فراز و فرود تمدن هاى باستانى ايران پيش از دوران معاصر-۸
انجيل عبرى كه تدوين آن از قرن هشتم قبل از ميلاد آغاز گشت، هماره دلالتى بوده است براى شناخت تاريخ و مبانى حقوقى و اخلاقى قوم بنى اسرائيل. طبق روايات دينى، بعد از حضرت سليمان (۱۹۲۶-۹۶۶ ق.م) پادشاهان اسرائيل به حدى شرير شدند كه در اوائل قرن ششم ق.م، يهوه (خداى واحد امت يهود) بابليان را بر قوم اسرائيل مسلط كرد. يهوه در عين حال بشارت داد كه يك منجى از ذريه داوود ظهور خواهد كرد و قوم يهود را از پراكندگى و دسته بندى خواهد رهانيد. مسيحيان را اين اعتقاد است كه اين منجى همانا عيسى مسيح مى باشد. بايد خاطرنشان ساخت كه نويد ظهور رهاننده اى جهانى در تورات مشابهت بسيار با وعده ظهور سوشيانس هاى زرتشتى دارد.
پادشاهى بابل در حدود قرن هفتم قبل از ميلاد از امپراطورى آشور سبقت گرفت. در قرن ششم قبيل از ميلاد، بخت النصر سرزمين هاى آباد بين النهرين را به زير نگين فرمانروائى بابل درآورد. همو به سال ۵۹۷ ق.م به اورشليم كه مهمترين شهر در امارت جودا (در فارسى يهودا گفته شده است) مى بود، حمله برد. به دنبال محاصره موفقيت آميز شهر، بخت النصر موفق به تسخير اين ملك مى شود و اكثر مردم به بابل تبعيد مى گردند. بدين نحو، درباريان، سپاهيان عالى رتبه و همه كارپردازان ماهر به اسارت برده مى شوند. او همچنين معبد مقدس يهوديان را غارت و ويران مى كند. بخت النصر سپس شاه دست نشانده اى را به اسم زدكياه براى فرمانروائى در اورشليم منصوب مى نمايد. اين شاه دست نشانده چند سال بعد عليه امپراطور سر برمى آشوبد. بخت النصر مجدداً به اورشليم لشگر مى كشد و او را سخت گوشمالى مى دهد. خاطره ايام دشوار در اسارت بابل بنام مراسم «پوريم» از آن زمان تا به امروز توسط يهوديان در سراسر جهان هر ساله برگزار مى شود. معبد مقدس يهوديان اول بار توسط حضرت سليمان پادشاه آنان در شهر اورشليم بنا گرديد. در امر ساختمان اين معبد، از مهارت فينقيان بسيار استفاده شد. پس از تسخير شهر توسط سپاه بابل، بخت النصر فرمان داد كه اين معبد به آتش كشيده شود. اين فرمان از آن روى صورت گرفت كه بابليان همانند ديگر اقوام ساكن در بين النهرين، خدايان گوناگونى را مى پرستيدند و لذا تك خدا باورى يهوديان را برنمى تابيدند. پس از ويرانى معبد مقدس، يك ديوار از آن باقى ماند كه همانا ديوار غربى بنام ديوار ندبه است.
يهوديان پس از آزادى از اسارت بابليان (توسط كوروش هخامنشى) مجدداً معبد مقدس خويش را از نو بنا نهادند. حدوداً ۲۰۰۰ سال پيش، اين معبد براى بار دوم و اين بار به دست روميان ويران شد. اين واقعه در سال ۶۸ پس از ميلاد روى داد.
پيش از اسارت در بابل، يهوديان توسط آشوريان و پيش از آن توسط مصريان به اسارت و بردگى برده شده بودند. در ازمنه هاى دور، قوم سامى و سرگردان يهود پس از چهارصد سال اسارت در مصر، تحت رهبرى حضرت موسى، پس از پشت سر گذاشتن چهل سال سرگردانى در صحراى سينا، بالاخره به سرزمين كنعان (فلسطين امروز) وارد شد.
بارى، پس از فروپاشى پادشاهى هخامنشى، يونانيان و سپس روميان بر سرزمين فلسطين سيطره يافتند. پس از ظهور اسلام، سرزمين فلسطين به زير فرمان خلافت اسلامى كشيده شد. سپس براى مدتى توسط صلاح الدين ايوبى و بعد توسط مماليك مصر و نهايتاً توسط عثمانى ها آن سرزمين تحت حكومت اقوام ديگر درآمد.
