مبارزات ضد استعمارى در ايران لفطاً وسيله تبليغات چپ و عملاً وسيله حركتى كه به ملى شدن نفت منتهى شد به ثمر رسيد. تبليغات چپ در عنوان «جبهه مبارزه با استعمار» خلاصه مى شد كه جبهه نبود و اگر هم بود به سال هائى كه نسل من شاهد آن بود جبهه اى صرفاً چپ بود كه در روياهاى دور و دراز خود مايل بود شوروى را به ايران آورد و نه اينكه انگليس را از ايران بيرون كند و اسم آن هم تعادل سياسى براى ايران بود.(۱)
حركت منتهى به ظهور جبهه ملى در نظر و عمل پايبند قطع دست هر بيگانه بود و اين اراده را با طرح مصوبه اى، مجلس شورايملى (۲۲/۱۰/۱۹۴۷) دائر بر ردّ امتياز نفتى به روس ها و سپس با ملى كردن نفت و راندن آن شركت فخيمه و خلع يد از آن و آن حمايت همه جانبه مردم نشان داد.(۲) به ياد آوريم كه وقتى مصدق امر فوق را در مجلس مطرح ساخت، نمايندگان چپ مخالفتى تند با آن ابراز داشتند و در بيرون مجلس كاشانى- آيت الله موافق و بهبهانى (آيت الله) و محافل قم و نجف از سر احتياط سكوت كردند. اما شاخه اى از بنيادگرايان اسلامى با قتل رزم آرا خود را به اين نهضت چسباندند و قضيه خليل طهماسبى وابسته به فدائيان اسلام پيش آمد. همين جا بگويم كه مصدق سياستمدارى وابسته به قانون مشروطه بود و از بعد رساله دكترائى كه نوشت بنيادگراها گله مند او بودند و در زمانى كه كار نهضت و جبهه همه جا به ويژه در مجلس اوج مى گرفت سعى كردند به بهانه كمك به او جريان فكرى او را خدشه رسانند و قضيه خليل طهماسبى در اين راستا بود. مصدق لائيك بود و بنيادگراها تحمل لائيسيته را ندارند. پس كردند آنچه را كه لازم نبود. تحاشى مصدق از آنها در عمل روشن بود ولى ردّ پاى فعاليت آيت الله كاشانى را كه بگيريم مى رسيم به روابطى نازك و ضخيم با بنيادگرايان مغرب خاورميانه. بارى مصدق و نهضت او و جبهه ملى نيازى به حمايت بنيادگرايان نداشت ولى تاريخ خاورميانه نشان مى دهد كه بنيادگرايان از هر حركت سياسى و اجتماعى بهره برده اند براى آن كه آنقدر آن را افراطى كنند تا خود بر امواج آن سوار شوند.(۳)
*
سابقه اى در ملى كردن نفت
در ۱۸ مارس ۱۹۳۸ كشور مكزيك به رهبرى پرزيدنت Lazaro Cardenas نفت خود را ملى كرد. ولى نه در شرايط ما به عهد مصدق به دين شرح:
۱-در مكزيك اصلاحات ارضى اجرا شده بود.
۲-كارگران و كاركنان صنايع نفت بر دقايق اين صنعت مسلط بودند.
۳-درآمد نفت مكزيك ۱۰% كل درآمد ملى آن كشور بود.
۴-رئيس جمهور كاردناس دموكرات و بسيار محبوب بود و در كل مملكت به دموكراسى عمل مى شد.
۵-سنديكاى كارگران (سراسرى) به دليل سود شركت نفت تقاضائى را مطرح كرد و دست به اعتصاب زد.
۶-شوراى وفاق ملى مكزيك مأمور بررسى شد و رأى بر حقانيت تقاضاى كارگران داد و سود شركت هاى نفتى را سرشار اعلام كرد.
۷-ديوان عالى دادگسترى نيز رأى بر حقانيت سنديكاها داد. (۱۸/۳/۱۹۳۸).
۸-شركت هاى نفتى عمق و قدرت حركت را درنيافتند و زير بار قبول احكام نرفتند.
۹-رئيس جمهور كاردناس صنايع نفت را ملى كرد.
۱۰-مكزيك با شركت هاى نفتى نيرومندى مانند:
و بعض ديگر درافتاد.
