصدومان كه پسر ۲۸ساله اى به نام رضا بود به خاطر ۹۰ درصد سوختگى جان خود را از دست داد. با مرگ اين پسر جوان پرونده اى در دادسراى جنايى تهران تشكيل و تحقيقات پيرامون اين حادثه آغاز شد.
مأموران با حضور در محل زندگى اين خانواده به پرس وجو پرداختند و يكى از اهالى محل در تشريح ماجرا گفت: «روز حادثه صداى فريادهاى دختر خانواده را كه درخواست كمك مى كرد شنيديم و به سرعت از منزل خارج شديم و متوجه شديم منزل آنها در آتش مى سوزد. بلافاصله رضا را به همراه پدر و مادرش به نام هاى فاطمه و منصور در حالى كه به شدت سوخته بودند از خانه خارج كرديم و موضوع را به امدادگران اطلاع داديم.»
كارآگاهان در ادامه به بازجوئى از دختر خانواده پرداختند و سرانجام در جريان بازجوئى ها به جزئيات ماجرا پى بردند و متوجه شدند روز حادثه مرد ۵۲ ساله با همسر خود به مشاجره پرداخت و در اين ميان رضا براى پايان دادن به غائله سعى كرد بين والدين خود وساطت كند اما منصور كه به شدت عصبانى بود ناگهان يك گالن بنزين برداشت و روى همسر ۴۰ساله و فرزندش ريخت و كبريتى برداشت تا آنها را به آتش بكشد در اين لحظه رضا به سوى پدرش رفت تا كبريت را از دست او بگيرد.
در جريان اين درگيرى ناگهان بنزين روى بخارى ريخت و شعله هاى آتش زبانه كشيد و هر سه عضو خانواده طعمه حريق شدند.
با به دست آمدن اين جزئيات مأموران به سراغ فاطمه رفتند تا از او بازجوئى كنند اما اين زن كه دچار ۸۰ درصد سوختگى شده بود نتوانست به سوالات مأموران درباره علت درگيرى با شوهرش و جزئيات دقيق تر از چگونگى وقوع حادثه پاسخ دهد و فقط به مأموران گفت: «شوهرم سابقه روانى دارد و مدتى در بيمارستان بسترى بوده است.»
بنابراين گزارش هم اكنون مأموران اميدوار هستند با نجات فاطمه از مرگ او را تحت بازجوئى قرار دهند. از سوى ديگر عامل حادثه نيز كه خود دچار ۳۵ درصد سوختگى شده در بيمارستان بسترى است و به زودى بازجوئى ها از وى هم آغاز مى شود.
|
|
|
|
|
كارآگاهان به فرار سارق خوش سفر پايان دادند
سارقى كه با معرفى خود به عنوان مأمور نيروى انتظامى در شهرهاى مختلف كشور اقدام به سرقت مى كرد پس از ماه ها تحقيقات پليسى دستگير شد.
به گزارش رسيده اين متهم ۲۵ ساله كه ياور نام دارد هم اكنون تحت بازجوئى قرار دارد تا جزئيات جرايمش فاش شود.
تحقيقات براى دستگيرى ياور زمانى از سوى كارآگاهان پايگاه پنجم پليس آگاهى تهران آغاز شد كه چند مرد در اظهارات مشابهى عليه يك مأمور قلابى شكايت كردند. كارآگاهان با بررسى اين شكايت ها متوجه شدند در تمام موارد سرقت، مردى با معرفى خود به عنوان مأمور مبارزه با مواد مخدر حين بازرسى بدنى از طعمه هايش اموال آنها را به سرقت برده است.
اطلاعاتى كه مالباختگان از دزد مأمورنما در اختيار پليس قرار دادند مشخص كرد تمام اين دزدى ها توسط يك نفر انجام شده و اين فرد با دو شگرد خاص نقشه هاى مجرمانه اش را به مرحله اجرا در مى آورد.
يكى از شاكيان در تشريح شگرد سارق ناشناس گفت: «من در پياده رو در حال عبور بودم كه مرد سارق در حالى كه سوار بر خودرو بود مرا صدا زد و وقتى به طرفش رفتم خودش را مأمور معرفى كرد و از من خواست كيفم را بازرسى كند. او وقتى متوجه شد داخل كيف من پول نقد موجود است در همان حال كه پشت فرمان نشسته بود پدال گاز را فشار داد و به سرعت فرارى شد.»
يكى ديگر از مالباختگان نيز توضيح داد: «زمانى كه با اين مرد مواجه شدم او سوار خودرو نبود. او به بهانه اينكه به من مظنون شده است به بازرسى بدنى پرداخت و كيف پولم را گرفت. پول ها را شمرد و دوباره سرجايش گذاشت و به من پس داد اما وقتى دور شد، فهميدم مبلغى از پول هايم را به سرقت برده است.»
به اين ترتيب تحقيقات ويژه براى دستگيرى مجرم حرفه اى ادامه يافت و بالاخره مخفيگاه وى در كرج شناسايى و او دستگير شد.
ياور در بازجوئى ها ارتكاب هرگونه جرمى را انكار كرد اما كارآگاهان با بررسى سوابق وى متوجه شدند اين مرد سال گذشته به اتهام سرقت با همين شگرد در اهواز دستگير اما موفق به فرار شده بود.
ادامه تحقيقات فاش كرد ياور علاوه به اهواز و تهران در شيراز و چند شهر مختلف استان مازندران جرايم مشابهى انجام داده است. به همين خاطر پرونده وى به دادسراى ناحيه ۱۴ تهران ارجاع شد و داديار شعبه ۶ با صدور دستور چاپ عكس متهم از افرادى كه از سوى او مورد اخاذى قرار گرفته اند خواست براى طرح شكايت به پايگاه پنجم پليس آگاهى مراجعه كنند.
|
|
|
|
|
چه كسى راز مرگ فاطمه را مى داند
۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى پرونده مرگ زنى كه در خانه اش با طناب به دار آويخته شده است وارد شور شدند.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه رسيدگى به اين پرونده كه روز گذشته برگزار شد.
