Nimrooz
Vol. 18, No. 924, March 16, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۴ - جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
شبِ «دَستان»
شبِ «دَستان»

*موسيقى سنتى ايران، با وجود همه راهبندان هائى كه در بيست و هشت سال گذشته، پيش روى داشته، از حركت بازنايستاده و به هر شكل و شيوه ممكن، راهى براى تنفس، تداوم و دگرگونى هاى نوآورانه پيدا كرده است. در همان سال هاى نخستين پس از انقلاب كه همه چشم اندازهاى فرهنگى تيره و تار شده بود، اين جا و آنجا گفته بوديم كه ستيزه با موسيقى بيهوده است. ممكن است آن را ضعيف و ناتوان كند ولى از ميان نمى برد. چيزى را كه با همه لحظات زندگى مردم درآميخته است، با فرمان و فتوى نمى توان از ميان برداشت. موسيقى اگر پس از يورش تازيان، گرفتار دو قرن سكوت شد- سكوتى كه در همان زمان نيز شكاف هائى برداشته بود-، در زمانه ما حتى دو سال نمى تواند ساكت بماند. دستاوردهاى موسيقى پرورده پيش از انقلاب در ذهن جامعه جا خوش كرده و آن چه هم كه در يادها نمانده باشد، به يارى وسائل ضبط و پخش در دسترس همگان قرار دارد. صحت اين نظر را در عمل نيز ديديم.
به دو سال نيز حتى نكشيد كه راهبندان ها، يكايك و به مرور برداشته شد و كارگزاران فرهنگى، به ناگزير بسيارى از فتواهاى آن چنانى را ناديده گرفتند و موسيقى را در حوزه هاى مختلف، حتى در حوزه موسيقى پاپ- كه هميشه آن را مبتذل و منحط مى ناميدند، مجال تنفس دادند.
-بديهى است كه موسيقى سنتى زودتر از انواع ديگر از بند و زنجير رهائى يافت. هر چه بود از سنت برخاسته بود و انگ غربى به آن نمى چسبيد. البته كارگزاران در اين رهاسازى پيش از هر چيز به خويشاوندى آن با آئين هاى مذهبى مى انديشيدند و مى خواستند آن را در حد «نوحه و روضه» نگاه دارند. ولى نسل جوان تر موسيقيدانان سنتى كه رهائى از اين «حد» را مى طلبيدند، هوشمندانه راه هاى ديگرى را تجربه كردند و حركت و جنبشى تازه در موسيقى سنتى پديد آوردند.
نخستين گام چشمگير را در اين راه شايد «حسين عليزاده» برداشته باشد.
«نى نوا» (نينوا)ى او كوشش هوشمندانه اى بود براى رهائى بدون خطر از حد و مرزهاى تعيين شده از سوى كارگزاران فرهنگى كنسرتو مانندى بود براى «نى» با همراهى اركستر بزرگى كه سازهاى «غربى» را نيز در خود داشت و طبعاً سازآئى هاى غربى را نيز مى طلبيد.
پس از عليزاده نوبت به ديگران رسيد. «پرويز مشكاتيان» در «همايون و بيداد» به يارى ريتم هاى تند و تيز و ملودى هاى برانگيزاننده، راه تازه اى را براى سر زنده نگاه داشتن موسيقى سنتى عرضه كرد. حسين دهلوى اركستر بزرگ مضرابى ها را به راه انداخت، محمدرضا شجريان همراه با اركستر سنفونيك بازمانده از پيش از انقلاب، آواز خواند، فرهاد فخرالدينى اركستر بزرگ موسيقى ملى را بنياد كرد كه سازهاى «غير ملى» نيز در آن حضور دارند. او قطعاتى نوآورانه از خود و ديگر آهنگسازان جوان را با اين اركستر به اجرا درآورده است و... سرانجام در سال ،۱۳۷۰ پانزده سال پيش، گروه «دستان» از سوى تنى چند از موسيقيدانان جوان تر بنياد گرفت كه پائى در ايران و پائى در برونمرز دارند و از امكانات هر دو سو، در پيشبرد برنامه هاى خود بهره مى گيرند. «دستان» اگر چه پنج شش عضو بيشتر ندارد و از سازهاى غربى نيز استفاده نمى كند، به تجربياتى نوآورانه در عرصه موسيقى سنتى دست يافته و در كوتاه مدت شهرت و محبوبيتى فراگير پيدا كرده است. هر سال در ايران و نيز در شهرهاى معتبر اروپا و آمريكا و كانادا برنامه مى گذارد و بعد آنها را در آلبوم هاى جداگانه به بازار مى فرستد.