استاندارد اويل كاليفرنيا، سينكلرو.
استاندارد اويل نيوجرسى و بعضى ديگر درافتاد.
بازتاب:
ملى شدن نفت مكزيك يك بازتاب وسيعى در سراسر آمريكاى جنوبى در محافل كارگرى و سياسى و دانشگاهى داشت و پيش از همه جا اثرى در كشور ونزوئلا پيدا كرد. امواج آن به خاورميانه رسيد و مبارزان ضد استعمار را نويد داد.
تجربه ونزوئلا:
ونزوئلا در آن سال ها مهمترين صادر كننده نفت به آمريكا بود. به اين شرح نمونه:
-از جولاى ۱۹۱۹ تا جون ۱۹۳۶ ونزوئلا جمعاً ۲۶۲/۱ ميليون بشكه نفت توليد كرد.
-سود كمپانى ها در اين دوره به ۶۶۶/۱ ميليون دلار بالغ شد.
-سهم دولت ونزوئلا در همين دوره برابر ۷درصد مبلغ بالا يعنى ۶۳/۱۱۶ ميليون دلار بود.
*
اين وضع ظالمانه احزاب را با وجود حكومت هاى غير دموكراتيك به اعتراض واداشت. حزب P.N.D دست به مطالعاتى عميق زد به همت وكيل دعاوى جوان و پرشورى به نام Pablo Perez Alfonzo و رهبر حزب Romulo Betencourt در مجلس بسيار فعال شد.
مشاوران حقوقى شركت هاى نفتى و كميسيون مالياتى شوراى ملل متحد در سال ۱۹۴۲ با توجه به موج حركات اجتماعى پيشنهادهائى در جهت افزايش مالياتى دادند. ولى مؤثر نيفتاد.(۴)
بايد گفت كه در سال ۱۹۴۵ و كمى بيش از آن در ونزوئلا حركت هاى سنديكائى و حزبى پا گرفت ولى سنديكاى كارگران نفت سابقه اش به ۱۹۳۶ و حزب PND سابقه اش به ۱۹۳۶ مى رسيد و تبديل شد به Accion Democratica.
اما مهمتر از همه قانون كار مصوب ۱۹۳۶ بود كه اصول مربوط به ۸ ساعت كار- آزادى سنديكا و بيمه اجتماعى را داشت. ولى سنديكاها دنبال قدرت خريد بودند.
به دليل ملى شدن نفت مكزيك، كمپانى ها ديگر نمى توانستند در مذاكرات كشورها را به جان هم اندازند مبادا در ونزوئلا بازتاب هاى سياسى را دامن زنند.
قانون ماليات اضافى
در ۱۹۴۳ ژنرال آنگاريتا(۵) رئيس جمهور با مصوبه اى «ماليات اضافى» را از كمپانى ها خواست. محتواى مصوبه اين بود كه درآمدهاى بيش از دو ميليون بوليوار (۰۰۰/۶۴۷ دلار) شامل ماليات اضافى اند و اين امر ۹۸ درصد كمپانى هاى نفتى را در برمى گرفت.
اين رئيس جمهور آزادى هاى سياسى را قانونى كرد و بعد اصلاحاتى در قانون اساسى انجام داد كه به موجب آن براى اول بار رئيس جمهور با رأى مستقيم مردم انتخاب شد و اين به سال ۱۹۴۷ و به ماه دسامبر بود. رئيس جمهور جديد از حزب A.C.D.(۶) نويسنده اى بود محبوب بنام رمولوگالكو كه پرزالفونزو كارشناس نفت سابق الذكر را در كار گرفت.
دولت او اولويت را بر احقاق حق از كمپانى هاى نفتى نهاد و در ۱۹۴۸ موفق به گذراندن مصوبه پنجاه-پنجاه شد.
اما....
دوازده روز بعد كودتائى نظامى شد كه دوامى دهساله كرد. تا ۱۹۵۸.
نفت رقيب و نرخ خليج مكزيكو
از ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۶ ميزان توليد نفت خاورميانه ۰۰۰/۴۷۵ بشكه در روز بود و ميزان توليد نفت ونزوئلا ۰۰۰/۵۱۰ بشكه در روز.