پس از جنگ جهانى و شكست امپراطورى عثمانى، منطقه فلسطين به عنوان تحت الحمايه به امپراطورى بريتانيا سپرده شد. پس از جنگ جهانى دوم، اورشليم شرقى تحت تسلط اردن درآمد و بدين نحو شهر اورشليم به دو بخش تقسيم گرديد.
در پايانه جنگ جهانى دوم، بريتانيا از خود به عنوان قيم فلسطين سلب مسئوليت كرد. لذا حل مسأله فلسطين و تعيين سرنوشت آن به عهده سازمان ملل متحد وانهاده شد. متعاقباً به منظور تعيين تكليف، سه قطعنامه در مورد سرنوشت فلسطين مطرح شد: اول طرح اكثريت داير بر تقسيم فلسطين؛ دوم طرح گروه غرب داير بر ايجاد دولت مستقل فلسطين با تعهد در رعايت حقوق يهوديان؛ و سوم طرح سه دولت ايران، هند و يوگسلاوى داير بر ايجاد يك كشور فدرال فلسطينى. نهايتاً طرح تقسيم فلسطين و ايجاد دو كشور يهودى و فلسطينى با حفظ نوعى مشاركت اقتصادى و با بين المللى كردن شهر اورشليم به تصويب رسيد.
در دوره قيموميت بريتانيا، نهضت صهيونيسم (مليت گرائى قوم يهود) قدم هاى بزرگى در راه آبادانى و نيز در جهت استقلال برداشت. در همين دوران تروريسم فلسطينى، در جوار روش هاى خشونت آميز جنبش صهيونيسم پاى گرفت. كاربرد خشونت و وضعيت جنگى بين يهوديان و فلسطينيان از جنگ استقلال در ۱۹۴۸ تاكنون همچنان ادامه يافته است. بنابراين، بنيادگرائى اسلامى و انكشاف آن در منطقه خاورميانه مى تواند واكنشى محسوب شود در برابر يهوديت بنيادگرا.
***
اسرائيل بعد از جنگ شش روزه در ،۱۹۶۷ بخش هائى از فلسطين، لبنان و سوريه را در اشغال خود درآورد و از استرداد آن مناطق سرباز زد. پس از جنگ شش روزه، بخش شرقى اورشليم توسط قواى اسرائيل اشغال شد و لذا دو بخش شهر مجدداً به هم پيوسته گشت. در جهت استرداد مناطق اشغالى، اسرائيل حقوق بين الملل را زير پا گذاشت و از هيچ يك از مصوبات سازمان ملل متحد تبعيت نكرد. قلع و قمع فلسطينيان پناهنده كه عمدتاً در دو اردوگاه صبرا و شتيلا در لبنان زندگى مى كردند، يكى از اقدامات دهشتبارى است كه اسرائيل در ۱۹۸۲ مرتكب شد. اين اقدام كه آن را نمونه اى از جنايت عليه بشريت مى توان شمرد، تحت ابتكار آريل شارون صورت گرفت و منجر به كشتار بيش از ۱۰۰۰ فلسطينى شد. پشتيبانى بى قيد و شرط آمريكا از اسرائيل در كشاكش هاى اعراب و اسرائيل مستمراً در نيمه دوم قرن بيستم ادامه يافت. سكوت جامعه جهانى در برابر خودكامگى ها و مدعيات صهيونيسم (تندروان ملى و دينى قوم يهود) نيز همچنان برقرار ماند.
در دفاع از سياست اشغالگرانه اش، اسرائيل موازين حقوق بشر، قوانين و پيمان هاى بين المللى را هرگز رعايت نكرد. منباب نمونه؛ ايجاد ديوار حفاظتى، كه اسرائيل را از ساحل غربى رود اردن جدا مى كند، توسط دادگاه جهانى عملى غير قانونى اعلام گرديد؛ اما اسرائيل به اين واكنش جامعه جهانى وقعى ننهاد. بايد گفت كه در دولت هاى عمدتاً ائتلافى اسرائيل، گروه هاى دينى متضادى با رويكردهاى افراطى حضور و تشريك مساعى دارند. بجاست همانطور يادآور شد كه بعد از تأسيس، اسرائيل نزديكترين متحد رژيم نژادپرست آفريقاى جنوبى شد. اين روابط تا زمان سقوط رژيم آپارتايد همچنان به قوت خود باقى ماند.