بنا به محتويات پرونده، روز سوم مردادماه سال ۸۳ به مأموران پليس خبر دادند، جسد زن جوانى در حالى كه حلق آويز شده در خانه اش در تهرانپارس پيدا شده است.
بلافاصله مأموران پليس و بازپرس ويژه قتل در محل حاضر شدند و تحقيقات براى رازگشايى مرگ اين زن آغاز شد.
مأموران دريافتند مقتوله زنى ۲۳ ساله به نام فاطمه است كه با شوهر ۳۳ ساله خود به نام قربان زندگى مى كرده است. در حالى كه بازپرس پرونده در تحقيقات خود دريافته بود فاطمه خودكشى كرده است به وى خبر رسيد كه برادر قربان (متهم حاضر در دادگاه) مدعى شده برادرش فاطمه را به قتل رسانده است.
بنابراين بازپرس پرونده قربان را بازداشت كرد تا تحقيقات بيشترى از وى انجام دهد، اما اين مرد منكر قتل همسرش شد و گفت: من در آن روز خانه نبودم و تمام مدت سر كار بودم. اين مسأله مورد تحقيق قرار گرفت و توسط بازپرس تأييد شد. بنابراين قرار منع تعقيب از سوى بازپرس پرونده براى قربان صادر شد. اما با اعتراض اولياى دم، پرونده در شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومى مورد بررسى قرار گرفت و مرگ فاطمه از موارد لوث تشخيص داده شد و پرونده با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست براى قربان به دادگاه كيفرى ارسال شد.
سپس اولياى دم فاطمه در جايگاه حاضر شدند و براى دامادشان تقاضاى صدور حكم قصاص كردند. در اين هنگام قاضى كوه كمره اى از قربان خواست تا از خودش دفاع كند. وى اتهام قتل عمد را رد كرد و گفت: من در مرگ همسرم هيچ نقشى نداشته و روز حادثه تمام مدت سر كار بودم، حدود ۱۰ شب بود كه با پدرم به خانه شان رفتيم، مادرم شام درست كرده بود و به من گفت: شام آماده است تو بنشين من به دنبال فاطمه مى روم و او را هم مى آورم. وقتى مادرم رفت هنوز دقايقى نگذشته بود كه تلفن كرد و گفت فاطمه خودش را دار زده است. مادرم به پليس و اورژانس خبر داده بود.
متهم افزود: طناب را هم مادرم قيچى كرده بود تا شايد بتواند فاطمه را نجات دهد اما نتوانسته بود. من و فاطمه زندگى خوبى داشتيم و با هم هيچ مشكلى نداشتيم، اما مادرش در زندگى ما دخالت مى كرد و فاطمه از اين مسأله بسيار ناراحت بود. او چند بار قبل از اين هم خودكشى كرده و از دخالت هاى مادرش بسيار ناراحت بود.
در ادامه جلسه دادگاه برادر قربان كه پيش از اين برادرش را متهم به قتل كرده بود، گفت: آنچه اقوام فاطمه مدعى شدند كه من گفته ام اشتباه است. من هرگز در مراسم شب هفت فاطمه نگفتم كه برادرم همسرش را كشته و اين دروغ است.
سپس سه شاهد در جايگاه قرار گرفتند و مدعى شدند در شب هفت فاطمه برادر شوهر او مدعى شده كه فاطمه به دست شوهرش به قتل رسيده است.
با پايان جلسه دادگاه ۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.
|
|
|
|
|
۳۵ سال حبس براى مردى كه دو كودك خردسالش را كشت
مردى كه متهم است دو فرزند خردسالش را در ماه نوامبر سال گذشته به قتل رسانده از سوى دادگاه ولز به ۳۵ سال زندان محكوم شد.
به گزارش گاردين شب پنجم نوامبر سال گذشته متهم در حالى كه همسرش به همراه دوستان خود براى حضور در يك كنسرت موسيقى به منچستر رفته بود دو كودك خود را به قتل رساند و اجساد آنها را روى يك قايق رها كرد.
پرى ساموئل مرد ۳۵ساله كه سابقه بيمارى روانى دارد در غروب پنجم نوامبر كه به طور معمول در سراسر انگلستان جشن آتش بازى برگزار مى شود كاتلين ۵ساله و آيدن ۳ساله دو فرزند خود را براى صرف شام به رستوران برد و در مسير بازگشت به خانه براى تماشاى آتش بازى همراه با آنها به پارك رفت و سپس يك قايق براى آن دو كرايه كرد.
ساموئل سپس با مركز فوريت هاى پليسى تماس گرفت و به اپراتور گفت: مشكلى براى فرزندانم پيش آمده است. به گفته ورن جونز رئيس پليس بادلويدن رفتار اين مرد براى پليس بسيار عجيب بود چرا كه كسى نمى توانست علت به قتل رساندن اين دو كودك دوست داشتنى را درك كند.
وى هدف اصلى پليس در جريان تحقيقات درخصوص قتل كاتلين و آيدن را فهميدن اين نكته اعلام كرد كه پدرشان چرا، چگونه و چه زمانى آنها را به قتل رسانده است. زيرا با توجه به شلوغى شب آتش بازى مشخص نيست كه پرى ساموئل چگونه موفق به قتل دو كودك خردسالش شده است.
شب حادثه مأموران خود را به سرعت به محل رساندند. پس از كشف قايق رها شده با جسد فرزندان اين مرد ۳۵ ساله مواجه شدند و بلافاصله ماجرا را به سارا مادر ۲۳ ساله آن دو اطلاع دادند.
با آغاز تحقيقات پليس جان چپ من افسر ويژه قتل پليس بادلويدن مأمور شد تا زواياى پنهان اين پرونده را بررسى كند.