از سال ۱۹۴۷ وضع عوض شد. به اين معنى كه آمريكا براى اول بار از خاورميانه نفت وارد كرد كه با ۱۰۰۰ بشكه در روز شروع شد.
اين نفت ارزان تر از نفت ونزوئلا بود پس رقابت در قيمت شروع شد.
گرچه صدور نفت عربستان و ايران به آمريكا تحقق يافت، ولى آمريكا به خريد نفت از ونزوئلا ادامه مى داد ولى رفته رفته اين خريد در مقدار كم شد و در بها نيز. پس مسئله تازه اى طرح شد.
خواست جديد كمپانى هاى نفتى آمريكا اين بود كه بهاى نفت بايد چنان باشد كه وقتى به ساحل آمريكا مى رسد به همان قيمت نفت خام توليد شده در آمريكا باشد (نرخ خليج مكزيكو).(۷)
اين خواست كمپانى ها از ۱۹۴۹ به اجرا نهاده شد. مثلاً در اين سال نفت خاورميانه هر بشكه ۷۹/۱ دلار بها داشت و به ساحل آمريكا كه مى رسيد ۷۵/۲ دلار قيمت پيدا مى كرد.
اثربازى بهاء:
بازى تجارتى «بهاء» و بازى «قيمت مندرج در دفتر حساب» و «قيمت آگهى شده» و «قيمت واقعى»-
به اضافه به رقابت نهادن توليد كنندگان نفت رفته رفته ونزوئلا را در تنگنا نهاد. به عنوان مثال:
در ۱۹۳۸ درآمد ونزوئلا از بابت سهم حاصل از درآمد نفت ۳۵ درصد كل ماليات كشور بود ولى در سال ۱۹۴۶ اين رقم به ۶۵ درصد كل ماليات رسيد پس كشور سخت وابسته شد به پول نفت.
پس كشور ونزوئلا خطر عدم تعادل را دريافت و دريافت كه با توسل به افزايش بهاء يا با توسل به افزايش توليد نفت مسئله مادام كه نفت ارزان خاورميانه در بازار است قابل حل نيست.(۸)
پرز الفونزو دريافت كه لازم است توليد كنندگان نفت متفقاً در جبهه اى يا سازمانى به جهت تعيين ميزان توليد سالانه و بهاى هر بشكه جمع آيند.
ونزوئلا سه راه حل داشت:
۱-ملى كردن نفت.
۲-تحميل ماليات هاى اضافى تر به كمپانى ها.
۳-همكارى با كشورهاى توليد كننده نفت به جهت تصميماتى مشترك در سازمانى واحد براى نظارت بر بهاء و ميزان توليد.
ولى ونزوئلا زير بناهاى لازم را براى ملى كردن نفت نداشت و ديديم كه مكزيك واجد آن شرايط بود. پس دو راه حل اول را كنار نهاد و متوجه راه حل سوم شد و اين همان فكرى است كه به ظهور اوپك O.P.E.C. در عالم نفت منتهى شد.
تماس با ايران و خاورميانه:
اولين تماس پرز الفونزو با ايران است. او نخست به واشينگتن نزد سفير ايران حسين علاء رفت و طى جلساتى مقدماتى حاصل مطالعات خود را در اختيار او نهاد(۹) و مى شود فهميد كه گزارش مفصل و محرمانه آقاى علاء سفير كبير شاهنشاه به كجا ارسال شده آن هم در ۱۹۴۷- يعنى دو سه سال قبل از ملى شدن نفت ايران و بعد هم سفر مى كند به ايران و تماس مى گيرد با تمام مقامات لازم و رهبران جبهه ملى ايران و غيره.
آلفونزو در ۱۹۷۰ مى نويسد: «ايران بهترين شرايط را براى درك مسئله داشت»(۱۰) او به ايران نخست و به عربستان بعد و دو پيشنهاد مى دهد به كشور خودش در بازگشت:
۱-تشكيل كميسيونى براى ايجاد يك شركت ملى نفت ونزوئلا.