اعمال خشونت به منظور تأمين منافع از زمره رويكردهائى بوده است كه بازتاب هاى منفى آن امروز در سراسر خاورميانه به عيان مشهود است. مى توان برآمدن اسلام سياسى و اتحاد مسلمانان در برابر اسرائيل را واكنشى شمرد در قبال رفتار معطوف به خشونت اسرائيل. تندروان و مناديان خشونت اسلامى (اعم از حماس، جهاد اسلامى، حزب الله و....) همه به نحوى از انحاء زاده سياست زور و اشغالگرى اسرائيل اند.
بدين معنى، تعارضات قومى بين اسرائيل و مردم فلسطين در شكل گيرى بنيادگرائى و اسلامى سياسى در منطقه مدخليت داشته است. به عبارت ديگر، آنچه امروز در منطقه خاورميانه شاهد آن هستيم (اعم از تروريسم، گروگانگيرى، جنگ و خشونت) همه پيامدهاى بازى بد بازيگران بين المللى و منطقه اى است كه طى نيم قرن حق مردم فلسطين را در معادلات سياسى ناديده انگاشتند.
نگرانى ايرانيان نسبت به سرنوشت فلسطينيان بيشتر ناشى از بى عدالتى ها و مسائل انسانى و بشر دوستانه بوده است. عليرغم تبعيضات دينى عليه كليميان، مسيحيان، زرتشتيان، بهائيان و ديگر اقليت هاى دينى در ايران، در اساس مردم ايران مسأله اى با يهوديان و يهوديت در طول تاريخ نداشته اند. با اين همه بايد اذعان داشت كه خشونت پرورى و خشونت گسترى اصحاب قدرت در ايران همه نشأت گرفته از فقاهت اسلامى نيست. چرا كه جاى پاى فيلسوفان سكولار ولى فاشيست مآب نيز در اين رويكرد ديده مى شود. يهودى ستيزى و دشمنى با موجوديت اسرائيل در عين حال ميراث ناميمون كسانى چون احمد فرديد است كه حاملان انديشه اش در دستگاه حكومتى ايران حاليا صاحب منصبان قدرت و سياست اند. جلال آل احمد در دشمنى با موجوديت اسرائيل، آن كشور را به طعنه عزرائيل مى خواند.
تشكيل هر چه زودتر كشورى فلسطينى در مرزهاى ۱۹۶۷ و متقابلاً به رسميت شناختن موجوديت اسرائيل توسط كشورهاى عرب همسايه مى تواند از شدت خصومت هاى قومى- دينى در منطقه بكاهد. در اين راستا، برقرارى مذاكرات صلح بين اسرائيل و فلسطينيان واجد اهميت والائى است. فلسطينيان مرتكب اشتباه فاحشى شدند كه پيشنهاد اسرائيل را در دوره نخست وزيرى باراك در سال ۲۰۰۰ نپذيرفتند. ياسر عرفات با چنين خطائى نشان داد كه در سياست از بصيرت و واقع بينى بى بهره بود.
***
بى مناسبت نيست كه نگاهى به تضييقات و محدوديت هائى بيافكنيم كه پس از ورود اسلام به ايران بر يهوديان روا داشته است. در دوران حكومت بنى اميه و بنى عباس، يهوديان مانند ديگر اقليت هاى دينى تحت اعمال محدوديت به سر مى بردند و ناچار به پرداخت جزيه بودند. پس از ايلغار مغول و فروپاشى حكومت عباسيان، مركز خلافت اسلامى از بغداد به اسپانيا منتقل شد و متعاقباً در طول حكومت ايلخانيان، نوعى آزادى نسبى مذهبى براى اقليت هاى دينى برقرار گشت.
در زمان صفويان، قرائت تشيع از اسلام به دين رسمى ايران تبديل گرديد. با برقرارى حكومت دينى، فشار بر غير مسلمانان مجدداً شدت گرفت و كمابيش اين وضع تا جنبش مشروطيت ادامه يافت. در كتاب «جامعه عباسى» كه كتاب قانون در عصر صفويه بوده است قوانينى عليه يهوديان به چشم مى خورد.
در دوره قاجاريه، فشار و تبعيض نسبت به زرتشتيان و يهوديان از جمله مشتمل بر اين اجبار بود كه آنان مجبور بودند كه علامت مشخصه اى روى لباس خود بزنند تا از مسلمانان تميز داده شوند. آنان حق نداشتند. در برابر مسلمانان در موقعيتى فراز مثلاً سوار بر چهارپا قرار بگيرند و يا اين كه در بازار سواره حركت كنند.