وى در نخستين اظهارنظر درخصوص اين پرونده گفت: اين پرونده اى وحشتناك است و قلب انسان را به درد مى آورد. تلاش ما تنها دستگيرى يك قاتل نيست بلكه يافتن عوامل واقعى اين جنايات است.
نخستين مرحله تحقيقات درخصوص پرى ساموئل نشان مى داد كه وى داراى سابقه بيمارى روانى است و به خاطر افسردگى مزمن بارها تحت مداوا قرار گرفته است. اين بررسى ها حكايت از آن داشت كه وى از ماه مارس سال ۱۹۹۸ به مدت يك ماه در بيمارستان روانى بسترى شده بود. پرى همچنين در ژانويه سال ۱۹۹۹ براى ارائه شهادت به دادگاهى در ولز فراخوانده شده و در آن دادگاه شهادت دروغ داده بود. وى با روشن شدن اين مسأله در نوامبر سال ۲۰۰۰ دستگير شد. از ژوئن ۲۰۰۴ دعواهاى خانوادگى اين زوج ولزى شدت گرفت تا آنكه يك سال پيش در ماه مارس ۲۰۰۶ وى دادخواست طلاق از همسرش را در دادگاه مطرح كرد.
در عين حال گزارش ها حاكى از آن است كه شرايط روانى پرى پيش از اقدام به قتل بحرانى نبوده است.
با آغاز دادگاه بررسى پرونده قتل آيدن و كاتلين توسط پدرشان، روانپزشكى كه طى ماه هاى اخير براى بررسى شرايط روانى پرى ساموئل ملاقات هائى با وى داشت در جايگاه شهود قرار گرفت و گفت: در مصاحبه هاى من با اين فرد مشخص شد كه وى ابتدا آيدن دختر ۳ ساله اش را سوار قايق كرده و پس از آنكه خواهر بزرگ تر شروع به بى قرارى كرده، وى را نيز به قايق پرت كرده و هر دو را به قتل رسانده است.
اين روانپزشك افزود: به عقيده من ساموئل در ماه هاى اخير از سلامت روانى برخوردار نبوده است.
استفن ديدن وكيل پرى ساموئل نيز با استفاده از نظرات اين روانپزشك مدعى شد موكلش در زمان وقوع جنايت از سلامت روانى برخوردار نبوده، اما گزارش بعدى روانپزشكان كه نشان دهنده سلامت روانى قاتل در زمان جنايت بود اين مدعا را مورد ترديد قرار داد و در پايان جلسه دادگاه پرى به ۳۵ سال زندان محكوم شد.
سارا گراهام همسر پرى و مادر دو كودك به قتل رسيده درخصوص سرانجام دادگاه شوهرش گفت: «واقعاً به زندان رفتن اين مرد نمى تواند جاى خالى دو كودك زيباى مرا پر كند و از غصه و غم من بكاهد. من هر شب با اشك و اندوه فراوان به خاطر از دست دادن فرزندانم به خواب مى روم و نمى توانم درك كنم كه پدرشان چگونه توانايى انجام چنين جنايتى را پيدا كرده است.»
در صورت عدم اعتراض پرى ساموئل و وكيلش به حكم دادگاه بدوى از ۲۰ روز ديگر دوران گذراندن محكوميت ۳۵ ساله وى آغاز خواهد شد.
|
|
|
|
|
مرد شكاك همسر ۱۹ساله اش را خفه كرد
مرد شكاكى كه به بهانه اى واهى همسر خود را به قتل رسانده بود، پس از دستگيرى جزئيات جنايتش را تشريح كرد. چندى پيش مأموران نيروى انتظامى شهرستان مغان واقع در استان اردبيل در جريان قتل زنى ۱۹ ساله به نام شيلا در خانه اش قرار گرفتند و به سرعت به محل حادثه رفتند. مأموران پس از حضور در قتلگاه متوجه شدند اين زن بر اثر خفگى جان خود را از دست داده است و از آنجا كه هيچ سرقتى از منزل وى به وقوع نپيوسته بود و همچنين نشانه اى از اينكه قاتل يا قاتلان به زور وارد خانه شيلا شده اند وجود نداشت پليس احتمال داد زن ۱۹ ساله از سوى فردى آشنا و با انگيزه خصومت و كينه شخصى به قتل رسيده است.
در اين ميان ناپديد شدن شوهر ۲۰ساله مقتول به نام حميد باعث شد مأموران به وى مظنون شوند و او را به عنوان متهم اصلى اين جنايت تحت تعقيب قرار دهند.
ساعاتى پس از آغاز تحقيقات براى دستگيرى حميد اين مرد در حالى كه چندان از محل جنايت دور نشده و نتوانسته بود خود را به مخفيگاهى مطمئن برساند به دام افتاد و پس از انتقال به پليس آگاهى تحت بازجوئى قرار گرفت. حميد در همان ابتداى تحقيقات به قتل همسرش اعتراف كرد و گفت ناخواسته شيلا را از پاى درآورده است.
اين مرد توضيح داد: شب حادثه به همراه شيلا به خانه پدرزنم رفتيم و در آنجا ميهمان بوديم. طى مدتى كه ما در منزل خانواده شيلا بوديم چندين بار زنگ تلفن به صدا درآمد و هر بار زمانى كه من گوشى را برداشتم فردى كه پشت خط بود بدون آنكه صحبتى كند تلفن را قطع كرد. اين موضوع مرا به شدت عصبانى كرده بود تا اينكه آخرين بار خواهرزنم تلفن را جواب داد و فرد ناشناسى مشغول صحبت با وى شد.
به اين ترتيب اطمينان يافتم آن مزاحم با خواهر شيلا كار داشته و چون من تلفن را جواب مى دادم بدون هيچ مكالمه اى گوشى را مى گذاشته است. فهميدن اين موضوع سبب شد تا از شدت خشم كنترل خودم را از دست بدهم و پس از مشاجره با خانواده همسرم به همراه شيلا آنجا را ترك كرديم و به سمت خانه خودمان به راه افتاديم.