۲-ايجاد كميسيونى براى ايجاد سازمان با شركت كشورهاى مولد نفت الفونزو اميد داشت ايران را متوجه امر ماليات بر درآمد كند و او مى نويسد كه به جز ايران ديگر كشورهاى نفت خيز خاورميانه عملاً مستقل نيستند. الفونزو به غير از سفر به ايران و عربستان به عراق و كويت و سوريه و مصر هم مى رود و بر همه ثابت مى دارد كه نفع ما دارندگان نفت در اين است كه با هم عمل كنيم. به هر حال نقش او در متأثر ساختن رهبران و مسئولان مسائل نفتى خاورميانه مسلم است.
توضيحى بيشتر:
درباره الفونزو توضيحى بيشتر لازم است. وقتى هيأت او به تهران مى رسد مجلس پانزدهم به پايان دوره خود رسيده بود. ايران گرم مبارزات ضد استعمارى بود.
او مى گفت درصدى بجست هر تن گرفتن و يا مبلغى به عنوان روياليتى گرفتن فريب است. بايد بر امر ماليات بر درآمد تكيه كرد. مى گفت غربى ها كلمه ماليات و فرهنگ آن را دارند و شركت هاى نفتى اگر به شما طبق قانون ماليات بر درآمد شما پردازند مشكلى ندارند و آن مبلغ را از كل ماليات در كشور خود كم مى كنند. او مى گفت اين كه شركت هاى نفتى بهاى نفت مورد خريد را تا آخرين مهلت مخفى مى دارند مهم نيست زيرا بهائى كه در دفتر محاسباتى آنهاست سند است.
هيأت الفونزو اطلاعاتى وسيع از تجارب كشور خود و پيچ و خم اقتصاد نفت و نيز مسائل حقوقى به ايران داد و بارها گفت كه كليد كار در قانون ماليات بر درآمد است.
*
تجربه عربستان
عربستان در سال ۱۹۵۰ قانون ماليات بر نفت را تصويب و به اجرا نهاد و پنجاه درصد درآمد به دولت عربستان رسيد. عربستان نمونه اى شد براى كويت و اين كشور در ۲۹ دسامبر ۱۹۵۱ به همان راه رفت و عراق هم در سال ۱۹۵۲ قرارداد تازه اى با I.P.C. بست.
عقلانيت دولتى و احساسات ملى
ايران به اين راه نرفت و ملى شدن سريع و ضربتى را ترجيح داد. اين امر چنان با غليان احساسات ملى ايرانيان آميخته شده است كه حتى امروز و شايد هرگز ايرانيان نپسندند راهى را به جز آن راهى كه رفته ايم.
امروز- مرورى به عيار عقلانيت دولتى و احساسات ملى كه مبارزه ضد استعمار را در ملى شدن نفت خلاصه كرده است بى فايده نيست و اين مهم درك نمى شود مگر در پرتو جامعه شناختى ايران و سربلندى ها و حقارت هائى كه در طول تاريخ به ما رسيد.
-از لحاظ تاريخى ما طى دو قرن در معرض رقابت هاى استعمارى بوديم. پس فرصتى كه جو ضد استعمار بعد جنگ جهانى دوم به ما نصب كرده بود هم مرهم به زخم ها بود و هم فضا گستر غرور درهم شكسته ما.
از لحاظ جامعه شناختى بى هيچ كم و زياد و خجلتى، ما در يك جامعه طبقاتى پدرسالار و ارباب، رعيت، خانى بوديم و مشروطه ما عليرغم آرمان هاى بلندش: «اهالى مملكت ايران در برابر قانون دولتى متساوى الحقوق» نبودند(۱۱). پس راه درازى براى تحقق در پيش بود. نيمى از اين «اهالى»(۱۲) غايب از صحنه بود و قليلى صائب و به عشق حادّى از تجدد گرفتار بودند. تنها حس مشترك فائق، نفرت از مداخله گر بود كه زير مايه اش مهر به وطن بود و گاه در گذران ادارى و عادى دروغ و غرور به هم بافته و يا به هم منتهى مى شدند. در جامعه اى كه در آن از قاتل مسلمى در مجلس شورايش تجليل شود چگونه ممكن بود خرد و عقلانيتى را كه در قانون اساسى مشروطه مركوز بود تحقق بخشيد.(۱۳)
از حركات سازمان يافته در طبقه كارگر و كارمند و زارعان (كه رعايا بودند) خبرى نبود آن سنديكاها كه نامشان برده مى شد ساخته چپ بود و هرگز ديده نشد كه مسائل اساسى سنديكائى مشغله آنها باشد. در تظاهرات سنديكائى شعارهاى غير سنديكائى بود. سياسى بود.