زرتشتيان و يهوديان روزهاى بارانى نمى بايست بيرون از خانه بروند؛ مبادا كه از تردد آنها خيابان خيس ناپاك و نجس شود. اگر در خانواده اى زرتشتى و يا يهودى، فرزند ذكورى مسلمان ميشد، همه ارث به آن تازه مسلمان شده مى رسيد و ديگر برادران و خواهران از ارث محروم مى گشتند.
در اثناى سركوب يهوديان در سال ۱۸۳۴ ميلادى كه در مشهد و تبريز اتفاق افتاد، يهوديان متهم شدند كه خون مسلمانان را در نان فطير مى ريزند. ايراد اين اتهام در تضاد با اين واقعيت بود كه خون در يهوديت حرام است و جهودان گوشت را در آب نمك مى خوابانند تا خون زدائى شود. البته بايد اذعان كرد كه اين نوع يهودى ستيزى از غرب به ايران آمد و براى مدتى دامنگير شد. اتهام ريختن خون كودكان مسيحى در خميرنان در اروپا خصوصاً در انگلستان در عهد جنگ هاى صليبى عليه يهوديان باب گرديد.
در اواخر قرن ،۱۹ بر اثر آشنائى اروپائيان از وضع يهوديان ايران، سازمان هاى يهودى در فرانسه و انگلستان با ناصرالدينشاه در همين سفرهايش به اروپا تماس گرفتند و خواستار رسيدگى به وضع يهوديان ايران شدند. در ۱۸۷۳ در پاريس اولين تماس بين نمايندگان يهوديان و ناصرالدينشاه صورت گرفت كه او قول مساعد داد كه در بهبود وضع آنها بكوشد. يهوديان ايران يكى از قديمى ترين اقوام ايرانزمين اند كه در طول تاريخ در حفظ فرهنگ ايرانى نقش سازنده اى به عهده داشته اند. در اولين قرون هجرى قمرى، يهوديان ايران از جمله حاميان فارسى پهلوى بودند كه در برابر گسترش زبان عربى مقاومت مى كردند. زيرا آنان پيش از ظهور اسلام، به زبان پهلوى خط مى نوشتند. پس از استيلاى اسلام، يهوديان ايران زبان فارسى درى را به حروف عبرى تحرير مى كردند.
امروز نيز يهوديان ايرانى در هر جاى گيتى كه هستند، فرهنگ ايرانزمين در وجود آنها جوش مى زند و بدين معنى در نونگرى و غناى اين فرهنگ ايفاى نقش مى كنند. آن يهوديان مهاجر ايرانى كه در اسرائيل زندگى مى كنند همان نقش سازنده اى را در امر صلح و توسعه جهانى ايفا مى كنند كه پارسيان پس از مهاجرت به هند از خود به نمايش گذاشتند. اسرائيل در حال حاضر ميزبان ۱۰۰هزار يهودى متولد ايران است كه همگى فرهنگ محل تولدشان را ارج مى گذارند. بسيارى از شخصيت هاى اسرائيلى متولد ايران اند: مثلاً موشه كاتساو رئيس جمهور پيشين و شائول مفاذ وزير دفاع سابق. قبل از انقلاب، ايران يكى از دوستان اسرائيل محسوب مى شد و از لحاظ اقتصادى، فرهنگى و نظامى داراى روابط نزديك با اين كشور بود.
كشور اسرائيل مبتكر شيوه هاى مدرن كشاورزى است كه مى تواند براى كشورهاى در حال توسعه سرمشق قرار گيرد. كشور ايران در دوران پهلوى دوم از كارشناسان امور كشاورزى و آبادانى اسرائيل در اجراى برنامه هاى پيشرفت و مدرنيزاسيون استفاده مى كرد. در اين راستا، هزاران جوان ايرانى براى كارآموزى در رشته هاى گوناگون به اسرائيل اعزام مى شدند.
دفاع مردم ايران از حق استقلال فلسطينيان هرگز با يهودى ستيزى و گرايشات جنگ طلبانه عليه اسرائيل هيچگونه مناسبت و سنخيتى ندارد. تهديد رئيس جمهور ايران اسلامى كه اسرائيل به زودى نابود خواهد شد، صداى گوشخراش كهنه انديشانى است كه با دو قطبى نگرى حكومت جهانى اسلام را در سر مى پرورانند.
(ادامه دارد)