مرد شكاك ادامه داد: در حالى كه به سمت خانه خودمان در حركت بوديم شيلا در طول مسير چندين بار نقش بر زمين شد و من تصور كردم او بدون هيچ دليلى و فقط با انگيزه آزار من چنين كارى را انجام مى دهد. رفتار شيلا عصبانيت مرا تشديد كرد تا اينكه بالاخره به منزل مان رسيديم اما او باز هم از غش كردن هاى ساختگى دست برنداشت و دوباره جلوى چشم من نقش بر زمين شد. من نيز در حالى كه ديگر هيچ كنترلى بر رفتارم نداشتم با لگد چندضربه به وى زدم و سپس شيلا را بلند كردم و دستم را دور گلويش انداختم و آنقدر فشار دادم تا وى جانش را از دست داد.
پس از اعترافات حميد وى راهى بازداشتگاه شد و تحقيقات از او ادامه دارد.
|
|
|
|
|
مرد ايرانى به اتهام ربودن دخترش در سوئد دستگير شد
يك مرد ايرانى هنگامى كه پا به فرودگاه گوتنبرگ سوئد گذاشت به اتهام ربودن دخترش از سوى مأموران دستگير شد.
اين مرد ۴۷ ساله كه داريوش نام دارد هم اكنون در بازداشت به سر مى برد و در صورت اثبات اتهامش به ۶ ماه تا ۴ سال حبس محكوم خواهد شد.
۵/۶ سال پيش يك زن ايرانى نزد پليس شهر گوتنبرگ رفت و عليه شوهر سابقش شكايت كرد. اين زن گفت: من و داريوش مدتى را با هم زندگى كرديم اما در حالى كه دخترى دو ساله به نام ليديا داشتيم به خاطر اختلافاتى كه بين مان به وجود آمده بود، تصميم به جدايى گرفتيم و پس از طلاق دادگاه سرپرستى ليديا را به من سپرد، اما چند روز قبل شوهرم او را ربود و اكنون به محل نامعلومى فرار كرده است. پس از طرح اين شكايت پليس گوتنبرگ تحقيقات خود را در اين رابطه آغاز كرد و مشخص شد داريوش به همراه دخترش از سوئد خارج شده و به ايران رفته است. به همين خاطر نام اين مرد در فهرست افراد تحت تعقيب ثبت شد.
در اين مدت خبرى از داريوش نبود تا اينكه وى چند روز قبل پس از گذشت ۵/۶ سال از اين ماجرا بار ديگر به همراه ليديا به سوئد بازگشت اما به محض اينكه وارد فرودگاه لاندوتر شهر گوتنبرگ شد مأموران فرودگاه كه متوجه شده بودند نام وى در ليست متهمان فرارى قرار دارد او را بازداشت كردند.
داريوش در بازجوئى هاى اوليه اتهام ربودن فرزندش را نپذيرفت و گفت: تنها جرم من اين است كه دوست داشتم در كنار دخترم زندگى كنم. پس از جدايى از همسرم تمام تلاشم را به كار گرفتم تا از راه هاى قانونى سرپرستى ليديا را بر عهده بگيرم، اما وقتى موفق به اين كار نشدم وى را همراه خودم به ايران بردم.
آن زمان ليديا يك كودك دو ساله بود و اكنون حدوداً ۹ ساله شده و در ايران به مدرسه نيز رفته و در اين مدت از زندگى در كنار من راضى بوده است. من خوشبختى دخترم را مى خواهم و براى او حاضر به انجام هر كارى هستم اما اتهام ربودن او را نمى پذيرم.
در پى اظهارات اين مرد وى بازداشت و دختر خردسال به مادرش سپرده شد.
بنابراين گزارش داريوش به زودى محاكمه مى شود و اين در حالى است كه مجازات ۶ ماه تا ۴ سال زندان در انتظار او است.
|
|
|
|
|
فرزند پدركش پس از ۸ ماه به قتل اعتراف كرد
انگشت مركبى، كليد حل معما
انگشت مركبى مرد مسنى كه به طرز مرموزى جان باخته بود پس از ۸ ماه راز مرگ وى را فاش و مشخص كرد اين مرد به دست پسر ناخلفش از پاى درآمده است.
به گزارش رسيده ساعت ۲۲ شامگاه ۵ تيرماه سال جارى به مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ خبر داده شد جسد مردى مسن در خيابان آزادى، نبش خيابان ميمنت رها شده است.
پس از اعلام اين گزارش گروهى از مأموران به محل كشف جسد رفتند و متوجه شدند جنازه متعلق به مردى ۷۶ ساله به نام ذبيح الله است كه آثار ضربه در ناحيه پشت سر وى وجود دارد. از آنجا كه مرگ اين مرد مشكوك بود جسد وى براى انجام آزمايش هاى تخصصى و تعيين علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى ارجاع شد.
چندى بعد متخصصان پزشكى قانونى طى نظريه اى اعلام كردند ذبيح الله به صورت طبيعى يا حادثه جان خود را از دست نداده بلكه به قتل رسيده است. طبق اين نظريه مقتول بر اثر اصابت ضربات جسمى سخت به پشت سرش كشته شده بود و پليس بايد دور تازه اى از تحقيقات را براى افشاى راز قتل ذبيح الله و شناسايى قاتل او آغاز مى كرد.
كارآگاهان براى رازگشايى از اين جنايت به محل كشف جسد رفتند و به بازجوئى از اهالى آنجا كه احتمالاً شاهد ماجرا بوده اند پرداختند و در اين مرحله از تحقيقات پى بردند چند شاهد در روز حادثه جوانى را در نزديكى محل رها شدن جنازه ديده اند كه سوار بر يك پيكان كاهويى رنگ بوده و مدت ها آن منطقه را زير نظر داشته است.