نقدهائى كه بر كنسرت هاى دستان نوشته اند، غالباً تحسين آميز بوده. حتى يك بار هم جايزه اى از مجله موسيقى وابسته به «لوموند» در فرانسه به دست آورده است (۲۰۰۳).
-اعضاى گروه دستان عبارتند از: حميد متبسم (تار)، حسين بهروزى نيا (بربط)، سعيد فرج پورى (كمانچه)، پژمان حدادى و بهنام سامانى (سازهاى كوپه اى) و تاكنون با شمارى از خوانندگان معروف سنتى همكارى داشته اند: ايرج بسطامى، شهرام ناظرى، سيما بينا، پريسا، صديق تعريف و...
دستان در برنامه گزارى هاى تازه خود در اروپا، شنبه گذشته، روى صحنه تالار بزرگ «فيلارمونى» در شهر كلن، در آلمان، ظاهر شد. گروه اين بار خواننده تازه نفسى را به همراه داشت كه در ايران پاى در راه شهرت نهاده است.
*

حرف اول!
*تاكنون چند بار شاهد كنسرت هاى گروه دستان بوده ايم و از همان نخستين بار كوشش هائى را كه در راه نوسازى و سرزنده سازى موسيقى سنتى به كار مى زند ستوده ايم. البته كيفيت كنسرت ها، هم يكسان نبوده است (و چنين چيزى را از هيچ گروهى نمى توان انتظار داشت) ولى هدف اصلى در آنها فراموش نشده است. در اين ميان نقش خواننده را نيز بايد در نظر داشت. بعضى از خوانندگان، آنچنان به شيوه هاى آوازخوانى سنتى و محافظه كارانه خو كرده اند كه ظرفيت و توانائى همراه شدن با نوآورى هاى گروه را ندارند. در نتيجه كوشش هائى هم كه براى همراه شدن سازگار با گروه، به كار مى بندند، نوعى «تصنع» در خوانندگى شان به وجود مى آورد. «پريسا» در اين مورد، نمونه برجسته اى است. صداى خوب و پرورده اى دارد، ولى توانائى هاى صوتى اش در حد تصنيف هاى «شيدا» و شبه شيدائى است. گروه دستان در همكارى با پريسا، به ناگزير خود نيز گرفتار اين «محدوديت» مى شود. همان چند سال پيش درباره كنسرت پريسا- دستان نوشتيم كه حيف است كه دستان كه نمى تواند پريسا را با خود «سازگار» سازد، به دنبال سازگار شدن با شيوه هاى اجرائى او برود. اين حرف در آن زمان بازتاب خوبى پيدا نكرد و موجب ملال بعضى از پريسا دوستان و ياران دستانى شد. ولى به هر حال واقعيت به جاى خود باقى است. نوآورى هاى روزافزون دستان- كه اميدواريم همچنان ادامه پيدا كند- بايد از قابليت هاى صداهاى نوآورانه- و جوان- بهره گيرى كند. اكنون چنين نيز كرده است. در كنسرت تازه، «سالار عقيلى» خواننده جوان، خوش صدا و تواناى پذيرش ريتم هاينو را به همكارى فراخوانده است. عقيلى سى سال دارد، در تهران زاده شده و با نواختن چند ساز نيز آشنا است. علاوه بر سازهاى سنتى مثل تار و سه تار و سنتور، پيانو نواز خوبى به شمار مى آيد. در آوازخوانى از آموزه هاى «محمدرضا شجريان» و «صديق تعريف» بهره گرفته و در سال ۱۳۷۷ خود گروه موسيقى سنتى «راز و نياز» را بنياد كرده است.