از عمر وزارت كار چند سالى مى گذشت و در آغاز وزير كار همان وزير تبليغات و همان بود كه بسيار سنگ «رفقا» را به سينه مى زد تا دفاع از قدرت خريد كارگران.
در چنين شرايط در صنعت نفت يا وزارت كار راه نداشت يا سنديكاى كارگرى به هدايت معنائيش چپ برولترگرا كار مى كرد.
بنابراين قوه محركه حركات اجتماعى بازار بود و بازار در جوار مسجد و در رابطه سنتى با آن بود.
پس مركز ثقل به طبقه كارمند و كاركنان دولت منتقل بود. آنها يعنى معلمان و كارمندان بودند كه حرف دولت و رهبران جبهه را خوب مى گرفتند و نشر مى دادند.
دولت شعارش مرگ بر استعمار ولى رسالتش حل مشكل نفت بود. مردم در اين شعار مرگ بر استعمار، به چپ نزديك مى شدند در حالى كه چپ مرادش از استعمار تنها انگليس بود، مردم دربست در حل مشكل نفت به دولت اعتماد مى كردند ولى دولت كارشناس و اقتصاددان نفت را نداشت و بازار جهانى نفت و مكانيزم كار كمپانى ها دقيقاً شناخته نبود. اين شد كه بعد منبع امتياز به شوروى نماينده اى از ياران مصدق (غلامحسين رحيميان) گفت تا تنور داغ است نفت جنوب را ملى كنيم.(۱۴)
-ايران وارث قراردادى بود كه در آن كمپانى هاى نفت به سنت عهد قاجار دو اصطلاح امتياز و روياليتى و درصدى براى هر تن نفت استخراجى در آن ذكر و پايه كار شده بود.
-كمپانى هاى نفتى ماليات نمى دادند از بابت درآمدشان.
-در ايران از زمان مشروطه و بعد طبق اصل هجدهم آن با قانون ماليات آشنا بوديم. وزارت ماليه داشتيم چگونه بود كه حتى در تجديد نظرى كه در امتيازنامه شد به عهد رضاشاه هيچكس از دولتمردان على الخصوص مرحوم تقى زاده كه از رجال صدر مشروطه بود به اين فكر نيفتاد كه از شركت نفت ايران و انگليس ماليات بر درآمد را بخواهد؟ ايشان حتى خود را آلت فعل دانستند. «مذاكرات مجلس»- شايد فرهنگ مشروطيت و فرهنگ قانونيت امور در اذهان جانيفتاده بود!
بعضى ها نوشته اند ملى كردن نفت مكزيك مهم نبود چون منابع آن خشك شده بود. اين سخن با آمار بعدى نمى خواند.(۱۵) مأموران شركت هاى نفتى در جهت ايجاد يأس كار مى كردند. مهمتر از ملى شدن نفت مكزيك، اثر آن بود در همه جا و به خصوص در ونزوئلا كه مهمترين صادر كننده نفت بود. منتهى هر كشور مشخصاتى معرفت الارضى دارد در مورد ذخاير نفتى و نبايد مساعدت طبيعت خاورميانه را از اين بابت نديده گرفت. استخراج نفت خاورميانه كم هزينه تر است.
نه تنها در آن دوره در دوره بعد هم ما نفتگرى كرديم و نفت فروشى و نه نفت شناسى. دانشكده فنى دير شعبه نفت را ايجاد كرد و شاهد بوديم كه نفت قم تركيد و به دروازه جنوبى تهران رسيد و دانشجويان به كارآموزى مختصرى رفتند وگرنه معمولاً در دفاتر مركزى شركت هاى نفتى ظاهراً كار مى آموختند.
شادروان مصدق با بازى هاى شركت ها آشنا بود، روزى گفت: «مى دانيد اگر سه ماه ديگر گذشت. مردم از فرط ندارى مى آيند و به مجلس و دولت هجوم مى آورند و اين را انگليس ها خوب مى دانند و بعد حضرات مى آيند و مى گويند آقايان ما ۲۰ميليون ليره مى دهيم به شما بيائيد و بگيريد و بعد قرارداد خود را به ما تحمل مى كنند...»