اظهارات شاهدان عينى سرنخ تازه اى را در اختيار مأموران آگاهى تهران قرار داد و آنان در جريان بررسى هاى خود متوجه شدند يكى از فرزندان مقتول كه مردى ۳۶ ساله به نام جعفر است پيكان كاهويى رنگ دارد. پليس در حالى به اين نتيجه دست يافت كه پيش از اين نيز مراجعه هاى مكرر جعفر به اداره آگاهى و پيگيرى پرونده قتل پدرش ظن كارآگاهان را نسبت به وى برانگيخته بود.
به اين ترتيب جعفر دستگير شد و تحت بازجوئى قرار گرفت اما اتهام پدركشى را انكار كرد و گفت هيچ اطلاعى درباره نحوه و انگيزه قتل پدرش ندارد و در اين ماجرا بى گناه است. تناقض گفته هاى جعفر با شواهد و سرنخ هاى موجود سبب شد كارآگاهان اين مظنون را در بازداشت نگهدارند و تحقيقات علمى خود را براى به دست آوردن مدارك بيشتر ادامه دهند.
كارآگاهان متوجه شدند انگشت سبابه مقتول هنگام كشف جسد مركبى بوده و به احتمال زياد وى براى انجام معامله اى اثر انگشت خود را ثبت كرده است. فاش شدن اين موضوع افسران جنايى تهران را بر آن داشت تا اين بار به تحقيق درباره اموال مقتول بپردازند. آنها متوجه شدند ذبيح الله يك منزل مسكونى در همدان دارد كه سند آن در گرو بانك است.
ماموران با بررسى درباره اين خانه متوجه شدند ذبيح الله چندى قبل از بانك ۱۸ ميليون تومان وام دريافت كرده و سند خانه اش را به عنوان وثيقه گذاشته بود.
طبق آنچه كارآگاهان در مراحل تحقيقات ويژه خود به آن پى بردند مقتول اين وام را به درخواست پسرش جعفر دريافت كرده و مبلغى از آن را در اختيار وى گذاشته بود، اما جعفر از پرداخت اقساط وام خوددارى مى كرد.
سرانجام در حالى كه انگشت مركبى مقتول ابعاد تازه اى از اين پرونده جنايى را فاش كرده بود، جعفر بار ديگر پاى ميز محاكمه نشست و در شرايطى كه تمامى مدارك و شواهد را عليه خود مى ديد لب به اعتراف گشود و گفت: از آنجا كه من اقساط وام را پرداخت نكرده بودم، بانك تصميم گرفت منزل پدرم را به حراج بگذارد. پدرم وقتى اين موضوع را شنيد در حالى كه عصبانى بود به همدان آمد و من به وى گفتم حاضر هستم خانه او را به مبلغ ۱۸ ميليون تومان خريدارى كنم. پدرم ابتدا با اين معامله مخالف بود اما آنقدر اصرار كردم كه بالاخره او پيشنهاد مرا پذيرفت و زير قولنامه اثر انگشتش را ثبت كرد اما دوباره پشيمان شد و با مادرم در تهران تماس گرفت تا با وى مشورت كند. مادرم نيز به وى گفت: به هيچ وجه خانه را به چنين قيمتى نفروشد.
پدرم پس از مكالمه با مادرم قولنامه را پاره كرد و من كه ديدم چاره اى ندارم از وى خواستم همراه هم به تهران بياييم تا من با مادرم مذاكره و او را قانع كنم. به اين ترتيب سوار بر پيكان كاهويى رنگ من به راه افتاديم و در بين راه چند بار بر سر وام و معامله خانه با هم مشاجره كرديم.
جعفر در ادامه اعترافاتش گفت: زمانى كه با پدرم به توافق نرسيدم نقشه قتل او را طراحى كردم. حوالى جاده ساوه زمانى كه هوا كاملاً تاريك شده بود خودرو را متوقف كردم و با يك سنگ دو كيلويى سه ضربه به پشت سر پدرم زدم كه ناگهان خون از سرش فواره زد و دقايقى بعد فوت شد.
پس از مرگ پدرم يك پتو روى جسد كشيدم تا اين طور وانمود كنم كه مسافرى داخل پيكان خوابيده است. سپس به سمت تهران راه افتادم و در تاريكى شب جسد را در خيابان ميمنت رها كردم و دقايقى در آن اطراف منتظر ايستادم و سپس پا به فرار گذاشتم.
قاتل ۳۶ ساله ادامه داد: سخت گيرى و سرزنش هاى پدرم درباره عدم پرداخت اقساط وام خيلى مرا آزار مى داد و ديگر تحملم به پايان رسيده بود، زمان وقوع قتل به شدت از اين مسأله عصبى شده و كنترل خودم را از دست داده بودم. پس از اعترافات اين متهم پرونده وى در اختيار بازپرس جنايى تهران قرار گرفت و تحقيقات از جعفر همچنان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
مرد ۷۳ ساله، همسر ۷۰ ساله اش را مثله كرد
پيرمرد ۷۳ ساله اى كه به دليل سوءظن به همسر ۷۰ ساله اش، وى را با آجر به قتل رسانده و جسدش را با تيشه مثله كرده بود، خود را به كلانترى رسالت كرج معرفى كرد. ساعت ۱۷ بعدازظهر روز شنبه پيرمرد ۷۳ ساله اى به همراه دو دختر خود با مراجعه به كلانترى رسالت در شهرستان كرج از راز قتل همسر۷۰ ساله اش پرده برداشت و به قتل وى اعتراف كرد. اين مرد كه محمد نام دارد در اظهاراتش به مأموران گفت: من از مدتى قبل به همسرم معصومه مشكوك بودم و چندين بار بر سر اين موضوع كه وى با چند جوان ارتباط دارد، درگير شده و او را كتك زده بودم.
وى در ادامه اعترافاتش عنوان كرد: من چندين بار در اين خصوص به معصومه تذكر داده بودم كه اگر به كارهاى خود ادامه دهد، وى را خواهم كشت. به همين دليل بعدازظهر چهارشنبه زمانى كه از يك ميهمانى به منزلمان در چهاردانگه هشتگرد برگشتيم، به دليل اينكه همسرم با چند تن از پسران جوان فاميل مان صحبت وبگو بخند كرده بود با هم به جر و بحث پرداختيم تا اينكه در نهايت وى براى استراحت به اتاق خوابش رفت. ساعت ۳۰/۱۶ بعدازظهر از شدت خشم تصميم گرفتم معصومه را به قتل برسانم. به همين دليل پس از تهيه يك آجر، پارچه اى را دور آن پيچيدم و زمانى كه معصومه خواب بود ضربه محكمى به سر وى وارد كردم. سپس براى آنكه مطمئن شوم وى جان باخته چند ضربه ديگر به سر وى كوبيدم و با دست گلوى او را فشار دادم. پس از به قتل رساندن همسرم مشغول پاك كردن لباس ها و دست هاى آلوده به خون شدم، سپس سراغ جسد رفتم و با كشيدن آن روى زمين قصد داشتم وى را به حمام ببرم ولى بعد نظرم عوض شد و جسد را به داخل دستشويى منزلمان بردم.
اين پيرمرد اضافه كرد: پس از آنكه جسد معصومه را به دستشويى بردم با استفاده از يك تيشه نجارى و يك قبضه چاقو آن را مثله كردم و در سه گونى جداگانه گذاشتم. صبح روز بعد يك تاكسى خطى را به مقصد جاده چالوس كرايه و به راننده عنوان كردم كه قصد بردن سه گونى گوشت به شمال را دارم به همين دليل راننده نيز با كمك من گونى ها را در صندوق عقب خودروى پيكانش قرار داد. زمانى كه به كيلومتر ۱۵ جاده چالوس رسيديم تحت عنوان اينكه قرار است چندتن از اقوام مرا در اينجا ملاقات كنند و با هم به شمال برويم از راننده خواستم خودرو را متوقف كند و بدين ترتيب گونى را از صندوق عقب پايين آورديم.
محمد ۷۳ ساله ادامه داد: قصد داشتم گونى ها را در رودخانه جاده چالوس بيندازم ولى بعد پشيمان شدم و با رها كردن آنها در كنار ديوار يك باغ با اتوبوس به هشتگرد و منزلم بازگشتم.
|
|
|
|
|
به خاطر پسرعمويم قتل را گردن گرفتم
مرد جوانى كه متهم است در يك نزاع دسته جمعى پسرى را با ضربه شمشيرى به قتل رسانده است، هفته گذشته در جلسه محاكمه خود اتهام قتل را نپذيرفت. به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و گفت: روز ۲۳ ارديبهشت ماه سال گذشته مأموران پليس باخبر شدند نزاع دسته جمعى در سه راه آذرى درگرفته است. با اعلام اين خبر پليس در محل حضور يافت و مشخص شد يكى از افرادى كه در اين درگيرى شركت داشت بر اثر وارد آمدن ضربات شمشير جان باخته است. در تحقيقات مشخص شد، مقتول جوان ۱۸ساله اى به نام محمد معروف به فرهاد است. پليس در تحقيقات خود براى پيدا كردن ضارب تمامى شركت كنندگان در نزاع را مورد بازجوئى قرار داد و مشخص شد، ضارب جوانى به نام امير است كه با شمشير ضربات را بر بدن فرهاد وارد كرده است. سه روز بعد مأموران اين جوان را شناسايى و دستگير كردند. امير در بازجوئى ها به قتل فرهاد اعتراف و انگيزه خود را حمايت از پسرعمويش عنوان كرد.
سپس مادر فرهاد به عنوان ولى دم در جايگاه قرار گرفت و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كرد.
سپس امير در جايگاه قرار گرفت. وى گفت: من اتهام قتل را قبول ندارم چرا كه من فرهاد را نكشتم و پسرعمويم على او را به قتل رساند. ماجرا زمانى آغاز شد كه على به من گفت با شخصى به نام مرتضى درگيرى دارد و از من خواست يك درگيرى به راه بيندازم تا او با مرتضى دعوا كند. من هم اين كار را كردم. البته درگيرى من با مرتضى و دوستش تمام شد و آنها به خانه هايشان رفتند، بعد من و على به اتفاق چند نفر ديگر مقابل خانه مرتضى رفتيم، در آنجا بود كه فرهاد هم به حمايت از مرتضى از خانه بيرون آمد. من هيچ سلاحى نداشتم اما على شمشير و چوب داشت و به آنها حمله كرد من فقط تماشا مى كردم تا اينكه ضربه شمشير به فرهاد برخورد كرد و او روى زمين افتاد.
متهم به قتل ادامه داد: بعد از آن بود كه على به من گفت تو قتل را گردن بگير من كمكت مى كنم. پسرعمويم بچه داشت و به من گفته بود كه اگر قتل را گردن بگيرم خانه اش را مى فروشد و خرج گرفتن رضايت از اولياى دم مى كند، اما حالا كه متوجه شدم دروغ گفته است واقعيت را مى گويم.
بنا بر اين گزارش پس از دفاعيات متهم ۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.
|
|
|
|
|
كودك ۵ساله، قربانى خشم ناپدرى
پرونده اتهامى مرد سنگدلى كه كودك همسرش را به طرز فجيعى به قتل رسانده بود، براى رسيدگى به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
به گزارش رسيده، سوم مردادماه سال ۸۳ حراست بيمارستانى در هفت تير تهران به مأموران پليس خبر داد، پسر ۵ساله اى به نام محمد به طرز غم انگيزى به قتل رسيده است.
مأموران در تحقيقات خود دريافتند، محمد پسر ۵ ساله اى بود كه به اتفاق مادرش زندگى مى كرد و زمانى كه او را به بيمارستان منتقل كردند بدنش از چندين نقطه شكسته و از ناحيه سر نيز به شدت خونريزى كرده بود.