صداى پرورده سالار عقيلى اگر چه به ناگزير تأثيراتى از شجريان- و به نظر بسيارى شهرام ناظرى- را در خود دارد ولى چيزى در آن هست كه از آن خود اوست. شايد «رنگ» باشد. صداى پخته خوش رنگى دارد. صداى پخته اى كه مثل صداى ناظرى، مثلاً، خش ندارد. شفاف و زلال است. در اوج گيرى ها «تودماغى» نمى شود و شفافيت خود را از دست نمى دهد. چيزى كه چندان دلپذير نيست، آن است كه بخش بزرگى از تحريرهاى او توى دهان ساخته مى شود. از حنجره نيست و اين ذاتى صداى او نيست. عادتى است كه زير تأثير آوازخوانى هاى ديگران پيدا شده است.
*

نوآورى ها
*برنامه تازه گروه دستان در دو بخش تنظيم شده است. بخش اول در آواز دشتى، خود از سه تكه به هم پيوسته شكل گرفته كه در هر تكه يكى از سازها: سه تار، بربط (عود) و كمانچه نقش اول را ايفا مى كنند.
«حميد متبسم»، سرپرست گروه و نوازنده تار و سه تار، دشتى را با قطعات هيجان زائى آغاز مى كند: پرواز، چهارمضراب و ضربى.
قطعات هم از خود اوست و مهر سازآرائى هاى او را بر پيشانى دارد. متبسم هم نغمه ساز خوبى است و هم «نغمه آميز»ى هوشمند. او راز سرزنده ماندن موسيقى سنتى را به درستى در ريتم پيدا كرده است. ريتم راهبر اصلى آهنگسازى اوست. نغمه ها به پيروى از ريتم، شكل مى گيرند و سازآرائى ها به گونه اى است كه صدادهى سازها را چند برابر مى كند. تكه هائى از اجراهاى گروه پنج نفرى دستان را كه مى شنويم گمان مى كنيم با اركسترى پانزده نفره روبرو شده ايم!
-در تكه دوم از بخش اول مهار اجرا به دست «حسين بهروزى نيا» مى افتد. او سعى مى كند بربط (عود) را به گونه اى بنوازد كه هويت ايرانى آن را ثابت كند. بهروزى نيا راهى پيدا مى كند كه از دشتى سركى به «نوا» بكشد. مُدگردى دل انگيزى است. در تكه سوم از بخش دوم، گشت و گذار در نوا به پايان مى رسد و به يارى سه تار متبسم از نو به قلمرو دشتى بازمى گردد. در تمامى اين رفت و برگشت ها تكنوازان فرصت پيدا مى كند كه هر چه در آستين دارند، از ظرافت و مهارت، بيرون بريزند. البته نوازندگان سازهاى كوبه اى: بهنام سامانى و پدرام خاور زمينى (كه به جاى پژمان حدادى نشسته است) نيز فرصتى گسترده تر براى هنرنمائى و پراكندن ريتم هاى تركيبى و پيچيده به دست مى آورند.
تراكم ريتم ها و درهم تنيده شدن شان، بخش اول كنسرت را كه از قيد شعر و آواز رهاست، سرشار از رنگ و جاذبه مى سازد. جاى آنها كه موسيقى بى آواز ايرانى را در ذات خسته كننده مى دانند، خالى است تا راز جاذبه آفرينى را دريابند!
-در بخش دوم برنامه «سالار عقيلى» وارد گود مى شود و تصنيف هائى را مى خواند كه سعيد فرج پورى بر روى شعرهائى از عطار و مولوى و حافظ و سايه ساخته و پرداخته است. فرج پورى با عرضه تصنيف هاى عارفانه خود نشان مى دهد كه علاوه بر توانائى هاى چشمگير در كمانچه نوازى، آهنگساز خوش قريحه اى نيز هست. مايه اصلى بيات اصفهان است، ولى باز و اين بار به همراه آواز، سركى به نوا كشيده مى شود. عقيلى با ظرافت تمام از عهده اين مدگردى آواز برمى آيد. او و گروه دستان شب هاى خوشى را براى علاقمندان به موسيقى نوآورانه سنتى فراهم آورده اند.
***

«كاوه» تازه
*كاوه تازه (۱۱۶) اگر چه شماره زمستان است ولى بوى بهار مى هدد. رو و پشت جلد را طبق معمول «زمان زمانى» فراهم آورده. روى جلد تصوير ديدار بابانوئل و عمونوروز است هر كدام براى ديگرى گلى به ارمغان آورده است. عمونوروز دايره زنگى را در دست مى چرخاند و بابانوئل بادكنك هاى رنگى را اهدا مى كند. كاوه كه ميان كريسمس و نوروز انتشار يافته حرفش اين است كه «عيد به خانه ما هم خواهد آمد»! در زمينه تصوير هم، سازى و دست نوازنده اى بر روى آن ديده مى شود كه چيزى ميان «سرنا»ى ما و «كلارنيت» غربى ها است. پشت جلد هم رنگ و بوئى از بهار دارد. «آبرنگى» است كه رودخانه بابل را در بابلسر، در هنگامه بهار نشان مى دهد...