دريغا مردى چنين روشن چرا به همان مشكل دچار شد و مملكتش به همان تحملات كه پيش بينى كرده بود.
ياران مصدق اختيارات شش ماهه مصدق را مغاير قانون اساسى مى دانستند، زيرا قوه مقننه به دست قوه مجريه مى افتاد و وقتى آن مرحوم تمديد همان اختيارات را خواست، اختلاف و شكاف زياد شد. زيرا مردم مى گفتند اين همان مصدق است كه رضاشاه را وسيله مجلس با همين قانون اساسى شاه نشده ديكتاتوريش را پيش بينى كرد و اينك او مى خواهد قدرت مقننه را بزند و آن را ادغام كند با قوه اجرائيه. تكليف شاه هم كه روشن است.(۱۷)
ايران در سال هاى ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۸ حداكثر توليد نفت اش ۲۵ م.ت بود. شركت نفت بدهكار بود به ايران. تعلل ورزيده بود. مصدق ابتدا با سرعت و دقت آنها را رسوا كرد. بعد مشكل اين شد كه قانوناً ما با يك شركت روبرو بوديم نه با يك دولت. ولى شركت كه بايكوت كرد خريد نفت ايران را، جنگ دو دولت آغاز شد. شكايت شركت به ديوان لاهه به سود شركت نفت دارنده امتياز تمام شد ولى شركت ملى نفت ايران هنوز نه رسماً جاى افتاده بود و نه در عرصه نفت رسميتى داشت، اين بود كه وقتى آقاى مهدى بازرگان از سوى چنين شركتى به لاهه رفت كارى از پيش نبرد. بارى A.I.O.C. با NIOC جنگ نداشت. دولت ايران با انگليس جنگ نداشت بلكه دولت ايران با شركت نفت ايران و انگليس دعوائى داشتند. از نظر ايران اولى منحل شده بود (يكطرفه) و از نظر انگليس ها دومى وجود نداشت هنوز.
اگر شادروان مصدق آن محبوبيت را نداشت دولت وى عمرش كم دوامتر بود. در حقيقت احساسات ملى، عقلانيت دولت را تضمين مى كرد. زيرا مردم مى دانستند كه شركت بدعمل كرده است. بدنيست به ياد آوريم كه مقامات شركت در تمام مناطق مورد عمل واقعاً به جاى شهردار و فرماندار و حتى گاهى استاندار و غيره اعمال نفوذ مى كردند. نقشه شهرك ها هم تحت تأثير قدرت شركت زير و بالا مى شد.(۱۸).
بارى محبوبيت مصدق قابل فهم همه دنيا بود ولى بى نتيجه ماندن مذاكرات دو اثر بد داشت يكى سرد شدن مردم ديگر توطئه هاى برونمرزى. سرانتونى ادن در ۱۹۵۲ در ملاقات با آچسن (دين) در شهر پاريس رسماً درباره سقوط مصدق حرف زد(۱۹) و آمريكا كه حافظ منافع انگليس در ايران شده بود خوب حرف او را تحويل گرفت.
فضائى كه مى بايست و مى توانست حقوقى- تجارى باشد به سبب اشتباهات گذشته و ضعف دانش نفتى بعد آن تبديل شد به يك فضاى سياسى و عدم اعتماد، از يكسو و از سوى ديگر عليرغم قرضه ملى، خزانه تهى مى شد و همان چيزى كه مصدق درباره فقر مردم گفت پيش آمد. اگر بر اين دو سه عامل ضعف و فقدان سازماندهى سياسى را اضافه كنيم درمى يابيم كه وجاهت ملى نزد ما ايرانيان مهمتر و پذيرفتنى تر است از وجاهت و قدرت ناشى از سازماندهى. اين عادت رجال ما بود كه مى خواستند محضر داشته باشند در قبال مردم و امور را سازمان ندهند. محضر در گشاده اى است كه مردم مى آيند به عرض سلام و جوياى حال، و امور با در گوشى و رقعه و سفارشنامه حل و فصل مى شد. تنها مردى كه از جبهه ملى به سازماندهى توجه كرد در آن ايام شادروان بقائى بود آن هم به مدد انشعابيون حزب توده.
سليقه مرحوم مصدق در ندادن سازمان موجب كسادى احزاب كوچك موافق مصدق هم شد- مثال حزب ايران و حزب زحمتكشان. برعكس موجب قدرت يابى سازمان هاى چپ شد.
به هر حال ما هنوز هم بعد پنجاه سال از زيانى كه بر مصدق رفت به سبب بى سازمانى عبرت نگرفته ايم.
-بايكوت نفت ايران مؤثر افتاد(۲۰) و از نظر دشمن اين اسلحه بالاترين كاربرد را داشت. اگر به موازات ملى كردن سازماندهى مى شد و ستاد مطالعاتى در سازمان تمام دقايق كار نفت را در جهان به ملت و دولت گزارش مى داد. آن عقلانيت دولتى مدد مى شد و كار نمى كشيد به قانون كنسرسيومى كه در شرايط ترور بيگانه و قهر خودى به ما تحميل شد. اين قانون تحميل غرامت به مغلوب بود و بعدها قدرى ترميم شد. منتهى تا ۱۹۷۸ غرب باز از شيوه هاى قديمى بازى قيمت و حراج درآمد دست نكشيد و تا ما به مدد يك ستاد مطالعاتى و يك سازماندهى واقعى نجنبيم. ما را مى جنبانند.
پانويس:
۱-در اين باره رجوع كنيد به گفته ها و نوشته هاى مظفر فيروز كه در دولت دوم احمد قوام بازگوى اين تبليغات بود و قوام عالماً و عامداً ايشان را براى آرام كردن چپ در دولت خود جاى داد.
۲-به تاريخ ۱۹ مارس ۱۹۵۱.
۳-براى فهم فلسفى و سياسى اين پديده: نك: LE TRANSPARENCE DUMAL ص۸۸ به بعد. نشر گاليله- اثر J.BAUDRILLARO ۱۹۹۰- پاريس.
۴-نك: OIL: THE MAKING OF NEW ECONOMIC
ORDER- MC. GRAW.HILL- 1975- LUIS-VALLENILLA.
۵-MEDINA ANEARITA.
۶-AACION DEMOCRATIC.
۷-ارزانى نفت خاورميانه علت زمين شناسى هم دارد. چرا كه اين نفت بر قشر گاز قرار دارد و استخراجش كم هزينه تر است.
۸-ونزئلا افزايش بهاء و توليد را تجربه كرد در مورد توليد به ۵۰% اضافه رساند ولى نفت عربستان در همان حال به اضافه توليد ۷/۱% رسيد!
۹-PIERRE TERZIAN: ETONNANTE HISTOIRE DE L'O.P.E.C. ED. JEUN AFRIQUE 1983- PARIS.
مؤلف متخصص اقتصاد نفت است- و از حسين علاء به عنوان محرم پادشاه نام مى برد.
۱۰-EL DESERTE , VADELL HERMANOS- 1970
۱۱ و ۱۲- اشاره به اصل هشتم اصول قانون اساسى- مشروطه
۱۳-اشاره به قتل هاى متعدد آن زمان به ويژه سرگذشت خليل طهماسبى است.
۱۴-سى و هفت سال- احمد سميعى- نشر شباويز ۱۳۶۵- ص۱۹.
۱۵-همانجا ص۲۷.
۱۶-نفت ابتدا ۱۰% و اينك بيش از ۳۰%درآمد ملى مكزيك را تأمين مى كند ATLASCO- ۲۰۰۴ و سال هاى بعد.
۱۷-اشاره به گفتارهاى مصدق كه شاه بايد سلطنت كند نه حكومت.
۱۸-براى درك آن فضا رجوع كنيد به «شاهد زمان»- نويسنده.
۱۹-P.TERZIAN.
۲۰-بر اثر بايكوت، فروش نفت ايران از ۰۰۰/۵۶۰ بشكه در روز در سال ۱۹۵۰ به ۳۵۰۰۰۰ در سال بعد و به ۲۷۰۰۰ در سال ۱۹۵۳ تنزل يافت.