هرچند پزشكان تلاش زيادى براى نجات جان محمد انجام داده بودند اما ضربات وارده آنقدر سنگين بود كه اين پسر را دچار خونريزى شديد مغزى كرده و باعث مرگش شده بود. با انتقال جسد به پزشكى قانونى، مأموران تحقيقات خود را از مادر محمد آغاز كردند و اعترافات تلخ اين زن از راز مرگ دردناك محمد پسر خردسالش پرده برداشت.
وى گفت: محمد زير مشت و لگدهاى ابوالفضل شوهر صيغه اى من به قتل رسيده است. شب حادثه ابوالفضل به خانه آمد، محمد داشت بازى مى كرد، ابوالفضل به شدت عصبانى شد و به جان محمد افتاد، پسرم را بلند كرد و چندين بار به زمين كوبيد. محمد گريه مى كرد و من زورم نرسيد تا او را از دست ابوالفضل بگيرم. پسرم از ابوالفضل خواهش مى كرد تا رهايش كند، اما ابوالفضل دست بردار نبود.
اين زن افزود: ابوالفضل آنقدر پسرم را زد كه او نقش بر زمين شد. فرزندم را بلند كردم و به درمانگاهى در باقرآباد كهريزك كه نزديك خانه مان بود بردم، اما آنها گفتند هيچ كارى از دستشان بر نمى آيد و بايد محمد را به تهران منتقل كنيم. با آمبولانس محمد را به بيمارستان آورديم و چند ساعت بعد پسرم فوت شد و من از ابوالفضل شكايت دارم.
پليس در ادامه بررسى هاى خود موفق شد مخفيگاه ابوالفضل را شناسايى و او را دستگير كند. اين مرد در تحقيقات گفت: قبول دارم كه محمد را زدم، اما قصد كشتن او را نداشتم. محمد خيلى شيطنت مى كرد، من هم بسيار ناراحت بودم و يكدفعه كنترل خودم را از دست دادم و او را كتك زدم، اول او را با شيلنگ زدم و سپس وى را به گوشه اى پرت كردم اما سرش به زمين خورد بعد از آن بلافاصله بلندش كردم و به بيمارستان بردم. مرگ محمد يك حادثه بود و من قصد به قتل رساندن او رانداشتم.
با تكميل تحقيقات، صدور قرار مجرميت و كيفرخواست، پرونده براى محاكمه ابوالفضل نزد قاضى عزيزمحمدى رئيس شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد و اين مرد به زودى پاى ميز محاكمه مى رود.
|
|
|
|
|
با تأييد حكم سميه از سوى ديوان عالى كشور
قتل پسر جوان، دختر عاشق را پاى چوبه دار برد
حكم قصاص دو متهم به قتل از سوى قضات ديوان عالى كشور به تأييد رسيد و براى انجام مقدمات اجرا به شعبه اجراى احكام دادسراى جنايى تهران ارجاع شد.
به گزارش رسيده طى اين احكام سميه دانشجوى جوانى كه متهم به قتل خواستگار سابق خود مجيد است و نيز مهرداد به اتهام قتل دوستش على در صورت اذن رياست قوه قضائيه به دار مجازات آويخته مى شوند.
قتل خواستگار
ساعت ۱۰ شب پنجشنبه ۲۱ مهرماه سال ۸۴ با مرگ جوان ۲۵ ساله اى به نام مجيد در بيمارستان لقمان در اثر ضربات چاقو تحقيقات پليسى براى شناسايى قاتل آغاز شد. در بررسى هاى به عمل آمده سرنخ هاى كارآگاهان به دخترى رسيد كه از مدت ها قبل با مقتول رابطه داشت. با بازداشت سميه به اتهام قتل، وى لب به سخن گشود و در اعترافات خود گفت: از دو سال و نيم پيش من و مجيد با هم آشنا شديم و قصد ازدواج داشتيم و حتى خانواده ما هم از اين موضوع مطلع بودند و در طول اين دوران با هم رابطه داشتيم اما ناگهان مجيد به من گفت كه خواهان قطع ارتباط است و از ازدواج با من منصرف شده است.
اين حرف او مرا به شدت عصبانى كرد ولى من از وى خواستم كه يك بار ديگر همديگر را ملاقات كنيم تا با هم صحبتى داشته باشيم و از شوهر خواهرم نيز خواستم براى اينكه تكليف ما روشن شود او نيز همراه مان بيايد.
ساعت ۹ شب حادثه به همراه دامادمان به محل قرار رفتيم. من و مجيد در صندلى عقب خودرو پيكان شوهرخواهرم نشستيم. از خيابان قلمستان تا خيابان مخصوص مشغول صحبت بوديم، يك كارد ميوه خورى در ماشين بود و داشتيم ميوه پوست مى كنديم. وقتى بين من و مجيد اختلاف پيش آمد او با نوك چاقو آرام به پهلويم زد و خواست نزد شوهرخواهرم آبرو ريزى راه نيندازم. در همين حين بود كه من چاقو را از دست او گرفتم و خواستم مثل خودش آرام به پهلويش بزنم كه ضربه ام به شدت به وى اصابت كرد و مجيد دچار خونريزى شديد شد و با وجود رساندن وى به بيمارستان جان باخت.
با محاكمه سميه در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى تهران قضات اين دادگاه وى را به قصاص محكوم كردند و اين حكم در شعبه ۳۳ ديوان عالى كشور تأييد و براى ادامه مراحل به شعبه اجراى احكام داسراى جنايى تهران ارجاع شد.
قتل در رباط كريم
در دومين پرونده در روز ۱۳ دى ۸۳ با كشف جسد عريان و غرق در خون مردى در كنار ديوارى در منطقه گلستان رباط كريم، تحقيقات پليس براى تشخيص هويت مقتول آغاز و مشخص شد مقتول جوانى ۲۳ساله به نام على است كه شب پيش از مرگ همراه دوستش مهرداد بوده است. در بازجوئى از مهرداد زواياى جديدى از پرونده روشن شد. مهرداد در اظهارات خود به پليس گفت: شب قبل من به همراه نامزدم سميرا و على به خانه خواهرم رفتيم زيرا آنها براى مسافرت به شمال رفته بودند. شب من و سميرا مى خواستيم با هم تنها باشيم ولى على به شدت اصرار داشت كه شب با ما بماند. حدود ساعت ۳۰/۶ صبح براى خريدن سيگار از منزل خارج شدم. زمانى كه بازگشتم متوجه شدم على در نبود من سعى كرده است كه به نامزدم تجاوز كند و اين امر موجب عصبانيت من شد و با چاقو به وى حمله ور شدم و با دو ضربه او را از پاى درآوردم، سپس جسد را به بيرون منتقل كرديم. مهرداد در حالى اين اظهارات را مطرح كرد كه پيش از آن سميرا قصد داشت با گردن گرفتن قتل على جلوى محكوميت نامزدش را بگيرد اما پس از تناقض گويى هاى اين دو در خصوص نحوه به قتل رسيدن على، مشخص شد كه قاتل اصلى مهرداد است.
سرانجام با محاكمه مهرداد در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وى محكوم به قصاص شد كه اين حكم نيز در شعبه ۳۷ ديوان عالى كشور به تأييد رسيد و به شعبه اجراى احكام دادسراى جنايى تهران ارجاع شد.
|
|
|
|
|
مردى همسر و سه فرزندش را كشت وخودكشى كرد
پليس به دنبال كشف انگيزه مردى است كه در جنايتى دلخراش سه فرزند و همسرش را به قتل رسانده و سپس به زندگى خود پايان داده است.
اين جنايت هولناك ظهر روز اول اسفندماه در يكى از روستاهاى شهرستان ماكو به وقوع پيوست و با مرگ عامل قتل عام خانوادگى انگيزه او نامعلوم باقى ماند.
ظهر نخستين روز اسفندماه سال جارى اهالى روستاى «باديم قلعه عليا» از توابع شهرستان ماكو صداى جيغ و داد و فريادهاى زنى را شنيدند كه در روستا طنين انداخته بود.
اهالى مضطرب و شتاب زده به دنبال منبع صدا گشتند و پس از آن كه متوجه شدند داد و فرياد از خانه يكى از همسايه هايشان به نام رضا بلند مى شود بلافاصله به مقابل خانه وى رفتند و تلاش كردند وارد منزل اين مرد شوند، اما كوشش آنها بى حاصل بود و هيچ كدام از ساكنان خانه در را به روى آنان نگشودند.
دقايقى بعد صداى جيغ هاى زن جوان خاموش شد و چند تن از حاضران در محل به سرعت به پاسگاه منطقه رفتند و مأموران را در جريان قرار دادند.
با حضور پليس مقابل خانه رضا مأموران براى پى بردن به علت فريادهاى همسر رضا در خانه را شكستند و با ورود به آنجا ناگهان با صحنه فجيعى مواجه شدند.
جسد دخترى خردسال در حالى كه سر از تنش جدا شده بود روى زمين افتاده و چند قدم آن طرف تر پيكر بى سر دختر خردسال ديگرى رها شده بود، اما اين جنايت فجيع به همين جا ختم نشد و مأموران با جست وجو در منزل جسد يك پسر خردسال ديگر و همسر رضا را نيز پيدا كردند. كه هر دو مانند دختران خردسال سر از بدن شان جدا شده بود.
در اين ميان پيكر بى جان و حلق آويز شده رضا صاحبخانه ۳۰ساله به مأموران ثابت كرد كه با يك جنايت هولناك خانوادگى مواجه هستند.
با كشف اجساد ۵ عضو اين خانواده تحقيقات ويژه اى براى افشاى ابعاد مختلف اين قتل عام هولناك آغاز و مشخص شد رضا ۳۰ ساله در پى يك درگيرى خانوادگى ابتدا با چاقو همسر خود به نام مريم را به قتل رسانده و سپس دو دختر ۳ و ۶ ساله اش به نام هاى سارينا و دل ژين را كشته و پس از آن به سراغ پسر ۷ ساله خود به نام عنايت رفته و با قتل و مثله كردن جسد وى، با استفاده از طناب، خود را حلق آويز كرده و به زندگى خود پايان داده است. مأموران در حين بازرسى از قربانگاه با جمله اى مواجه شدند كه مرد صاحبخانه پيش از گام برداشتن به سوى مرگ خودخواسته روى ديوار خانه شان نوشته بود: «سارينا، عنايت، دل ژين و مريم، در اين ماجرا هيچ كس دخالت ندارد. از طرف رضا.» اين جمله مهر تأييدى بر فرضيه پليس درباره نحوه وقوع جنايت بود.
ماموران در ادامه به بازجوئى از چند تن از اهالى روستا كه مقابل خانه رضا حاضر شده بودند، پرداختند. يكى از آنها گفت: من در خانه نشسته بودم كه صداى جيغ هاى يك زن را شنيدم و پس از آنكه از منزل بيرون آمدم متوجه شدم صداى مريم است كه فرياد مى كشد و مرتب مى گويد: «رضا خواهش مى كنم. نه... نه...»
دقايقى بعد صدا قطع شد و من احتمال دادم اتفاق تلخى به وقوع پيوسته است اما هرگز تصور نمى كردم رضا چهار عضو خانواده اش را كشته باشد.
پس از اتمام تحقيقات اوليه جسد قربانيان براى انجام آزمايش هاى لازم به پزشكى قانونى فرستاده شد و كارآگاهان تلاش خود را براى پى بردن به انگيزه رضا از ارتكاب به اين قتل عام آغاز كردند.
در حالى كه شواهد موجود از وجود اختلاف ديرينه بين رضا و مريم حكايت دارد اما هنوز سرنخى كه انگيزه اصلى اين جنايت را فاش كند به دست نيامده است و تحقيقات در اين خصوص ادامه دارد.
|
|
|
|