-و اما ثابت قدمان كاوه، در شماره تازه نيز در همان مقوله هاى هميشگى خود قلم زده اند. «محمدعلى نجفى» همچنان درس هاى اسلام شناسى خود را ادامه داده و در اين شماره به «حديث» و كاربرد سياسى آن در جنگ پنهان گروه هاى قدرت رسيده است. نجفى از جمله «حديث»ها را به دو گونه تقسيم مى كند كه البته در توضيح سه گونه مى شود! كلام خدا يا حديث هاى قدسى‎/ حديث هاى نقل شده از پيامبر‎/ و حديث هاى ائمه شيعه. به گفته او، «يگانه اسلحه» شيعه در جنگ عليه خلاف سنيان، همان حديث بوده است.
-«جلال الدين آشتيانى» مثل هميشه در مقوله «دين و اخلاق» نوشته است. از جمله اشاره مى كند كه «همه مصلحين» از جمله پيامبران راستين نظرشان در آغاز «تربيت انسان هاى شريف بوده نه ايجاد لشگر عظيمى از مؤبدان، كاهنان، كشيشان، لاويان و ملايان و مفتيان... كه مؤمنين ساده دل را تحميق (مى كنند) و از حركت و شكوفائى بازمى دارند.»
-«منوچهر تهرانى متن سخنرانى خود را در كنفرانسى در پاريس به كاوه سپرده كه طى آن به جستجوى «ريشه هاى نهضت مشروطه» پرداخته است. البته بخش بزرگى از متن، به چند و چون دموكراسى (مردمسالارى) در جهان به طور كلى اختصاص يافته است. مقدمه اى است بسيار درازتر از اصل موضوع سخنرانى كه ريشه هاى مشروطيت ايران باشد.
كاوه تازه دو مقاله تحليلى سياسى نيز دارد. كاظم وديعى به «سرنوشت خاورميانه» انديشيده و «مهدى قاسمى»، «خاورميانه» را در «آتش» ديده است.
*
*از دكتر صدرالدين  الهى مطلبى درباره «نيوشا فرهى» به نقل آمده كه بيست سال پيش، در اعتراض به رفتار و كردار جمهورى اسلامى، در اجتماعى از ايرانيان مقيم لس آنجلس، در برابر ساختمان فدرال اين شهر، خود را به شيوه كاهنان بودائى در جريان جنگ ويتنام، به آتش كشيد.
الهى تكه اى از وصيت نامه «نيوشا» را نيز پيوست مطلب خود كرده است و مى گويد تأمل در حرف هاى نيوشا فرهى، آدمى را به ياد آن گوهر گمشده اى مى اندازد كه «عشق» نام دارد:
-«.... هنگام نوشتن اين يادداشت از زندگى سرشار بوده ام.... به تار ناب لطفى گوش مى دادم، شرابى گس مى نوشيدم... گل هاى روى ميزم را مى بوئيدم... به تصوير زنى... كه به او عاشقم و دلپذيرتر.... از تار لطفى و شراب گس و گل است، نگاه مى كردم.... اكنون نيز عاشقانه اى از «سلطانپور» خواهم خواند. گريزى به جهان حالظ خواهم زد... و پيپى چاق خواهم كرد...
يك لحظه فراموش نخواهم كرد كه زندگى چه قدر زيباست. اگر چه در ايران، آفريقاى جنوبى، كردستان، فلسطين، شيلى، ال سالوادور و.... رودهاى خون جارى است.... اگر ما هنر مردن را ندانيم هرگز هنر زيستن و عشق ورزيدن را كامل فرانخواهيم گرفت.
... و اين با شهادت به مفهوم مذهبى در تضاد كامل است... پاينده باد دولت عشق!...»
*

ديدار با خدا!
*ايرج هاشمى زاده داستان ديدار خود را با محمدعلى جمالزاده در سال ۱۹۹۲ در ژنو شرح داده و تكه هائى از دو نامه را كه پس از اين ديدار از او دريافت كرده، به نقل آورده است. هاشمى زاده كه همراه با بيژن اسدى پور به ژنو رفته بوده در بدو ورود براى ناهار به دعوت جمالزاده به رستوران پاتوق او مى روند: «جمال زاده ماهى سفارش داد. نيمى از غذا را خورد و مابقى ماهى را در دستمال كاغذى پيچيده و توى جيب كتش كرد. من در تمام مدت در اين فكر بودم كه چه بلائى بر سر جيب كت او خواهد آمد!...»
-در دومين نامه اى كه جمال زاده براى هاشمى زاده فرستاده از جمله از يك «مكاشفه» صحبت كرده كه ميان خواب و بيدارى براى او پيش آمده است:
-«در ميان خواب و بيدارى و تاريكى و سكوت صدائى به گوشم رسيد كه فلانى توجه داشته باش، در حضور خدا هستى!... هيچ نمى توانستم باور كنم... خودم را جمع و جور كردم و گفتم خدايا سلام مى گويم! جواب سلام را شنيدم... و با حالت شگفتى گفتم: آيا واقعاً خودتى؟ گفت آرى! گفتم آيا توئى كه دنيا را خلق كرده اى؟ گفت: آرى. گفتم، جل الخالق!... هر چه گفتم گفت آرى... گفتم ولى من آدم بيچاره كم فهم كم معرفت هيچ سردرنمى آورم! باز همان صدا و همان لحن بى تفاوت به گوشم رسيد كه: فضولى موقوف!...»
-بعد جمال زاده به ياد «صحراى محشر» خود افتاده كه چيزهائى در رابطه با دنياى باقى نوشته است و گمان مى كنيم كمى ترس برش داشته چون افزوده است: «از آن تاريخ به بعد، افكار تازه اى به خاطرم آمده كه دلم مى خواهد زنده بمانم و در چاپ جديد آن كتاب باز به آن بيفزايم!»
*در كاوه تازه مطالب ديگرى آمده است از سيروس آموزگار، عبدالحميد اشراق، احسان يارشاطر، ناصر امينى، طلعت بصارى، حسن رجب نژاد، نادره افشارى، هادى خرسندى و... قصه و شعر نيز جاى ويژه خود را دارد. «اتوبوس شميران» از «گلى ترقى» و «يادداشت زير برف پاك كن» از «مسعود عطائى» از جمله قصه هاى خواندنى كاوه به شمار مى آيد. در ميان شعرها نيز كه در صفحات مختلف و لابلاى مقالات پراكنده اند، تكه هاى دلنشين كم نيست. از جمله دو شعر آمده است از «عطاء مهاجرانى» كه گويا مقيم كانادا است و هيچ نسبتى هم با «مهاجرانى»هائى كه ما مى شناسيم، ندارد! در ميان شعرهايش گاه تك بيت هاى برانگيزاننده اى پيدا مى شود. او در استقبال از شعر معروف فروغ فرخزاد (نگاه كن كه غم درون ديده ام‎/ چگونه قطره قطره آب مى شود) غزلى سروده با اين بيت ها:
-«گهى به جام باده ام، شراب ناب مى شوى‎/ گهى به چشم خسته ام خيال خواب مى شوى‎/
به عشوه مى ربائيم، ولى فريب مى شوى‎/ به چشمه مى كشانيم، ولى سراب مى شوى‎/
تو در جمال آينه، فريب حسن خود مخور‎/ خدا نكرده مثل من چو شمع آب مى شوى!‎/
اگر مرا خبر كنى، بسى زباده تر كنى‎/ گناه مى كنى ولى پر از ثواب مى شوى...!»
عاشقانه كوتاه ولى دل انگيزى نيز از «فريدون مشيرى» در كاوه آمده است كه آن را پايانه آخرين بازتاب سال قرار مى دهيم:
-«گفته بودى كه چرا محو تماشاى منى‎/ و آن چنان مات‎/ كه يك دم مژه برهم نزنى‎/
-مژه برهم نزنم‎/ تا كه زدستم نرود‎/ ناز چشم تو‎/ به قدر مژه برهم زدنى!...»
Butilpa@aol.com

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
شعر
از لابلاى متون
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   شعر   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •